تبليغاتX
بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

نویسنده و روزنامه نگار

 

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

کمیته اجرایی اتحاد سوسیالیستی کارگری، 28 ژوئن 2008، به دلیل این که من در دو نوشته اخیر خود به آن ها نیز انتقاد کرده بودم که موقعیت امنیتی دانشجویان دستگیر شده به خطر انداخته اند از من به کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران، شکایت کرده است. (متن این شکایت نامه ضمیمه است)

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران، 1 ژوئیه 2008، جواب شکایت نامه گروه «ایرج آذرین و رضا مقدم» را داده و این شکایت نامه و جواب خود را نیز به من ارسال کرده است. من جواب خودم را به جوابیه کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران به اتحاد سوسیالیستی کارگری را در مورخه بیست و یکم تیر 1387 - یازدهم ژوئیه 2008، به کمیته اجرایی حزب فرستادم.

اما در تاریخ 12 ژوئیه 2008، نخست در سایت «آزادی بیان» و سپس در سایت گروه سوسیالیستی کارگری «بارو» دیدم که این شکایت نامه درونی را علنی کرده اند بدون این که جواب کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران را نیز هم زمان با این شکایت نامه خود منتشر کنند. در حالی که اتحاد سوسیالیستی جواب کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران را 11 روز پیش، یعنی در تاریخ 1 ژوئیه دریافت کرده و شکایت نامه خود را در تاریخ 12 ژوئیه در سایت خود قرار داده بود.

امروز که من این مطلب را می نویسم حدود یک هفته از انتشار این شکایت نامه در سایت آزادی بیان و بارو می گذرد. در این مدت، قصد نداشتم چیزی در این مورد بنویسم و حداقل انتظارم این بود که کمیته اجرایی حزب کمونیست ایران و جواب من به آن را به دنبال انتشار علنی شکایت نامه اتحاد سوسیالیستی کارگری منتشر کند؛ یا عکس العمل دیگری نشان دهد اما متاسفانه گویا این انتظار من بی خود بود و کماکان قرار است این واقعه شامل مرور زمان و فراموشی شود، شاید در این «مصلحت گرایی» حکمتی تهفته است؟! بنابراین، این چند سطر را اجبارا آن هم صرفا برای روشنگری ماجرا و جلوگیری از هرگونه اهداف پشت پرده و سوء استفاده گروه اتحاد سوسیالیستی کارگری و انبوه سئوالاتی که از طریق تلفن، امیل و... در این مورد از این می شود، می نویسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:5  توسط بهرام رحمانی  | 

 

همان طور كه مطلع هستيد ديوان عالی دستگاه قضائی جمهوری اسلامی حكم اعدام سه فعال كرد  را تائيد كرده است و اين سه نفر در شرف اعدام قرار دارند.

پاسخ شما به سئوالات زير می تواند زمينه ای تبليغاتی برای افشای اين جنايت قريب الوقوع از سوی سايت گزارشگران باشد كه به سهم خود و به عنوان قطره ای از مقاومت عمومی ايرانيان در همراهی با شما عزيزان در داخل و خارج از كشور می كوشد.

 

با تشكر از شما برای  همراهی

گزارشگران، 16 ژوئیه 2008

 ...................................................................

 

1- چرائی صدور حكم اعدام براي فعالين كرد در شرايطی كه افكار عمومی و وجدان های بيدار در سطح بين المللی نقد عملكردهای ضدبشری جمهوری اسلامی را سال هاست در پيش گرفته است، كدامند؟

 

بهرام رحمانی:

 

بلی، اخیر دیوان عالی حکومت اسلامی ایران، در کردستان حکم اعدام سه فعال کارگر فرهنگی به نام های «فرزاد کمانگر»، «علی حیدریان» و «فرهاد وکیلی» را که به «محاربه» متهم شده اند، در یک دادگاه چند دقیقه ای تایید کرده است.

قبلا شعبه 30 دادگاه انقلاب تهران، این سه تن را به اتهام «عضویت در احزاب مخالف نظام» و «محاربه» به اعدام محکوم کرده بود، به تایید دیوان عالی کشور نیز رسیده است. اکنون این احتمال وجود دارد که این سه معلم اعدام شوند، به همین دلیل نیروهای مخالف حکومت اسلامی و مدافعین حرمت و موجودیت انسان، مخالفین شکنجه و اعدام در داخل و خارج کشور و به طور کلی در سطح بین المللی، باید برای تحمیل لغو اعدام این سه معلم و یا دیگر اعدامی ها تعجیل به خرج دهند و نگذارند کار از کار بگذرد. نوش دارو بعد از مرگ سهراب، نه تنها فایده ای ندارد، بلکه عذاب وجدان نیز به دنبال دارد.

خلیل بهرامیان، وکیل مدافع این سه فعال محکوم به اعدام در گفتگویی با «خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان»، در این مورد گفته است: «هر چند کتبا تایید این احکام به من ابلاغ نشده اما  در مراجعه ای که به دادگاه انقلاب داشتم، شفاها آن را تایید کردند، به همین دلیل من هنوز از جزییات حکم جدید آگاهی کامل ندارم.» بهرامیان، در پاسخ به این سئوال که برای ابطال این احکام چه اقدامی خواهید کرد، گفته است: «در مورد دادگاه بدوی، اصلا دادگاهی تشکیل نشد. دادگاهی چند دقیقه ای که اصلا فرصت دفاع ندادند؛ من از تمام پتانسیل قانونی برای اعتراض استفاده خواهم کرد، اما اگر این جا جواب قانع کننده ای مبنی بر تبرئه ایشان دریافت نکنم، به دادگاه لاهه شکایت خواهم کرد.»

خلیل بهرامیان، وکیل مدافع فرزاد کمانگر، در مصاحبه با رادیو فرانسه، گفته است: در پرونده فرزاد کمانگر، هیچ مدرک و دلیلی برای شرکت وی در هیچ جریان سیاسی دیده نمی شود و از تمام امکانات قانونی برای اعتراض به این حکم استفاده خواهم کرد.

 

اولا حکومت اسلامی ایران، حکومت سانسور و اختناق، آپارتاید جنسی، سرکوب و کشتار، شکنجه و اعدام و سنگسار است. این حکومت در سی سال حاکمیت خونین خود، ده ها هزار انسان از جوان و پیر، زن و مرد را به جوخه های اعدام سپرده است؛ تروریست این حکومت حتی صدها فعال سیاسی و فرهنگی را در داخل و خارح کشور ترور کرده اند؛ این حکومت سی سال است سرکوب سیستماتیک زنان را به مرحله اجرا درآورده است؛ این حکومت با وجود درآمدهای کلان فقط از منبع فروش نفت خام که به خزانه اش واریز شده است حاضر نیست دستمزدهای ناچیز مزدبگیران به موقع پرداخت کند و یا بر آن نظارت داشته باشد؛ حکومتی که سران آن، همواره عارتگری می کنند و بخش عظیم بودجه کشور را به میلیتاریسم اختصاص می دهند. در حالی که بخش های دیگر جامعه به ویژه بخش آموزش و پورورش، بهداشت و درمان و تحقیقات علمی و دانشگاهی، همواره از کسری و کمبود بودجه می نالند. در یک کلام حکومت اسلامی ایران، حکومتی ستمگر، تروریست و آدمکش و استثمارگر است.

دوما، کردستان همواره برای حکومت اسلامی ایران، به دلیل بالا بودن مبارزه و مخالفت با حکومت در این منطقه اهمیت ویژه ای دارد و همواره فضای میلیتاریسم بر ان حاکم است. پلیس و سازمان های اطلاعاتی حکومت اسلامی، فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کردستان را با حساسیت بیش تری زیر نظر قرار می گیرند. در این سال ها، هزاران تن از آزادی خواهان کردستان، یا در جنگ نابرابر تحمیلی حکومت جان خود را از دست داده اند و یا در زندان ها به جوخه های مرگ سپرده شداه ند. مامورین سرکوبگر حکومتی، جوانان معترض و مردم محروم را بارها به گلوله بسته و قتل عام کرد ه اند. حتی مسئولین محلی حکومت اسلامی، به طور سازمان دهی شده سعی کرده اند که با آلوده کردن جوانان کرد به اعتیاد، آن ها و خانواده هایشان را از زندگی عادی و مبارزه خارج و زمین گیر کنند.

سوما، در این سال ها معلمان سراسر کشور به عنوان بخشی از طبقه کارگر ایران و کارگران فرهنگی، همواره به لحاظ اقتصادی و نحوه آموزش تحت فشار زیاد و غیرقابل تحملی قرار گرفته اند اما مرعوب این فضا رعب و وحشت حکومت اسلامی نشده اند و به مبارزه بر حق خود ادامه می دهند. معلمان در سال های اخیر، در راستای تحمیل خواست ها و مطالبات خود به حکومت اسلامی، دست به اعتراض و مبارزه وسیعی زده اند. تاکنون ده ها نفر از سازمان دهندگان اعتراضات و اعتصابات معلمان، زندانی و تحت شکنجه قرار گرفته اند و یا به مناطق دیگر تبعید شده اند.

حکومت اسلامی، نه تنها هر سال کم ترین سطح دست مزد را بدون در نظر گرفتن تورم و گرانی واقعی برای همه مزدبگیران تعیین می کند، بلکه حتی هیچ گونه نظارت جدی به عنوان دولت به پرداخت این دستمزدهای ناچیز ندارد و فراتر از آن، هر گاه مزدبگیران برای احقاق حقوق بر حق خود دست به اعتراض زده اند با سرکوب، تهدید، زندان، شکنجه و اعدام روبرو شده اند. سران حکومت اسلامی، غارتگر و چپاولگر، ستم گر و استثمارگر هستند. تنها در دو روز اخير ابتدا روزنامه سرمايه و پس از آن چند سايت خبری، گزارشی از «تنخواه» در اختيار رييس جمهوری اسلامی منتشر کردند. بنابر اين گزارش، هر سال بين ۵۰ تا ۱۰۰ ميليارد تومان به عنوان «بودجه در اختيار» به رييس جمهوری و رييس قوه قضاییه تعلق می گيرد که بنا به صلاحديد خود، می توانند در هر جايی که لازم بدانند، هزينه کنند.

«تنخواه» در اختيار محمود احمدی نژاد بنابر گزارش ها، سالانه ۵۰ ميليارد تومان بوده که طی سه سال گذشته به ۱۵۰ ميليارد تومان رسيده است. تنخواه در اختيار يکی از بودجه هايی است که مستقيما در اختيار رییس جمهوری اسلامی و ساير روسای قوای سه گانه کشور است و هر يک از آن ها می توانند به تشخيص خود اين بودجه را هزينه کند بدون آنکه در اين خصوص نيازی به ارائه صورت هزینه و پاسخ گويی به نهادهای نظارتی داشته باشند.

يک مقام حکومتی در گفتگو با روزنامه سرمايه، در مورد مبالغ در اختيار روسای قوه مجريه و قضاییه گفته است: «مبلغ در اختيار رییس جمهوری و رییس قوه قضاییه بين ۵۰ تا ۱۰۰ ميليارد تومان است اما مبلغ در اختيار رییس قوه مقننه (رییس مجلس شورای اسلامی) حدود سه تا چهار ميليارد تومان است.» بنابراین، حکومت اسلامی برای مرعوب کردن جامعه، فرزادها را به اعدام محکوم می کند تا به خیال خام خود راه مبارزه بر حق معلمان و... را سد نماید. در حالی که مزدبگیران از جمله معلمان با مبارزه خود عزم و اراده کرده اند که با قدرت و همبستگی مبارزه پیگیر و طبقاتی این سد را دیر یا زود خواهند شکست و راه را برای برداشتن گام های موثرتر و جدی تر در جهت منافع محرومان جامعه برخواهند داشت.

چهارم، این که باید به این مساله توجه کنیم جدا از اتهامات پوچ و دروغینی که داگاه حکومت اسلامی به این سه معلم نسبت داده اند، صدور حکم اعدام برای آن ها، هدف زهر چشم گرفتن از معلمان سراسر کشور  را مدنظر دارد که دست از مبارزه بر حق خود بردارند و به وضعیت غیرانسانی موجود گردن بگذارند.

 

شایان ذکر است که هنوز دو روز از اعلام تایید حکم اعدام فرزاد نگذشته بود که دادگاه حکومت اسلامی در سنندج، «انور حسین پناهی» معلم اهل منطقه «لیلاخ» را به اعدام محکوم کرده است.

انور حسین پناهی، که به اقدام علیه امنیت ملی متهم می باشد، پائیز سال گذشته بازداشت و پس از مدتی از بازداشتگاه اداره اطلاعات قروه به اطلاعات سنندج منتقل و در اعتراض به شکنجه های شدید به مدت 13 روز دست به اعتصاب غذا زد.

هم چنین چهار تن از فرهنگیان شهر سنندج به نام های پیمان نودینیان، رامین زندنیا، حیدر زمان و علی قریشی، به ستاد خبری اداره اطلاعات سنندج احضار شدند.

گفته می شود این افراد در ارتباط با جمع آوری امضاء و موضع گیری اخیر انجمن صنفی معلمان کردستان نسبت به وضعیت فرزاد کمانگر، مورد پرسش قرار گرفته اند.

 

براساس اظهارات وکيل کمانگر، اين دادگاه التزام های قانونی ايران را که منوط به محاکمه علنی اين قبيل پرونده ها با حضور هيئت منصفه است را نقض کرده است. وی هم چنين به سازمان ديده بان حقوق بشر اظهار داشته که مقامات دادگاه درخواست وی برای تبعیت از الزامات قانونی آيين دادرسی را به سخره گرفتند.  

مامورین امنیتی، کمانگر را در ماه ژوئيه 2006 در تهران بازداشت کرده و او را در بازداشتگاه هاي گوناگون در کردستان، کرمانشاه، و تهران نگاه داشته اند. کمانگر اظهار داشته است که در ماه اوت 2006، هنگام بازداشت در بند 209 زندان اوين، ماموران او را به حدی شکنجه کردند که ناچار شدند وی را برای معالجه پزشکی به درمانگاه زندان منتقل کنند. کمانگر، هم چنين گزارش هایی مبنی بر آزار و اذيت و شکنجه در حين بازداشت وی در شهر های سنندج کردستان و استان کرمانشاه ارائه داده است.

وکيل کمانگر، به سازمان ديده بان حقوق بشر گفت اولين باری که با موکلش ملاقات کرده بود دست و پاهای او در اثر بدرفتاری ها در حين بازداشت و بازجويی می لرزيده است. کمانگر، خود جزئيات چگونگی شکنجه شدنش را در نامه ای از زندان توصیف کرده است.

قبل از دستگيری، کمانگر دوازده سال در شهر کامياران به عنوان معلم کار کرده و عضو هيئت مديره شاخه محلی انجمن صنفی معلمان و يکی از سازمان های محلی حامی محيط زيست بوده است. کمانگر برای ماهنامه «رويان» از نشريات اداره آموزش و پروش شهر کامياران می نوشته است. او همچنين نویسنده يک سازمان حقوق بشر محلی بوده که نقض شدن حقوق بشر در کردستان و استان های ديگر را مستند سازی می کند.

 

 

2 - چگونه می توان سدی مستحكم در برابر اجرا، اين احكام قرون وسطائی ايجاد نمود؟ پيشنهاد شما چيست؟

 

بهرام رحمانی:

 

فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حق طلب، آزادی خواه و عدالت خواه، مبارزه ای را در پیش گرفته اند که تحقق خواست ها و مطالبات آن ها و به خصوص تحقق اهداف و استراتژی آن ها به تحولی بزرگ در بهبود زیست و زندگی اکثریت جامعه به وجود می آورد. براین اساس، مبارزه آن ها یک مبارزه عمومی و به نفع اکثریت مردم ایران است. اکنون تعدادی از این انسان ها، در چنگال خونین حکومت اسلامی گرفتارند و به اعدام محکوم شده اند جامعه باید در دفاع از جان و زندگی و مبارزه این فعالین خود، عکس العملل سریع از خود نشان دهد. این وظیفه همه شهروندان آگاه و معترض جامعه است که بدون در نظر گرفتن ملیت، جنسیت و باورهای سیاسی و عقیدتی، نه تنها باید به مخالفت با هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام و سنگسار برخیزند، بلکه برای آزادی کلیه زندانیان سیاسی و حتی اجتماعی که از سر فقر و نداری و محرومیت به اجبار بزهکاری کشیده شده اند و قربانیان بیکاری و فقری که حکومت جهل و جنایت اسلامی عامل اصلی آن هاست مبارزه پیگیر و هدفمندی را سازمان دهند. هیچ انسانی به هر دلیلی شایسته تحقیر و توهین، شکنجه و اعدام نیست و در این مورد هیچ توجیه سیاسی، اجتماعی، قضایی و غیره را نباید پذیرفت.

در این میان طبیعی ست که فعالین جنبش های اجتماعی، اعم از جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی مردم کردستان و سراسر ایران، برای لغو  حکم اعدام فرزاد و دیگر معلمان و آزادی فوری و بی قید و شرط آن ها، در هر شهر و جایی که کار و زندگی می کنند تشکل های همبستگی به وجود بیاورند تا یک کمپین سراسری در داخل کشور راه بیافتد. در این میان روشن است که تشکل های مستقل موجود کارگری، دانشجویی، زنان، حقوق بشر، حقوق کودکان، و...، هم چنین پایگاه های اینترنتی و بلاگ ها و رسانه های گروهی فارسی زبان خارج کشور، می توانند در بسیج مردم نقش موثری ایفا کنند. اگر کمپین لغو اعدام فرزاد و همکارانش و همه اعدامیان در سراسر کشور سازمان دهی شود نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی، جرات نخواهند کرد فعالین آن را تهدید و تعقیب و دستگیر کنند. اما اگر این کمپین به یک شهر و در شهری هم محدود به تعداد انگشت شماری محدود شود سران و مامورین حکومت اسلامی، هم چنان به وحشی گری خود ادامه خواهند داد. فراموش نکنیم که قدرت مردم، در مبارزه متحد و متشکل و هدفمند است. اساسا سلاح برنده و قدرتمند توده ای برای پیش برد اهداف خود در جامعه بر علیه حکومت، بسیج توده ای به خصوص راه انداختن تظاهرات و اعتصاب و بسیج افکار عمومی و جلب توجه به خواست ها و مطالبات عمومی روزمره با افق و چشم انداز روشن است.

اگر هم چون کمپینی در داخل کشور راه بیافتد تاثیر آن در خارج کشور نیز ده چندان خواهد بود. در خارج کشور، به ویژه نیروهای چپ و سوسیالیست و آزادی خواه سرنگونی طلب، همواره در جهت تحقق خواست های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کارگران و مردم  تحت ستم و آزادی خواه مبارزه می کنند و از افکار عمومی مردم جهان و تشکل های صنفی، سیاسی و اجتماعی بین المللی نیز می خواهند که حکومت اسلامی را تحت فشار قرار دهند تا دست از این جنایات بردارد. اما نباید فراموش کرد که مرکز اصلی این مبارزه با وجود همه خطراتی که برای فعالین آن دارد در داخل کشور است. به معنی دیگر، مبارزه واقعی در محیط زیست و زندگی طبیعی در جریان است. نمی توان در جایی مبارزه کرد که قرار است تاثیر آن در هزاران کبلومتر دورتر دیده شود. البته این نباید به این معنی تعبیر شود که مبارزه خارج کشور بی تاثیر است نه خیر به نظر من بسیار هم تاثیرگذار است. اما اساس بحث بر سر این است که حکومت های دیکتاتور از نوع حکومت اسلامی که به لحاظ اقتصادی نیازی به مردم ندارد و از منبع فروش نفت خام، میلیاردها دلار به جیب می زنند و بخش اعظم این درآمدها را نیز نه به رفاه و آسایش و حدمات عمومی مورد نیاز مردم، بلکه به میلیتاریسم اختصاص می دهد و جیب های سران آن به حدی گشاد است که هرگز از غارت و چپاول منابع طبعی جامعه پر نمی شوند صرفا با مبارزه خارج کشور و فشار نهادها و سازمان های انسان دوست بین المللی، عقب نشینی نمی کند. این حکومت، هنگامی به گریه و ناله و در معرض سراشیبی قرار می گیرد که شاهرگ اقتصادی آن قطع شود. اگر کارگران شرکت نفت، پتروشیمی، ماشین سازی، رسانه های عمومی، دانشگاه ها و مدارس سراسر کشور هم زمان دست به اعتصاب بزنند و به خیابان ها بریزند آن وقت است که سران حکومت اسلامی مانند محمدرضا شاه به گریه و زاری خواهند افتاد و اقرار خواهد کرد که صدای پای اعتصاب و اعتراض و انقلاب شما را شنیدم. کارگران قهرمان صنایع نفت ایران، این تجربه گران بها را در شکستن حکومت نظامی و سرنگونی حکومت شاه عملا اثبات کرده اند. اکنون بار دیگر، باید به این تجربه ارزشمند تاریخی رجوع کرد و این انتظاری است که جامعه از فعالین صنایع نفت و دیگر صنایع مادر کشور دارند. کارگران این صنایع، نباید نظاره گر این همه فشار اقتصادی و سرکوب های سیاسی به هم طبقه ای های خود از جمله معلمان باشند. در واقع مبارزه را باید طوری سازمان داد و پیش برد که اگر یک گوشه آن در سنندج، تبریز، زاهدان، مشهد، شیراز، اهواز، رشت، تهران و... است، گوشه های دیگر آن در نیویورک، تورنتو، لندن، استکهلم، برلین، اسلو، پاریس و در همه کشورهایی که ایرانیان آزادی خواه و مخالف حکومت اسلامی ساکن هستند، قرار دارد. در چنین شرایطی، می توان به آسانی توجه دادگاه لاهه، پارلمان اروپا، عفو بین الملل، سازمان حقوق بشر سازمان ملل، فدراسیون های کارگری، رسانه های عمومی بین المللی، احزاب و سازمان های چپ و انسان دوست، نهادهای مدافع حقوق بشر را به وضعیت جامعه ایران و مبارزات بر حق مردم این کشور علیه حکومت جهل و جنایت حکومت اسلامی، جلب کرد و همبستگی آنان را درخواست نمود. در چنین روندی می توان از انواع و اقسام شیوه های مبارزاتی تبلیغی - عملی، نهایت بهره سیاسی را به نفع کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان و مردم محروم ایران برد.

مادر فرزاد از شهر کامياران، از همگان دعوت کرده است به اين حكم اعتراض كنند و با هر اقدامی که می توانند، برای لغو حکم اعدام و آزادی فرزند عزيزش دست به کار شوند.

مادر فرزاد می گويد: «فرزاد يك انسان عزيز و دوست داشتنى است كه براى آزادى مردم فعاليت می كرد. من از همه احزاب و نيروهاى مترقی، از همه رسانه های خبرى دعوت می كنم، كمك كنند فرزند من از اعدام نجات يابد. فرزاد فقط فرزند من نيست، او فرزند همه مردم ايران است و من از همگان دعوت می كنم كه دست به دست هم داده و از انسانيت دفاع كنند. كارى كنند فرزاد عزيز من از اعدام و زندان نجات پيدا کند!»

مسلما، هر انسان مبارز و نوع دوست، هر نهاد و سازمان و حزب آزادی خواه و عدالت خواه و چپ، باید بدون کم ترین درنگ و تاملی به استقبال این خواست مادر عزيز و ستم ديده فرزاد کمانگر بشتابد و آن را به گوش افکار عمومی و نهادها و سازمان های انسان دوست و مخالف شکنجه و اعدام جهانی برساند تا با گسترش کمپین لغو اعدام فرزاد و دیگر اعدامی ها، در ایران و در سطح بین المللی، خواست مادر فرزاد را با قدرت به حکومت اسلامی تحمیل کرد.

بدین ترتیب، طبیعی است که اعتراض به این حکم وحشیانه دیوان عالی حکومت اسلامی و تلاش برای لغو فوری آن، باید امر و مشغله همه نیروهای آزادی خواه و عدالت خواه مردم ایران در داخل و خارج کشور، به ویژه معلمان، دانش آموزان، دانشگاهیان و دانشجویان و خانواده آنان، و البته در پیشاپیش همه امر جنبش کارگری، جنبش زنان و مردم تحت ستم و عدالت خواه جامعه ایران و جامعه جهانی قرار گبرد.

 

در خاتمه از دست اندرکاران سایت گزارشگران، در رابطه با تلاش شان از جمله در گسترش کمپین لغو اعدام این سه معلم مبارز و عدالت جو، نهایت سپاسگزاری را دارم و امید زیادی دارم که لغو اعدام آن ها را نیز با مبارزه متحد و متشکل خود، به حکومت اسلامی ایران تحمیل خواهیم کرد.

 

بیست و ششم تیر 1387 - شانزدهم ژوئیه 2008            


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 20:20  توسط بهرام رحمانی  | 

 

شادمانه خبر مربوط به مجمع عمومی کانون را که سرانجام پس از زمان طولانی تاخیر تحمیلی، به هر صورت ممکن برگزار شده است، شنیدیم. از این که سرانجام بر مشکلات فائق آمدید، بسیار خوشحالیم. روزگار کنونی جامعه ما، لحظات سرنوشت سازی را پشت سر می نهد که ضرورت وجودی کانون در پشتیبانی و دفاع از اصول پایه و دیرینه آن که به بهای سنگینی تاکنون پاینبد بوده ایم را برجسته تر از هر زمان دیگر می نمایاند.

حضور درویشیان عزیز در جمع یاران، برایمان بسیار شادی بخش است که در اوضاع آشفته و تیره کنون، امید می آفریند.

برای همه شما یاران در داخل کشور، پیروزی و سرافرازی آرزو می کنیم.

 

گام هایتان استوارتر باد

هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

بیست و چهارم تیر 1387 - چهاردهم ژوئیه 2008

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 22:46  توسط بهرام رحمانی  | 

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

 

حکومت اسلامی ایران، سی سال است که هر نوع جنایت قرون وسطایی تا به اصطلاح مدرن را علیه بشریت در این کشور به مرحله اجرا درآوده است. این حکومت، ده ها هزار نفر را اعدام کرده است. هنوز هم زندان هایش از زندانیان سیاسی و یا زندانیانی از کودک و بزرگ، زن و مرد، که به دلیل فقر و از سر ناچاری به بزهکاری روی آورده اند، پر است. روزی نیست که از این قربانیان در خیابان ها و محوطه زندان ها به دار آویخته نشوند. هم چنین روزی نیست که خبر ناگوار دستگیری فعالین جنبش کارگری، دانشجویی و زنان منتشر نشود. با این وجود کارگران، زنان، دانشجویان و تشکل های مستقل آن ها برای آزادی زندانیان سیاسی و لغو شکنجه و اعدام و بی حقوقی های اقتصادی و اجتماعی و برقراری یک آزاد و عادلانه و انسانی در این کشور، مبارزه ای سخت و نابرابری را پیش می برند.

«افشين شمس قهفرخی»، عضو و دبير انجمن کاريکاتور اصفهان، از فعالین و مدافعین فعال جنبش کارگری، کارگری، عضو کميته دفاع از محمود صالحی، روز ۵ شنبه ۱۳ تير ماه در اليگودرز در محل کارش بازداشت شد. منزل پدری وی در اصفهان مورد بازرسی اداره اطلاعات قرار گرفت و کتاب ها و نوشته های شخصی وی نیز توقيف گرديد.

دو تن از کسانی که افشین را از نزدیک می شناسند در مورد نحوه دستگیری وی و خاطراتی که از انسانیت و مبارزه او دارند در سایت های اینترنتی چنین نوشته اند:

«خبر کوتاه بود، افشین شمس دستگیر شد. همین یک جمله کافی بود که خاطرات گذشته را در ذهن مرور کنم؛ شاید او هم در سلول انفرادی و تنهایی خویش آن خاطرات را مرور می کند. نمی دانم؟ شاید زخم معده اش کلافه اش کرده.

خیلی ها وارد زندگی ما می شوند و خیلی سریع می روند اما حضور افشین شمس رد پایی ماندنی بر زندگی من و همه دوستانی که به نوعی با او در ارتباط بودند داشته است.

شاید یکی از نکات بارز افشین را بتوان پذیرش تفاوت ها دانست. گر چه در اندیشه با هم متفاوت بودیم اما تساهل اش در بر خورد با اندیشه مخالف از او شخصیتی دوست داشتنی ساخته بود.

او هم می خواست زندگی کند، در تکاپوی کار بود به جاهای متفاوتی سرک می کشید، اما کار کجا! شاید در تنهای های زندان یادش باشد که تا 10 روز تمام، صبح، ظهر و شب هر روز ماست و خرما می خوردیم. هنوز یادم نمی رود که بعد از پیدا کردن کار در یک پروژه ساختمانی توسط ایشان و در کوران مبارزه برای احقاق حقم چگونه با صمیمیت دلداریم می داد و نزد پیمانکاری که در کنارش کار می کرد برای استخدامم چانه می زد، و البته نتوانست حقوق 12 ساعت کار در پروژه ساختمانی در شرجی های تابستان اهواز را از 6000 تومان در روز بیش تر کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 22:51  توسط بهرام رحمانی  | 

آمارها، گوشه هایی از واقعیت های اجتماعی را به قضاوت عموم می گذارند. هر چند که در کشورهایی هم چون ایران که مرکز آمارگیری مستقلی وجود ندارد آمارها چندان قابل اتکا نیستند. از این رو، باید آمارهای مختلف را در کنار هم قرار داد تا میانگین آن ها در نظر گرفته شود. آمارگیری در کشورهایی که دیکتاتورها با زور اسلحه و میلیتاریسم بر جان و مال مردم حاکمیت دارند نظیر حکومت اسلامی، همواره از صافی سانسور می گذرند و تعدیل شده آن ها در رسانه ها انعکاس می یابند. به ویژه برخی مواقع در اوج کمشکش و رقابت جناح های درونی حکومت، با هدف افشای طرف مقابل، این آمارها از زبان مسئولین سابق و فعلی نیز رسما جاری می شود. اما همین حد هم که آمارها از صافی سانسور حکومت اسلامی گذشته در رسانه ها انعکاس یافته اند به ویژه تا آن جا که به فقر و فلاکت اقتصادی و سرکوب های سیاسی مربوط است بسیار فجیع و تکان دهنده هستند.
آمارهایی که در زیر ملاحظه می کنید مربوط به آمارهای جدید در سال جاری است که زیر تیترهای «بحران اقتصادی و گرانی و تورم»، «فساد اقتصادی سران و مسئولین حکومت اسلامی»، «حوادث»، «آسیب ها و بحران های اجتماعی» و «سرکوب های سیاسی و اجتماعی» به ترتیب تاریخ آمده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 22:38  توسط بهرام رحمانی  | 

 

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 


فرقه های سیاسی از هر نوع کارشان این است که به خاطر منافع حقیرشان، بر علیه هر کس و هر جریانی و هر جنبش اجتماعی مخالف خود، موضع تخریب گرایانه اتخاذ کنند تا از این طریق، نام خود را در چامعه بر سر زبان ها بیاندازند. دو تیپ در جامعه زود مطرح می شوند اولی با کار و کوشش و تلاش خستگی ناپذیر و دومی با جنجال و هیاهو و شیشه پنجره همسایه را شکستن و ... یکی از ویژگی های فرقه های سیاسی، این است که در جنبش های اجتماعی رخنه می کنند تا سیاست های خود را در آن حاکم گردانند، اگر به هر دلیلی در این راه موفق نشدند مانند موریانه آن را از درون تهی می سازند و به تفرقه و خصومت دامن می زنند. سیاست های چنین گروه های مخربی، ربطی به تعداد اعضا و تاثیر آن در جنبش های اجتماعی ندارد، بلکه امر مهم این است که چه چیزی و چه کاری به نفع فرقه است. یکی دیگر از ویژگی های فرقه های سیاسی، تبعیت بی چون و چرای پایینی ها از بالایی ها و به ویژه رهبر فرقه است. هم چنین فرقه ها عمدتا محصول دوران اختناق هستند. برای مثال، در این میان می توان به سیاست های مخرب گروهی به نام «اتحاد سوسیالیستی کارگری» در جنبش های اجتماعی اشاره کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:25  توسط بهرام رحمانی  | 

 

دوازدهم ژوئن - بیست و دوم خرداد، روز جهانی مبارزه با استثمار کودکان است. از سال ٢٠٠٢، سازمان جهانی کار با نام گذاری این روز، تلاشی را برای برجسته سازی اشتغال کودکان آغاز کرده است. اما نباید توهم داشت که سازمان جهانی کار (ILO) اقدام زیادی در جهت لغو کار و استثمار کودکان انجام دهد.


در طول تاریخ همواره آوار بحران اقتصادی سرمایه داری و افزایش تقاضای نیروی کار ارزان، بر سر جامعه از جمله کودکان ویران شده است. کارگرنی که بی کار هستند و یا دستمزدهای ناچیز کفاف زندگی شان را نمی کند اجبارا کودکان آن ها به جای این که راهی مدرسه شوند و علم و دانش و هنر یاد بگیرند، با استثمار وحشیانه و بی رحمانه سرمایه داران روبرو می شوند.
در بسیاری از کشورهای مختلف جهان بهره کشی از کودکان به شکل زمخت تر و وحشانه تر، در برخی دیگر از کشورهای پیشرفته صنعتی شکل استثمار «ملایم تر» و «تعدیل شده تر» است. اساسا یک اشکال بزرگ این نهادهای مدافع کودکان و کارگران و زنان و به طور کلی مدافعین حقوق بشر، این است که دست به عمق روابط مناسبات غیرانسانی سرمایه داری نیم برند و استثمار انسان از انسان را امری پذیرفته و ابدی می دانند.
به گفته سازمان بین المللی کار، بسیاری از کودکان فقیر در سراسر جهان که به مدرسه می روند، شاغل نیز هستند که منجر به افت تحصیلی، در جا زدن در سال تحصیلی و ترک تحصیل آن ها می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 23:29  توسط بهرام رحمانی  | 

 

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 


در هفته های اخیر به مناسبت مسابقات جام ملت های اروپا (یورو 2008)، تب فوتبال در تمام جوامع بشری به اوج خود رسید. تيم ملی فوتبال اسپانيا، با پيروزی يک بر صفر بر تيم ملی آلمان در بازی فینال، به مقام قهرمانی جام قهرمانی ۲۰۰۸ اروپا دست يافت.

در این روزها، ناسیونالیست ها، نژادپرستان و خرافه پرستان مذهبی به بهانه دفاع از تیم ملی خود، اهداف و سیاست های غیرانسانی شان را به نمایش گذاشتند. بدین ترتیب، ورزش به ویژه فوتبال از جنبه تفریحی و سرگرمی آن خارج شده و به رقابت در کلیه عرصه های اقتصادی، سیاسی تا باندهای مافیایی دولتی و غیردولتی تبدیل شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:44  توسط بهرام رحمانی  | 

 

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

دولت ائتلافی احزاب راست سوئد (حزب لیبرال مردم، حزب مرکز، حزب دمکرات مسیحی و حزب مدرات) که از سیاست های اقتصادی نئولیبرالیسم جهانی تبعیت می کنند همواره سعی دارند نه تنها دستاوردهای دوره های گذشته جامعه سوئد را یکی پس از دیگری پس بگیرند، بلکه حتی قوانینی را بر علیه امنیت شهروندان به تصویب می رسانند. یکی از آخرین قوانینی که امنیت شهروندان را بیش از پیش تهدید خواهد کرد تصویب لایحه ای موسوم به «اف. ار. ای - FRA» است. براساس این قانون، دست دولت و پلیس باز است تا تلفن ها، امیل ها و مکاتبات هر شهروندی را بدون مجوز مقامات قضایی کنترل کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 23:6  توسط بهرام رحمانی  |