تبليغاتX
بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

نویسنده و روزنامه نگار

اقدام متحد

کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران

(به دفاع از دانشجویان چپ و آزادی خواه برخیزیم!)

 

جنبش دانشجویی ایران رسالت تاریخی خود را در پیشتازی مبارزه علیه دیکتاتوری و اختناق باز می یابد. تاکید جریان چپ جنبش دانشجویی، در پیوند با مبارزه طبقه کارگر و جنبش رهایی زن و سایر جنبش های پیشرو در جامعه، با برافراشتن پرچم مطالبات رادیکال، ندای آزادی و برابری و فریاد «نه به جنگ، دانشگاه پادگان نیست»،رادیکالیزه شدن این جنبش، بشارت رسالتی است که نظام سرمایه داری اسلامی ایران را به وحشت انداخته است. وحشت از پیوند و رشد جنبش های پیشرو و آزادی خواهانه سراپای حکومت اسلامی را در نوردیده  و اکنون چکمه پوشان نیروی انتظامی، امنیتی، بسیجی، سپاهی و لباس شخصی را به دانشگاه ها و خیابان ها فرستاده است تا هرگونه ندای آزادی خواهی را در نطفه خفه کنند و پیشروان سوسیالیست و برابری طلب جنبش دانشجویی را به درون زندان ها بکشانند.

 

طی چند روز اخیر و در آستانه ۱۶ آذر (روز دانشجو)، مامورین سرکوبگر نظام با یورش گسترده بردانشگاه ها و منازل دانشجویان، ده ها تن از فعالین چپ و آزادی خواه جنبش دانشجویی  را دستگیر کرده اند.

 

فعالانی هم چون: ۱- میلاد معینی ۲- بهرنگ زندی ۳- حامد محمدی ۴- آرش پاکزاد  ۵- حسن معارفی ۶- انوشه آزادفر ۷- ایلناز جمشیدی  ۸- مهدی گرایلو  ۹- نادراحسنی ۱۰- سعید حبیبی۱۱- بهروز کریمی زاده ۱۲- کیوان امیری الیاسی ۱۳- نسیم سلطان بیگی ۱۴- علی سالم ۱۵- محسن غمین ۱۶- روزبه صف شکن ۱۷- روزبهان امیری ۱۸- یاسر(صدرا) پیر حیاتی ۱۹- سعید آقام علی ۲۰- علی کلائی ۲۱- امیر مهرزاد ۲۲- هادی سالاری ۲۳- فرشید فرهادی آهنگران ۲۴- امیر آقایی ۲۵- میلاد عمرانی ۲۶- یونس میرحسینی ۲۷- سروش هاشم پور ۲۸- سارا خادمی ۲۹- شوان مریخی ۳۰- رضا عرب ۳۱- پارسا کرمانجیان ۳۲- عابد توانچه ۳۳- سعید آقاخانی ۳۴- مجید اشرف نژاد ۳۵- پیمان پیران ۳۶- فرشاد دوستی پور ۳۷- سهراب کریمی ۳۸- جواد علی زاده، 39- مهدی الهیاری 40- نیما نحوی ... توسط نیروی انتظامی و امنیتی حکومت دستگیر، و در زندان زیر شکنجه قرار گرفته اند. حکومت اسلامی ایران، برای سرکوب اعتراضات دانشجویان مبارز و عدالت خواه، حکومت نظامی اعلام نشده ای را در دانشگاه ها و اطراف این مراکز علمی برقرار کرده است.

 

 

اما جنبش دانشجویی، یورش وحشیانه و موج سرکوب گسترده حکومت را بدون پاسخ نگذاشته است. در درون تعدادی از دانشگاه های سراسر ایران، علیه این یورش سرکوبگرانه حکومت، تجمع اعتراضی برپا شده است. سخنرانان این تجمعات در گرامی داشت ۱۶ آذر، با طرح مطالبات و خواست های خویش، به ویژه بر آزادی همه فعالین دستگیر شدگان حوادث اخیر، همچنین بر آزادی دستگیرشدگان فعالان زنان و جنبش کارگری، بار دیگر بر اتحاد و همبستگی و پیوند خود با جنبش کارگران و زنان و مردم مبارز تاکید کردند.

 

حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی در ایران، کشكمش اتمی و تهدیدات آمریکا را مستمسکی برای تعرض سبعانه و سرکوب کارگران، دانشجویان، زنان و فعالان ملل تحت ستم و حرکت های اعتراضی قرار داده و جامعه ایران را برای مردم آزادی خواه به یک جهنم سوزانی تبدیل کرده است. ندای آزادی خواهانه دانشجویان مبارز با سرکوب وحشیانه پلیس مواجه شده و فعالین آن به زندان کشیده اند. کارگران ایران نه تنها از حق تشکل مستقل و اعتصابات  و اجتماعات اعتراضی محروم هستند، بلکه حتی دستمزد ناچیز آن ها با تاخیر چند ماهه نیز پرداخت نمی شود. ده ها تن از فعالین کارگری، پشت میله های زندان قرار دارند. آپارتاید جنسی، جمعیت میلیونی زنان ایران را از هر گونه حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی محروم کرده است. هزاران کودک در ایران، بدون سرپرست در خیابان ها سرکردانند و در سنین ابتدائی زندگی شان دچار آسیب ها و بیماری های سخت روحی و جسمی می شوند. صدها هزار کودک کار به دلیل فقر و نداری والدین شان از تحصیل محروم مانده و اجبارا به کارهای سخت و مضر روی آورده اند. کارگران و مهاجرین افغانی، علیرغم میل خود به میان جنگ و ویرانی افغانستان کوچ داده می شوند و...

 

در چنین شرایطی، جنبش دانشجویی، نسبت به این همه مسایل و مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بی تفاوت نبوده و عکس العمل شایسته سیاسی و اجتماعی خود را در مقابل این همه وحشی گری های حکومت اسلامی نشان داده است.

 

مردم آزادی خواه، سازمان ها وتشکل های چپ و دمکراتیک و کارگری!

 

ما سازمان ها و احزاب آزادی خواه، چپ، انسان دوست و کمونیست، نهادها و کانون های دمکراتیک و همچنین فعالین منفرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی در خارج از کشور، بر این باوریم که نظام فاشیستی حاکم در ایران نمی تواند، خواسته های آزادی خواهانه نیروهای درگیر در مبارزه طبقاتی را به اجراء در آورد. ما بر این باوریم که تنها با سرنگونی آگاهانه این نظم توسط جنبش های اجتماعی و مردم محروم و آزادی خواه ایران است که این خواسته ها جامعه عمل خواهد پوشید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:32  توسط بهرام رحمانی  | 

Image hosted by allyoucanupload.com

ضرب و شتم فريدون گيلانی به وسيله پليس آلمان را محکم می کنیم!

 

روز شنبه پانزدهم دسامبر 2007، پليس ضدشورش آلمان فریدون گیلانی، نويسنده و شاعر  مبارز و عضو کانون نویسندگان ایران (در تبعید) را مورد ضرب و شتم قرار داد. وی پليس آلمان را در رابطه با ضرب و شتم جوانان معترض آلمانی و جلوگیری از كار خبرنگار و عكاس رسمی آلمان در تظاهرات چندین هزار نفری بر علیه سیاست های دولت آلمان در شهر هامبورگ مورد سئوال قرار داد؛ اما با یورش بی رحمانه پلیس مواجه شد كه صحنه های مختلفی از ضرب و شتم تا دستگیری او در سایت های اینترنتی منتشر شده است.

 

گواهی پزشکی نشان می دهد که فريدون گیلانی در این هجوم غیرانسانی پلیس، از ناحيه گوش راست، كتف راست و زانوی چپ آسیب دیده است.

 

دكتر «يورگن شنايدر» از وكلای معروف هامبورگ وكالت فريدون گيلانی را به عهده گرفته و شكايتی را با عكس های كامل ضرب و شتم وی، همراه با مدارك بيمارستان و نام شهود به دادگاه تسليم کرده است.

 

ما این اقدام پلیس آلمان را شدیدا محکوم می کنیم و از شهود دعوت می نماییم که در پیگیری پرونده فریدون، فعالانه در دادگاه شرکت کنند و او را تنها نگذارند

Image hosted by allyoucanupload.com

فریدون گیلانی در میان پلیس های آلمانی

 

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

18 سپتامبر 2007

 

 

 

kanoon_dt@yahoo.com

 

www.iwae.org

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 22:21  توسط بهرام رحمانی  | 

بیست و یکم آذر ماه 1325

نسل کشی ارتش شاهنشاهی در آذربایجان!

 

 

        بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 

 

 

ماه آذر در تقویم ایران، یادآور بسیاری از وقایع مهم و خاطرات تلخ و شیرین و درد و رنج و سرکوب اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. در ماه آذر وقایع مهمی هم چون 16 اذر، روز دانشجو، 21 آذر 1324، روزی که مردم آذربایجان به حق سرنوشت نسبی خود رسیدند و روز 21 آذر 1325، این مردم آزادی خواه با خشونت و کشتار و انتقام جویی ارتش شاهنشاهی روبرو شدند؛ در ماه آذر، حکومت خودمختار کردستان و مردم تحت ستم این منطقه توسط ارتش شاهنشاهی به خاک و خون کشیده شدند؛ در ماه آذر 1378، ماموران وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، فعالین فرهنگی و سیاسی هم چون پروانه فروهر و داریوش فروهر را با ضربات چاقو به قتل رساندند، نویسندگان معروفی هم چون مختاری و پوینده را ربودند و سپس به قتل رساندند، از جمله وقایع مهم ماه آذر هستند. بدین ترتیب، ماه آذر ماه به محاکمه کشیدن حکومت های مرکزی ایران در صد سال گذشته و روز تاکید بر همبستگی و اتحاد طبقاتی نیروهای کارگری سوسیالیستی و آزادی خواه و برابری طلب سراسر ایران در جهت سرنگونی حکومت اسلامی و برپایی یک جامعه آزاد و برابر و انسانی برای همه شهروندان ایران فارغ از ملیت، جنسیت و باورهای آنان است.

 

جنبش انقلابی آذربایجان، به رهبری فرقه دمکرات آذربایجان (در آن دوره احزاب را فرقه نیز می نامیدند) و جعفر پیشه­وری، یک جنبش چپ و برابری طلب بود که در مدت کوتاه حاکمیت خود بر آذربایجان، تحولات زیادی را به نفع کارگران، زنان، روستائیان، و مردم محروم و آزادی خواه به وجود آورد که تا آن موقع در سراسر ایران سابقه نداشت.

 

در مورد دستاوردها و تجارب تاریخی یک ساله حکومت دمکراتیک محلی آذربایجان، مقالات و کتاب­ ها و اسنادی فراوانی وجود دارد، این واقعیت را نشان می دهند که بر خلاف تبلیغات دروغین و غیرواقعی طیف سلطنت ­طلبان وابسته به حکومت سرنگون شده دیکتاتوری پهلوی و به طور کلی شوینیسم فارس، رهبران حکومت محلی آذربایجان، در همکاری و همبستگی و اتحاد با نیروهای جنبش کارگری سوسیالیستی سراسر ایران، همواره پیش ­قدم بوده ­اند و در تحولات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سراسر ایران و برای برقراری آزادی و برابری می کوشیده اند. چرا که آن ها بر این سیاست آگاهی داشتند که رفع ستم ملی در ایران و حل پایه ­ای این ستم، تنها از طریق مبارزه سراسری در سرنگونی حکومت مرکزی و برقراری یک جامعه عادلانه و آزاد و برابر و انسانی عملی و امکان ­پذیر است نه غرق شدن در مسئله محلی و سیاست های ناسیونالیستی. اساسا ناسیونالیسم، برای رفع ستم ملی راه حلی متمدنانه و انسانی ندارد به جز آین که تفاوت های ملی را دامن بزند و کینه و نفرت و حس انتقام جویی را در میان مردم تحت ستم دامن بزند. در جهان کنونی که سرمایه داری همه جهان را فراگرفته اما حل مسئله ملی به گردن طبقه کارگر افتاده است. عملکرد سرمایه داری از نوع مدرن آن تا متحجر آن، فقط به فکر کسب سود و استثمار وحشیانه نیروی کار هستند و ظرفیت های خیلی بالایی نیز در راه انداختن جنگ، جنگ داخلی ملی و مذهبی و پاک سازی ملی دارند. تنها طبقه کارگر متحد و متشکل و آگاهاه با مبارزه فعال و پیگیر مبارزه طبقاتی سراسری بر علیه سرمایه داری و با تاکید به همبستگی و اتحاد کارگران بدون در نظر گرفتن ملیت، جنسی، مذهب و غیره می تواند حکومت حامی سرمایه داران را براندازد و به هرگونه تبعیض و ستم و نابرابری اقتصادی، جنسی، ملی و... پایان دهد. در واقع حکومت محلی آذربایجان، با اهداف برابری طلبانه  و عدالت خواهانه مورد حمایت و پشتیبانی نه تنها آذری ها، بلکه کردها، ارمنی ها، آسوری ها و مهاجرینی که در آذربایجان زندگی می کردند قرار گرفت. اما حکومت های پهلوی، چه حکومت پدر و چه حکومت پسر تحمل هیچ گونه آزادی و برابری و رفاه اجتماعی را نداشتند، چون که با افکار فاشیستی و دیکتاتوری پرورش یافته بودند. آن ها همانند سران حکومت اسلامی دشمنان درجه یک آزادی اندیشه و بیان و قلم و تشکل مستقل و برابری و رشد و خلاقیت های اجتماعی بودند. پهلوی ها دستاوردهای انقلاب مشروطیت را از بین بردند و در مقطع جنگ جهانی دوم ایران را به محلی برای تاخت و تاز نیروهای هیتلری و سپس آمریکایی تبدیل کردند.

 

حکومت پهلوی، با بسیج چاقوکشان سید­ضیاء، سران عشایر، پلیس، ارتش و ژاندارمری تحت فرمان ژنرال شوارتسکف آمریکایی، با شکستن اعتصاب کارگران خوزستان، اصفهان، مازندران، گیلان، تهران و سرکوب خونین اعتراضات توده ­ای توانست اختناق و سانسور را به جامعه ایران تحمیل کند، اما این ها موفق نشدند این سلطه خود را به آذربایجان هم گسترش دهند. زیرا در آذربایجان، حکومت محلی در کنترل مردم و خدمتگزار مردم بود، نه مافوق مردم. این حکومت، اراده کارگران و انقلابیون و توده های محروم و زحمت کش را نمانیدگی می کرد. از این رو، حکومت مرکزی و ارتش سرکوبگر آن، برای نابودی حنبش­ اجتماعی و دمکراتیک آذربایجان، به هر توطئه ای متوسل شدند و سرانجام در یک سالگی این حکومت، یعنی روز 21 آذر 1325 ارتش شاهنشاهی با وحشی گری و سبعیت تمام به آذربایجان تجاوز کرد و سرکوب و کشتار و غارت و چپاول غیرقابل تصوری را سازمان داد.

 

با گذشت چندین دهه از تجاوز این ارتش سرکوبگر به آذربایجان، همین امروز نیز افسران بازنشسته حکومت شاهنشاهی، کشتار مردم آذربایجان را یکی از افتخارات خود می دانند. برای مثال، تیمسار «آیرملو» که در هنگام حمله به آذربایجان و کشتار مردم این منطقه، افسر جوانی بود و به گفته خودش در این حمله نیز شرکت داشت در رادیویی به نام «سخن هفته» که در شهر «استکهلم» برنامه پخش می کند بیش از یک سال است که هر هفته در مورد «افتخارات؟» و «سازندگی؟!» رضاخان و پسرش سخن می گوید، از جمله با افتخار می گوید که در «غائله» آذربایجان نیز شرکت داشته است.

 

جنبش انقلابی آذربایجان، ریشه در انقلاب مشروطیت داشت. زیرا براساس مواد 90 تا 93 متمم قانون اساسی، هر شهر و هر ایالت می توانست انجمنی داشته باشد. فعالین سیاسی و اجتماعی آذربایجان در برپایی انجمن های ایالتی نقش مهمی داشتند. این انجمن ها از تمرکز قدرت در دست حکومت مرکزی جلوگیری می کرد.

 

پیشه وری پس از پیروزی شکوهمند انقلاب 1917 روسیه، راهی گیلان شد تا به انقلابی مشهور به انقلاب «جنگل» به رهبری میرزا کوچک خان بپیوندد. میرزا، چهار پنج روز بود اعلام حکومت محلی کرده بود که پیشه وری همراه 23 یا 30 تن از رفقایش به گیلان وارد شد. (23 ماه مه1920) در چهارم ژوئن همان سال پیشه وری به عنوان وزیر امور خارجه حکومت انقلابی گیلان (در زمانی که احسان الله خان و حیدر عمو اوغلی در راس حکومت انقلابی گیلان بودند) تعیین می گردد. پیشه وری، چند ماه همراه این نهضت بوده در منازعات چپ و راست آن شرکت می کرده و چند ماه پس از ورودش شروع می کند به نشر روزنامه کامونیست «این روزنامه ناشر افکار کمیته مرکزی فرقه کامونیست (بالشویک) ایران بوده به مدیریت م. ج. جواد زاده خلخالی …» (آخرین سنگر آزادی، به کوشش رحیم رییس نیا، نشر و پژوهش شیرازه، چاپ اول 1377، ص 44)

 

در نهضت گیلان انواع و اقسام گرایشات مختلفی حضور داشتند. این نهضت توسط واحد های قزاق که رضا خان یکی از فرماندهانش بود، پس از کودتای سوم اسفند 1299 سرکوب گردید و سپس رضاخان به عنوان پادشاه ایران به تخت شاهی رسید.

 

در سال 1921 (1300) پیشه وری، برای شرکت در جلسات کنگره سوم کمینترن به مسکو رفت و دیگر به جنگل باز نگشت، بلکه از راه خراسان به تهران رفت و پس از دو سه ماه بیکاری در روزنامه «حقیقت» به عنوان مترجم و نویسنده مشغول به کار شد. در این موقع پیشه وری حدود 29 - 28 ساله است.

 

پیشه وری، در سال 1309، به اتهام فعالیت های کمونیستی دستگیر و به مدت 11 سال در زندان به سر برد و پس از آزادی از زندان، روزنامه «آژیر» را از خرداد 1322 تا اواسط 1324 منتشر کرد. در این دوره به نمایندگی مجلس چهاردم از تبریز انتخاب گردید که اعتبارنامه اش به تصویب نرسید.

 

رضا خان، به محض این که به قدرت رسید تمام دستاوردهای انقلاب مشروطیت را یکی پس از دیگری از بین برد. سازمان ها و احزاب سیاسی، تشکل های کارگری، زنان و غیره را منحل کرد. سانسور شدید بر آثار نویسندگان و روزنامه نگاران اعمال کرد و زندان ها را نیز پر از فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نمود و دیکتاتوری مطلق را بر جامعه ایران تحمیل کرد. همه این عوامل سبب شد که جلو پیشرفت جامعه ایران در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرفته شود. عمده ذهن و فکر رضاخان و پسرش به سازمان دهی ارتش و پلیس در جهت بقای حکومت شان گرفته بود و بس!

 

اما با برکناری و تبعید رضاخان از ایران توسط متفقین، به دلیل همکاری نزدیک وی با هیتلر، زندانیان سیاسی آزاد شدند؛ احزاب و تشکل های کارگری و نهادهای دموکراتیک فعالیت خود را از سر گرفتند و رسانه ها نیز فعالیت خود را شروع کردند. در چنین شرایطی، جنبش انقلابی آذربایجان، فعالیت خود را از سر گرفت. روزنامه ها فعالیت خود را آغاز کردند. از اکتبر سال 1941 تا سپتامبر 1945، 21 روزنامه در آذربایجان چاپ و منتشر می شد. از این تعداد 14 روزنامه به فارسی، سه تا به ترکی آذری، سه روزنامه دو زبانه فارسی - ترکی و یک روزنامه نیز به زبان ارمنی منتشر می شد.(آذربایجان در تاریخ معاصر، ص 101) در اواخر تابستان 1945 بود که فرقه دموکرات آذربایجان با گردانندگان همین روزنامه ها رابطه نزدیکی داشت.

 

پیشه وری، هم چنان به فعالیت سیاسی خود ادامه داد و در شهریور همان سال «فرقه دموکرات آذربایجان» را بنیان گذاشت.

 

پیشه وری، پس از اولین کنگره فرقه، روز دهم مهرماه 1324 در مقاله ای در رابطه با فعالیت های فرقه چنین نوشت: «شعارهای ما محرمانه و مرموز نیست و ما با افکار و اندیشه های مخالف استقلال و تمامیت ایران مبارزه می کنیم... تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی حق مشروع و قانونی ما است... پدران ما این حق را با زور و قهر و غلبه گرفته اند (حالا) ما می خواهیم آن را از چنگال غاصبین بیرون بیاوریم...»

 

در مرام نامه 51 ماده ای فرقه مسایل اقتصادی، بازرگانی، بهداشت، دادگستری، ارتش و … به تفصیل مورد بحث قرار گرفته بود. بیات استاندار اعزامی از تهران در مذاکره با سران فرقه می پرسد: «مقصود از این مختاریت چیست؟ انسان از این کلمه وحشت می کند. خوب است یک چیز دیگری به جای آن گذاشته شود. پیشه وری ضمن توضیح کلمه «مختاریت ملی» از شیوه حکومت سویس و ایالات متحده مثال می آورد. بیات می پرسد، می خواهید مختاریت شما در حدود باشد؟ پیشه وری پاسخ می دهد، به هیچ وجه ما در صدد تجزیه کشور نیستیم. می خواهیم که در حدود سرحدات ایران و زیر پرچم ایران و رعایت قوانین عمومی عادلانه در کارهای داخلی خود مختار باشیم. پول ما همان پول رایج ایران است، به مجلس شورای ملی نماینده خواهیم فرستاد و قستمی از مالیات را برای مخارج عمومی مانند نگهداری قشون یا نمایندگان سیاسی در خارجه و غیره به دولت مرکزی پرداخت خواهیم کرد…» (سیری در کوچه های خاطرات، حمید ملازاده، ص 79 انتشارات ارک، تبریز 1373)

 

خواست فرقه در آن ایام (برای مردم آذربایجان) سه سال اول مدرسه، تدریس به زبان آذربایجانی صورت گیرد و پس از آن، زبان فارسی به عنوان «زبان رسمی» می بایستی در کنار زبان آذربایجانی آموخته شود.

 

فرقه دموکرات آذربایجان، فعالیت خود را گسترش داد؛ به ویژه 19 آبان تا 29 آبان 1334، فرقه در تمام آذربایجان میتینگ های بزرگ اجتماعی را برگزار کرد. در این ده روز، در تظاهرات و میتینگ ها، خواست عمده فرقه، تشکیل «انجمن های ایالتی و ولایتی» بود. در این تجمعات در حقیقت رهبران و نماینده های فرقه در شهرستان ها بخش های مختلف آذربایجان اعلام موجودیت کردند. ترتیب دهندگان گردهمایی ها و سخنرانان به «نمایندگی» انتخاب شدند و در 29 آبان 724 نفر از این نمایندگان از طرف مردم آذربایجان وارد تبریز شدند تا در مجمعی شرکت کنند. و در مورد مسایل آذربایجان و چگونگی رابطه با حکومت مرکزی تبادل نظر و مشورت و تصمیم گیری نمایند.

 

این مجمع، نامه سرگشاده ای به شاه و نخست وزیر و رئیس مجلس نوشت و در آن خواستار «مختاریت ملی» گردید. در ششم آذرماه 1324، مجمع ملی آذربایجان، انتخاباتی را همراه با میتینگ هایی در رابطه با انجمن های ایالتی و ولایتی ترتیب داد که پنج روز طول کشید. برای نخستین بار در تاریخ مشروطه ایران، در این انتخابات زنان صاحب حق رای شدند. در این انتخابات نام انجمن ایالتی و ولایتی نیز به «مجلس ملی» تغییر یافت. فرقه اعلام کرد که دویست هزار عضو دارد و صد نفر نماینده «مجلس»، که با رای مستقیم مردم انتخاب شدند. در این مدت فرقه به کارهای نظامی نیز دست زده بود. گروه های کوچک مسلح که «فدائی» نامیده می شدند در سراسر آذربایجان سازماندهی شدند. بعدها این فدائی ها زیربنای ارتش منظم «قزلباش» حکومت دموکراتیک آذربایجان را تشکیل دادند. کار آموزش ارتش این حکومت را افسران شورشی خراسان که چندی پیش در پی یک شورش ناموفق به باکو فرار کرده بودند، بر عهده داشتند.

 

در اواسط آذر ماه بود که که فداییان به شهرهای مراغه، مرند، سراب، میانه، و اردبیل مسلط شدند. روز 14 آذر به نزدکی زنجان هم رسیدند.

 

در روز 21 آذر سال 1324، مجلس ملی آذربایجان با حضور 75 نماینده از 101 نماینده رسما افتتاح شد. حاج میرزا علی شبستری، 47 ساله به ریاست مجلس برگزیده شد و همین مجلس ارگان های گوناگون دولت را «حکومت ملی آذربایجان» را انتخاب کرد. کابینه هم با شرکت ده نفر وزیر تشکیل گردید و پیشه وری به عنوان «باش وزیر» (نخست وزیر) انتخاب شد. این کابینه فاقد وزیر امور خارجه بود. چون «حکومت ملی» خود را تابع ایران می دانست.

 

پس از تشکیل حکومت محلی آذربایجان، فئودال ها، سرمایه داران و مراجع مذهبی سخت با این حکومت به مخالف برخاستند و رهبران آن را «کافر» نامیدند تا به زعم خود مردم را بر علیه آن ها بشورانند. و با ارسال تلگراف های متعدد از دولت شاهنشاهی و اسلام پناه خواستند که آذربایجان را از شر این «بی دینان» نجات دهد. آن ها به انواع و اقسام تهمت ها و دروغ ها علیه حکومت محلی آذربایجان و رهبران آن متوسل شدند.

 

در 12 شهریور 1324، اعلامیه فرقه دموکرات آذربایجان با امضای 48 نفر در 12 ماده منتشر شد در این بیانیه فرقه خواستار خودمختاری خلق آذربایجان ضمن حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و احیای زبان آذربایجانی و افزایش سهم نمانیدگان آذربایجان در مجلس شورای ملی و تضمین انتخابات آزاد در سراسر کشور و مبارزه با ارتجاع و فئودال ها و مستبدین شد.

 

سپس کنگره ملی آذربایجان که با امضای 150 هزار نفر و شرکت 700 نماینده تشکیل شده بود خود را مجلس موسسان مجلس ملی آذربایجان نامید و هیئت ملی متشکل از 39 نفر را برای اداره امور داخلی آذربایجان، مسئول اجرای انتخابات مجلس ملی آذربایجان و مجلس شورای ملی نمود و قطعنامه ای در 29 آبان 1324 منتشر شد که در این قطعنامه، کنگره  بر جدایی ناپذیری خود را از ایران، حفظ برادری با تمام خلق های ایران، رد تهمت تجزیه آذربایجان از ایران و یا الحاق آن را به کشور دیگر و وفاداری خلق آذربایجان به اصول انقلاب مشروطیت و تلاش برای اجرای اصول مترقی قانون اساسی و تدریس اجباری زبان آذربایجانی در تمام مدارس تاکید کردند.

 

سیدجعفر پیشه وری، رهبر جنبش انقلابی آذربایجان طی سخنانی در کنگره، جهت گیری ها و سیاست های کلی و اساسی حکومت دموکراتیک آذربایجان را چنین بیان کرد:

«یک ملت خود باید توان احقاق حق خود را داشته باشد. سرنوشت آذربایجان نمیتواند در لندن و یا ترکیه تعیین شود. این مسئله، تنها و تنها در این جا و در این کنگره قابل حل است. ما نسبت به دول متفق احساس دوستی داریم، اما، هم چنان که آنان در امور خاص خود به کسی اجازه دخالت نمی دهند، ما هم به هیچ کس اجازه مداخله نمی دهیم. مسئله ما تنها مسئله زبان نیست، اقتصاد ما، آموزش ما، صنعت ما، ... و همه دچار مسئله است. ما خواهان خودمختاری آذربایجان که شامل زنجان و حومه همدان هم می باشد، هستیم. ما در مورد ترک های قشقایی و آذربایجانی هایی که در مشهد زندگی و به زبان آذربایجانی سخن می گویند، حرفی نداریم. من به خانه خود علاقمندم و به تبع اداره این خانه، گرم کردن آن، تعمیر و نگهداری آن و مرمت در و دیوارش به عهده خود من است.  ما اجازه نمی دهیم که خارجیان روی قبرهای پدران ما پای کوبی کنند و حاکم مطلق العنان ما باشند. حالا شما هر اسمی که می خواهید روی آن بگذارید. پس، برای باز پس گرفتن آزادی ما باید تانک های مرتجعان و واپس گرایان از روی جنازه های ما بگذرند، تنها در آن هنگام است که می توانند دستاوردهای ما را پایمال کنند.»

 

پیشه وری، رئیس فرقه دموکرات آذربایجان، در 21 آذر 1324، توسط مجلس ملی آذربایجان برای ریاست دولت انتخاب و مامور تشکیل کابینه کرد. انتخاب جعفر پیشه وری، این کمونیست با سابقه، حاکی از جدیت و پیگیری تلاش های سیاسی مساوات طلبانه و عدالت خواهانه انسانی و اجتماعی آن ها در جهت همبستگی با جنبش های حق طلب و آزادی خواه سراسر ایران بود.

 

در 16 دی ماه 1324، دولت ملی آذربایجان جزئیات مصوبه مربوط به رسمیت زبان آذربایجانی را اعلام کرد. براساس این دستور، تمام اسناد دولت، اعم از مالی و نظامی و قضایی می بایست به زبان آذربایجانی باشند. البته، اقلیت های ملی مقیم آذربایجان از حق تدریس زبان ملی خود در مدارس اختصاصی خود برخوردار شدند.

 

در 18 بهمن 1324، پیشه وری در یک سخنرانی درباره خدمت نظام ملی در اداره وظیفه ملی ضمن تاکید بر لزوم آمادگی نظامی نیروهای جنبش که در صورت هجوم ارتجاع مرکزی برعلیه جنبش انقلابی آذربایجان «مجبوریم تهران را تسخیر و یک حکومت آزاد و مردمی برپا بداریم و آزادی مردم مان را از این طریق فراچنگ آوریم.»

 

قوام السلطنه، رئیس حکومت مرکزی،  در اول اردیبهشت 1325 با صدور اطلاعیه ای با بخشی از خواسته های جنبش آذربایجان موافقت کرد و تلاش نمود این خواسته ها را در چهارچوب قانون اساسی مشروطیت و اختیارات انجمن های ایالتی و ولایتی شکل داده و استفاده از زبان آذربایجانی را در کنار زبان فارسی در ادارات آذربایجان به رسمیت بشناسد، و وعده داد که هیچ تضییق و پیگردی در مورد مردم و فعالان دموکراسی، به دلیل مشارکت آنان در جنبش دموکراتیک پیشین به عمل نخواهد آمد.

 

در 23 خرداد 1325، توافق نامه ای بین نمایندگان آذربایجان و دولت قوام امضاء شد که عقب نشینی بیش تر دولت قوام در برابر جنبش فراگیر مردم آذربایجان را نشان می داد. در این بیانیه وعده استخدام فدائیان آذربایجان در ژاندارمری، و اختصاص 75 درصد عواید آذربایجان به هزینه های محلی داده شد. اصلاحات ارضی تا حدی به رسمیت شناخته شد ولی کنترل انجمن ایالتی آذربایجان بر زنجان و سایر مناطق به غیر از آذربایجان شرقی و غربی به رسمیت شناخته نشد. در ضمن بر برابری حقوق زن و مرد و انتخابات مخفی و دموکراتیک در سراسر کشور تاکید شد. بنابراین، رهبران حکومت دموکراتیک آذربایجان به ویژه پیشه وری و کمونیست های هم فکر او، به مسایل اقتصادی و اجتماعی سراسر ایران نه تنها بی توجه نبودند بلکه برعکس، بقای حکومت خود را نیز در پیشروی و استقرار فضای باز سیاسی و دموکراتیک در سراسر ایر ان می دیدند.

 

سقوط جمهوری خودمختار آذربایجان

با وجود این که توافق نامه بین نمایندگان سیاسی حکومت محلی آذربایجان و دولت قوام السلطنه منعقد شده بود، اما مذاکرات رهبران نظامی حکومت دموکرات آذربایجان و مقامات نظامی ارتش شاهنشاهی به بن بست رسید. مقامات نظامی ارتش شاهنشاهی و محمدرضا شاه از پذیرفتن خواسته های نظامیان حکومت دموکرات آذربایجان خودداری کردند و شاه دستور داد که «بلافاصله اقدامات اساسی و فوری برای نجات آذربایجان و سراسر مناطق شمال شروع و ریشه فساد برکنده شود.» و همه فعالیت های سیاسی و مسالمت آمیز برای حل مسئله آذربایجان را کنار گذاشت و راه حل نظامی و سرکوبگرانه برای پایان دادن به حکومت دموکراتیک آذربایجان در پیش گرفت.

 

دولت وقت آمریکا نیز در حمله به آذربایجان به یاری ارتش شاهنشاهی شتافت. دولت آمریکا، همواره نگران توسعه نفوذ کمونیست ها در ایران بود و به همین دلیل ارتش شاه را آموزش داد و به خودرو، تانک، سلاح های سنگین و مشاوران نظامی مجهز کرد. از سوی دیگر، حکومت مرکزی با عوامل خود، سران عشایر و قبایل، سرمایه داران، فئودال ها و... اقدام به راه اندازی شورش های محلی در آذربایجان کرد. در زنجان به طایفه ذوالفقاری، در اطراف میاندوآب به قبایل افشار و در حومه اردبیل ـ مشگین به شاهسون ها سلاح و پول هنگفتی جهت تضعیف حکومت خودمختار آذربایجان ارسال کرد. نیروهای مسلح فدائیان داوطلب، به طور مداوم درگیر شورش های قبیله ای بودند. به لحاظ اقتصادی ضربات و تخریبات شکننده ای را در اقتصاد آذربایجان به وجود آوردند و از این طریق نیز پایه های حکومت محلی را متزلزل کردند.

 

در این میان، عوامل حکومت مرکزی، یعنی جاسوسان، فئودال ها، ملاها و همه مخالفین حکومت دموکراتیک آذربایجان به اعضا و کادرهای حکومت دموکراتیک آذربایجان حمله کردند و شورش هایی را علیه این حکومت سازمان دهی کردند.

 

در تاریخ اول آذرماه 1325، نیروهای تقویتی ارتش از تهران به پادگان قزوین، در جاده قزوین - زنجان به حرکت درآمد و بدون مقاومتی وارد زنجان شد. و در 16 آذرماه 1325، عملیات نظامی برای فتح تبریز آغاز گردید و بعد از درهم شکسته شدن مقاومت فدائیان دموکرات در جبهه قافلانکوه، ارتش شاهنشاهی به سوی تبریز پیشروی کرد. این ارتش، در مسیر پیشروی دست به قتل عام زد؛ مزارع را سوزاند و اموال خانه های مردم را غارت کرد.


سرانجام ارتش حکومت مرکزی 19 آذر ماه 1325، بدون ممانعت دولت و ارتش شوروی عازم تبریز شد. به نظر می رسید گروهی از فرقه به رهبری جاوید و شبستری (اقلیت) قبلا با حکومت مرکزی در پشت پرده ساخت و باخت کرده بودند، خواهان عدم مقاومت در مقابل ارتش بودند. در حالی که گروه دیگر (اکثریت) به رهبری پیشه وری و بی ریا، به فکر مقاومت و ادامه مبارزه به صورت چریکی در آینده بودند. پس از بحث های طولانی بین اکثریت و اقلیت فرقه دموکرات و با مداخله کنسول شوروی پیشنهاد جاوید و شبستری غالب گردید و فورا فرمان آتش بس داده شد. همچنین به نظر می رسید که پشت پرده توافقاتی بین حکومت شاهنشاهی و دولت شوروی صورت گرفته بود. بدین ترتیب، ارتش بدون ممانعت به طرف تبریز پیشروی کرد و 21 آذر ماه وارد شهر شد.

 

«حمید ملازاده»، خبرنگار مشهور تبریزی در کتاب «سیری در کوچه های خاطرات»، از آشکارشدن علایم سقوط دولت دموکرات ها در روز 21 آذرماه و قبل از ورود ارتش به تبریز نوشت:

 

«با بالا آمدن آفتاب، اغتشاش در گوشه و کنار شهر ظاهر شد و دسته های مسلح به راه افتادند هرکجا از فرقه چی و مهاجر سراغی می گرفتند دنبالش می رفتند از دم تیغ می گذراندند، در گذرگاه های شهر اجساد بی گناهانی دیده می شدند که افراد فرصت طلب بی رحمانه آن ها را قتل عام کرده بودند، تا ورود ارتش به تبریز فجایع زیادی روی داد. خانه غارت گردید. به ناموس مردم تجاوز شد و افراد زیادی دست از خانه و زندگی خود شستند و فرار کردند، رادیو تبریز مارش نظامی و سرودهای ای ایران و ای خاک تو مهد آزادگان را می نواخت، هر چند بار نطق های حاج میرزا علی شبستری و دکتر سلام الله جاوید که مردم را به خویشتن داری و حفظ امنیت فرا می خواندند از رادیو پخش می شد. این هر دو از بنیان گذاران حکومت یک ساله دموکرات ها بودند و از بزرگان فرقه شمرده می شدند، گفتند وقتی برای مذاکره به تهران رفته بودند، مخفیانه با قوام السلطنه قرار و مداری داشتند و امان نامه از ایشان گرفته بودند. فراریان 24 ساعت روی پل چوبی ارس برای عبور از مرز به انتظار بودند و سرانجام دستور باز کردن مرز از شوروی رسید و انبوهی از فراریان که تعدادشان از بیست هزار نفر تجاوز می کرد از مرزهای سرتاسری در قلمرو رودخانه ارس گذشتند.»

 

 

ملازاده، در همین کتاب حوادث تبریز را چنین بیان می کند:

«تبریز بعد از غائله آذربایجان پی آمدهای حاکمیت یک ساله دموکرات ها را توام با فشار پذیرا شد، در شش ماه اول، بعد از شکست دموکرات ها، بگیر و ببند با شدت بیش تر آغاز گشت، محیط تبریز مملو از کینه و خشم شده بود، فرماندهان ارتش فاتح با مردم مانند دشمن مغلوب رفتار می کردند، با زدن انگ متجاسر، چپاول اموال مردم و تعدی به حقوق دیگران از نظر مامورین رژیم رسمیت پیدا کرد.»

 

«در بهار سال 1326 شاه به آذربایجان آمد، محمدرضا پهلوی بعد از جلوس بر اریکه سلطنت اولین بار بود که به آذربایجان مسافرت می کرد، پس از قضیه آذربایجان استقبال از شاه در تبریز، نقطه عطفی از احساسات مردم بر نجات آذربایجان بود، چند روز قبل از ورود شاه به تبریز فرمان عفو عمومی صادر شد و این عفو تا حد زیادی از فشار تعدی به مردم کاست، با این وصف رژیم در آستانه عفو عمومی عده زیادی را در آذربایجان حلق آویز کرد.»

 

«بعد از واقعه آذربایجان، رژیم سلطنتی، آذربایجان را منطقه نظامی نمود و در صدد برآمد سیاست نظامی گری را بر آذربایجان اعمال کند، استانداران و ماموران ارشد دولتی اعزامی به آذربایجان بیش تر از فرماندهان نظامی تعیین می شدند... در مسافرت شاه به آذربایجان علمای طراز اول در مسجد جامع تبریز با شاه دیدار کردند، آیت الله سیدکاظم شریعتمداری و دیگر روحانیون به حضور شاه رسیدند، آیت الله طلاب دینی را سربازان دین به شاه معرفی کرد و از وی تقاضای نمود که طلاب از خدمت سربازی معاف شوند، شاه در پاسخ طلاب را افسران دین لقب داد و با درخواست آیت الله شریعتمداری موافقت کرد.»

 

«اساسا نظام سلطنتی بعد از قضیه آذربایجان، سیاست نه چندان مثبتی را در منطقه اجراء می کرد. این رویه تنها به تقسیم آذربایجان محدود نشد بلکه حاکمیت می کوشید حتی المقدور از کلمه آذرآبادگان به جای آذربایجان استفاده کند... رژیم پادشاهی تا لحظات پایانی عمر خود به هیچ متقاضی امتیاز نشریه ای به نام آذربایجان موافقت نکرد. پیامدهای بحران های سیاسی در آذربایجان بعد از منتفی شدن مساله اشغال کشور و ماجرای حاکمیت فرقه دموکرات بیش از هر چیز دیگر کوچ دو اهرام قدرت یعنی سرمایه و دانش از این شهر بود که باعث کاهش خلاقیت های اقتصادی و فکری در تبریز شد.»

 

پیشه ­وری، در عصر ۲۰ آذر ۱۳۲۵ به قفقاز رفت. گفته شده است که وی در لیست تصفیه های استالین قرار گرفته بود. در ۱۳۲۶، گویا در اثر یک حادثه اتومبیل در باکو درگذشت. بی ریا، به خاطر تمایل برگشت به ایران به 10 سال حبس محکوم شد. طبق بعضی منابع از جمله کتاب «من متهم می کنم»، نوشته کشاورز عضو کمیته مرکزی حزب توده و نامه بی ریا به مقامات عالی رتبه شوروی (و- 9- 419 آرشیو، ک.گ.ب) مرگ پیشه وری نقشه از قبل طرح ریزی شده بود. دو روز قبل از حادثه شوفر پیشه وری در موقع سانحه، کارنیک ملکیان، برای به راه انداختن نقشه با یک تلگراف فوری از یروان آورده می شود. شوفر با مهارت کامل به سمت راست اتومبیل که پیشه وری نشسته بود صدمه وارد می آورد.

 

خدمات یک ساله حکومت آذربایجان و کشتار ارتش شاهنشاهی، از قلم ویلیام داگلاس

ویلیام داگلاس، قاضی آمریکایی:

ویلیام داگلاس، قاضی عالی مقام آمریکایی که در آن روزها به آذربایجان ایران تحت حاکمیت فرقه دمکرات آذزبایجان سفر کرده بود و 21 آذر ماه 1325شمسی، ارتش شاهنشاهی با رعب و وحشت و کشتار بی سابقه ای وارد تبریز شد و حکومت محلی سقوط نمود، ویلیام داگلاس، خود شاهد حمله این ارتش به آذربایجان بوده است در کتاب «آذربایجان؛ سرزمینی شگرف با مردمی مهربان» مشاهدات عینی خود را چنین تشریح می کند:

 

من از طريق گزارشات روزنامه‌ ها فکر می ‌کردم که پيشه وری انسانی بی کفايت، غير کارآمد و مامور شوروی بود، اما از مطالعات و از مسافرت ‌هايم به آذربايجان در سال ۱۹۵۰ دريافتم که پيشه وری سياستمداری موشکاف بود. او برنامه ‌ای به آذربايجان تهيه ديد که هنوز امروزه هم به طور فزاينده ‌ای مورد پشتيبانی مردم است. کسی نمی ‌داند که برنامه دراز مدت پيشه وری چه می‌شد. اما قسمت اعظم پروژه که پيشه وری برای آذربايجان داشت به نوعی رفرم مستقيم و خالص بود.

 

ویلیام داگلاس  بخشی از کارهای حکومت دموکراتیک آذربایجان را چنین برشمرده است:

 

1. قسمت مهم برنامه پیشه وری که بخش اعظم روستاييان از آن پشتيبانی می ‌کردند، اصلاحات ارضی بود. او زمين ‌های مالکان بزرگ فراری را ضبط کرد (جمعا810 روستا و 380 هزار هکتار زمين کشاورزی) و آن را بين روستاييان تقسيم کرد. اما پيشه وری هرگز به اموال و املاک مالکانی که در آذربايجان ماندند دست نزد، قانون جديد تنها سهم ساکنان املاک را از محصولات افزايش داد.

۲. از ديگر کارهای حکومت ملی تاسيس بانک آذربايجان و بانک کشاورزی بود. همچنین دولت او بانک ‌های بزرگ را ملی کرد و بهره مالکانه را کاهش داد.

3. کار بزرگ ديگری که پيشه وری بعد از اصلاحات ارضی، که مورد پشتيبانی کامل مردم قرار گرفت جلوگيری از هرگونه رشوه خواری کارمندان دولتی بود که رشوه را به عنوان جرم تلقی کرد... اين قانون اثر فوق العاده روشنی داشت. بازرگانان و تجار به من گفتند که در دوران پيشه وری حتی آن ها به خود جرات می ‌دادند که مغازه ‌ها و حجره های خود را شب ها هم باز بگذارند، بی آن که ترسی از دزدها داشته باشند. مردم عادی به من گفتند برای اولين بار در دوران پيشه وری مردم می ‌توانستند ماشين‌ های خود را شب ها در خيابان ها نگه دارند بی آن که کسی چراغ ‌ها، لاستيک ‌ها و يا ديگر قطعات مهم ماشين هایشان را از دست بدهند.

۴. کلينيک ‌های پزشکی ايجاد شدند، برخی سيار بود و در خدمت روستاييان اطراف تبريز.

۵. قيمت کالاهای مايحتاج مردم به طور شديدی کنترل می ‌شد، احتکار کنندگان مواد غذايی به شدت تنبيه می ‌شدند. نوعی سهميه بندی غذايی به کار افتاد تا هر يک از شهروندان بتوانند نيازهای حداقل خود را دريافت دارند. پيشه وری قول داده بود که هزينه زندگی چهل درصد کاهش يابد و او موفق به انجام اين کار شد.

۶. حداقل دستمزد و حداکثر ساعات کار مشخص شد و سيستم چانه زنی جمعی مابين کارمندان و کارفرمايان برای اولين بار به راه افتاد.

۷. پروژه کارهای عام المنفعه برگزار شد و اکثر خيابان‌ ها و جاده ‌ها آسفالت شدند هر کس بيکار بود به کار گمارده شد.

۸. سيستم گسترده آموزشی، برنامه ريزی و اجرا شد برای تمام روستاها مدرسه طرح ريزی شد و دانشگاه تبريز با دو کالج ديگر افتتاح شد. عرصه ‌های مربوط به فرهنگ آذربايجان مورد تاکيد قرار گرفت و زبان تدريس در دوره  ابتدايی به ترکی آذربايجانی تغيير يافت.

۹. پيشه وری مدافع خود مختاری برای آذربايجان بود. او می ‌خواست حداقل نصف مالياتی که از آذربايجانی ‌ها اخذ می ‌شود در آذربايجان هزينه شود. او می‌ خواست اين ایالت درجه بيش تری  از حق خودکفايی و خود گردانی داشته باشد و در پارلمان دولتی تهران نيز نمايندگان بيش تری داشته باشد.

از ساير خدماتی که در فوق نيامد و توسط دولت پيشه­ وری صورت گرفت سروسامان دادن و به کار انداختن کارخانه­ های از کار افتاده، تاسيس چند کارخانه جديد مثل کارخانه بزرگ نساجی«ظفر»، تقويت بازار، حق بيمه برای کارگران، ايجاد شرکت آبياری و ماشين ­آلات کشاورزی، تاسيس بيش از 2000 مدرسه، انتشار بیش از 50 روزنامه و مجله، تاسیس رادیو آذربایجان، ده ها بیمارستان، حفر بیش از40 چاه آرتزین و قنات و آسفالت های متوالی و شبانه روزی خیابان ها و جاده ها را می توان نام برد.

برنامه دولت پيشه وری غير از اين موارد بخش‌ های ديگری هم دارد، اما اين موارد اصلی برنامه وی بود. از زمانی که گذر وقايع سبب برافتادن دولت پيشه وری شد مسايلی پيش آمد که برنامه ‌های او را از ديد و نظر مردم عادی جذاب ‌تر و به طور فزاينده ‌ای مقبول ‌تر کرد.

زمانی که ارتش دولتی وارد آذربايجان شد سر و صدای نعره آوری ايجاد کرد. سربازان دولتی تاراج را آغاز کردند، هرچه به دستشان می‌ رسيد غارت می ‌کردند و به آن هم رحم نمی ‌کردند، خرمن های دهقانان سوزانده شده و نابود گشتند،خانه‌های مردم غارت و چپاول شدند. اغنام و احشام (چهارپايان) روستاييان به غارت رفتند. ارتش دولتی خارج از کنترل بود. ارتش مردم عادی را مورد شکار قرار داد و ويرانی، غارت و مرگ از خود به جای گذاشت.

هنوز ارتش شاهی در منطقه بود که مالکان فراری رسيدند. آن ها نه تنها خواستار املاک و کرايه آن ها شدند، بلکه خواستار کرايه ‌هايی شدند که در دوران پيشه وری مردم صاحب زمين شده بودند. اين پرداخت های اجباری گذشته سبب نابودی ذخيره غذايی دهقانان و به خاک سياه نشستن آن ها گرديد. و اين چنين بود که فلاکت به آذربايجان برگشت و حکومت های بعدی اين سياست های تبعیضی حکومت پهلوی اول را ادامه دادند.

 

«... مالکین آذربایجان ... در حالی که دهقانان از گرسنگی تلف می شوند، گندم های آنان را به قیمت گزاف در بازار می فروختند... و یک هزار تن گندمی که حکومت مرکزی جهت تخفیف گرسنگی بیچارگان به تبریز فرستاده بود به دست مردم نرسید. مامورین محلی دولت گندم ها را در بازار سیاه فروخته و پولش را به جیب زدند ... به طوری که در زمستان 1327 دهقانان عملا از گرسنگی و بی غذایی به خوردن علف و ریشه گیاهان مجبور گردیدند ... در یکی از قصبات اطراف خوی که من توقف نمودم، از سیصد نفر اهالی قصبه پنجاه نفر از گرسنگی مرده بودند.

در دهات خانه هایی که همه افراد آن ها دسته جمعی تلف شده بودند کم نبود. انبار مالکین پر از گندم بود.

... بدبختی و فلاکت در آذربایجان به حدی رسیده بود که در خیابان های تبریز آدم ها و سگ ها برای حفظ حیات خود سر تکه نانی با هم درگیری پیدا می کردند ... »

 

نظر جان فوران ...

جان فوران، استادیار جامعه شناسی دانشگاه کالیفرنیا که در مورد تحولات ایران تحقیقات جامعی انجام داده است، در کتابی تحت عنوان «مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران» درباره وقایع آذربایجان و کردستان نوشته است:

 

«... روز 12 دسامبر 1945 (21 آذر 1324) مجلس ایالتی منتخب مردم آذربایجان به رهبری حزب (فرقه) دموکرات آذربایجان و در راس آن جعفر پیشه وری، «حکومت خودمختاری آذربایجان» را در تبریز اعلام کرد و گویش محلی، یعنی ترکی آذری، زبان رسمی اعلام شد و برای حقوق همه مردم آذربایجان - آذری ها، کردها، ارمنی ها و اسوری ها - مورد تاکید قرار گرفت. روز 17 دسامبر (26 آذر) جماعتی از مردم به ساختمان دادگستری شهر مهاباد کردستان حمله بردند، نشان رسمی دولتی نمای ساختمان را به گلوله بستند و پرچم کردستان را بر ابلای ساختمان برافراشتند. روز 22 ژانویه 1946 (2 بهمن 1324) قاضی محمد رجل سرشناس کردستان از «خانواده زمینداران و قاضیان»، «جمهوری حودمختاری کردستان» در مهاباد را اعلام کرد... (مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران، جان فوران، ترجمه احمد تدین، موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ چهارم 1382، ص 207)

 

در برنامه فرقه دموکرات بر آزادی و خودمختاری آذربایجان در چارچوب فلمرو ملی ایران تاکید شده بود. جمایت از دموکراسی، حکومت مشروطه، خودمختاری محلی، استفاده از زبان آذری در مدرسه ها و اداره ها، حمایت از حقوق اقلیت ها و زنان، اتخاذ اقدام های اقتصادی به منظور کاهش دادن بیکاری، اصلاحات ارضی و هزینه کردن درآمدهای مالیاتی در خود ایالت از موارد دیگر برنامه فرقه بود... وزیر جنگ و وزیر امور خارجه هم که در دولت های جدایی خواه معمول است در آذربایجان تعیین نشد. (همان منبع، ص 409)

 

سیاست جدید آمریکا مستلزم روی گرداندن از سیاست سنتی عدم مداخله (دست کم در خاورمیانه)، حمایت همه جانبه از نیروهای دموکراتیک و روی آوردن به سیاست های ضدکمونیستی بود. آمریکا در پرتو همین نگرش به حمایت از شاه و ارتش برخاست و از اقدام های حکومت مرکزی از بازپس گیری ایالت های خودمختار جانبداری کرد. شاه که حالا با دلگرمی به وعده های آمریکاییان در مورد کمک های اقتصادی و نظامی، احساس قدرت می کرد قوام را به اعمال سیاست های راستگرایانه واداشت و زمینه را برای تهاجم به آذربایجان و کردستان مهیا نمود. شوروی در مخالفت با این اقدام ها کار چندانی انجام نداد و به ورود ارتش ایران به تبریز تن در داد بدان امید که ارتش بر جریان انتخابات مجلس نظارت کند، مجلس برپا شود و قرارداد امتیاز نقت شمال را (که قوام وعده داده بود) به تصویب برساند... (همان منبع صص 419 و 420)

 

... هنگامی که در دسامبر 1946 (آذر 1325) نیروهای ایران به نزدیکی آذربایجان و کردستان رسیدند حکومت خودمختار آذربایجان و جمهوری کردستان به پایان عمر خود نزدیک شدند...  پیش از ورود ارتش و بعد از آن، انتقام جویی از اعضای فرقه دموکرات شروع شد و در این ماجرا بین 500 نفر (با تایید منابع انگلیسی و آمریکایی) و 14 تا 15 هزار نفر (به گفته منابع شوروی و کرد) جان خود را از دست دادند. عده زیادی به شوروی گریختند یا دستگیر شدند. به گزارش مطبوعات محافل چپ 860 نفر از دستگیرشدگان در ژوئیه 1947 (تیر - مرداد 1326) به دار آویخته شدند... قاضی محمد دو تن ار بستگانش و نیز 5 افسر کرد بعد از یک محاکمه نظامی به دار آویخته شدند... ( همان منبع، ص 420)

 

آمارهای دیگری از جنایت ارتش شاهنشاهی در اشغال آذربایجان

همان طور که روشن شد حمله ارتش شاهنشاهی به آذربایجان در دسامبر 1946، به دستور محمدرضا شاه و با حمایت و پشتبانی نظامی و دیپلماتیک دولت آمریکا و عدم مداخله شوروی آغاز شد. جنایات ارتش شاهنشاهی در حمله به مردم آذربایجان، به حدی وحشیانه بود که کم ترین تفاوتی با تجاوز و جنایات یک ارتش اشغالگر خارجی نداشت. آمار جنایات این ارتش سرکوبگر در آذربایجان به حدی هولناک و تکان دهنده بود که هنوز هم مردم آذربایجان آن ها را فراموش نکرده اند.

براساس گزارش آماری دادستانی ارتش تعداد 2500 نفر در دادگاه های صحرایی به اعدام و تعداد 8000 نفر به حبس های طویل المدت محکوم شدند. افزون بر این بیش از 20000 نفر بدون محاکمه جان باختند. 36000 نفر مهاجر با خانواده هایشان به «بدرآباد» و گروه کثیری از کارمندان شاغل در آذربایجان در دوره حکومت محلی که عضو فرقه دموکرات هم نبودند به شهرهای دوردست ایران تبعید گردیدند. هفتاد هزار نفر به شوروی مهاجرت کردند و ده ها هزار نفر از دهات و شهرهای آذربایجان برای نجات خود به شهرهای دیگر ایران مهاجرت کردند.

 

 

روزنامه کیهان مورخ 20/6/79 :

«ماجرای اخراج پیشه وری که محمد دیهیم از آن به عنوان کودتای بدون خونریزی یاد می کند، به قیمت جان بیش از بیست هزار نفر تمام شد و این کشتار بعد از فرار سران حزب دموکرات به شوروی توسط نیروهای نظامی شاه و اوباش محلی به سرکردگی محمد دیهیم و لوطی شاهباز انجام شد، هنوز از خاطره کهنسال تبریزی سترده نشده است.»

 

هانری والاس یکی از نزدیکان روزولت:

«من شرم دارم از این که بگویم نیروهای پلیس ایران در عملیات خود علیه مردم ایران زیر فرمان سرتیپ شوارتسکوف، آمریکایی بوده اند. به رهبری این شخص و به فرمان آلن سفیر آمریکا در ایران بزرگ ترین حزب اپوزیسیون ایرانی غیرقانونی اعلام شده و رهبران اتحادیه های کشور به زندان تسلیم گردیده و جمع کثیری اعدام شده اند و هزاران خانواده به زور و قهر به زندان و بازداشتگاه ها فرستاده شده اند.»

 

قوام:

قوام در سال 1328 دو نامه سرگشاده به شاه نوشت و شاه به وسیله «حکیمی»، وزیر دربار جواب تندی به او داد. لقب «حضرت اشرف» را پس گرفت. و او را «تجزیه طلب» خواند. در هر کدام از این نامه ها، گوشه هایی از جنایات آذربایجان بیرون می زند. قوام نوشت:

«غیر از خود برای احدی در انجام امور آذربایجان سهم و حقی قایل نبودم ... و بعد بحمدالله اعلیحضرت با جاه و جلال تشریف فرمای آذربایجان شدند و برخلاف انتظار اعلیحضرت در بعضی نقاط استفاده جویی و غارتگری شروع شد. ای کاش به جای این تهمت ها و بی انصافی ها ... در آبادی و عمران و رفع خرابی ها و خسارت ها توجه بیش تری مبذول شده بود که اهالی رنج دیده و فلک زده آن جا به اطراف و اکناف پراکنده نمی شدند و مال و حشم خود را برای معاش یومیه به ثمن بخشش نمی فروختند و امروز بعد از چهار سال آذربایجان به صورت بهتر و آبرومندتری عرض اندام می نمود...»

 

از 21 آذر 1325، یعنی از این روز سیاه به بعد در تقویم «شاهنشاهی» کشتار و غارت مردم آذربایجان و همچنین کشتار مردم کردستان، تحت عنوان «نجات آذربایجان؟!» تبلیغ گردید و از انتشار هرگونه گزارش رسمی از حوادث هولناک ارتش و عوامل حکومت مرکزی در آذربایجان ممنوع اعلام شد.

 

بدین ترتیب، از تعداد دقیق قربانیان در آذربایجان و کردستان اطلاع دقیقی در دست نیست. ارتشبد فردوست که خود یکی از اعضای عالی رتبه ارتش شاهنشاهی به هنگام هجوم به آذربایجان بود از اعدام هزاران تن بدون محاکمه فقط در تبریز خبر داده است!

 

هم اکنون نیز شوینیسم فارس و ناسیونالیسم ترک و کرد و غیره همواره اختلافات ملی را دامن می زنند و همبستگی انسانی را خدشه دار می نمایند. این ها راه حلی برای حل مسئله ملی ندارند. در واقع گرایشات ملی از شوینیست های فارس تا ناسیونالیست های ملل تحت ستم ایران، این گرایشات عقب مانده بورژوازی، راه حلی انسانی و بدون تخاصم برای حل مسئله ملی ندارند جز تفاوت های ملی و تفرقه و خصومت را دامن بزنند. در حالی که کشمکش و تبلیغات ناسیونالیستی به تخاصم و جنگ داخلی منجر می شود. ما تجربه تلخ و تراژدی نسل کشی یوگسلاوی سابق و رواندا و غیره را داریم. باید از این تجارب هولناک پاک سازی قومی و ملی درس بگیریم و برای جلوگیری از تکرار احتمالی آن در ایران، در جهت منافع بشریت و دوستی و همبستگی آن ها گام برداریم. تنها از طریق حضور و دخالت فعال در مبارزه سراسری بر علیه حکومت مرکزی با هدف سرنگونی آن می توانیم به برپایی یک حکومت آزاد و برابر و انسانی که حقوق همه شهروندان جامعه ایران را به طور یکسان و برابر بپذیرد و بر همبستگی انسانی فارغ از ملیت، جنسیت و عقیده تاکید کند یاری برسانیم. در چنین روندی است که ستم ملی نیز از جامعه ایران رخت برمی بندد.

 

بدین ترتیب، اگر وقایع هفتاد هشتاد سال گذشه ایران را واقع بینانه مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم بی تردید به این نتیجه می رسیم که رضاخان میرپنح با حمایت دولت هیتلر، و پسرش محمدرضا به ویژه با حمایت دولت آمریکا، به وحشیانه ترین شکلی حق و حقوق اکثریت مردم ایران را لگدمال کردند و باعث و بانی عقب ماندگی ایران در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شدند.

 

واقعیت این است که برخلاف ادعای شوینیست ­های فارس و برخلاف ادعای ناسیونالیست ­های آذری، رهبران حکومت دموکراتیک آذربایجان، عمدتا کمونیست­ های انترناسیونالیست بودند که بر اتحاد و همبستگی کل کارگران و مردم محروم و زحمت ­کش ایران تاکید می­کردند و  با سرافرازی در مقابل سیاست­ های تبعیض ­آمیز و فاشیستی حکومت مرکزی ایستادند و در این راه نیز تعداد بی شماری از آنان جان باختند. اصلاحات حکومت دموکراتیک آذربایجان، چنان گسترده بود که حتی مخالفانشان نیز پذیرفتند که خدمات و فعالیت های یک ساله این حکومت، بیش از کارهای دوران بیست ساله رضاشاه بود.

 

علاوه بر این ها، روز 21 آذر 1325، دانشگاه تبریز را تخریب کردند و صدها هزار جلد کتاب در رشته های مختلف به زبان ترکی آذربایجانی در شهرهای گوناگون آذربایجان، به ویژه در تبریز را به آتش کشیدند. در روز 26 آذر ماه، طی مراسم های هولناکی در چندین میدان و خصوصا میدان دانشسرای شهر تبریز کتاب ها به اتش کشیده شدند. شاهدان عینی گفته اند دانش آموزان را مجبور می کردند تا جهت کسب اجازه برای ادامه تحصیل، کتاب هایی را که به زبان مادریشان نوشته شده است در آتش بیفکنند!  گفته می شود این «جشن» کتاب سوزان ارتش و عوامل حکومت پهلوی شرم آور و در جهان بی سابقه است.

 

مسلما، اگر حکومت های دموکراتیک محلی در ایران، ماندگار می شدند اولا، حکومت مرکزی نمی توانست به شکل عریان و گسترده ای تبعیض و نابرابری بین شهروندان قایل شود. دوما، به احتمال زیاد همه مناطق ایران در سطح معینی از رشد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برخوردار می شدند که ایران به یک کشور دموکرایتک و پیشرفته اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی تبدیل می شد. بنابراین، حکومت های پهلوی و حکومت اسلامی، علاوه بر سرکوب و کشتار و اعدام و ترور فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، فقر و فلاکت فزاینده ای نیز به شهروندان جامعه ما تحمیل کرده اند، در حالی که ایران یکی از کشورهای ثروتمند جهان به شمار می آید.

 

با امید این که حکومت اسلامی ایران، توسط جنبش های اجتماعی به پیشگامی طبقه کارگر متشکل و متحد و آگاه با افق و چشم انداز مبارزه سوسیالیستی سرنگون شود و حکومت کارگری با روابط و مناسبات شورایی تشکیل گردد تا برای همیشه در تاریخ ایران، به تبعیض و نابرابری اقتصادی، جنسی و ملی پایان دهد.

 

یاد همه جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم گرامی باد!

 

آذر 1386 - دسامبر 2007

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 22:21  توسط بهرام رحمانی  | 

شماره3: با لیست جدید

 

اقدام متحد

کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران

(به دفاع از دانشجویان چپ و آزادی خواه برخیزیم!)

 

جنبش دانشجویی ایران رسالت تاریخی خود را در پیشتازی مبارزه علیه دیکتاتوری و اختناق باز می یابد. تاکید جریان چپ جنبش دانشجویی، در پیوند با مبارزه طبقه کارگر و جنبش رهایی زن و سایر جنبش های پیشرو در جامعه، با برافراشتن پرچم مطالبات رادیکال، ندای آزادی و برابری و فریاد «نه به جنگ، دانشگاه پادگان نیست»،رادیکالیزه شدن این جنبش، بشارت رسالتی است که نظام سرمایه داری اسلامی ایران را به وحشت انداخته است. وحشت از پیوند و رشد جنبش های پیشرو و آزادی خواهانه سراپای حکومت اسلامی را در نوردیده  و اکنون چکمه پوشان نیروی انتظامی، امنیتی، بسیجی، سپاهی و لباس شخصی را به دانشگاه ها و خیابان ها فرستاده است تا هرگونه ندای آزادی خواهی را در نطفه خفه کنند و پیشروان سوسیالیست و برابری طلب جنبش دانشجویی را به درون زندان ها بکشانند.

 

طی چند روز اخیر و در آستانه ۱۶ آذر (روز دانشجو)، مامورین سرکوبگر نظام با یورش گسترده بردانشگاه ها و منازل دانشجویان، ده ها تن از فعالین چپ و آزادی خواه جنبش دانشجویی  را دستگیر کرده اند.

 

فعالانی هم چون: ۱- میلاد معینی ۲- بهرنگ زندی ۳- حامد محمدی ۴- آرش پاکزاد  ۵- حسن معارفی ۶- انوشه آزادفر ۷- ایلناز جمشیدی  ۸- مهدی گرایلو  ۹- نادراحسنی ۱۰- سعید حبیبی۱۱- بهروز کریمی زاده ۱۲- کیوان امیری الیاسی ۱۳- نسیم سلطان بیگی ۱۴- علی سالم ۱۵- محسن غمین ۱۶- روزبه صف شکن ۱۷- روزبهان امیری ۱۸- یاسر(صدرا) پیر حیاتی ۱۹- سعید آقام علی ۲۰- علی کلائی ۲۱- امیر مهرزاد ۲۲- هادی سالاری ۲۳- فرشید فرهادی آهنگران ۲۴- امیر آقایی ۲۵- میلاد عمرانی ۲۶- یونس میرحسینی ۲۷- سروش هاشم پور ۲۸- سارا خادمی ۲۹- شوان مریخی ۳۰- رضا عرب ۳۱- پارسا کرمانجیان ۳۲- عابد توانچه ۳۳- سعید آقاخانی ۳۴- مجید اشرف نژاد ۳۵- پیمان پیران ۳۶- فرشاد دوستی پور ۳۷- سهراب کریمی ۳۸- جواد علی زاده، 39- مهدی الهیاری 40- نیما نحوی ... توسط نیروی انتظامی و امنیتی حکومت دستگیر، و در زندان زیر شکنجه قرار گرفته اند. حکومت اسلامی ایران، برای سرکوب اعتراضات دانشجویان مبارز و عدالت خواه، حکومت نظامی اعلام نشده ای را در دانشگاه ها و اطراف این مراکز علمی برقرار کرده است.

 

 

اما جنبش دانشجویی، یورش وحشیانه و موج سرکوب گسترده حکومت را بدون پاسخ نگذاشته است. در درون تعدادی از دانشگاه های سراسر ایران، علیه این یورش سرکوبگرانه حکومت، تجمع اعتراضی برپا شده است. سخنرانان این تجمعات در گرامی داشت ۱۶ آذر، با طرح مطالبات و خواست های خویش، به ویژه بر آزادی همه فعالین دستگیر شدگان حوادث اخیر، همچنین بر آزادی دستگیرشدگان فعالان زنان و جنبش کارگری، بار دیگر بر اتحاد و همبستگی و پیوند خود با جنبش کارگران و زنان و مردم مبارز تاکید کردند.

 

حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی در ایران، کشكمش اتمی و تهدیدات آمریکا را مستمسکی برای تعرض سبعانه و سرکوب کارگران، دانشجویان، زنان و فعالان ملل تحت ستم و حرکت های اعتراضی قرار داده و جامعه ایران را برای مردم آزادی خواه به یک جهنم سوزانی تبدیل کرده است. ندای آزادی خواهانه دانشجویان مبارز با سرکوب وحشیانه پلیس مواجه شده و فعالین آن به زندان کشیده اند. کارگران ایران نه تنها از حق تشکل مستقل و اعتصابات  و اجتماعات اعتراضی محروم هستند، بلکه حتی دستمزد ناچیز آن ها با تاخیر چند ماهه نیز پرداخت نمی شود. ده ها تن از فعالین کارگری، پشت میله های زندان قرار دارند. آپارتاید جنسی، جمعیت میلیونی زنان ایران را از هر گونه حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی محروم کرده است. هزاران کودک در ایران، بدون سرپرست در خیابان ها سرکردانند و در سنین ابتدائی زندگی شان دچار آسیب ها و بیماری های سخت روحی و جسمی می شوند. صدها هزار کودک کار به دلیل فقر و نداری والدین شان از تحصیل محروم مانده و اجبارا به کارهای سخت و مضر روی آورده اند. کارگران و مهاجرین افغانی، علیرغم میل خود به میان جنگ و ویرانی افغانستان کوچ داده می شوند و...

 

در چنین شرایطی، جنبش دانشجویی، نسبت به این همه مسایل و مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بی تفاوت نبوده و عکس العمل شایسته سیاسی و اجتماعی خود را در مقابل این همه وحشی گری های حکومت اسلامی نشان داده است.

 

مردم آزادی خواه، سازمان ها وتشکل های چپ و دمکراتیک و کارگری!

 

ما سازمان ها و احزاب آزادی خواه، چپ، انسان دوست و کمونیست، نهادها و کانون های دمکراتیک و همچنین فعالین منفرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی در خارج از کشور، بر این باوریم که نظام فاشیستی حاکم در ایران نمی تواند، خواسته های آزادی خواهانه نیروهای درگیر در مبارزه طبقاتی را به اجراء در آورد. ما بر این باوریم که تنها با سرنگونی آگاهانه این نظم توسط جنبش های اجتماعی و مردم محروم و آزادی خواه ایران است که این خواسته ها جامعه عمل خواهد پوشید.

 

زندانی کردن فعالین برابری طلب، آزادی خواه و سوسیالیست جنبش دانشجویی، تنها بخشی از یورش افسارگسیخته حکومت اسلامی در به اسارت کشیدن و زیرپا گذاشتن حقوق اولیه کارگران، زنان و مردم آزادی خواه و تحت ستم ایران است. بگذارید در یک اقدام گسترده و مشترک همه نیروهای آزادی خواه ایران در خارج کشور با هدف افشای جنایات حکومت اسلامی و با هدف جلب و حمایت پشتیبانی بین المللی، بانگ رسای مبارزه بر حق دانشجویان، مطالبات کارگران، زنان و مردم آزادی خواه ایران را بار دیگر به گوش جهانیان برسانیم؛ و نهادهای بین المللی مدافع حقوق کارگری، سازمان های مترقی و انسان دوست، سازمان ها و احزاب چپ، کانون های نویسندگان و روزنامه نگاران، تشکل های دانشجویی، اساتید آزادی خواه دانشگاه ها و... را فرا بخوانیم که سیاست غیرانسانی حکومت اسلامی را محکوم کنند و هم صدا با ما، خواست های زیر را بر این حکومت تحمیل نماییم:

 

1- سیاست سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در قبال جنبش دانشجویی را قاطعانه محکوم می کنیم؛

2- آزادی بدون قید و شرط همه فعالین جنبش دانشجویی دستگیر شده در روزهای اخیر؛

3- ممنوعیت ورود نیروهای امنیتی به دانشگاه ها و پایان دادن به تعقیب و آزار و اذیت فعالین و رهبران دانشجویی؛

4- بر چیدن کمیته های انضباطی و پایان دادن به احضار دانشجویان به این کمیته ها، بازگشت به تحصیل کلیه دانشجویانی که تاکنون اخراج و محروم از تحصیل شده اند؛

5- برسمیت شناختن آزادی بیان و تشکل مستقل برای کارگران، دانشجویان، زنان، نویسندگان و...؛

6- آزادی بدون قید و شرط محمود صالحی، منصور اسانلو، ابراهیم مددی و ... و فعالین جنبش رهایی زن و همه زندانیان سیاسی.

***

لیست امضای سازمان ها و احزاب، کانون ها و نهادها، رسانه ها و افراد

 

* سازمان ها و احزاب سیاسی:

- نمایندگی کومه له در خارج کشور

- اتحاد چپ کارگری ایران

- کمیته خارج از کشور حزب کمونیست ایران

- کمیته تشکیلات سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

- هسته اقلیت info@hasteh.com

 

 لیست دوم:

- اتحاد کمونیست های عراق

- حزب سوسیالیست ایران

- جبهه ملی ایران - بُستن (ایالات متحده آمریکا)    

- حزب رنجبران ایران

- اتحاد چپ ایرانیان - واشنگتن (ایالات متحده آمریکا)

-  فعالین حزب کمونیست ایران (مارکسیست - لنینیست - مائوئیست) - خارج از کشور

 

لیست سوم: 

- اتحادیه ایرانیان سوسیالیست - آمریکای شمالی

- تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست کارگری- حکمتیست   

    

... ادامه دارد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:32  توسط بهرام رحمانی  | 

کمپین آزادی دانشجویان دربند را گسترش دهیم!

 

          بهرام رحمانی

bamdadapress@ownit.nu

 

حکومت اسلامی ایران، در طول دو هفته اخیر یورش گسترده ای را بر علیه فعالین دانشجویی آزادی خواه و چپ دانشگاه های سراسر ایران آغاز کرده است. تاکنون اسامی 28 تن از دانشجویان دربند دانشگاه های مختلف کشور به شرح زیر در سایت ها و وبلاگ های دانشجویی و ... منتشر شده است:

 

۱- میلاد معینی ۲- بهرنگ زندی ۳- حامد محمدی ۴- آرش پاکزاد  ۵- حسن معارفی ۶- انوشه آزادفر ۷- ایلناز جمشیدی  ۸- مهدی گرایلو  ۹- نادراحسنی ۱۰- سعید حبیبی۱۱- بهروز کریمی زاده ۱۲- کیوان امیری الیاسی ۱۳- نسیم سلطان بیگی ۱۴- علی سالم ۱۵- محسن غمین ۱۶- روزبه صف شکن ۱۷- روزبهان امیری ۱۸- یاسر(صدرا) پیر حیاتی ۱۹- سعید آقام علی ۲۰- علی کلائی ۲۱- امیر مهرزاد ۲۲- هادی سالاری ۲۳- فرشید فرهادی آهنگران ۲۴- امیر آقایی ۲۵- میلاد عمرانی ۲۶- یونس میرحسینی ۲۷- سروش هاشم پور  ۲۸- سارا خادمی ۲۹- شوان مریخی ۳۰- رضا عرب ۳۱- پارسا کرمانجیان ۳۲- عابد توانچه ۳۳- سعید آقاخانی ۳۴- مجید اشرف نژاد ۳۵- پیمان پیران ۳۶- فرشاد دوستی پور ۳۷- سهراب کریمی ۳۸- جواد علی زاده ...

 

در چنین شرایطی، صبح روز سه شنبه 20 آذر 1386 و برای دومین بار طی روزهای گذشته «محمود صالحی» به دلیل وضعیت نامناسب جسمی به بیمارستان توحید سنندج منتقل شده و ساعت 3 عصر همین روز در بخش مغز و اعصاب این بیمارستان بستری شده است. محمود، به هنگام انتقال به بیمارستان توحید در بی هوشی مطلق بود و پزشکان تاکید کرده اند که نباید وی را به مدت 6 تا 7 ساعت از جایش تکان داد. اما با این وجود دست و پای محمود را با دستبند به پای تخت بیمارستان بسته اند. ماموران در اطراف اتاق او نگهبانی می دهند و اجازه ملاقات به خانواده او داده نمی شود. شایان ذکر است که اخیرا در جریان اذیت و آزار و ضرب و شتم زندانیان بند 7 زندان سنندج، یکی از ماموران زندان با نام «قاسم رحمانی»، محمود صالحی را به مرگ تهدید کرده بود. یکی از خواسته های دانشجویان در تجمعاتی که برگزار می کنند تاکید بر آزادی فوری محمود صالحی است.

 

دانشجویان دانشگاه های سراسر ایران و خانواده آن ها با حمایت و پشتیبانی تشکل های مستقل کارگری، مردم آزادی خواه، اعتراضات وسیعی را برای آزادی فوری و بدون قید و شرط دستگیرشدگان راه انداخته اند.

 

در چنین شرایطی، ما نیروهای آزادی خواه، چپ و سوسیالیست، علاوه بر این که در عرصه های مختلفی مبارزه خود را پیش می بریم، در عین حال ضروری است که در «اقدام متحد» کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران (به دفاع از دانشجویان چپ و آزادی خواه برخیزیم!) در کنار هم قرار گیریم و تلاش هایمان را هماهنگ و هم جهت نماییم. تاکنون برخی از سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست، نهادها و کانون همبستگی و دمکراتیک، سایت ها و وبلاگ های اینترنتی، رادیوها و افراد در داخل و خارج کشور به این کمپین پیوسته اند. اما هنوز جای برحی از نیروهای متشکل و منفرد و شخصیت های فرهنگی و هنری و سیاسی در آن خالی است.

 

شاید انتقاد هم برخی از نیروها به چگونگی آغاز این کمپین وجود داشته باشد اما انتقاد نباید مانع کار و تلاش متحدانه در یک حرکت عاجل برای سازماندهی یک حرکت سیاسی - اجتماعی باشد. انتقاد سازنده و مفید را حائز اهمیت است و می توان در جای خود آن را مطرح کرد. در هر صورت انتقاد نباید جایگزین پیش شرط فعالیت های سیاسی شود، به ویژه هنگامی که با مطالبات و نیروهای پیش برنده کمپین مورد نظر، مخالفت جدی وجود نداشته باشد.

 

خواسته های کمپین دفاع از دانشجویان دربند عبارتند از:

 

1- سیاست سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در قبال جنبش دانشجویی را قاطعانه محکوم می کنیم؛

2- آزادی بدون قید و شرط همه فعالین جنبش دانشجویی دستگیر شده در روزهای اخیر؛

3- ممنوعیت ورود نیروهای امنیتی به دانشگاه ها و پایان دادن به تعقیب و آزار و اذیت فعالین و رهبران دانشجویی؛

4- بر چیدن کمیته های انضباطی و پایان دادن به احضار دانشجویان به این کمیته ها، بازگشت به تحصیل کلیه دانشجویانی که تاکنون اخراج و محروم از تحصیل شده اند؛

5- برسمیت شناختن آزادی بیان و تشکل مستقل برای کارگران، دانشجویان، زنان، نویسندگان و...؛

6- آزادی بدون قید و شرط محمود صالحی، منصور اسانلو، ابراهیم مددی و ... و فعالین جنبش رهایی زن و همه زندانیان سیاسی.

 

مسلم است که دست اندرکاران کمپین مذکور، خواست های خود را از جانیان حکومت اسلامی مطالبه نمی کنند، بلکه تلاش آن ها بر این است که با افشای سیاست های غیرانسانی سران این حکومت در نزد افکار عمومی جامعه ایران و جهان، آن ها به پذیرش این خواست های بر حق و عادلانه وادار کنند!

 

در این کمپین کسی بر کسی تقدم و برتری ندارد و همه در فضایی دوستانه و برابری این کمپین را پیش می بریم. در چند روزی که کمپین آزادی دانشجویان دربند راه افتاده است ما با دوستان پرکار با ایده های جالبی آشنا شده ایم که از آن ها بی خبر بودیم. همچنین این کمپین، برای اولین بار در سطح گسترده و عملی مرزهای داخل و خارج کشور را شکسته است. اما طبیعی ست که ملاحظات و مسایل امنیتی نیروهای داخل کشور، همواره باید مدنظر فعالین خارج کشور قرار گیرد. بنابراین، پرواضح است که این کمپین، متعلق به همه نیروهایی است که آگاهانه و آزادانه امضای خود را زیر بیانیه و خواست های این کمپین گذاشته اند.

 

فراموش نکنیم که دانشجویان دستگیر شده در زیر فشارهای روحی و جسمی شدیدی قرار دارند و وزارت اطلاعات و مقامات قضایی حکومت اسلامی، در حال پرونده سازی برای دستگیرشدگان هستند. مقامات و رسانه های حکومت اسلامی، بی شرمانه و وقیحانه در تلاشند این پرونده سازی را در افکار عمومی توجیه نمایند. خانواده های دانشجویان زندانی در تشویش و نگرانی فزانیده ای به سر می برند. نباید این خانواده ها را تنها گذاشت. بنابراین، افشای این توطئه های حکومت اسلامی و تلاش عاجل در جهت آزادی دانشجویان دربند، وظیفه همه نیروها و همه انسان های آزادی خواه، برابری طلب و چپ است. از سوی دیگر سازمان ها و رسانه های راست اپوزیسیون ایرانی و بین المللی علاقه چندانی به انعکاس وضعیت دانشجویان دستگیر شده و اعتراض خانواده های آن و حمایت کارگران و مردم آزادی خواه از این اعتراضات نشان نمی دهند. زیرا اکثریت دانشجویان دستگیر شده آزادی خواه و چپ هستند. اما همه نیروهای آزادی خواه و چپ و سوسیالیست در داخل و خارج کشور برای آزادی همه فعالین جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و آزادی همه زندانیان سیاسی بدون در نظر گرفتن باورها و عقاید آن ها مبارزه می کنند. اصولا هر جریان و انسان آزادی خواهی باید مخالف زندان های سیاسی و هرگونه شکنجه روحی و جسمی باشد و آزادی بیان، قلم، تشکل و اعتراض و اعتصاب را حق طبیعی جامعه بداند.

 

امروز جنبش دانشجویی ایران، یکی از جنبش اصلی این کشور در کنار جنبش کارگری و جنبش زنان و جنبش های حق طلب مردم ستم دیده سراسر ایران است. در جهت نزدیکی و پیوند این جنبش های اجتماعی باید گام های عملی جدی و پایداری برداشت. خواستی که دانشجویان در همه تجمعات خود خواهان آن هستند. فقط با قدرت این جنبش ها می توان پیروزی نور بر تاریکی، آگاهی بر جهل را به محرومان و ستم دیدگان جامعه نوید داد.

 

ما در کمپین «اقدام متحد» برای آزادی فوری دانشجویان دربند، دست همه سازمان ها و احزاب سیاسی انسان دوست و چپ، نهادهای و کانون های همبستگی و دمکراتیک، رسانه های گروهی، افراد و شخصیت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را به گرمی می فشاریم و از هرگونه تلاش و پیشنهاد آن ها صمیمانه استقبال می کنیم.

 

مسلما، موفقیت این کمپین تبلیغی - سیاسی و عملی در این است که حمایت و پشتیبانی دانشجویان، اساتید دانشگاه ها و تشکل های آن ها، سازمان ها و احزاب سیاسی چپ و انسان دوست، به خصوص سازمان های جوانان این احزاب، نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر، رسانه های گروهی، وکلای بدون مرز و... را به خواست های این کمپین جلب کند و اقدامات عملی خود را نیز به صورت مشترک و متحد با آن ها سازمان دهند. در هر صورت، رساندن صدای اعتراض دانشجویان و خانواده آن ها به گوش افکار عمومی مردم جهان با هدف افشای حکومت اسلامی و جلب و حمایت و پشتیبانی در درجه اول هدف این کمپین قرار دارد.

 

بار دیگر باید تاکید کرد که این کمپین، متعلق به همه سازمان ها و احزاب، کانون ها و نهادهای دمکراتیک، رسانه های گروهی و همه انسانی هایی است که تاکنون امضای خود را در لیستی که شماره دو آن منتشر شده است و شماره سه آن نیز در راه است، تعلق دارد. بنابراین، این کمپین، یک حرکت دمکراتیک در افشای سیاست های غیرانسانی حکومت اسلامی از یک سو، و تلاش برای آزادی دستگرشدگان اخیر جنبش دانشجویی از سوی دیگر است. مهم ترین نقطه قوت این کمپین، جلب حمایت و پشتیبانی بین المللی در جهت آزادی دانشجویان دربند و همچنین حفظ فضای دوستانه و صمیمانه و برابر در ادامه آن است. و نقطه آخر این که کمپین مذکور، به هیچ وجه رقیب هیچ کدام از فعالیت های تاکنونی جریانات مختلف در جهت آزادی دانشجویان دربند نیست.

 

ما، درد و رنج خانواده دانشجویان دستگیر شده و چشمان نگران و ملتهب مادران آن ها را عمیقا و با تمام وجود درک می کنیم و با بانگ رسا می گوییم که این مادران تنها نیستند، بلکه افتخار جامعه ما نیز هستند!

 

جمعه بیست و یکم آذر 1386 - 14 دسامبر 2007

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 22:5  توسط بهرام رحمانی  | 

اقدام متحد

کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران

 

(به دفاع از دانشجویان چپ و آزادی خواه برخیزیم!)

 

جنبش دانشجویی ایران رسالت تاریخی خود را در پیشتازی مبارزه علیه دیکتاتوری و اختناق باز می یابد. تاکید جریان چپ جنبش دانشجویی، در پیوند با مبارزه طبقه کارگر و جنبش رهایی زن و سایر جنبش های پیشرو در جامعه، با برافراشتن پرچم مطالبات رادیکال، ندای آزادی و برابری و فریاد «نه به جنگ، دانشگاه پادگان نیست»،رادیکالیزه شدن این جنبش، بشارت رسالتی است که نظام سرمایه داری اسلامی ایران را به وحشت انداخته است. وحشت از پیوند و رشد جنبش های پیشرو و آزادی خواهانه سراپای حکومت اسلامی را در نوردیده  و اکنون چکمه پوشان نیروی انتظامی، امنیتی، بسیجی، سپاهی و لباس شخصی را به دانشگاه ها و خیابان ها فرستاده است تا هرگونه ندای آزادی خواهی را در نطفه خفه کنند و پیشروان سوسیالیست و برابری طلب جنبش دانشجویی را به درون زندان ها بکشانند.

 

طی چند روز اخیر و در آستانه ۱۶ آذر (روز دانشجو)، مامورین سرکوبگرنظام با یورش گسترده بردانشگاه ها و منازل دانشجویان، ده ها تن از فعالین چپ و آزادی خواه جنبش دانشجویی  را دستگیر کرده اند.

 

فعالانی هم چون: مهدی گرایلو، نادر احسنی، انوشه آزادبر، کیوان امیری الیاسی، بهروز کریمی زاده، ایلناز جمشیدی، عابد توانچه، فرشید فرهادی آهنگران، نسیم سلطان بیگی، اوختای حسینی، مهسا محبی، بهرنگ زندی و... چندین چهره دیگر از فعالین چپ دانشجویی توسط نیروی انتظامی و امنیتی حکومت دستگیر، و در زندان زیر شکنجه قرار گرفته اند. حکومت اسلامی ایران، برای سرکوب اعتراضات دانشجویان مبارز و عدالت خواه، حکومت نظامی اعلام نشده ای را در دانشگاه ها و اطراف این مراکز علمی برقرار کرده است.

 

اما جنبش دانشجویی، یورش وحشیانه و موج سرکوب گسترده حکومت را بدون پاسخ نگذاشته است. در درون تعدادی از دانشگاه های سراسر ایران، علیه این یورش سرکوبگرانه حکومت، تجمع اعتراضی برپا شده است. سخنرانان این تجمعات در گرامی داشت ۱۶ آذر، با طرح مطالبات و خواست های خویش، به ویژه بر آزادی همه فعالین دستگیر شدگان حوادث اخیر، همچنین بر آزادی دستگیرشدگان فعالان زنان و جنبش کارگری، بار دیگر بر اتحاد و همبستگی و پیوند خود با جنبش کارگران و زنان و مردم مبارز تاکید کردند.

 

حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی در ایران، کشكمش اتمی و تهدیدات آمریکا را مستمسکی برای تعرض سبعانه و سرکوب کارگران، دانشجویان، زنان و فعالان ملل تحت ستم و حرکت های اعتراضی قرار داده و جامعه ایران را برای مردم آزادی خواه به یک جهنم سوزانی تبدیل کرده است. ندای آزادی خواهانه دانشجویان مبارز با سرکوب وحشیانه پلیس مواجه شده و فعالین آن به زندان کشیده اند. کارگران ایران نه تنها از حق تشکل مستقل و اعتصابات  و اجتماعات اعتراضی محروم هستند، بلکه حتی دستمزد ناچیز آن ها با تاخیر چند ماهه نیز پرداخت نمی شود. ده ها تن از فعالین کارگری، پشت میله های زندان قرار دارند. آپارتاید جنسی، جمعیت میلیونی زنان ایران را از هر گونه حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی محروم کرده است. هزاران کودک در ایران، بدون سرپرست در خیابان ها سرکردانند و در سنین ابتدائی زندگی شان دچار آسیب ها و بیماری های سخت روحی و جسمی می شوند. صدها هزار کودک کار به دلیل فقر و نداری والدین شان از تحصیل محروم مانده و اجبارا به کارهای سخت و مضر روی آورده اند. کارگران و مهاجرین افغانی، علیرغم میل خود به میان جنگ و ویرانی افغانستان کوچ داده می شوند و...

 

در چنین شرایطی، جنبش دانشجویی، نسبت به این همه مسایل و مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بی تفاوت نبوده و عکس العمل شایسته سیاسی و اجتماعی خود را در مقابل این همه وحشی گری های حکومت اسلامی نشان داده است.

 

مردم آزادی خواه، سازمان ها وتشکل های چپ و دمکراتیک و کارگری!

 

ما سازمان ها و احزاب آزادی خواه، چپ، انسان دوست و کمونیست، نهادها و کانون های دمکراتیک و همچنین فعالین منفرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی در خارج از کشور، بر این باوریم که نظام فاشیستی حاکم در ایران نمی تواند، خواسته های آزادی خواهانه نیروهای درگیر در مبارزه طبقاتی را به اجراء در آورد. ما بر این باوریم که تنها با سرنگونی آگاهانه این نظم توسط جنبش های اجتماعی و مردم محروم و آزادی خواه ایران است که این خواسته ها جامعه عمل خواهد پوشید.

 

زندانی کردن فعالین برابری طلب، آزادی خواه و سوسیالیست جنبش دانشجویی، تنها بخشی از یورش افسارگسیخته حکومت اسلامی در به اسارت کشیدن و زیرپا گذاشتن حقوق اولیه کارگران، زنان و مردم آزادی خواه و تحت ستم ایران است. بگذارید در یک اقدام گسترده و مشترک همه نیروهای آزادی خواه ایران در خارج کشور با هدف افشای جنایات حکومت اسلامی و با هدف جلب و حمایت پشتیبانی بین المللی، بانگ رسای مبارزه بر حق دانشجویان، مطالبات کارگران، زنان و مردم آزادی خواه ایران را بار دیگر به گوش جهانیان برسانیم؛ و نهادهای بین المللی مدافع حقوق کارگری، سازمان های مترقی و انسان دوست، سازمان ها و احزاب چپ، کانون های نویسندگان و روزنامه نگاران، تشکل های دانشجویی، اساتید آزادی خواه دانشگاه ها و... را فرا بخوانیم که سیاست غیرانسانی حکومت اسلامی را محکوم کنند و هم صدا با ما، خواست های زیر را بر این حکومت تحمیل نماییم:

 

1- سیاست سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در قبال جنبش دانشجویی را قاطعانه محکوم می کنیم؛

2- آزادی بدون قید و شرط همه فعالین جنبش دانشجویی دستگیر شده در روزهای اخیر؛

3- ممنوعیت ورود نیروهای امنیتی به دانشگاه ها و پایان دادن به تعقیب و آزار و اذیت فعالین و رهبران دانشجویی؛

4- بر چیدن کمیته های انضباطی و پایان دادن به احضار دانشجویان به این کمیته ها، بازگشت به تحصیل کلیه دانشجویانی که تاکنون اخراج و محروم از تحصیل شده اند؛

5- برسمیت شناختن آزادی بیان و تشکل مستقل برای کارگران، دانشجویان، زنان، نویسندگان و...؛

6- آزادی بدون قید و شرط محمود صالحی، منصور اسانلو، ابراهیم مددی و ... و فعالین جنبش رهایی زن و همه زندانیان سیاسی.

***

لیست امضای سازمان ها و احزاب، کانون ها و نهادها، رسانه ها و افراد

 

* سازمان ها و احزاب سیاسی:

- نمایندگی کومه له در خارج کشور

- اتحاد چپ کارگری ایران

- کمیته خارج از کشور حزب کمونیست ایران

- کمیته تشکیلات سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

- هسته اقلیت info@hasteh.com

 

 لیست دوم:

- اتحاد کمونیست های عراق

- حزب سوسیالیست ایران

- جبهه ملی ایران - بُستن (ایالات متحده آمریکا)    

- حزب رنجبران ایران

- اتحاد چپ ایرانیان - واشنگتن (ایالات متحده آمریکا)

-  فعالین حزب کمونیست ایران (مارکسیست - لنینیست - مائوئیست) - خارج از کشور    

 

    

... ادامه دارد

 

 

* کانون ها و نهادهای دمکراتیک:

1 - کانون فرهنگی و پژوهشی بامداد - استکهلم

2 - شورای هماهنگی ایرانیان هامبورک

3 - کمیته همبستگی با کارگران ایران - هامبورک

3- کانون سیاسی پناهندگان (مونستر / آلمان)

4- کمیته بین المللی 18 مارس (دفاع و پشتیبانی از زندانیان سیاسی)

5- آسیل کمیته گروه ایران - سوئد

6- انجمن ایرانیان مقیم امئو (سوئد)

7- انجمن بيداری ايرانيان هانوور- آلمان

8- انجمن دفاع از زندانيان سياسی در ایران - انگلستان

9- انجمن فرهنگی و اجتماعی همبستگی - استکهلم

10- انجمن فرهنگی جامعه یارسان در خارج از کشور

11- انجمن فرهنگی ایران همراه (راديو همراه) - گوتنبرگ

12- انجمن فرهنگی و اجتماعی برابری - گوتنبرگ

13- انجمن فرهنگی - اجتماعی دارکوب ، مالمو

14- سازمان دانشجويان دمکرات ايران - امئو (سوئد)

15- سازمان پناهندگی پرايم - هلند

16-  فرهنگسرای اندیشه - گوتنبرگ (سوئد)  

17 - فرهنگسرای بامداد - مالمو

18- فرهنگ طاولی از مرکز آموزشی ایران - گوتنبرگ

19- مجله انترناسیونال از رادیو فلورا - هانوفر (آلمان )

20- کمپین دفاع از مبارزات دموکراتیک مردم ایران- انگلستان

21- کمیته تلاش برای رهایی دانشجویان در بند http://komite-talash.blogfa.com/

22- کميته همبستگی استان اوره برو - سوئد

23- هما یش زنان ایرانی - هانوفر (آلمان )

24- انجمن پیام ایران

25- کانون دانشجویان ایرانی در هلند

26- انجمن فرهنگی جامعه یارسان در خارج کشور

27- کمیته «نه جمهوری اسلامی، نه به جنگ» - استکهلم

28- شبکه زنان

29- گروه فرهنگ وهنر ایده - گوتنبرگ

30- دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر ایران

 

لیست دوم:

31- گروهی از دانشجویان چپ دانشگاه کویین ماری لندن

 (A group of left student at Queen Mary university of London)

32- کمیته حمایت از کارگران ایران - نروژ

33- انجمن همبستگی ایران و سوئد - مالمو

34- انجمن همبستگی ایران و سوئد - استکلهم

35- انجمن همبستگی ایران و سوئد - گوتنبرگ

36- انجمن ایرانی رسانه ها در گوتنبرگ(سوئد)

37 – انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وعقیدتی در ایران - پاریس

38 - کمیته ایرانیان ضد جنگ - پاریس

 

 

... ادامه دارد

 

 

* رسانه ها:

1- هييت سر دبيری نشريه آوای زن - سوئد و نروژ  http://www.avayezan.com

2- نشریه تریبون زن  

3- رادیو صدای حزب کمونیست ایران  http://www.cpiran.org

4- راديو آوا - بخش فارسی راديو فلورا - هانوور (آلمان)

5- رادیو همبستگی

6- راديو برابری http://www.radiobarabari.net/ 

7- رادیو پیشگام http://www.radiopishgam.com/

8- رادیو سپهر- گوتنبرگ (سوئد) http://www.radiosepehr.se

9- راديو صدای زن – ونکوور (کانادا)

10- رادیو همراه - گوتنبرگ

11- راديو همصدا - اسلو (نروژ) 

12- سایت ساحل شمال http://www.sahele-shomal.blogspot.com

13- وبلاگ نوآوران http://noawaran.blogspot.com

14- سایت چه باید کرد؟   www.chebayadkard.com

15- هیئت تحریریه سلام دمکرات

16- رادیو صدای نو (سیدنی - استرالیا)

17- سایت خبرگاه www.news-iran.de/khabargah

18- فرهنگ سرای پویا - پاریس

19- رادیو صدای زنان (رادیوی شبکه زنان) www.sedayezanan.org

20- وبلاگ آزادی برابری  http://azady-barabary-01.blogspot.com

21- خبر نامه فعالین مازندران http://mbulletin.blogfa.com/

22- سایت لاج ور www.lajvar.se

23- سایت زنان مترقی http://www.pwoiran.com/

24- رادیو پارس http://www.pwoiran.com/radio%20pars.htm  

25- رادیو صدای دموکراسی شورایی  http://radioshora.org/

 

لیست دوم:

26-  رادیو ده نگی ژنان (رادیو صدای زنان به زبان کردی)

27- سایت صدای آزادی  www.sedaeazadi.se 

28- سایت اینترنتی پیام  http://payamhiwa.blogfa.com

29- سایت ایران تریبون  http://www.iran-tribune.com

30- وبلاگ پیام http://payamhiwa.blogfa.com/     

31- وبلاک تا آزادی http://assadbeygi.blogfa.com/

32- وبلاگ اعدامی http://edame.blogfa.com/      

33- کمیته حمایت از زنان کرد

34- جمعیت مبارزه برای آزادی زنان ایران

35- سایت "هه‌ڵوێست" www.helwist.com

 

 

... ادامه دارد

 

 

* افراد:

1- سروه محمدی، 2- حسن شمسی، 3- نصرت تیمورزاده، 4- عثمان محمدی، 5- خالد ایسافی، 6- محمد کمالی 7- مسعود شریفی، 8- پریسا امجدی، 9- مجتبی شکیباپور تبریزی (جهان)، 10- مریم عظیمی 11- اردشیر مهرداد 12- بهرام رحمانی 13- شهناز بیات 14- احمد نوین 15- داوود نوائیان 16- مریم اسکویی 17- ارژنگ بامشاد 18- رضا رحمانی 19- یوسف آبخون 20- جلال سعیدی21- مصطفی مصطفائی 22- باقر شکری 23- سمیرا حاجی میرزا 24- فرشید شکری 25- اختر کمانگر 26- جلال محمدنژاد 27- مجتبی نظری 28- 29- اردشیر نظری 30- عصمت طالبی 31- روناک آشناگر 32- داریوش ارجمندی 33- اکبر اغراقی 34- دکتر گلمراد مردای 35- کوکب نظری 36- امیر اصغری نیا 37- علی اکبر شالگونی 38- رضا رئیس دانا 39- منوچهر رادین 40- علی شمس 36- ایرج حیدری 37- عیدی نعمتی 38- زریر جهانگیری 39- فرامرز دادور 40- سیما ریاحی لنگرودی 41- بهروز فراهانی 42- آراز فنی 43- اصغر ایزدی 45- مرجان افتخاری 46- مینا زرین 47- علی دماوندی 48- شهاب شکوهی 49- ستاره عباسی 50- حمید آذر 51- فرخ قهرمانی 52- رضا طالبی 53- نقی ریاحی لنگرودی 54- امیر جواهری لنگرودی 55- خسرو رحیمی  56- زهرا عرفانی 57- طوبی مولودی 58- ستار لقایی 59- محمد رضا شالگونی 60- آرش کمانگر 61- صادق افروز 62- داود شاه نشین 63- روبن مارکاریان 64- جهان فرخی  65- ابراهیم دین خواه 66- نسرین اسکویی 67- کاوه الیاسی 67- شعله ایرانی 68- مطلب انوری 69- سعید افشار 70- عمر محمودی 71- چنور محمودی 72- کاوه احمدی 73- شورش محمودی 74- پروین حسینی 75- ویدا هوشیار 76- پیروز زور چنگ 77- مریم اسکویی 78- حشمت محسنی 79- کیهان صفائی 80- تقی روزبه 81- حسین نقی پور 82- ابراهیم آبخون 83- شکوه ابراهیم زاده 84-  یاور اعتماد 85- رشید امین زاده 86- مینا پویا 87- حسن حسام  88- منصور رزاقی  89- شهاب برهان 90- بیژن مهر 91- رامین احمدی 92- رضا چیت ساز 93- آکو انوری 94- سروژ قازاریان 95- محمد حسیبی 96- عرفان مروت جو 97- صالح کریمی 98- ناصح سعیدی 99- ناصر نجفی 100- مهسا موحدی 101- بینا دارب زند 102- هژیر پالاسچی 103- فواد شمس 104- امیر یعقوب علی 105- نوید مومن زاده 106- الناز ناطقی 107- نقی ریاحی لنگرودی 108-  سعید اوحدی 109- روزبه فقیهی 110- پروین شکوهی 111- حسین بابایی 112-  صدیقه محمدی 113- کریم آسایش 114- اکتایی داراب زند  115- لاله حسین پور 116- علی فیاض 117- مانوئل 118- محسن توفیقیان 119- پرویز جواهری 120- رضا سپیدرودی 121- کریم خوش عقیده 122- محسن کیا 123- محمد محمدی 124- 125- علی احمدی 126- محمد تجلی جو 127- عثمان محمدی 128- حسین سعدی 129- حسین قاضی 130- بیژن رستگار 131- حسن باقر 132- حمید پورقاسمی 133- صفر کاوه شیخانی 134- علی غفوری 135- حمید موسوی اصل 136- حمید ریاحی 137- حمیلا نیسکیلی 138- کمال ملک محمدی 139- طیبه ریاحی لنگرودی 140- احمد پوری 141- نگار محسنی  144- خسرو آهنگر 143- خلیفه موسوی144- اسماعیل رزازی 145- یدالله پهلوانی 146- بدری صفوی 147- زهره ریاحی لنگرودی 148- فرهنگ رومی 149- امیر ایروانی  150- سارا احمدی  151- پتی محمد 152- نجف روحی 153- علی کریمی 154- نقی جوینده 155- سیامک جهانبخش 156- عباس بختیاری 157- آلکس پرستار 158- مالین استنبری 159- منوچهر راستا، 160- سارا کریمی ...

 

 لیست دوم:

161- شمسی خرمی 162- مسعود عظیمی 163- رحمان نجات 164- محسن شیخی 165- ستار فتحی (آویهنگ) 166- صدیق اسماعیلی 167- شیرین کامیاب 168- هیوا حسینی 169- جید کینت  jade Kent 170- دیمیترس گویلان Dimetris Goillan 171- ولکان یلدیز  Volkan  Yildis  172- پیران آزاد 173- علی جالینوسی  174- مسعود نظری 175- هوشنگ رحمتی 176- یونس پارسا بناب 177- آرش نیک نژاد  178- میترا رسولی  179- قادر رحیمی 180- بهروز ناصری 181- احمد معین 182- حسن باقر 183- فریده رضایی 184- اسماعیل اوجی 185- مرضیه نظری 186- لقمان گله داری 187- شیوا توانایی 188- بهروز نظری 189- علی پیچگاه 190- فیروز نظری 191- محمد فتاحی 192- علی رموزی 193- بابک رحیمی 194- زری عرفانی 195- محمد محبی 196- سیامک مویدزاده 197- بسنور فتحی 198- پیشنگ باقیاری 199- عثمان مولودی 200- جلال محمدی 201- کمال اورامی 202- رشید امین زاده 203-  آرش نیک نژاد 204- میترا رسولی 205- علیرضا رنجبر 206- فاطمه کوشا 207- صلاح ایراندوست 208- شهین وطن دوست 209- علی صمد 210- حسین بهادری 211- ابراهیم آبخون 212- کامران پیامانی 213- اردشیر نصرالله بیگی 214- مهسا طاهران 215- علیرضا رنجبر 216- فاطمه کوشا 217-  بهزاد فخرالعلمائی 218- فرزاد فخرالعلمائی 219- شادمان علی احمد 220- علی شریفی 221- فرود سیاوش پور 222- پوسا محمدی 223- سهیلا محمدی 224- فرزاد محمدی 225- آذر درخشان 226- فریدون منصوری 226- تیام منصوری 227- فرهنگ قاسمی  228- کریم منیری 229- منوچهر اسد بیگی 230- فرود سیاوش پور 231- رامین جوان 232- حسین عارفی 233- علی صمد 234- امیر یاشار جوانبخت 235- ستار فاتحی، 236- بهروز امیدی لاهیجانی 237- پروانه سلطانی 238- پروین ریاحی 239- تراب ثالث 240-  نادر ساده 241- جواد اسکویی 242- حمید عطایی 243- رضا مرزبان 244- زهره ریاحی لنگرودی 245- سعید اوحدی 246- سودابه اردوان 147- سیاوش میر زاده 248- سیما ریاحی لنگرودی 249- علی رئیس دانا 250- فرهاد سید لو 251- فریدا سهرابیان 252- کاوه محمدی  253- محمد علی اوحدی 254- محمود معمار نژاد (بهرنگ) 256- محمد هادی امینیان 257- نرگس کرمانشاهی 258- نیکی میرزایی 259-  وریا بامداد 260- سهراب مختاری 261- امیر کلاه قوچی، 262- هوشنگ دیناروند دانیال 263- محمد نبوی، 264- خلیل غزلی 265- احمد بخرد طبع 266-  بیژن سعید پور 267- زهره ریاحی لنگرودی...

  

 

...  ادامه دارد

 

 

رونوشت به:

- امنستی انترناسونال، عفو بین الملل و سایر نهادها و سازمان های مدافع حقوق بشر

- کنفدراسيون اتحاديه­هاى آزاد کارگری و سایر نهادهای بین المللی کارگرى

- احزاب و سازمان­های چپ و سوسیالیست

- رادیو، تلویزیون، سایت های انترنتی و دیگر رسانه های جمعی

- ...

 

امیل تماس:  bamdadpress@ownit.nu و gbgandishe@yahoo.com

 

تلفن های تماس: 0046- 707474336 و 736778815 - 0046

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 19:51  توسط بهرام رحمانی  | 

کاظم دارابی، تروریست زندانی حکومت اسلامی آزاد شد؟!

 

                بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu  

 

کاظم دارابی، مامور تروریستی حکومت اسلامی ایران و عباس راحیل تروریست شیعه تبعه لبنان که چهار تن از فعالین سیاسی اپوزیسیون ایران را پانزده سال پیش در رستوران میکونوس برلین به گلوله بستند و آن ها را به قتل رساندند، پس از گذراندن یک دوره زندان 15 ساله، آزاد شدند. مطبوعات آلمان نوشته اند که به احتمال زیاد، عباس راحیل روز جمعه گذشته از زندان آزاد و بلافاصله آلمان را ترک گفت. دارابی نیز بامداد روز دوشنبه 19 آذر 1386 برابر با 10 دسامبر 2007 آزاد گردید و ساعاتی بعد وارد تهران شد.

به گزارش خبرگزاری های ایران، دارابی تروریست هنگام ورود به تهران، از سوی علی باقری معاون وزیر خارجه در امور اروپا و آمریکا، در فرودگاه مورد استقبال کرد.

باقری، سرپرست معاونت اروپای وزارت خارجه حکومت تروریستی اسلامی، هنگام استقبال از دارابی در فرودگاه مهرآباد، بی شرمانه و وقیحانه خطاب به خبرگزاری ها ادعا کرد: «در این مسئله مهم آن بود که دارابی بی گناه و بدون ارتکاب جرمی دستگیر و برای او حکم حبس ابد صادر شد.»

باقری، همچنین به دولت و سیستم قضایی آلمان انتقاد کرد که نسبت به وضع خانواده کاظم دارابی در مدت پانزده سال گذشته بی توجه بوده اند. به گفته باقری، «این یکی از موارد اسفناک در این پرونده است.»

هنگام ورود دارابی به فرودگاه تهران، مسئولین حکومت اسلامی، یک نشست خبری برای او ترتیب داده بودند. دارابی در این نشست خبری، در پاسخ به سئوالی در خصوص این كه قبل از دستگیری چه سمتی داشت؟ گفت: موقعی كه دستگیر شدم هیچ سمتی در هیچ تشكیلاتی نداشتم و فقط عضو اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا بودم. وی افزود: یكی‌از مسایلی كه باعث دستگیری من شد، این بود كه با بچه‌ های مسلمان اعم از ترك، عرب و لبنانی تماس داشتم. وی، در ادامه تاكید كرد: سمت‌ هایی كه بعدا در حكم دادستانی و حكم دادگاه به من نسبت دادند، كاملا ساختگی بود.

 

کاظم دارابی در نشست مطبوعاتی در فرودگاه مهرآباد

 

دارابی كه فارسی را با لهجه عربی صحبت می‌كرد، در پاسخ به این سئوال كه آیا او یك عرب است؟ گفت: من اهل كازرون و ایرانی ‌الاصل هستم و به دلیل این كه همسرم لبنانی است و مدت زیادی با او كاملا عربی صحبت كرده ‌ام و نیز به ‌خاطر اقامت طولانی در آلمان، شاید این مسایل در لهجه من تغییر ایجاد كرده است... دارابی، گفته است که در نظر دارد با انتشار کتابی، علیه دستگاه قضایی آلمان دست به افشاگری بزند و بی گناهی خود در ماجرای میکونوس را ثابت کند. دارابی، که گفته می شود 43 سال دارد، در فرودگاه تهران، از تلاش مقامات حکومت اسلامی، به خصوص وزارت خارجه برای آزادی خود تقدیر و قدردانی کرد.

خبرگزاری ایرنا، در گزارش ورود دارابی به تهران نوشت، علت محکومیت این شهروند جمهوری اسلامی و سه شهروند لبنانی صرفا حضور در محل وقوع حادثه و مطلع بودن از آن بوده است. دارابیT گفته است که یکی از دلایل بازداشت او عضویت در اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا بوده و تاکید کرده که هرگز عضو وزارت اطلاعات یا تشکیلات دیگر جمهوری اسلامی نبوده و این اتهام بر اساس گزارش یک موسسه بریتانیایی وارد پرونده شد.

سایت اینترنتی آفتاب حکومتی اسلامی نیز روز سه شنبه 20 آذر 1386، درباره آزادی دارابی، نوشت: موضوع آزادی دارابی از چند ماه پیش و به هنگام سفر علاء‌الدین بروجردی، رییس كمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس شورای اسلامی به برلین، در محافل رسانه‌ ای آلمان مطرح شده بود. برخی مقامات رژیم صهیونیستی و عناصر ضدانقلاب مقیم آلمان، مخالفت خود را با آزادی دارابی اعلام كرده بودند.

استقبال باقری، سرپرست معاونت اروپای وزارت خارجه حکومت اسلامی و دیگر مقامات این حکومت در فرودگاه از دارابی، و برگزاری نشست مطبوعاتی برای او، این واقعیت را نشان می دهند که دارابی یک عنصر مهم اطلاعاتی برای حکومت اسلامی است. اما خود دارابی و همچنین مقامات حکومت اسلامی، از یک سو با بی شرمی سازمان دهی و ترور میکونوس را انکار می کنند و از سوی دیگر، بر عدم عضویت دارابی در ارگان های امنیتی و جاسوسی و سپاه پاسداران، این ارگان های سرکوب و ترور و وحشت تاکید دارند، در حالی که مقامات رسمی حکومت اسلامی در فرودگاه مهرآباد، از او به عنوان یک «قهرمان» و یک «مقام مهم حکومتی» استقبال می کنند؟!

 

صادق شرفنکندی، دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان ایران و فتاح عبدلی و همایون اردلان از کادرهای این حزب و نورمحمد پور دهکردی، فعال سیاسی منفرد در ماه سپتامبر سال 1992، در رستوران میکونوس در شهر برلین آلمان، هدف سوء قصد قرار گرفتند و به ضرب گلوله از پای در آمدند.

در سال 1997، دادگاهی در آلمان، کاظم دارابی را که در زمان وقوع قتل به عنوان دانشجو و عضو اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در آلمان اقامت داشت، همراه با عباس راحیل، شهروند لبنانی، به جرم دست داشتن در این ترور به حبس ابد محکوم کرد. کاظم دارابی قبل از صدور حکم محکومیت به مدت پنج سال در زندان بود. دو شهروند دیگر لبنانی نیز به جرم همدستی با متهمان اصلی به دوره های کوتاه تر حبس محکوم شدند.

دادستانی آلمان، دارابی را از اعضای وزارت اطلاعات و نیروهای ویژه سپاه پاسداران معرفی کرد و گفت که ترور رهبران کرد به دستور مقامات امنیتی حکومت اسلامی صورت گرفت.

 

دولت آلمـان، در حالی آدمکشان حکومت اسلامی را از زندان آزاد کرد که رقابت و کشمکش بر سر بحران اتمی حکومت اسلامی پس ار انتشار گزارش اطلاعاتی دولت آمریکا بین دولت های غرب با حکومت اسلامی و در راس همه دولت آمریکا کمی فروکش پیدا کرده است، از وی دیگر، امروز 11 دسامبر 2007 نیز محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران با «مثبت» خواندن گزارش اطلاعاتی اخير آمريکا درباره برنامه هسته ای ايران، گفت که اگر آمريکا «يکی دو گام مثبت ديگر نشان دهد، راه برای تعامل باز خواهد شد.» رييس جمهوری ايران که در يک کنفرانس خبری سخن می گفت، تاکيد کرد: «پيشنهاد مذاکره رو در رو و بدون پيش شرط با رييس جمهوری آمريکا در حضور رسانه ها، کماکان روز ميز ما است.»، همه این وقایع نشان دهنده یک سازش بزرگ بین حکومت اسلامی و دولت های غرب و در راس همه آمریکا است. بنابراین، آزادی دارابی را نیز احتمالا می توان در چارچوب و روند این سازش مورد بررسی قرار داد.

از سوی دیگر، در شرایطی که حکومت اسلامی، در طول یک هفته حدود سی تن از فعالین جنبش دانشجویی را دستگیر و زندانی کرده است؛ در حالی که حکومت اسلامی، طناب های دار خود را در میادین شهرها بر گردن جوانان می اندازد و آخرین نمونه نیز چند روز پیش جوانی را در زندان کرمانشاه به جوخه های مرگ سپردند؛ در حالی که اوباشان و قداره بندان رسمی و غیررسمی حکومت اسلامی براساس طرح های غیرانسانی «مبارزه» با «بدحجابی» و «مبارزه» با «اراذل و اوباش» در خیابان ها به شیوه های وحشیانه ای به زنان و جوانان یورش می برند و با ضرب و شتم آن ها را زندانی می کنند؛ در حالی که ماموران امنیتی حکومت اسلامی در زندان سنندج، محمود صالحی، این چهره سرشناس جنبش کارگری ایران را که به شدت مریض است مورد ضرب و شتم قرار می دهند و تهدید به مرگ می نمایند؛ در حالی که فعالین جنبش زنان را یکی پس از دیگر زندانی می کنند و سرانجام در سالگرد ترور پوینده و مختاری و ...، دولت آلمان، در پشت پرده با حکومت اسلامی معامله می کند و به دلایل اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک تروریست ها را از زندان آزاد می کند، بار دیگر ریاکاری دولت های به اصطلاح دمکراتیک غرب و در این مورد دولت آلمان را بیش از پیش به نمایش می گذارد. این مسئله آشکارا نشان می دهد که هیچ کدام از دولت های به اصطلاح غرب دلشان به حال و روز مردم ایران و یا مردم نقاط دیگر جهان نسوخته و کاری به جنایات دولت های دیکتاتوری بر علیه بشریت، هم چون حکومت اسلامی و تروریسم رسمی و علنی این حکومت در داخل و خارج کشور بر علیه فعالین فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایرانی ندارند. هدف آن ها با برجسته کردن پرونده اتمی این حکومت، جز این که جلو زیاده روی های حکومت اسلامی که به گروه های اسلامی مسلح یاری می رساند و از این طریق در امور داخلی کشورهای منطقه دخالت می کند را بگیرند؛ همچنین سران این حکومت را نیز در پیاده کردن سیاست های خود در خاورمیانه با خود همراه سازند، هدف دیگری ندارند. آن جایی هم که از نقض حقوق بشر و عدم آزادی و دمکراسی در ایران، سخن به میان می آورند فقط برای تحت فشار گذاشتن حکومت اسلامی برای دست کشیدن از زیاده روی های آن در حمایت از حزب الله و گروه های اسلامی در منطقه خاورمیانه و به ویژه لبنان و فلسطین و عراق است. از این رو، در این دوره بسیار مهم است که کارگران، زنان، دانشجویان و مردم تحت ستم و آزادی خواه ایران به قدرت عظیم طبقاتی خود در مبارزه علیه حکومت اسلامی و حمایت و همبستگی هم طبقه ای های خود در جهان اتکا کنند و هیچ توهمی هم نباید به دولت هایی که فقط به فکر منافع اقتصادی، سیاسی و نظامی خود و بقای حکومت شان هستند و در تاریخ نیز نشان داده اند که ظرفیت و پتانسیل فوق العاده ای برای راه انداختن درگیری های ملی و مذهبی و پاک سازی ملی و جنگ های خونینی دارند، دم زدنشان از دمکراسی و آزادی خواهی و دفاع از حقوق بشر اسم رمز رقابت هایشان است نه به معنای واقعی دفاع از منافع مردم محروم و آزادی خواه و تحت ستم. سیاست های آن بخش از شخصیت ها و جریانات اپوزیسیون ایرانی که به مردم وعده داده بودند منتظر «دمکراسی» اهدایی آمریکا در ایران و یا «انقلاب مخملی» آن در این کشور باشند اکنون با نزدیکی دولت آمریکا و حکومت اسلامی دچار بحران و تلاشی و سرگیجه سیاسی شده اند را هر چه بیش تر باید افشا کرد تا با توهم پراکنی خاک در چشم جامعه نپاشند.

شایان ذکر است که قبل از این، در برخی گزارش ها آمده بود که دولت آلمان، به خاطر داد و ستدهای گسترده ای که با حکومت اسلامی ایران دارد، به گسترش تحریم ها و مجازات های اقتصادی علیه آن حکومت به خاطر ادامه برنامه های اتمی اشتیاق چندانی نشان نمی دهد و شاید برای خوش آمد حکومت اسلامی و حفظ مناسبات گسترده بازرگانی خود، تروریست های حکومت اسلامی را آزاد کند.

ده سال پيش در اوج دادگاه ميکونوس، حتی کليه کشورهای اتحاديه اروپا، سفرای خود را از تهران فراخواندند و روابط ايران با اروپا تا مدتی دچار بحران شد.

بیستم آذر 1386 - یازدهم دسامبر 2007

***

 

آنچه که در زیر ملاحظه می کنید واقعه «میکونوس» به نقل از کتاب «افسانه جامعه مدنی» است.

 

سابقه تروریسم رژیم جمهوری اسلامی ایران

 

روز پنج‌ شنبه دهم آوريل 1997، رسانه‌ هاى گروهى جهان حكم نهائى دادگاه برلين، مشهور به «دادگاه ميكونوس» را منتشر ساختند. اين دادگاه از 17 سپتامبر 1992 بعد از ترور چهار تن از اعضاى اپوزيسيون، كه در رستوران ميكونوس‏ به وقوع پيوست، كار تحقيق و بازرسى، پيرامون تروريسم رژيم جمهورى اسلامى را آغاز كرده بود. چهار نفر از عاملين ترور كه به دستور مقامات رژيم جمهورى اسلامى، دست به اين جنايت زده بودند، توسط پليس‏ آلـمان دستگير و تحت محاكمه قرار گرفتند. رهبرى اصلى اين گروه تروريستى را شخصى به اسم «سيد هاشمى» با نام مستعار «شريف» به عهده داشته كه موفق به فرار مى‌ گردد. وى مستقيما در عمليات ترور شركت داشت.

على ‌رغم اين ‌كه كار تحقيق و بازپرسى دادگاه برلين نزديك به چهار سال و نيم طول كشيد و در 247 فقره جلسه، نزديك به 170 شاهد خارجى و ايرانى، مورد بازپرسى قرار گرفت؛ دادستان رسما اعلام كرد كه دستور قتل چهار تن از  اعضاى اپوزيسون، مستقيما از سوى مقامات رسمى دولت ايران در «كميته عمليات ويژه» صادر گرديده است. در اين كميته از جمله خامنه‌اى رهبر، رفسنجانى رئيس‏ جمهور، فلاحيان وزير اطلاعات و ولايتى وزير امور خارجه رژيم جمهورى اسلامى، عضويت دارند.

دادگاه برلين، كاظم دارابى عضو وزارت اطلاعات و امنيت جمهورى اسلامى را كه تمام مقدمات افرادى را كه در عمليات ترور شركت داشتند فراهم كرده بود و عباس‏ راحیل، تروريست لبنانى از عوامل جمهورى اسلامى را به حبس‏ ابد و يوسف امين و محمد ادريس‏، دو تروريست ديگر را كه هر دو لبنانى هستند به ترتيب به 11 سال و 5 سال و سه ماه زندان، به اتهام ترور چهار مخالف جمهورى اسلامى در برلين محكوم ساخت.

بنا به اظهار دادستان آلـمان، اسلحه ‌اى كه در اين ترور به كار رفته از نوع  «لاماسوسيال» است كه در سال 1972 از طرف اسپانيا به ارتش‏ حكومت وقت سلطنتى ايران فروخته شده بود. صدا خفه كنى كه براى اين اسلحه به كار رفته، از نوع صدا خفه كنى است كه در رابطه با ترور غلام كشاورز‌ (بهمن جوادى) به كار گرفته شده بود. لازم به يادآورى است كه غلام كشاورز، از کادرهای سرشناس حزب كمونيست ایران و کومه له، روز سه شنبه 26 اوت 1989 در شهر لارنكاى قبرس‏، در مقابل چشمان مادر، برادر و همسرش‏، مورد سوء قصد تروريست‌ هاى جمهورى اسلامى قرار گرفت و ساعت 6 صبح روز بعد در بيمارستان جان سپرد. غلام پناهنده سياسى در سوئد بود كه پس‏ از سال ‌ها دورى از خانواده خود به عشق و اميد ملاقات مادر و بستگانش‏ به قبرس‏ سفر كرده بود.

 

ادامه «سياست ديالوگ انتقادى» دول غرب

مسلـما اعلام نتيجه دادگاه برلين، مبنى بر محكوميت رهبران عالى‌رتبه جمهورى اسلامى به عنوان تروريسم، آن دولت را در نزد افكار عمومى مردم جهان بيش ‏تر رسوا ساخته و زمينه مبارزه مساعدى را براى فعاليت اپوزيسيون عليه رژيم جمهورى اسلامى به وجود آورده است.

اما دولت ‌هاى غرب و به ويژه دولت آلـمان چه در طول چهار سال و نيمى كه تحقيقات دادگاه در جريان بود و چه بعد از محكوميت سران رژيم اسلامى، حاضر نيستند كه «سياست ديالوگ انتقادى» خود با رژيم تروريستى اسلامى را تغيير دهند و يا از آن دست بردارند. چرا كه روابط بسيار نزديك اقتصادى و سياسى و اطلاعاتى دولت آلـمان با جمهورى اسلامى، عملا شرائطى را به وجود آورده بود كه جمهورى اسلامى با خيال راحت بيش ‏ترين امكانات خود را براى سازمان دادن تعقيب و تهديد و ترور فعالين اپوزيسيون، نه تنها در خاك آلـمان، بلكه در كليه كشورهاى غرب را نيز در آلـمان مستقر نمايد. علاوه بر آن سازمان اطلاعات و امنيت آلـمان، سرويس‏هاى اطلاعاتى و امنيتى ايران را مجهز به دستگاه‌ هاى پيشرفته جاسوسى و تروريستى نموده و متخصصين سازمان ‌هاى امنيتى آلـمان، افراد سازمان اطلاعات و امنيت جمهورى اسلامى را در آلـمان و ايران آموزش‏ داده‌اند.

 

عكس‏ الـعمل سران رژيم اسلامى در مقا‌بل اعلام نتايج دادگاه برلين

به دنبا‌ل اعلام نتايج دادگاه برلين، رئيس‏ جمهور وقت ايران هاشمى رفسنجا‌نى، در عكس‏ الـعمل خود نسبت به صدور حكم دادگاه برلين، طى سخنرا‌نى در نماز جمعه تهران گفت: «راى دادگاه ميكونوس‏، يك فضاحت تاريخى براى دستگاه قضا‌ئى آلـمان است.» فلاحيان وزير اطلاعات و امنيت نيز بار ديگر بر سياست ‌هاى تروريستى دولت خود تاكيد كرد و  افزود مخالفين دولت را در همه نقاط جهان تعقيب كرده و آنان را به سزاى اعمال خود خواهند رساند. همچنين خامنه‌ اى رهبر جمهورى اسلامى، اظهار نمود كه به سفير آلـمان اجازه بازگشت به ايران داده نخواهد شد. رژيم اسلامى اعلام كرد، 24 شركت آلـمانى را به خاطر فروش‏ سلاح‌ هاى شيميا‌ئى به عراق در دوران جنگ 8 ساله بين ايران و عراق، به دادگاه خواهد كشا‌ند.

 

نشست وزيران امور خارجه اتحاديه اروپا

15 كشور عضو اتحاديه اروپا، سفراى خود را براى «مشورت» از تهران فرا  خواندند. وزراى خارجه اين اتحاديه در نشست 29 آوريل خود، ادامه روابط خود با رژيم تروريستى جمهورى اسلامى را مورد بحث و بررسى قرار دادند.  نتايج اين نشست چيزى نبود جز اين‌كه يك بار ديگر اشتراك منافع استراتژيك دول غرب را با اين رژيم تروريستى و جنايتكار جلو چشم مردم جهان قرار دهد. اگر بيش‏ از چهار سال طول كشيد تا دستگاه قضائى يك كشور غربى، گوشه كوچكى از سال‌ها آدمكشى و ترور دولت جمهورى اسلامى را رسما اعلام نمايد اما چند هفته بيش‏تر طول نكشيد دولت‌هاى اروپائى اعلام كنند كه در روابط خود با اين دولت چندان تغييرى نخواهند داد. مگر اين‌كه آنان تنها اعمال محدوديت‌هائى را بر سفر مقامات دولت جمهورى اسلامى، به اين كشورها منظور دارند. همچنين به سفيران احضار شدة خود «اجازه» دادند به تهران باز گردند!

دولت‌هاى اتحاديه اروپا، حتا سطح روابط ديپلماتيك خود با جمهورى اسلامى را پائين نياوردند. فراتر از آن دولت‌هاى ايتاليا و يونان به فراخوان اتحاديه اروپا اهميت ندادند. در حالـى كه در اين نشست وزراى امور خارجه آلـمان و فرانسه، مبنى بر ادامه سياست «سياست ديالوگ انتقادى» و همكارى‌هاى تجارى و سياسى با رژيم جمهورى اسلامى تاكيد كردند.

اگر رژيم جمهورى اسلامى، على ‌رغم 20 سال كشتار و خونريزى، زندان و شكنجه و اعدام، زن ستيزى و تروريسم، هنوز هم در نزد دول غرب، ارزش‏ و اعتبارى دارد بر عكس‏ در نزد مردم آزادي خواه و مساوات طلب جهان، بى ‌ارزش‏ و بى ‌آبرو و به شدت مورد انزجار است. حقيقت امر اين است كه تروريسم رژيم جمهورى اسلامى در خارج، ادامه همان سياست ارتجاعى و جنايتكارانه ‌اى است كه در داخل ايران دنبال مى‌ شود.

واضح است كه تروريسم و جنايات رژيم جمهورى اسلامى، از همان سال ‌هاى اول قدرت‌ گيرى ‌اش‏ آغاز گرديد كه تاكنون نيز ادامه دارد. محكوميت سران جمهورى اسلامى، در دادگاه برلين گام مهمى بر عليه اين رژيم بود. اما هرگز نبايد اين توهم به وجود آيد كه تروريسم جمهورى اسلامى، چيز ناشناخته ‌اى بود كه بعد از دادگاه ميكونوس‏ دول غرب آن را كشف كردند. اگر به آرشيو سازمان ‌هاى اطلاعاتى و امنيتى اين دولت ‌ها مراجعه شود قطعا انبوهى از اسناد و مدارك وجود دارد كه سابقه تروريسم جمهورى اسلامى را بالغ بر هزاران صفحه، نشان مى ‌دهد.

دولت ‌هائى از قبيل دولت فرانسه و اتريش‏، نه تنها چشم خود را بر فعاليت‌ هاى تروريستى جمهورى اسلامى بستند بلكه آن‌ جا هم كه تروريست ‌ها دستگير شدند آنان، به بهانه مصالح «ملـى» آزاد نموده و روانه تهران كردند. دولت‌ هاى ديگر مانند دولت سوئد، ترور عفت قاضى را در «وستروس»، «كامران هدايتى» را در استكهلم، غلام كشاورز را در قبرس‏ يا دنبال نكردند و يا نتايج تحقيق خود را به اطلاع افكار عمومى نرساندند كه مبادا رابطه اقتصادى و سياسى‌شان با جمهورى اسلامى، خدشه دار شود.

نگارنده كتابى را در ماه مه 1993 به نام «مجموعه اسنادى در رابطه با فعاليت‌هاى تروريستى رژيم جمهورى اسلامى ايران» منتشر ساخته است كه در آن از جمله فعاليت ‌هاى تروريستى رژيم بر عليه اپوزيسيون، سلمان رشدى و ناشرين كتاب وى، آموزش‏ تروريست‌ ها، دخالت ارتجاعى در امور داخلـى كشورهاى ديگر و تقويت جريانات مذهبى فاشيستى و تروريستى در سطح بين ‌الـمللـى با اسناد زنده ‌اى مورد افشاگرى قرار گرفته است.

در صفحه 126 اين كتاب آمده است: «طبق ضوابط و مقررات سازمان تروريستى جمهورى اسلامى، هيچ تروريستى حق ندارد بدون كسب اجازة مقامات و فرماندهان پليس‏ مخفى دولت، مقامات بلندپايه شوراى امنيت جمهورى اسلامى كه متشكل از رياست جمهورى، وزارت كشور، وزارت اطلاعات و امنيت و... است در نشست خود اطلاعات كسب شده را مورد تجزيه و تحليل قرار مى‌ دهند و دستور ترور فرد يا افرادى را صادر مى‌ كنند و براى اجرا اقدامات لازم را تدارك مى ‌بينند. بخشى از اقدامات به عهده سفارتخانه‌ هاى جمهورى اسلامى در كشورهاى مختلف است. مسؤلين سفارت، عمليات شناسائى، تهيه پاسپورت، مسكن، اسلحه، مواد منفجره، وسيله نقليه، بليت هواپيما و اتوبوس‏ و... را از قبل مهيا مى ‌سازند و تروريستى كه قرار است قربانى خود را به قتل برساند به آن كشور اعزام مى‌ شود و با راهنمائى مسؤلين سفارت و عوامل آنان، عمليات ترور را انجام مى‌دهد و به محل مورد نظر بر مى‌گردد.» (‌16) (16- مجموعه اسنادى در رابطه با فعاليت‌هاى تروريستى رژيم جمهورى اسلامى ايران، نویسنده: بهرام رحمانى، چاپ اول مه 1993، ص‏ 126)

 

* برگرفته از کتاب «افسانه جامعه مدنی»، نویسنده: بهرام رحمانی، ناشر: انتشارت فروع، چاپ: چاپخانه مرتضوی، کلن، چاپ اول: پاییز 1380، صص 324 تا 329.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 22:25  توسط بهرام رحمانی  | 

سپاه پاسداران حکومت اسلامی این نیروی تروریستی مخوف؟! (1)
بهرام رحمانی

مقدمه

 

روایت های مختلف در مورد تشکیل سپاه پاسداران

 

گوشه هایی از تناقضات روایات رفیق دوست، یزدی، محمد غرضی و سازگارا

 

مختصری درباره رحیم صفوی فرمانده قبلی و محمد علی جعفری فرمانده جدید سپاه

 

برخی از چهره های سرشناس سپاه و وزارت اطلاعات

 

نيروی برون مرزی؛ سپاه قدس

 

نیروهای مسلح حکومت اسلامی ایران

 

واحد اطلاعاتی و وزارت اطلاعات

 

نیروی بسیج

 

تسلط سپاه بر صنایع حساس کشور و بنیه مالی آن

 

سایه سنگین نظامیان در کابینه احمدی نژاد و مجلس و ...

 

مصطفی محمد نجار، وزیر دفاع

 

صادق محصولی، وزیر نفت پیشنهادی احمدی نژاد

 

فساد و اختلاس اقتصادی در دستگاه حکومت اسلامی

 

ادعاهای فرمانده کل سپاه پاسداران در مورد قدرت تجهیزات نظامی سپاه

 

بودجه نهادهای سیاسی - تبلیغی مذهبی

 

رابطه نزدیک خامنه ای با فرماندهان سپاه و مدیران رده بالای وزارت اطلاعات

 

پایان جنگ ایران و عراق و سپاه پاسداران

 

تحریم سپاه پاسداران از سوی دولت آمریکا

 

مختصری درباره تروریسم حکومت اسلامی ایران

 

نتیجه گیری

منابع

مقدمه

 

همهء دولت های بورژوازی و به ویژه دولت های دیکتاتوری از نوع و جنس حکومت اسلامی، همواره اتکایشان به نیروی های سرکوبگر ارتش، پلیس، انواع و اقسام سرویس های اطلاعاتی و ضداطلاعاتی، سپاه، بسیج، چماق داران لباس شخصی ها و انصار حزب الله و غیره است. این حکومت ها، به دلیل این که پایگاه مردمی ندارند لذا نیروهای مخوف سرکوبگر خود را گسترش و به سلاح های مخرب تجهیز می کنند تا با سرکوب شدید و بی رحمانه مخالفین و جنبش های اجتماعی بقای حکومت خود را تضمین کنند.

 

آیت الله خمینی، 22 دی 1357، یعنی در روز شادی و سرور تاریخی مردم ایران از سرنگونی حکومت سلطنتی، با امید و آرزوی دست یابی به یک جامعه آزاد، برابر، عادلانه و انسانی، در  پیامی تشکیل شورای انقلاب را اعلام کرد. این شورا از جمله  ماموریت داشت تا شرایط تاسیس دولت انتقالی را  مورد بررسی قرار دهد و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد. خمینی، آیت الله مرتضی مطهری، آیت الله  سیدمحمد بهشتی، آیت الله سیدعبدالکریم  موسوی اردبیلی، محمدجواد باهنر و حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی را به عنوان هسته اولیه شورای انقلاب تعیین کرد و  اجازه داد که افراد دیگر با اتفاق نظر این پنج نفر اضافه شوند و ترکیب شورا از اعضای روحانی و غیر روحانی به نسبت  مساوی و نزدیک به هم باشد. اعضای دیگر این شورا عبارت بودند از: حجت الاسلام سیدعلی خامنه ای، آیت الله سیدمحمود طالقانی، آیت الله  مهدوی کنی، احمد صدر حاج سیدجوادی، مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مصطفی  کتیرایی، سرلشکر ولی الله قرنی و سرتیپ علی اصغر مسعودی.

 

  در آستانه  پیروزی انقلاب مردم ایران، شورا، مهندس مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت  پیشنهاد و خمینی نیز وی را به عنوان رییس دولت موقت منصوب کرد. با شروع  کار مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان و دیگر نهادهای اساسی، مسئولیت و ضرورت  وجودی شورای انقلاب هم به پایان رسید. آخرین اعضای شورای انقلاب عبارت بودند  از: آیت الله خامنه ای، آیت الله بهشتی، آیت الله موسوی اردبیلی، محمد  جواد باهنر، آیت الله هاشمی رفسنجانی، حسن حبیبی، عباس شیبانی، مهدی بازرگان، عزت الله سحابی، صادق قطب زاده، مهندس علی اکبر معین فر و  ابوالحسن بنی صدر.

 

برای اولین بار عباس اميرانتظام، سخنگوی دولت موقت برای اولین بار در 2 اسفند ماه 1357، خبر شكل ‌گيری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به مطبوعات داد. در ضوابط و کنترل سپاه پاسداران کشمکش و رقابتی بین دولت موقت به نخست وزیری مهدی بازرگان و دیگر سران حکومت، به ویژه رهبری گروه های مسلح مذهبی وجود داشت.  

 

پلیس مخفی حکومت سلطنتی (ساواک) که در دوران شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر شاه، منحل شده بود کلیه امکانات و اموال و اسناد آن، پس از سرنگونی حکومت سلطنتی در اختیار سپاه قرار گرفت. از این رو، به نوعی می توان گفت که سپاه نخست جای ساواک را گرفت و نقش آن را در سرکوب نیروهای انقلابی و انقلاب ایفا کرد. در واقع چندین گروه شبه نظامی که در مقطع انقلاب 57، توسط طرفداران خمینی به وجود آمده بود، پایه های اولیه سپاه را بنیان گذاری کردند. اما به مرور زمان سپاه به یک نیروی شبه نظامی و نظامی تبدیل شد.

 

در سال 1357 - 1979، همچنین با فرمان آیت الله خمینی، بنیان گذار حکومت ارتجاعی اسلامی، بسیاری از دارایی‌ ها و شركت ‌های متعلق به شاه و خانواده ‌اش و سرمایه داران بزرگ آن حکومت مصادره شدند، به بنیاد تازه تاسیس مستضعفان و جانبازان واگذار گردیدند. سپس بنیادهای دیگری نیز به وجود آمدند.

 

بنیاد مستضعفان در روز ۴ اسفند سال ۱۳۵۷ با فرمان آیت ‌الله خمینی، با هدف تسلط و کنترل دارایی باقی مانده از بنیاد پهلوی به وجود آمد و با مصادره اموال سران و مقامات بلندپایه حکومت سلطنتی، و همچنین مصادره کارخانه‌ هایی که صاحبان آن ها زندانی و اعدام و یا از کشور گریخته بودند به یک قدرت عظیم اقتصادی تبدیل شد.

 

بنیاد مستعضعفان و جانبازان، از طریق شركت ‌ها و مؤسسات مختلف، بیش از 12 میلیارد دلار دارایی و بیش تر از 400000 حقوق ‌بگیر در اختیار دارند. امروز بنیاد مستضعفان نزدیک به ۴ هزار سند مالکیت ثبت شده در اختیار دارد.

 

پس از مرگ خمینی، در سال 1989 و به قدرت رسیدن هاشمی رفسنجانی به عنوان ریاست جمهوری، محسن رفیق ‌دوست رئیس بنیاد مستضعفان شد و این بنیاد به دومین بنگاه اقتصادی ایران تبدیل گردید، یعنی پس از شركت نفت كه عمدتا شركتی دولتی است.

 

بنیاد شهید نیز بنیاد دیگری است که به لحاظ اقتصادی قدرت مند است و به لحاظ اجرایی مستقل. بنیاد شهید در سال ۱۳۵۸ و به فرمان خمینی تاسیس شده بود.

 

در مورد وزن و جای حقیقی بنیادها و شركت ‌های وابسته در اقتصاد ایران، هیچ اطلاع دقیقی در دست نیست. هر سال بودجه کلانی به این بنیادها اختصاص داده می شود، اما آن ها نه به دولت و نه به مجلس، هیچ گزارشی و حساب و کتابی از دخل و خرج خود پس نمی دهند. زیرا گردانندگان اصلی این بنیادها از مهره اصلی حکومت هستند و به صلاحدید خود این ثروت های هنگفت را هزینه و سرمایه گذاری می کنند. مسئولین و دست اندرکاران بنیادها توسط رهبر حکومت اسلامی، انتخاب می شوند و بنابراین، در بهترین حالت گزارشات لازم و ضروری خود را نیز به رهبر می دهند. از این رو، کسی هم از غارت و دزدی و فساد درون این بنیادها چندان خبری ندارد. بنابراین، ارگان های مذهبی و نظامی، بیش ترین بودجه سالانه کشور را دریافت می کنند که در پایین دوباره به این مسئله برخواهیم گشت.

 

جنگ ایران و عراق موقعیت سپاه را مستحکم تر کرد و پس از پایان جنگ، به ویژه پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد که خود سابقه سپاهی و عضویت در جوخه های ترور برون مرزی نیز دارد، پروژه های عظیمی هم چون سد سازی، جاده سازی و بسیاری از شرکت ها و موسسات ساختمانی، مخابراتی، صنایع نفت و غیره به سپاه واگذار گردید.

 

سرکوب نیروهای انقلابی، آزادی خواه، سکولار، چپ و کمونیست، و تعقیب و دستگیری فعالین سیاسی و شکنجه و اعدام آن ها، به ویژه در سال های اوایل انقلاب 57، یکی از مهم ترین و اساسی ترین وظایف سپاه بود. یعنی در واقع کاری که ساواک نتوانست انجام دهد سپاه به وحشیانه ترین شکلی انجام داد.

 

جنگ ایران و عراق در سال های 1980 تا 1988 سبب شد که سپاه پاسداران به دومین ارتش ایران تبدیل شود. گفته می شود که این نیرو در سال 1980، حدود 10000 نفر نیروی مسلح، سال بعد به 50000 نفر رسید. در پایان جنگ ایران و عراق این نیرو، به 450000 نفر بالغ گردید. سپاه پاسداران از سال 1985 به بعد، به عنوان یک ارتش منظم دارای سه قوای زمینی، دریائی و هوائی شد. سپاه، همچنین دارای وزارت خانه و بودجه اختصاصی کلانی است.

 

براساس گفته ها و نوشته های محسن سازگارا، از بنیان گذاران سپاه پاسداران که اکنون در خارج کشور بسر می برد و از سوی رسانه های آمریکایی «کارشناس» و فعال «حقوق بشر» معرفی می شود؛ ادعا دارد اساسنامه سپاه را نوشته است، می نویسد هنگامی که خمینی از عراق رهسپار پاریس شد وی، قطب زاده و یزدی و غیره راهی آن جا شدند و خمینی را همراهی کردند، ایده تشکیل یک نیروی نظامی نیز در آن جا مطرح شد. در عین حالی که خمینی و نزدیکان و همراهان وی با سران حکومت شاهنشاهی دیدارهای مخفی و علنی برگزار می کردند و یا با دولت های امپریالیستی مشغول بند و بست و معامله برای مهار انقلاب بودند تا تعمیق و گسترش پیدا نکند، از جمله در مقابل شعار انقلابی «ارتش ضدخلقی منحل باید گردد»، شعار ضدانقلابی «ارتش برادر ماست خمینی رهبر ماست» را پیش کشیدند. بنابراین، روشن بود که خمینی و اطرافیان وی در تلاشند نه تنها ارتش و پلیس و ژاندارم و حتی ساواک حکومت سلطنتی را دست نخورده تحویل بگیرند، بلکه نیروی جدیدی نیز به وجود بیاورند که از یک سو در واقع کنترل نیروهای سرکوبگر شاه را به عهده بگیرند و از سوی دیگر در دفاع از حاکمیت اسلامی جدید، مخالفین به خصوص شخصیت ها و سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست، تشکل های کارگری و آزادی خواه و دموکراتیک را بی رحمانه از بین ببرند. بنابراین، نیروی اولیه سپاه با سرکوب مخالفین حکومت اسلامی، کشتار در کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و نقاط دیگر ایران پایه گذاری شد و همه دست اندرکاران آن نیز مستقیما در همه این جنایات شریک و دخیل بوده اند؛ و همچنین سپاه سازمان دهی جوخه های مرگ را سازمان داد که فعالین سیاسی مخالف حکومت در داخل و خارج کشور را تهدید و تعقیب و ترور کنند.

 

اطلاعات سپاه، در کشف خانه های مخفی مخالفین و سرکوب خونین آن ها مسئولیت و نقش مهمی به عهده داشت. از سوی دیگر بعد از تشکیل وزارت اطلاعات و امنیت که مقدمات تاسیس آن به سعید حجاریان، شاهچراغی، علی ربیعی و خسرو تهرانی واگذار شده بود، عملا اطلاعات سپاه بخشی از تشکیلات کل امنیتی، یعنی وزارت اطلاعات شد و مسئولیت اطلاعات سپاه، تا درصد بالایی در جبهه‌ ها و پشت جبهه و داخل عراق، محدود گردید.

 

بسیاری از فعالین و فرماندهان سپاه به کشورهایی مانند لبنان و مناطق اشغالی فلسطین و عراق و افغانستان و غیره اعزام شدند تا نیروهای حزب الله این مناطق را سازمان دهی و آموزش دهند و مسلح کنند.

 

سپاه پاسداران دارای ارگان های تبلیغاتی و زندان و بخش اطلاعاتی ویژه است و جوخه های مرگ سپاه علاوه بر سرکوب شدید اعتراضات، تاکنون صدها نفر از فعالین اپوزیسیون را در داخل و خارج کشور ترور کرده است.

 

برخی از نيروهای سياسی تحت فرماندهی «حسن لاهوتی» در باغشاه مستقر بودند. عده ‌ای ديگر نيز با سرپرستی «محمد منتظری و محمدكاظم موسوی‌ بجنوردی» در مركز گارد شهربانی (اداره گذرنامه فعلی) استقرار پيدا كرده بودند. «عباس زمانی» (ابوشريف) نيز به همراه نيروهای خود پادگان جمشيديه را در اختيار داشت. با نظر شورای انقلاب تصميم گرفته شد كه نيروهای مسلحی تحت عنوان «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» سازمان دهی شود. برای تصميم گيری در اين مورد نيروهای سپاهی مستقر در مناطق تهران، نمايندگان خود را برای بحث و بررسی در خصوص اين موضوع معرفی كردند. افراد معرفی شده كه 12 نفر بودند بعدها به عنوان اعضای شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معرفی شده بود.

 

اين نمایندگان عبارت بودند از: «عباس زمانی، جواد منصوری، عباس دوزدوزانی، محمد منتظری، يوسف كلاهدوز، محمدكاظم موسوی بجنوردی، مرتضی الويری، محمد بروجردی، محسن رضايی، محسن رفيق‌ دوست و علی دانش‌ منفرد.» از طرف شورای انقلاب نيز اكبر هاشمی رفسنجانی به اين مجموعه معرفی شد.

 

برای تعيين فرمانده سپاه جواد منصوری، عباس زمانی و محمدكاظم موسوی ‌بجنوری نامزد بودند كه در نهايت جواد منصوری به عنوان اولين فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعيين شد. اولين حکم شورای فرماندهی جديد را آیت الله بهشتی، به عنوان رييس شورای انقلاب صادر کرد. و حكم دوم را ارديبهشت 59 در محل سپاه به 7 نفر منتخب دادند و بدین ترتیب جواد منصوری فرمانده سپاه، يوسف كلاهدوز مسئول آموزش و عضو شورای فرماندهی، عباس زمانی مسئول واحد عمليات و عضو شورای فرماندهی، علی محمد بشارتی مسئول اطلاعات و تحقيقات ستاد و عضو شورای فرماندهی، سيداسماعيل داودی شمسی مسئول اداری و مالی، محسن رفيق‌دوست مسئول تداركات و مرتضی الويری مسئول روابط عمومی منصوب شدند.

 

سپاه  پاسداران، برای دفاع از حکومت اسلامی، به تدریج بر دامنه‌ فعالیت ‌های خود در عرصه های تبلیغی، تربیت کادر  برای دستگاه حکومتی و نیز اقتصادی افزود و به صورت یک ارگان اقتصادی، تبلیغی و نظامی قوی درآمد.  کادرهای عمده و رده بالای حکومت اسلامی، از صفوف این نیرو به مقامات بالایی رسیده اند. اکثریت چهره های سرشناس جناح های حکومت اسلامی، که دیروز و یا امروز برخی از آن ها نماینده مجلس، استاد دانشگاه، شهردار، فرماندار، وزیر و غیره شده اند، در همه جنایات این نیرو شریک بوده اند. حتی کسانی هم چون اکبر گنجی، ابراهیم نبوی، سازگارا و افرادی نظایر این ها که صفوف حکومت اسلامی را ترک کرده اند و در خارج کشور به سر می برند هنوز هم در مورد ابعاد جنایات این نیرو، به خصوص ترورها و قتل عام زندانیان سیاسی، کشتار مردم کردستان، ترکمن صحرا و... یا اظهارنظر نمی کنند و یا این که به طور سربسته و دیپلماتیک در مورد آن ها سخن می گویند.

 

پس از جواد منصوری، مرتضی رضائی (قائم مقام فعلی)، فرماندهی کوتاه مدت سپاه را به عهده گرفت. سپس سپاه، «سبزوار رضائی ميرقائد» که به نام «محسن رضائی» معروف است، با حکم آيت الله خمينی فرماندهی سپاه پاسدارن را بر عهده گرفت. بر این اساس، محسن رضايی، سومین فرمانده سپاه پاسداران، در سرکوب انقلاب و انقلابیون نقش مهمی داشت، به طوری که خمینی درباره نقش او در سرکوب مردم گنبد کاووس، گفته بود: «همين جوان به درد فرماندهی سپاه می خورد.»

 

محسن رضایی که در سال 1360، در سن بیست و هفت سالگی، به حکم آیت  الله خمینی به فرماندهی سپاه رسیده بود، در مقام فرماندهی سپاه پاسداران، دانشگاه های «امام  حسین»، «علوم پزشکی بقیه الله» و «دانشکده فرماندهی سپاه» را تاسیس کرد. از سال  1368 ، با پایان جنگ، سپاه پاسداران «قرارگاه بازسازی خاتم النبیا» را راه انداخت و  اجرای چند پروژه عمرانی را تحت نظر دولت اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهوری وقت بر عهده گرفت .  محسن رضائی، تا دهم خرداد ماه سال ۷۶ که استعفای وی از سوی آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی پذيرفته شد، فرماندهی سپاه را بر عهده داشت و پس از آن، به دبيری مجمع تشخيص مصلحت نظام اسلامی و رييس کميسيون اقتصاد کلان مجمع گمارده شد.

 

چهارمین فرمانده سپاه، يحيی رحيم صفوی است که از تير ماه 1376 تا 10 شهریور 1386 اين پست را در اختيار داشت. تا این که در تاریخ 10 شهریور 1386، علی خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی، رحیم صفوی را بر کنار کرد و محمد علی جعفری را به این سمت گمارد.

 

امروز بین آن دسته از مسئولین و بنیان گذاران اولیه سپاه پاسداران در مورد این که اهداف و اساسنامه آن را چه کسی نوشت و یا چه کسی آن را فرماندهی و سازمان دهی کرد رقابت و روایات مختلفی وجود دارد. حتی آن هایی که امروز در ساختارهای درونی حکومت مسئولیتی ندارند.

 

 

روایت های مختلف در مورد تشکیل سپاه پاسداران

 

 1 - روايت محسن رفيق دوست از تشكيل سپاه پاسداران   

 

محسن رفيق‌دوست، اولين و تنها وزير سپاه انقلاب  اسلامی، در سالگرد صدور فرمان خمينی، برای تاسيس سپاه پاسداران انقلاب  اسلامی، در گفتگو با ايسنا، به بازخوانی و روايت چگونگی تشكيل اين نيرو پرداخت و  اظهار داشت: «پيش از پيروزی انقلاب در رابطه با تاسيس سپاه، پيشنهادات مختلفی مطرح  و جلسات متعددی برگزار شد. اين جلسات و بحث ها پس از پيروزی هم ادامه داشت و البته  جای ثابتی هم پيدا كرده بود. جلسات در منزل آقای اخوان در خيابان ايران برگزار می شد  و من هم در آن جلسات شركت می كردم. تا اين كه، امام در مورد تشكيل سپاه حكمی به  آقای لاهوتی دادند. دولت موقت هم برای سامان دادن اين بحث حول محور خود پيش ‌دستی  كرد. امام  هم فرمودند كه آقای لاهوتی! زير نظر دولت موقت سپاه پاسداران انقلاب  اسلامی را تشكيل دهيد.»

 

وی، خاطرنشان كرد: «در همان روزهايی كه من در  مدرسه رفاه فعاليت می كردم، مرحوم شهيدان بهشتی و مطهری مرا فرا خواندند و گفتند كه  امام، فرمانی برای تشكيل سپاه زير نظر دولت موقت صادر كرده است، شما هم كارها  را در مدرسه رها كن و به آن سپاه بپيوند. مشخص شد كه عده ‌ای از برادرانی كه  دست ‌اندركار بودند، به خصوص بيش تر افرادی كه جزو انجمن اسلامی دانشجويان اروپا و  آمريكا بودند، در محل پادگان لجستيكی ارتش كه تا چند روز قبل فرماندار نظامی تهران  بود، جمع شده بودند. من هم به آن جا رفتم، ديدم عده ای از آقايان مثل مهندس صباغيان، تهرانچی، مرحوم علی فرزين، جعفری، محسن سازگارا، سنجقی و... آن جا جمع شده اند. سلام  كردم و نشستم. پرسيدم قرار است سپاه تشكيل شود؟ گفتند كه بله. بر روی كاغذی نوشتم «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشكيل شد: 1- محسن رفيق دوست» و آن يادداشت را مقابل  ديگران گذاشتم.»

 

رفيق دوست ادامه داد: «همان روز پس از طرح بحث ‌های  مفصل شورای فرماندهی موقت تعيين و آقای دانش ‌منفرد هم به عنوان فرمانده انتخاب  شدند. من هم به عنوان مسئول تداركات، موظف شدم مكانی برای سپاه تهيه كنم. فكركرديم  دستگاهی كه از بين رفته، ساواك است. بهتر است ساواك را تحويل بگيريم و سپاه را در  محل ساواك تشكيل دهيم. در اداره‌ مركزی ساواك بسته بود و آقای دكتر يزدی به عنوان  معاون نخست ‌وزير در امور انقلاب، نگهبانانی برای آن جا گذاشته بود. اداره‌ چهارم  ساواك كه بالاتر از آن جا قرار داشت، خالی بود. آن جا را گرفتيم. عده ‌ای از بچه‌ ها را  برای تميز و آماده كردن آن محل مسئول كرديم. به آقايان هم گفتيم فعلا بياييد. فردی  به نام آقای شادنوش از طرف آقای يزدی مسئول نگهداری از اداره‌ مركزی ساواك بود. درب آن جا را باز كرد اجبارا و با زور مقدار زيادی كاغذ و خودكار و لوازم ‌التحرير  و ... را در كارتن ‌هايی پر كرديم. در تعدادی از ماشين ‌های ساواك را كه در آن جا پارك  شده بود را به زور باز كرديم و ماشين ‌ها را با يك سره كردن سوويچ روشن كرديم و برديم. افرادی هم آمدند و به سپاه ملحق شدند. افرادی چون آقای مهندس غرضی و محمدرضا  طالقانی پسر آقای طالقانی، اصغر صباغيان، آقای بشارتی، ناصر آلادپوش، محمودزاده  و ...»

 

«پس از مدتی احساس كردم اين سپاهی  كه در حال شكل‌گيری است، سپاهی نيست كه مدنظر امام بوده است. از طرف ديگر در 3  تشكل ديگر هم نيروهای به صورت مسلح فعاليت می كردند كه شامل گارد انقلاب تحت نظر  ابوشريف، گارد دانشگاه (پاسا) با نظارت شهيد محمد منتظری و افراد گروه‌ های مسلح  مبارز قبل از انقلاب كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی شكل داده بود، می ‌شدند و در ساختمان كيا در  خيابان دكتر شريعتی و ساختمانی در بهارستان فعاليت می ‌كردند.»

 

رفيق‌دوست اضافه كرد: «سپاه تشكيل شده بود و كار  ادامه داشت اما هم خوانی مناسبی ميان افرادی كه در اين سه تشكل فعاليت می كردند،  نبود. بعضا هم با افرادی كه در جاهای مختلف بودند، درگيری پيدا می كرديم. مثلا خبر  می دادند كه جايی اسلحه جمع شده است. می ‌رفتيم و می ‌ديديم قبل از ما گروه آقای  منتظری يا ابوشريف رسيده است؛ چند بار اين اتفاقات به اين شكل افتاد.»

 

«یک روز تصميم گرفتم مراكز فعال ديگر را به هر نحو ممكن در سپاه ادغام كنم. پاييز  58 از ابوشريف و شهيد منتظری و شهيد محمد بروجردی از سوی سازمان مجاهدين انقلاب  اسلامی را دعوت كردم و درب اتاقی كه در آن جا جمع شده بوديم را قفل كردم. يك كلت  كمری 45 داشتم آن را روی ميز گذاشتم و گفتم افرادی كه از هر 4 گروه موجود می ‌شناسم،  همه يك هدف را تعقيب می كنند كه ايجاد نيرويی برای حفاظت از انقلاب است. شما مبنای  قانونی نداريد. حكم ما از سوی امام (ره) است كه ما را مجاز به فعاليت زير نظر دولت  موقت كرده است. انتقاد عمده آن ها به سپاه نظارت دولت موقت بر آن بود كه گفتم در هر  صورت اين حكم امام است. گفتم اگر در اين جلسه نتوانيم به نتيجه ‌ای برسيم، اول  شما 3 نفر را می كشم، بعد خودم را و همه راحت می كنم. خوشبختانه در آن جلسه به اين  نتيجه رسيدند كه حرف منطقی است و بهتر است بنشينيم و با هم مذاكره ای برای ادغام  انجام دهيم. قرار شد از هر كدام از اين مراكز 3 نفر انتخاب شوند. اين 12 نفر بنشينند  و بحث ادغام را پيگيری كنند. از هر كدام از گروه‌ ها افرادی آمدند. قرار شد در محل  پادگان جمشيديه كه دست ابوشريف بود مرتب جلساتی تشكيل شود. پس از تشكيل 3 يا 2 جلسه  موضوع را به دوستان‌ مان در شورای انقلاب مطرح كردم. آقای بهشتی، خامنه ‌ای، هاشمی و  ... جمع بودند. اين كار بسيار مورد استقبال قرار گرفت. آقای هاشمی مامور شد به  فعاليت ‌های ما نظارت داشته باشد و بعضا هم در جلسات ما شركت می كرد و اين جلسات  شايد 3 - 2 ماه طول كشيد.»

 

وی در ادامه‌ بيان خاطراتش از نخستين روزهای فعاليت  سپاه پاسداران در حفاظت و سازمان دهی حکومت جهل و جنایت اسلامی، افزود: «به خاطر دارم  ارديبهشت سال 58 به ما گفتند شهربانی مسجد سليمان را چپی ‌ها گرفتند. نيرو بفرستيد. نيرو آماده كرديم و فرستاديم... قبل از ادغام اولين پولی كه به ما داده شد 20 ميليون  تومان در شهريور 58 بود. دولت موقت چكی در وجه آقای هاشمی رفسنجانی نوشت. ايشان هم  به نام من پشت نويسی كرد. فردا صبح عكس پشت و روی اين چك را در روزنامه‌ كارگر كه  متعلق به چريك ‌های فدايی بود چاپ كردند و نوشتند هنوز هيچ اتفاقی نيفتاده، غنايم  انقلاب تقسيم شد!! بعد هم بودجه 100 ميليون تومان هم دولت موقت داد.  ارتباطمان با  دکتر يزدی بود. مرتب درخواست ملاقات می کرديم. وقتی که به ما اختصاص می داد پس از  ساعت 12 شب بود و معمولا من و مهندس غرضی و ... به ديدار ايشان می رفتيم.»

 

وی ادامه داد: «سپاه در حال شکل گيری بود و فراز و  فروهايی هم داشت. ابوشريف هم به اين ائتلاف پيوسته بود. پادگان  وليعصر را هم آماده کرده بوديم. من و تيمی که همراه من بودند در آن پادگان بسيار  زحمت کشيديم... ابوشريف ادعای فرماندهی داشت و چندان زير بار سپاه  مرکز نمی رفت، اختلاف شديدی بين عمليات و فرماندهی سپاه بود. پس از آقای منصوری  وقتی بنی صدر رييس جمهور شد حکم فرماندهی سپاه را به آقای مرتضی رضايی داد. ايشان  بسيار جوان، شريف، محترم و انقلابی ‌ای بود. طرفدار بنی صدر نبود. بنی صدر تصور می  کرد كه او طرفدارش است. از طرفی چون بنی صدر حکم داده بود سپاه زير بارش نمی رفت. من  اين جا به عنوان واسطه عمل می کردم. از ايشان خواستم مرحوم شهيد کلاهدوز را قائم  مقام خود کند. امور سپاه را شهيد کلاهدوز اداره کند و او فقط فرمانده  باشد.»

 

رفيق دوست در ادامه‌ گفتگو با ايسنا، خاطرنشان  كرد: «آقای منتظری هم هيچ گاه مخالف سپاه نبودند. البته بعضا با بعضی از حرکت های  سپاه مخالفت می کرد. اما سپاه خود را موظف به اطاعت از ولی فقيه می داند. پس از  ادغام، ابوشريف با مجموعه‌ خود آمد. سازمان مجاهدين دو قسمت شد. آن هايی که می  خواستند کار سياسی کنند بيرون رفتند. آن هايی هم که می خواستند نظامی باشند در سپاه  ماندند. از تشکيلات آقای محمد منتظری هم عده ای آمدند. خودش نيامد، قبول هم نداشت.  يک روز من و ابوشريف به محل گارد دانشگاه ها رفتيم. درب آن جا را قفل کرد و ما را  نگه داشت. گفت شما اشتباه کرديد وارد سپاه شديد. سپاه نبايد زير نظر دولت موقت  تشکيل شود. يک روز آن جا بوديم. بعد هم آمديم. پس از آن خود منتظری مجبور شد پاسا را  تعطيل کند. چون امکاناتی نداشت. ما قدرتمند شده بوديم. با ما ارتباط داشت و آن جا را  با توصيه رفقا تعطيل کرد.»

 

«سال 60 زمانی كه بنی صدر رفت پيشنهاد کرديم حضرت امام به عنوان  فرمانده کل قوا؛ فرماندهی براي سپاه منصوب كنند تا سپاه منسجم شود و قوت بگيرد. ايشان هم فرمودند كه شورای فرماندهی سپاه فردي را معرفی کند. در آن مقطع زمانی بود  که آقای رضايی مسئول اطلاعات سپاه شده بود. آقای بشارتی نيز نمايندگی مجلس را  برعهده داشت. لانه‌ جاسوسی فتح شده بود و عده ای از بچه های لانه جاسوسی نيز به  سپاه آمده بودند افرادی مثل رضا سيف اللهی كه البته با آقای رضايی در اطلاعات کار  می کرد.»

 

رفيق دوست ادامه داد :«برای اجماع روی يك فرد همه ما  به باغ شيان، باغ پذيرايی ساواک، رفتيم. آن باغ به طور کلی دست من بود. علاوه بر  افراد عضو شورای فرماندهی؛ شهيد محلاتی و آقای موسوی خوئينی ها هم حضور داشتند. به  اتفاق آرا به اين نتيجه رسيديم که بهترين کسی را که برای فرماندهی سپاه می توانيم  خدمت امام معرفی کنيم، شهيد کلاهدوز است. بنا شد اين موضوع را فردای آن روز خدمت  حاج احمدآقا اعلام کنيم. به خاطر دارم زمانی كه پس از پايان جلسه به خانه رفتم صبح  هنوز هوا تاريک بود، متوجه شدم کسی در می زند. در را باز کردم. ديدم شهيد کلاهدوز در  حالی كه عبايی بر دوش انداخته، پشت در ايستاده است. از زير عبايش قرآنی در آورد و  مرا به قرآن قسم داد كه او را فرمانده نکنيم. دليلی هم برای اصرار بر خواسته خود  مطرح کرد. پرسيدم كه پس چه کار کنيم؟ گفت كه محسن را انتخاب کنيد.»

 

«آقای رضايی در آن جلسه سه رای آورده بود در حالی كه شهيد کلاهدوز 7 رای داشت. بالاخره يک رای اضافه کرديم و رای آقای رضايی به 4 رسيد. شهيد محلاتی با فرماندهی  آقای رضايی مخالف بود. خدمت حاج احمدآقا زنگ زدم و قضيه را کاملا تشريح کردم. دليل  مخالفت آقای کلاهدوز با فرماندهی خودش را هم به او گفتم. ايشان دليل را هم پسنديد. گفتم 3 نفر با آقای رضايی مخالفند. مخصوصا آقای محلاتی با او مخالفت داشت. احمدآقا می گفتند مطلب را به امام اطلاع دادند و امام هم فرموده بودند كه چون من تا  به حال برای فرمانده سپاه حکم ندادم خود آقايان متنی بنويسند و بياورند. من و رضا  سيف الهی متنی نوشتيم. متن را به احمدآقا دادم. البته در نهايت متنی که امام نوشتند غير از آن متنی بود که ما داديم. به کلی عوض شده بود. ظاهرا امام می  خواستند ما را امتحان کنند! خلاصه ساعت 2 راديو حکم را خواند. تا زمان رحلت  امام آقای رضايی فرمانده سپاه باقی ماند.»

 

رفيق دوست در ادامه‌ گفتگو با ايسنا، اقدامات سرکوبگرانه  سپاه در بدو فعاليت اش را نیز چنین توصیف کرد: «حزب توده، جريان فرقان، قائله‌ گنبد، کردستان و ... را سپاه شناسايی و مهار  کرد...»

 

وی همچنين به چگونگی تاسيس بخش اطلاعات سپاه اشاره  كرد و با بيان اين كه تاسيس اين بخش توسط بشارتی انجام شد، اظهار داشت: «اين  بخش سپاه با آمدن آقای محسن رضايی کاملا قدرت گرفت. می توان به جرات گفت وزارت  اطلاعات تشکيل شده از 90 درصد از كادر و دستاوردهای اطلاعات سپاه و 10درصد از  اطلاعات نخست وزيری، کميته انقلاب و ساير نهادهای ديگر بود. به واقع هسته اصلی وزارت  اطلاعات از سپاه جدا شد. همه سپاهی بودند. بيش از 90 درصد کسانی که وزارت اطلاعات را  تشکيل دادند سپاهی بودند. اطلاعات سپاه اطلاعات بسيار قوی بود. بچه های خوبی جمع  شده بودند و با قدرت هم عمل کرده بود. به ياد دارم که وقتی اطلاعات سپاه حزب توده  را زد، خود آن ها می گفتند حکومت شاه حتی 20 درصد اين موفقيت را نتوانسته بود در  دوران طاغوت پيدا کند...»

 

وی، در مورد خرید سلاح و مهمات از کشورهای دیگر گفت: «در بين کشورهايی که با ما معامله می  کردند از همه بيش تر کشور بی طرف سوئيس بود که در حد بالايی به ما مهمات خوب فروخت. چين هم به ما خوب فروخت. بلغارستان، لهستان، مجارستان هم به ما سلاح فروختند. کره  شمالی که هر چه داشت به ما می داد. از ليبی هم در حد بالايی سلاح های استراتژيک  مجانی آورديم.» (1)

 

 

2 - روایت ابراهیم یزدی

 

ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی: سپاه را من تاسیس کردم. واژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را من اول بار  به جای گارد ملی پیشنهاد کردم که تصویب شد. سپس شورایی را معین کردیم با حضور  نمایندگان وزارت کشور، دادستانی انقلاب، ستاد مشترک ارتش، دولت موقت و یک نماینده  از سوی رهبری.

 

ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت بازرگان و دبیرکل فعلی نهضت آزادی، سه شنبه 20 شهريور  1386 - 11 سپتامبر 2007، درباره تشکیل سپاه با این عنوان «ما جایزه نمی  خواهیم...» گفت: در ابتدای پیروزی انقلاب (اسلامی) تشکیل نیروی گارد ملی  بر عهده من گذاشته شد و من این نیرو را به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی راه  اندازی کردم.

 

ابراهیم یزدی، در گفتگو با یک نشریه هفتگی،  همچنین یادآور شد، «افرادی مثل مرحوم بهشتی و آقای موسوی اردبیلی قصد داشتند این  نیرو (سپاه پاسداران) را به بازوی نظامی حزب جمهوری اسلامی تبدیل کنند و به صراحت  نیز آن را بیان کردند و حتی در جلسه ای به ما گفتند که محمد منتظری را به فرماندهی  سپاه بگمارید

 

وی افزود: «من، به دلیل این که محمد منتظری نظراتی مثل «انقلاب جهانی» داشت - که  من نام آن ها را تروتسکیست ایرانی گذاشته ام- با فرماندهی او در سپاه مخالفت کردم. پس از آن سپاه را از ما (دولت موقت) گرفتند و زیر نظر شورای انقلاب قرار دادند

 

یزدی، اضافه کرد: «واژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را من اول بار به جای گارد  ملی پیشنهاد کردم که تصویب شد. سپس شورایی را معین کردیم با حضور نمایندگان وزارت  کشور، دادستانی انقلاب، ستاد مشترک ارتش، دولت موقت و یک نماینده از سوی رهبری

 

وی تاکید کرد: «من حکم مرحوم لاهوتی را برای نمایندگی از طرف امام خمینی گرفتم. اگر چه برخی از دوستان روحانی در شورای انقلاب با مرحوم لاهوتی موافق نبودند

 

وی افزود: «این شورا با حضور سرهنگ ایرجی از ستاد مشترک ارتش و خودم به عنوان  نماینده دولت موقت و سه نفر دیگر که اسامی آن ها در خاطرم نیست، تشکیل شد و من از  آقای مهندس توسلی دعوت کردم تا آیین نامه و اساسنامه سپاه را بنویسد. بالاخره هم  این کارها شد و آن پنج نفر ستاد هماهنگی سپاه شدند.» وی زمان تشکیل آن جلسه پنج  نفره را چند روز پس از انقلاب در دفتر نخست وزیری عنوان کرد.

 

یزدی با رد سخنان محسن رفیق دوست که در خاطراتش گفته بود، دستور انتقال هدایت  سپاه از دولت موقت به شورای انقلاب را امام خمینی داده اند، گفت: «خیلی عجیب است که  آقایان این حرف ها را الان می زنند. امام خمینی دولتی را منصوب کرده و این دولت  مسئول در برابر ناامنی ها بوده و بنابراین ابتکار به خرج داده و یک نیروی نظامی -  مردمی شکل داده است. حال آیا می شود گفت که این نیروی نظامی قرار نبوده زیر نظر  دولت موقت باشد؟... اصلا ایشان (امام) آقای لاهوتی را به نمایندگی از خود در شورای  هماهنگی سپاه منصوب کردند. کسانی که چنین ادعایی را می کنند، باید حرف خود را ثابت  کنند

 

وی در خصوص ساختار سپاه و دولت موقت گفت: «در آن جا، سپاه بخشی بود در درون دولت و  نهادی بیرون از دولت نبود. همچنین شورای پنج نفره بر آن نظارت داشت تا اقدامات سپاه  با هماهنگی با آن ها انجام شود. نگاه ما به سپاه یک نگاه عمودی و از بالا به پایین  نبود

 

ابراهیم یزدی اذعان کرد: «برخی آقایان (ابو شریف و شهید محمد منتظری) در پادگان  جمشیدیه گروهی را به صورت جداگانه تشکیل دادند. این در حالی بود که دولت موقت تاسیس  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را اعلام کرده و در یکی از سالن های پادگان عباس آباد  کنفرانسی گذاشتیم و در خصوص آن توضیح دادیم که در آرشیو صدا و سیما موجود است

 

یزدی در پایان گفت: «آن هایی که می خواهند بگویند خودشان این کارها را کرده اند،  اشکالی ندارد، بگویند. ما هم می گوییم که جایزه را به آن ها بدهید (!) ما جایزه نمی  خواهیم ولی تاریخ را باید آن گونه که اتفاق افتاده است، روایت کرد ...» (2)

 

 

 

3 - روایت محمد غرضی

 

محمد غرضی پس از تشکیل حکومت اسلامی، سمت های مختلف در  سپاه پاسداران، استانداری کردستان و استانداری خوزستان را به عهده داشت و در سال 1360  ، به عنوان وزیر نفت انتخاب و از سال 1364 تا 1376، وزیر پست و تلگراف و  تلفن بود.

 

روزنامه اعتمادملی در شماره روز یک شنبه اول مهرماه خود به  مناسبت هفته دفاع مقدس مصاحبه ‌ای دارد با «محمد غرضی»، استاندار خوزستان در زمان جنگ  و از بنیان گذاران سپاه پاسداران.

 

اعتماد  ملی: محمد غرضی را همه با عنوان پست و تلگراف و تلفن می ‌شناسند چه امروز ايرانيان  اولين تلفن‌ های همراه خود را از دوران محمد غرضی دريافت كرده‌ اند، اما شخصيت غرضی  زوايای ديگری نيز دارد كه كم تر درباره آن سخن گفته می ‌شود. غرضی درباره استانداری خوزستان كه اولين استانداری در زمان جنگ است ‌و نقش خود در شكل ‌گيری سپاه پاسداران  انقلا‌ب اسلا‌می كم تر سخن گفته است. او در اين مصاحبه به جلسه ‌ای كه خدمت حضرت امام  رفته و مجوزی كه برای تشكيل سپاه گرفته و اتفاقات پس از آن درباره فرماندهی سپاه  اشاره می ‌كند. طبقه دهم سازمان ملی زمين و مسكن جايی است كه اين روزها غرضی در آن  روزگار می ‌گذراند .

 

شما در  شكل ‌گيری سپاه چه نقشی داشتيد؟

 

بنده در اواخر سال 57 خدمت حضرت امام رفتم و مجوزی  برای تشكيل سپاه گرفتم. به محض اين كه اين مجوز صادر شد دولت موقت و بقيه درگير  شدند. اولين اتفاقی كه افتاد اين بود كه دولت موقت گفت ما سپاه تشكيل می ‌دهيم. من  فرمانده سپاه بودم اما آقای يزدی و دوستانشان ما را برنتابيدند و خودشان فرمانده  تعيين كردند و ما به تدريج فاصله گرفتيم .

 

فرمانده تعيين شده چه كسی بود؟

 

به نظرم آقای يزدی يك مدتی مسئوليت داشت. زمانی كه من فرمانده بودم آقای دانش  منفرد در آن جا ماموريت داشت و آن ها بيش تر با او كار می ‌كردند وقتی هم كه بنی ‌صدر  رئيس‌ جمهور شد آقای رضايی را فرمانده كردند. يك اتفاق ديگر هم افتاد و آن اين كه آقای  ابوشريف را به جای من گذاشتند. ابوشريف من را می ‌شناخت و زمانی كه آمد و ديد من در  اتاق فرماندهی سپاه نشسته ‌ام رفت بيرون و يك دفعه من صدای رگبار شنيدم، آمدم بيرون  و ديدم ابوشريف كف زمين را به رگبار بسته است من فهميدم منظور اين است كه شما  برويد .

 

نقل شده كه همراه شما در جلسه با امام افراد ديگری از جمله آقای  رفيق ‌دوست هم بوده ‌اند؟

 

من رفتم خدمت حضرت امام و ديگران نبودند اما آقای  رفيق ‌دوست و افراد ديگر خيلی تمايل داشتند كه فرمانده باشند. من تا زمانی كه ماجرای  فرزندان آيت ا... طالقانی رخ داد در سپاه بودم.

 

اما در مصاحبه‌ ها و  نقل‌ قول ‌ها نام 4 فرمانده سپاه قبل از آقای محسن رضايی عنوان می شود و نام آقای  منصوری به عنوان اولين فرمانده سپاه برده می ‌شود ولی نامی از شما نيست؟

 

من  فرمانده بودم و در اتاق فرماندهی نشسته بوديم كه شهيد محمد منتظری به همراه  آقای ‌هاشمی و آقای منصوری آمدند و گفتند می ‌خواهيم فرمانده تعيين كنيم. گفتم فرمانده  كه داريم، اما به هر حال هفت- هشت نفری در همان جا جمع شدند و آقای ‌هاشمی رای ‌گيری  كرد و منصوری را به عنوان فرمانده انتخاب كردند. من ديدم كه هدف آنان برداشتن من  است رفتم خدمت حضرت امام و گفتم كه آقايان نظرشان اين بوده است كه آقای منصوری  فرمانده شوند. حضرت امام گفتند منصوری كيست من گفتم از آقايان بپرسيد .

 

اين  اتفاقات برای چه بود؟

 

كسانی كه در قدرت سياسی بودند شخصی مانند من كه خيلی به  آن نزديك نبود را برای فرماندهی سپاه نمی ‌خواستند. من وابسته به گروه خاصی نبودم و  صرفا وابستگی خاصی به حضرت امام داشتم لذا مجموعه نهضت آزادی، مجموعه حزب جمهوری،  مجموعه سازمان مجاهدين انقلا‌ب اسلا‌می و گروه‌ های ديگر من را برنمی‌تابيدند .  اعضای سازمان مجاهدين انقلا‌ب چه نقشی در تاسيس سپاه  داشتند؟

 

هيچ كدام از اين مجموعه‌ ها به تشكيل سپاه فكر نمی ‌كردند و وقتی كه سپاه  تشكيل و يك قدرت شد همه به سمت آن هجوم آوردند. من يك كلمه خدمت حضرت امام گفتم كه  تنها خطری كه ما را تهديد می ‌كند كودتا است و تنها مجموعه ‌ای كه می تواند ما را حفظ  كند سپاه است .

 

در ماجرای بازداشت فرزندان آيت ا... طالقانی شما چه نقشی  داشتيد؟

 

آن جا ما دچار اين مصيبت شديم. من سراغ آيت ا... طالقانی رفتم و گفتم كه  اين فرد متهم است تو پرونده دارد و آقای طالقانی به من فرمودند كه اين فرد خانه من  بوده است فردای آن روز قطب ‌زاده در روزنامه آورد كه غرضی او را گرفته است در حالی  كه ربطی به من نداشت چون يك عده با هم درگير شده بودند و او بازداشت شده بود. آيت  ا... طالقانی من را تحويل دادستان وقت يعنی آقای ‌هادوی داد و آقای ‌هادوی من را  زندانی كرد. ما رفتيم زندان، آقای رحيمی دژبان آن موقع ارتش بود. صبح فردای آن روز  قضيه اوج می ‌گيرد در آن زمان آقای عراقی در قم نزد حضرت امام بودند امام سئوال  می ‌كنند كه غرضی كيست مرحوم عراقی به امام می ‌گويند حيدری خودمان است. ما در نجف به  حيدری مشهور بوديم. امام به آيت ا... اشراقی می ‌گويند برويد غرضی را آزاد كنيد.

 

آيت‌ا... اشراقی ما را نزد حضرت امام برد... ما هم رفتيم خدمت حضرت امام، امام به من فرمودند كه با  آقای بهشتی برويد و آقای طالقانی را بياوريد. من نزد آقای بهشتی رفتم و ديدم جو  مناسب نيست خدمت آقای اشراقی گفتم كه جو مناسب نيست گفتند علی بابايی را پيدا كن. علی بابايی آقای طالقانی را مخفی كرده بود بالا‌خره از كانال های مختلف متوجه شديم  كه در يكی از باغ های كرج مخفی هستند. آيت‌ا... اشراقی، آيت‌ا... طالقانی را نزد  امام برد و بعد هم كه آيت‌ا... طالقانی آن حرف ‌های زيبا را زد. بعد هم آقای طالقانی  ما را در افتتاح مجلس خبرگان فرمودند عفی‌ا... عما سلف كه من البته در پاسخ چيزی  نگفتم .

 

اما فرزند آيت‌ا... طالقانی متهم بود كه در ماجرای درگيری بچه‌ های  مسلمان و مجاهد و ماجرای تقی شهرام و شريف واقفی دامنه درازی دارد مرتبط است اما به  هر حال اين اتفاق يك خط ‌كشی بين انقلا‌ب و ضدانقلا‌ب ترسيم كرد ... (3)

 

 

4 - روایت محسن سازگارا

 

محسن سازگارا، از بنیان گذاران و طراحان اولیه سپاه پاسداران که با شکست جناح دوم خرداد، به خارج کشور رفته و از سوی رسانه های فارسی زبان راست و آمریکایی با القابی نظیر «کارشناس» و «فعال حقوق بشر» و غیره معرفی می شود، سال گدشته طی مقاله بلند بالایی تحت عنوان «سپاه و سه انحراف» نوشته و در سایت شخصی خود قرار داده است، از جمله روایت خود در رابطه با تشکیل سپاه پاسداران را چنین شرح داده است:

 

«خاطرم می آید که در ماه آبان سال 57 در نوفل لوشاتوی فرانسه، نخستین بار این فکر مطرح شد که چون ممکن است دوره مبارزه انقلابی به درازا بکشد باید به فکر یک ارتش مردمی بود. هیچ کس تصوری از پیروزی سریع انقلاب نداشت. بیش تر مدل انقلاب الجزایر یا کوبا پیش چشم ما بود و یک دوره جنگ طولانی. به همین دلیل فکر تشکیل یک ارتش مردمی مطرح شد. آموزش تئوریک و سپس نظامی کادرهایی از ایران و اروپا و آمریکا آغاز شد. من یک اتاق در مهمانخانه دهکده نوفل لوشاتو اجاره کردم که جز یکی دو نفر کسی از آن اطلاعی نداشت. خودم در ساختمان باغ سیب همراه دیگران می خوابیدم و آن اتاق را به کلاس درس آموزش تئوریک تبدیل کرده بودیم. با همکاری صادق قطب زاده و سپس نیز آقای مهندس غرضی و دوستان ایشان از دو کانال متفاوت چندین گروه برای آموزش نظامی به خاورمیانه اعزام شدند. اما تقریبا تمامی آن ها پس از پیروزی انقلاب به ایران باز گشتند.