گفتگوهای تلویزیون کومه له با بهرام رحمانی
درباره جنبش دانشجویی ایران
گفتگوهای رفیق محمد کمالی از تلویزیون کومه له با بهرام رحمانی، درباره جنبش دانشجویی ایران. این گفتگوها از تلویزیون کومه له پخش شده اند و در سایت اینترنتی تلویزیون کومه له نیز قابل دسترسی هستند.
هدف از این گفتگوها، تقویت جنبش دانشجویی و خواست ها و مطالبات بر حق این جنبش، به ویژه تقویت افق و گرایش سوسیالیستی در این جنبش بالنده و رشد یابنده است.
گفتگوی اول
محمد کمالی: امشب ما برنامه «دیالوگ» را به جنبش دانشجویی اختصاص داده ایم و مهمان عزیز ما، رفیق بهرام رحمانی، همکار تلویزیون ما، عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران و عضو هیات دبیران کانون نویسندکان ایران (در تبعید) است.
رفیق بهرام، شما مسائل مربوط به جنبش دانشجویی و جنبش کارگری و جنبش زنان را همه جانبه پیگیری می کنید؛ در این موادر نیز مقالات مختلفی نوشته اید. اجازه می دهید اولین سئوال خود را با نگاهی مختصر به تاریخچه دانشگاه ها و جنبش دانشجویی ایران آغاز کنیم.
بهرام رحمانی: با درود به دست اندرکاران تلویزیون کومه له و بینندگان آن.
در انقلاب های بورژوازی قرن ۱۸ و ۱۹، دانشگاه ها تلاش کردند تا مراکز آموزش عالی هم از دولت و هم از کلیسا مستقل شوند. در ایران هم، در سال ۱۳۲۰ تلاش های فراوانی در راه «استقلال دانشگاه» صورت پذیرفت.
اولین مرکز آموزش عالی در ایران، که پس از انقلاب مشروطه در سال 1297 تاسیس شد، مدرسه عالی «طب» بود. سپس در سال 1306، مدرسه عالی حقوق وابسته به وزارت دادگستری و مدرسه عالی سیاسی وابسته به وزارت امور خارجه بودند. یک سال بعد دارالمعلمین از شکل مدرسه متوسطه خارج و در سال به سطح مدرسه عالی ارتقاء یافت. سرانجام در سال 1313 قانون تاسیس دانشگاه تهران به تصویب رسید. به تدریج دانشگاه های تبریز در سال 1326، مشهد 1335، اصفهان و جندی شاپور در سال 1337 با گزینش تعداد کمی دانشجو فعالیت آموزشی خود را آغاز کردند.
براساس آمارهای آموزش عالی کشور، در سال تحصیلی 1324 - 1323، تعداد دانشجویان دانشگاه ها و مدارس عالی، حدود 1642 دانشجو تخمین زده می شود. یک سال بعد تعداد دانشجویان به 2184 دانشجو افزایش یافت. در سال 1327 - 1326، تعداد کل دانشجویان به 6257 دانشجو رسید که از این تعداد 171 دختر و 6086 دانشجو پسر بودند. تعداد دانشجویان مراکز آموزش علمی هم چنان ارتقا پیدا کرد تا این که در سال تحصیلی 1342 - 1341 تعداد دانشجویان به 24456 دانشجو و در سال تحصیلی 1357 - 1356، به 160308 دانشجو رسید که حدود یک پنجم آن در دانشگاه تهران مشغول تحصیل بودند.
به موجب قانون اعزام دانشجو به خارج کشور که در خرداد ماه 1339 به تصویب مجلس شورای ملی رسید، دولت موظف شد دانشجویان رتبه اول هر یک از رشته های عالی را برای تکمیل تحصیلات به مدت چهار سال به خرج دولت به خارج اعزام کند، به شرطی که آن ها پس از اتمام تحصیل معادل سال هایی که در خارج تحصیل کرده اند به دولت خدمت کنند. البته تعداد کسانی که با استفاده از کمک های دولت در کشورهای خارجی تحصیل کردند با دانشجویانی که به خرج خود در خارج تحصیل کردند، قابل مقایسه نبود. در سال تحصیلی 1343 - 1342، 17385 دانشجوی ایرانی در کشورهای آمریکا، کانادا، انگلستان، فرانسه و در دیگر کشورهای اروپایی و آسیایی مشغول تحصیل بودند. در سال تحصیلی 1355 - 1354، تعداد دانشجویان ایرانی در خارج کشور به 29701 دانشجو بالغ می شد. دانشجویان سیاسی مخالف حکومت پهلوی، عمدتا در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی که یک تشکل چپ بود، فعالیت سیاسی داشتند.
محمد کمالی: دهه شصت هفتاد میلادی، اوج جنبش دانشجویی در جهان بود، وضعیت جنبش دانشجویی در این دوره در ایران چگونه بود؟ اساسا این دوره را چگونه تحلیل می کنید.
بهرام رحمانی: دهه شصت هفتاد اوج مبارزه دانشجویان چپ در جهان بود. اعتراضات دانشجویی در اروپا و مبارزه چریکی مسلحانه به ویژه در آمریکای لاتین تاثیر خود را در همه جوامع از جمله جامعه ایران هم گذاشته بود. هرجا که روزنه انقلابی دیده می شد و اعتراضی در جریان بود چپ ها به ویژه دانشجویان چپ راهی آن جا می شدند و در صف مقدم این مبارزات قرار می گرفتند.
یکی از جنبش های عمده دانشجویی و روشنفکری در ماه مه 1968، در فرانسه پدید آمد. هر چند که این جنبش به اهداف نهایی خود نایل نشد، اما حکومت ژنرال دوگل را متزلزل کرد و هراسی گسترده در میان طبقات حاکم بورژوایی به وجود آورد. در شورش ماه مه فرانسه، در مرحله نخست در اوایل ماه مه، اعترضات دانشجویان تمام پاریس را در برگرفت. دولت دوگل، در کنترل این جنبش ناتوان ماند و ابعاد آن به شهرستان ها نیز گسترش یافت. در محله دوم این جنبش با جنبش کارگری پیوند خورد و از اواسط ماه مه به بعد اعتصاب عمومی گسترده ای سازمان دهی شد. سرانجام به دستور دوگل، نیروهای امنیتی و ارتش، به نحو خشونت آمیزی این جنبش را سرکوب کردند. این جنبش، بر علیه «کل نظام حاکم» بود.
جریان روشنفکری و دانشجویی مترقی و پیشرو در ایران نیز تحت تاثیر این فضای متحول انقلابی بود. مطالعه کتاب های مارکسیستی و مباحث داغی پیرامون آن، در همه محافل چپ جریان داشت. کتب کارل مارکس، انگلس، لنین و غیره در دانشگاه ها دست به دست می چرخید. گرایش غالب بر فعالیت های هنری و ادبی آن روزگار گرایش چپ بود. برای مثال، اشعار احمد شاملو و ترجمه هایش. رمان هایی که نوشته می شد. در هر صورت افکار و آرای چپ در دانشگاه ها غالب بود و در سال های آخر انقلاب، عمدتا فضای سیاسی دانشگاه ها در کنترل دانشجویان چپ بود.
محمد کمالی: اگر با این مقدمه به سراغ جنبش دانشجویی ایران برویم و کمی نیز در تاریخ این جنبش تعمق کنیم در طول حدود شصت سال گذشته وقایعی در جنبش دانشجویی اتفاق افتاده است که نقطه عطف هایی در جنبش دانشجویی هستند. البته در این جا وقت نداریم وارد جزئیات این نقطه عطف های تاریخی شویم. از این رو، اگر ممکن است لطفا به طور اجمالی به این نقطه عطف ها در دوره حکومت پهلوی اشاره کنید؟
بهرام رحمانی: در سال های 1332 - ۱۳۲۰ یا همان دوران روزنه هایی از آزادی های دموکراتیک دیده می شد. اما پس از کودتای 28 مرداد 1332، این روزنه ها کاملا بسته شد و یک حکومت دیکتاتوری حاکم گردید که دانشگاه ها را نیز خفه کرد.
کودتای 28 مرداد 1332، محمدرضا شاه با حمایت و پشتیبانی آمریکا و طراحی سازمان پلیس مخفی آمریکا «سیا»، دانشجویان در مقابل کودتاچیان دست به مقاومت و مبارزه زدند، با یورش نیروهای حکومت نظامی مواجه شدند. نیروهای سرکوبگر، دانشجویان معترض و آزادی خواه را در روز 16 آذر 1332، در صحن دانشگاه تهران به خاک و خون کشیدند. این اعمال جنایت کارانه حکومت شاه سبب شد که دانشگاه به سنگر محکمی برای گرایش چپ جامعه ایران تبدیل شود.
بدین ترتیب، روز 16 آذر 1332، به دلیل اهمیت و جایگاهی ویژه ای که در جنبش دانشجویی ایران دارد، در تاریخ جنبش دانشجویی به عنوان روز دانشجو ثبت شده است. در این روز، در اعتراض به سفر نیکسون، معاون رییس جمهوری وقت آمریکا، تظاهرات وسیعی از سوی دانشجویان سازمان دهی شد که در آن، نیروهای سرکوبگر حکومت پهلوی به صفوف دانشجویان یورش بردند. نیروهای حکومت نظامی، همچنین وارد دانشگاه شدند و در سرسرای دانشکده فنی، دانشجویان را به گلوله بستند که در اثر آن، سه تن از دانشجویان به نام های بزرگ نیا، شریعت رضوی و قندچی جان باختند. علاوه بر این مامورین حکومت نظامی، تعداد بی شماری از دانشجویان را زخمی و یا دستگیر کردند. محمدرضا شاه، شخصا فرماندهان و مامورانی را که به سوی دانشجویان تیراندازی کرده بودند، مورد تشویق قرار داد.
- در واقعه دوم اول بهمن ماه 1340، روی داد. در این روز، چتربازان حکومت شاه به دانشجویان حمله کردند. دانشجویان دست به اعتراض و تظاهرات زده بودند که با هجوم چتربازان مواجه شدند.
- واقعه سوم در روز 13 آبان ماه 1357، در گرماگرم اعتراضات و اعتصابات انقلابی، اتفاق افتاد. سربازان گارد شاهنشاهی، در قابل دانشگاه تهران به روی دانشجویان و مردم تظاهرکننده که بر علیه شاه و حکومت او شعار می دادند، آتش گشودند. در اثر تیراندازی مامورین گارد شاهنشاهی تعدادی کشته و یا زخمی شدند. این ها نمونه هایی از نقطه عطف های مهم جنبش دانشجویی در دوره حکومت پهلوی است که می توان به آن ها گسترده تر پرداخت.
محمد کمالی: پس از انقلاب 1357، برخورد حکومت جدید اسلامی که با سرکوب خونین انقلاب و حمله به کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و سرکوب زنان و سازمان و احزاب چپ و کمونیست و انقلابی به قدرت رسید با جنبش دانشجویی چه برخوردی داشت؟
بهرام رحمانی: پس از پیروزی انقلاب 1357، عملا جریان های چپ بیش ترین نفوذ را در دانشگاه ها داشتند. تشکل های گوناگون دانشجویی به سرعت رشد کردند.
مهم ترین واقعه فاجعه بار جنبش دانشجویی ایران، در سال 1359 تا 1362 تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» و بستن دانشگاه با زور و تصفیه دانشجویان و اساتید چپ و سکولار و آزادی خواه روی داد.
نخستين موج حمله به دانشگاه ها و دانشگاهیان، از ۲۶ فروردين 1359، هنگام سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی (عضو شورای انقلاب) در دانشگاه تبريز آغاز شد. ظاهرا به بهانه به تشنج کشيده شدن سخنرانی رفسنجانی در این دانشگاه، حدود ۶۰۰ تن از «دانشجويان مسلمان»، ساختمان مرکزی دانشگاه را به تصرف درآوردند و خواستار «پاکسازی دانشگاه» از کسانی شدند که «عناصر وابسته به حکومت شاه و ديگر خودفروختگان» می خواندند. این حرکت بهانه ای شد تا حکومت اسلامی اهداف از پیش طراحی شده خود را برای بستن دانشگاه ها و تصفیه دانشجویان و اساتید سکولار و چپ به سرعت پیاده کند.
بلافاصله سپاه پاسداران، دفتر تبليغات اسلامی، روحانيت مبارز، جهاد سازندگی، تعداد زيادی از سازمان ها، انجمن ها و کانون های اسلامی و بازاريان تبريز حمایت خود را از اين اقدام «دانشجویان مسلمان» اعلام کردند. دو تن از معاونان دانشگاه تبريز نيز در استعفانامه اعتراض آميز خود نوشتند که مهاجمان به ساختمان مرکزی، از پشتيبانی افراد مسلح خارج از دانشگاه برخودار بودند.
روح الله خمینی، بنیان گذار حکومت ارتجاعی اسلامی، 27 سال پيش، با صدور فرمانی، تشکیل «ستاد انقلاب فرهنگی» را صادر کرد. خمینی، با صدور چنین فرمان های غیرانسانی هم چون فرمان حمله به کردستان، ترکمن صحرا، برقراری حجاب اجباری، تهدید و ترور، شکنجه و اعدام، سنگسار و قطع اعضای بدن با اتکاء به قوانین اسلامی قصاص و... فرمان بستن دانشگاه ها و تصفیه اساتید دانشگاه ها و دانشجویان سکولار، آزادی خواه و چپ را نیز صادر کرد.
در فرمان خمینی، آمده بود: «بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمد جواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی، علی شریعتمداری مسئولیت داده می شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برنامه ریزی رشته های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاه ها براساس فرهنگ اسلامی و انتخاب اساتید شایسته و متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند. بدیهی است بر اساس مطالب فوق دبیرستان ها و دیگر مراکز آموزشی که در رژیم سابق با آموزش و پرورش انحرافی و استعماری اداره می شد، تحت رسیدگی دقیق قرار گیرد.»(به نقل از فرمان خمینی برای تصفیه دانشگاه ها در 22 خرداد 1359)
در ۲۹ فروردين، اعضای شورای انقلاب به ديدار آيت الله خمينی رفتند و سپس در بيانيه ای تصريح کردند که مراکز آموزش عالی به «ستاد عمليات سياسی تفرقه آور» بدل و مانع دگرگونی بنيادی در دانشگاه ها شده است. براساس این بيانيه به گروه های سياسی سه روز - از شنبه ۳۰/۱/۵۹ تا دوشنبه ۱/۲/۵۹- مهلت دادند که دفتر فعاليت خود در دانشگاه ها را تعطيل کنند.
عناصر سرکوبگر حکومت اسلامی، پيش از آغاز مهلت سه روزه، یعنی از روز جمعه ۲۹ فروردين، هجوم وحشیانه خود نیز مراکز آموزش عالی در تهران، شيراز، مشهد، بابلسر، کرج و جهرم را آغاز کردند.
در تهران، شديدترين خشونت ها در دانشگاه تربيت معلم روی داد و اعضای انجمن اسلامی، پس از ساعت ها درگيری با کمک نمازگزارانی که از نماز جمعه آمده بودند، دانشگاه را تحت کنترل خود درآورند.
روز بعد از این تهاجم، روزنامه جمهوری اسلامی (ارگان حزب جمهوری اسلامی)، در سرمقاله خود با تاکيد بر «ادامه انقلاب در دانشگاه ها تا زير و رويی کامل اين نهاد»، نوشت: «اگر شورای انقلاب بخواهد تساهلی در اين زمينه از خود نشان دهد با قهر توده ها مواجه خواهد گشت.»
در پايان مهلت سه روزه، شورای انقلاب که تقريبا نيمی از اعضايش عضو حزب جمهوری اسلامی بودند، در پيامی به ملت ايران اعلام کرد که «سرعت مورد نظر در اجرای تصميمات اعلاميه مورخ ۲۹ فروردين ۱۳۵۹ وجود نداشته است.» در اين پيام همچنين تاکيد شده بود: «تصميم شورا در مورد برچيدن ستادها و دفاتر فعاليت گروه های مختلف، ... کتابخانه ها، دفترهای هنری و ورزشی و نظاير اين ها را در بر می گيرد.»
سرانجام، روز ۳۱ فروردين ماه حمله همه جانبه به دانشگاه ها آغاز شد و پس از دو روز هجوم مداوم به دانشگاه ها، از جمله ۳۰۰ دانشجو در دانشگاه شيراز و ۳۵۶ دانشجو در دانشگاه مشهد زخمی شدند.
بدین ترتیب، در جريان انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی که از روز 26 فروردين 1359 آغاز و تا بستن دانشگاه ها در روز 15 خرداد 1359 صورت گرفت، اعضای ستاد انقلاب فرهنگی شرکت فعال داشتند.
فقط در روزهای آغازین انقلاب فرهنگی، عوامل حکومت اسلامی، حدود 17 دانشجوی را کشتند و 2180 دانشجو را نیز زخمی کردند.
آمار رسمی سال 59 - 1358 سال بسته شدن دانشگاه ها شمار دانشجویان را 174217 تن نشان می دهد، همین رقم در سال تحصیلی 62-1361 پس از بازگشایی دانشگاه ها 117148 اعلام شد. بر پایه گزارش های آماری 57069 دانشجو از ادامه تحصیل باز ماندند.
همچنین در جريان انقلاب فرهنگی، اعضای هئيت علمی دانشگاه ها که در سال های 58 و 59 بالغ بر 16877 نفر بود (يعنی برای هر ده دانشجو يک استاد)، به 8000 هزار نفر کاهش يافت.
در واقع بستن دانشگاه ها تحت عنوان «انقلاب فرهنگی»، در ادامه راه انداختن رعب و وحشت، حمله به ترکمن صحرا، حمله به کردستان، حمله به زنان، حمله به دفاتر سازمان های سیاسی، حمله به تشکل های کارگری و تجمعات، به مرحله اجراء درآمد.
حکومت اسلامی، احزاب سیاسی، تشکل های کارگری، تشکل های زنان، تشکل های دانشجویی، کانون نویسندگان، روزنامه نگاران و غیره را یکی پس از دیگر منحل کرد و فعالین آن ها را تحت تعقیب پلیسی قرار داد. روزنامه ها را تعطیل کرد. قلم ها را شکست. دهان ها را بست. فضایی درست کرد که به قول شاملو: «دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم!»
محمد کمالی: 18 تیر 1378، یک نقطه عطفی در تاریخ جنبش دانشجویی در دوره اخیر است، دانشجویان در اعتراض به حمله ویرانگر به خوابگاهشان دست به اعتراض پنج روزه زدند که ایران را لرزاند. پس از این واقعه جنبش دانشجویی چه تحولی پیدا کرد؟
بهرام رحمانی: بلی، واقعه مهم دوم در جنبش دانشجویی در دوره حکومت اسلامی، حادثه 18 تیر 1378 است. در سحرگاه هجده تیر 1378، مامورین سرکوبگر حکومت اسلامی، به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران یورش وحشیانه ای بردند و در حالی که دانشجویان در خواب بودند با پتک در اتاق های دانشجویان را شکستند و به داخل اتاق ها گاز اشک آور پرتاب کردند. دانشجویانی که سراسیمه از خواب بیدار شده بودند با ضرب و شتم نیروی های ویژه مواجه شدند. حتی مامورین حکومت اسلامی با نعره «یا علی» برخی دانشجویان را با تخت خوابشان از پنجره ها به پایین انداختند. ده ها دانشجو شدیدا زخمی و دچار خونریزی مغزی شدند. یک دانشجوی نیز جان خود را از دست داد.
بدنبال این حمله وحشیانه نیروهای حکومت به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران، دانشجویان سراسر کشور به حمایت از دانشجویان دانشگاه تهران، دست به اعتراض وسیعی زدند. این اعتراض گسترده دانشجویان در تهران، حدود هفت روز ادامه یافت. در دانشگاه های شهرهای دیگر، به ویژه دانشگاه تبریز نیز بین دانشجویان و مامورین حکومت درگیری های شدیدی روی داد. در واقع حکومت اسلامی در روز 18 تیر 1378، بار دیگر جنایات حکومت پهلوی علیه دانشجویان در 16 آذر سال 1332 را تکرار کرد.
یکی از دستگیرشدگان واقعه 18 تیر، اکبر محمدی بود که در زندان به طور مشکوکی درگذشت. جمال کريمی راد، سخنگوی وقت قوه قضاييه، علت فوت اکبر محمدی را نامشخص و در حال بررسی اعلام کرد. اما هنوز توضيح مشخصی درباره مرگ وی از سوی مسئولان جمهوری اسلامی داده نشده است.
احمد باطبی، ديگر دانشجوی زندانی که او هم در اعتراضات دانشجويی تير ماه ۱۳۷۸ دستگير شد. وی ابتدا به اعدام محکوم گردید و پس از آن، اين حکم با دو درجه تخفيف به ۱۵ سال زندان، ۱۰ سال حبس و ۵ سال حبس تعزيری تبديل شد. وی تاکنون بيش از ۶ سال از بهترین دوران جوانی خود را در زندان گذرانده است. باطبی، در سال گذشته، با مشکلات جسمی فراوانی روبرو شد تا جايی که در اواسط بهمن ماه ۸۵، دچار سکته مغزی گردید. احمد باطبی، روزهای پايانی سال ۱۳۸۵برای مرخصی از زندان بيرون آمد.
بدین ترتیب، 18 تیر و وقایع بعد از آن، یک نقطه عطف تاریخی در جنبش دانشجویی ایران محسوب می شود. پس از این واقعه، توهمات به حکومت و همه جناح های آن در درون دانشجویان، کم و کم تر شد و فضا برای فعالیت علنی دانشجویان سوسیالیست هر چه بیش تر مساعدتر گردید. چرا که جناح «دوم خرداد» حکومت اسلامی و به طور کلی گروه دفتر تحکیم وحدت و گرایشات لیبرالی در دانشگاه ها شکست فاحشی خوردند و توهمات در بین دانشجویان نسبت به دفتر تحکیم وحدت کم رنگ تر شد. در حقیقت اعتراض جنبش دانشجويی در هجده تیر، از آن زمينه های سیاسی و اجتماعی برخوردار بود که بخشی از مطالبات عمومی جامعه را نیز بیان می کرد.
محمد کمالی: بعد از ریاست جمهوری احمدی نژاد، این پاسدار تیرخلاص زن، با وجود فشارهای فراوان، این جنبش در جهت پیوند با جنبش کارگری در حرکت است، نظر شما چیست؟
بهرام رحمانی: سرکوب دانشجویان و برقراری اختناق در دانشگاه ها و پاک سازی استادان سکولار با روی کار آمدن دولت نهم به ریاست جمهوری احمدی نژاد، تشدید شد. دولت نهم، در خرداد 1385، حکم بازنشستگی 70 تن از اساتید دانشگاه تهران را صادر کرد. این پاک سازی تنها محدود به دانشگاه تهران نبود و در دانشگاه های تبریز و مشهد نیز این سیاست به مرحله اجرا گذاشته شد. در دانشگاه علم و صنعت نیز 53 استاد حکم بازنشستگی خود را دریافت کردند.
بعد از اجرای این احکام احمدی نژاد، در دیدار با جمعی از دانشجویان «برگزیده» در چهاردهم شهریور سال 85 گفت: «... من خطاب به جوانان می گويم تغيير نظام آموزش سکولار که 150 سال حاکم بوده کار سختی است و بايد به کمک هم اين کار را انجام داد. البته اقداماتی در اين زمينه انجام شده، ولی کافی نيست و بايد با پشتوانه هم اين اقدامات را گسترش دهيم.»
انحلال انجمن های دانشجویی، توقیف حدود چهل نشریه دانشجویی، تعطیلی وبلاگ های فعالین جنبش دانشجویی، احظار پی در پی دانشجویان فعال به کمیته های انظباتی و محروم کردن آن ها از تحصیل، گوشه های دیگری از اقدام دولت نهم در دانشگاه ها است.
احمدی نژاد، همچنین برای اولين بار در تاريخ هفتاد ساله دانشگاه تهران، يک آخوند را به رياست آن منصوب کرد. دانشجويان آزادی خواه، در اعتراض به این انتصاب دست به تظاهرات گسترده زدند و نسبت به امنيتی شدن فضای دانشگاه ها اعتراض کردند.
در مراسم روز ۲۰ خرداد ماه 1386، دانشکده امیرکبیر (پلی تکنیک)، محمود احمدی نژاد، بارها مجبور شد در ميان حرف هايش که مدام با هياهوی دانشجويان و اعتراض آن ها قطع می شد، مکث کند. محمود احمدی نژاد، همچنين در اين سخنرانی با اشاره به اعتراضات دانشجويان گفت، خفقان در ايران وجود ندارد. اعتراض دانشجويان تا آن جا اوج گرفت که عکس های او را سوزاندند. این مراسم به حدی احمدی نژاد را گیج کرده بود که وی پس از پايان مراسم، بدون آن که به سئوالات دانشجويان معترض پاسخ دهد، دانشگاه اميرکبير را ترک کرد. دانشجویان جسور و معترض پلی تکنیک، با شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «رییس جمهور فاشیست پلی تکنیک جای تو نیست»، کل موجودیت حکومت اسلامی را زیر سئوال بردند و به جامعه اعلام کردند که دانشجویان در کنار کارگران و زنان و مردم محروم و آزادی خواه مخالف کلیت حکومت اسلامی هستند.
در جریان 16 آذر سال گذشته، می توان گفت یک تحول بزرگی در جنبش دانشجویی پدید آمد و نقطه عطف مهم دیگری در تاریخ جنبش دانشجویی به وقع پیوست. دانشجویان سوسیالیست و آزادی خواه روز 16 آذر سال گذشته، با شعارهای «آزادی، برابری، سوسیالیسم یا بربریت»، «دانشجو کارگر اتحاد اتحاد»، «معیار آزادی زن، معیار آزادی جامعه است»، «مرگ بر دیکتاتور» و...، فضای سیاسی و اجتماعی تازه ای را در دانشگاه ها به وجود آورند. این یک دستاوردی بزرگ و تاریخی است که جنبش دانشجویی با جمع بندی دقیق و هم جانبه آن، گام های بعدی خود را محکم تر بردارد.
بنابراین، من با شما موافقم و واقعیت ها نیز همین را نشان می دهد که جنبش دانشجویی در جهت پیوند با جنبش کارگری گام برمی دارد. یک نمونه برجسته راه انداختن کمپین آزادی محمود صالحی، این رهبر دلسوز و سرشناس جنبش کارگری که در اسارت حکومت اسلامی قرار دارد، در دانشگاه های ایران است که گام مهم عملی در پیوند این دو جنبش با همدیگر است.
محمد کمالی: به عنوان آخرین سئوال، اگر بخواهید این گفتگو را جمع بندی کنید به کدام نکات تاکید می کنید؟
بهرام رحمانی: بی تردید در این میان، یکی از مهم ترین عرصه های فعالیت سازمانگرانه چه در راستای حزبیت و چه در راستای تشکل های توده ای در جنبش دانشجویی است. مسئله سازمان دهی چه از نوع حزبی و چه از نوع تشکل های توده ای در مدارس و دانشگاه ها امری مهم و ضروری است. عرصه ای که توجه و نیروی ویژه می طلبد.
از سوی دیگر، جنبش دانشجویی با طرح و پالایش دادن به مباحثی در عرصه آموزش و پرورش سکولار، مواد درسی متناسب با دستاوردهای علمی جهان شمول توجه کند.
جامعه ایران، یک جامعه جوان است. در حال حاضر براساس آمارهای رسمی حدود 20 ميليون نفر از شهروندان ایرانی زير 20 سال و حدود 75 درصد نیز زیر 35 سال هستند. ترکیب سنی حدود 20 درصد اين جمعيت، بين 15 تا 24 سال است. این نیروی عظیم و پرانرژی که به آزادی و برابری و رفاه همانند نان شب نیاز دارد و هیچ امیدی نیز به بهبود آینده در حکومت اسلامی تصور نمی کند. اکنون حدود 30 درصد از فارغ التحصيلان کشور بيكار هستند. بی تردید این نیرو، در تحولات آتی ایران نقش برجسته ای ایفاء خواهد کرد.
مسلم است که دانشگاهها به عنوان يكی از اركان و مراکز روشنگری و نشر آگاهی انقلابی در درون جامعه، نقش بس مهمی در تحولات اجتماعی ایفا می کند. جنبش دانشجویی در پیوند با جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش انقلابی کردستان و همه مردم تحت ستم می تواند نقش مهمی در این تحولات ایفاء کند. پیوند این جنبش ها به یک مبارزه طبقاتی گسترده و سراسری منجر می گردد که نه تنها قادرند مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را بر حکومت اسلامی تحمیل کنند، بلکه رمینه های واقعی انقلاب اجتماعی را نیز برای سرنگونی این حکومت مساعد سازند. بر این اساس، همه نیروهای جنبش کارگری کمونیستی و حزب ما هم به نوبه خود باید در تقویت جنبش دانشجویی و به ویژه برقراری ارتباط نزدیک تر با دانشجویان برابری طلب و عدالت خواه و کمونیست گام های موثرتری بردارد.
محمد کمالی: اگر نقطه ای دیگری دارید بفرمائید.
بهرام رحمانی: نه، عرضی ندارم. خیلی ممنون.
محمد کمالی: من هم تشکر می کنم با امید این که در برنامه های دیگر نیز شما را داشته باشیم.
***
گفتگوی دوم
محمد کمالی: رفیق بهرام، ما در گفتگوی قبلی با شما بیش تر به تاریخچه جنبش دانشجویی و وقایع مهم تاریخی که این جنبش از سر گذرانده است، اختصاص داده بودیم. در این گفتگو اگر موافق باشید من سئوالات خودم را با موقعیت کنونی جنبش دانشجویی ایران شروع کنم. اخیر با بازگشایی دانشگاه ها همین طور که انتظار می رفت دانشجویان بار دیگر مبارزه وسیعی را برای تحمیل خواست های خود به حکومت اسلامی آغاز کرده اند. اکنون خواست عمده دانشجویان چیست؟
بهرام رحمانی: مبارزات کارگران و مردم محروم برای کسب آزادی های برحق و انسانی در تمامی عرصه های اجتماعی در جریان است، اما قبل از پرداختن به سئوال شما مقدمتا باید بگویم که بافت دانشجویان دانشگاه های ایران به خصوص در سال های اخیر تغییر کرده است و آن تغییر این است که بسیاری از فرزندان کارگران و مردم محروم نیز با وجود مشکلات زیاد وارد دانشگاه ها شده اند، این دانشجویان مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را عمیقا می شناسند و در آن زندگی می کنند. از انی رو این بافت سبب شده است که روزبروز اعتراض دانشجویان و مبارزه آن ها برای کسب خواست ها و مطالباتشان هرچه بیش تر رادیکال تر و منسجم تر مطرح شود.
همچنین امروز آشکارا می توان دید که رهبری جنبش دانشجویی با دانشجویان رادیکال، برابری طلب و سوسیالیست است. این را از مقالات آن ها و شعارهایی که در تجمعات خود سر می دهند و قطعنامه هایی که صادر می کنند، می توان مطالعه کرد.
دانشجویان با تحلیل طبقاتی از اوضاع جامعه و خود، بر خواست های عاجل جنبش دانشجویی، از جمله آزادی دانشجویان زندانی و زندانیان سیاسی، آزادی بی قید و شرط فعالین کارگری هم چون محمود صالحی، منصور اسانلو و ابراهیم مددی، لغو کمیته های انظباطی، برچیدن فضای نظامی و به رسمیت شناختن حق تشکل مستقل و نشریات دانشجوئی و دیگر مطالبات صنفی و اجتماعی خود در تمامی دانشگاه های ایران تاکید دارند.
محمد کمالی: حکومت اسلامی، برای مهار جنبش دانشجویی چه اقداماتی به کار می گیرد؟
بهرام رحمانی: حکومت اسلامی، با تشدید سرکوب های سیاسی و اجتماعی، دستگیری وسیع جوانان تحت عنوان «اراذل و اوباش»، اعدام های خیابانی، زندانی کردن فعالین کارگری، جنبش زنان و تشدید سانسور و اختناق، حتی ترور فعالین کارگری، سرکوب در دانشگاه ها را نیز گسترده تر کرده است.
حکومت اسلامی، با تعرض به تجمعات و فعالین جنبش دانشجویی، دور جدیدی از سرکوب را که در کلیه عرصه های اجتماعی اعمال می کند، در محیط های دانشگاهی نیز با تهدید و دستگیری و زندانی کردن فعالین دانشجویی، بستن رسانه های آن ها، احضار آن ها به کمیته های انظباطی و محروم از تحصیل و غیره را به کار می گیرد. علاوه براین ها، از چماق داران و سرکوبگران اداره اطلاعات و بسیج نیز برای سرکوب جنبش دانشجویی استفاده می کند.
صدور احکام سنگین برای دانشجویان پلی تکنیک، حمله به دانشجویان اهواز، بازداشت دانشجویان در تجمع دانشگاه علامه و بازداشت پی در پی فعالین این اعتراضات گوشه های دیگری از وحشی گری های حکومت اسلامی در دانشگاه های سراسر کشور است.
بدین ترتیب، حکومت اسلامی و نیروهای سرکوبگر آن، در جهت مقابله با رشد و گسترش اعتراض دانشجویان و همچنین برای منزوی فعالین جنبش دانشجویی در دانشگاه ها، به انواع و اقسام توطئه ها متوسط می شوند. مثلا اطلاعیه های جعلی به نام جنبش دانشجویی صادر می کنند. از طریق عوامل خود به تفرقه و چند دستگی دامن می زنند. در چنین شرایطی هوشیاری فعالین و سازمان دهندگان جنبش دانشجویی برای مهم است. اگر تاکنون این هوشیاری نبود شاید این جنبش ضربات زیادی دید بود. بنابراین، فعالین جنبش دانشجویی به بهترین وجهی از فرصت ها برای بیان خواست ها و مطالبات بر حق خود استفاده می کنند.
محمد کمالی: این واژه «اراذل و اوباش» از کجا آمده و حکومت به چه دلیل آن را به کار می گیرد؟ اساسا این ها چه کسانی هستند که اراذل و اوباش نامیده می شوند؟
بهرام رحمانی: به نظرم واژه «ارداذل و اوباش» را برای اولین بار محمد خاتمی، رییس جمهوری وقت حکومت اسلامی، در اعتراض پنج روزه دانشجویان در بعد از واقعه 18 تیر 78 به کار برد. از آن تاریخ به بعد، این واژه توسط سران حکومت بر علیه جوانان معترض و تحقیر آن ها به کار می گیرند. در حالی که اگر این واژه از دهان مقامات یک کشور پیشرفته صنعتی در بیاد جامعه با اعتراض خود او را وادار به استعفا می کند. با روی کار آمدن احمدی نژاد و با تشدید سرکوب های سیاسی و اجتماعی و سانسور و خفقان، دستگیری جوانان در خیابان ها نیز تحت عنوان «اراذل و اوباش» گسترش یافته است. مامورین رنگارنگ انتظامی و لباس شخصی و چماقداران آن در خیابان ها به زنان و جوانان حمله می کنند؛ در خیابان ها انسان ها را به دار می کشند و حتی برای شکستن روحیه جوانان دستگیر شده، به گردن آن ها آفتابه می اندازند و در خیابان ها می چرخانند. واقعا اگر قرار باشد به کسی «اراذل و اوباش» گفت، شایسته احمدی نژاد و سران حکومت اسلامی و فرماندهان سپاه و بسیج و وزارت اطلاعات و لباس شخصی هاست که دست به هر جنایتی می زنند.
محمد کمالی: دادگاه های حکومت اسلامی، با دانشجویان دستگیر شده چه رفتاری دارد؟ آیا مثلا آن ها از حق داشتن وکیل مدافع برخوردارند؟
بهرام رحمانی: همگان مطلع هستند که در طول 28 سال حاکمیت حکومت اسلامی، هیچ دادگاه و بررسی «جرمی» عادلانه نبوده است. برای مثال زندانیان سیاسی که در سال 1367 به طور دسته جمعی اعدام شده اند، حتی دادگاه برخی از آن ها دو سه دقیقه بیش تر طول نکشیده و به جوخه های اعدام سپرده شدند. در حکومت اسلامی، بحث از قضاوت و دادگاه عادلانه و برخورداری از وکیل مدافع و علنیت دادگاه و عیره خبری نیست. بسیاری از وکلایی که در چارچوب قوانین حکومت اسلامی، وکالتی را پذیرفته اند نه تنها به آن ها اجازه داده نشده است که پرونده موکلین خود را مطالعه کنند، بلکه تهدید و دستگیر و زندانی نیز شده اند. برای نمونه آقای ناصر زرافشان، صرفا به این دلیل که وکالت خانواده های قتل های سیاسی موسوم به «قتل های زنجیره ای» که عزیزان آن ها را جوخه های مرگ وزارت اطلاعات حکومت اسلامی به قتل رسانده بودند، 5 سال از عمر خود را در زندان گذراند.
همچنین اخیرا وکیل دانشجويان زندانی امير کبير، احسان منصوری، احمد قصابان و مجيد توکلی، در یکی از گفتگوهایش رسما اعلام کرده است که:
«اگر قرار بود قانون داخلی در مورد اين سه دانشجويی که الان در زندان هستند، اجرا شود آن ها بايد در دادگاه عمومی محاکمه می شدند با حضور هيات منصفه و به طور علنی؛ اما هيچ يک از اين موارد در مورد آن ها رعايت نشد. بدين صورت که در دادگاه، که يک دادگاه اختصاصی است و بدون حضور هيات منصفه ـ حتی به پدر و مادرشان هم اجازه ندادند که در محاکمه حاضر باشند ـ دادگاهی شدند. مضافا بر اين که در طول تاريخ محاکمه، من موکلينم را نه در زندان ديدم نه در خارج از زندان. آن ها را فقط در صحن دادگاه ديدم. به همين دلايل در مجموع فکر می کنم دادگاه آن ها از يک رسيدگی عادلانه و منصفانه فاصله بسيار داشت که اميدوارم با فشار افکار عمومی و با متقاعد کردن نظام ايران به اين که حداقل به قوانينی که خودش اعلام می کند، پای بند باشد و همچنين به قانون اساسی که خودش اعلام کرده، اين ماجرا به مسير درست و عادلانه باز گردد.»
حکومت اسلامی، برای این که مقاومت دانشجویان زندانی و هر فعال سیاسی را در زندان ها بشکند غیر از تهدید و شکنجه های روحی و روانی و جسمی، به روش های غیرانسانی دیگر نیز متوسل می شود. مثلا، آن ها در زندان قزل حصار که بيش تر معتادين هستند، انتقال می دهند؛ یا به دلیل دوری این زندان از شهر، رفت و آمد خانواده های آن ها برای ملاقات سخت تر می کنند؛ یا دانشجویان زندانی را با زندانیان عادی در یک جا قرار می دهند و عوامل خود را نیز تحریک می کنند که همواره روحیه زندانیان سیاسی را تخریب کنند و در موارد مساعد نیز آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دهند.
اکنون حکومت اسلامی، به دلیل این که مانعی بر سر راه وکلای عدالت دوست برقرار کند، تشکیلاتی تحت عنوان «وکلای 187» که وکلايی دولتی هستند و پروانه وکالت خود را از قوه قضاييه می گيرند.
محمد کمالی: اعتراضات فقط به دانشجویان دانشگاه های تهران مربوط است یا شامل دانشجویان شهرهای دیگر نیز می شود؟ در تجمعات و اعتراضات دانشجویان دانشگاه های کشور چه شعارهایی مطرح است و یا اظهارات نمایندگان دانشجویان در تریبون های آزاد که برگزار می کنند بحث هایشان پیرامون چه مسائلی متمرکز می شود؟
بهرام رحمانی: اعتراض دانشجویان در دانشگاه های مختلف کشور در جریان است، اما اعتراضات دانشجویان دانشگاه تهران در پایتخت 12 میلیونی با بیش از 30 هزار دانشجو طبیعی است که انعکاس بیش تری پیدا می کند.
علاوه بر دانشجویان معترض و آزادی خواه دانشگاه های تهران، دانشجویان دانشگاه های مازندران، کردستان، آذربایجان، یزد، اهواز، مشهد، زابل، همدان و نقاط دیگر نیز در حال اعتراض و اعتصاب به سر می برند. اشکال مبارزه و مطالبات آن ها بسیار متنوع است.
برای مثال، روز سه شنبه، ٨ آبان ۱٣٨۶، تجمع و تريبون آزاد دانشجويی بیش از ۱۰۰۰ نفری دانشجويان دانشگاه های تهران در دانشگاه علامه برگزار شد.
دانشجويان در سخنانی ضمن محکوم کردن احکام تعليقی و بازداشت دانشجويان اميرکبير و کردستان و اهواز با اشاره به انتصابی بودن مديريت دانشگاه خواستار استعفای مدير دانشگاه و آزادی بی قيد و شرط تمام دانشجويان زندانی گرديدند که اين سخنان با استقبال گسترده دانشجويان مواجه شد.
دولت نهم به ریاست جمهوری احمدی نژاد، با انتصاب آيت الله شريعتی، به رياست دانشگاه علامه، موجی از برخوردهای سرکوبگرانه با اساتيد و دانشجويان دانشگاه علامه را آغاز کرد. اخراج، عدم تمديد قرارداد و توهين به اساتيد برجسته، صدور احکام سنگين کميته انظباطی برای بيش از ۳۰ نفر از فعالين دانشجويی در روزهای اخير، توقيف نشريات، عدم صدور مجوز برای انجام برنامه های فرهنگی، تعرض به دختران دانشجو توسط مامورین حراست گوشه هایی از وقايع روی داده در ماه های اخیر در این دانشگاه است.
جمعی از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اراک، دوشنبه 30 مهر ماه، در اعتراض به انتقال خوابگاه از محوطه دانشگاه به حومه شهر، کمبود امکانات خوابگاهی، نبود کتابخانه و کیفیت نامناسب غذا اعتراض داشته و خواستار رفع مشکلاتشان شدند.
روز دوشنبه 30 مهر ماه، جمعی از دانشجویان دانشگاه بینالمللی «خمینی» قزوین، در اعتراض به مشكلات موجود در این دانشگاه دست به اعتصاب غذا زدند. جمع آوری دوربین های مدار بسته دانشگاه، تشكیل شورای صنفی در خوابگاه ها و دانشكده ها، بهبود وضعیت تغذیه و تقویت وضعیت آموزشی دانشگاه از جمله خواست های دانشجویان این دانشگاه اعلام شد.
دانشجویان دانشگاه شاهرود روز سه شنبه 1 آبان ماه برای دومین روز متوالی دست به تجمع و تحصن زدند. در جریان این حرکت اعتراضی که با شرکت بیش از 700 نفر از دانشجویان دانشگاه شاهرود برگزار شد، دانشجویان نسبت به صدور حکم زندان برای 3 دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک، صدور احکام محرومیت از تحصیل برای دانشجویان منتقد، صدور حکم انحلال انجمن دانشجویی و انحلال شورای صنفی در دانشگاه ها اعتراض کردند. دانشجویان دانشگاه شاهرود در پایان تجمع خود بیانیه ای را صادر کرده و همچنین 7 نفر از دانشجویان را به عنوان نمایندگان خود جهت پیگری خواست هایشان انتخاب کردند.
دانشجویان دانشگاه همدان (بوعلی) دست به تجمع اعتراضی زدند و در این رابطه امین نظری، رضا جعفریان، سیاوش حاتم، محمد صیادی و نجمه معصومی از این دانشگاه به اتهام سازمان دهی تجمع اعتراضی و توهین به «دولت» به کمیته انضباطی فراخوانده شده اند. همچنین يکی از دانشجويان دختر علوم پزشکی همدان، پس از گذشت 48 ساعت از بازداشت، خودکشی می کند.
سرکوبگران حکومت اسلامی، روزبه کریمی، جواد توللی، جواد علیخانی، مهدی معصومی، راعی نیکزاد از دانشجویان دانشگاه اهواز (چمران) را دستگیر کرده است. این دانشجویان که دست اندرکاران نشریات دانشجویی در این دانشگاه هستند و نشریات آن ها مدتی پیش توقیف شده، از دوشنبه 30 مهر در بازداشت بسر می برند. در همین رابطه دانشجویان دانشگاه اهواز خواستار آزادی فوری دانشجویان زندانی شده اند.
بخش دوم سئوال شما در رابطه با شعارهای تجمعات اعتراضی دانشجویان بود. اساسا شعارهای هر تجمعی نشان دهنده موقعیت طبقاتی آن حرکت است. برخی شعارهای دانشجویان عبارتند از: «دانشجوی زندانی آزاد بايد گردد»، «تعليق دانشجو ملغا بايد گردد»، «رئيس انتصابی استعفا استعفا»، «جنبش دانشجويی آماده قيام است»، «دانشجو می ميرد ذلت نمی پذيرد»، «مرگ بر ديکتاتور»، «محمود احمدی نژاد عامل تبعيض و فساد»، «اتحاد، مبارزه، پيروزی»، «جنبش دانشجويی، متحد جنبش كارگری و جنبش زنان»، «نان، صلح، آزادی»، «دانشجويان دربند را آزاد كنيد»، «محمود صالحی و اسانلو بايد آزاد شوند»، «دانشجو، کارگر معلم اتحاد اتحاد»، «جنگ نه»، «هر گونه دخالت خارجی محکوم است»، «پیش به سوی تشکل مستقل دانشجویی»، «سوسیالیسم یا بربریت»، «مرگ بر ارتجاع»، «احمدی پینوشه ایران شیلی نمی شه»، «رئیس انتصابی استعفا، استعفا»، «برپا خیز از جا کن بنای کاخ دشمن» و ...
محمد کمالی: محمود احمدی نژاد روز دو شنبه ۱۵ مهر در میان شدیدترین تدابیر امنیتی که بعد از ناآرامی های تابستان ۷۸ تاکنون بی سابقه بوده است برای سخنرانی در تالار علامه امینی وارد دانشگاه تهران شد، برخورد دانشجویان چگونه بود؟
بهرام رحمانی: دانشجویان با شعار مرگ بر دیکتاتور به استقبال وی رفتند. دانشجویان تهران که از ساعت های ابتدای صبح با هماهنگی با دانشجویان دانشگاه های پلی تکنیک و علامه قصد برگزاری تجمع اعتراضی داشتند. با اجتماع در مقابل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با سر دادن شعار هایی و بالا بردن عکس ۳ تن از دانشجویان زندانی پلی تکنیکی تجمع خود را آغاز کردند.
در این شرایط که محل سخنرانی احمدی نژاد توسط عوامل لباس شخصی بسیجی محاصره شده بود و تنها کسانی که کارت عضوت ویژه داشتند می توانستند وارد شوند، مانع ورود این دانشجویان به سالن سخنرانی احمدی نژاد شدند. و بسیجی ها نیز با حملات فیزیکی به دانشجویان فحاشی می کردند. اما دانش آموزان با استفاده از تریبون آزاد، سخنرانی احمدی نژاد در داخل سالن را تحت شعاع سخنرانی ها و شعارهای خود قرار دادند.
دانش جویان در ادامه اعتراض خود، به سمت درب ۱۶ آذر راهپیمایی کردند و در آن جا تجمع نمودند. و با شعار «حمایت مردمی حق مسلم ماست»، «مرگ بر دیکتاتور»، «احمدی نژادِ پینوشه، ایران شیلی نمی شه» توجه مردم عبور کننده از خیابان شدند که در پی این حرکت نیروی انتظامی بلافاصله گارد ضد شورش را در مقابل درب دانشگاه مستقر کرد و اقدام به پراکنده کردن مردم اجتماع کننده در خیابان نمود.
این ناقدام شجاعانه دانشجویان داشگاه های تهران، انعکاس وسیعی در رسانه های مختلف داخلی و خارجی داشت.
محمد کمالی: موقعیت گروه های دیگر دانشجویی هم چون دفتر تحکیم وحدت و غیره چگونه است؟
بهرام رحمانی: این گروه هایی تلاش هایی دارند و سعی می کنند اقداماتشان موقعیت کل حکومت را به خطر نیاندازد. در واقع به یک معنی می توان گفت جریانات لیبرال و رفرمیست و دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه ها نقش ترمز کننده در مقابل رادیکالیزه شدن هر چه بیش تر جنبش دانشجویی ایفا می کنند. اما گرایش چپ رهبری این جنبش را در دست دارد.
دفتر تحکیم وحدت، خواست های خود را با نامه نوشتن به رییس جمهوری و امضاء جمع کردن پیش می برد، حاکمیت نیز با این نوع فعالیت ها مشکلی ندارد. از سوی دیگر، کشمکش و رقابت جناح های درون حاکمیت در عرصه دانشگاهی خود را در قالب دفتر تحکیم وحدت نشان می دهد. دانشجویان رادیکال و سوسیالیست دفتر تحکیم وحدت را بخشی از حاکمیت می دانند و نه بر علیه آن.
محمد کمالی: آخرین سئوالم این است که خصوصیات سیاسی و اجتماعی و عموما ویژگی های این دوره دانشجویی را شما چگونه تحلیل می کنید؟
بهرام رحمانی: در سطح نظری فعالین جنبش دانشجویی با دفاع از جنبش کارگری، مارکس، انگلس و لنین، با نقد چپ های صرفا ضدامپرالیست، با استراتژی سوسیالیسم کارگری به مبارزه همه جانبه علیه سیستم سرمایه داری از موضع مارکس و سوسیالیسم علمی روی آورده اند. دانشجویان کمونیست، در دفاع از حزبیت و لنین مقالات زیادی در جواب کسانی که حزبیت و لنین را نفی می کنند، می نویسند.
بدین ترتیب، جنبش دانشجویی در چند سال اخیر، در تحول فکری خود، ضرورت پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری را عمیقا درک کرده است و بر اساس همین درک، در اقدام عملی خود نیز کمپین آزادی محمود صالحی و کمک به خانواده های کارگران زندانی، دفاع از مطالبات و مبارزات کارگران و تاسیس صندوق کمک به اعتصاب کارگران را مطرح کرده اند. این اقدام یک گام ارزنده در جهت پیوند واقعی و عملی جنبش دانشجویی با جنبش کارگری است. امروز بسیاری از دانشجویان خودشان را بخشی از طبقه کارگر می دانند و خود را در شکست و پیروزی این جنبش سهیم می دانند.
بدین ترتیب، امروز جنبش دانشجویی، نسبت به مبارزات کارگری، علیه آپارتاید جنسی و حجاب اجباری، لغو کار کودکان و تامین زندگی آن ها و خانواده هایشان، تحصیل و بهداشت رایگان برای همه، جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش و عدم دخالت دین در آزادی و برابری واقعی زن و مرد در خانواده و جامعه، اعتراض به اخراج اساتید دانشگاه ها، مبارزه برای خروج همه نیروهای سرکوبگر از مراکز دانشگاهی و برای آزادی تشکل و بیان و غیره تلاش می کند.
یک فاکتور مهم دیگر در جنبش دانشجویی این است که اکنون عملا دانشجویان رادیکال و سوسیالیست، از طریق تشکل های و محافل علنی و نیمه علنی خود، وبلاگ ها و سایت های اینترنتی، گفتگو با تلویزیون و رادیوهای خارج کشور، جلسات پالتاکی، نشریات مستقل دانشجویی، روابط سراسری با همدیگر در داخل و خارج کشور دارند. در حال حاضر شرایط اولیه برای ایجاد تشکل های مستقل سراسری دانشجویی فراهم شده است. بدیهی است که در چنین شرایطی، فعالین چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی در زمینه تشکل توده ای دانشجویان، اعم از شوراها و انجمن ها و کانون های دانشجویی با اتکا به روابط و مناسبت جمعی و شورایی و مجامع عمومی تاکید کنند.
در پایان تاکید کنم که ما به عنوان حزب کمونیست ایران و کومه له، در راستای تحقق اهداف کمونیستی مان، ضمن پشتیبانی از مبارزات برحق و آزادی خواهانه جنبش دانشجویی، از فعالین جنبش های اجتماعی دعوت کرده ایم که از هر طریق ممکن به حمایت و پشتیبانی از جنبش دانشجویی برخیزند. یکی از مباحث کنگره اخیر حزب کمونیست ایران، یعنی کنگره نهم به موقعیت جنبش دانشجویان اختصاص داشت و قطعنامه ای را نیز در این مورد به تصویب رساندیم و علنی نیز منتشر شده است.
محمد کمالی: اگر نقطه ای دیگری دارید بفرمائید.
بهرام رحمانی: نه، خیلی ممنون.
محمد کمالی: من هم تشکر می کنم.
bamdadpress@ownit.nu
سوم آذر 1386 - بیست و چهارم نوامبر 2007
***
ضمیمه:
پس از این گفتگوی های تلویزیونی، امیل های زیادی دریافت کردیم و در این میان یکی از فعالین شناخته شده جنبش کارگری و دانشجویی که آن را به دقت دنبال کرده بود، ملاحظات خود را با ارسال نامه ای با ما در میان گذاشته است. این نامه دستنویس و طولانی است، اما سعی می کنم با حذف مسایل دیگر، در این جا نقاط مهم سیاسی او را بیاورم بدون این که لطمه ای به مضمون و محتوای آن بخورد.
با توجه به این که خود یکی از فعالین جنبش دانشجویی در سال های 1376 تا 1380 بودم و تا حدودی به این جنبش آشنایی دارم لازم دیدم در رابطه با گفتگوی شما با تلویزیون کومه له، در این مورد مشخص چند کلامی را به رشته تحریر درآورم.
سال های 76، جرقه ای بود که پتانسیل نهفته در دانشگاه های ایران را آزاد کرد. حضور سراسری و پر جنب و جوش دانشجویان در انتخابات ریاست جمهوری این سال، در حقیقت باید در خلاء چندین ساله یعنی از سال 59 به این طرف بررسی کرد. گر چه ما در سال های پیش از سال 76 شاهد اعتراضات و حرکت های اعتراضی بودیم. مثلا در اوایل دهه 70 خورشیدی دانشگاه خواجه نصیر تهران یک نمونه آن بود.
اما در خرداد 76، با توجه به نبود آزادی های دموکراتیک در سال های پیش و شعارهای سیاسی و فرهنگی که محمد خاتمی در سطح جامعه مطرح کرد، بخش عظیمی از توده های جوان و در راس آن ها دانشجویان از این فرصت استفاده کردند و به طور مستقل وارد گود فعالیت های سیاسی شدند.
گفته می شود که «دفتر تحکیم وحدت» پرجمدار جنبش در این سال ها بود، اما من باید این نکته مهم را یادآور شوم که دفتر تحکیم وحدت منحصر به دانشگاه های دولتی بود. و دانشگاه های دولتی بخشی از جامعه دانشگاهی را تشکیل می داد. «دانشگاه های آزاد اسلامی» و «پیام نور» نیز بخش های دیگر جامعه دانشگاهی ایران را تشکیل می دادند.
حمایت عبداله جاسبی، رئیس مادم العمر دانشگاه های آزاد اسلامی از ناطق نوری کاندیدای جناح راست یکی از دلایل شرکت دانشجویان در تبلیغات انتخاباتی و انتخابات به نفع خاتمی بود. جاسبی، عضو شورای مرکزی هیئت موتلفه اسلامی بود. (اسامی اعضای شورای مرکزی موتله مخفی بود و در سال 77 توسط پیروز دوانی فاش گردید.)
از طرفی سیاست های ارتجاعی و ضددموکراتیک جاسبی (نهاد رهبری و حراست دانشگاه ها به مثابه بازوی اجرایی او) در دانشگاه یکی از دلایل اصلی حضور دانشجویان دانشگاه آزاد بر علیه کاندیدای جناح راست بود...
از طرفی سمبل هایی چون دکتر علی شریعتی، مهندس مهدی بازرگان، مهندس عزت الله سحابی که از سمبل های ممنوعه در دوران سرکوب بودند به طور ضمنی مورد تایید اطرافیان و نیروهای سیاسی خاتمی محسوب می شوند. در فقدان حضور یک جریان چپ و سوسیالیست، این چهره ها و جریانات منتسب به آن ها (نهضت آزادی، جنبش مسلمانان مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، کانون جمع آوری آثار دکتر شریعتی) مورد حمایت و استقبال دانشجویان قرار گرفت.
بسیاری از این دانشجویان که از رویدادهای تاریخی و سرکوب سال های 60 بی اطلاع بودند به این جریانات جذب شدند به طوری که نهضت آزادی موفق شد تا 4 - 3 سال اول طیفی از دانشجویان را به سمت خود جلب نماید.
پیروزی خاتمی در خرداد 76، قوت و قدرتی را به توده های مردم داد که بر خلاف تبلیغات جناح رفرمیست حاکمیت، این قوت نه از «اصلاحات» یا «خاتمی»، بلکه از حضور خود توده های مردم در صحنه بود.
شکل گیری مطبوعات دوم خردادی و در ابتدای امر روزنامه تمام رنگی «جامعه» به مدیریت محسن سازگارا گامی بود که باعث شود نمونه های کوچک تری از این نشریات را در دانشگاه ها شکل دهد و در مدت زمان کوتاهی صدها نشریه ریز و درشت دانشجویی را در دانشگاه های کشور (البته عمدتا دولتی) به وجود آورد.
پس از مدتی جریان متحدی که در پشت خاتمی قرار داشت دچار تفکیک و جدایی شد. «کارگزاران»، به سرعت صف خود را جدا کرد و انتشار کتاب ها و مقالات اکبر گنجی و بروز قتل های زنحیره ای و به میان کشیده شدن پای رفسنجانی و وزیر اطلاعات دوران او (فلاحیان) این صف را جدا کرد.
جریانات ناسیونالیستی یا ناسیونالیستی اسلامی که ریشه قدیمی تری داشتند و نقدهای خود را بر حاکمیت داشتند نیز به سرباز گیری و فعالیت خاص خود در بین تود ه ها و عمدتا دانشجویان پرداختند. از آن جمله می توان به نهضت آزادی، گروهی که حول نشریه ایران فردا (به مدیریت عزت الله سحابی – انشعابیون نهضت آزادی) جمع بودند، جبهه ملی ایران، جنبش مسلمانان مبارز اشاره کرد.
اما بقیه جریان (سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) با رهبری محمد خاتمی برادر رییس جمهور، احمد شیرزاد (استاد فیزیک دانشگاه اصفهان)، بورغانی (مشاور فرهنگی خاتمی) و ... دست به تاسیس «جبهه مشارکت اسلامی» زدند که در بین دیگر گروه های دوم خردادی نفوذ بیش تری بین دانشجویان دانشگاده بود.
در این زمان دفتر تحکیم وحدت توانست با ارئه افکار نوتر و تازه تر به یک نیروی قدرت مند سیاسی و صنفی در دانشگاه های دولتی تبدیل شود و از آن فراتر رفته طرح ایجاد انجمن های اسلامی در دانشگاه های آزاد را هم ارئه دهد. «ابراهیم شیخ»، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم در سال های 79 - 78 از جمله کسانی بود که قصد داشت دامنه فعالیت و عضوگیری ئفتر تحکیم را به دانشگاه های آزاد هم بکشاند.
واقعه 18 تیر، اولین ضربه ای بود که فعالان دانشجویی را نسبت به «اصلاحات» بدبین کرد. در اوایل تیر ماه 1378، روزنامه سلام اقدام به انتشار متنی کرد که نشان می داد سعید امامی معاون امنیتی وزارت اطلاعات (ظاهرا در زندان خودکشی کرده بود) عامل و ارائه دهنده طرح «قانون اصلاح مطبوعات» را به مجلس داده بوده است. این قانون چون تیری بود که به تندی رو به رشد مطبوعات ایران زده می شد…
وافعه 18 تیر 78 به وقوع پیوست. اما رهبران تحکیم با تمام توان کوشیدند تا اعتراض را به درون مسجد دانشگاه و آن هم به شکل یک تحصن آرام محدود سازند. علیرضا افشاری، عضو برجسته و شناخته شده دفتر تحکیم از جمله این افراد بود. نامبرده امروز به یکی از مبلغین سیاست امپریالیسم آمریکا و از مشتریان پر و پا قرص مصاحبه های تلویزیونی V.O.A (تلویزیون فارسی زبان آمریکا) تبدیل شده است.
اما از طرف دیگر خاتمی به دانشجویان حمله کرد و فرمان حمله نیز از سوی رهبری به اداره اطلاعات، حفاظت اطلاعات، نیروی انتظامی، بسیج و سپاه پاسداران صادر شد. روزهای 21 و 22 تیر ماه 1378 روزهای سرکوب وحشیانه دانشجویان در شهرهای مختلف بود و زندان های از دانشجویان فعال در این چند روز پر شد...
دومین حادثه ای که جنبش دانشجویی را تکان داد. حادثه دانشگاه ارومیه و سومین که سر و صدای زیادی را ایجاد کرد حادثه حمله به نشست سراسری دفتر تحکیم در خرم آباد (3 شهرویر 79) بود...
در چند سال پایانی دور دوم ریاست جمهوری خاتمی، 82 و 83 و 84، یعنی سال هایی که رفرمیسم بورژوایی، روشنفکری دینی، احیای سنت خرده بورژوایی مذهبی و تبلیغ پیوستن به WTO و ناسیونالیسم محافظه کار دیگر امتخان خود را پس داده بودند و قادر به تغییر شرایط نیز نشده بودند زمینه های چپ در دانشگاه های ایران کم کم شکل گرفت...
اما نکته ای مهم حضور «چپ مستقل» است که غیرقابل چشم پوشی است و در کلیه فعالیت های اعتراضی، سالگرد کشتار زندانیان سیاسی، حمایت از جنبش کارگری شرکت فعال داشته و دارد. اما مبارزات به نوعی هم امید یک پارچگی را در بین صفوف فعالین جنبش دانشجویی چپ را می دهد که نمونه آن تحرکات پلی تکنیک، اعتراضات به دستگیری محمود صالحی و اسانلو و ... بوده است