تبليغاتX
بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

نویسنده و روزنامه نگار

اقدام متحد

کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران

(به دفاع از دانشجویان چپ و آزادی خواه برخیزیم!)

 

جنبش دانشجویی ایران رسالت تاریخی خود را در پیشتازی مبارزه علیه دیکتاتوری و اختناق باز می یابد. تاکید جریان چپ جنبش دانشجویی، در پیوند با مبارزه طبقه کارگر و جنبش رهایی زن و سایر جنبش های پیشرو در جامعه، با برافراشتن پرچم مطالبات رادیکال، ندای آزادی و برابری و فریاد «نه به جنگ، دانشگاه پادگان نیست»،رادیکالیزه شدن این جنبش، بشارت رسالتی است که نظام سرمایه داری اسلامی ایران را به وحشت انداخته است. وحشت از پیوند و رشد جنبش های پیشرو و آزادی خواهانه سراپای حکومت اسلامی را در نوردیده  و اکنون چکمه پوشان نیروی انتظامی، امنیتی، بسیجی، سپاهی و لباس شخصی را به دانشگاه ها و خیابان ها فرستاده است تا هرگونه ندای آزادی خواهی را در نطفه خفه کنند و پیشروان سوسیالیست و برابری طلب جنبش دانشجویی را به درون زندان ها بکشانند.

 

طی چند روز اخیر و در آستانه ۱۶ آذر (روز دانشجو)، مامورین سرکوبگر نظام با یورش گسترده بردانشگاه ها و منازل دانشجویان، ده ها تن از فعالین چپ و آزادی خواه جنبش دانشجویی  را دستگیر کرده اند.

 

فعالانی هم چون: ۱- میلاد معینی ۲- بهرنگ زندی ۳- حامد محمدی ۴- آرش پاکزاد  ۵- حسن معارفی ۶- انوشه آزادفر ۷- ایلناز جمشیدی  ۸- مهدی گرایلو  ۹- نادراحسنی ۱۰- سعید حبیبی۱۱- بهروز کریمی زاده ۱۲- کیوان امیری الیاسی ۱۳- نسیم سلطان بیگی ۱۴- علی سالم ۱۵- محسن غمین ۱۶- روزبه صف شکن ۱۷- روزبهان امیری ۱۸- یاسر(صدرا) پیر حیاتی ۱۹- سعید آقام علی ۲۰- علی کلائی ۲۱- امیر مهرزاد ۲۲- هادی سالاری ۲۳- فرشید فرهادی آهنگران ۲۴- امیر آقایی ۲۵- میلاد عمرانی ۲۶- یونس میرحسینی ۲۷- سروش هاشم پور ۲۸- سارا خادمی ۲۹- شوان مریخی ۳۰- رضا عرب ۳۱- پارسا کرمانجیان ۳۲- عابد توانچه ۳۳- سعید آقاخانی ۳۴- مجید اشرف نژاد ۳۵- پیمان پیران ۳۶- فرشاد دوستی پور ۳۷- سهراب کریمی ۳۸- جواد علی زاده، 39- مهدی الهیاری 40- نیما نحوی ... توسط نیروی انتظامی و امنیتی حکومت دستگیر، و در زندان زیر شکنجه قرار گرفته اند. حکومت اسلامی ایران، برای سرکوب اعتراضات دانشجویان مبارز و عدالت خواه، حکومت نظامی اعلام نشده ای را در دانشگاه ها و اطراف این مراکز علمی برقرار کرده است.

 

 

اما جنبش دانشجویی، یورش وحشیانه و موج سرکوب گسترده حکومت را بدون پاسخ نگذاشته است. در درون تعدادی از دانشگاه های سراسر ایران، علیه این یورش سرکوبگرانه حکومت، تجمع اعتراضی برپا شده است. سخنرانان این تجمعات در گرامی داشت ۱۶ آذر، با طرح مطالبات و خواست های خویش، به ویژه بر آزادی همه فعالین دستگیر شدگان حوادث اخیر، همچنین بر آزادی دستگیرشدگان فعالان زنان و جنبش کارگری، بار دیگر بر اتحاد و همبستگی و پیوند خود با جنبش کارگران و زنان و مردم مبارز تاکید کردند.

 

حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی در ایران، کشكمش اتمی و تهدیدات آمریکا را مستمسکی برای تعرض سبعانه و سرکوب کارگران، دانشجویان، زنان و فعالان ملل تحت ستم و حرکت های اعتراضی قرار داده و جامعه ایران را برای مردم آزادی خواه به یک جهنم سوزانی تبدیل کرده است. ندای آزادی خواهانه دانشجویان مبارز با سرکوب وحشیانه پلیس مواجه شده و فعالین آن به زندان کشیده اند. کارگران ایران نه تنها از حق تشکل مستقل و اعتصابات  و اجتماعات اعتراضی محروم هستند، بلکه حتی دستمزد ناچیز آن ها با تاخیر چند ماهه نیز پرداخت نمی شود. ده ها تن از فعالین کارگری، پشت میله های زندان قرار دارند. آپارتاید جنسی، جمعیت میلیونی زنان ایران را از هر گونه حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی محروم کرده است. هزاران کودک در ایران، بدون سرپرست در خیابان ها سرکردانند و در سنین ابتدائی زندگی شان دچار آسیب ها و بیماری های سخت روحی و جسمی می شوند. صدها هزار کودک کار به دلیل فقر و نداری والدین شان از تحصیل محروم مانده و اجبارا به کارهای سخت و مضر روی آورده اند. کارگران و مهاجرین افغانی، علیرغم میل خود به میان جنگ و ویرانی افغانستان کوچ داده می شوند و...

 

در چنین شرایطی، جنبش دانشجویی، نسبت به این همه مسایل و مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بی تفاوت نبوده و عکس العمل شایسته سیاسی و اجتماعی خود را در مقابل این همه وحشی گری های حکومت اسلامی نشان داده است.

 

مردم آزادی خواه، سازمان ها وتشکل های چپ و دمکراتیک و کارگری!

 

ما سازمان ها و احزاب آزادی خواه، چپ، انسان دوست و کمونیست، نهادها و کانون های دمکراتیک و همچنین فعالین منفرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی در خارج از کشور، بر این باوریم که نظام فاشیستی حاکم در ایران نمی تواند، خواسته های آزادی خواهانه نیروهای درگیر در مبارزه طبقاتی را به اجراء در آورد. ما بر این باوریم که تنها با سرنگونی آگاهانه این نظم توسط جنبش های اجتماعی و مردم محروم و آزادی خواه ایران است که این خواسته ها جامعه عمل خواهد پوشید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:32  توسط بهرام رحمانی  | 

Image hosted by allyoucanupload.com

ضرب و شتم فريدون گيلانی به وسيله پليس آلمان را محکم می کنیم!

 

روز شنبه پانزدهم دسامبر 2007، پليس ضدشورش آلمان فریدون گیلانی، نويسنده و شاعر  مبارز و عضو کانون نویسندگان ایران (در تبعید) را مورد ضرب و شتم قرار داد. وی پليس آلمان را در رابطه با ضرب و شتم جوانان معترض آلمانی و جلوگیری از كار خبرنگار و عكاس رسمی آلمان در تظاهرات چندین هزار نفری بر علیه سیاست های دولت آلمان در شهر هامبورگ مورد سئوال قرار داد؛ اما با یورش بی رحمانه پلیس مواجه شد كه صحنه های مختلفی از ضرب و شتم تا دستگیری او در سایت های اینترنتی منتشر شده است.

 

گواهی پزشکی نشان می دهد که فريدون گیلانی در این هجوم غیرانسانی پلیس، از ناحيه گوش راست، كتف راست و زانوی چپ آسیب دیده است.

 

دكتر «يورگن شنايدر» از وكلای معروف هامبورگ وكالت فريدون گيلانی را به عهده گرفته و شكايتی را با عكس های كامل ضرب و شتم وی، همراه با مدارك بيمارستان و نام شهود به دادگاه تسليم کرده است.

 

ما این اقدام پلیس آلمان را شدیدا محکوم می کنیم و از شهود دعوت می نماییم که در پیگیری پرونده فریدون، فعالانه در دادگاه شرکت کنند و او را تنها نگذارند

Image hosted by allyoucanupload.com

فریدون گیلانی در میان پلیس های آلمانی

 

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

18 سپتامبر 2007

 

 

 

kanoon_dt@yahoo.com

 

www.iwae.org

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 22:21  توسط بهرام رحمانی  | 

بیست و یکم آذر ماه 1325

نسل کشی ارتش شاهنشاهی در آذربایجان!

 

 

        بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 

 

 

ماه آذر در تقویم ایران، یادآور بسیاری از وقایع مهم و خاطرات تلخ و شیرین و درد و رنج و سرکوب اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. در ماه آذر وقایع مهمی هم چون 16 اذر، روز دانشجو، 21 آذر 1324، روزی که مردم آذربایجان به حق سرنوشت نسبی خود رسیدند و روز 21 آذر 1325، این مردم آزادی خواه با خشونت و کشتار و انتقام جویی ارتش شاهنشاهی روبرو شدند؛ در ماه آذر، حکومت خودمختار کردستان و مردم تحت ستم این منطقه توسط ارتش شاهنشاهی به خاک و خون کشیده شدند؛ در ماه آذر 1378، ماموران وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، فعالین فرهنگی و سیاسی هم چون پروانه فروهر و داریوش فروهر را با ضربات چاقو به قتل رساندند، نویسندگان معروفی هم چون مختاری و پوینده را ربودند و سپس به قتل رساندند، از جمله وقایع مهم ماه آذر هستند. بدین ترتیب، ماه آذر ماه به محاکمه کشیدن حکومت های مرکزی ایران در صد سال گذشته و روز تاکید بر همبستگی و اتحاد طبقاتی نیروهای کارگری سوسیالیستی و آزادی خواه و برابری طلب سراسر ایران در جهت سرنگونی حکومت اسلامی و برپایی یک جامعه آزاد و برابر و انسانی برای همه شهروندان ایران فارغ از ملیت، جنسیت و باورهای آنان است.

 

جنبش انقلابی آذربایجان، به رهبری فرقه دمکرات آذربایجان (در آن دوره احزاب را فرقه نیز می نامیدند) و جعفر پیشه­وری، یک جنبش چپ و برابری طلب بود که در مدت کوتاه حاکمیت خود بر آذربایجان، تحولات زیادی را به نفع کارگران، زنان، روستائیان، و مردم محروم و آزادی خواه به وجود آورد که تا آن موقع در سراسر ایران سابقه نداشت.

 

در مورد دستاوردها و تجارب تاریخی یک ساله حکومت دمکراتیک محلی آذربایجان، مقالات و کتاب­ ها و اسنادی فراوانی وجود دارد، این واقعیت را نشان می دهند که بر خلاف تبلیغات دروغین و غیرواقعی طیف سلطنت ­طلبان وابسته به حکومت سرنگون شده دیکتاتوری پهلوی و به طور کلی شوینیسم فارس، رهبران حکومت محلی آذربایجان، در همکاری و همبستگی و اتحاد با نیروهای جنبش کارگری سوسیالیستی سراسر ایران، همواره پیش ­قدم بوده ­اند و در تحولات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سراسر ایران و برای برقراری آزادی و برابری می کوشیده اند. چرا که آن ها بر این سیاست آگاهی داشتند که رفع ستم ملی در ایران و حل پایه ­ای این ستم، تنها از طریق مبارزه سراسری در سرنگونی حکومت مرکزی و برقراری یک جامعه عادلانه و آزاد و برابر و انسانی عملی و امکان ­پذیر است نه غرق شدن در مسئله محلی و سیاست های ناسیونالیستی. اساسا ناسیونالیسم، برای رفع ستم ملی راه حلی متمدنانه و انسانی ندارد به جز آین که تفاوت های ملی را دامن بزند و کینه و نفرت و حس انتقام جویی را در میان مردم تحت ستم دامن بزند. در جهان کنونی که سرمایه داری همه جهان را فراگرفته اما حل مسئله ملی به گردن طبقه کارگر افتاده است. عملکرد سرمایه داری از نوع مدرن آن تا متحجر آن، فقط به فکر کسب سود و استثمار وحشیانه نیروی کار هستند و ظرفیت های خیلی بالایی نیز در راه انداختن جنگ، جنگ داخلی ملی و مذهبی و پاک سازی ملی دارند. تنها طبقه کارگر متحد و متشکل و آگاهاه با مبارزه فعال و پیگیر مبارزه طبقاتی سراسری بر علیه سرمایه داری و با تاکید به همبستگی و اتحاد کارگران بدون در نظر گرفتن ملیت، جنسی، مذهب و غیره می تواند حکومت حامی سرمایه داران را براندازد و به هرگونه تبعیض و ستم و نابرابری اقتصادی، جنسی، ملی و... پایان دهد. در واقع حکومت محلی آذربایجان، با اهداف برابری طلبانه  و عدالت خواهانه مورد حمایت و پشتیبانی نه تنها آذری ها، بلکه کردها، ارمنی ها، آسوری ها و مهاجرینی که در آذربایجان زندگی می کردند قرار گرفت. اما حکومت های پهلوی، چه حکومت پدر و چه حکومت پسر تحمل هیچ گونه آزادی و برابری و رفاه اجتماعی را نداشتند، چون که با افکار فاشیستی و دیکتاتوری پرورش یافته بودند. آن ها همانند سران حکومت اسلامی دشمنان درجه یک آزادی اندیشه و بیان و قلم و تشکل مستقل و برابری و رشد و خلاقیت های اجتماعی بودند. پهلوی ها دستاوردهای انقلاب مشروطیت را از بین بردند و در مقطع جنگ جهانی دوم ایران را به محلی برای تاخت و تاز نیروهای هیتلری و سپس آمریکایی تبدیل کردند.

 

حکومت پهلوی، با بسیج چاقوکشان سید­ضیاء، سران عشایر، پلیس، ارتش و ژاندارمری تحت فرمان ژنرال شوارتسکف آمریکایی، با شکستن اعتصاب کارگران خوزستان، اصفهان، مازندران، گیلان، تهران و سرکوب خونین اعتراضات توده ­ای توانست اختناق و سانسور را به جامعه ایران تحمیل کند، اما این ها موفق نشدند این سلطه خود را به آذربایجان هم گسترش دهند. زیرا در آذربایجان، حکومت محلی در کنترل مردم و خدمتگزار مردم بود، نه مافوق مردم. این حکومت، اراده کارگران و انقلابیون و توده های محروم و زحمت کش را نمانیدگی می کرد. از این رو، حکومت مرکزی و ارتش سرکوبگر آن، برای نابودی حنبش­ اجتماعی و دمکراتیک آذربایجان، به هر توطئه ای متوسل شدند و سرانجام در یک سالگی این حکومت، یعنی روز 21 آذر 1325 ارتش شاهنشاهی با وحشی گری و سبعیت تمام به آذربایجان تجاوز کرد و سرکوب و کشتار و غارت و چپاول غیرقابل تصوری را سازمان داد.

 

با گذشت چندین دهه از تجاوز این ارتش سرکوبگر به آذربایجان، همین امروز نیز افسران بازنشسته حکومت شاهنشاهی، کشتار مردم آذربایجان را یکی از افتخارات خود می دانند. برای مثال، تیمسار «آیرملو» که در هنگام حمله به آذربایجان و کشتار مردم این منطقه، افسر جوانی بود و به گفته خودش در این حمله نیز شرکت داشت در رادیویی به نام «سخن هفته» که در شهر «استکهلم» برنامه پخش می کند بیش از یک سال است که هر هفته در مورد «افتخارات؟» و «سازندگی؟!» رضاخان و پسرش سخن می گوید، از جمله با افتخار می گوید که در «غائله» آذربایجان نیز شرکت داشته است.

 

جنبش انقلابی آذربایجان، ریشه در انقلاب مشروطیت داشت. زیرا براساس مواد 90 تا 93 متمم قانون اساسی، هر شهر و هر ایالت می توانست انجمنی داشته باشد. فعالین سیاسی و اجتماعی آذربایجان در برپایی انجمن های ایالتی نقش مهمی داشتند. این انجمن ها از تمرکز قدرت در دست حکومت مرکزی جلوگیری می کرد.

 

پیشه وری پس از پیروزی شکوهمند انقلاب 1917 روسیه، راهی گیلان شد تا به انقلابی مشهور به انقلاب «جنگل» به رهبری میرزا کوچک خان بپیوندد. میرزا، چهار پنج روز بود اعلام حکومت محلی کرده بود که پیشه وری همراه 23 یا 30 تن از رفقایش به گیلان وارد شد. (23 ماه مه1920) در چهارم ژوئن همان سال پیشه وری به عنوان وزیر امور خارجه حکومت انقلابی گیلان (در زمانی که احسان الله خان و حیدر عمو اوغلی در راس حکومت انقلابی گیلان بودند) تعیین می گردد. پیشه وری، چند ماه همراه این نهضت بوده در منازعات چپ و راست آن شرکت می کرده و چند ماه پس از ورودش شروع می کند به نشر روزنامه کامونیست «این روزنامه ناشر افکار کمیته مرکزی فرقه کامونیست (بالشویک) ایران بوده به مدیریت م. ج. جواد زاده خلخالی …» (آخرین سنگر آزادی، به کوشش رحیم رییس نیا، نشر و پژوهش شیرازه، چاپ اول 1377، ص 44)

 

در نهضت گیلان انواع و اقسام گرایشات مختلفی حضور داشتند. این نهضت توسط واحد های قزاق که رضا خان یکی از فرماندهانش بود، پس از کودتای سوم اسفند 1299 سرکوب گردید و سپس رضاخان به عنوان پادشاه ایران به تخت شاهی رسید.

 

در سال 1921 (1300) پیشه وری، برای شرکت در جلسات کنگره سوم کمینترن به مسکو رفت و دیگر به جنگل باز نگشت، بلکه از راه خراسان به تهران رفت و پس از دو سه ماه بیکاری در روزنامه «حقیقت» به عنوان مترجم و نویسنده مشغول به کار شد. در این موقع پیشه وری حدود 29 - 28 ساله است.

 

پیشه وری، در سال 1309، به اتهام فعالیت های کمونیستی دستگیر و به مدت 11 سال در زندان به سر برد و پس از آزادی از زندان، روزنامه «آژیر» را از خرداد 1322 تا اواسط 1324 منتشر کرد. در این دوره به نمایندگی مجلس چهاردم از تبریز انتخاب گردید که اعتبارنامه اش به تصویب نرسید.

 

رضا خان، به محض این که به قدرت رسید تمام دستاوردهای انقلاب مشروطیت را یکی پس از دیگری از بین برد. سازمان ها و احزاب سیاسی، تشکل های کارگری، زنان و غیره را منحل کرد. سانسور شدید بر آثار نویسندگان و روزنامه نگاران اعمال کرد و زندان ها را نیز پر از فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نمود و دیکتاتوری مطلق را بر جامعه ایران تحمیل کرد. همه این عوامل سبب شد که جلو پیشرفت جامعه ایران در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرفته شود. عمده ذهن و فکر رضاخان و پسرش به سازمان دهی ارتش و پلیس در جهت بقای حکومت شان گرفته بود و بس!

 

اما با برکناری و تبعید رضاخان از ایران توسط متفقین، به دلیل همکاری نزدیک وی با هیتلر، زندانیان سیاسی آزاد شدند؛ احزاب و تشکل های کارگری و نهادهای دموکراتیک فعالیت خود را از سر گرفتند و رسانه ها نیز فعالیت خود را شروع کردند. در چنین شرایطی، جنبش انقلابی آذربایجان، فعالیت خود را از سر گرفت. روزنامه ها فعالیت خود را آغاز کردند. از اکتبر سال 1941 تا سپتامبر 1945، 21 روزنامه در آذربایجان چاپ و منتشر می شد. از این تعداد 14 روزنامه به فارسی، سه تا به ترکی آذری، سه روزنامه دو زبانه فارسی - ترکی و یک روزنامه نیز به زبان ارمنی منتشر می شد.(آذربایجان در تاریخ معاصر، ص 101) در اواخر تابستان 1945 بود که فرقه دموکرات آذربایجان با گردانندگان همین روزنامه ها رابطه نزدیکی داشت.

 

پیشه وری، هم چنان به فعالیت سیاسی خود ادامه داد و در شهریور همان سال «فرقه دموکرات آذربایجان» را بنیان گذاشت.

 

پیشه وری، پس از اولین کنگره فرقه، روز دهم مهرماه 1324 در مقاله ای در رابطه با فعالیت های فرقه چنین نوشت: «شعارهای ما محرمانه و مرموز نیست و ما با افکار و اندیشه های مخالف استقلال و تمامیت ایران مبارزه می کنیم... تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی حق مشروع و قانونی ما است... پدران ما این حق را با زور و قهر و غلبه گرفته اند (حالا) ما می خواهیم آن را از چنگال غاصبین بیرون بیاوریم...»

 

در مرام نامه 51 ماده ای فرقه مسایل اقتصادی، بازرگانی، بهداشت، دادگستری، ارتش و … به تفصیل مورد بحث قرار گرفته بود. بیات استاندار اعزامی از تهران در مذاکره با سران فرقه می پرسد: «مقصود از این مختاریت چیست؟ انسان از این کلمه وحشت می کند. خوب است یک چیز دیگری به جای آن گذاشته شود. پیشه وری ضمن توضیح کلمه «مختاریت ملی» از شیوه حکومت سویس و ایالات متحده مثال می آورد. بیات می پرسد، می خواهید مختاریت شما در حدود باشد؟ پیشه وری پاسخ می دهد، به هیچ وجه ما در صدد تجزیه کشور نیستیم. می خواهیم که در حدود سرحدات ایران و زیر پرچم ایران و رعایت قوانین عمومی عادلانه در کارهای داخلی خود مختار باشیم. پول ما همان پول رایج ایران است، به مجلس شورای ملی نماینده خواهیم فرستاد و قستمی از مالیات را برای مخارج عمومی مانند نگهداری قشون یا نمایندگان سیاسی در خارجه و غیره به دولت مرکزی پرداخت خواهیم کرد…» (سیری در کوچه های خاطرات، حمید ملازاده، ص 79 انتشارات ارک، تبریز 1373)

 

خواست فرقه در آن ایام (برای مردم آذربایجان) سه سال اول مدرسه، تدریس به زبان آذربایجانی صورت گیرد و پس از آن، زبان فارسی به عنوان «زبان رسمی» می بایستی در کنار زبان آذربایجانی آموخته شود.

 

فرقه دموکرات آذربایجان، فعالیت خود را گسترش داد؛ به ویژه 19 آبان تا 29 آبان 1334، فرقه در تمام آذربایجان میتینگ های بزرگ اجتماعی را برگزار کرد. در این ده روز، در تظاهرات و میتینگ ها، خواست عمده فرقه، تشکیل «انجمن های ایالتی و ولایتی» بود. در این تجمعات در حقیقت رهبران و نماینده های فرقه در شهرستان ها بخش های مختلف آذربایجان اعلام موجودیت کردند. ترتیب دهندگان گردهمایی ها و سخنرانان به «نمایندگی» انتخاب شدند و در 29 آبان 724 نفر از این نمایندگان از طرف مردم آذربایجان وارد تبریز شدند تا در مجمعی شرکت کنند. و در مورد مسایل آذربایجان و چگونگی رابطه با حکومت مرکزی تبادل نظر و مشورت و تصمیم گیری نمایند.

 

این مجمع، نامه سرگشاده ای به شاه و نخست وزیر و رئیس مجلس نوشت و در آن خواستار «مختاریت ملی» گردید. در ششم آذرماه 1324، مجمع ملی آذربایجان، انتخاباتی را همراه با میتینگ هایی در رابطه با انجمن های ایالتی و ولایتی ترتیب داد که پنج روز طول کشید. برای نخستین بار در تاریخ مشروطه ایران، در این انتخابات زنان صاحب حق رای شدند. در این انتخابات نام انجمن ایالتی و ولایتی نیز به «مجلس ملی» تغییر یافت. فرقه اعلام کرد که دویست هزار عضو دارد و صد نفر نماینده «مجلس»، که با رای مستقیم مردم انتخاب شدند. در این مدت فرقه به کارهای نظامی نیز دست زده بود. گروه های کوچک مسلح که «فدائی» نامیده می شدند در سراسر آذربایجان سازماندهی شدند. بعدها این فدائی ها زیربنای ارتش منظم «قزلباش» حکومت دموکراتیک آذربایجان را تشکیل دادند. کار آموزش ارتش این حکومت را افسران شورشی خراسان که چندی پیش در پی یک شورش ناموفق به باکو فرار کرده بودند، بر عهده داشتند.

 

در اواسط آذر ماه بود که که فداییان به شهرهای مراغه، مرند، سراب، میانه، و اردبیل مسلط شدند. روز 14 آذر به نزدکی زنجان هم رسیدند.

 

در روز 21 آذر سال 1324، مجلس ملی آذربایجان با حضور 75 نماینده از 101 نماینده رسما افتتاح شد. حاج میرزا علی شبستری، 47 ساله به ریاست مجلس برگزیده شد و همین مجلس ارگان های گوناگون دولت را «حکومت ملی آذربایجان» را انتخاب کرد. کابینه هم با شرکت ده نفر وزیر تشکیل گردید و پیشه وری به عنوان «باش وزیر» (نخست وزیر) انتخاب شد. این کابینه فاقد وزیر امور خارجه بود. چون «حکومت ملی» خود را تابع ایران می دانست.

 

پس از تشکیل حکومت محلی آذربایجان، فئودال ها، سرمایه داران و مراجع مذهبی سخت با این حکومت به مخالف برخاستند و رهبران آن را «کافر» نامیدند تا به زعم خود مردم را بر علیه آن ها بشورانند. و با ارسال تلگراف های متعدد از دولت شاهنشاهی و اسلام پناه خواستند که آذربایجان را از شر این «بی دینان» نجات دهد. آن ها به انواع و اقسام تهمت ها و دروغ ها علیه حکومت محلی آذربایجان و رهبران آن متوسل شدند.

 

در 12 شهریور 1324، اعلامیه فرقه دموکرات آذربایجان با امضای 48 نفر در 12 ماده منتشر شد در این بیانیه فرقه خواستار خودمختاری خلق آذربایجان ضمن حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و احیای زبان آذربایجانی و افزایش سهم نمانیدگان آذربایجان در مجلس شورای ملی و تضمین انتخابات آزاد در سراسر کشور و مبارزه با ارتجاع و فئودال ها و مستبدین شد.

 

سپس کنگره ملی آذربایجان که با امضای 150 هزار نفر و شرکت 700 نماینده تشکیل شده بود خود را مجلس موسسان مجلس ملی آذربایجان نامید و هیئت ملی متشکل از 39 نفر را برای اداره امور داخلی آذربایجان، مسئول اجرای انتخابات مجلس ملی آذربایجان و مجلس شورای ملی نمود و قطعنامه ای در 29 آبان 1324 منتشر شد که در این قطعنامه، کنگره  بر جدایی ناپذیری خود را از ایران، حفظ برادری با تمام خلق های ایران، رد تهمت تجزیه آذربایجان از ایران و یا الحاق آن را به کشور دیگر و وفاداری خلق آذربایجان به اصول انقلاب مشروطیت و تلاش برای اجرای اصول مترقی قانون اساسی و تدریس اجباری زبان آذربایجانی در تمام مدارس تاکید کردند.

 

سیدجعفر پیشه وری، رهبر جنبش انقلابی آذربایجان طی سخنانی در کنگره، جهت گیری ها و سیاست های کلی و اساسی حکومت دموکراتیک آذربایجان را چنین بیان کرد:

«یک ملت خود باید توان احقاق حق خود را داشته باشد. سرنوشت آذربایجان نمیتواند در لندن و یا ترکیه تعیین شود. این مسئله، تنها و تنها در این جا و در این کنگره قابل حل است. ما نسبت به دول متفق احساس دوستی داریم، اما، هم چنان که آنان در امور خاص خود به کسی اجازه دخالت نمی دهند، ما هم به هیچ کس اجازه مداخله نمی دهیم. مسئله ما تنها مسئله زبان نیست، اقتصاد ما، آموزش ما، صنعت ما، ... و همه دچار مسئله است. ما خواهان خودمختاری آذربایجان که شامل زنجان و حومه همدان هم می باشد، هستیم. ما در مورد ترک های قشقایی و آذربایجانی هایی که در مشهد زندگی و به زبان آذربایجانی سخن می گویند، حرفی نداریم. من به خانه خود علاقمندم و به تبع اداره این خانه، گرم کردن آن، تعمیر و نگهداری آن و مرمت در و دیوارش به عهده خود من است.  ما اجازه نمی دهیم که خارجیان روی قبرهای پدران ما پای کوبی کنند و حاکم مطلق العنان ما باشند. حالا شما هر اسمی که می خواهید روی آن بگذارید. پس، برای باز پس گرفتن آزادی ما باید تانک های مرتجعان و واپس گرایان از روی جنازه های ما بگذرند، تنها در آن هنگام است که می توانند دستاوردهای ما را پایمال کنند.»

 

پیشه وری، رئیس فرقه دموکرات آذربایجان، در 21 آذر 1324، توسط مجلس ملی آذربایجان برای ریاست دولت انتخاب و مامور تشکیل کابینه کرد. انتخاب جعفر پیشه وری، این کمونیست با سابقه، حاکی از جدیت و پیگیری تلاش های سیاسی مساوات طلبانه و عدالت خواهانه انسانی و اجتماعی آن ها در جهت همبستگی با جنبش های حق طلب و آزادی خواه سراسر ایران بود.

 

در 16 دی ماه 1324، دولت ملی آذربایجان جزئیات مصوبه مربوط به رسمیت زبان آذربایجانی را اعلام کرد. براساس این دستور، تمام اسناد دولت، اعم از مالی و نظامی و قضایی می بایست به زبان آذربایجانی باشند. البته، اقلیت های ملی مقیم آذربایجان از حق تدریس زبان ملی خود در مدارس اختصاصی خود برخوردار شدند.

 

در 18 بهمن 1324، پیشه وری در یک سخنرانی درباره خدمت نظام ملی در اداره وظیفه ملی ضمن تاکید بر لزوم آمادگی نظامی نیروهای جنبش که در صورت هجوم ارتجاع مرکزی برعلیه جنبش انقلابی آذربایجان «مجبوریم تهران را تسخیر و یک حکومت آزاد و مردمی برپا بداریم و آزادی مردم مان را از این طریق فراچنگ آوریم.»

 

قوام السلطنه، رئیس حکومت مرکزی،  در اول اردیبهشت 1325 با صدور اطلاعیه ای با بخشی از خواسته های جنبش آذربایجان موافقت کرد و تلاش نمود این خواسته ها را در چهارچوب قانون اساسی مشروطیت و اختیارات انجمن های ایالتی و ولایتی شکل داده و استفاده از زبان آذربایجانی را در کنار زبان فارسی در ادارات آذربایجان به رسمیت بشناسد، و وعده داد که هیچ تضییق و پیگردی در مورد مردم و فعالان دموکراسی، به دلیل مشارکت آنان در جنبش دموکراتیک پیشین به عمل نخواهد آمد.

 

در 23 خرداد 1325، توافق نامه ای بین نمایندگان آذربایجان و دولت قوام امضاء شد که عقب نشینی بیش تر دولت قوام در برابر جنبش فراگیر مردم آذربایجان را نشان می داد. در این بیانیه وعده استخدام فدائیان آذربایجان در ژاندارمری، و اختصاص 75 درصد عواید آذربایجان به هزینه های محلی داده شد. اصلاحات ارضی تا حدی به رسمیت شناخته شد ولی کنترل انجمن ایالتی آذربایجان بر زنجان و سایر مناطق به غیر از آذربایجان شرقی و غربی به رسمیت شناخته نشد. در ضمن بر برابری حقوق زن و مرد و انتخابات مخفی و دموکراتیک در سراسر کشور تاکید شد. بنابراین، رهبران حکومت دموکراتیک آذربایجان به ویژه پیشه وری و کمونیست های هم فکر او، به مسایل اقتصادی و اجتماعی سراسر ایران نه تنها بی توجه نبودند بلکه برعکس، بقای حکومت خود را نیز در پیشروی و استقرار فضای باز سیاسی و دموکراتیک در سراسر ایر ان می دیدند.

 

سقوط جمهوری خودمختار آذربایجان

با وجود این که توافق نامه بین نمایندگان سیاسی حکومت محلی آذربایجان و دولت قوام السلطنه منعقد شده بود، اما مذاکرات رهبران نظامی حکومت دموکرات آذربایجان و مقامات نظامی ارتش شاهنشاهی به بن بست رسید. مقامات نظامی ارتش شاهنشاهی و محمدرضا شاه از پذیرفتن خواسته های نظامیان حکومت دموکرات آذربایجان خودداری کردند و شاه دستور داد که «بلافاصله اقدامات اساسی و فوری برای نجات آذربایجان و سراسر مناطق شمال شروع و ریشه فساد برکنده شود.» و همه فعالیت های سیاسی و مسالمت آمیز برای حل مسئله آذربایجان را کنار گذاشت و راه حل نظامی و سرکوبگرانه برای پایان دادن به حکومت دموکراتیک آذربایجان در پیش گرفت.

 

دولت وقت آمریکا نیز در حمله به آذربایجان به یاری ارتش شاهنشاهی شتافت. دولت آمریکا، همواره نگران توسعه نفوذ کمونیست ها در ایران بود و به همین دلیل ارتش شاه را آموزش داد و به خودرو، تانک، سلاح های سنگین و مشاوران نظامی مجهز کرد. از سوی دیگر، حکومت مرکزی با عوامل خود، سران عشایر و قبایل، سرمایه داران، فئودال ها و... اقدام به راه اندازی شورش های محلی در آذربایجان کرد. در زنجان به طایفه ذوالفقاری، در اطراف میاندوآب به قبایل افشار و در حومه اردبیل ـ مشگین به شاهسون ها سلاح و پول هنگفتی جهت تضعیف حکومت خودمختار آذربایجان ارسال کرد. نیروهای مسلح فدائیان داوطلب، به طور مداوم درگیر شورش های قبیله ای بودند. به لحاظ اقتصادی ضربات و تخریبات شکننده ای را در اقتصاد آذربایجان به وجود آوردند و از این طریق نیز پایه های حکومت محلی را متزلزل کردند.

 

در این میان، عوامل حکومت مرکزی، یعنی جاسوسان، فئودال ها، ملاها و همه مخالفین حکومت دموکراتیک آذربایجان به اعضا و کادرهای حکومت دموکراتیک آذربایجان حمله کردند و شورش هایی را علیه این حکومت سازمان دهی کردند.

 

در تاریخ اول آذرماه 1325، نیروهای تقویتی ارتش از تهران به پادگان قزوین، در جاده قزوین - زنجان به حرکت درآمد و بدون مقاومتی وارد زنجان شد. و در 16 آذرماه 1325، عملیات نظامی برای فتح تبریز آغاز گردید و بعد از درهم شکسته شدن مقاومت فدائیان دموکرات در جبهه قافلانکوه، ارتش شاهنشاهی به سوی تبریز پیشروی کرد. این ارتش، در مسیر پیشروی دست به قتل عام زد؛ مزارع را سوزاند و اموال خانه های مردم را غارت کرد.


سرانجام ارتش حکومت مرکزی 19 آذر ماه 1325، بدون ممانعت دولت و ارتش شوروی عازم تبریز شد. به نظر می رسید گروهی از فرقه به رهبری جاوید و شبستری (اقلیت) قبلا با حکومت مرکزی در پشت پرده ساخت و باخت کرده بودند، خواهان عدم مقاومت در مقابل ارتش بودند. در حالی که گروه دیگر (اکثریت) به رهبری پیشه وری و بی ریا، به فکر مقاومت و ادامه مبارزه به صورت چریکی در آینده بودند. پس از بحث های طولانی بین اکثریت و اقلیت فرقه دموکرات و با مداخله کنسول شوروی پیشنهاد جاوید و شبستری غالب گردید و فورا فرمان آتش بس داده شد. همچنین به نظر می رسید که پشت پرده توافقاتی بین حکومت شاهنشاهی و دولت شوروی صورت گرفته بود. بدین ترتیب، ارتش بدون ممانعت به طرف تبریز پیشروی کرد و 21 آذر ماه وارد شهر شد.

 

«حمید ملازاده»، خبرنگار مشهور تبریزی در کتاب «سیری در کوچه های خاطرات»، از آشکارشدن علایم سقوط دولت دموکرات ها در روز 21 آذرماه و قبل از ورود ارتش به تبریز نوشت:

 

«با بالا آمدن آفتاب، اغتشاش در گوشه و کنار شهر ظاهر شد و دسته های مسلح به راه افتادند هرکجا از فرقه چی و مهاجر سراغی می گرفتند دنبالش می رفتند از دم تیغ می گذراندند، در گذرگاه های شهر اجساد بی گناهانی دیده می شدند که افراد فرصت طلب بی رحمانه آن ها را قتل عام کرده بودند، تا ورود ارتش به تبریز فجایع زیادی روی داد. خانه غارت گردید. به ناموس مردم تجاوز شد و افراد زیادی دست از خانه و زندگی خود شستند و فرار کردند، رادیو تبریز مارش نظامی و سرودهای ای ایران و ای خاک تو مهد آزادگان را می نواخت، هر چند بار نطق های حاج میرزا علی شبستری و دکتر سلام الله جاوید که مردم را به خویشتن داری و حفظ امنیت فرا می خواندند از رادیو پخش می شد. این هر دو از بنیان گذاران حکومت یک ساله دموکرات ها بودند و از بزرگان فرقه شمرده می شدند، گفتند وقتی برای مذاکره به تهران رفته بودند، مخفیانه با قوام السلطنه قرار و مداری داشتند و امان نامه از ایشان گرفته بودند. فراریان 24 ساعت روی پل چوبی ارس برای عبور از مرز به انتظار بودند و سرانجام دستور باز کردن مرز از شوروی رسید و انبوهی از فراریان که تعدادشان از بیست هزار نفر تجاوز می کرد از مرزهای سرتاسری در قلمرو رودخانه ارس گذشتند.»

 

 

ملازاده، در همین کتاب حوادث تبریز را چنین بیان می کند:

«تبریز بعد از غائله آذربایجان پی آمدهای حاکمیت یک ساله دموکرات ها را توام با فشار پذیرا شد، در شش ماه اول، بعد از شکست دموکرات ها، بگیر و ببند با شدت بیش تر آغاز گشت، محیط تبریز مملو از کینه و خشم شده بود، فرماندهان ارتش فاتح با مردم مانند دشمن مغلوب رفتار می کردند، با زدن انگ متجاسر، چپاول اموال مردم و تعدی به حقوق دیگران از نظر مامورین رژیم رسمیت پیدا کرد.»

 

«در بهار سال 1326 شاه به آذربایجان آمد، محمدرضا پهلوی بعد از جلوس بر اریکه سلطنت اولین بار بود که به آذربایجان مسافرت می کرد، پس از قضیه آذربایجان استقبال از شاه در تبریز، نقطه عطفی از احساسات مردم بر نجات آذربایجان بود، چند روز قبل از ورود شاه به تبریز فرمان عفو عمومی صادر شد و این عفو تا حد زیادی از فشار تعدی به مردم کاست، با این وصف رژیم در آستانه عفو عمومی عده زیادی را در آذربایجان حلق آویز کرد.»

 

«بعد از واقعه آذربایجان، رژیم سلطنتی، آذربایجان را منطقه نظامی نمود و در صدد برآمد سیاست نظامی گری را بر آذربایجان اعمال کند، استانداران و ماموران ارشد دولتی اعزامی به آذربایجان بیش تر از فرماندهان نظامی تعیین می شدند... در مسافرت شاه به آذربایجان علمای طراز اول در مسجد جامع تبریز با شاه دیدار کردند، آیت الله سیدکاظم شریعتمداری و دیگر روحانیون به حضور شاه رسیدند، آیت الله طلاب دینی را سربازان دین به شاه معرفی کرد و از وی تقاضای نمود که طلاب از خدمت سربازی معاف شوند، شاه در پاسخ طلاب را افسران دین لقب داد و با درخواست آیت الله شریعتمداری موافقت کرد.»

 

«اساسا نظام سلطنتی بعد از قضیه آذربایجان، سیاست نه چندان مثبتی را در منطقه اجراء می کرد. این رویه تنها به تقسیم آذربایجان محدود نشد بلکه حاکمیت می کوشید حتی المقدور از کلمه آذرآبادگان به جای آذربایجان استفاده کند... رژیم پادشاهی تا لحظات پایانی عمر خود به هیچ متقاضی امتیاز نشریه ای به نام آذربایجان موافقت نکرد. پیامدهای بحران های سیاسی در آذربایجان بعد از منتفی شدن مساله اشغال کشور و ماجرای حاکمیت فرقه دموکرات بیش از هر چیز دیگر کوچ دو اهرام قدرت یعنی سرمایه و دانش از این شهر بود که باعث کاهش خلاقیت های اقتصادی و فکری در تبریز شد.»

 

پیشه ­وری، در عصر ۲۰ آذر ۱۳۲۵ به قفقاز رفت. گفته شده است که وی در لیست تصفیه های استالین قرار گرفته بود. در ۱۳۲۶، گویا در اثر یک حادثه اتومبیل در باکو درگذشت. بی ریا، به خاطر تمایل برگشت به ایران به 10 سال حبس محکوم شد. طبق بعضی منابع از جمله کتاب «من متهم می کنم»، نوشته کشاورز عضو کمیته مرکزی حزب توده و نامه بی ریا به مقامات عالی رتبه شوروی (و- 9- 419 آرشیو، ک.گ.ب) مرگ پیشه وری نقشه از قبل طرح ریزی شده بود. دو روز قبل از حادثه شوفر پیشه وری در موقع سانحه، کارنیک ملکیان، برای به راه انداختن نقشه با یک تلگراف فوری از یروان آورده می شود. شوفر با مهارت کامل به سمت راست اتومبیل که پیشه وری نشسته بود صدمه وارد می آورد.

 

خدمات یک ساله حکومت آذربایجان و کشتار ارتش شاهنشاهی، از قلم ویلیام داگلاس

ویلیام داگلاس، قاضی آمریکایی:

ویلیام داگلاس، قاضی عالی مقام آمریکایی که در آن روزها به آذربایجان ایران تحت حاکمیت فرقه دمکرات آذزبایجان سفر کرده بود و 21 آذر ماه 1325شمسی، ارتش شاهنشاهی با رعب و وحشت و کشتار بی سابقه ای وارد تبریز شد و حکومت محلی سقوط نمود، ویلیام داگلاس، خود شاهد حمله این ارتش به آذربایجان بوده است در کتاب «آذربایجان؛ سرزمینی شگرف با مردمی مهربان» مشاهدات عینی خود را چنین تشریح می کند:

 

من از طريق گزارشات روزنامه‌ ها فکر می ‌کردم که پيشه وری انسانی بی کفايت، غير کارآمد و مامور شوروی بود، اما از مطالعات و از مسافرت ‌هايم به آذربايجان در سال ۱۹۵۰ دريافتم که پيشه وری سياستمداری موشکاف بود. او برنامه ‌ای به آذربايجان تهيه ديد که هنوز امروزه هم به طور فزاينده ‌ای مورد پشتيبانی مردم است. کسی نمی ‌داند که برنامه دراز مدت پيشه وری چه می‌شد. اما قسمت اعظم پروژه که پيشه وری برای آذربايجان داشت به نوعی رفرم مستقيم و خالص بود.

 

ویلیام داگلاس  بخشی از کارهای حکومت دموکراتیک آذربایجان را چنین برشمرده است:

 

1. قسمت مهم برنامه پیشه وری که بخش اعظم روستاييان از آن پشتيبانی می ‌کردند، اصلاحات ارضی بود. او زمين ‌های مالکان بزرگ فراری را ضبط کرد (جمعا810 روستا و 380 هزار هکتار زمين کشاورزی) و آن را بين روستاييان تقسيم کرد. اما پيشه وری هرگز به اموال و املاک مالکانی که در آذربايجان ماندند دست نزد، قانون جديد تنها سهم ساکنان املاک را از محصولات افزايش داد.

۲. از ديگر کارهای حکومت ملی تاسيس بانک آذربايجان و بانک کشاورزی بود. همچنین دولت او بانک ‌های بزرگ را ملی کرد و بهره مالکانه را کاهش داد.

3. کار بزرگ ديگری که پيشه وری بعد از اصلاحات ارضی، که مورد پشتيبانی کامل مردم قرار گرفت جلوگيری از هرگونه رشوه خواری کارمندان دولتی بود که رشوه را به عنوان جرم تلقی کرد... اين قانون اثر فوق العاده روشنی داشت. بازرگانان و تجار به من گفتند که در دوران پيشه وری حتی آن ها به خود جرات می ‌دادند که مغازه ‌ها و حجره های خود را شب ها هم باز بگذارند، بی آن که ترسی از دزدها داشته باشند. مردم عادی به من گفتند برای اولين بار در دوران پيشه وری مردم می ‌توانستند ماشين‌ های خود را شب ها در خيابان ها نگه دارند بی آن که کسی چراغ ‌ها، لاستيک ‌ها و يا ديگر قطعات مهم ماشين هایشان را از دست بدهند.

۴. کلينيک ‌های پزشکی ايجاد شدند، برخی سيار بود و در خدمت روستاييان اطراف تبريز.

۵. قيمت کالاهای مايحتاج مردم به طور شديدی کنترل می ‌شد، احتکار کنندگان مواد غذايی به شدت تنبيه می ‌شدند. نوعی سهميه بندی غذايی به کار افتاد تا هر يک از شهروندان بتوانند نيازهای حداقل خود را دريافت دارند. پيشه وری قول داده بود که هزينه زندگی چهل درصد کاهش يابد و او موفق به انجام اين کار شد.

۶. حداقل دستمزد و حداکثر ساعات کار مشخص شد و سيستم چانه زنی جمعی مابين کارمندان و کارفرمايان برای اولين بار به راه افتاد.

۷. پروژه کارهای عام المنفعه برگزار شد و اکثر خيابان‌ ها و جاده ‌ها آسفالت شدند هر کس بيکار بود به کار گمارده شد.

۸. سيستم گسترده آموزشی، برنامه ريزی و اجرا شد برای تمام روستاها مدرسه طرح ريزی شد و دانشگاه تبريز با دو کالج ديگر افتتاح شد. عرصه ‌های مربوط به فرهنگ آذربايجان مورد تاکيد قرار گرفت و زبان تدريس در دوره  ابتدايی به ترکی آذربايجانی تغيير يافت.

۹. پيشه وری مدافع خود مختاری برای آذربايجان بود. او می ‌خواست حداقل نصف مالياتی که از آذربايجانی ‌ها اخذ می ‌شود در آذربايجان هزينه شود. او می‌ خواست اين ایالت درجه بيش تری  از حق خودکفايی و خود گردانی داشته باشد و در پارلمان دولتی تهران نيز نمايندگان بيش تری داشته باشد.

از ساير خدماتی که در فوق نيامد و توسط دولت پيشه­ وری صورت گرفت سروسامان دادن و به کار انداختن کارخانه­ های از کار افتاده، تاسيس چند کارخانه جديد مثل کارخانه بزرگ نساجی«ظفر»، تقويت بازار، حق بيمه برای کارگران، ايجاد شرکت آبياری و ماشين ­آلات کشاورزی، تاسيس بيش از 2000 مدرسه، انتشار بیش از 50 روزنامه و مجله، تاسیس رادیو آذربایجان، ده ها بیمارستان، حفر بیش از40 چاه آرتزین و قنات و آسفالت های متوالی و شبانه روزی خیابان ها و جاده ها را می توان نام برد.

برنامه دولت پيشه وری غير از اين موارد بخش‌ های ديگری هم دارد، اما اين موارد اصلی برنامه وی بود. از زمانی که گذر وقايع سبب برافتادن دولت پيشه وری شد مسايلی پيش آمد که برنامه ‌های او را از ديد و نظر مردم عادی جذاب ‌تر و به طور فزاينده ‌ای مقبول ‌تر کرد.

زمانی که ارتش دولتی وارد آذربايجان شد سر و صدای نعره آوری ايجاد کرد. سربازان دولتی تاراج را آغاز کردند، هرچه به دستشان می‌ رسيد غارت می ‌کردند و به آن هم رحم نمی ‌کردند، خرمن های دهقانان سوزانده شده و نابود گشتند،خانه‌های مردم غارت و چپاول شدند. اغنام و احشام (چهارپايان) روستاييان به غارت رفتند. ارتش دولتی خارج از کنترل بود. ارتش مردم عادی را مورد شکار قرار داد و ويرانی، غارت و مرگ از خود به جای گذاشت.

هنوز ارتش شاهی در منطقه بود که مالکان فراری رسيدند. آن ها نه تنها خواستار املاک و کرايه آن ها شدند، بلکه خواستار کرايه ‌هايی شدند که در دوران پيشه وری مردم صاحب زمين شده بودند. اين پرداخت های اجباری گذشته سبب نابودی ذخيره غذايی دهقانان و به خاک سياه نشستن آن ها گرديد. و اين چنين بود که فلاکت به آذربايجان برگشت و حکومت های بعدی اين سياست های تبعیضی حکومت پهلوی اول را ادامه دادند.

 

«... مالکین آذربایجان ... در حالی که دهقانان از گرسنگی تلف می شوند، گندم های آنان را به قیمت گزاف در بازار می فروختند... و یک هزار تن گندمی که حکومت مرکزی جهت تخفیف گرسنگی بیچارگان به تبریز فرستاده بود به دست مردم نرسید. مامورین محلی دولت گندم ها را در بازار سیاه فروخته و پولش را به جیب زدند ... به طوری که در زمستان 1327 دهقانان عملا از گرسنگی و بی غذایی به خوردن علف و ریشه گیاهان مجبور گردیدند ... در یکی از قصبات اطراف خوی که من توقف نمودم، از سیصد نفر اهالی قصبه پنجاه نفر از گرسنگی مرده بودند.

در دهات خانه هایی که همه افراد آن ها دسته جمعی تلف شده بودند کم نبود. انبار مالکین پر از گندم بود.

... بدبختی و فلاکت در آذربایجان به حدی رسیده بود که در خیابان های تبریز آدم ها و سگ ها برای حفظ حیات خود سر تکه نانی با هم درگیری پیدا می کردند ... »

 

نظر جان فوران ...

جان فوران، استادیار جامعه شناسی دانشگاه کالیفرنیا که در مورد تحولات ایران تحقیقات جامعی انجام داده است، در کتابی تحت عنوان «مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران» درباره وقایع آذربایجان و کردستان نوشته است:

 

«... روز 12 دسامبر 1945 (21 آذر 1324) مجلس ایالتی منتخب مردم آذربایجان به رهبری حزب (فرقه) دموکرات آذربایجان و در راس آن جعفر پیشه وری، «حکومت خودمختاری آذربایجان» را در تبریز اعلام کرد و گویش محلی، یعنی ترکی آذری، زبان رسمی اعلام شد و برای حقوق همه مردم آذربایجان - آذری ها، کردها، ارمنی ها و اسوری ها - مورد تاکید قرار گرفت. روز 17 دسامبر (26 آذر) جماعتی از مردم به ساختمان دادگستری شهر مهاباد کردستان حمله بردند، نشان رسمی دولتی نمای ساختمان را به گلوله بستند و پرچم کردستان را بر ابلای ساختمان برافراشتند. روز 22 ژانویه 1946 (2 بهمن 1324) قاضی محمد رجل سرشناس کردستان از «خانواده زمینداران و قاضیان»، «جمهوری حودمختاری کردستان» در مهاباد را اعلام کرد... (مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران، جان فوران، ترجمه احمد تدین، موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ چهارم 1382، ص 207)

 

در برنامه فرقه دموکرات بر آزادی و خودمختاری آذربایجان در چارچوب فلمرو ملی ایران تاکید شده بود. جمایت از دموکراسی، حکومت مشروطه، خودمختاری محلی، استفاده از زبان آذری در مدرسه ها و اداره ها، حمایت از حقوق اقلیت ها و زنان، اتخاذ اقدام های اقتصادی به منظور کاهش دادن بیکاری، اصلاحات ارضی و هزینه کردن درآمدهای مالیاتی در خود ایالت از موارد دیگر برنامه فرقه بود... وزیر جنگ و وزیر امور خارجه هم که در دولت های جدایی خواه معمول است در آذربایجان تعیین نشد. (همان منبع، ص 409)

 

سیاست جدید آمریکا مستلزم روی گرداندن از سیاست سنتی عدم مداخله (دست کم در خاورمیانه)، حمایت همه جانبه از نیروهای دموکراتیک و روی آوردن به سیاست های ضدکمونیستی بود. آمریکا در پرتو همین نگرش به حمایت از شاه و ارتش برخاست و از اقدام های حکومت مرکزی از بازپس گیری ایالت های خودمختار جانبداری کرد. شاه که حالا با دلگرمی به وعده های آمریکاییان در مورد کمک های اقتصادی و نظامی، احساس قدرت می کرد قوام را به اعمال سیاست های راستگرایانه واداشت و زمینه را برای تهاجم به آذربایجان و کردستان مهیا نمود. شوروی در مخالفت با این اقدام ها کار چندانی انجام نداد و به ورود ارتش ایران به تبریز تن در داد بدان امید که ارتش بر جریان انتخابات مجلس نظارت کند، مجلس برپا شود و قرارداد امتیاز نقت شمال را (که قوام وعده داده بود) به تصویب برساند... (همان منبع صص 419 و 420)

 

... هنگامی که در دسامبر 1946 (آذر 1325) نیروهای ایران به نزدیکی آذربایجان و کردستان رسیدند حکومت خودمختار آذربایجان و جمهوری کردستان به پایان عمر خود نزدیک شدند...  پیش از ورود ارتش و بعد از آن، انتقام جویی از اعضای فرقه دموکرات شروع شد و در این ماجرا بین 500 نفر (با تایید منابع انگلیسی و آمریکایی) و 14 تا 15 هزار نفر (به گفته منابع شوروی و کرد) جان خود را از دست دادند. عده زیادی به شوروی گریختند یا دستگیر شدند. به گزارش مطبوعات محافل چپ 860 نفر از دستگیرشدگان در ژوئیه 1947 (تیر - مرداد 1326) به دار آویخته شدند... قاضی محمد دو تن ار بستگانش و نیز 5 افسر کرد بعد از یک محاکمه نظامی به دار آویخته شدند... ( همان منبع، ص 420)

 

آمارهای دیگری از جنایت ارتش شاهنشاهی در اشغال آذربایجان

همان طور که روشن شد حمله ارتش شاهنشاهی به آذربایجان در دسامبر 1946، به دستور محمدرضا شاه و با حمایت و پشتبانی نظامی و دیپلماتیک دولت آمریکا و عدم مداخله شوروی آغاز شد. جنایات ارتش شاهنشاهی در حمله به مردم آذربایجان، به حدی وحشیانه بود که کم ترین تفاوتی با تجاوز و جنایات یک ارتش اشغالگر خارجی نداشت. آمار جنایات این ارتش سرکوبگر در آذربایجان به حدی هولناک و تکان دهنده بود که هنوز هم مردم آذربایجان آن ها را فراموش نکرده اند.

براساس گزارش آماری دادستانی ارتش تعداد 2500 نفر در دادگاه های صحرایی به اعدام و تعداد 8000 نفر به حبس های طویل المدت محکوم شدند. افزون بر این بیش از 20000 نفر بدون محاکمه جان باختند. 36000 نفر مهاجر با خانواده هایشان به «بدرآباد» و گروه کثیری از کارمندان شاغل در آذربایجان در دوره حکومت محلی که عضو فرقه دموکرات هم نبودند به شهرهای دوردست ایران تبعید گردیدند. هفتاد هزار نفر به شوروی مهاجرت کردند و ده ها هزار نفر از دهات و شهرهای آذربایجان برای نجات خود به شهرهای دیگر ایران مهاجرت کردند.

 

 

روزنامه کیهان مورخ 20/6/79 :

«ماجرای اخراج پیشه وری که محمد دیهیم از آن به عنوان کودتای بدون خونریزی یاد می کند، به قیمت جان بیش از بیست هزار نفر تمام شد و این کشتار بعد از فرار سران حزب دموکرات به شوروی توسط نیروهای نظامی شاه و اوباش محلی به سرکردگی محمد دیهیم و لوطی شاهباز انجام شد، هنوز از خاطره کهنسال تبریزی سترده نشده است.»

 

هانری والاس یکی از نزدیکان روزولت:

«من شرم دارم از این که بگویم نیروهای پلیس ایران در عملیات خود علیه مردم ایران زیر فرمان سرتیپ شوارتسکوف، آمریکایی بوده اند. به رهبری این شخص و به فرمان آلن سفیر آمریکا در ایران بزرگ ترین حزب اپوزیسیون ایرانی غیرقانونی اعلام شده و رهبران اتحادیه های کشور به زندان تسلیم گردیده و جمع کثیری اعدام شده اند و هزاران خانواده به زور و قهر به زندان و بازداشتگاه ها فرستاده شده اند.»

 

قوام:

قوام در سال 1328 دو نامه سرگشاده به شاه نوشت و شاه به وسیله «حکیمی»، وزیر دربار جواب تندی به او داد. لقب «حضرت اشرف» را پس گرفت. و او را «تجزیه طلب» خواند. در هر کدام از این نامه ها، گوشه هایی از جنایات آذربایجان بیرون می زند. قوام نوشت:

«غیر از خود برای احدی در انجام امور آذربایجان سهم و حقی قایل نبودم ... و بعد بحمدالله اعلیحضرت با جاه و جلال تشریف فرمای آذربایجان شدند و برخلاف انتظار اعلیحضرت در بعضی نقاط استفاده جویی و غارتگری شروع شد. ای کاش به جای این تهمت ها و بی انصافی ها ... در آبادی و عمران و رفع خرابی ها و خسارت ها توجه بیش تری مبذول شده بود که اهالی رنج دیده و فلک زده آن جا به اطراف و اکناف پراکنده نمی شدند و مال و حشم خود را برای معاش یومیه به ثمن بخشش نمی فروختند و امروز بعد از چهار سال آذربایجان به صورت بهتر و آبرومندتری عرض اندام می نمود...»

 

از 21 آذر 1325، یعنی از این روز سیاه به بعد در تقویم «شاهنشاهی» کشتار و غارت مردم آذربایجان و همچنین کشتار مردم کردستان، تحت عنوان «نجات آذربایجان؟!» تبلیغ گردید و از انتشار هرگونه گزارش رسمی از حوادث هولناک ارتش و عوامل حکومت مرکزی در آذربایجان ممنوع اعلام شد.

 

بدین ترتیب، از تعداد دقیق قربانیان در آذربایجان و کردستان اطلاع دقیقی در دست نیست. ارتشبد فردوست که خود یکی از اعضای عالی رتبه ارتش شاهنشاهی به هنگام هجوم به آذربایجان بود از اعدام هزاران تن بدون محاکمه فقط در تبریز خبر داده است!

 

هم اکنون نیز شوینیسم فارس و ناسیونالیسم ترک و کرد و غیره همواره اختلافات ملی را دامن می زنند و همبستگی انسانی را خدشه دار می نمایند. این ها راه حلی برای حل مسئله ملی ندارند. در واقع گرایشات ملی از شوینیست های فارس تا ناسیونالیست های ملل تحت ستم ایران، این گرایشات عقب مانده بورژوازی، راه حلی انسانی و بدون تخاصم برای حل مسئله ملی ندارند جز تفاوت های ملی و تفرقه و خصومت را دامن بزنند. در حالی که کشمکش و تبلیغات ناسیونالیستی به تخاصم و جنگ داخلی منجر می شود. ما تجربه تلخ و تراژدی نسل کشی یوگسلاوی سابق و رواندا و غیره را داریم. باید از این تجارب هولناک پاک سازی قومی و ملی درس بگیریم و برای جلوگیری از تکرار احتمالی آن در ایران، در جهت منافع بشریت و دوستی و همبستگی آن ها گام برداریم. تنها از طریق حضور و دخالت فعال در مبارزه سراسری بر علیه حکومت مرکزی با هدف سرنگونی آن می توانیم به برپایی یک حکومت آزاد و برابر و انسانی که حقوق همه شهروندان جامعه ایران را به طور یکسان و برابر بپذیرد و بر همبستگی انسانی فارغ از ملیت، جنسیت و عقیده تاکید کند یاری برسانیم. در چنین روندی است که ستم ملی نیز از جامعه ایران رخت برمی بندد.

 

بدین ترتیب، اگر وقایع هفتاد هشتاد سال گذشه ایران را واقع بینانه مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم بی تردید به این نتیجه می رسیم که رضاخان میرپنح با حمایت دولت هیتلر، و پسرش محمدرضا به ویژه با حمایت دولت آمریکا، به وحشیانه ترین شکلی حق و حقوق اکثریت مردم ایران را لگدمال کردند و باعث و بانی عقب ماندگی ایران در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شدند.

 

واقعیت این است که برخلاف ادعای شوینیست ­های فارس و برخلاف ادعای ناسیونالیست ­های آذری، رهبران حکومت دموکراتیک آذربایجان، عمدتا کمونیست­ های انترناسیونالیست بودند که بر اتحاد و همبستگی کل کارگران و مردم محروم و زحمت ­کش ایران تاکید می­کردند و  با سرافرازی در مقابل سیاست­ های تبعیض ­آمیز و فاشیستی حکومت مرکزی ایستادند و در این راه نیز تعداد بی شماری از آنان جان باختند. اصلاحات حکومت دموکراتیک آذربایجان، چنان گسترده بود که حتی مخالفانشان نیز پذیرفتند که خدمات و فعالیت های یک ساله این حکومت، بیش از کارهای دوران بیست ساله رضاشاه بود.

 

علاوه بر این ها، روز 21 آذر 1325، دانشگاه تبریز را تخریب کردند و صدها هزار جلد کتاب در رشته های مختلف به زبان ترکی آذربایجانی در شهرهای گوناگون آذربایجان، به ویژه در تبریز را به آتش کشیدند. در روز 26 آذر ماه، طی مراسم های هولناکی در چندین میدان و خصوصا میدان دانشسرای شهر تبریز کتاب ها به اتش کشیده شدند. شاهدان عینی گفته اند دانش آموزان را مجبور می کردند تا جهت کسب اجازه برای ادامه تحصیل، کتاب هایی را که به زبان مادریشان نوشته شده است در آتش بیفکنند!  گفته می شود این «جشن» کتاب سوزان ارتش و عوامل حکومت پهلوی شرم آور و در جهان بی سابقه است.

 

مسلما، اگر حکومت های دموکراتیک محلی در ایران، ماندگار می شدند اولا، حکومت مرکزی نمی توانست به شکل عریان و گسترده ای تبعیض و نابرابری بین شهروندان قایل شود. دوما، به احتمال زیاد همه مناطق ایران در سطح معینی از رشد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برخوردار می شدند که ایران به یک کشور دموکرایتک و پیشرفته اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی تبدیل می شد. بنابراین، حکومت های پهلوی و حکومت اسلامی، علاوه بر سرکوب و کشتار و اعدام و ترور فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، فقر و فلاکت فزاینده ای نیز به شهروندان جامعه ما تحمیل کرده اند، در حالی که ایران یکی از کشورهای ثروتمند جهان به شمار می آید.

 

با امید این که حکومت اسلامی ایران، توسط جنبش های اجتماعی به پیشگامی طبقه کارگر متشکل و متحد و آگاه با افق و چشم انداز مبارزه سوسیالیستی سرنگون شود و حکومت کارگری با روابط و مناسبات شورایی تشکیل گردد تا برای همیشه در تاریخ ایران، به تبعیض و نابرابری اقتصادی، جنسی و ملی پایان دهد.

 

یاد همه جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم گرامی باد!

 

آذر 1386 - دسامبر 2007

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 22:21  توسط بهرام رحمانی  | 

شماره3: با لیست جدید

 

اقدام متحد

کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران

(به دفاع از دانشجویان چپ و آزادی خواه برخیزیم!)

 

جنبش دانشجویی ایران رسالت تاریخی خود را در پیشتازی مبارزه علیه دیکتاتوری و اختناق باز می یابد. تاکید جریان چپ جنبش دانشجویی، در پیوند با مبارزه طبقه کارگر و جنبش رهایی زن و سایر جنبش های پیشرو در جامعه، با برافراشتن پرچم مطالبات رادیکال، ندای آزادی و برابری و فریاد «نه به جنگ، دانشگاه پادگان نیست»،رادیکالیزه شدن این جنبش، بشارت رسالتی است که نظام سرمایه داری اسلامی ایران را به وحشت انداخته است. وحشت از پیوند و رشد جنبش های پیشرو و آزادی خواهانه سراپای حکومت اسلامی را در نوردیده  و اکنون چکمه پوشان نیروی انتظامی، امنیتی، بسیجی، سپاهی و لباس شخصی را به دانشگاه ها و خیابان ها فرستاده است تا هرگونه ندای آزادی خواهی را در نطفه خفه کنند و پیشروان سوسیالیست و برابری طلب جنبش دانشجویی را به درون زندان ها بکشانند.

 

طی چند روز اخیر و در آستانه ۱۶ آذر (روز دانشجو)، مامورین سرکوبگر نظام با یورش گسترده بردانشگاه ها و منازل دانشجویان، ده ها تن از فعالین چپ و آزادی خواه جنبش دانشجویی  را دستگیر کرده اند.

 

فعالانی هم چون: ۱- میلاد معینی ۲- بهرنگ زندی ۳- حامد محمدی ۴- آرش پاکزاد  ۵- حسن معارفی ۶- انوشه آزادفر ۷- ایلناز جمشیدی  ۸- مهدی گرایلو  ۹- نادراحسنی ۱۰- سعید حبیبی۱۱- بهروز کریمی زاده ۱۲- کیوان امیری الیاسی ۱۳- نسیم سلطان بیگی ۱۴- علی سالم ۱۵- محسن غمین ۱۶- روزبه صف شکن ۱۷- روزبهان امیری ۱۸- یاسر(صدرا) پیر حیاتی ۱۹- سعید آقام علی ۲۰- علی کلائی ۲۱- امیر مهرزاد ۲۲- هادی سالاری ۲۳- فرشید فرهادی آهنگران ۲۴- امیر آقایی ۲۵- میلاد عمرانی ۲۶- یونس میرحسینی ۲۷- سروش هاشم پور ۲۸- سارا خادمی ۲۹- شوان مریخی ۳۰- رضا عرب ۳۱- پارسا کرمانجیان ۳۲- عابد توانچه ۳۳- سعید آقاخانی ۳۴- مجید اشرف نژاد ۳۵- پیمان پیران ۳۶- فرشاد دوستی پور ۳۷- سهراب کریمی ۳۸- جواد علی زاده، 39- مهدی الهیاری 40- نیما نحوی ... توسط نیروی انتظامی و امنیتی حکومت دستگیر، و در زندان زیر شکنجه قرار گرفته اند. حکومت اسلامی ایران، برای سرکوب اعتراضات دانشجویان مبارز و عدالت خواه، حکومت نظامی اعلام نشده ای را در دانشگاه ها و اطراف این مراکز علمی برقرار کرده است.

 

 

اما جنبش دانشجویی، یورش وحشیانه و موج سرکوب گسترده حکومت را بدون پاسخ نگذاشته است. در درون تعدادی از دانشگاه های سراسر ایران، علیه این یورش سرکوبگرانه حکومت، تجمع اعتراضی برپا شده است. سخنرانان این تجمعات در گرامی داشت ۱۶ آذر، با طرح مطالبات و خواست های خویش، به ویژه بر آزادی همه فعالین دستگیر شدگان حوادث اخیر، همچنین بر آزادی دستگیرشدگان فعالان زنان و جنبش کارگری، بار دیگر بر اتحاد و همبستگی و پیوند خود با جنبش کارگران و زنان و مردم مبارز تاکید کردند.

 

حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی در ایران، کشكمش اتمی و تهدیدات آمریکا را مستمسکی برای تعرض سبعانه و سرکوب کارگران، دانشجویان، زنان و فعالان ملل تحت ستم و حرکت های اعتراضی قرار داده و جامعه ایران را برای مردم آزادی خواه به یک جهنم سوزانی تبدیل کرده است. ندای آزادی خواهانه دانشجویان مبارز با سرکوب وحشیانه پلیس مواجه شده و فعالین آن به زندان کشیده اند. کارگران ایران نه تنها از حق تشکل مستقل و اعتصابات  و اجتماعات اعتراضی محروم هستند، بلکه حتی دستمزد ناچیز آن ها با تاخیر چند ماهه نیز پرداخت نمی شود. ده ها تن از فعالین کارگری، پشت میله های زندان قرار دارند. آپارتاید جنسی، جمعیت میلیونی زنان ایران را از هر گونه حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی محروم کرده است. هزاران کودک در ایران، بدون سرپرست در خیابان ها سرکردانند و در سنین ابتدائی زندگی شان دچار آسیب ها و بیماری های سخت روحی و جسمی می شوند. صدها هزار کودک کار به دلیل فقر و نداری والدین شان از تحصیل محروم مانده و اجبارا به کارهای سخت و مضر روی آورده اند. کارگران و مهاجرین افغانی، علیرغم میل خود به میان جنگ و ویرانی افغانستان کوچ داده می شوند و...

 

در چنین شرایطی، جنبش دانشجویی، نسبت به این همه مسایل و مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بی تفاوت نبوده و عکس العمل شایسته سیاسی و اجتماعی خود را در مقابل این همه وحشی گری های حکومت اسلامی نشان داده است.

 

مردم آزادی خواه، سازمان ها وتشکل های چپ و دمکراتیک و کارگری!

 

ما سازمان ها و احزاب آزادی خواه، چپ، انسان دوست و کمونیست، نهادها و کانون های دمکراتیک و همچنین فعالین منفرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی در خارج از کشور، بر این باوریم که نظام فاشیستی حاکم در ایران نمی تواند، خواسته های آزادی خواهانه نیروهای درگیر در مبارزه طبقاتی را به اجراء در آورد. ما بر این باوریم که تنها با سرنگونی آگاهانه این نظم توسط جنبش های اجتماعی و مردم محروم و آزادی خواه ایران است که این خواسته ها جامعه عمل خواهد پوشید.

 

زندانی کردن فعالین برابری طلب، آزادی خواه و سوسیالیست جنبش دانشجویی، تنها بخشی از یورش افسارگسیخته حکومت اسلامی در به اسارت کشیدن و زیرپا گذاشتن حقوق اولیه کارگران، زنان و مردم آزادی خواه و تحت ستم ایران است. بگذارید در یک اقدام گسترده و مشترک همه نیروهای آزادی خواه ایران در خارج کشور با هدف افشای جنایات حکومت اسلامی و با هدف جلب و حمایت پشتیبانی بین المللی، بانگ رسای مبارزه بر حق دانشجویان، مطالبات کارگران، زنان و مردم آزادی خواه ایران را بار دیگر به گوش جهانیان برسانیم؛ و نهادهای بین المللی مدافع حقوق کارگری، سازمان های مترقی و انسان دوست، سازمان ها و احزاب چپ، کانون های نویسندگان و روزنامه نگاران، تشکل های دانشجویی، اساتید آزادی خواه دانشگاه ها و... را فرا بخوانیم که سیاست غیرانسانی حکومت اسلامی را محکوم کنند و هم صدا با ما، خواست های زیر را بر این حکومت تحمیل نماییم:

 

1- سیاست سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در قبال جنبش دانشجویی را قاطعانه محکوم می کنیم؛

2- آزادی بدون قید و شرط همه فعالین جنبش دانشجویی دستگیر شده در روزهای اخیر؛

3- ممنوعیت ورود نیروهای امنیتی به دانشگاه ها و پایان دادن به تعقیب و آزار و اذیت فعالین و رهبران دانشجویی؛

4- بر چیدن کمیته های انضباطی و پایان دادن به احضار دانشجویان به این کمیته ها، بازگشت به تحصیل کلیه دانشجویانی که تاکنون اخراج و محروم از تحصیل شده اند؛

5- برسمیت شناختن آزادی بیان و تشکل مستقل برای کارگران، دانشجویان، زنان، نویسندگان و...؛

6- آزادی بدون قید و شرط محمود صالحی، منصور اسانلو، ابراهیم مددی و ... و فعالین جنبش رهایی زن و همه زندانیان سیاسی.

***

لیست امضای سازمان ها و احزاب، کانون ها و نهادها، رسانه ها و افراد

 

* سازمان ها و احزاب سیاسی:

- نمایندگی کومه له در خارج کشور

- اتحاد چپ کارگری ایران

- کمیته خارج از کشور حزب کمونیست ایران

- کمیته تشکیلات سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

- هسته اقلیت info@hasteh.com

 

 لیست دوم:

- اتحاد کمونیست های عراق

- حزب سوسیالیست ایران

- جبهه ملی ایران - بُستن (ایالات متحده آمریکا)    

- حزب رنجبران ایران

- اتحاد چپ ایرانیان - واشنگتن (ایالات متحده آمریکا)

-  فعالین حزب کمونیست ایران (مارکسیست - لنینیست - مائوئیست) - خارج از کشور

 

لیست سوم: 

- اتحادیه ایرانیان سوسیالیست - آمریکای شمالی

- تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست کارگری- حکمتیست   

    

... ادامه دارد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:32  توسط بهرام رحمانی  | 

کمپین آزادی دانشجویان دربند را گسترش دهیم!

 

          بهرام رحمانی

bamdadapress@ownit.nu

 

حکومت اسلامی ایران، در طول دو هفته اخیر یورش گسترده ای را بر علیه فعالین دانشجویی آزادی خواه و چپ دانشگاه های سراسر ایران آغاز کرده است. تاکنون اسامی 28 تن از دانشجویان دربند دانشگاه های مختلف کشور به شرح زیر در سایت ها و وبلاگ های دانشجویی و ... منتشر شده است:

 

۱- میلاد معینی ۲- بهرنگ زندی ۳- حامد محمدی ۴- آرش پاکزاد  ۵- حسن معارفی ۶- انوشه آزادفر ۷- ایلناز جمشیدی  ۸- مهدی گرایلو  ۹- نادراحسنی ۱۰- سعید حبیبی۱۱- بهروز کریمی زاده ۱۲- کیوان امیری الیاسی ۱۳- نسیم سلطان بیگی ۱۴- علی سالم ۱۵- محسن غمین ۱۶- روزبه صف شکن ۱۷- روزبهان امیری ۱۸- یاسر(صدرا) پیر حیاتی ۱۹- سعید آقام علی ۲۰- علی کلائی ۲۱- امیر مهرزاد ۲۲- هادی سالاری ۲۳- فرشید فرهادی آهنگران ۲۴- امیر آقایی ۲۵- میلاد عمرانی ۲۶- یونس میرحسینی ۲۷- سروش هاشم پور  ۲۸- سارا خادمی ۲۹- شوان مریخی ۳۰- رضا عرب ۳۱- پارسا کرمانجیان ۳۲- عابد توانچه ۳۳- سعید آقاخانی ۳۴- مجید اشرف نژاد ۳۵- پیمان پیران ۳۶- فرشاد دوستی پور ۳۷- سهراب کریمی ۳۸- جواد علی زاده ...

 

در چنین شرایطی، صبح روز سه شنبه 20 آذر 1386 و برای دومین بار طی روزهای گذشته «محمود صالحی» به دلیل وضعیت نامناسب جسمی به بیمارستان توحید سنندج منتقل شده و ساعت 3 عصر همین روز در بخش مغز و اعصاب این بیمارستان بستری شده است. محمود، به هنگام انتقال به بیمارستان توحید در بی هوشی مطلق بود و پزشکان تاکید کرده اند که نباید وی را به مدت 6 تا 7 ساعت از جایش تکان داد. اما با این وجود دست و پای محمود را با دستبند به پای تخت بیمارستان بسته اند. ماموران در اطراف اتاق او نگهبانی می دهند و اجازه ملاقات به خانواده او داده نمی شود. شایان ذکر است که اخیرا در جریان اذیت و آزار و ضرب و شتم زندانیان بند 7 زندان سنندج، یکی از ماموران زندان با نام «قاسم رحمانی»، محمود صالحی را به مرگ تهدید کرده بود. یکی از خواسته های دانشجویان در تجمعاتی که برگزار می کنند تاکید بر آزادی فوری محمود صالحی است.

 

دانشجویان دانشگاه های سراسر ایران و خانواده آن ها با حمایت و پشتیبانی تشکل های مستقل کارگری، مردم آزادی خواه، اعتراضات وسیعی را برای آزادی فوری و بدون قید و شرط دستگیرشدگان راه انداخته اند.

 

در چنین شرایطی، ما نیروهای آزادی خواه، چپ و سوسیالیست، علاوه بر این که در عرصه های مختلفی مبارزه خود را پیش می بریم، در عین حال ضروری است که در «اقدام متحد» کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران (به دفاع از دانشجویان چپ و آزادی خواه برخیزیم!) در کنار هم قرار گیریم و تلاش هایمان را هماهنگ و هم جهت نماییم. تاکنون برخی از سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست، نهادها و کانون همبستگی و دمکراتیک، سایت ها و وبلاگ های اینترنتی، رادیوها و افراد در داخل و خارج کشور به این کمپین پیوسته اند. اما هنوز جای برحی از نیروهای متشکل و منفرد و شخصیت های فرهنگی و هنری و سیاسی در آن خالی است.

 

شاید انتقاد هم برخی از نیروها به چگونگی آغاز این کمپین وجود داشته باشد اما انتقاد نباید مانع کار و تلاش متحدانه در یک حرکت عاجل برای سازماندهی یک حرکت سیاسی - اجتماعی باشد. انتقاد سازنده و مفید را حائز اهمیت است و می توان در جای خود آن را مطرح کرد. در هر صورت انتقاد نباید جایگزین پیش شرط فعالیت های سیاسی شود، به ویژه هنگامی که با مطالبات و نیروهای پیش برنده کمپین مورد نظر، مخالفت جدی وجود نداشته باشد.

 

خواسته های کمپین دفاع از دانشجویان دربند عبارتند از:

 

1- سیاست سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در قبال جنبش دانشجویی را قاطعانه محکوم می کنیم؛

2- آزادی بدون قید و شرط همه فعالین جنبش دانشجویی دستگیر شده در روزهای اخیر؛

3- ممنوعیت ورود نیروهای امنیتی به دانشگاه ها و پایان دادن به تعقیب و آزار و اذیت فعالین و رهبران دانشجویی؛

4- بر چیدن کمیته های انضباطی و پایان دادن به احضار دانشجویان به این کمیته ها، بازگشت به تحصیل کلیه دانشجویانی که تاکنون اخراج و محروم از تحصیل شده اند؛

5- برسمیت شناختن آزادی بیان و تشکل مستقل برای کارگران، دانشجویان، زنان، نویسندگان و...؛

6- آزادی بدون قید و شرط محمود صالحی، منصور اسانلو، ابراهیم مددی و ... و فعالین جنبش رهایی زن و همه زندانیان سیاسی.

 

مسلم است که دست اندرکاران کمپین مذکور، خواست های خود را از جانیان حکومت اسلامی مطالبه نمی کنند، بلکه تلاش آن ها بر این است که با افشای سیاست های غیرانسانی سران این حکومت در نزد افکار عمومی جامعه ایران و جهان، آن ها به پذیرش این خواست های بر حق و عادلانه وادار کنند!

 

در این کمپین کسی بر کسی تقدم و برتری ندارد و همه در فضایی دوستانه و برابری این کمپین را پیش می بریم. در چند روزی که کمپین آزادی دانشجویان دربند راه افتاده است ما با دوستان پرکار با ایده های جالبی آشنا شده ایم که از آن ها بی خبر بودیم. همچنین این کمپین، برای اولین بار در سطح گسترده و عملی مرزهای داخل و خارج کشور را شکسته است. اما طبیعی ست که ملاحظات و مسایل امنیتی نیروهای داخل کشور، همواره باید مدنظر فعالین خارج کشور قرار گیرد. بنابراین، پرواضح است که این کمپین، متعلق به همه نیروهایی است که آگاهانه و آزادانه امضای خود را زیر بیانیه و خواست های این کمپین گذاشته اند.

 

فراموش نکنیم که دانشجویان دستگیر شده در زیر فشارهای روحی و جسمی شدیدی قرار دارند و وزارت اطلاعات و مقامات قضایی حکومت اسلامی، در حال پرونده سازی برای دستگیرشدگان هستند. مقامات و رسانه های حکومت اسلامی، بی شرمانه و وقیحانه در تلاشند این پرونده سازی را در افکار عمومی توجیه نمایند. خانواده های دانشجویان زندانی در تشویش و نگرانی فزانیده ای به سر می برند. نباید این خانواده ها را تنها گذاشت. بنابراین، افشای این توطئه های حکومت اسلامی و تلاش عاجل در جهت آزادی دانشجویان دربند، وظیفه همه نیروها و همه انسان های آزادی خواه، برابری طلب و چپ است. از سوی دیگر سازمان ها و رسانه های راست اپوزیسیون ایرانی و بین المللی علاقه چندانی به انعکاس وضعیت دانشجویان دستگیر شده و اعتراض خانواده های آن و حمایت کارگران و مردم آزادی خواه از این اعتراضات نشان نمی دهند. زیرا اکثریت دانشجویان دستگیر شده آزادی خواه و چپ هستند. اما همه نیروهای آزادی خواه و چپ و سوسیالیست در داخل و خارج کشور برای آزادی همه فعالین جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و آزادی همه زندانیان سیاسی بدون در نظر گرفتن باورها و عقاید آن ها مبارزه می کنند. اصولا هر جریان و انسان آزادی خواهی باید مخالف زندان های سیاسی و هرگونه شکنجه روحی و جسمی باشد و آزادی بیان، قلم، تشکل و اعتراض و اعتصاب را حق طبیعی جامعه بداند.

 

امروز جنبش دانشجویی ایران، یکی از جنبش اصلی این کشور در کنار جنبش کارگری و جنبش زنان و جنبش های حق طلب مردم ستم دیده سراسر ایران است. در جهت نزدیکی و پیوند این جنبش های اجتماعی باید گام های عملی جدی و پایداری برداشت. خواستی که دانشجویان در همه تجمعات خود خواهان آن هستند. فقط با قدرت این جنبش ها می توان پیروزی نور بر تاریکی، آگاهی بر جهل را به محرومان و ستم دیدگان جامعه نوید داد.

 

ما در کمپین «اقدام متحد» برای آزادی فوری دانشجویان دربند، دست همه سازمان ها و احزاب سیاسی انسان دوست و چپ، نهادهای و کانون های همبستگی و دمکراتیک، رسانه های گروهی، افراد و شخصیت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را به گرمی می فشاریم و از هرگونه تلاش و پیشنهاد آن ها صمیمانه استقبال می کنیم.

 

مسلما، موفقیت این کمپین تبلیغی - سیاسی و عملی در این است که حمایت و پشتیبانی دانشجویان، اساتید دانشگاه ها و تشکل های آن ها، سازمان ها و احزاب سیاسی چپ و انسان دوست، به خصوص سازمان های جوانان این احزاب، نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر، رسانه های گروهی، وکلای بدون مرز و... را به خواست های این کمپین جلب کند و اقدامات عملی خود را نیز به صورت مشترک و متحد با آن ها سازمان دهند. در هر صورت، رساندن صدای اعتراض دانشجویان و خانواده آن ها به گوش افکار عمومی مردم جهان با هدف افشای حکومت اسلامی و جلب و حمایت و پشتیبانی در درجه اول هدف این کمپین قرار دارد.

 

بار دیگر باید تاکید کرد که این کمپین، متعلق به همه سازمان ها و احزاب، کانون ها و نهادهای دمکراتیک، رسانه های گروهی و همه انسانی هایی است که تاکنون امضای خود را در لیستی که شماره دو آن منتشر شده است و شماره سه آن نیز در راه است، تعلق دارد. بنابراین، این کمپین، یک حرکت دمکراتیک در افشای سیاست های غیرانسانی حکومت اسلامی از یک سو، و تلاش برای آزادی دستگرشدگان اخیر جنبش دانشجویی از سوی دیگر است. مهم ترین نقطه قوت این کمپین، جلب حمایت و پشتیبانی بین المللی در جهت آزادی دانشجویان دربند و همچنین حفظ فضای دوستانه و صمیمانه و برابر در ادامه آن است. و نقطه آخر این که کمپین مذکور، به هیچ وجه رقیب هیچ کدام از فعالیت های تاکنونی جریانات مختلف در جهت آزادی دانشجویان دربند نیست.

 

ما، درد و رنج خانواده دانشجویان دستگیر شده و چشمان نگران و ملتهب مادران آن ها را عمیقا و با تمام وجود درک می کنیم و با بانگ رسا می گوییم که این مادران تنها نیستند، بلکه افتخار جامعه ما نیز هستند!

 

جمعه بیست و یکم آذر 1386 - 14 دسامبر 2007

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 22:5  توسط بهرام رحمانی  | 

اقدام متحد

کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران

 

(به دفاع از دانشجویان چپ و آزادی خواه برخیزیم!)

 

جنبش دانشجویی ایران رسالت تاریخی خود را در پیشتازی مبارزه علیه دیکتاتوری و اختناق باز می یابد. تاکید جریان چپ جنبش دانشجویی، در پیوند با مبارزه طبقه کارگر و جنبش رهایی زن و سایر جنبش های پیشرو در جامعه، با برافراشتن پرچم مطالبات رادیکال، ندای آزادی و برابری و فریاد «نه به جنگ، دانشگاه پادگان نیست»،رادیکالیزه شدن این جنبش، بشارت رسالتی است که نظام سرمایه داری اسلامی ایران را به وحشت انداخته است. وحشت از پیوند و رشد جنبش های پیشرو و آزادی خواهانه سراپای حکومت اسلامی را در نوردیده  و اکنون چکمه پوشان نیروی انتظامی، امنیتی، بسیجی، سپاهی و لباس شخصی را به دانشگاه ها و خیابان ها فرستاده است تا هرگونه ندای آزادی خواهی را در نطفه خفه کنند و پیشروان سوسیالیست و برابری طلب جنبش دانشجویی را به درون زندان ها بکشانند.

 

طی چند روز اخیر و در آستانه ۱۶ آذر (روز دانشجو)، مامورین سرکوبگرنظام با یورش گسترده بردانشگاه ها و منازل دانشجویان، ده ها تن از فعالین چپ و آزادی خواه جنبش دانشجویی  را دستگیر کرده اند.

 

فعالانی هم چون: مهدی گرایلو، نادر احسنی، انوشه آزادبر، کیوان امیری الیاسی، بهروز کریمی زاده، ایلناز جمشیدی، عابد توانچه، فرشید فرهادی آهنگران، نسیم سلطان بیگی، اوختای حسینی، مهسا محبی، بهرنگ زندی و... چندین چهره دیگر از فعالین چپ دانشجویی توسط نیروی انتظامی و امنیتی حکومت دستگیر، و در زندان زیر شکنجه قرار گرفته اند. حکومت اسلامی ایران، برای سرکوب اعتراضات دانشجویان مبارز و عدالت خواه، حکومت نظامی اعلام نشده ای را در دانشگاه ها و اطراف این مراکز علمی برقرار کرده است.

 

اما جنبش دانشجویی، یورش وحشیانه و موج سرکوب گسترده حکومت را بدون پاسخ نگذاشته است. در درون تعدادی از دانشگاه های سراسر ایران، علیه این یورش سرکوبگرانه حکومت، تجمع اعتراضی برپا شده است. سخنرانان این تجمعات در گرامی داشت ۱۶ آذر، با طرح مطالبات و خواست های خویش، به ویژه بر آزادی همه فعالین دستگیر شدگان حوادث اخیر، همچنین بر آزادی دستگیرشدگان فعالان زنان و جنبش کارگری، بار دیگر بر اتحاد و همبستگی و پیوند خود با جنبش کارگران و زنان و مردم مبارز تاکید کردند.

 

حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی در ایران، کشكمش اتمی و تهدیدات آمریکا را مستمسکی برای تعرض سبعانه و سرکوب کارگران، دانشجویان، زنان و فعالان ملل تحت ستم و حرکت های اعتراضی قرار داده و جامعه ایران را برای مردم آزادی خواه به یک جهنم سوزانی تبدیل کرده است. ندای آزادی خواهانه دانشجویان مبارز با سرکوب وحشیانه پلیس مواجه شده و فعالین آن به زندان کشیده اند. کارگران ایران نه تنها از حق تشکل مستقل و اعتصابات  و اجتماعات اعتراضی محروم هستند، بلکه حتی دستمزد ناچیز آن ها با تاخیر چند ماهه نیز پرداخت نمی شود. ده ها تن از فعالین کارگری، پشت میله های زندان قرار دارند. آپارتاید جنسی، جمعیت میلیونی زنان ایران را از هر گونه حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی محروم کرده است. هزاران کودک در ایران، بدون سرپرست در خیابان ها سرکردانند و در سنین ابتدائی زندگی شان دچار آسیب ها و بیماری های سخت روحی و جسمی می شوند. صدها هزار کودک کار به دلیل فقر و نداری والدین شان از تحصیل محروم مانده و اجبارا به کارهای سخت و مضر روی آورده اند. کارگران و مهاجرین افغانی، علیرغم میل خود به میان جنگ و ویرانی افغانستان کوچ داده می شوند و...

 

در چنین شرایطی، جنبش دانشجویی، نسبت به این همه مسایل و مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بی تفاوت نبوده و عکس العمل شایسته سیاسی و اجتماعی خود را در مقابل این همه وحشی گری های حکومت اسلامی نشان داده است.

 

مردم آزادی خواه، سازمان ها وتشکل های چپ و دمکراتیک و کارگری!

 

ما سازمان ها و احزاب آزادی خواه، چپ، انسان دوست و کمونیست، نهادها و کانون های دمکراتیک و همچنین فعالین منفرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی در خارج از کشور، بر این باوریم که نظام فاشیستی حاکم در ایران نمی تواند، خواسته های آزادی خواهانه نیروهای درگیر در مبارزه طبقاتی را به اجراء در آورد. ما بر این باوریم که تنها با سرنگونی آگاهانه این نظم توسط جنبش های اجتماعی و مردم محروم و آزادی خواه ایران است که این خواسته ها جامعه عمل خواهد پوشید.

 

زندانی کردن فعالین برابری طلب، آزادی خواه و سوسیالیست جنبش دانشجویی، تنها بخشی از یورش افسارگسیخته حکومت اسلامی در به اسارت کشیدن و زیرپا گذاشتن حقوق اولیه کارگران، زنان و مردم آزادی خواه و تحت ستم ایران است. بگذارید در یک اقدام گسترده و مشترک همه نیروهای آزادی خواه ایران در خارج کشور با هدف افشای جنایات حکومت اسلامی و با هدف جلب و حمایت پشتیبانی بین المللی، بانگ رسای مبارزه بر حق دانشجویان، مطالبات کارگران، زنان و مردم آزادی خواه ایران را بار دیگر به گوش جهانیان برسانیم؛ و نهادهای بین المللی مدافع حقوق کارگری، سازمان های مترقی و انسان دوست، سازمان ها و احزاب چپ، کانون های نویسندگان و روزنامه نگاران، تشکل های دانشجویی، اساتید آزادی خواه دانشگاه ها و... را فرا بخوانیم که سیاست غیرانسانی حکومت اسلامی را محکوم کنند و هم صدا با ما، خواست های زیر را بر این حکومت تحمیل نماییم:

 

1- سیاست سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در قبال جنبش دانشجویی را قاطعانه محکوم می کنیم؛

2- آزادی بدون قید و شرط همه فعالین جنبش دانشجویی دستگیر شده در روزهای اخیر؛

3- ممنوعیت ورود نیروهای امنیتی به دانشگاه ها و پایان دادن به تعقیب و آزار و اذیت فعالین و رهبران دانشجویی؛

4- بر چیدن کمیته های انضباطی و پایان دادن به احضار دانشجویان به این کمیته ها، بازگشت به تحصیل کلیه دانشجویانی که تاکنون اخراج و محروم از تحصیل شده اند؛

5- برسمیت شناختن آزادی بیان و تشکل مستقل برای کارگران، دانشجویان، زنان، نویسندگان و...؛

6- آزادی بدون قید و شرط محمود صالحی، منصور اسانلو، ابراهیم مددی و ... و فعالین جنبش رهایی زن و همه زندانیان سیاسی.

***

لیست امضای سازمان ها و احزاب، کانون ها و نهادها، رسانه ها و افراد

 

* سازمان ها و احزاب سیاسی:

- نمایندگی کومه له در خارج کشور

- اتحاد چپ کارگری ایران

- کمیته خارج از کشور حزب کمونیست ایران

- کمیته تشکیلات سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

- هسته اقلیت info@hasteh.com

 

 لیست دوم:

- اتحاد کمونیست های عراق

- حزب سوسیالیست ایران

- جبهه ملی ایران - بُستن (ایالات متحده آمریکا)    

- حزب رنجبران ایران

- اتحاد چپ ایرانیان - واشنگتن (ایالات متحده آمریکا)

-  فعالین حزب کمونیست ایران (مارکسیست - لنینیست - مائوئیست) - خارج از کشور    

 

    

... ادامه دارد

 

 

* کانون ها و نهادهای دمکراتیک:

1 - کانون فرهنگی و پژوهشی بامداد - استکهلم

2 - شورای هماهنگی ایرانیان هامبورک

3 - کمیته همبستگی با کارگران ایران - هامبورک

3- کانون سیاسی پناهندگان (مونستر / آلمان)

4- کمیته بین المللی 18 مارس (دفاع و پشتیبانی از زندانیان سیاسی)

5- آسیل کمیته گروه ایران - سوئد

6- انجمن ایرانیان مقیم امئو (سوئد)

7- انجمن بيداری ايرانيان هانوور- آلمان

8- انجمن دفاع از زندانيان سياسی در ایران - انگلستان

9- انجمن فرهنگی و اجتماعی همبستگی - استکهلم

10- انجمن فرهنگی جامعه یارسان در خارج از کشور

11- انجمن فرهنگی ایران همراه (راديو همراه) - گوتنبرگ

12- انجمن فرهنگی و اجتماعی برابری - گوتنبرگ

13- انجمن فرهنگی - اجتماعی دارکوب ، مالمو

14- سازمان دانشجويان دمکرات ايران - امئو (سوئد)

15- سازمان پناهندگی پرايم - هلند

16-  فرهنگسرای اندیشه - گوتنبرگ (سوئد)  

17 - فرهنگسرای بامداد - مالمو

18- فرهنگ طاولی از مرکز آموزشی ایران - گوتنبرگ

19- مجله انترناسیونال از رادیو فلورا - هانوفر (آلمان )

20- کمپین دفاع از مبارزات دموکراتیک مردم ایران- انگلستان

21- کمیته تلاش برای رهایی دانشجویان در بند http://komite-talash.blogfa.com/

22- کميته همبستگی استان اوره برو - سوئد

23- هما یش زنان ایرانی - هانوفر (آلمان )

24- انجمن پیام ایران

25- کانون دانشجویان ایرانی در هلند

26- انجمن فرهنگی جامعه یارسان در خارج کشور

27- کمیته «نه جمهوری اسلامی، نه به جنگ» - استکهلم

28- شبکه زنان

29- گروه فرهنگ وهنر ایده - گوتنبرگ

30- دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر ایران

 

لیست دوم:

31- گروهی از دانشجویان چپ دانشگاه کویین ماری لندن

 (A group of left student at Queen Mary university of London)

32- کمیته حمایت از کارگران ایران - نروژ

33- انجمن همبستگی ایران و سوئد - مالمو

34- انجمن همبستگی ایران و سوئد - استکلهم

35- انجمن همبستگی ایران و سوئد - گوتنبرگ

36- انجمن ایرانی رسانه ها در گوتنبرگ(سوئد)

37 – انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وعقیدتی در ایران - پاریس

38 - کمیته ایرانیان ضد جنگ - پاریس

 

 

... ادامه دارد

 

 

* رسانه ها:

1- هييت سر دبيری نشريه آوای زن - سوئد و نروژ  http://www.avayezan.com

2- نشریه تریبون زن  

3- رادیو صدای حزب کمونیست ایران  http://www.cpiran.org

4- راديو آوا - بخش فارسی راديو فلورا - هانوور (آلمان)

5- رادیو همبستگی

6- راديو برابری http://www.radiobarabari.net/ 

7- رادیو پیشگام http://www.radiopishgam.com/

8- رادیو سپهر- گوتنبرگ (سوئد) http://www.radiosepehr.se

9- راديو صدای زن – ونکوور (کانادا)

10- رادیو همراه - گوتنبرگ

11- راديو همصدا - اسلو (نروژ) 

12- سایت ساحل شمال http://www.sahele-shomal.blogspot.com

13- وبلاگ نوآوران http://noawaran.blogspot.com

14- سایت چه باید کرد؟   www.chebayadkard.com

15- هیئت تحریریه سلام دمکرات

16- رادیو صدای نو (سیدنی - استرالیا)

17- سایت خبرگاه www.news-iran.de/khabargah

18- فرهنگ سرای پویا - پاریس

19- رادیو صدای زنان (رادیوی شبکه زنان) www.sedayezanan.org

20- وبلاگ آزادی برابری  http://azady-barabary-01.blogspot.com

21- خبر نامه فعالین مازندران http://mbulletin.blogfa.com/

22- سایت لاج ور www.lajvar.se

23- سایت زنان مترقی http://www.pwoiran.com/

24- رادیو پارس http://www.pwoiran.com/radio%20pars.htm  

25- رادیو صدای دموکراسی شورایی  http://radioshora.org/

 

لیست دوم:

26-  رادیو ده نگی ژنان (رادیو صدای زنان به زبان کردی)

27- سایت صدای آزادی  www.sedaeazadi.se 

28- سایت اینترنتی پیام  http://payamhiwa.blogfa.com

29- سایت ایران تریبون  http://www.iran-tribune.com

30- وبلاگ پیام http://payamhiwa.blogfa.com/     

31- وبلاک تا آزادی http://assadbeygi.blogfa.com/

32- وبلاگ اعدامی http://edame.blogfa.com/      

33- کمیته حمایت از زنان کرد

34- جمعیت مبارزه برای آزادی زنان ایران

35- سایت "هه‌ڵوێست" www.helwist.com

 

 

... ادامه دارد

 

 

* افراد:

1- سروه محمدی، 2- حسن شمسی، 3- نصرت تیمورزاده، 4- عثمان محمدی، 5- خالد ایسافی، 6- محمد کمالی 7- مسعود شریفی، 8- پریسا امجدی، 9- مجتبی شکیباپور تبریزی (جهان)، 10- مریم عظیمی 11- اردشیر مهرداد 12- بهرام رحمانی 13- شهناز بیات 14- احمد نوین 15- داوود نوائیان 16- مریم اسکویی 17- ارژنگ بامشاد 18- رضا رحمانی 19- یوسف آبخون 20- جلال سعیدی21- مصطفی مصطفائی 22- باقر شکری 23- سمیرا حاجی میرزا 24- فرشید شکری 25- اختر کمانگر 26- جلال محمدنژاد 27- مجتبی نظری 28- 29- اردشیر نظری 30- عصمت طالبی 31- روناک آشناگر 32- داریوش ارجمندی 33- اکبر اغراقی 34- دکتر گلمراد مردای 35- کوکب نظری 36- امیر اصغری نیا 37- علی اکبر شالگونی 38- رضا رئیس دانا 39- منوچهر رادین 40- علی شمس 36- ایرج حیدری 37- عیدی نعمتی 38- زریر جهانگیری 39- فرامرز دادور 40- سیما ریاحی لنگرودی 41- بهروز فراهانی 42- آراز فنی 43- اصغر ایزدی 45- مرجان افتخاری 46- مینا زرین 47- علی دماوندی 48- شهاب شکوهی 49- ستاره عباسی 50- حمید آذر 51- فرخ قهرمانی 52- رضا طالبی 53- نقی ریاحی لنگرودی 54- امیر جواهری لنگرودی 55- خسرو رحیمی  56- زهرا عرفانی 57- طوبی مولودی 58- ستار لقایی 59- محمد رضا شالگونی 60- آرش کمانگر 61- صادق افروز 62- داود شاه نشین 63- روبن مارکاریان 64- جهان فرخی  65- ابراهیم دین خواه 66- نسرین اسکویی 67- کاوه الیاسی 67- شعله ایرانی 68- مطلب انوری 69- سعید افشار 70- عمر محمودی 71- چنور محمودی 72- کاوه احمدی 73- شورش محمودی 74- پروین حسینی 75- ویدا هوشیار 76- پیروز زور چنگ 77- مریم اسکویی 78- حشمت محسنی 79- کیهان صفائی 80- تقی روزبه 81- حسین نقی پور 82- ابراهیم آبخون 83- شکوه ابراهیم زاده 84-  یاور اعتماد 85- رشید امین زاده 86- مینا پویا 87- حسن حسام  88- منصور رزاقی  89- شهاب برهان 90- بیژن مهر 91- رامین احمدی 92- رضا چیت ساز 93- آکو انوری 94- سروژ قازاریان 95- محمد حسیبی 96- عرفان مروت جو 97- صالح کریمی 98- ناصح سعیدی 99- ناصر نجفی 100- مهسا موحدی 101- بینا دارب زند 102- هژیر پالاسچی 103- فواد شمس 104- امیر یعقوب علی 105- نوید مومن زاده 106- الناز ناطقی 107- نقی ریاحی لنگرودی 108-  سعید اوحدی 109- روزبه فقیهی 110- پروین شکوهی 111- حسین بابایی 112-  صدیقه محمدی 113- کریم آسایش 114- اکتایی داراب زند  115- لاله حسین پور 116- علی فیاض 117- مانوئل 118- محسن توفیقیان 119- پرویز جواهری 120- رضا سپیدرودی 121- کریم خوش عقیده 122- محسن کیا 123- محمد محمدی 124- 125- علی احمدی 126- محمد تجلی جو 127- عثمان محمدی 128- حسین سعدی 129- حسین قاضی 130- بیژن رستگار 131- حسن باقر 132- حمید پورقاسمی 133- صفر کاوه شیخانی 134- علی غفوری 135- حمید موسوی اصل 136- حمید ریاحی 137- حمیلا نیسکیلی 138- کمال ملک محمدی 139- طیبه ریاحی لنگرودی 140- احمد پوری 141- نگار محسنی  144- خسرو آهنگر 143- خلیفه موسوی144- اسماعیل رزازی 145- یدالله پهلوانی 146- بدری صفوی 147- زهره ریاحی لنگرودی 148- فرهنگ رومی 149- امیر ایروانی  150- سارا احمدی  151- پتی محمد 152- نجف روحی 153- علی کریمی 154- نقی جوینده 155- سیامک جهانبخش 156- عباس بختیاری 157- آلکس پرستار 158- مالین استنبری 159- منوچهر راستا، 160- سارا کریمی ...

 

 لیست دوم:

161- شمسی خرمی 162- مسعود عظیمی 163- رحمان نجات 164- محسن شیخی 165- ستار فتحی (آویهنگ) 166- صدیق اسماعیلی 167- شیرین کامیاب 168- هیوا حسینی 169- جید کینت  jade Kent 170- دیمیترس گویلان Dimetris Goillan 171- ولکان یلدیز  Volkan  Yildis  172- پیران آزاد 173- علی جالینوسی  174- مسعود نظری 175- هوشنگ رحمتی 176- یونس پارسا بناب 177- آرش نیک نژاد  178- میترا رسولی  179- قادر رحیمی 180- بهروز ناصری 181- احمد معین 182- حسن باقر 183- فریده رضایی 184- اسماعیل اوجی 185- مرضیه نظری 186- لقمان گله داری 187- شیوا توانایی 188- بهروز نظری 189- علی پیچگاه 190- فیروز نظری 191- محمد فتاحی 192- علی رموزی 193- بابک رحیمی 194- زری عرفانی 195- محمد محبی 196- سیامک مویدزاده 197- بسنور فتحی 198- پیشنگ باقیاری 199- عثمان مولودی 200- جلال محمدی 201- کمال اورامی 202- رشید امین زاده 203-  آرش نیک نژاد 204- میترا رسولی 205- علیرضا رنجبر 206- فاطمه کوشا 207- صلاح ایراندوست 208- شهین وطن دوست 209- علی صمد 210- حسین بهادری 211- ابراهیم آبخون 212- کامران پیامانی 213- اردشیر نصرالله بیگی 214- مهسا طاهران 215- علیرضا رنجبر 216- فاطمه کوشا 217-  بهزاد فخرالعلمائی 218- فرزاد فخرالعلمائی 219- شادمان علی احمد 220- علی شریفی 221- فرود سیاوش پور 222- پوسا محمدی 223- سهیلا محمدی 224- فرزاد محمدی 225- آذر درخشان 226- فریدون منصوری 226- تیام منصوری 227- فرهنگ قاسمی  228- کریم منیری 229- منوچهر اسد بیگی 230- فرود سیاوش پور 231- رامین جوان 232- حسین عارفی 233- علی صمد 234- امیر یاشار جوانبخت 235- ستار فاتحی، 236- بهروز امیدی لاهیجانی 237- پروانه سلطانی 238- پروین ریاحی 239- تراب ثالث 240-  نادر ساده 241- جواد اسکویی 242- حمید عطایی 243- رضا مرزبان 244- زهره ریاحی لنگرودی 245- سعید اوحدی 246- سودابه اردوان 147- سیاوش میر زاده 248- سیما ریاحی لنگرودی 249- علی رئیس دانا 250- فرهاد سید لو 251- فریدا سهرابیان 252- کاوه محمدی  253- محمد علی اوحدی 254- محمود معمار نژاد (بهرنگ) 256- محمد هادی امینیان 257- نرگس کرمانشاهی 258- نیکی میرزایی 259-  وریا بامداد 260- سهراب مختاری 261- امیر کلاه قوچی، 262- هوشنگ دیناروند دانیال 263- محمد نبوی، 264- خلیل غزلی 265- احمد بخرد طبع 266-  بیژن سعید پور 267- زهره ریاحی لنگرودی...

  

 

...  ادامه دارد

 

 

رونوشت به:

- امنستی انترناسونال، عفو بین الملل و سایر نهادها و سازمان های مدافع حقوق بشر

- کنفدراسيون اتحاديه­هاى آزاد کارگری و سایر نهادهای بین المللی کارگرى

- احزاب و سازمان­های چپ و سوسیالیست

- رادیو، تلویزیون، سایت های انترنتی و دیگر رسانه های جمعی

- ...

 

امیل تماس:  bamdadpress@ownit.nu و gbgandishe@yahoo.com

 

تلفن های تماس: 0046- 707474336 و 736778815 - 0046

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 19:51  توسط بهرام رحمانی  | 

کاظم دارابی، تروریست زندانی حکومت اسلامی آزاد شد؟!

 

                بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu  

 

کاظم دارابی، مامور تروریستی حکومت اسلامی ایران و عباس راحیل تروریست شیعه تبعه لبنان که چهار تن از فعالین سیاسی اپوزیسیون ایران را پانزده سال پیش در رستوران میکونوس برلین به گلوله بستند و آن ها را به قتل رساندند، پس از گذراندن یک دوره زندان 15 ساله، آزاد شدند. مطبوعات آلمان نوشته اند که به احتمال زیاد، عباس راحیل روز جمعه گذشته از زندان آزاد و بلافاصله آلمان را ترک گفت. دارابی نیز بامداد روز دوشنبه 19 آذر 1386 برابر با 10 دسامبر 2007 آزاد گردید و ساعاتی بعد وارد تهران شد.

به گزارش خبرگزاری های ایران، دارابی تروریست هنگام ورود به تهران، از سوی علی باقری معاون وزیر خارجه در امور اروپا و آمریکا، در فرودگاه مورد استقبال کرد.

باقری، سرپرست معاونت اروپای وزارت خارجه حکومت تروریستی اسلامی، هنگام استقبال از دارابی در فرودگاه مهرآباد، بی شرمانه و وقیحانه خطاب به خبرگزاری ها ادعا کرد: «در این مسئله مهم آن بود که دارابی بی گناه و بدون ارتکاب جرمی دستگیر و برای او حکم حبس ابد صادر شد.»

باقری، همچنین به دولت و سیستم قضایی آلمان انتقاد کرد که نسبت به وضع خانواده کاظم دارابی در مدت پانزده سال گذشته بی توجه بوده اند. به گفته باقری، «این یکی از موارد اسفناک در این پرونده است.»

هنگام ورود دارابی به فرودگاه تهران، مسئولین حکومت اسلامی، یک نشست خبری برای او ترتیب داده بودند. دارابی در این نشست خبری، در پاسخ به سئوالی در خصوص این كه قبل از دستگیری چه سمتی داشت؟ گفت: موقعی كه دستگیر شدم هیچ سمتی در هیچ تشكیلاتی نداشتم و فقط عضو اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا بودم. وی افزود: یكی‌از مسایلی كه باعث دستگیری من شد، این بود كه با بچه‌ های مسلمان اعم از ترك، عرب و لبنانی تماس داشتم. وی، در ادامه تاكید كرد: سمت‌ هایی كه بعدا در حكم دادستانی و حكم دادگاه به من نسبت دادند، كاملا ساختگی بود.

 

کاظم دارابی در نشست مطبوعاتی در فرودگاه مهرآباد

 

دارابی كه فارسی را با لهجه عربی صحبت می‌كرد، در پاسخ به این سئوال كه آیا او یك عرب است؟ گفت: من اهل كازرون و ایرانی ‌الاصل هستم و به دلیل این كه همسرم لبنانی است و مدت زیادی با او كاملا عربی صحبت كرده ‌ام و نیز به ‌خاطر اقامت طولانی در آلمان، شاید این مسایل در لهجه من تغییر ایجاد كرده است... دارابی، گفته است که در نظر دارد با انتشار کتابی، علیه دستگاه قضایی آلمان دست به افشاگری بزند و بی گناهی خود در ماجرای میکونوس را ثابت کند. دارابی، که گفته می شود 43 سال دارد، در فرودگاه تهران، از تلاش مقامات حکومت اسلامی، به خصوص وزارت خارجه برای آزادی خود تقدیر و قدردانی کرد.

خبرگزاری ایرنا، در گزارش ورود دارابی به تهران نوشت، علت محکومیت این شهروند جمهوری اسلامی و سه شهروند لبنانی صرفا حضور در محل وقوع حادثه و مطلع بودن از آن بوده است. دارابیT گفته است که یکی از دلایل بازداشت او عضویت در اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا بوده و تاکید کرده که هرگز عضو وزارت اطلاعات یا تشکیلات دیگر جمهوری اسلامی نبوده و این اتهام بر اساس گزارش یک موسسه بریتانیایی وارد پرونده شد.

سایت اینترنتی آفتاب حکومتی اسلامی نیز روز سه شنبه 20 آذر 1386، درباره آزادی دارابی، نوشت: موضوع آزادی دارابی از چند ماه پیش و به هنگام سفر علاء‌الدین بروجردی، رییس كمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس شورای اسلامی به برلین، در محافل رسانه‌ ای آلمان مطرح شده بود. برخی مقامات رژیم صهیونیستی و عناصر ضدانقلاب مقیم آلمان، مخالفت خود را با آزادی دارابی اعلام كرده بودند.

استقبال باقری، سرپرست معاونت اروپای وزارت خارجه حکومت اسلامی و دیگر مقامات این حکومت در فرودگاه از دارابی، و برگزاری نشست مطبوعاتی برای او، این واقعیت را نشان می دهند که دارابی یک عنصر مهم اطلاعاتی برای حکومت اسلامی است. اما خود دارابی و همچنین مقامات حکومت اسلامی، از یک سو با بی شرمی سازمان دهی و ترور میکونوس را انکار می کنند و از سوی دیگر، بر عدم عضویت دارابی در ارگان های امنیتی و جاسوسی و سپاه پاسداران، این ارگان های سرکوب و ترور و وحشت تاکید دارند، در حالی که مقامات رسمی حکومت اسلامی در فرودگاه مهرآباد، از او به عنوان یک «قهرمان» و یک «مقام مهم حکومتی» استقبال می کنند؟!

 

صادق شرفنکندی، دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان ایران و فتاح عبدلی و همایون اردلان از کادرهای این حزب و نورمحمد پور دهکردی، فعال سیاسی منفرد در ماه سپتامبر سال 1992، در رستوران میکونوس در شهر برلین آلمان، هدف سوء قصد قرار گرفتند و به ضرب گلوله از پای در آمدند.

در سال 1997، دادگاهی در آلمان، کاظم دارابی را که در زمان وقوع قتل به عنوان دانشجو و عضو اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در آلمان اقامت داشت، همراه با عباس راحیل، شهروند لبنانی، به جرم دست داشتن در این ترور به حبس ابد محکوم کرد. کاظم دارابی قبل از صدور حکم محکومیت به مدت پنج سال در زندان بود. دو شهروند دیگر لبنانی نیز به جرم همدستی با متهمان اصلی به دوره های کوتاه تر حبس محکوم شدند.

دادستانی آلمان، دارابی را از اعضای وزارت اطلاعات و نیروهای ویژه سپاه پاسداران معرفی کرد و گفت که ترور رهبران کرد به دستور مقامات امنیتی حکومت اسلامی صورت گرفت.

 

دولت آلمـان، در حالی آدمکشان حکومت اسلامی را از زندان آزاد کرد که رقابت و کشمکش بر سر بحران اتمی حکومت اسلامی پس ار انتشار گزارش اطلاعاتی دولت آمریکا بین دولت های غرب با حکومت اسلامی و در راس همه دولت آمریکا کمی فروکش پیدا کرده است، از وی دیگر، امروز 11 دسامبر 2007 نیز محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران با «مثبت» خواندن گزارش اطلاعاتی اخير آمريکا درباره برنامه هسته ای ايران، گفت که اگر آمريکا «يکی دو گام مثبت ديگر نشان دهد، راه برای تعامل باز خواهد شد.» رييس جمهوری ايران که در يک کنفرانس خبری سخن می گفت، تاکيد کرد: «پيشنهاد مذاکره رو در رو و بدون پيش شرط با رييس جمهوری آمريکا در حضور رسانه ها، کماکان روز ميز ما است.»، همه این وقایع نشان دهنده یک سازش بزرگ بین حکومت اسلامی و دولت های غرب و در راس همه آمریکا است. بنابراین، آزادی دارابی را نیز احتمالا می توان در چارچوب و روند این سازش مورد بررسی قرار داد.

از سوی دیگر، در شرایطی که حکومت اسلامی، در طول یک هفته حدود سی تن از فعالین جنبش دانشجویی را دستگیر و زندانی کرده است؛ در حالی که حکومت اسلامی، طناب های دار خود را در میادین شهرها بر گردن جوانان می اندازد و آخرین نمونه نیز چند روز پیش جوانی را در زندان کرمانشاه به جوخه های مرگ سپردند؛ در حالی که اوباشان و قداره بندان رسمی و غیررسمی حکومت اسلامی براساس طرح های غیرانسانی «مبارزه» با «بدحجابی» و «مبارزه» با «اراذل و اوباش» در خیابان ها به شیوه های وحشیانه ای به زنان و جوانان یورش می برند و با ضرب و شتم آن ها را زندانی می کنند؛ در حالی که ماموران امنیتی حکومت اسلامی در زندان سنندج، محمود صالحی، این چهره سرشناس جنبش کارگری ایران را که به شدت مریض است مورد ضرب و شتم قرار می دهند و تهدید به مرگ می نمایند؛ در حالی که فعالین جنبش زنان را یکی پس از دیگر زندانی می کنند و سرانجام در سالگرد ترور پوینده و مختاری و ...، دولت آلمان، در پشت پرده با حکومت اسلامی معامله می کند و به دلایل اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک تروریست ها را از زندان آزاد می کند، بار دیگر ریاکاری دولت های به اصطلاح دمکراتیک غرب و در این مورد دولت آلمان را بیش از پیش به نمایش می گذارد. این مسئله آشکارا نشان می دهد که هیچ کدام از دولت های به اصطلاح غرب دلشان به حال و روز مردم ایران و یا مردم نقاط دیگر جهان نسوخته و کاری به جنایات دولت های دیکتاتوری بر علیه بشریت، هم چون حکومت اسلامی و تروریسم رسمی و علنی این حکومت در داخل و خارج کشور بر علیه فعالین فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایرانی ندارند. هدف آن ها با برجسته کردن پرونده اتمی این حکومت، جز این که جلو زیاده روی های حکومت اسلامی که به گروه های اسلامی مسلح یاری می رساند و از این طریق در امور داخلی کشورهای منطقه دخالت می کند را بگیرند؛ همچنین سران این حکومت را نیز در پیاده کردن سیاست های خود در خاورمیانه با خود همراه سازند، هدف دیگری ندارند. آن جایی هم که از نقض حقوق بشر و عدم آزادی و دمکراسی در ایران، سخن به میان می آورند فقط برای تحت فشار گذاشتن حکومت اسلامی برای دست کشیدن از زیاده روی های آن در حمایت از حزب الله و گروه های اسلامی در منطقه خاورمیانه و به ویژه لبنان و فلسطین و عراق است. از این رو، در این دوره بسیار مهم است که کارگران، زنان، دانشجویان و مردم تحت ستم و آزادی خواه ایران به قدرت عظیم طبقاتی خود در مبارزه علیه حکومت اسلامی و حمایت و همبستگی هم طبقه ای های خود در جهان اتکا کنند و هیچ توهمی هم نباید به دولت هایی که فقط به فکر منافع اقتصادی، سیاسی و نظامی خود و بقای حکومت شان هستند و در تاریخ نیز نشان داده اند که ظرفیت و پتانسیل فوق العاده ای برای راه انداختن درگیری های ملی و مذهبی و پاک سازی ملی و جنگ های خونینی دارند، دم زدنشان از دمکراسی و آزادی خواهی و دفاع از حقوق بشر اسم رمز رقابت هایشان است نه به معنای واقعی دفاع از منافع مردم محروم و آزادی خواه و تحت ستم. سیاست های آن بخش از شخصیت ها و جریانات اپوزیسیون ایرانی که به مردم وعده داده بودند منتظر «دمکراسی» اهدایی آمریکا در ایران و یا «انقلاب مخملی» آن در این کشور باشند اکنون با نزدیکی دولت آمریکا و حکومت اسلامی دچار بحران و تلاشی و سرگیجه سیاسی شده اند را هر چه بیش تر باید افشا کرد تا با توهم پراکنی خاک در چشم جامعه نپاشند.

شایان ذکر است که قبل از این، در برخی گزارش ها آمده بود که دولت آلمان، به خاطر داد و ستدهای گسترده ای که با حکومت اسلامی ایران دارد، به گسترش تحریم ها و مجازات های اقتصادی علیه آن حکومت به خاطر ادامه برنامه های اتمی اشتیاق چندانی نشان نمی دهد و شاید برای خوش آمد حکومت اسلامی و حفظ مناسبات گسترده بازرگانی خود، تروریست های حکومت اسلامی را آزاد کند.

ده سال پيش در اوج دادگاه ميکونوس، حتی کليه کشورهای اتحاديه اروپا، سفرای خود را از تهران فراخواندند و روابط ايران با اروپا تا مدتی دچار بحران شد.

بیستم آذر 1386 - یازدهم دسامبر 2007

***

 

آنچه که در زیر ملاحظه می کنید واقعه «میکونوس» به نقل از کتاب «افسانه جامعه مدنی» است.

 

سابقه تروریسم رژیم جمهوری اسلامی ایران

 

روز پنج‌ شنبه دهم آوريل 1997، رسانه‌ هاى گروهى جهان حكم نهائى دادگاه برلين، مشهور به «دادگاه ميكونوس» را منتشر ساختند. اين دادگاه از 17 سپتامبر 1992 بعد از ترور چهار تن از اعضاى اپوزيسيون، كه در رستوران ميكونوس‏ به وقوع پيوست، كار تحقيق و بازرسى، پيرامون تروريسم رژيم جمهورى اسلامى را آغاز كرده بود. چهار نفر از عاملين ترور كه به دستور مقامات رژيم جمهورى اسلامى، دست به اين جنايت زده بودند، توسط پليس‏ آلـمان دستگير و تحت محاكمه قرار گرفتند. رهبرى اصلى اين گروه تروريستى را شخصى به اسم «سيد هاشمى» با نام مستعار «شريف» به عهده داشته كه موفق به فرار مى‌ گردد. وى مستقيما در عمليات ترور شركت داشت.

على ‌رغم اين ‌كه كار تحقيق و بازپرسى دادگاه برلين نزديك به چهار سال و نيم طول كشيد و در 247 فقره جلسه، نزديك به 170 شاهد خارجى و ايرانى، مورد بازپرسى قرار گرفت؛ دادستان رسما اعلام كرد كه دستور قتل چهار تن از  اعضاى اپوزيسون، مستقيما از سوى مقامات رسمى دولت ايران در «كميته عمليات ويژه» صادر گرديده است. در اين كميته از جمله خامنه‌اى رهبر، رفسنجانى رئيس‏ جمهور، فلاحيان وزير اطلاعات و ولايتى وزير امور خارجه رژيم جمهورى اسلامى، عضويت دارند.

دادگاه برلين، كاظم دارابى عضو وزارت اطلاعات و امنيت جمهورى اسلامى را كه تمام مقدمات افرادى را كه در عمليات ترور شركت داشتند فراهم كرده بود و عباس‏ راحیل، تروريست لبنانى از عوامل جمهورى اسلامى را به حبس‏ ابد و يوسف امين و محمد ادريس‏، دو تروريست ديگر را كه هر دو لبنانى هستند به ترتيب به 11 سال و 5 سال و سه ماه زندان، به اتهام ترور چهار مخالف جمهورى اسلامى در برلين محكوم ساخت.

بنا به اظهار دادستان آلـمان، اسلحه ‌اى كه در اين ترور به كار رفته از نوع  «لاماسوسيال» است كه در سال 1972 از طرف اسپانيا به ارتش‏ حكومت وقت سلطنتى ايران فروخته شده بود. صدا خفه كنى كه براى اين اسلحه به كار رفته، از نوع صدا خفه كنى است كه در رابطه با ترور غلام كشاورز‌ (بهمن جوادى) به كار گرفته شده بود. لازم به يادآورى است كه غلام كشاورز، از کادرهای سرشناس حزب كمونيست ایران و کومه له، روز سه شنبه 26 اوت 1989 در شهر لارنكاى قبرس‏، در مقابل چشمان مادر، برادر و همسرش‏، مورد سوء قصد تروريست‌ هاى جمهورى اسلامى قرار گرفت و ساعت 6 صبح روز بعد در بيمارستان جان سپرد. غلام پناهنده سياسى در سوئد بود كه پس‏ از سال ‌ها دورى از خانواده خود به عشق و اميد ملاقات مادر و بستگانش‏ به قبرس‏ سفر كرده بود.

 

ادامه «سياست ديالوگ انتقادى» دول غرب

مسلـما اعلام نتيجه دادگاه برلين، مبنى بر محكوميت رهبران عالى‌رتبه جمهورى اسلامى به عنوان تروريسم، آن دولت را در نزد افكار عمومى مردم جهان بيش ‏تر رسوا ساخته و زمينه مبارزه مساعدى را براى فعاليت اپوزيسيون عليه رژيم جمهورى اسلامى به وجود آورده است.

اما دولت ‌هاى غرب و به ويژه دولت آلـمان چه در طول چهار سال و نيمى كه تحقيقات دادگاه در جريان بود و چه بعد از محكوميت سران رژيم اسلامى، حاضر نيستند كه «سياست ديالوگ انتقادى» خود با رژيم تروريستى اسلامى را تغيير دهند و يا از آن دست بردارند. چرا كه روابط بسيار نزديك اقتصادى و سياسى و اطلاعاتى دولت آلـمان با جمهورى اسلامى، عملا شرائطى را به وجود آورده بود كه جمهورى اسلامى با خيال راحت بيش ‏ترين امكانات خود را براى سازمان دادن تعقيب و تهديد و ترور فعالين اپوزيسيون، نه تنها در خاك آلـمان، بلكه در كليه كشورهاى غرب را نيز در آلـمان مستقر نمايد. علاوه بر آن سازمان اطلاعات و امنيت آلـمان، سرويس‏هاى اطلاعاتى و امنيتى ايران را مجهز به دستگاه‌ هاى پيشرفته جاسوسى و تروريستى نموده و متخصصين سازمان ‌هاى امنيتى آلـمان، افراد سازمان اطلاعات و امنيت جمهورى اسلامى را در آلـمان و ايران آموزش‏ داده‌اند.

 

عكس‏ الـعمل سران رژيم اسلامى در مقا‌بل اعلام نتايج دادگاه برلين

به دنبا‌ل اعلام نتايج دادگاه برلين، رئيس‏ جمهور وقت ايران هاشمى رفسنجا‌نى، در عكس‏ الـعمل خود نسبت به صدور حكم دادگاه برلين، طى سخنرا‌نى در نماز جمعه تهران گفت: «راى دادگاه ميكونوس‏، يك فضاحت تاريخى براى دستگاه قضا‌ئى آلـمان است.» فلاحيان وزير اطلاعات و امنيت نيز بار ديگر بر سياست ‌هاى تروريستى دولت خود تاكيد كرد و  افزود مخالفين دولت را در همه نقاط جهان تعقيب كرده و آنان را به سزاى اعمال خود خواهند رساند. همچنين خامنه‌ اى رهبر جمهورى اسلامى، اظهار نمود كه به سفير آلـمان اجازه بازگشت به ايران داده نخواهد شد. رژيم اسلامى اعلام كرد، 24 شركت آلـمانى را به خاطر فروش‏ سلاح‌ هاى شيميا‌ئى به عراق در دوران جنگ 8 ساله بين ايران و عراق، به دادگاه خواهد كشا‌ند.

 

نشست وزيران امور خارجه اتحاديه اروپا

15 كشور عضو اتحاديه اروپا، سفراى خود را براى «مشورت» از تهران فرا  خواندند. وزراى خارجه اين اتحاديه در نشست 29 آوريل خود، ادامه روابط خود با رژيم تروريستى جمهورى اسلامى را مورد بحث و بررسى قرار دادند.  نتايج اين نشست چيزى نبود جز اين‌كه يك بار ديگر اشتراك منافع استراتژيك دول غرب را با اين رژيم تروريستى و جنايتكار جلو چشم مردم جهان قرار دهد. اگر بيش‏ از چهار سال طول كشيد تا دستگاه قضائى يك كشور غربى، گوشه كوچكى از سال‌ها آدمكشى و ترور دولت جمهورى اسلامى را رسما اعلام نمايد اما چند هفته بيش‏تر طول نكشيد دولت‌هاى اروپائى اعلام كنند كه در روابط خود با اين دولت چندان تغييرى نخواهند داد. مگر اين‌كه آنان تنها اعمال محدوديت‌هائى را بر سفر مقامات دولت جمهورى اسلامى، به اين كشورها منظور دارند. همچنين به سفيران احضار شدة خود «اجازه» دادند به تهران باز گردند!

دولت‌هاى اتحاديه اروپا، حتا سطح روابط ديپلماتيك خود با جمهورى اسلامى را پائين نياوردند. فراتر از آن دولت‌هاى ايتاليا و يونان به فراخوان اتحاديه اروپا اهميت ندادند. در حالـى كه در اين نشست وزراى امور خارجه آلـمان و فرانسه، مبنى بر ادامه سياست «سياست ديالوگ انتقادى» و همكارى‌هاى تجارى و سياسى با رژيم جمهورى اسلامى تاكيد كردند.

اگر رژيم جمهورى اسلامى، على ‌رغم 20 سال كشتار و خونريزى، زندان و شكنجه و اعدام، زن ستيزى و تروريسم، هنوز هم در نزد دول غرب، ارزش‏ و اعتبارى دارد بر عكس‏ در نزد مردم آزادي خواه و مساوات طلب جهان، بى ‌ارزش‏ و بى ‌آبرو و به شدت مورد انزجار است. حقيقت امر اين است كه تروريسم رژيم جمهورى اسلامى در خارج، ادامه همان سياست ارتجاعى و جنايتكارانه ‌اى است كه در داخل ايران دنبال مى‌ شود.

واضح است كه تروريسم و جنايات رژيم جمهورى اسلامى، از همان سال ‌هاى اول قدرت‌ گيرى ‌اش‏ آغاز گرديد كه تاكنون نيز ادامه دارد. محكوميت سران جمهورى اسلامى، در دادگاه برلين گام مهمى بر عليه اين رژيم بود. اما هرگز نبايد اين توهم به وجود آيد كه تروريسم جمهورى اسلامى، چيز ناشناخته ‌اى بود كه بعد از دادگاه ميكونوس‏ دول غرب آن را كشف كردند. اگر به آرشيو سازمان ‌هاى اطلاعاتى و امنيتى اين دولت ‌ها مراجعه شود قطعا انبوهى از اسناد و مدارك وجود دارد كه سابقه تروريسم جمهورى اسلامى را بالغ بر هزاران صفحه، نشان مى ‌دهد.

دولت ‌هائى از قبيل دولت فرانسه و اتريش‏، نه تنها چشم خود را بر فعاليت‌ هاى تروريستى جمهورى اسلامى بستند بلكه آن‌ جا هم كه تروريست ‌ها دستگير شدند آنان، به بهانه مصالح «ملـى» آزاد نموده و روانه تهران كردند. دولت‌ هاى ديگر مانند دولت سوئد، ترور عفت قاضى را در «وستروس»، «كامران هدايتى» را در استكهلم، غلام كشاورز را در قبرس‏ يا دنبال نكردند و يا نتايج تحقيق خود را به اطلاع افكار عمومى نرساندند كه مبادا رابطه اقتصادى و سياسى‌شان با جمهورى اسلامى، خدشه دار شود.

نگارنده كتابى را در ماه مه 1993 به نام «مجموعه اسنادى در رابطه با فعاليت‌هاى تروريستى رژيم جمهورى اسلامى ايران» منتشر ساخته است كه در آن از جمله فعاليت ‌هاى تروريستى رژيم بر عليه اپوزيسيون، سلمان رشدى و ناشرين كتاب وى، آموزش‏ تروريست‌ ها، دخالت ارتجاعى در امور داخلـى كشورهاى ديگر و تقويت جريانات مذهبى فاشيستى و تروريستى در سطح بين ‌الـمللـى با اسناد زنده ‌اى مورد افشاگرى قرار گرفته است.

در صفحه 126 اين كتاب آمده است: «طبق ضوابط و مقررات سازمان تروريستى جمهورى اسلامى، هيچ تروريستى حق ندارد بدون كسب اجازة مقامات و فرماندهان پليس‏ مخفى دولت، مقامات بلندپايه شوراى امنيت جمهورى اسلامى كه متشكل از رياست جمهورى، وزارت كشور، وزارت اطلاعات و امنيت و... است در نشست خود اطلاعات كسب شده را مورد تجزيه و تحليل قرار مى‌ دهند و دستور ترور فرد يا افرادى را صادر مى‌ كنند و براى اجرا اقدامات لازم را تدارك مى ‌بينند. بخشى از اقدامات به عهده سفارتخانه‌ هاى جمهورى اسلامى در كشورهاى مختلف است. مسؤلين سفارت، عمليات شناسائى، تهيه پاسپورت، مسكن، اسلحه، مواد منفجره، وسيله نقليه، بليت هواپيما و اتوبوس‏ و... را از قبل مهيا مى ‌سازند و تروريستى كه قرار است قربانى خود را به قتل برساند به آن كشور اعزام مى‌ شود و با راهنمائى مسؤلين سفارت و عوامل آنان، عمليات ترور را انجام مى‌دهد و به محل مورد نظر بر مى‌گردد.» (‌16) (16- مجموعه اسنادى در رابطه با فعاليت‌هاى تروريستى رژيم جمهورى اسلامى ايران، نویسنده: بهرام رحمانى، چاپ اول مه 1993، ص‏ 126)

 

* برگرفته از کتاب «افسانه جامعه مدنی»، نویسنده: بهرام رحمانی، ناشر: انتشارت فروع، چاپ: چاپخانه مرتضوی، کلن، چاپ اول: پاییز 1380، صص 324 تا 329.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 22:25  توسط بهرام رحمانی  | 

سپاه پاسداران حکومت اسلامی این نیروی تروریستی مخوف؟! (1)
بهرام رحمانی

مقدمه

 

روایت های مختلف در مورد تشکیل سپاه پاسداران

 

گوشه هایی از تناقضات روایات رفیق دوست، یزدی، محمد غرضی و سازگارا

 

مختصری درباره رحیم صفوی فرمانده قبلی و محمد علی جعفری فرمانده جدید سپاه

 

برخی از چهره های سرشناس سپاه و وزارت اطلاعات

 

نيروی برون مرزی؛ سپاه قدس

 

نیروهای مسلح حکومت اسلامی ایران

 

واحد اطلاعاتی و وزارت اطلاعات

 

نیروی بسیج

 

تسلط سپاه بر صنایع حساس کشور و بنیه مالی آن

 

سایه سنگین نظامیان در کابینه احمدی نژاد و مجلس و ...

 

مصطفی محمد نجار، وزیر دفاع

 

صادق محصولی، وزیر نفت پیشنهادی احمدی نژاد

 

فساد و اختلاس اقتصادی در دستگاه حکومت اسلامی

 

ادعاهای فرمانده کل سپاه پاسداران در مورد قدرت تجهیزات نظامی سپاه

 

بودجه نهادهای سیاسی - تبلیغی مذهبی

 

رابطه نزدیک خامنه ای با فرماندهان سپاه و مدیران رده بالای وزارت اطلاعات

 

پایان جنگ ایران و عراق و سپاه پاسداران

 

تحریم سپاه پاسداران از سوی دولت آمریکا

 

مختصری درباره تروریسم حکومت اسلامی ایران

 

نتیجه گیری

منابع

مقدمه

 

همهء دولت های بورژوازی و به ویژه دولت های دیکتاتوری از نوع و جنس حکومت اسلامی، همواره اتکایشان به نیروی های سرکوبگر ارتش، پلیس، انواع و اقسام سرویس های اطلاعاتی و ضداطلاعاتی، سپاه، بسیج، چماق داران لباس شخصی ها و انصار حزب الله و غیره است. این حکومت ها، به دلیل این که پایگاه مردمی ندارند لذا نیروهای مخوف سرکوبگر خود را گسترش و به سلاح های مخرب تجهیز می کنند تا با سرکوب شدید و بی رحمانه مخالفین و جنبش های اجتماعی بقای حکومت خود را تضمین کنند.

 

آیت الله خمینی، 22 دی 1357، یعنی در روز شادی و سرور تاریخی مردم ایران از سرنگونی حکومت سلطنتی، با امید و آرزوی دست یابی به یک جامعه آزاد، برابر، عادلانه و انسانی، در  پیامی تشکیل شورای انقلاب را اعلام کرد. این شورا از جمله  ماموریت داشت تا شرایط تاسیس دولت انتقالی را  مورد بررسی قرار دهد و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد. خمینی، آیت الله مرتضی مطهری، آیت الله  سیدمحمد بهشتی، آیت الله سیدعبدالکریم  موسوی اردبیلی، محمدجواد باهنر و حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی را به عنوان هسته اولیه شورای انقلاب تعیین کرد و  اجازه داد که افراد دیگر با اتفاق نظر این پنج نفر اضافه شوند و ترکیب شورا از اعضای روحانی و غیر روحانی به نسبت  مساوی و نزدیک به هم باشد. اعضای دیگر این شورا عبارت بودند از: حجت الاسلام سیدعلی خامنه ای، آیت الله سیدمحمود طالقانی، آیت الله  مهدوی کنی، احمد صدر حاج سیدجوادی، مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مصطفی  کتیرایی، سرلشکر ولی الله قرنی و سرتیپ علی اصغر مسعودی.

 

  در آستانه  پیروزی انقلاب مردم ایران، شورا، مهندس مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت  پیشنهاد و خمینی نیز وی را به عنوان رییس دولت موقت منصوب کرد. با شروع  کار مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان و دیگر نهادهای اساسی، مسئولیت و ضرورت  وجودی شورای انقلاب هم به پایان رسید. آخرین اعضای شورای انقلاب عبارت بودند  از: آیت الله خامنه ای، آیت الله بهشتی، آیت الله موسوی اردبیلی، محمد  جواد باهنر، آیت الله هاشمی رفسنجانی، حسن حبیبی، عباس شیبانی، مهدی بازرگان، عزت الله سحابی، صادق قطب زاده، مهندس علی اکبر معین فر و  ابوالحسن بنی صدر.

 

برای اولین بار عباس اميرانتظام، سخنگوی دولت موقت برای اولین بار در 2 اسفند ماه 1357، خبر شكل ‌گيری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به مطبوعات داد. در ضوابط و کنترل سپاه پاسداران کشمکش و رقابتی بین دولت موقت به نخست وزیری مهدی بازرگان و دیگر سران حکومت، به ویژه رهبری گروه های مسلح مذهبی وجود داشت.  

 

پلیس مخفی حکومت سلطنتی (ساواک) که در دوران شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر شاه، منحل شده بود کلیه امکانات و اموال و اسناد آن، پس از سرنگونی حکومت سلطنتی در اختیار سپاه قرار گرفت. از این رو، به نوعی می توان گفت که سپاه نخست جای ساواک را گرفت و نقش آن را در سرکوب نیروهای انقلابی و انقلاب ایفا کرد. در واقع چندین گروه شبه نظامی که در مقطع انقلاب 57، توسط طرفداران خمینی به وجود آمده بود، پایه های اولیه سپاه را بنیان گذاری کردند. اما به مرور زمان سپاه به یک نیروی شبه نظامی و نظامی تبدیل شد.

 

در سال 1357 - 1979، همچنین با فرمان آیت الله خمینی، بنیان گذار حکومت ارتجاعی اسلامی، بسیاری از دارایی‌ ها و شركت ‌های متعلق به شاه و خانواده ‌اش و سرمایه داران بزرگ آن حکومت مصادره شدند، به بنیاد تازه تاسیس مستضعفان و جانبازان واگذار گردیدند. سپس بنیادهای دیگری نیز به وجود آمدند.

 

بنیاد مستضعفان در روز ۴ اسفند سال ۱۳۵۷ با فرمان آیت ‌الله خمینی، با هدف تسلط و کنترل دارایی باقی مانده از بنیاد پهلوی به وجود آمد و با مصادره اموال سران و مقامات بلندپایه حکومت سلطنتی، و همچنین مصادره کارخانه‌ هایی که صاحبان آن ها زندانی و اعدام و یا از کشور گریخته بودند به یک قدرت عظیم اقتصادی تبدیل شد.

 

بنیاد مستعضعفان و جانبازان، از طریق شركت ‌ها و مؤسسات مختلف، بیش از 12 میلیارد دلار دارایی و بیش تر از 400000 حقوق ‌بگیر در اختیار دارند. امروز بنیاد مستضعفان نزدیک به ۴ هزار سند مالکیت ثبت شده در اختیار دارد.

 

پس از مرگ خمینی، در سال 1989 و به قدرت رسیدن هاشمی رفسنجانی به عنوان ریاست جمهوری، محسن رفیق ‌دوست رئیس بنیاد مستضعفان شد و این بنیاد به دومین بنگاه اقتصادی ایران تبدیل گردید، یعنی پس از شركت نفت كه عمدتا شركتی دولتی است.

 

بنیاد شهید نیز بنیاد دیگری است که به لحاظ اقتصادی قدرت مند است و به لحاظ اجرایی مستقل. بنیاد شهید در سال ۱۳۵۸ و به فرمان خمینی تاسیس شده بود.

 

در مورد وزن و جای حقیقی بنیادها و شركت ‌های وابسته در اقتصاد ایران، هیچ اطلاع دقیقی در دست نیست. هر سال بودجه کلانی به این بنیادها اختصاص داده می شود، اما آن ها نه به دولت و نه به مجلس، هیچ گزارشی و حساب و کتابی از دخل و خرج خود پس نمی دهند. زیرا گردانندگان اصلی این بنیادها از مهره اصلی حکومت هستند و به صلاحدید خود این ثروت های هنگفت را هزینه و سرمایه گذاری می کنند. مسئولین و دست اندرکاران بنیادها توسط رهبر حکومت اسلامی، انتخاب می شوند و بنابراین، در بهترین حالت گزارشات لازم و ضروری خود را نیز به رهبر می دهند. از این رو، کسی هم از غارت و دزدی و فساد درون این بنیادها چندان خبری ندارد. بنابراین، ارگان های مذهبی و نظامی، بیش ترین بودجه سالانه کشور را دریافت می کنند که در پایین دوباره به این مسئله برخواهیم گشت.

 

جنگ ایران و عراق موقعیت سپاه را مستحکم تر کرد و پس از پایان جنگ، به ویژه پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد که خود سابقه سپاهی و عضویت در جوخه های ترور برون مرزی نیز دارد، پروژه های عظیمی هم چون سد سازی، جاده سازی و بسیاری از شرکت ها و موسسات ساختمانی، مخابراتی، صنایع نفت و غیره به سپاه واگذار گردید.

 

سرکوب نیروهای انقلابی، آزادی خواه، سکولار، چپ و کمونیست، و تعقیب و دستگیری فعالین سیاسی و شکنجه و اعدام آن ها، به ویژه در سال های اوایل انقلاب 57، یکی از مهم ترین و اساسی ترین وظایف سپاه بود. یعنی در واقع کاری که ساواک نتوانست انجام دهد سپاه به وحشیانه ترین شکلی انجام داد.

 

جنگ ایران و عراق در سال های 1980 تا 1988 سبب شد که سپاه پاسداران به دومین ارتش ایران تبدیل شود. گفته می شود که این نیرو در سال 1980، حدود 10000 نفر نیروی مسلح، سال بعد به 50000 نفر رسید. در پایان جنگ ایران و عراق این نیرو، به 450000 نفر بالغ گردید. سپاه پاسداران از سال 1985 به بعد، به عنوان یک ارتش منظم دارای سه قوای زمینی، دریائی و هوائی شد. سپاه، همچنین دارای وزارت خانه و بودجه اختصاصی کلانی است.

 

براساس گفته ها و نوشته های محسن سازگارا، از بنیان گذاران سپاه پاسداران که اکنون در خارج کشور بسر می برد و از سوی رسانه های آمریکایی «کارشناس» و فعال «حقوق بشر» معرفی می شود؛ ادعا دارد اساسنامه سپاه را نوشته است، می نویسد هنگامی که خمینی از عراق رهسپار پاریس شد وی، قطب زاده و یزدی و غیره راهی آن جا شدند و خمینی را همراهی کردند، ایده تشکیل یک نیروی نظامی نیز در آن جا مطرح شد. در عین حالی که خمینی و نزدیکان و همراهان وی با سران حکومت شاهنشاهی دیدارهای مخفی و علنی برگزار می کردند و یا با دولت های امپریالیستی مشغول بند و بست و معامله برای مهار انقلاب بودند تا تعمیق و گسترش پیدا نکند، از جمله در مقابل شعار انقلابی «ارتش ضدخلقی منحل باید گردد»، شعار ضدانقلابی «ارتش برادر ماست خمینی رهبر ماست» را پیش کشیدند. بنابراین، روشن بود که خمینی و اطرافیان وی در تلاشند نه تنها ارتش و پلیس و ژاندارم و حتی ساواک حکومت سلطنتی را دست نخورده تحویل بگیرند، بلکه نیروی جدیدی نیز به وجود بیاورند که از یک سو در واقع کنترل نیروهای سرکوبگر شاه را به عهده بگیرند و از سوی دیگر در دفاع از حاکمیت اسلامی جدید، مخالفین به خصوص شخصیت ها و سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست، تشکل های کارگری و آزادی خواه و دموکراتیک را بی رحمانه از بین ببرند. بنابراین، نیروی اولیه سپاه با سرکوب مخالفین حکومت اسلامی، کشتار در کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و نقاط دیگر ایران پایه گذاری شد و همه دست اندرکاران آن نیز مستقیما در همه این جنایات شریک و دخیل بوده اند؛ و همچنین سپاه سازمان دهی جوخه های مرگ را سازمان داد که فعالین سیاسی مخالف حکومت در داخل و خارج کشور را تهدید و تعقیب و ترور کنند.

 

اطلاعات سپاه، در کشف خانه های مخفی مخالفین و سرکوب خونین آن ها مسئولیت و نقش مهمی به عهده داشت. از سوی دیگر بعد از تشکیل وزارت اطلاعات و امنیت که مقدمات تاسیس آن به سعید حجاریان، شاهچراغی، علی ربیعی و خسرو تهرانی واگذار شده بود، عملا اطلاعات سپاه بخشی از تشکیلات کل امنیتی، یعنی وزارت اطلاعات شد و مسئولیت اطلاعات سپاه، تا درصد بالایی در جبهه‌ ها و پشت جبهه و داخل عراق، محدود گردید.

 

بسیاری از فعالین و فرماندهان سپاه به کشورهایی مانند لبنان و مناطق اشغالی فلسطین و عراق و افغانستان و غیره اعزام شدند تا نیروهای حزب الله این مناطق را سازمان دهی و آموزش دهند و مسلح کنند.

 

سپاه پاسداران دارای ارگان های تبلیغاتی و زندان و بخش اطلاعاتی ویژه است و جوخه های مرگ سپاه علاوه بر سرکوب شدید اعتراضات، تاکنون صدها نفر از فعالین اپوزیسیون را در داخل و خارج کشور ترور کرده است.

 

برخی از نيروهای سياسی تحت فرماندهی «حسن لاهوتی» در باغشاه مستقر بودند. عده ‌ای ديگر نيز با سرپرستی «محمد منتظری و محمدكاظم موسوی‌ بجنوردی» در مركز گارد شهربانی (اداره گذرنامه فعلی) استقرار پيدا كرده بودند. «عباس زمانی» (ابوشريف) نيز به همراه نيروهای خود پادگان جمشيديه را در اختيار داشت. با نظر شورای انقلاب تصميم گرفته شد كه نيروهای مسلحی تحت عنوان «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» سازمان دهی شود. برای تصميم گيری در اين مورد نيروهای سپاهی مستقر در مناطق تهران، نمايندگان خود را برای بحث و بررسی در خصوص اين موضوع معرفی كردند. افراد معرفی شده كه 12 نفر بودند بعدها به عنوان اعضای شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معرفی شده بود.

 

اين نمایندگان عبارت بودند از: «عباس زمانی، جواد منصوری، عباس دوزدوزانی، محمد منتظری، يوسف كلاهدوز، محمدكاظم موسوی بجنوردی، مرتضی الويری، محمد بروجردی، محسن رضايی، محسن رفيق‌ دوست و علی دانش‌ منفرد.» از طرف شورای انقلاب نيز اكبر هاشمی رفسنجانی به اين مجموعه معرفی شد.

 

برای تعيين فرمانده سپاه جواد منصوری، عباس زمانی و محمدكاظم موسوی ‌بجنوری نامزد بودند كه در نهايت جواد منصوری به عنوان اولين فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعيين شد. اولين حکم شورای فرماندهی جديد را آیت الله بهشتی، به عنوان رييس شورای انقلاب صادر کرد. و حكم دوم را ارديبهشت 59 در محل سپاه به 7 نفر منتخب دادند و بدین ترتیب جواد منصوری فرمانده سپاه، يوسف كلاهدوز مسئول آموزش و عضو شورای فرماندهی، عباس زمانی مسئول واحد عمليات و عضو شورای فرماندهی، علی محمد بشارتی مسئول اطلاعات و تحقيقات ستاد و عضو شورای فرماندهی، سيداسماعيل داودی شمسی مسئول اداری و مالی، محسن رفيق‌دوست مسئول تداركات و مرتضی الويری مسئول روابط عمومی منصوب شدند.

 

سپاه  پاسداران، برای دفاع از حکومت اسلامی، به تدریج بر دامنه‌ فعالیت ‌های خود در عرصه های تبلیغی، تربیت کادر  برای دستگاه حکومتی و نیز اقتصادی افزود و به صورت یک ارگان اقتصادی، تبلیغی و نظامی قوی درآمد.  کادرهای عمده و رده بالای حکومت اسلامی، از صفوف این نیرو به مقامات بالایی رسیده اند. اکثریت چهره های سرشناس جناح های حکومت اسلامی، که دیروز و یا امروز برخی از آن ها نماینده مجلس، استاد دانشگاه، شهردار، فرماندار، وزیر و غیره شده اند، در همه جنایات این نیرو شریک بوده اند. حتی کسانی هم چون اکبر گنجی، ابراهیم نبوی، سازگارا و افرادی نظایر این ها که صفوف حکومت اسلامی را ترک کرده اند و در خارج کشور به سر می برند هنوز هم در مورد ابعاد جنایات این نیرو، به خصوص ترورها و قتل عام زندانیان سیاسی، کشتار مردم کردستان، ترکمن صحرا و... یا اظهارنظر نمی کنند و یا این که به طور سربسته و دیپلماتیک در مورد آن ها سخن می گویند.

 

پس از جواد منصوری، مرتضی رضائی (قائم مقام فعلی)، فرماندهی کوتاه مدت سپاه را به عهده گرفت. سپس سپاه، «سبزوار رضائی ميرقائد» که به نام «محسن رضائی» معروف است، با حکم آيت الله خمينی فرماندهی سپاه پاسدارن را بر عهده گرفت. بر این اساس، محسن رضايی، سومین فرمانده سپاه پاسداران، در سرکوب انقلاب و انقلابیون نقش مهمی داشت، به طوری که خمینی درباره نقش او در سرکوب مردم گنبد کاووس، گفته بود: «همين جوان به درد فرماندهی سپاه می خورد.»

 

محسن رضایی که در سال 1360، در سن بیست و هفت سالگی، به حکم آیت  الله خمینی به فرماندهی سپاه رسیده بود، در مقام فرماندهی سپاه پاسداران، دانشگاه های «امام  حسین»، «علوم پزشکی بقیه الله» و «دانشکده فرماندهی سپاه» را تاسیس کرد. از سال  1368 ، با پایان جنگ، سپاه پاسداران «قرارگاه بازسازی خاتم النبیا» را راه انداخت و  اجرای چند پروژه عمرانی را تحت نظر دولت اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهوری وقت بر عهده گرفت .  محسن رضائی، تا دهم خرداد ماه سال ۷۶ که استعفای وی از سوی آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی پذيرفته شد، فرماندهی سپاه را بر عهده داشت و پس از آن، به دبيری مجمع تشخيص مصلحت نظام اسلامی و رييس کميسيون اقتصاد کلان مجمع گمارده شد.

 

چهارمین فرمانده سپاه، يحيی رحيم صفوی است که از تير ماه 1376 تا 10 شهریور 1386 اين پست را در اختيار داشت. تا این که در تاریخ 10 شهریور 1386، علی خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی، رحیم صفوی را بر کنار کرد و محمد علی جعفری را به این سمت گمارد.

 

امروز بین آن دسته از مسئولین و بنیان گذاران اولیه سپاه پاسداران در مورد این که اهداف و اساسنامه آن را چه کسی نوشت و یا چه کسی آن را فرماندهی و سازمان دهی کرد رقابت و روایات مختلفی وجود دارد. حتی آن هایی که امروز در ساختارهای درونی حکومت مسئولیتی ندارند.

 

 

روایت های مختلف در مورد تشکیل سپاه پاسداران

 

 1 - روايت محسن رفيق دوست از تشكيل سپاه پاسداران   

 

محسن رفيق‌دوست، اولين و تنها وزير سپاه انقلاب  اسلامی، در سالگرد صدور فرمان خمينی، برای تاسيس سپاه پاسداران انقلاب  اسلامی، در گفتگو با ايسنا، به بازخوانی و روايت چگونگی تشكيل اين نيرو پرداخت و  اظهار داشت: «پيش از پيروزی انقلاب در رابطه با تاسيس سپاه، پيشنهادات مختلفی مطرح  و جلسات متعددی برگزار شد. اين جلسات و بحث ها پس از پيروزی هم ادامه داشت و البته  جای ثابتی هم پيدا كرده بود. جلسات در منزل آقای اخوان در خيابان ايران برگزار می شد  و من هم در آن جلسات شركت می كردم. تا اين كه، امام در مورد تشكيل سپاه حكمی به  آقای لاهوتی دادند. دولت موقت هم برای سامان دادن اين بحث حول محور خود پيش ‌دستی  كرد. امام  هم فرمودند كه آقای لاهوتی! زير نظر دولت موقت سپاه پاسداران انقلاب  اسلامی را تشكيل دهيد.»

 

وی، خاطرنشان كرد: «در همان روزهايی كه من در  مدرسه رفاه فعاليت می كردم، مرحوم شهيدان بهشتی و مطهری مرا فرا خواندند و گفتند كه  امام، فرمانی برای تشكيل سپاه زير نظر دولت موقت صادر كرده است، شما هم كارها  را در مدرسه رها كن و به آن سپاه بپيوند. مشخص شد كه عده ‌ای از برادرانی كه  دست ‌اندركار بودند، به خصوص بيش تر افرادی كه جزو انجمن اسلامی دانشجويان اروپا و  آمريكا بودند، در محل پادگان لجستيكی ارتش كه تا چند روز قبل فرماندار نظامی تهران  بود، جمع شده بودند. من هم به آن جا رفتم، ديدم عده ای از آقايان مثل مهندس صباغيان، تهرانچی، مرحوم علی فرزين، جعفری، محسن سازگارا، سنجقی و... آن جا جمع شده اند. سلام  كردم و نشستم. پرسيدم قرار است سپاه تشكيل شود؟ گفتند كه بله. بر روی كاغذی نوشتم «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشكيل شد: 1- محسن رفيق دوست» و آن يادداشت را مقابل  ديگران گذاشتم.»

 

رفيق دوست ادامه داد: «همان روز پس از طرح بحث ‌های  مفصل شورای فرماندهی موقت تعيين و آقای دانش ‌منفرد هم به عنوان فرمانده انتخاب  شدند. من هم به عنوان مسئول تداركات، موظف شدم مكانی برای سپاه تهيه كنم. فكركرديم  دستگاهی كه از بين رفته، ساواك است. بهتر است ساواك را تحويل بگيريم و سپاه را در  محل ساواك تشكيل دهيم. در اداره‌ مركزی ساواك بسته بود و آقای دكتر يزدی به عنوان  معاون نخست ‌وزير در امور انقلاب، نگهبانانی برای آن جا گذاشته بود. اداره‌ چهارم  ساواك كه بالاتر از آن جا قرار داشت، خالی بود. آن جا را گرفتيم. عده ‌ای از بچه‌ ها را  برای تميز و آماده كردن آن محل مسئول كرديم. به آقايان هم گفتيم فعلا بياييد. فردی  به نام آقای شادنوش از طرف آقای يزدی مسئول نگهداری از اداره‌ مركزی ساواك بود. درب آن جا را باز كرد اجبارا و با زور مقدار زيادی كاغذ و خودكار و لوازم ‌التحرير  و ... را در كارتن ‌هايی پر كرديم. در تعدادی از ماشين ‌های ساواك را كه در آن جا پارك  شده بود را به زور باز كرديم و ماشين ‌ها را با يك سره كردن سوويچ روشن كرديم و برديم. افرادی هم آمدند و به سپاه ملحق شدند. افرادی چون آقای مهندس غرضی و محمدرضا  طالقانی پسر آقای طالقانی، اصغر صباغيان، آقای بشارتی، ناصر آلادپوش، محمودزاده  و ...»

 

«پس از مدتی احساس كردم اين سپاهی  كه در حال شكل‌گيری است، سپاهی نيست كه مدنظر امام بوده است. از طرف ديگر در 3  تشكل ديگر هم نيروهای به صورت مسلح فعاليت می كردند كه شامل گارد انقلاب تحت نظر  ابوشريف، گارد دانشگاه (پاسا) با نظارت شهيد محمد منتظری و افراد گروه‌ های مسلح  مبارز قبل از انقلاب كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی شكل داده بود، می ‌شدند و در ساختمان كيا در  خيابان دكتر شريعتی و ساختمانی در بهارستان فعاليت می ‌كردند.»

 

رفيق‌دوست اضافه كرد: «سپاه تشكيل شده بود و كار  ادامه داشت اما هم خوانی مناسبی ميان افرادی كه در اين سه تشكل فعاليت می كردند،  نبود. بعضا هم با افرادی كه در جاهای مختلف بودند، درگيری پيدا می كرديم. مثلا خبر  می دادند كه جايی اسلحه جمع شده است. می ‌رفتيم و می ‌ديديم قبل از ما گروه آقای  منتظری يا ابوشريف رسيده است؛ چند بار اين اتفاقات به اين شكل افتاد.»

 

«یک روز تصميم گرفتم مراكز فعال ديگر را به هر نحو ممكن در سپاه ادغام كنم. پاييز  58 از ابوشريف و شهيد منتظری و شهيد محمد بروجردی از سوی سازمان مجاهدين انقلاب  اسلامی را دعوت كردم و درب اتاقی كه در آن جا جمع شده بوديم را قفل كردم. يك كلت  كمری 45 داشتم آن را روی ميز گذاشتم و گفتم افرادی كه از هر 4 گروه موجود می ‌شناسم،  همه يك هدف را تعقيب می كنند كه ايجاد نيرويی برای حفاظت از انقلاب است. شما مبنای  قانونی نداريد. حكم ما از سوی امام (ره) است كه ما را مجاز به فعاليت زير نظر دولت  موقت كرده است. انتقاد عمده آن ها به سپاه نظارت دولت موقت بر آن بود كه گفتم در هر  صورت اين حكم امام است. گفتم اگر در اين جلسه نتوانيم به نتيجه ‌ای برسيم، اول  شما 3 نفر را می كشم، بعد خودم را و همه راحت می كنم. خوشبختانه در آن جلسه به اين  نتيجه رسيدند كه حرف منطقی است و بهتر است بنشينيم و با هم مذاكره ای برای ادغام  انجام دهيم. قرار شد از هر كدام از اين مراكز 3 نفر انتخاب شوند. اين 12 نفر بنشينند  و بحث ادغام را پيگيری كنند. از هر كدام از گروه‌ ها افرادی آمدند. قرار شد در محل  پادگان جمشيديه كه دست ابوشريف بود مرتب جلساتی تشكيل شود. پس از تشكيل 3 يا 2 جلسه  موضوع را به دوستان‌ مان در شورای انقلاب مطرح كردم. آقای بهشتی، خامنه ‌ای، هاشمی و  ... جمع بودند. اين كار بسيار مورد استقبال قرار گرفت. آقای هاشمی مامور شد به  فعاليت ‌های ما نظارت داشته باشد و بعضا هم در جلسات ما شركت می كرد و اين جلسات  شايد 3 - 2 ماه طول كشيد.»

 

وی در ادامه‌ بيان خاطراتش از نخستين روزهای فعاليت  سپاه پاسداران در حفاظت و سازمان دهی حکومت جهل و جنایت اسلامی، افزود: «به خاطر دارم  ارديبهشت سال 58 به ما گفتند شهربانی مسجد سليمان را چپی ‌ها گرفتند. نيرو بفرستيد. نيرو آماده كرديم و فرستاديم... قبل از ادغام اولين پولی كه به ما داده شد 20 ميليون  تومان در شهريور 58 بود. دولت موقت چكی در وجه آقای هاشمی رفسنجانی نوشت. ايشان هم  به نام من پشت نويسی كرد. فردا صبح عكس پشت و روی اين چك را در روزنامه‌ كارگر كه  متعلق به چريك ‌های فدايی بود چاپ كردند و نوشتند هنوز هيچ اتفاقی نيفتاده، غنايم  انقلاب تقسيم شد!! بعد هم بودجه 100 ميليون تومان هم دولت موقت داد.  ارتباطمان با  دکتر يزدی بود. مرتب درخواست ملاقات می کرديم. وقتی که به ما اختصاص می داد پس از  ساعت 12 شب بود و معمولا من و مهندس غرضی و ... به ديدار ايشان می رفتيم.»

 

وی ادامه داد: «سپاه در حال شکل گيری بود و فراز و  فروهايی هم داشت. ابوشريف هم به اين ائتلاف پيوسته بود. پادگان  وليعصر را هم آماده کرده بوديم. من و تيمی که همراه من بودند در آن پادگان بسيار  زحمت کشيديم... ابوشريف ادعای فرماندهی داشت و چندان زير بار سپاه  مرکز نمی رفت، اختلاف شديدی بين عمليات و فرماندهی سپاه بود. پس از آقای منصوری  وقتی بنی صدر رييس جمهور شد حکم فرماندهی سپاه را به آقای مرتضی رضايی داد. ايشان  بسيار جوان، شريف، محترم و انقلابی ‌ای بود. طرفدار بنی صدر نبود. بنی صدر تصور می  کرد كه او طرفدارش است. از طرفی چون بنی صدر حکم داده بود سپاه زير بارش نمی رفت. من  اين جا به عنوان واسطه عمل می کردم. از ايشان خواستم مرحوم شهيد کلاهدوز را قائم  مقام خود کند. امور سپاه را شهيد کلاهدوز اداره کند و او فقط فرمانده  باشد.»

 

رفيق دوست در ادامه‌ گفتگو با ايسنا، خاطرنشان  كرد: «آقای منتظری هم هيچ گاه مخالف سپاه نبودند. البته بعضا با بعضی از حرکت های  سپاه مخالفت می کرد. اما سپاه خود را موظف به اطاعت از ولی فقيه می داند. پس از  ادغام، ابوشريف با مجموعه‌ خود آمد. سازمان مجاهدين دو قسمت شد. آن هايی که می  خواستند کار سياسی کنند بيرون رفتند. آن هايی هم که می خواستند نظامی باشند در سپاه  ماندند. از تشکيلات آقای محمد منتظری هم عده ای آمدند. خودش نيامد، قبول هم نداشت.  يک روز من و ابوشريف به محل گارد دانشگاه ها رفتيم. درب آن جا را قفل کرد و ما را  نگه داشت. گفت شما اشتباه کرديد وارد سپاه شديد. سپاه نبايد زير نظر دولت موقت  تشکيل شود. يک روز آن جا بوديم. بعد هم آمديم. پس از آن خود منتظری مجبور شد پاسا را  تعطيل کند. چون امکاناتی نداشت. ما قدرتمند شده بوديم. با ما ارتباط داشت و آن جا را  با توصيه رفقا تعطيل کرد.»

 

«سال 60 زمانی كه بنی صدر رفت پيشنهاد کرديم حضرت امام به عنوان  فرمانده کل قوا؛ فرماندهی براي سپاه منصوب كنند تا سپاه منسجم شود و قوت بگيرد. ايشان هم فرمودند كه شورای فرماندهی سپاه فردي را معرفی کند. در آن مقطع زمانی بود  که آقای رضايی مسئول اطلاعات سپاه شده بود. آقای بشارتی نيز نمايندگی مجلس را  برعهده داشت. لانه‌ جاسوسی فتح شده بود و عده ای از بچه های لانه جاسوسی نيز به  سپاه آمده بودند افرادی مثل رضا سيف اللهی كه البته با آقای رضايی در اطلاعات کار  می کرد.»

 

رفيق دوست ادامه داد :«برای اجماع روی يك فرد همه ما  به باغ شيان، باغ پذيرايی ساواک، رفتيم. آن باغ به طور کلی دست من بود. علاوه بر  افراد عضو شورای فرماندهی؛ شهيد محلاتی و آقای موسوی خوئينی ها هم حضور داشتند. به  اتفاق آرا به اين نتيجه رسيديم که بهترين کسی را که برای فرماندهی سپاه می توانيم  خدمت امام معرفی کنيم، شهيد کلاهدوز است. بنا شد اين موضوع را فردای آن روز خدمت  حاج احمدآقا اعلام کنيم. به خاطر دارم زمانی كه پس از پايان جلسه به خانه رفتم صبح  هنوز هوا تاريک بود، متوجه شدم کسی در می زند. در را باز کردم. ديدم شهيد کلاهدوز در  حالی كه عبايی بر دوش انداخته، پشت در ايستاده است. از زير عبايش قرآنی در آورد و  مرا به قرآن قسم داد كه او را فرمانده نکنيم. دليلی هم برای اصرار بر خواسته خود  مطرح کرد. پرسيدم كه پس چه کار کنيم؟ گفت كه محسن را انتخاب کنيد.»

 

«آقای رضايی در آن جلسه سه رای آورده بود در حالی كه شهيد کلاهدوز 7 رای داشت. بالاخره يک رای اضافه کرديم و رای آقای رضايی به 4 رسيد. شهيد محلاتی با فرماندهی  آقای رضايی مخالف بود. خدمت حاج احمدآقا زنگ زدم و قضيه را کاملا تشريح کردم. دليل  مخالفت آقای کلاهدوز با فرماندهی خودش را هم به او گفتم. ايشان دليل را هم پسنديد. گفتم 3 نفر با آقای رضايی مخالفند. مخصوصا آقای محلاتی با او مخالفت داشت. احمدآقا می گفتند مطلب را به امام اطلاع دادند و امام هم فرموده بودند كه چون من تا  به حال برای فرمانده سپاه حکم ندادم خود آقايان متنی بنويسند و بياورند. من و رضا  سيف الهی متنی نوشتيم. متن را به احمدآقا دادم. البته در نهايت متنی که امام نوشتند غير از آن متنی بود که ما داديم. به کلی عوض شده بود. ظاهرا امام می  خواستند ما را امتحان کنند! خلاصه ساعت 2 راديو حکم را خواند. تا زمان رحلت  امام آقای رضايی فرمانده سپاه باقی ماند.»

 

رفيق دوست در ادامه‌ گفتگو با ايسنا، اقدامات سرکوبگرانه  سپاه در بدو فعاليت اش را نیز چنین توصیف کرد: «حزب توده، جريان فرقان، قائله‌ گنبد، کردستان و ... را سپاه شناسايی و مهار  کرد...»

 

وی همچنين به چگونگی تاسيس بخش اطلاعات سپاه اشاره  كرد و با بيان اين كه تاسيس اين بخش توسط بشارتی انجام شد، اظهار داشت: «اين  بخش سپاه با آمدن آقای محسن رضايی کاملا قدرت گرفت. می توان به جرات گفت وزارت  اطلاعات تشکيل شده از 90 درصد از كادر و دستاوردهای اطلاعات سپاه و 10درصد از  اطلاعات نخست وزيری، کميته انقلاب و ساير نهادهای ديگر بود. به واقع هسته اصلی وزارت  اطلاعات از سپاه جدا شد. همه سپاهی بودند. بيش از 90 درصد کسانی که وزارت اطلاعات را  تشکيل دادند سپاهی بودند. اطلاعات سپاه اطلاعات بسيار قوی بود. بچه های خوبی جمع  شده بودند و با قدرت هم عمل کرده بود. به ياد دارم که وقتی اطلاعات سپاه حزب توده  را زد، خود آن ها می گفتند حکومت شاه حتی 20 درصد اين موفقيت را نتوانسته بود در  دوران طاغوت پيدا کند...»

 

وی، در مورد خرید سلاح و مهمات از کشورهای دیگر گفت: «در بين کشورهايی که با ما معامله می  کردند از همه بيش تر کشور بی طرف سوئيس بود که در حد بالايی به ما مهمات خوب فروخت. چين هم به ما خوب فروخت. بلغارستان، لهستان، مجارستان هم به ما سلاح فروختند. کره  شمالی که هر چه داشت به ما می داد. از ليبی هم در حد بالايی سلاح های استراتژيک  مجانی آورديم.» (1)

 

 

2 - روایت ابراهیم یزدی

 

ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی: سپاه را من تاسیس کردم. واژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را من اول بار  به جای گارد ملی پیشنهاد کردم که تصویب شد. سپس شورایی را معین کردیم با حضور  نمایندگان وزارت کشور، دادستانی انقلاب، ستاد مشترک ارتش، دولت موقت و یک نماینده  از سوی رهبری.

 

ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت بازرگان و دبیرکل فعلی نهضت آزادی، سه شنبه 20 شهريور  1386 - 11 سپتامبر 2007، درباره تشکیل سپاه با این عنوان «ما جایزه نمی  خواهیم...» گفت: در ابتدای پیروزی انقلاب (اسلامی) تشکیل نیروی گارد ملی  بر عهده من گذاشته شد و من این نیرو را به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی راه  اندازی کردم.

 

ابراهیم یزدی، در گفتگو با یک نشریه هفتگی،  همچنین یادآور شد، «افرادی مثل مرحوم بهشتی و آقای موسوی اردبیلی قصد داشتند این  نیرو (سپاه پاسداران) را به بازوی نظامی حزب جمهوری اسلامی تبدیل کنند و به صراحت  نیز آن را بیان کردند و حتی در جلسه ای به ما گفتند که محمد منتظری را به فرماندهی  سپاه بگمارید

 

وی افزود: «من، به دلیل این که محمد منتظری نظراتی مثل «انقلاب جهانی» داشت - که  من نام آن ها را تروتسکیست ایرانی گذاشته ام- با فرماندهی او در سپاه مخالفت کردم. پس از آن سپاه را از ما (دولت موقت) گرفتند و زیر نظر شورای انقلاب قرار دادند

 

یزدی، اضافه کرد: «واژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را من اول بار به جای گارد  ملی پیشنهاد کردم که تصویب شد. سپس شورایی را معین کردیم با حضور نمایندگان وزارت  کشور، دادستانی انقلاب، ستاد مشترک ارتش، دولت موقت و یک نماینده از سوی رهبری

 

وی تاکید کرد: «من حکم مرحوم لاهوتی را برای نمایندگی از طرف امام خمینی گرفتم. اگر چه برخی از دوستان روحانی در شورای انقلاب با مرحوم لاهوتی موافق نبودند

 

وی افزود: «این شورا با حضور سرهنگ ایرجی از ستاد مشترک ارتش و خودم به عنوان  نماینده دولت موقت و سه نفر دیگر که اسامی آن ها در خاطرم نیست، تشکیل شد و من از  آقای مهندس توسلی دعوت کردم تا آیین نامه و اساسنامه سپاه را بنویسد. بالاخره هم  این کارها شد و آن پنج نفر ستاد هماهنگی سپاه شدند.» وی زمان تشکیل آن جلسه پنج  نفره را چند روز پس از انقلاب در دفتر نخست وزیری عنوان کرد.

 

یزدی با رد سخنان محسن رفیق دوست که در خاطراتش گفته بود، دستور انتقال هدایت  سپاه از دولت موقت به شورای انقلاب را امام خمینی داده اند، گفت: «خیلی عجیب است که  آقایان این حرف ها را الان می زنند. امام خمینی دولتی را منصوب کرده و این دولت  مسئول در برابر ناامنی ها بوده و بنابراین ابتکار به خرج داده و یک نیروی نظامی -  مردمی شکل داده است. حال آیا می شود گفت که این نیروی نظامی قرار نبوده زیر نظر  دولت موقت باشد؟... اصلا ایشان (امام) آقای لاهوتی را به نمایندگی از خود در شورای  هماهنگی سپاه منصوب کردند. کسانی که چنین ادعایی را می کنند، باید حرف خود را ثابت  کنند

 

وی در خصوص ساختار سپاه و دولت موقت گفت: «در آن جا، سپاه بخشی بود در درون دولت و  نهادی بیرون از دولت نبود. همچنین شورای پنج نفره بر آن نظارت داشت تا اقدامات سپاه  با هماهنگی با آن ها انجام شود. نگاه ما به سپاه یک نگاه عمودی و از بالا به پایین  نبود

 

ابراهیم یزدی اذعان کرد: «برخی آقایان (ابو شریف و شهید محمد منتظری) در پادگان  جمشیدیه گروهی را به صورت جداگانه تشکیل دادند. این در حالی بود که دولت موقت تاسیس  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را اعلام کرده و در یکی از سالن های پادگان عباس آباد  کنفرانسی گذاشتیم و در خصوص آن توضیح دادیم که در آرشیو صدا و سیما موجود است

 

یزدی در پایان گفت: «آن هایی که می خواهند بگویند خودشان این کارها را کرده اند،  اشکالی ندارد، بگویند. ما هم می گوییم که جایزه را به آن ها بدهید (!) ما جایزه نمی  خواهیم ولی تاریخ را باید آن گونه که اتفاق افتاده است، روایت کرد ...» (2)

 

 

 

3 - روایت محمد غرضی

 

محمد غرضی پس از تشکیل حکومت اسلامی، سمت های مختلف در  سپاه پاسداران، استانداری کردستان و استانداری خوزستان را به عهده داشت و در سال 1360  ، به عنوان وزیر نفت انتخاب و از سال 1364 تا 1376، وزیر پست و تلگراف و  تلفن بود.

 

روزنامه اعتمادملی در شماره روز یک شنبه اول مهرماه خود به  مناسبت هفته دفاع مقدس مصاحبه ‌ای دارد با «محمد غرضی»، استاندار خوزستان در زمان جنگ  و از بنیان گذاران سپاه پاسداران.

 

اعتماد  ملی: محمد غرضی را همه با عنوان پست و تلگراف و تلفن می ‌شناسند چه امروز ايرانيان  اولين تلفن‌ های همراه خود را از دوران محمد غرضی دريافت كرده‌ اند، اما شخصيت غرضی  زوايای ديگری نيز دارد كه كم تر درباره آن سخن گفته می ‌شود. غرضی درباره استانداری خوزستان كه اولين استانداری در زمان جنگ است ‌و نقش خود در شكل ‌گيری سپاه پاسداران  انقلا‌ب اسلا‌می كم تر سخن گفته است. او در اين مصاحبه به جلسه ‌ای كه خدمت حضرت امام  رفته و مجوزی كه برای تشكيل سپاه گرفته و اتفاقات پس از آن درباره فرماندهی سپاه  اشاره می ‌كند. طبقه دهم سازمان ملی زمين و مسكن جايی است كه اين روزها غرضی در آن  روزگار می ‌گذراند .

 

شما در  شكل ‌گيری سپاه چه نقشی داشتيد؟

 

بنده در اواخر سال 57 خدمت حضرت امام رفتم و مجوزی  برای تشكيل سپاه گرفتم. به محض اين كه اين مجوز صادر شد دولت موقت و بقيه درگير  شدند. اولين اتفاقی كه افتاد اين بود كه دولت موقت گفت ما سپاه تشكيل می ‌دهيم. من  فرمانده سپاه بودم اما آقای يزدی و دوستانشان ما را برنتابيدند و خودشان فرمانده  تعيين كردند و ما به تدريج فاصله گرفتيم .

 

فرمانده تعيين شده چه كسی بود؟

 

به نظرم آقای يزدی يك مدتی مسئوليت داشت. زمانی كه من فرمانده بودم آقای دانش  منفرد در آن جا ماموريت داشت و آن ها بيش تر با او كار می ‌كردند وقتی هم كه بنی ‌صدر  رئيس‌ جمهور شد آقای رضايی را فرمانده كردند. يك اتفاق ديگر هم افتاد و آن اين كه آقای  ابوشريف را به جای من گذاشتند. ابوشريف من را می ‌شناخت و زمانی كه آمد و ديد من در  اتاق فرماندهی سپاه نشسته ‌ام رفت بيرون و يك دفعه من صدای رگبار شنيدم، آمدم بيرون  و ديدم ابوشريف كف زمين را به رگبار بسته است من فهميدم منظور اين است كه شما  برويد .

 

نقل شده كه همراه شما در جلسه با امام افراد ديگری از جمله آقای  رفيق ‌دوست هم بوده ‌اند؟

 

من رفتم خدمت حضرت امام و ديگران نبودند اما آقای  رفيق ‌دوست و افراد ديگر خيلی تمايل داشتند كه فرمانده باشند. من تا زمانی كه ماجرای  فرزندان آيت ا... طالقانی رخ داد در سپاه بودم.

 

اما در مصاحبه‌ ها و  نقل‌ قول ‌ها نام 4 فرمانده سپاه قبل از آقای محسن رضايی عنوان می شود و نام آقای  منصوری به عنوان اولين فرمانده سپاه برده می ‌شود ولی نامی از شما نيست؟

 

من  فرمانده بودم و در اتاق فرماندهی نشسته بوديم كه شهيد محمد منتظری به همراه  آقای ‌هاشمی و آقای منصوری آمدند و گفتند می ‌خواهيم فرمانده تعيين كنيم. گفتم فرمانده  كه داريم، اما به هر حال هفت- هشت نفری در همان جا جمع شدند و آقای ‌هاشمی رای ‌گيری  كرد و منصوری را به عنوان فرمانده انتخاب كردند. من ديدم كه هدف آنان برداشتن من  است رفتم خدمت حضرت امام و گفتم كه آقايان نظرشان اين بوده است كه آقای منصوری  فرمانده شوند. حضرت امام گفتند منصوری كيست من گفتم از آقايان بپرسيد .

 

اين  اتفاقات برای چه بود؟

 

كسانی كه در قدرت سياسی بودند شخصی مانند من كه خيلی به  آن نزديك نبود را برای فرماندهی سپاه نمی ‌خواستند. من وابسته به گروه خاصی نبودم و  صرفا وابستگی خاصی به حضرت امام داشتم لذا مجموعه نهضت آزادی، مجموعه حزب جمهوری،  مجموعه سازمان مجاهدين انقلا‌ب اسلا‌می و گروه‌ های ديگر من را برنمی‌تابيدند .  اعضای سازمان مجاهدين انقلا‌ب چه نقشی در تاسيس سپاه  داشتند؟

 

هيچ كدام از اين مجموعه‌ ها به تشكيل سپاه فكر نمی ‌كردند و وقتی كه سپاه  تشكيل و يك قدرت شد همه به سمت آن هجوم آوردند. من يك كلمه خدمت حضرت امام گفتم كه  تنها خطری كه ما را تهديد می ‌كند كودتا است و تنها مجموعه ‌ای كه می تواند ما را حفظ  كند سپاه است .

 

در ماجرای بازداشت فرزندان آيت ا... طالقانی شما چه نقشی  داشتيد؟

 

آن جا ما دچار اين مصيبت شديم. من سراغ آيت ا... طالقانی رفتم و گفتم كه  اين فرد متهم است تو پرونده دارد و آقای طالقانی به من فرمودند كه اين فرد خانه من  بوده است فردای آن روز قطب ‌زاده در روزنامه آورد كه غرضی او را گرفته است در حالی  كه ربطی به من نداشت چون يك عده با هم درگير شده بودند و او بازداشت شده بود. آيت  ا... طالقانی من را تحويل دادستان وقت يعنی آقای ‌هادوی داد و آقای ‌هادوی من را  زندانی كرد. ما رفتيم زندان، آقای رحيمی دژبان آن موقع ارتش بود. صبح فردای آن روز  قضيه اوج می ‌گيرد در آن زمان آقای عراقی در قم نزد حضرت امام بودند امام سئوال  می ‌كنند كه غرضی كيست مرحوم عراقی به امام می ‌گويند حيدری خودمان است. ما در نجف به  حيدری مشهور بوديم. امام به آيت ا... اشراقی می ‌گويند برويد غرضی را آزاد كنيد.

 

آيت‌ا... اشراقی ما را نزد حضرت امام برد... ما هم رفتيم خدمت حضرت امام، امام به من فرمودند كه با  آقای بهشتی برويد و آقای طالقانی را بياوريد. من نزد آقای بهشتی رفتم و ديدم جو  مناسب نيست خدمت آقای اشراقی گفتم كه جو مناسب نيست گفتند علی بابايی را پيدا كن. علی بابايی آقای طالقانی را مخفی كرده بود بالا‌خره از كانال های مختلف متوجه شديم  كه در يكی از باغ های كرج مخفی هستند. آيت‌ا... اشراقی، آيت‌ا... طالقانی را نزد  امام برد و بعد هم كه آيت‌ا... طالقانی آن حرف ‌های زيبا را زد. بعد هم آقای طالقانی  ما را در افتتاح مجلس خبرگان فرمودند عفی‌ا... عما سلف كه من البته در پاسخ چيزی  نگفتم .

 

اما فرزند آيت‌ا... طالقانی متهم بود كه در ماجرای درگيری بچه‌ های  مسلمان و مجاهد و ماجرای تقی شهرام و شريف واقفی دامنه درازی دارد مرتبط است اما به  هر حال اين اتفاق يك خط ‌كشی بين انقلا‌ب و ضدانقلا‌ب ترسيم كرد ... (3)

 

 

4 - روایت محسن سازگارا

 

محسن سازگارا، از بنیان گذاران و طراحان اولیه سپاه پاسداران که با شکست جناح دوم خرداد، به خارج کشور رفته و از سوی رسانه های فارسی زبان راست و آمریکایی با القابی نظیر «کارشناس» و «فعال حقوق بشر» و غیره معرفی می شود، سال گدشته طی مقاله بلند بالایی تحت عنوان «سپاه و سه انحراف» نوشته و در سایت شخصی خود قرار داده است، از جمله روایت خود در رابطه با تشکیل سپاه پاسداران را چنین شرح داده است:

 

«خاطرم می آید که در ماه آبان سال 57 در نوفل لوشاتوی فرانسه، نخستین بار این فکر مطرح شد که چون ممکن است دوره مبارزه انقلابی به درازا بکشد باید به فکر یک ارتش مردمی بود. هیچ کس تصوری از پیروزی سریع انقلاب نداشت. بیش تر مدل انقلاب الجزایر یا کوبا پیش چشم ما بود و یک دوره جنگ طولانی. به همین دلیل فکر تشکیل یک ارتش مردمی مطرح شد. آموزش تئوریک و سپس نظامی کادرهایی از ایران و اروپا و آمریکا آغاز شد. من یک اتاق در مهمانخانه دهکده نوفل لوشاتو اجاره کردم که جز یکی دو نفر کسی از آن اطلاعی نداشت. خودم در ساختمان باغ سیب همراه دیگران می خوابیدم و آن اتاق را به کلاس درس آموزش تئوریک تبدیل کرده بودیم. با همکاری صادق قطب زاده و سپس نیز آقای مهندس غرضی و دوستان ایشان از دو کانال متفاوت چندین گروه برای آموزش نظامی به خاورمیانه اعزام شدند. اما تقریبا تمامی آن ها پس از پیروزی انقلاب به ایران باز گشتند.

 

پیروزی برق آسای انقلاب، در فردای روز پیروزی یعنی 23 بهمن ماه 1357 ما را با چند سئوال جدی مواجه کرد. اول آن که سلاح های پخش شده در میان مردم چگونه باید جمع آوری شود و تحت قاعده و قانونی قرار بگیرد که بتوان در کوتاه ترین زمان، نظم و امنیت را به کشور اعاده نمود؟...

 

بدین ترتیب، جدا از ادعای سازگارا، کسانی که در اطراف خمینی جمع شده بودند، از جمله ایشان مشغله شان را این مسئله مهم گرفته بود که چگونه مردم را خلع سلاح کنند. همین مشغله بود که آن ها در روزهای پایانی حکومت پهلوی و از این که حکومت سلطنتی به حکومت تحت رهبری بلامنازع خمینی انتقال داده شود به معاملات و بند و بست های نهان و آشکار خود از جمله با دولت های امپریالیستی و برخی از سران ارتش تا حدودی مطمئن شدند؛ شعار «ارتش برادر ماست خمینی رهبر ماست» را در مقابل شعار «ارتش ضدخلقی منحل باید گردد» که شعار گرایش چپ جامعه در مقابل گرایشات ناسیونالیستی و مذهبی بود، سر دادند.

 

سازگارا، چنین ادامه می دهد: «روز بیست و سوم بهمن آقای لاهوتی نزد آقای خمینی رفت و از ایشان حکمی برای جمع آوری سلاح های تهران گرفت. اعلامیه ای هم تنظیم شد که بارها از رادیو تلویزیون ملی کشور پخش شد و از مردم خواسته شد تا سلاح ها و اموالی را که از پادگان ها برده بودند به باغشاه آورده و تحویل بدهند. من به همراه آقای لاهوتی از دبیرستان رفاه عازم باغشاه شدم و در آن جا ظرف یک هفته ضمن جمع آوری سلاح های شهر، طرح تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را هم نهایی کردیم. این اسم هم پیشنهاد آقای مهندس محمد توسلی بود که کمی بعد در دولت آقای مهندس بازرگان مسئولیت شهرداری تهران را پذیرفت. طرح تهیه شده برای سپاه توسط آقای دکتر یزدی معاون نخست وزیر در امور انقلاب به دولت و شورای انقلاب رفت. ستاد مرکزی این نیروی نظامی تازه تاسیس از باغشاه به عباس آباد و در کم تر از یک هفته به یک ساختمان خالی و تازه ساز متعلق به ساواک منتقل شد که ظاهرا قرار بود اداره چهارم ساواک در آن ساختمان باشد. ساختمان جدا از باغ مهران، مقر ساواک، در چند خیابان بالاتر از آن در انتهای یکی از خیابان های فرعی سلطنت آباد که امروزه خیابان پاسداران نامیده می شود قرار داشت. فرماندهی سپاه مرکب از آقایان دانش منفرد، غرضی، رفیق دوست، افروز و بنده بود. اندکی بعد که فهمیدیم دو سازمان مسلح دیگر کم و بیش با همین اهداف تشکیل شده اند، به خواهش بنده حاج مهدی عراقی پا در میانی و در واقع ریش سفیدی کرد و جلساتی را تشکیل داد که سازمان های مسلح و انقلابی دیگر هم همگی پذیرفتند که به سپاه بپیوندند. در جلسات هماهنگی نهایی میان آن ها با سپاه، آقای هاشمی رفسنجانی از سوی شورای انقلاب شرکت می کرد و صورت جلساتی تنظیم و امضاء گردید و بدینسان ادغام آن ها در سپاه قطعی شد. پس از آن در کمیسیونی مرکب از بنده و آقای یوسف کلاهدوز با کمک گرفتن از آقای داودی شمسی، در اساسنامه سپاه هم تغییراتی به عمل آمد و نهایی شد. خاطرم هست حدود یک ماه بعد از پیروزی انقلاب، شبی در مقر سپاه تازه تشکیل، با دکتر مصطفی چمران که به تازگی از لبنان برگشته بود جلسه طولانی و مفصلی داشتم. تمامی فکرهای منجر به تشکیل سپاه را با او در میان گذاشتم. هدفم استفاده از دانش و تجربه او بود پیشنهادات بسیار مفیدی برای کادرسازی در سپاه و نحوه سازماندهی آن داشت. دکتر چمران کمی بعد، معاون نخست وزیر در امور انقلاب و سپس هم وزیر دفاع شد.

 

در طرح اولیه سپاه سه حلقه پیش بینی شده بود. حلقه اول مرکب از جمع اندکی کادر چند جانبه (حداکثر تا 500 نفر) به صورت ثابت و در استخدام سپاه بود. امور فرماندهی و ستادی سپاه توسط همین ها اداره می شد. کادرهای تربیت شده برای فرماندهی ارشد جنگ های چریکی هم قرار بود از میان همین کادر ثابت باشد. حلقه دوم یک کادر نیمه وقت و حداکثر تا 500 هزار نفر بود. این افراد از میان اقشار مختلف مردم و به صورت داوطلب جذب شده و آموزش می دیدند. این ها به صورت فرماندهان دسته های چریکی مردم انجام وظیفه می کردند. اینان می توانستند حقوق مختصری هم بابت این کار بگیرند. درحالی که شغل اصلی ایشان چیز دیگری بود، به صورت منظم، مثلا یک روز در ماه انواع مهارت ها و تاکتیک های جنگ های چریکی را باید تمرین می کردند. حلقه سوم هم شامل همه مردم می شد، هرچه بیش تر بهتر. در مدارس، دانشگاه ها، کارخانجات، ادارات، مزارع و خلاصه در همه جا، هر داوطلبی، می توانست آموزش ببیند و لااقل سالی یک بار در مانورهایی شرکت نماید...» (4)

 

شایان ذکر است که بهزاد نبوی، هنگامی که پست وزارت در حاکمیت داشت، در سال ۸۴ گفته بود: یک معاونت سياسى مهمى «در نخست وزیری» بود كه آقاى محسن سازگارا مسئول آن بودند و خيلى از كارهاى سياسى هم كه بايد  در وزارت كشور انجام مى‌شد در اين معاونت به سرانجام می رسید .

 

 

گوشه هایی از تناقضات روایات رفیق دوست، یزدی، محمد غرضی و سازگارا


روایت رفیق دوست:
در محل پادگان لجستيكی ارتش كه تا چند روز قبل فرماندار نظامی تهران  بود، جمع شده بودند. من هم به آن جا رفتم، ديدم عده ای از آقايان مثل مهندس صباغيان، تهرانچی، مرحوم علی فرزين، جعفری، محسن سازگارا، سنجقی و... آن جا جمع شده اند. سلام  كردم و نشستم. پرسيدم قرار است سپاه تشكيل شود؟ گفتند كه بله. بر روی كاغذی نوشتم «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشكيل شد: 1- محسن رفيق‌دوست» و آن يادداشت را مقابل  ديگران گذاشتم.»

 

روایت یزدی: ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی: سپاه را من تاسیس کردم. واژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را من اول بار  به جای گارد ملی پیشنهاد کردم که تصویب شد. سپس شورایی را معین کردیم با حضور  نمایندگان وزارت کشور، دادستانی انقلاب، ستاد مشترک ارتش، دولت موقت و یک نماینده  از سوی رهبری.

 

«این شورا با حضور سرهنگ ایرجی از ستاد مشترک ارتش و خودم به عنوان  نماینده دولت موقت و سه نفر دیگر که اسامی آن ها در خاطرم نیست، تشکیل شد و من از  آقای مهندس توسلی دعوت کردم تا آیین نامه و اساسنامه سپاه را بنویسد. بالاخره هم  این کارها شد و آن پنج نفر ستاد هماهنگی سپاه شدند.» وی زمان تشکیل آن جلسه پنج  نفره را چند روز پس از انقلاب در دفتر نخست وزیری عنوان کرد .

 

روایت غرضی: «بنده در اواخر سال 57 خدمت حضرت امام رفتم و مجوزی  برای تشكيل سپاه گرفتم. به محض اين كه اين مجوز صادر شد دولت موقت و بقيه درگير  شدند. اولين اتفاقی كه افتاد اين بود كه دولت موقت گفت ما سپاه تشكيل می ‌دهيم. من  فرمانده سپاه بودم اما آقای يزدی و دوستانشان ما را برنتابيدند و خودشان فرمانده  تعيين كردند و ما به تدريج فاصله گرفتيم .

 

فرمانده تعيين شده چه كسی بود؟

 

به نظرم آقای يزدی يك مدتی مسئوليت داشت. زمانی كه من فرمانده بودم آقای دانش  منفرد در آن جا ماموريت داشت و آن ها بيش تر با او كار می ‌كردند وقتی هم كه بنی ‌صدر  رئيس‌ جمهور شد آقای رضايی را فرمانده كردند. يك اتفاق ديگر هم افتاد و آن اين كه آقای  ابوشريف را به جای من گذاشتند. ابوشريف من را می ‌شناخت و زمانی كه آمد و ديد من در  اتاق فرماندهی سپاه نشسته ‌ام رفت بيرون و يك دفعه من صدای رگبار شنيدم، آمدم بيرون  و ديدم ابوشريف كف زمين را به رگبار بسته است من فهميدم منظور اين است كه شما  برويد.»

 

روایت سازگارا: من به همراه آقای لاهوتی از دبیرستان رفاه عازم باغشاه شدم و در آن جا ظرف یک هفته ضمن جمع آوری سلاح های شهر، طرح تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را هم نهایی کردیم. این اسم هم پیشنهاد آقای مهندس محمد توسلی بود... فرماندهی سپاه مرکب از آقایان دانش منفرد، غرضی، رفیق دوست، افروز و بنده بود... پس از آن در کمیسیونی مرکب از بنده و آقای یوسف کلاهدوز با کمک گرفتن از آقای داودی شمسی، در اساسنامه سپاه هم تغییراتی به عمل آمد و نهایی شد.  

 

در هر صورت تناقضات در مورد تشکیل سپاه پاسداران، در اظهارات رفیق دوست، یزدی، غرضی و سازگارا، بسیار مشهود است. قطعا هر کدام از این دست اندرکاران تشکیل سپاه، از دید و منافع خود تاریخ را می نویسند و صد البته طوری هم می نویسند که پای خودشان را از عملکردهای جنایت کارانه و سرکوبگرانه سپاه کنار بکشند. از این رو، شکی نیست که حقیقت را پنهان کنند و یا نیمه ای از آن را بر زبان بیاورند.

 

شکی نیست که تاریخ روزی روزگاری از این ها و همه سران و فرماندگان و مدیران رده بالای سپاه، ارتش و اطلاعات و غیره حسابرسی خواهد کرد!

 

 

 

bamdadpress@ownit.nu

 

 

 

ادامه دارد...



+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 22:6  توسط بهرام رحمانی  | 

تحولات اخیر جنبش کارگری ایران!

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

جنبش کارگری ایران و دیگر جنبش های اجتماعی جامعه ما، دوران سخت و سرنوشت سازی را از سر می گذرانند. خطر محاصره اقتصادی و احتمال بمباران مراکز نظامی حکومت اسلامی توسط دولت آمریکا و متحدانش، جامعه ایران را شدیدا در هراس و نگرانی فزاینده ای قرار داده است. زیرا چه محاصره اقتصادی و چه بمباران نیروگاه های اتمی، مراکز نظامی و شاهرگ های اقتصادی و... عواقب وخیم و فاجعه باری در پی خواهد داشت. در حالی که هنوز هیچ کدام از این فجایع روی نداده است، گرانی و تورم و بیکاری و ده ها آسیب اجتماعی، تاثیر مخربی بر زیست و زندگی خانواده های کارگری گذاشته است. مدت هاست که از رهبری حکومت اسلامی تا احمدی نژاد، سپاه پاسداران، بسیج، وزارت اطلاعات، لباس شخصی ها، انصار حزب الله و نیروهای انتظامی به حال آماده باش درآمده اند و مانورها و تمرین های نظامی مختلفی را در جهت سرکوب شورش های شهری برگزار کرده اند تا صدای اعتراض بر حق جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و نویسندگان و روزنامه نگاران پیشرو را خفه کنند. در خیابان ها، تحت عنوان «مبارزه» با «اراذل و اوباش»، جوانان و زنان را مورد اهانت قرار می دهند و با ضرب و شتم غیرانسانی آن ها را دستگیر و زندانی می کنند. فعال جنبش کارگری را در روز روشن ترور می کنند تا با آفریدن رعب و وحشت در جامعه این جنبش ها و فعالین آن ها را مرعوب سازند و بهره کشی و استثمار را تشدید کنند. جامعه ما نه به انرژی اتمی حکومت اسلامی، و نه به «دموکراسی؟مدل آمریکایی که با بمب افکن ها و غرش موشک ها و ویرانی شهرها و روستاها، مدارس و بیمارستان ها و مراکز اقتصادی و کشتار و بی خانمانی صدها و هزاران و میلیون ها انسان می آید، نیاز دارد. جامعه ما، به تغییر و تحول بنیادی در کلیه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیاز دارد که اصلی ترین مانع سر راه آن نیز حکومت نکبت اسلامی است.

بدین ترتیب، حکومت سرمایه داری و ضدکارگری اسلامی ايران، برای جلوگیری از پيشروی طبقه کارگر و حرکت های جنبش های برابری طلبانه و آزادی خواهانه دیگر، موج جديدی از سرکوب، دستگيری، زندان و شکنجه و اعدام را در ملاء عام راه انداخته است تا به زعم خود، راه سازمان يابی و رشد و گسترش جنبش کارگری و جنبش های اجتماعی را بگیرد. حکومت سرمایه داری اسلامی، برای پیش برد این اهداف غیرانسانی و برای بقای حکومت خود، رقابت و کشمکش بر سر بحران اتمی و تهديدات آمريکا و دولت های غربی را دستاویزی برای میلیتاریزه کردن جامعه و سرکوب گسترده تر جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجويی و ساير حرکت های اعتراضی قرار داده است.

آنچه که امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد این است که برخی گرایشات حتی ظاهرا از موضع چپ نیز در داخل و خارج کشور، تبلیغ «همه باهم» بر علیه فضای موجود را سر داده اند. این تبلیغات اگر برای بورژوازی سودی دارد برعکس، برای جنبش کارگری سوسیالیستی سم مهلکی است. زیرا بورژوازی نیروی این جنبش را به سیاهی لشکری برای پیشبرد اهداف سرمایه داری اش تبدیل می کند. جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش دانشجویی باید در هر شرایطی آلترناتیو طبقاتی خود را در مقابل جامعه قرار دهند. جامعه ما این «هم با هم» را در انقلاب 57 ایران تجربه کرده و هنوز هم چوب آن را می خورد، بنابراین، باید از تاریخ بیاموزیم و اجازه ندهیم مرزهای طبقاتی جنبش های اجتماعی و گرایشات راست و چپ در هم بریزد. هر چقدر رقابت و کمشکش حکومت اسلامی و دولت های غربی و در راس همه آمریکا حادتر شود، صف بندی های جدیدی در جامعه و در اپوزیسیون پدید خواهد آمد و به همان نسبت نیز شعار «همه با هم» گسترده تر خواهد شد. برای مثال، یک بورژوا و یک کارگر نمی توانند در کنار هم برای امر مشترکی چه بر علیه سرکوب و اعدام، چه بر علیه استثمار و چه بر علیه جنگ مبارزه کنند. چرا که در مورد همه مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، نه تنها منافع مشترکی را دنبال نمی کنند، بلکه در مقابل هم نیز قرار دارند. گرایشات بورژوایی این تبلیغات را راه انداخته اند تا نیروی جنبش های اجتماعی را به سیاهی لشکر خود در جهت اهداف بورژوایی شان مورد بهره برداری و سوء استفاده قرار دهند. این تبلیغات، تبلیغات مزورانه گرایشات بورژوایی و لیبرالی برای ابدیت بخشیدن به استثمار طبقه کارگر است. طبقه کارگر باید صفوف سراسری خود را فارغ از تبلیغات و هیاهوی بورژوازی متحد کند و جنبش های اجتماعی دیگر مانند جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی مردم کردستان و همه نیروهای برابری طلب با جنبش کارگری پیوند بخورند تا حرکت عظیم طبقاتی در جامعه راه بیافتد. حرکتی که هیچ نیروی سرکوبگری جرات نزدیک شدن به آن را نداشته باشد.

طبقه کارگر، یکی از طبقات اصلی جامعه است و بر این اساس نیز باید در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دخالتگر باشد و سیاست های اقتصادی و اجتماعی و آلترناتیوهای طبقاتی خود را در مقابل کل طبقه و جامعه قرار دهد. برای برداشتن گام های بلند و تاثیرگذار در سطح عمومی تری، باید تشکل سراسری کارگران بر علیه سرمایه داران سازمان دهی شود.

امروز حتی متوهم ترین افراد و جریانات نیز این واقعیت اجتماعی - طبقاتی را درک کرده اند که در مقابل وحشی گری های سیاسی و استثمار سرمایه داران و حکومت حامی آنان، فقط طبقه کارگر متشکل و متحد توان و قدرت ایستادگی دارد. مهم تر از همه اگر این طبقه مبارزه هدفمند و آگاهانه و سازمان یافته ای را در سطح سراسری با افق و چشم انداز سوسیالیستی سازمان ندهد، قادر نخواهد بود زنجیرهای اسارت خود را بگسلد و کل جامعه را از ستم و تبعیض و نابرابری و استثمار سرمایه داری رها سازد.

با نگاهی به اوضاع نابسامان اقتصادی و سرکوب مبارزه کارگران می بینیم که حکومت اسلامی، چه فضای خفقان آمیز و غیرقابل تحملی را در جامعه ایران آفریده است. باید این فضای رعب و وحشت را با قدرت طبقاتی کارگران و همه نیروهای آزادی خواه و برابری طلب شکست. این کار عملی و امکان پذیر است به شرطی تشکل و اتحاد و همبستگی سراسری طبقاتی به وجود آید.

گوشه هایی از تورم و گرانی در عرصه های مختلف اجتماعی

در حالی که در دو سال گذشته به خزانه حکومت اسلامی فقط از منبع فروش نفت خام، مبلغی در حدود 120 میلیارد دلار واریز شده است و این مبلغ، نسبت به سال های قبل نزدیک به سه برابر افزایش نشان می دهد؛ نه تنها وضعیت کار و معیشت مردم بهبود نیافته، بلکه بدتر هم شده است. به گزارش خبرگزاری ها، شنبه، 29 آبان ماه 1386 برابر با 20 نوامبر 2007، برای نخستين بار در تاريخ خود، قیمت نفت به بالاتر از 98 دلار رسيد و بشکه ای 98.03 معامله شد. اما سهم کارگران و مردم محروم ایران، از این درآمدهای هنگفت و کلان، جز فقر و سیه روزی چیز دیگری نبوده است؟! هر سال به ارقام کودکانی که از مدرسه و تحصیل محروم می مانند افزوده می شود و بر عکس، تعداد کودکان کار افزایش می یابد. هر سال نسبت به سال قبل، قدرت خرید مردم تنزل پیدا می کند.

آمارهای متفاوتی در رسانه های حکومتی و غیرحکومتی، درباره مشکلات اقتصادی و تورم و گرانی و تاثیر آن بر زیست و زندگی مردم انعکاس می یابد. هر چند که این آمارها چندان دقیق نیستند و به ویژه در حالی که آن ها از صافی و فیلتر سانسور حکومتی رد می شوند، اما در همین حد نیز ابعاد وسیع بحران و فقر و فلاکت اقتصادی را به نمایش می گذارند. بحرانی که بهای گزاف و سنگین آن را کارگران و مردم محروم می پردازند تا سرمایه داران و سران حکومت و نزدیکان آن ها هر چه بیش تر در رفاه و ثروت بلولند.

برای مثال، سایت حکومتی آفتاب، 3 آذر 1386 برابر با 24 نوامبر 2007 نوشت: حدود دو هفته گذشته بانک مرکزی نرخ تورم را بیش از 16 درصد اعلام کرد. این در حالی است که روز گذشته علی عسگری، سخنگوی فراکسیون حزب‌الله مجلس، اعلام کرد که نرخ واقعی تورم 24 درصد است. پیش از این مرکز پژوهش ‌های مجلس، نرخ تورم را 23 درصد پیش ‌بینی کرده بود که از سوی دولت این رقم رد شده بود.

آمارهایی که در زیر به نمونه هایی از آن ها اشاره می کنیم که مربوط به کم تر از دو ماه اخیر است.

* قادری معاون اجتماعى بهزيستى خراسان رضوى: «20 درصد کودکان کار، خيابان خواب هستند.» (ايسنا)

* جهانبخش امينى نماينده مجلس: «متاسفانه فقط 50 درصد از آب شرب در روستاها و مناطق محروم قابل آشاميدن است.» (فارس)

* طاهايی، معاون وزير کار: «بيش از 500 هزار کارگر واجد شرايط در کشور فاقد مسکن هستند.» (ایسنا)

* رئيس حفاظت اطلاعات قوه قضائيه گفت: بيش ‌از 2 ميليون و 700 هزار خانوار در كشور كه بالغ بر 11 ميليون نفر را شامل می شوند، زير خط فقر هستند.

*پس از حکومت اسلامى، رشد جمعيت كشور 7/1 برابر و رشد متوسط جمعيت زندان‌ ها نيز 5/7 برابر شده و اين در حالى است كه نزديك به 50 درصد زندانيان زير 30 سال عمر دارند.

* جهرمی وزير كار: كاهش نرخ بيكارى مستلزم ايجاد اشتغال براى 6 ميليون نفر در سال است. (ایسنا) وزير رفاه و تامين اجتماعى در جلسه‌ كميسيون اجتماعى مجلس گفت: هفت ميليون و 303 هزار نفر در كشور زير خط فقر مطلق هستند كه با در نظر گرفتن جمعيت خط فقر شديد شهرى و روستايی، 9 ميليون و 242 هزار و 700 نفر در كشور زير خط فقر شديد و مطلق هستند. (ایسنا)

* در حال حاضر فقط در شهر تهران، پنج تا 5/5 ميليون نفر حاشيه نشين وجود دارد که با فرض نرخ رشد 3/2 درصدی شاهد افزايش رو به رشد آن در طی ساليان آتی خواهيم بود. قاليباف، شهردار تهران نيز درباره آمار حاشيه نشين های تهران می گويد، با توجه به ارزيابی ‌های صورت گرفته در حوزه خدمات شهری، تهران بيش از 5/3 ميليون نفر حاشيه نشين دارد که اين معضل، عوارض و ناهنجاری های فراوانی در پی خواهد داشت. (صدرا نیوز)

* يك بسته چاى معمولى بدون عطر معمولا تا آخر ماه براى يك خانواده باقى می ‌ماند البته اگر خيلى چای ‌خور نباشند. اين يك بسته چيزى حدود 2000 تومان قيمت دارد.

در واقع به طور متوسط می ‌شود گفت كه خرج نان هر خانواده بين دو تا سه هزار تومان است. براى يك خانواده چهار نفره تقريبا يك كيلو پنير تبريزى احتياج است كه چيزى حدود 5000 الى 6000 تومان خرج دارد. انواع و اقسام پنيرهاى بسته ‌بندى شده با طعم‌ هاى متفاوت در بازار موجود است اين پنيرها از بسته‌ بندی ‌هاى يك نفره 2000 تومان شروع می ‌شود و تا 2500 تومان ادامه دارد. هر كدام از اين بسته ‌هاى بزرگ براى دو هفته كافى است و در ماه چيزى حدود 4000 تا 5000 تومان خرج برمی ‌دارد.

كره از بسته ‌هاى كوچك 50 گرمى تا 500 گرمى در بازار به فروش می ‌رسد كه تقريبا هر خانواده چهار نفره در ماه چيزى حدود دو عدد كره 500 گرمى مصرف می كنند كه چيزى حدود 1500 تا 2000 تومان قيمت دارد. قيمت مرباهاى بسته ‌بندى شده و كارخانه ‌اى بسته ‌اى حدود 400 تا 1000 تومان متغير است كه در ماه همين يك شيشه ‌اش كافى است.

سرجمع يك صبحانه سنتى كامل براى يك خانواده چهار نفره در ماه حدودا 10 هزار تومان به طور متوسط خرج دارد حالا اگر كمى مدرن ‌تر باشيد و شير و آب پرتقال و سوسيس تخم‌ مرغ هم اضافه كنيد كه خرجتان آخر ماه سر به فلك می ‌زند.

اصلی ‌ترين غذاى ناهار ما ايرانی ‌ها برنج است و براى هر وعده غذاى دو نفره براى نهار چيزى حدود نيم كيلو مصرف می ‌شود و در ماه تقريبا 15 كيلو می شود. قيمت برنج هم متوسط كيلويى 1500 تا 2000 تومان است. هر وعده خورش هم حدود 250 گرم گوشت و كلى سبزيجات و حبوبات و البته روغن را شامل می ‌شود كه سرجمع هر وعده می ‌شود حدود 2000 تا 3000 تومان. حالا شما 15 كيلو برنج حساب كنيد و شش كيلو گوشت از قرار كيلويى 7000 تومان تقريبا 30000 تومان خرج برنج می شود و 42000 تومان گوشت.

حبوبات و سبزى هم خيلى خوب تخمين بزنيم بين 5000 تا 8000 تومان در ماه می ‌شود كه اين يعنى حداقل 80 تا 90 هزار تومان خرج ناهار. حالا شما دوست داريد كه بی خيال ماست و نوشابه و مخلفات ديگر بشويد؟!

خرج خورد و خوراك در يك خانواده چهار نفره به حساب ما با حداقل هزينه ‌ها حدودا 150 تا 200 هزار تومان تخمين ‌زده شده است و اگر كمى لوكس ‌تر و خوشمزه ‌تر باشد بين 300 تا 400 هزار تومان با اين حساب كه پدر و مادر ظهرها غذا نمی ‌خورند يا اگر می ‌خورند همان غذاى شام گذشته را با خودشان به اداره محل كار می ‌برند و نوش جان می ‌كنند يا از محل كار خود غذا می گيرند.

اما اگر بخواهند كه به خودشان تنوعى بدهند و ظهرها چند روزى در هفته بيرون غذا بخورند تقريبا 30000 الى 40000 تومان هم به خرجشان اضافه خواهد شد.

حالا خودتان حساب كنيد اگر هر دوى والدين شاغل باشند حقوق متوسط آن ‌ها در ماه در مجموع بين 600000 الى 800000 تومان باشد چطور بايد تا سر برج نفس بكشند و خرج كرايه خانه، پول بنزين يا رفت و آمد، خرج تحصيل، پوشاك و... چگونه بايد جور در بيايد. (چکیده ای از گزارش درج شده در سرمایه)

اگر به این مشکلات اقتصادی و عدم تناسب دستمزدها با گرانی و تورم موجود، سرکوب های وحشیانه حکومت اسلامی را نیز بیفزاییم با شرایط غیرقابل تحملی روبرو می شویم. شرایطی که شایسته هیچ جامعه ای و انسانی نیست!

بی حقوق کارگران و اعتراض آن ها به این بی حقوق ها

* «محمود صالحی»، رهبر سرشناس جنبش کارگری ایران که در زندان سنندج به سر می برد، به دلیل وضعیت نامناسب جسمی در بهداری زندان بستری شد.

محمود صالحی که از بیماری کلیه رنج می برد ساعت 7 عصر روز چهارشنبه 25 مهر ماه به دلیل افت فشار خون و ناراحتی کلیه در بهداری زندان بستری گردید و پس از 4 ساعت به زندان منتقل شد. یک کلیه محمود از کار افتاده است و کلیه دیگر وی نیز تنها 25 درصد فعالیت دارد.

محمود صالحی که از سوی دادگاه حکومت اسلامی به یک سال زندان محکوم شده است، روز 22 فروردین ماه سال جاری در محل کارش بازداشت و از آن تاریخ تاکنون در زندان سنندج، زندانی است.

* روز شنبه 5 آبان، جمعی از کارآموزان فنی و حرفه ای شاغل در طرح پتروشیمی شهرستان «یاسوج» در اعتراض به عدم دریافت حقوق خود دست به اعتصاب زدند. کارگران خشمگین طرح پارس جنوبی در این ماه و در طی سفر احمدی نژاد به عسلویه، در اعتراض به وضع بد معیشتی خود خودروی حامل احمدی نزاد را محاصره کردند.

* کارگران البرز نیشابور، در اعتراض به اخراج کارگران، طی چند نوبت تجمع اعتراضی برگزار کردند.

طی روزهای 8 ، 9 و 10 آبان ماه، 30 نفر از کارگران واحد ژئوتکنیک سد گاران مریوان در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهایشان دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب اولین اعتصاب این کارگران نبوده و آنان از سه ماه گذشته تاکنون در اعتراض به عدم پرداخت به موقع دستمزدهایشان، سه بار اعتصاب کرده اند.

* روز 19 آبان، جمعی از کشاورزان که در طی طرح خصوصی سازی دولت مجبورند زمین های خود را بالاجبار به شرکت پارس مغان بفروشند مقابل مجلس تجمع کردند.

* 20 آبان، کارگران شاغل در سد سیاه زاغ دیواندره در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق خود دست به اعتصاب زدند.

* در همین روز 40 تن از کارگران شرکت تعاونی جنگل امامزاده ابراهیم در اعتراض به عدم پرداخت حقوق و مزایا و همچنین عدم پرداخت حق بیمه دست از کار کشیدند و در مقابل فرمانداری تجمع کردند.

* روز 24 آبان، تعدادی از کارگران کارخانه قند بردسیر در اعتراض به عقب افتادن دستمزدهايشان در مقابل استانداری كرمان تجمع كردند.

* صبح روز جمعه ۲۵ آبان، حدود ۱۰۰۰ تن از كارگران كارخانه های شهرستان نيشابور، در يك راهپيمايی بزرگ در  اعتراض به  عدم پرداخت حقوق و عدم  رسيدگی به خواست هايشان شركت كردند.

* 28 آبان، تعدادی از اعضای سندیکای کارگران نقاش به منظور پیگیری شکایت خود از انجمن صنفی کارگران نقاش، که تحت نفوذ کارفرمایان قرار دارد، به اداره کار مراجعه می کنند اما در عوض دریافت جواب از مسئولان اداره کار، رضا دهقان از اعضای سندیکای کارگران نقاش توسط نیروی انتظامی بازداشت می شود و به پایگاه چهارم پلیس امنیت نیروی انتظامی واقع در میدان هفت حوض منتقل می گردد.

رضا دهقان، عضو سندیکای نقاشان به دلیل افشای تخلفات انجمن صنفی نقاشان و مسئول تشکل های کارگری، توسط  پلیس امنیت ظهر 28/8/86 دستگیر شد و پس از 24 ساعت بازداشت در هفت حوض به زندان اوین منتقل گردید.

* روز دوشنبه 28 آبان، کارگران کارخانه قوه پارس قزوین برای سی و پنجمین بار تجمع کردند. این کارگران 18 ماه است که حقوقی دریافت نکرده اند.

* صبح روز 4 آذر، جمعى از كارگران شركت قوه پارس قزوين در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق معوقه خود مقابل مجلس تجمع كردند و خواستار شروع مجدد فعاليت اين واحد و پرداخت حقوق معوقه خود شدند.

* طی روزهای گذشته جمعی از کارگران واحد ژئوتکنیک سد گاران مریوان، در اعتراض به عدم پراخت حقوق ماهیانه خود دست به اعتصاب زدند. این کارگران که حدود 5 ماه است حقوق خود را دریافت نکرده اند، روزانه مجبور به انجام 12 ساعت کار سخت در ازای احتساب فقط 2 ساعت اضافه کار می باشند.

* بر اساس گزارش کمیته دفاع از «محمود صالحی»، وضعیت جسمی وی روز پنج شنبه یکم آذر ماه، بار دیگر وخیم شد، اما مسئولین زندان بدون توجه به وضعیت «محمود صالحی» به مدت 4 روز از انتقال وی به بیمارستان خودداری کرده و سرانجام روز یک شنبه 4 آذر ماه او را در بهداری زندان بستری می کنند.

عدم تغذیه مناسب یکی دیگر از عوامل تشدید بیماری «محمود صالحی» اعلام شده به صورتی که وی طی دو ماه گذشته تنها یک بار در زندان سنندج گوشت مصرف کرده است

* اعتصاب کارگران کارخانه «نیرو رخش» سنندج که از روز یک شنبه 4 آذر ماه آغاز شده بود روز سه شنبه نیز ادامه یافت و کارگران بر ادامه اعتصاب تا دست یابی به خواست هایشان تاکید کردند. کارگران کارخانه نیرو رخش سنندج خواستار پرداخت دستمزد معوقه 3 ماه گذشته خود و نصب دستگاه های گرمایشی در محل کارشان هستند، اما کارفرمایان این واحد بدون توجه به خواست های آنان، کارگران قراردادی را نیز به اخراج تهدید کرده اند. كارخانه نیرو رخش 36 کارگر دارد و در زمنیه مونتاژ كابل و سیم برق صنعتی فعالیت می کند.

* کارگران اخراجی کارخانه شاهو که هر روز در محل کارشان حاضر می شوند، روز سه شنبه 6 آذر ماه در نامه ای به اداره کار و امور اجتماعی استان کردستان که رونوشت آن به اطلاعات، استانداری کردستان، نیروی انتظامی، اداره کل صنایع و اداره روابط کار نیز ارسال شده است، اعلام کردند که تا حل مشکلات و احقاق حق شان از پای نخواهند نشست. از سوی دیگر کارگران روز سه شنبه 6 آذر، خطاب به ماموران اداره اطلاعات که به کارخانه رفته بودند اعلام کردند، در صورتی که تا روز شنبه 10 آذر ماه به خواست هایشان رسیدگی نشود از محل کارخانه به سوی داخل شهر راهپیمایی خواهند کرد تا عموم مردم را در جریان وضعیت خود قرار دهند.

ترور فعال جنبش کارگری

کمیته  مرکزی  کومه له، طی اطلاعیه در تاریخ 27 مهر ماه 1386 - 19 اکتبر 2007، «در  مورد  سوء  قصد عوامل جمهوری اسلامی به جان مجید حمیدی از فعالین جنبش کارگری»، خبر داد: «صبح روز پنج شنبه 26 مهر ماه «مجید حمیدی»، یکی از فعالین جنبش کارگری، عضو کمیته هماهنگی، کمیته دفاع از محمود صالحی و فعال ایجاد شورای کارگری در شهر سنندج به هنگام خروج از منزل به وسیله افراد مسلح نقاب دار جمهوری اسلامی مورد سوء قصد قرار گرفت.

«مجید حمیدی» که از ناحیه شانه راست و گردن مورد اصابت چندین گلوله ماموران نقاب دار رژیم قرار گرفته بود به بیمارستان بعثت سنندج منتقل شد که به دلیل کمبود امکانات پزشکی و بنا به توصیه پزشکان برای معالجه به تهران انتقال یافته و آخرین خبرها حاکی ست که وضعیت جسمی این فعال کارگری وخیم است.

جمهوری اسلامی، هراسناک از  رشد جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی بعد از به کار انداختن ماشین جنایت خود، دستگیری و به بند کشیدن جوانان، اعدام های دسته جمعی در ملاء عام به منظور حاکم کردن فضای رعب و وحشت بر جامعه، این بار به ترور فعالین شناخته شده جنبش کارگری روی آورده است تا با ترور  آن ها از دیگر فعالین و پیشروان کارگری زهر چشم بگیرد و مانع تلاش و کوشش های آن ها در زمینه سازمان یابی جنبش کارگری شود.

کومه له، ضمن محکوم کردن این اقدام جنایت کارانه و تروریستی رژیم جمهوری اسلامی، از همه کارگران و مردم آزادی خواه می خواهد که با هوشیاری و اتحاد و همبستگی مبارزاتی خود، تروریسم لجام گسیخته و سیاست وحشت پراکنی و جنایکارنه رژیم را با شکست روبرو سازند

روز پنج شنبه 26/7/1368، در گزارش دیگری آمده است، ساعت 9 صبح، دو نفر موتورسوار با لباس شخصی، مجید حمیدی را در نزدیکی خانه خودش مورد سوء قصد قرار دادند و وی را زخمی کردند. در این اقدام تروریستی، 8 گلوله به «مجید حمیدی» اصابت کرد، برای مداوا سریعا به بیمارستانی در تهران منتقل گردید.

روز قبل از این واقعه نیز یک نفر لباس شخصی به درب منزل آقای بهزاد سهرابی، از اعضای کمیته هماهنگی و سخن گوی کمیته دفاع از محمود صالحی رفته که کسی در خانه نبوده است.

خوشبختانه اکنون مجید حمیدی که از این مهلکه جان سالم به در برده است، در گفتگویی با یکی از رادیوهای فارسی زبان خارج کشور گفت، این ترورها، ما کارگران را نمی ترساند و ما هم چنان به مبارزه خود ادامه خواهیم داد.

این ها فقط چند نمونه از بی حقوقی ها و اعتراضات کارگری در هقته های اخیر است.

اعتصاب و اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه

یکی از مهم ترین اعتصاب های کارگری دوره اخیر، اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه است. بیش از 5 هزار کارگر نیشکر هفت تپه از روز شنبه 7 مهر ماه برای چندمین بار اعتصاب  و اعتراضات خود را آغاز کرده و خواستار پرداخت دستمزدهای معوقه، اجرای طرح طبقه بندی مشاغل، ایجاد تشکل کارگری مستقل از دولت، دریافت خانه های سازمانی و اخراج مدیریت شده اند. در واقع مطالباتی که کارگران نیشکر هفت تپه مطرح کرده اند بخشی از مطالبات کل طبقه کارگر ایران است.

صبح روز پنج شنبه 12 مهر ماه، در ششمن روز از اعتصاب و اعتراضات هزاران کارگر شرکت نیشکر هفت تپه، با یورش وحشیانه ماموران امنیتی و ضدشورش حکومت اسلامی قرار گرفتند. در جریان این یورش وحشیانه، حدود 10 نفر از کارگران زخمی و 2 نفر از کارگران با اسامی «فریدون نیکوفرد» و «رمضان علیپور» نیز بازداشت شدند.

هم زمان با یورش به صفوف اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه، نیروهای سرکوبگر حالت حکومت نظامی اعلام نشده ای را  در سطح شهر به اجرا در آوردند تا مانع حمایت و همبستگی مردم شهر با کارگران حق طلب شوند.

 کارگران معترض نیشکر هفت تپه، همچنین يک شنبه  ۱۵ مهر ۱٣٨۶ ۷ اکتبر ۲۰۰۷، با ارسال نامه ای، از جامعه جهانی، سازمان جهانی کار، سندیکای کارگری جهان و سازمان های حقوق بشری در خواست کرده اند که برای دست یابی به اهداف و مطالبات شان از مبارزه آن ها حمایت کنند.

در بخشی از این نامه که سیزده خواسته نیز در پایان آن فرموله شده است، می خوانیم: «... در حالی که ما از تامین حداقل های زندگی عاجز بوده و شرمنده خانواده خود می باشیم. و ما کارگران نیز به دلیل این نحوه برخورد مسئولین که با بی تفاوتی به آن مشکلات نظر می کردند اقدام به تحصن در مقابل فرمانداری شهرستان شوش که بالاترین نهاد و اداره حکومت در این شهر می باشد کردیم و اعلام نمودیم تا رسیدن به خواسته های خود مانند: ۱- حل مشکل بدهی شرکت که دولتی می باشد و دولت توان بخشش آن بدهی ها را دارد. ۲- تضمین در خصوص این که شرکت با وضع موجود ورشکسته نمی شود. ٣- رها نکردن شرکت از نظر مالی توسط دولت. ۴- اصلاح سیاست های به نفع دولت در خصوص صنعت شکر و شرکت، تقلیل تعرفه کمرگی، جلوگیری از واردات بی رویه شکر توسط بخش خصوصی و حتی دولت. ۵- اجرای مشاغل بندی پس از ۱٣ سال که هر ۴ سال یک بار باید مورد بازنگری قرار گیرد که متاسفانه مسکوت مانده است. ۶- رسمی کردن کارگران موقت. ۷- ارتقای شغلی کارگران شاغل. ٨- تشکیل سندیکای کارگری. ۹- واگذاری منازل شرکت که در اختیار نیروهای نظامی؛ اطلاعاتی، بانکی و آموزش و پرورش و دیگر ادارات دولتی است. ۱۰- پرداخت به موقع حقوق کارگران. ۱۱- اجرای استانداردهای لازم در محل کار. ۱۲- اجرای طرح زیان آور با توجه به زیان آور بودن محل کار، بعضی از کارها در سطح شرکت. ۱٣- اصلاح نحوه دادن مزایا در خصوص سختی کار و بدی آب و هوا با توجه به دمای بالای ۵۰ درجه در محل کار و موارد دیگر.

ما دست از تحصن بر نداشته و در صورتی که تحصن پایان پذیرد به صورت مشروط خواهد بود. موقتا اگر در کوتاه مدت و در مهلت داده شده به نتیجه خاصی نرسیم، اقدام مجدد به تحصن کرده و حاضر به پرداخت هرگونه هزینه جهت رسیدن به حقوق خود هستیم. همان گونه که قبلا نیز تعدادی از کارگران توسط دولت به دادگاه احضار شده و مورد بازخواست قرار گرفته اند و در چند روز گذشته نیز شبانه به درب منازل تعدادی از فعالان کارگری از طرف حفاظت و اطلاعات و امنیت شهرستان مراجعه و احضار شدند و کارگران را به آن اداره برده و مورد بازخواست قرار دادند و آن ها را تحت فشار قرار دادند تا از حضور در تحصن امتناع کرده و کارگران را از به دست آوردن خواست هایشان باز دارند. لازم به ذکر است در مدت زمانی که کارگران در آن محل مورد بازپرسی قرار می گرفتند دیگر همکاران اقدام به اعتراض شدید به این نوع برخورد کردند که با واکنش و برخورد شدید نیروهای انتظامی مواجه شدند و تعدادی زخمی و بازداشت شدند که با فشار کارگران نیروی انتظامی اقدام به آزادی آن ها نمود...»

این کارگران، در اطلاعیه دیگری نیز از جمله نوشته اند امروز ٢٤ مهر مطلع شديم که مديريت طرح نيشکر هفت تپه آقای شفيعی برکنار شدند. برکناری مديريت يک خواست ما کارگران بود و اين را يک موفقيت ديگر برای خود می دانيم. ما به مديريت جديد آقای مطيعی اعلام می کنيم که کماکان بر خواست های خود پافشاری می کنيم. خواست های ما عبارتند از:

١- شورای اسلامی را مانع تشکل خود می دانيم. ما در انتخابات شورای اسلامی شرکت نمی کنيم و شورای اسلامی بايد منحل شود. ٢- ما هر پنج شنبه ساعت ١ تا ٢ عصر جمع می شويم و در مورد شرايط کار خودمان تصميم می گيريم. و مجمع عمومی خودمان را تشکيل می دهيم. مجمع عمومی تشکل واقعی ما کارگرانست. ما تشکيل سنديکا را حق خود می شماريم. ٣- ما خواهان انعقاد قرارداد با همه کارگران قراردادی و بازگشت آن ها به کار هستيم. ٤- ما خواهان پرداخت فوری همه طلب هايمان با پاداش و بن هستيم. ٥- ما خواهان اجرای طرح طبقه بندی مشاغل هستيم. ٦- ما خواهان برشمردن کار ما به عنوان کار سخت و زيان آور هستيم. ما تا رسيدن به خواست هايمان به اعتراضات خود ادامه می دهيم و از مديريت جديد می خواهيم به خواست های ما فورا پاسخ دهد.

در این میان، 25 مهر ماه، 34 نماينده مجلس شورای اسلامی نیز از ترس گسترش و تداوم اعتصاب و اعتراض کارگران، در نامه ای به احمدی نژاد، رئيس جمهوری، «به خاطر سياست های اشتباه اقتصادی تذکر دادند.» 17 نماينده در تذکری کتبی خواستار پاسخ گويی احمدی نژاد نسبت به علت واردات سه ميليون تن شکر به کشور با تعرفه صفر درصد شدند که موجب تعطيلی 35 کارخانه شکر و بيکاری هزاران کارگر شده است.

اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه، در جهت پیگیری خواست هایشان به عناوین و اشکال مختلف ادامه دارد، به طوری که این کارگران معترض در اطلاعیه های خود نیز هشدار داده اند تا برآورده شدن اهداف شان، به اعتراض و اعتصاب بر حق خود ادامه خواهند داد.

اعتراض ده ها هزار کارگر به لايحه ضد كارگری دولت احمدی نژاد در سراسر ایران

هزاران كارگر روز سه شنبه 30 آبان 1386 برابر با 20 نوامبر 2007، به مناسبت سالروز تصويب قانون كار اجبارا در محل گور خمينی تجمع كردند و مخالفت خود را با لايحه پيشنهادی دولت احمدی نژاد برای اصلاح قانون كار اعلام نمودند. کارگران این محل را برای اعتراض خود انتخاب نکرده بودند، بلکه نیروهای انتظامی کارگران را وادار کردند تجمع اعتراضی خود را در این محل پیش ببرند. صبح قبل از این اعتراض، نيروی انتظامی مانع از تجمع بسياری از اين كارگران جلوی ساختمان خانه كارگر شده و آن ها را وادار كرده بود برای بيان اعتراض خود به محل دفن بنیان گذار حکومت جهل و جنایت اسلامی كه خارج از محدوده شهری تهران قرار دارد، بروند.

بر اساس گزارش ‌ها، چندین هزار كارگر كه در ساعات ابتدايی صبح سه شنبه، از واحدهای صنعتی تهران، كرج، ورامين، شهر ری، ساوه، ماهدشت، اسلامشهر، كاشان، ساوجبلاغ، قائم‌ شهر و... به تهران آمده بودند، به سمت دفتر مركزی خانه كارگر واقع در خيابان ابوريحان حرکت کردند، پس از حضور در مقابل خانه كارگر با مانع مامورین نيروهای انتظامی مواجه شدند و این تجمع را «غيرقانونی» اعلام كردند. نيروی انتظامی، به تجمع ‌كنندگان در اين محل اعلام كرد كه تنها تجمع قانونی در اين روز، «تجمع در حرم امام خمينی است»، و اين كارگران نيز به ناچار برای بیان اعتراض خود به سمت اين محل رفتند.

گزارش‌ ها حاكی از آن است که در همین روز در شهرهای دیگر نیز تجمعات مشابهی برگزار شده بود. در تجمع كارگران در تهران نيز شعارهايی هم چون «درود بر كارگر»، «500 واحد بحرانی = پنج ميليون گرسنه، افتخار نيست»، «اين اصلاح موجب اخراج دسته جمعی كارگران از كارخانه ‌ها خواهد شد»، «وزير بی ‌لياقت استعفا استعفا»، «مرگ بر جهرمی، درود بر كارگر»، «امنيت شغلی حق مسلم ماست»، «جهرمی جهرمی اين آخرين اخطار است»، «فرانسه را رها كن، فكری به حال ما كن»، «كارگر می ‌ميرد، ذلت نمیپذيرد»، «اصلاح قانون كار، سد كارگران است»، «قرارداد موقت ملغی بايد گردد»، «جهرمی حيا كن وزارت را رها كن» و ... سر داده شده است.

وزارت كار و امور اجتماعی دولت نهم، پيش ‌نويس لايحه ‌ای را تهيه كرده است كه بر اساس آن، موضوع اصلاح قانون كار برای سومين بار مطرح می ‌شود. اين اصلاحيه كه با توجه به هماهنگی دولت نهم با مجلس هفتم احتمال تصويب آن نيز زياد است، كاملا به نفع کارفرمایان و به ضرر کارگران به عنوان طرف ضعيف قراردادهای كار است.

يك بند از اين لايحه، دست كارفرما را برای اخراج هر چه بیش تر كارگران بازتر می ‌كند. لايحه پيشنهادی دولت احمدی نژاد، تغييراتی را در تبصره ‌های ماده 27 اين قانون پيشنهاد می ‌كند كه بر اساس آن كارفرما اختيار پيدا می ‌كند به صرف اين كه به‌ زعم او «كارگر در انجام وظايف قصور ورزد و يا آيين ‌نامههای انضباطی كارگاه را نقض كند» پس از دو بار تذكر كتبی، كارگر را اخراج كند.

هر چند سران خانه کارگر محجوب و صادقی، سعی می کردند تجمع اعتراضی کارگران را مهار کنند و فقط به تغییر قانون کار محدود کنند اما، کارگران مشکلات دیگر خود را نیز در شعارهای خود به میان کشیدند، به طوری كه حتی خبرگزاری ‌های رسمی دولتی نيز سخنان كارگرانی را منعكس كردند كه از 3 تا 17 ماه حقوق آن ها عقب افتاده بود.

خانه کارگر و شوراها و انجمن های اسلامی، اساسا ارگان های کنترل و سرکوب حکومتی در درون طبقه کارگر ایران هستند که تاکنون اکثریت کارگران نه تنها به این ارگان ها نپیوسته اند، بلکه در جاهایی مانند نیشکر هفت تپه که اعتراض و اعتصاب کارگران بالا می گیرد آن ها، از جمله به انحلال این ارگان های سرکوب و برپایی تشکل مستقل پافشاری می کنند.

ایسنا، طی گزارشی از این تجمع کارگران، از جمله نوشت: «به گفته يكی از تجمع كننده ‌ها كه كارگر شركت الكتريكی در قزوين بود او 17 ماه است كه حقوق نگرفته و هم چنان وضعيت واحدی كه در آن كار می ‌كرد معلوم نيست و علاوه بر او همكار ديگرش اظهار كرد: دو سال است كه از شركت عيدی و پاداش دريافت نكرديم و برای اعتراض به فرمانداری ‌ها، استانداری و اداره ‌های ديگری رفتيم اما هيچ نتيجه ‌ای نداد. يكی از كارگران يك شركت الكترونيكی كه از خصوصی شدن واحد خود ناراضی است نيز بيان كرد: با خصوصی شدن واحد ما سه ماهی بيكار شديم و 40 كارگر نيز اخراج شدند كه خوشبختانه با پيگيری ‌هایمان توانستيم 40 كارگر را به واحد بازگردانيم. به گفته اين كارگر اصلا نظارتی بر كار خصوصی شدن واحدها وجود ندارد. پيرمرد 80 ساله ‌ای كه از مقدار حقوق دريافتی خود ناراضی است نيز در مورد مشكلات خود گفت: با 35 سال سابقه كار و 80 سال سن، حقوقی را به من می دهند كه برای معيشت خانواده ‌ام كافی نيست...»

از جمله در گزارش ها آمده بود که در شركت های پاكدشت كرج، اجازه خروج از كارخانه به كارگران داده نشده و فقط 300 كارگر موفق شدند به تهران بروند. حدود 350 کارگر با 7 اتوبوس از سمنان، برای شركت در تجمع اعتراضی كارگران در مخالفت با تغيير قانون كار به تهران آمدند. در سمنان نیز بيش از 1000 كارگر  از كارخانه های مختلف عليه وزير كار، طرح و اصلاح قانون كار تجمع اعتراضی برگزار كردند.

بيش از 400 نفر از كارگران كارخانه های ساوه برای اعتراض به طرح به اصطلاح قانون كار به تهران آمدند. 500 نفر از كارگران كارخانه های مختلف مقابل خانه كارگر اين شهر تجمع كردند و عليه وزير كار و اصلاح قانون كار شعار دادند.

در شيراز در محوطه خانه كارگر صدها کارگر از 100 كارخانه كل استان جمع شدند. حدود 50 -40 پلاكارد نصب کرده بودند. در تظاهرات کارگران يزد، درگيری های كوچكی بین کارگران و مامورین سرکوبگر درگرفت و يكان ويژه خيابان ها را تا پايان اين تجمع و تظاهرات بسته بود. ساعت 9 صبح سه شنبه 29 آبان 86، بيش از 600 تن از كارگران كارخانجات مختلف اصفهان در سالن اجتماعات خانه كارگر تجمع کردند تا اعتراض خود را نسبت به قانون ضدكارگری و عليه اجحافات دولت احمدی نژاد و وزير كار اعلام دارند.

در شهرهای دیگر ایران نیز به شیوه مختلف نسبت به لایحه ضدکارگری دولت احمدی نژاد، آکسیون ها و اعتراضاتی برگزار گردید.

لازم به تاکید است که در تظاهرات کارگری، خانه کارگر ضدکارگر و مجری سیاست های حکومت اسلامی در درون جنبش کارگری، همواره سعی کرد اعتراض کارگران را به رقابت های جناحی حکومت محدود کند تا بهره برداری سیاسی خود را ببرد. خانه کارگر، هم چنان تلاش می کند اعتراضات کارگران را با برگزاری و سازمان دهی اعتراضات کنترل شده و نمایشی از اهداف واقعی منحرف و خواست های کارگران را از مضمون طبقاتی و ضدحکومتی تهی سازد. اما تاکنون، کارگران بارها تجمعات خانه کارگر را به تریبونی برای بیان اعتراض خود علیه حکومت سرمایه داری اسلامی و سران خانه کارگر تبدیل کرده اند و امکان بهره برداری و سوء استفاده سیاسی به آن ها نداده اند.

اساسا قانون کار حکومت اسلامی، در کلیت خود یک قانون ضدکارگر است اما در این سال ها دولت رفسنجانی، خاتمی و اکنون نیز احمدی نژاد، همگی سعی کرده اند آن بندهای ضعیفی از قانون کار هم که به نفع کارگران است به نفع کارفرمایان و سرمایه داران تغییر دهند. مسلما تا روزی که نمایندگان واقعی منتخب کارگران، قانون کار را تدوین و به حکومت تحمیل نکنند قانون کار موجود ابزار مهمی در دست کارفرمایان و سرمایه داران و حکومت حامی آن ها برای استثمار شدیدتر کارگران، هم چنان به کار گرفته خواهد شد.

جمع بندی

اعتراض و اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه، و اعتراض ده ها هزار کارگر به لایحه پیشنهادی دولت در رابطه با تغییر قانون کار به نفع کارفرمایان، مهم ترین حرکت اخیر جنبش کارگری ایران به شمار می آید.

با توجه به جمعيت حدود 2/12 ميليون نفری زير خط فقر مطلق و 5/16 ميليون نفری زير خط فقر نسبى و افزايش حداقل 5 ميليونى جمعيت فقیر براساس پيش بينى هاى خوش بينانه برنامه چهارم توسعه دولت تا سال 1388 و نرخ بالاى ترک تحصيل، اگر تنها با يک تخمين 10 درصد از جمعيت فقير ذکر شده کودک باشند چيزى حدود 8/2 ميليون کودک در معرض ورود به مناسبات اقتصادى و کار هستند. از سوى ديگر با خروج کارگاه هاى زير 10 نفر از شمول قانون کار و فقدان نظارت هايى که مى بايد وزارت کار در مورد کارگاه ها انجام دهد و در شرايطى که رقم بالايى از بيکارى وجود دارد مجموع شرايط مذکور و ارزان قيمت بودن نيروى کار کودکان و مطيع بودن آن ها، زمينه مناسبی را براى سودجويى از کودکان کار ایران فراهم کرده اند.

مطابق اطلاعات مرکز آمار ايران، تعداد جوانان ۲۰ تا ۲۴ سال که آماده‌ ورود به بازار کار هستند بيش از ۹ ميليون نفر است. اين در حالی است که به گفته محمد جهرمی، وزير کار و امور اجتماعی طی دو سال از برنامه چهارم توسعه تنها ۲ ميليون شغل جديد ايجاد شده است. (روابط عمومی وزارت کار، ۱۵ مرداد ۸۶) همچنين ۷۵ درصد بيکاران ثبت نام شده در باشگاه کار، فاقد مهارت هستند؛ بيکارانی که بخشی از آن ها با شغل ‌های کاذب روزگار می ‌گذرانند، بيکاری ‌شان پنهان می ‌ماند اما فقرشان آشکار است.

این در حالی است که خبرگزارى انتخاب، 18 آذر ماه سال جاری نوشت: به گزارش خبرنگار سرويس دين و انديشه خبرگزاری انتخاب، محمد حسين صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، گفت: بودجه فعاليت های قرآنی اين وزارتخانه در آغاز فعاليت 600 ميليون تومان بود اما در حاضر اين رقم به مرز 8 ميليارد تومان رسيده است. وی اضافه کرد: بودجه فعاليت های قرآنی تا سال آينده 2 برابر خواهد شد و قرار است اين بودجه به مرز20 ميليارد تومان برسد.

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی در چارچوب اين افزايش بودجه همچنين گفت: بودجه ساليانه، فعاليت کانون های فرهنگی؛ هنری در هر مسجد سال آينده به 5 ميليون ريال می رسد. صفار هرندی افزود: در حال حاضر 2500 مسجد تحت پوشش ستاد عالی کانون های مساجد کشور است که اين تعداد در سال اينده به 4500 مسجد می رسد. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به تجهيز کتابخانه مساجد سراسر کشور گفت: با اعتباری در حدود 2 ميليارد تومان حدود 40 هزار جلد کتاب با موضوع مسائل دينی از جمله نماز و مسجد در کتابخانه های مساجد و مدارس توزيع شده است. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، همچنين گفت: 250 فيلم کوتاه و بلند با موضوع ترويج فرهنگ نماز مورد حمايت قرار گرفت.

اگر این بودجه های کلانی که هر سال دولت و مجلس شورای اسلامی به تبلیغات و خرافات مذهبی اختصاص می دهند که برای هیچ شهروندی نان و آب نمی شود و شکم کسی را نیز سیر نمی کند غیر از دستگاه تبلیغ خرافی و شست شوی مغزی جوانان متوهم؛ با بودجه های اختصاصی به آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و اشتغال مقایسه کنیم به سادگی می بینیم که در این عرصه های کمبودهای کلانی وجود داردند و همواره مسئولان آن نیز می نالند. بنا به اقرار قائم مقام وزير آموزش و پرورش، «وزارت آموزش و پرورش در سال جاری با 2 هزار و 100 ميليارد تومان كسری بودجه مواجه است.» (خبرگزاری قارس، 12 آذر 1386) بنابراین، پول در دستگاه حکومت اسلامی به وفور وجود دارد اما نه برای رفاه و آسایش و امنیت شغلی شهروندان، که این هم ریشه در ایدئولوژی و تفکر و سیاست های سرمایه داری حکومت اسلامی دارد.

بدین ترتیب، مسلم است که حکومت اسلامی، بودجه های کلانی به ارگان های سرکوب، تولید سلاح های کشتار جمعی، تبلیغ خرافات ارتجاعی اسلامی و غیره اختصاص می دهد؛ در حالی که آگاهانه و عامدانه کلیه مزدبگیران را در فقر و فلاکت اقتصادی نگاه می دارد تا آن ها آن چنان در تامین نیازهای زندگی خود و خانواده شان غرق شوند تا به فکر سیاست و فعالیت سیاسی نیافتند. کسی که گرسنه است فرصت و وقت و حوصله فکر کردن ندارد تا به امور سیاسی و اجتماعی فکر کند، بلکه خودش را به هر آب و آتشی می زند تا زندگی بخور و نمیر خود و خانواده اش را تامین کند

در کشوری که شهروندان آن بر روی منابع غنی اقتصادی نشسته اند و حکومت آن نیز یکی از ثروت مندترین حکومت های جهان به شمار می آید، اما اکثریت این شهروندان به سختی زندگی خود را تامین می کنند؟!

مسلم است که این وضعیت نه تنها خود به خودی به نفع کارگران تغییر نخواهد کرد، بلکه روزبروز نیز همه مزدبگیران با موقعیت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی دشوارتری دست به گریبان خواهند بود. جوانان بیش تر از این، امید خود را در راه رسیدن به اشتغال و زندگی مستقل از دست خواهند داد و زندگی بسیاری از آن ها دستخوش ناملایمات و ناکامی ها و آسیب های اجتماعی خواهد شد. برای برون رفت از این وضعیت، تنها برپایی تشکل مستقل و سراسری کارگران و پیوند جنبش زنان و جنبش دانشجویی با این جنبش و روی آوری به فعالیت های هدفمند اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. یک دست صدا ندارد و مبارزه جداگانه کارگران یک کارگاه و کارخانه نیز به جایی نخواهد رسید. اگر این مبارزات پراکنده در اتحاد و همبستگی و در ارتباط با هم قرار گیرند آن وقت روزنه های امید دیگری بر روی مبارزه طبقاتی ما گشوده خواهد شد.

قدرت کارگران در اتحاد و مبارزه متشکل و هدف مند است. از این رو، کارگران، برای تحمیل خواست ها و مطالبات خود به سرمایه داران و حکومت حامی آن ها، به یک تشکل سراسری قدرت مند مانند نان شب نیاز دارند. فعالین این جنبش و آن هایی که از نزدیک دستی بر آتش دارند این کمبود بزرگ را به خوبی حس می کنند و تاکنون نیز در این راه آگاهانه بهای سنگینی پرداخت کرده اند. «جرم» نابخشودنی محمود صالحی، منصور اسانلو، مددی و غیره نیز همین است. رفیق کارگری که در روز روشن توسط تروریست های حکومت اسلامی ترور می شود تنها گناهش پیگیری برپایی تشکل مستقل کارگری و پیگیری مطالبات هم طبقه ای هایش است. فعالین جنبش زنان و جنبش دانشجویی نیز به همین «جرم»، تهدید و دستگیر و زندانی می شوند. به بیان دیگر، در جامعه تحت کنترل و اسارت بار حکومت اسلامی، انسان های برابری طلب و عدالت خواه «مجرم» شناخته می شوند و تروریست ها و ستم گران و استثمارگرانی که حتی به سفره خالی کارگر نیز دست درازی می کنند حاکم و رهبر و رییس جمهور و وزیر و نماینده مجلس و شهردار و فرماندار و ... هستند؟ این هم از واقعیت های تلخ و جان کاه تاریخ جامعه ماست! تاریخی وارونه ای که باید با قدرت طبقاتی کارگران و مردم محروم و آزادی خواه دگرگون شود و حکومت نه مافوق جامعه، بلکه مطیع آن باشد.

خفقان پلیسی و سرکوب های هیستریک و سکتاریسم و مشکلات مالی از جمله موانع اصلی و مهمی هستند که بر سر تشکل یابی سراسری کارگران ایران قرار دارند. اتفاقا با توجه به این فضای رعب و وحشت و با در نظر گرفتن کلیه موازین امنیتی، باید تلاش گسترده و پیگیری را برای تشکل یابی سراسری کارگران سازمان دهی کرد.

در این میان همه نهادها، سازمان ها و احزاب کارگری کمونیستی موظفند که بدون کوچک ترین چشم داشتی و بدون فرقه گرایی (سکتاریسم)، امکانات خود را در اختیار سازمان یابی و اتحاد طبقه کارگر قرار دهند.

نباید به این وضعیت غیرانسانی که حکومت سرمایه داری اسلامی، عامل و بانی اصلی آن است، گردن گذاشت؛ وضعیتی که شایسته هیچ انسانی و هیچ شهروندی نیست. تنها طبقه کارگر متحد و متشکل با افق و چشم انداز مبارزه سوسیالیستی می تواند به این وضعیت خاتمه دهد؛ جلو سرکوب های حکومت اسلامی را بگیرد؛ خواست ها و مطالبات خود را به این حکومت تحمیل کند؛ در مقابل فعالیت های ماجراجویانه اتمی حکومت اسلامی و سیاست های تجاوزکارانه امپریالیستی بایستد و سرانجام با سرنگونی حکومت اسلامی، و با تاسیس حکومت خود و با اتکا به روابط و مناسبات شورایی، کل جامعه ایران را از نابرابری و تبعیض، تهدید و ترور، شکنجه و اعدام و استثمار انسان از انسان رها سازد.

* برگرفته از نشریه جهان امروز 199، نيمه  اول آذر ماه 1386 - نيمه  اول دسامبر 2007

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 13:15  توسط بهرام رحمانی  | 

 

  Image hosted by allyoucanupload.com

 

«نه به جنگ، دانشگاه پادگان نيست»

بیانیه کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

(به مناسبت روز دانشجو و دستگیری دانشجویان)

 

در آستانه 16 آذر، روز دانشجو، ماموران امنیتی و اطلاعاتی حکومت اسلامی ایران، ده ها فعال و رهبر جنبش دانشجویی را دستگیر و فضای پلیسی سنگینی را در محیط های دانشگاهی حاکم کرده اند. اما دانشجویان مبارز و آزادی خواه، نه تنها مرعوب این فضای پلیسی و رعب و وحشت نشده اند، بلکه برعکس مبارزه خود را نیز گسترش داده اند.

 

بیش از نیم قرن از واقعه 16 آذر 1332، این روز اعتراض و اعتصاب دانشجویان علیه حکومت کودتای پهلوی و علیه ورود نماینده دولت آمریکا به ایران می گذرد. در يورش مامورین حکومت نظامی به دانشكدة فنی، سه دانشجو به نام های شريعت رضوی، قندچی و بزرگ نيا كه به همراه ديگر دانشجويان می خواستند از دانشگاه خارج شوند، در راهروی دانشكده تير خوردند و جان سپردند. از آن تاریخ، به همت و نیروی دانشجویان دانشگاه ها را به سنگر آزادی خواهی تبدیل کردند و در مقابل حکومت دیکتاتوری پهلوی محکم و استوار ایستادند. دانشجویان در انقلاب 57 در سرنگونی حکومت پهلوی نیز نقش فعال و موثری داشتند. 16 آذر که به روز دانشجو معروف شد، به یک روز اعتراض عمومی علیه حاکمیت های دیکتاتوری ایران تبدیل گردید.

 

بسیاری از چهره های سرشناس فعال عرصه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، فعالین جنبش دانشجویی دوران حکومت پهلوی بودند و هنوز آثار شکنجه «ساواک» و زندان های این حکومت را فراموش نکرده بودند که بار دیگر اسیر شکنجه گران و زندان های حکومت اسلامی شدند.

 

حاکمان جدید حکومت اسلامی، از همان روزهای نخست به قدرت رسیدنشان، در جهت برقراری اختناق و سانسور و دیکتاتوری مطلق، سرکوب شدید و وحشیانه فعالان دانشجویان، زنان، کارگران، انحلال نهادهای دموکراتیک، احزاب و سازمان های سیاسی مخالف، بستن گروهی روزنامه ها، اعمال سانسور شدید بر کتاب و فیلم و ...، فشار بر نویسندگان و روزنامه نگاران مترقی و برابری طلب، کشتار مردم گنبد و کردستان و... ترور فعالین سیاسی و فرهنگی و... حرکت کردند و تاکنون نیز در این جهت می تازند. سرکوب و هجوم به دانشگاه ها با هدف پاک سازی اساتید و دانشجویان سکولار و چپ و سوسیالیست و مذهبی کردن محیط و دروس دانشگاهی، حدایی دختر و پسر و... «انقلاب فرهنگی»، این اقدام ضدعلمی و فرهنگی را به مرحله اجرا درآورند. در 18 تیر 1378، نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی در نزدیکی های صبح مغول وار به کوی دانشگاه های تهران و تبریز شبیخون زدند. در این یورش وحشیانه، دست کم یک دانشجو در تهران جان خود را از دست داد و صدها دانشجوی دیگر نیز در تهران و تبریز زخمی و دستگیر گردیدند. دانشجویان در مقابل این یورش غیرانسانی حکومت، به مدت پنج روز به اعتراض و تظاهرات دست زدند که سرانجام این حرکت نیز شدیدا سرکوب گردید و صدها دانشجو زخمی و یا دستگیر و زندانی شدند. از این تاریخ به بعد، جنبش دانشجویی ایران، وارد عرصه جدیدی شد و آن هم اعتراض آشکار دانشجویان آزادی خواه و چپ به کلیت حکومت اسلامی است. دانشجویان چپ و آزادی خواه و سکولار با شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «احمدی نژاد پینوشه، ایران شیلی نمی شه»، «آزادی، برابری»، «دانشجو کارگر معلم اتحاد اتحاد» «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد»، «لغو آپارتاید جنسی»، «سوسیالیسم یا بربریت»، «نه به جنگ، دانشگاه پادگان نیست»، «خروج نیروهای سرکوبگر از محیط دانشگاه ها»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «لغو آپارتاید جنسی» و... صدای اعتراض بر حق خود را در مقابل خودکامگی سران حکومت اسلامی رساتر کرده اند.

 

18 تیر 78، در واقع ادامه همان سیاست دیکتاتوری و تعرض نیروهای سرکوبگر حکومتی به محیط دانشگاه در 16 آذر 1332 است. دانشجویان مبارزه، گرامی داشت این روزها را و یاد جان باختگان جنبش دانشجویی را با اعتراض بر علیه دیکتاتوری حکومت جانی و ارتجاعی اسلامی برگزار می کنند.

 

اکنون در مقطع 16 آذر 86، سران حکومت اسلامی از این حرکت اعتراضی دانشجویان آن چنان به وحشت افتاده اند که با دستگیری گسترده فعالین جنبش دانشجویی، در تلاشند مانع برگزاری اعتراضات دانشجویی در روز دانشجو شوند. از این رو، نیروهای امنیتی و لباس شخصی های خود را در دانشگاه و اطراف این مراکز علمی مستقر کرده اند و از روز یک شنبه سوم دسامبر 2007 تاکنون، حدود 30 نفر از چهره های سرشناس جنبش دانشجویی را در شهرهای مختلف و به ویژه در تهران دستگیر و به نقاط نامعلومی انتقال داده اند. اسامی تعدادی از دانشحویان زندانی عبارتند از: ميلاد معينی (دانشگاه مازندران)، بهرنگ زندی (دانشگاه مازندران)، حامد محمدی، انوشه آزادفر، ايلناز جمشيدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)، احسان آزادفر، مهدی گرايلو (ژئو فيزيک٬ تهران)، نادر احسنی، سعيد حبيبی، آرش پاکزاد، حسن معارفی، بهروز کريمی زاده، کيوان اميری الياسی (کارشناسی ارشد صنايع٬ صنعتی شريف)، نسيم سلطان بيگی (ارتباطات٬ علامه)، علی سالم، محسن ثقفی (موسيقی دانشگاه آزاد)، محسن غمين (پلی تکنيک)، روزبه صف شکن، روزبهان اميری (علوم کامپيوتر تهران) و... مهدی الله ياری  دانشجوی  مقطع کارشناسی  ارشد دانشگاه صنعتی  شريف روز شنبه 12 آذر، به خاطر پخش يک نشريه قانونی توسط حراست اين دانشگاه بازداشت شد. تهدید و بازداشت دانشجویان در تهران و شهرستان ها هم چنان ادامه دارد. همچنین اداره اطلاعات نیز جمعی از دانشجویان را احضار کرده است.

 

مامورین امنیتی و اطلاعاتی به تفتیش منازل دانشجویان دستگیر شده دست زدند و بخشی از وسائل شخصی آن ها را به عنوان سند و مدرک به غارت بردند.

 

هم زمان با ادامه بازداشت دانشجویان، ماموران امنیتی حکومت اسلامی، در یک حکومت نظامی اعلام نشده در دانشگاه تهران مستقر هستند، و در برخی موارد نیز با هدف بازرسی وسائل دانشجویان وارد خوابگاه های آن ها می شوند. نیروهای امنیتی دانشگاه های شهرهای دیگر را نیز به محاصره خود در آوردند تا شماری دیگر از فعالین جنبش دانشجویی را دستگیر و مانع مراسم های 16 آذر شوند.

 

جنبش دانشجویی در ادامه این روند و در شرایطی که رقابت و کشمکش حکومت اسلامی با آمریکا و دیگر دولت های غربی بر سر بحران و برنامه هسته ای حکومت، مردم ایران را در هراس و نگرانی تهدیدات جنگی و تشدید محاصره اقتصادی قرار داده است، دانشجویان اولین اعتراض با شکوه خود را در مقطع 16 آذر، روز 13 آذر در مقابل دانشگاه تهران برگزار کردند.

 

دانشجویان مبارز و فعالین آزادی خواه و چپ، دیگر دانشگاه های تهران با وجود دستگیری های گسترده 3 روز گذشته و فضای پلیسی حاکم بر دانشگاه ها، با فراخوانی علنی، روز سه شنبه 13 آذر ماه مراسم گرامی داشت 16 آذر با عنوان «نه به جنگ٬ دانشگاه پادگان نیست» را با شهامت و جسارت بی نظیری در مقابل دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار کردند.

 

صبح روز سه شنبه 13 آذر 86 و قبل از آغاز مراسم دانشجویان، ماموران امنیتی و لباس شخصی حکومت، با کنترل خیابان های اطراف دانشگاه تهران و جلوگیری از شرکت مردم و دانشجویان دیگر دانشگاه های تهران، در محوطه دانشگاه تهران نیز مستقر شده بودند و جمعی از فعالین دانشجویی را بازداشت کردند. اما صدها دانشجوی مبارز و جسور با در دست داشتن پلاکاردهایی که بر روی آن ها نوشته شده بود: «دانشگاه پادگان نیست»، «نه به جنگ»، «جنبش دانشجویی متحد جنبش کارگری و زنان»، «آزادی برابری»، «بازداشت، شکنجه و ترور فعالین اجتماعی محکوم است»، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، «ما از کارگران حمایت می کنیم»، در مقابل دانشکده فنی تجمع نمودند و مراسم خود را آغاز کردند.

 

دانشجويان در تريبون آزاد دانشجويی، با اشاره به دستگيری های ياران و فعالان دانشجويی از سوی نيروهای امنيتی در طی روزهای اخیر، خواهان آزادی فوری همه دستگير شدگان شدند.

 

در ادامه این مراسم، بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاه های تهران و چپ کارگری دانشگاه های ایران خوانده شد که با استقبال گرم دانشجویان روبرو گردید و سپس دانشجویان به سوی در اصلی دانشگاه تهران راهپیمایی کردند و در مسیر خود نیز سرود «انترناسیونال»، سرود همبستگی طبقه کارگر را خواندند.

 

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاه های تهران نیز اعلام کرده اند که تا آزادی رفقایشان از پای نخواهند نشست.

 

این حرکت اعتراضی دانشجویان بر علیه تبلیغات و فعالیت های ماجراجویانه اتمی حکومت اسلامی و تهدیدات آمریکا و متحدانش، در حالی برگزار شد که در همان روز تلویزیون حکومت اسلامی، سخنان احمدی نژاد، رئیس جمهوری در ایلام را پخش کرد. «آقای احمدی نژاد گفت: «بر همه کسانی که با شعار و بهانه دروغ سلاح هسته ای، چند سال فضای دنیا را پر از تهدید و التهاب و نگرانی کردند تیر خلاص زدیم.» بنابراین، احمدی نژاد، هم به «تیر خلاصی زنی» خود در گذشته اقرار کرد و هم با تهدید به آدمکشی، مخالفین فعالیت اتمی حکومت و هرگونه جنگ و به ویژه دانشجویان را بترساند؟! وی، از زمانی که به قدرت رسید، سرکوب های سیاسی و فشارهای اقتصادی را تشدید کرد. علاوه بر واگذاری بسیاری از شاهرگ های اقتصادی کشور به سپاه پاسداران، مهم ترین پست ها و ارگان های حکومتی را نیز در اختیار سپاه پاسداران قرار داد. بسیاری از وزرای دولت احمدی نژاد، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، فرماندارها، شهردارها و استاندارها و...، همانند خودش سابقه خدمت در سپاه و سابقه سرکوب و کشتار و ترور دارند. و این یعنی که، یک مشت تروریست و مرتجع بر کشور ما حکمرانی می کنند و امنیت و آرامش و یک زندگی درخور انسان و شایسته را از اکثریت 75 میلیون شهروند ایرانی سلب کرده اند.

 

فقر اقتصادی و اختناق سیاسی در جامعه ایران، به حد و مرز غیرقابل تحملی رسیده است. به لحاط اقتصادی، گرانی و تورم کمرشکن شده است. اکنون بهای یک شانه تخم مرغ به 30 هزار ريال رسيده است. به گزارش خبرگزاری حکومتی فارس (14 آذر 86)، «بهای تخم مرغ در حالی به 120 تومان در هر عدد رسيده است كه هفته ‌های گذشته هر عدد تخم مرغ 100 تومان بود.» مدت هاست که گوجه فرنگی به طلای قرمز معروف شده است. بنابراین، حتی یک املت ساده نیز ار سفره کم رنگ مردم محروم رخت بربسته است. نماينده مجلس شورای اسلامی از کرمانشاه، 12 آذر 86، با استناد به يک تحقيق علمی صورت گرفته در «دانشگاه تربيت مدرس»، گفت: «بر اساس اين تحقيق 95 درصد مردم ايران براى امرار معاش رنج ناشى از معيشت دارند که به واسطه آن استرس زيادى به خانواده‌ها وارد می ‌شود.»

 

سانسور و اختناق سیاسی نیز روزبروز تشدید می گردد. گزارشگران بدون مرز دستگيری وب نگار جلوه جواهری، عضو تحريريه سايت تغيير برای برابری، نشريه اينترنتی مدافع حقوق زنان و اميد احمد زاده روزنامه نگار روزنامه های ديدگاه و ئاسو را محکوم کرد. جلوه جواهری، در تاريخ ١٣ اسفند ماه سال گذشته نيز به همراه ٣٤ تن ديگر از روزنامه نگاران و مدافعان حقوق زنان که در اعتراض به محاکمه و تعقيب قضايی ٥ فعال زن در برابر دادگاه انقلاب اسلامی تجمع کرده بودند، توسط ماموران امنيتی دستگير شده بود. وی برای روز ۲۷ آذر ماه نيز در رابطه با اين پرونده به دادگاه احضار شده است.

 

مريم حسين خواه، روزنامه نگار و وب نگار عضو تحريريه روزنامه های آنلاين زنستان و تغيير برای برابری که در روز يک شنبه ٢٧ آبان ماه دستگير شد، هم چنان در زندان اوين بسر می برد. «اتهامات» اين وب نگار نيز از سوی دادسرای ویژه امنیت «تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در زنستان و تغییر برای برابری»اعلام شده و از سوی مقامات قضايی برای وی نيز قرار وثيقه ١٠٠ ميليون تومانی صادر شده است.

 

گزارشگران بدون مرز، ياد آور می شود که ايران از جمله کشورهای سرکوبگر در عرصه اينترنت است و در ليست ١٣ کشور «دشمنان اينترنت» در جهان قرار دارد. در اين کشور در طی سال گذشته بيش از ١٠ ميليون صفحه اينترنت به بهانه داشتن محتوای «غيرقانونی و مغاير با عفت عمومی» مسدود شده است. مقامات حکومت اسلامی ايران، برای جلوگيری از بارگيری فيلم و موسيقی و اطلاعات مورد نياز بر روی سايت های کاربران ايرانی را از اينترنت با سرعت بالا محروم کرده اند. با ١٥ روزنامه نگار و وب نگار زندانی، ايران بزرگ ترين زندان روزنامه نگاران در خاورميانه است.

 

همچنین محمود صالحی، از رهبران سرشناس جنبش کارگری ایران، در حالی که یک کلیه اش کار نمی کند و کلیه دیگر آن نیز زیر 25 درصد کار می کند، زندانی است و از معالجه وی جلوگیری می شود. منصور اسانلو، ریس سندیکای شرکت واحد، با وجود این که بینایی یکی از چشم هایش کم تر شده است و نیاز فوری به معالجه دارد، در زندان به سر می برد. و علاوه بر این ها، در هقته های گذشته تعداد دیگری از فعالین کارگری دستگیر و زندانی شده اند.

 

روز پنج شنبه 26/7/1368، ساعت 9 صبح، دو مامور موتورسوار حکومت اسلامی با لباس شخصی، مجید حمیدی، فعال کارگری را در نزدیکی خانه خودش در شهر سنندج مورد سوء قصد قرار دادند و وی را زخمی کردند. در این اقدام تروریستی، 8 گلوله به «مجید حمیدی» اصابت کرد، برای مداوا سریعا به بیمارستانی در تهران منتقل گردید. حکومت اسلامی ایران، در طول بیست و هشت سال حاکمیت خود، صدها تن از فعالین سیاسی و فرهنگی را در داخل و خارج کشور ترور کرده است.

 

بنا به گزارش روزنامه اعتماد، روزنامه کروبی رییس سابق مجلس شورای اسلامی، 13 آذر 86، «حکم زنى (اعظم) که پس از تبرئه از سنگسار به 100 ضربه شلاق محکوم شده بود روز گذشته در اجراى احکام دادسراى جنايى تهران اجرا شد.

 

این ها فقط نمونه هایی از فشارهای اقتصادی و اختناق سیاسی و جنایت های حکومت اسلامی بر علیه مردم ایران، بر علیه فعالین جنبش های اجتماعی و روزنامه نگاران و نویسندگان و هنرمندان است.

 

بی شک اولین و بدیهی ترین عوارض فقر اقتصادی و خفقان و سانسور و سرکوب های سیاسی، گسترش آسیب های اجتماعی از تن فروشی، کلیه فروشی و... گرفته تا خودکشی است. سایت حکومتی جهان، 13 آذر ماه 86، خبر تکان دهنده ای از خودکشی در میان دانشجویان را انتشار داد. بر اساس بررسی ‌های انجام شده از سوی دفتر مشاوره وزارت علوم، «خودکشی» دومین علت اصلی مرگ دانشجویان ایرانی است. طبق گفته ‌های رئیس حراست کل وزارت علوم، از هر 28 مورد خودکشی دانشجویی، 7 مورد مربوط به پسران و 21 مورد مربوط به دختران است. شاید کمی غیرقابل باور باشد، اما بر اساس آمار اعلام شده از سوی نهادهای دولتی، سالانه 4200 دانشجوی ایرانی خودکشی می‌کنند.

 

در چنین شرایطی، مسلما تلاش و مبارزه برای برقراری صلح و آرامش، آزادی و برابری، و تامین خواست های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، صلح دوستی و فرهنگی مردم ایران، جدا از تشدید مبارزه و سازمان یابی جنبش های اجتماعی بر علیه حکومت اسلامی و پایان دادن به عمر دیکتاتوری، سانسور و اختناق و فقر و فلاکت اقتصادی نیست.

 

اکنون گرایش چپ و سوسیالیستی و سکولار در درون دانشگاه ها با مباحث و شعارهای برابری طلبانه و عدالت خواهانه به مبارزه خود بر علیه حکومت سرکوبگر و تروریست اسلامی شفافیت بیش تری داده اند و در مقابل گرایش سازشکار و لیبرالیسم طیف تحکیم وحدت، نهضت آزادی و غیره صف قدرتمندی را به وجود آورده اند. این گرایش بر وحدت و همبستگی با جنبش های اجتماعی دیگر هم چون جنبش زنان و کارگران تاکید می کند تا با اتحاد و همبستگی جنبش های اجتماعی حق طلب، یک صف قدرتمند و سراسری بر علیه حکومت اسلامی، سازمان دهی شود.

 

دانشجویان برای تحمیل مطالبات خود به حکومت اسلامی، مبارزه سخت و دشواری را پیش می برند از جمله این مطالبات عبارتند از: 1. آزادی فعالين دانشجويی در بند؛ 2. انحلال کميته­  سرکوب (شورای انضباطی  دانشگاه)؛ 3. حق برپايی تشکل های مستقل دانشجويی؛ 4. تعطيلی نهاد­های غير دانشجويی مستقر در دانشگاه؛ 5. برچيده شدن فضای پليسی دانشگاه؛ 6. لغو توقيف نشريات دانشجويی؛ 7. رفع تعليق فعاليت کانون­های فرهنگی و هنری و...   

 

اکنون به جرات می توان گفت که سیاست های سلطه گری و ارتجاعی حکومت اسلامی در محیط های دانشگاهی شکست خورده است. هجوم اخیر ماموران امنیتی و انتظامی حکومت اسلامی به دانشگاه و دستگیری فعالین جنبش دانشجویی نیز قبل از هر چیز ضعف و زبونی و شکست این حکومت در دانشگاه ها را به نمایش می گذارد. زیرا دانشجویان آزادی خواه، سکولار، چپ و سوسیالیست آشکار و صریح و با جسارت بی نظیری به مخالفت با کلیت این حکومت برخاسته و عزم کرده اند مبارزه خود را در همبستگی با جنبش های اجتماعی برابری طلب دیگر، به بطن جامعه بکشانند تا از این طریق، در تحولات سرنوشت ساز تاریخی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران در جهت برقراری یک جامعه نوین آزاد و برابر و عالانه با معیارها و ارزش های انسانی علمی و اجتماعی نقش موثری ایفا کنند.

 

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، ضمن گرامی داشت 16 آذر، روز دانشجو، قاطعانه از مبارزه دانشجویان و مردم آزادی خواه دفاع می کند و دستگیری فعالین و رهبران جنبش دانشجویی را شدیدا محکوم می نماید.

 

ما، از اعضای کانون و فعالین دانشجویی و اساتید مترقی دانشگاه ها، روزنامه نگاران و هنرمندان، سازمان و احزاب برابری طلب، و از همه تشکل ها و نهادهای دموکراتیک ایرانی خارج کشور می خواهیم که از همه سازمان ها و نهادهای مدافع حقوق بشر و آزادی خواه در سراسر جهان بخواهند که سیاست وحشیانه حکومت اسلامی را به دلیل سرکوب جنبش های اجتماعی، به ویژه دانشجویی و دستگیری فعالین این جنبش محکوم کنند و خواهان آزادی فوری دستگیرشدگان و همه زندانیان سیاسی و آزادی قلم و بیان و تشکل شوند.

 

گرامی باد 16 آذر روز دانشجو!

 

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

آذر 1386 - نوامبر 2007

 

 

kanoon_dt@yahoo.com

 

www.iwae.org

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 15:38  توسط بهرام رحمانی  | 

بازداشت های گسترده دانشجویان در ایران و اهمیت اطلاع رسانی افکار عمومی بین المللی از طریق اقدامات متشکل و ایجاد یک کمپین بین المللی . در گفتگو با بهرام رحمانی از اعضای هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران در تبعید و از اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

http://www.radiobarabari.net/files/2007/12/05/3.ram

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 15:28  توسط بهرام رحمانی  | 

خشونت علیه زنان؟!

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

در دنیای امروز که سرمایه داری و دولت های حامی سرمایه، بهره کشی غیرقابل تصوری را بر شهروندان جهان تحمیل کرده اند؛ به ویژه ستم بر زنان، تنها به آزار و اذیت جنسی و جسمی و روحی محدود نبوده، بلکه بهره کشی بسیار هولناک تر و عمیق تری در جریان است؛ سیستم سرمایه داری همواره ستم بر زنان و مردسالاری را به عناوین مختلف در جامعه بازتولید و تشدید می کند، پس مبارزه بر علیه ستم بر زنان، نمی تواند از مبارزه طبقاتی با سیستم سرمایه داری و بدون دست بردن به ریشه های تاریخی ستم کشی زن با آغاز طبقات و روابط و مناسبات سرمایه داری جدا باشد.

تحلیل های لیبرالی و مبارزه بر علیه نابرابری زن با افق و چشم انداز این تفکر، اولا ستم کشی تاریخی زن را تحریف می کند و دوما، مبارزه زنان به یک سری تحولات حقوقی در چارچوب سیستم سرمایه داری محدود می کند.

خشونت و تبعیض و ستم بر زنان بر زنان، از هنگامی که طبقات در تاریخ پدید آمدند، وارد مرحله جدیدی شد. قبل از آن تاریخ، زنان در همه امور مانند مردان سهیم بودند. هم اکنون با وجود این که سرمایه داری در تمام جهان مسلط شده است و فعلا گرایش غالب است اما خشونت بر زنان، از خشونت دولتی گرفته تا خشونت در خانواده، محیط کار و خیابان به شکل های مختلف در جریان است.

خشونت علیه زنان، با وجود ادعاهای دولت و نهادهای بین المللی مبنی بر کاهش آن، هم چنان پدیده ‌ای گسترده و آشکار و شنیع است. زنان جهان، با تفاوت هایی در کشورهای مختلف، آماج خشونت ‌های گوناگون، از سرکوب دولتی، ضرب و شتم در جامعه و خانواده، تحقیر، ختنه جنسی و محرومیت اقتصادی گرفته تا قربانی قتل‌ های ناموسی‌ هستند. تهدید و خشونت زبانی و کلامی نیز بخشی از این خشونت ‌هاست.

آمار صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، تخمین زده است که هر ساله 5000 زن در سراسر جهان توسط خانواده های خود به دلایل ناموسی به قتل می رسند. از هر 5 زن یک زن در زندگی خود مورد تجاوز و یا در معرض تهدید به تجاوز قرار گرفته است.

تاریخچه 25 نوامبر، روز نفی خشونت بر زنان

تعیین روز ۲۵ نوامبر (۴ آذر) به عنوان روز جهانی نفی خشونت علیه زنان، که در اثر مبارزه زنان و مردان برابری طلب و جنبش زنان و جنبش کارگری به سرمایه داری و دولت های حامی سرمایه تحمیل شده است. ۴۷ سال پیش در چنین روزی، سه خواهر اهل جمهوری دومینکن، با نام خواهران میرابل، پس از ماه‌ ها شکنجه، سرانجام توسط سازمان امنیت ارتش این کشور به قتل رسیدند. «جرم» این سه خواهر شرکت در فعالیت ‌های سیاسی علیه حکومت دیکتاتوری حاکم بر دومینکن بود.

۲۱ سال بعد از این واقعه، یعنی در سال ۱۹۸۱، در کنفرانسی که در بوگوتا، پایتخت کلمبیا، از سوی مدافعان حقوق زنان در آمریکای لاتین و منطقه کارائیب تشکیل شده بود، پیشنهاد تبدیل روز قتل خواهران میرابل به روز نفی خشونت علیه زنان پیشنهاد گردید. هدف از این پیشنهاد آن بود که هم به مبارزه آزادی خواهانه و برابری طلبانه و جسارت این سه خواهر جان باخته ادای احترام شود و هم توجه افکار عمومی بیش از پیش به سوی نفی خشونت علیه زنان جلب گردد. این تلاش ها به آن جا منجر شد که سال ۱۹۹۹، سازمان ملل نیز ۲۵ نوامبر را به عنوان روز جهانی نفی خشونت علیه زنان به رسمیت شناخت. یک سال بعد نیز، سرانجام شورای امنیت سازمان ملل، یعنی در سال ۲۰۰۰، قطعنامه‌ ۱۳۲۵ را با این عنوان: «زنان، صلح و امنیت» به تصویب رساند. محورهای اصلی این قطعنامه، پیشگیری کشمکش و خصومت در درون و در میان کشورها، تامین مشارکت زنان در حیات سیاسی و اجتماعی و نیز ممانعت از اعمال خشونت علیه آن ها شامل می‌شوند. این قطعنامه مبنایی است برای آن که عاملان خشونت علیه زنان، به پای میز محاکمه کشیده شوند. اما متاسفانه نه تنها سازمان ملل، اجرای این قطعنامه خود را مانند بسیاری از قطعنامه های دیگرش پیگیری نمی کند و قدرت اجرایی ندارد، بلکه دولت های جانی و ضدزن هم چون حکومت اسلامی که عضو سازمان ملل هم هستند، به طور کلی چنین قطعنامه هایی نمی پذیرند و همواره در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تبعیض گسترده و آشکاری بر زنان اعمال می کنند. حتی در این کشور تحت حاکمیت نمایندگان مطلق «خداو قوانین «قرآنی» آن، اگر دختری و زنی مورد تجاوز قرار گیرد جرات این که به یک مرجع حقوقی شکایت ببرد را مطلقا ندارد. زیرا احتمال این که او مجرم شناخته شود و براساس قوانین اسلامی سنگسار گردد، بسیار زیاد است.

در ۷ سال گذشته، یعنی از زمان انتشار قطعنامه «زنان، صلح و امنیت» شورای امنیت سازمان ملل، روز ۲۵ نوامبر، تظاهرات و راهپیمایی‌، طرح‌ ها و راه‌ کارهای حقوقی و قانونی، برگزاری سمینارهای علمی و تخصصی و ... ارائه می شود. برای مثال امسال در هند، تلاش ‌ها بیش از پیش معطوف به آن است که تعیین جنسیت جنین ممنوع اعلام شود، تا سقط جنین‌ های دختر که به پدیده‌ ای غیرانسانی و گسترده ای در این کشور بدل شده است تحت کنترل قرار گیرد.

در آلمان، خشونت خانگی علیه زنان، برجسته تر گردید. بنا به آخرین آمارها، آسیب‌ های ناشی از خشونت خانگی در میان زنان آلمانی، بیش از مجموعه آسیب ‌هایی است که در حوادثی هم چون رانندگی، ضرب و شتم در اماکن عمومی و نیز تجاوز به آن ها ایجاد می ‌شود. در این کشور بزرگ اروپایی، سالانه نزدیک به ۱۵ میلیارد یورو صرف امور پلیسی، قضایی و درمانی می‌شود که از خشونت خانگی علیه زنان ناشی می شود. هدف از جلوگیری خشونت خانگی علیه زنان، برگزاری بحث و جلسه پیرامون آن ها، به ویژه توسط مسئولان شرکت ‌ها و مؤسسات است که نسبت به زیان ‌های ناشی از خشونت علیه زنان حساس شوند و در جهت آموزش عملی، حقوقی و فرهنگی پیشگیرانه به کارکنان خود تلاش بیش تری کنند.

بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل، در پیامی به مناسبت روز ۲۵ نوامبر، خشونت علیه زنان را نقض فاحش حقوق بشر توصیف کرد. او با تاکید بر این که اعمال خشونت همواره نوعی جنایت و غیرقابل قبول است، از تقویت تلاش های سازمان ملل در مقابله با این پدیده خبر داد. مون، از شورای امنیت خواست که یک سیستم تعقیب و مراقبت برای مبارزه با این گونه جنایات ایجاد کند. دبیرکل سازمان ملل، در بیانیه خود می ‌افزاید که شخصا قصد دارد هدایت کارزاری را در سازمان ملل به عهده گیرد که تا سال ۲۰۱۵ ادامه خواهد داشت و معطوف به تشدید حساسیت نسبت به خشونت علیه زنان و تقویت اراده سیاسی برای مقابله با این پدیده است. بان کی مون، تاکید کرده است که رفع همه انواع خشونت علیه زنان هدف اعلام‌ شده سازمان ملل است.

همچنین لوئيز آربور، کميسيونر حقوق بشر سازمان ملل متحد نيز در بيانيه ای از دولت های جهان خواسته است تا اقدامات بيش تری را برای جلوگيری از نقض حقوق زنان و مقابله با موارد تجاوز و اعمال خشونت عليه زنان را صورت دهند.  

هر انسان برابری طلب و آزادی خواهی که به حرمت و موجودیت و حقوق و آزادی های افراد احترام می گذارد از دیدن و شنیدن هرگونه خشونت علیه زنان چه اقتصادی و چه فیزیکی و لفظی، دلش به درد می آید. هیچ انسانی اعم از زن و مرد شایسته تحقیر و توهین و بی حرمتی نیست.

هیچ انسان عدالت خواه، نمی تواند نظاره گر بی حرمتی و ستم بر زنان باشد. باید از هر امکان ممکن به مبارزه با آن برخیزد. حال ابعاد این مبارزه به چهاردیواری منزل محدود شود و یا محل کار و تحصیل و به طور کلی در همه عرصه های اجتماعی بست و گسترش پیدا کند.

تحقیر و توهین به زنان، تحقیر و توهین به کل بشریت است. بنابراین، باید شهروندان آزادی خواه و برابری طلب جامعه باید نسبت به بی حقوقی زنان عکس المعل مناسب و پیگیری از خود نشان دهد.

گزارش جهانی خشونت بر زنان

هم زمان با روز جهانی مبارزه با خشونت عليه زنان، صندوق زنان سازمان ملل متحد، يونيفم،(UNIFEM (UN Women's Fund) گزارشی به شرح زیر منتشر کرده است:

خشونت عليه زنان و دختران مشکلی عظيم و همه گير است. دست کم يک زن از سه زن در سراسر جهان مورد ضرب و جرح، سوء استفاده جنسی يا به گونه ای در طول زندگی خود مورد آزار و اذیت جسمی قرار گرفته است

در اکثر اين موارد، آزارها از سوی يکی از بستگان يا نزديکان خود زن صورت گرفته است. مسئله خشونت عليه زن، احتمالا يکی از فراگيرترين موارد نقض حقوق بشر در دنيای امروز است که زندگی ها را ويران و سدی برای رشد و پيشرفت جوامع ايجاد می کند.

آمار و ارقام به دست آمده از خشونت عليه زنان، تصوير وهم انگيزی را از پيامدهای اجتماعی و سلامتی ترسيم می کند.

بر اساس تحقيقاتی که در سراسر جهان انجام شده است، نيمی از زنانی که به قتل رسيده اند، به دست همسران يا شريکان پيشين زندگی خود کشته شده اند.

خشونت يکی از دلايل عمده مرگ و از کار افتادگی جسمی برای زنان، ميان سنين پانزده تا چهل و چهار سال است. در يک بررسی تحقيقاتی که در سال ۱۹۹۴، بر اساس اطلاعات بانک جهانی انجام شد، از ميان ده عامل برگزيده شده ای که زندگی زنان در اين رده سنی را تهديد می کند، ميزان مرگ به دليل تجاوز جنسی و خشونت، بالاتر از ميزان مرگ بر اثر سرطان، تصادفات اتومبيل، جنگ و يا ابتلاء به بيماری مالاريا بوده است.

علاوه بر اين، چندين مطالعه تحقيقاتی ديگر در رابطه با خشونت رو به رشد، و ابتلاء به ويروس اچ آی وی و بيماری ايدز را آشکار کرده است.

خشونت عليه زن، موجب تضعيف افراد، خانواده ها و جوامع و مانع رشد و توسعه اقتصادی کشورها می شود.

خشونت خانگی توسط همسر يا شريک زندگی

خشونت خانگی، توسط همسر يا شريک زندگی شامل حملات جسمی و جنسی عليه زنان در منزل، توسط يکی از افراد خانواده يا شريک زندگی او می شود.

زنان در روابط خصوصی و نزديک خود با يک مرد بيش از هر موقعيت ديگری در خطر مواجهه با خشونت قرار می گيرند. آن ها در هيچ کجای دنيا از چنين نوع خشونتی در امان نيستند.

از ميان ده کشوری که در سال ۲۰۰۵ مورد مطالعه و بررسی سازمان جهانی بهداشت و سلامتی قرار گرفتند، بيش از پنجاه درصد زنان در بنگلادش، اتيوپی، پرو و تانزانيا در خانه و توسط همسران خود مورد خشونت جسمی و جنسی قرار گرفته اند.

بالاترين اين ارقام از کشور اتيوپی بود که در آن جا اين رقم هفتاد و يک درصد گزارش شد. تنها در ژاپن با کم تر از بيست درصد، پايين ترين رقم سوء استفاده و آزار جسمی زنان گزارش شد.

يک گزارش قديمی تر از سوی سازمان جهانی بهداشت و سلامتی، ميزان زنانی را که در بريتانيا مورد خشونت خانگی قرار می گيرند سی درصد و در آمريکا بيست و دو درصد گزارش داده بود.

بر اساس تحقيقاتی که در سراسر جهان انجام شده است، نيمی از زنانی که به قتل رسيده اند، به دست همسران يا شريکان پيشين زندگی خود کشته شده اند.

زنان اکثرا به دست مردهايی که از پيش می شناسند، از جمله به وسيله اسلحه، آتش سوزی و يا زير ضرب و جرح جسمی جان می دهند.

بر اساس يک گزارش سازمان يونيفم که در فاصله سال های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ ميلادی تهيه شد، از ميان يک هزار ۳۲۷ مورد خشونت عليه زنان در افغانستان، سی و شش تن به قتل رسيده بودند. در شانزده مورد ( ۶/۴۴ درصد)، آن ها به دست همسران خود کشته شده بودند.

کمبود خدمات موجود، تعصب ناموسی و ترس، از عوامل اصلی عدم دريافت کمک برای اين زنان است. اين امر توسط تحقيقاتی که سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۵ ميلادی، بر اساس اطلاعات به دست آمده از سوی ۲۴ هزار زن در ده کشور تهيه شده بود، به تاييد رسيد.

بر اساس اين بررسی، بين ۵۵ تا ۹۵ درصد زنانی که مورد سوء استفاده جنسی و جسمی همسران خود قرار گرفته بودند، هرگز برای دريافت کمک به سازمان های کمکی، پناهگاه های ويژه زنان و يا پليس مراجعه نکرده بودند.

خشونت جنسی

با وجود آن که زنان عمدتا در خطر خشونت از سوی همسران يا ديگر افراد خانواده شان قرار دارند، اما خشونت جنسی از سوی مردان ديگر نيز امری نسبتا عادی است.

برآوردهای انجام شده حاکی از آن است که از هر پنج زن، يک نفر در طول زندگی خود هدف تجاوز جنسی قرار می گيرد.

 بر اساس بررسی مديرکل مطالعات امور ويژه که در سال ۲۰۰۶ انجام شد، «خشونت جنسی از سوی فردی به جز همسر» به افرادی نظير بستگان فاميلی، دوستان، آشنايان، همسايگان، همکاران يا افراد غريبه منسوب می شود.

بر آورد ميزان خشونت های جنسی توسط اين گونه افراد عموما امر مشکلی است، زيرا در بسياری از جوامع خشونت جنسی برای زنان و خانواده هايشان امری بسيار ناپسند و شرم آور محسوب می شود

با اين حال، برآوردهای انجام شده حاکی از آن است که از هر پنج زن، يک نفر در طول زندگی خود هدف تجاوز جنسی قرار می گيرد.

سنت های زیان آور

 سنت های زيان آور و مصدوم کننده، انواع خشونت هايی را تشکيل می دهند که در برخی جوامع به طور سنتی عليه زنان انجام می شود.

سابقه تاريخی اين اعمال به قدری ديرينه است که به عنوان بخشی از فرهنگ آن جوامع پذيرفته شده است. اين اعمال شامل ختنه زنان، قتل های جهيزيه ای و ناموسی و يا ازدواج های پيش از موعد می شود. اين اعمال سالانه منجر به مرگ و يا از کار افتادگی جسمی و روحی ميليون ها زن در سراسر جهان می شود.

قتل های جهيزيه ای

قتل های جهيزيه ای، از اعمال بسيار غيرانسانی است که  توسط همسر و يا حتی دادگاه عليه زن يا خانواده اش به خاطر آن که آن ها قادر به پرداخت جهيزيه نبوده اند، صورت می گيرد.

در برخی فرهنگ ها اين جهيزيه به صورت پول پرداخت می شود و ميزان آن ممکن است از درآمد ساليانه خانواده دختر نيز فراتر رود.

اين گونه قتل ها به ويژه در کشورهای آسيای جنوبی مرسوم است. بر اساس آمار جنايت در هند، ۶ هزار و ۸۲۲ زن در سال ۲۰۰۲ در نتيجه چنين خشونت هايی کشته شده اند.

در بنگلادش، موارد بسياری از حملات اسيدی مشاهده شده است که اکثرا موجب کوری، از شکل افتادگی يا مرگ قربانيان شده است.

در سال ۲۰۰۲، ۳۱۵ زن و دختر جوان قربانی حملات اسيدی شدند. در سال ۲۰۰۵ اين ميزان به ۲۶۷ نفر کاهش پيدا کرد.

قتل های ناموسی

در بسياری از کشورها، زنانی که يا مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند، يا پيش از ازدواج با فردی رابطه جنسی برقرار کرده اند و يا به ارتکاب خيانت جنسی متهم شده اند، توسط خانواده های خود به قتل می رسند.

خانواده ها که اين گونه رفتارها را بی عفتی تلقی می کنند، با قتل زنان و فرزندانشان به عبارتی دامان لکه دار شده خانواده خود را پاک می کنند.

در بسياری از کشورها، زنانی که يا مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند، يا پيش از ازدواج با فردی رابطه جنسی برقرار کرده اند و يا به ارتکاب خيانت جنسی متهم شده اند، توسط خانواده های خود به قتل می رسند.

بر اساس آمار موسسه جمعيت شناسی سازمان ملل متحد، شمار گسترده قتل های ناموسی در جهان سالانه به پنج هزار نفر می رسد.

بر اساس گزارش ويژه سال ۲۰۰۲ سازمان ملل، بيش ترين تعداد قتل های ناموسی در کشورهای پاکستان، ترکيه، اردن، سوريه، مصر، لبنان، ايران، يمن، مراکش و ديگر کشورهای خليج مديترانه صورت می گيرند.

اين اقدام ميان جمعيت مهاجرين در کشورهايی نظير آلمان، فرانسه و برتيانيا نيز مشاهده می شود. البته اين نوع خشونت تنها در کشورهای اسلامی رخ نمی دهد، بلکه در برزيل نيز مواردی بوده است که قتل يک زن توسط همسرش به اتهام ارتکاب خيانت قابل قبول واقع شده است.

بر اساس يک گزارش دولتی در سال های ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۳ ميلادی، ۴ هزار زن و مرد پاکستانی به علت ارتکاب خيانت جنسی يا به عبارتی زنا کشته شده اند، اما تعداد زنان مقتول بيش از دو برابر تعداد مردها بوده است.

در مطالعه ای که پيرامون قتل زنان در اسکندريه مصر صورت گرفت، ۴۷ درصد زنان پس از آن که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بودند، به دست بستگان نزديک خود کشته شدند. در اردن و لبنان، ۷۰ تا ۷۵ درصد مرتکب شدگان اين قتل ها را برادران اين زن ها تشکيل می دهند.

ازدواج های زودرس

انجام ازدواج های پيش از موعد قانونی يا زودرس در سراسر جهان، به ويژه در کشورهای آفريقايی و آسيای جنوبی امری رايج به شمار می آيد.

اين اقدام نوعی سوء استفاده جنسی محسوب می شود، زيرا در اکثر اين موارد دختران به زور وادار به ازدواج می شوند و همين مسئله به نوبه خود سلامت جسمی ـ روانی آن ها را به مخاطره می اندازد.

ازدواج های زودرس همچنين خطر ابتلاء به ويروس اچ آی وی و بيماری ايدز را افزايش می دهد و فرصت ورود به مدرسه و تحصيل از دختران را می گيرد.

پدر و مادرها اکثرا با اين ادعا که آينده روشن تری را برای فرزندان خود انتخاب کرده اند، اين گونه ازدواج ها را توجيه می کنند. آن ها از ازدواج فرزندان خود برای بهبود وضعيت اقتصادی يا موقعيت اجتماعی خود استفاده می کنند.

گاه وجود ناامنی، اختلافات خانوادگی و بحران های اجتماعی نيز موجب سرگرفتن اين گونه ازدواج های زودرس می شود.

براساس گزارش ويژه سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۶، حدود ۵۷ درصد دختران در افغانستان، پيش از سن شانزده سالگی ازدواج می کنند. گفته می شود دلايل اقتصادی نقش قابل توجهی را در اين وصلت ها ايفاء می کند.

قاچاق زنان و دخترها

قاچاق زنان شامل ربودن، انتقال و اسارت زنان با توسل به تهديد، ظلم و زور برای استفاده کاری، بندگی و بردگی از آن ها می شود.

افراد در بخش های گوناگون اجتماعی به صورت غيررسمی برای کار اجباری در منازل، مزارع، کارخانه ها، فحشا و يا گدايی در خيابان ها به کار واداشته می شوند.

اچ آی وی، ايدز و خشونت

عدم توانايی زنان برای مشورت يا تصميم گيری در داشتن يک رابطه امن و سالم جنسی ارتباطی نزديک با شيوع ويروس اچ آی وی و بيماری ايدز دارد.

جنايات عليه زنان در درگيری های مسلحانه و شرايط جنگی

امروزه تعداد قربانيان غيرنظامی در درگيری های مسلحانه به مراتب بيش تر از تعداد سربازان و نظاميان است. حدود ۷۰ درصد تلفات در جنگ ها و زد و خوردهای اخير مسلحانه را زنان و کودکان تشکيل می دهند.

در اين گونه شرايط، از جسم زنان به عنوان بخشی از ميدان جنگ، در تاکتيک های نظامی استفاده می شود. زنان در جنگ مورد تجاوز جنسی قرار می گيرند، ربوده می شوند، تحقير می شوند و حتی گاه به زور باردار می شوند.

حدود ۷۰ درصد تلفات در جنگ ها و زد و خوردهای اخير مسلحانه را زنان و کودکان تشکيل می دهند.

اساسنامه دادگاه بين المللی جنايی در رم، که در سال ۱۹۹۸ به تصويب رسيد، نخستين قراردادی است که اين طيف وسيع خشونت جنسی و تبعيض جنسی را به عنوان يکی از بزرگ ترين موارد نقض حقوق بشر تشخيص داده است.

امروزه تقريبا نيمی از تمامی افرادی که در دادگاه بين المللی جنايی و ديگر دادگاه های بين المللی، نظير دادگاه هايی که برای مجرمين جنگی يوگسلاوی سابق، روآندا، و دادگاه ويژه سيرالئون برگزار شده است، مظنونين به انجام حملات و تجاوزهای جنسی، يا به عنوان مرتکبين مستقيم و يا به عنوان افرادی که دستور انجام چنين جرائمی را داده اند، متهم شده اند.

خشونت عليه زنان در تمامی جنگ ها و دوران پس از آن، از جمله در افغانستان، بوروندی، چاد، کلمبيا، ساحل عاج، جمهوری دموکراتيک کنگو، ليبريا، پرو، روآندا، سيرالئون، چچن در روسيه، دارفور در سودان، اوگاندای شمالی و يوگسلاوی سابق گزارش شده است.


صندوق كودكان ملل متحد (يونيسف)، در گزارشی اعلام كرده است: سالانه سه ميليون دختر در خاورميانه و آفريقا ختنه می ‌شوند. در اين گزارش آمده است: در چند كشوری كه ختنه دختران مرسوم است 120ميليون دختر و زن در زمان كنونی از اين رسم ناپسند تاثير گرفته‌اند. در حالی كه در كشورهايی مانند بنين، بوركينافاسو، جمهوری آفريقای مركزی، اريتره، اتيوپی، كنيا، نيجريه، تانزانيا و يمن اجرای اين رسم با كاهش همراه بوده است، اما هنوز تا محو كلی آن فاصله زيادی ديده می ‌شود هر چند برآوردهای پيشين حاكی از آن بود كه سالانه دو ميليون دختر ختنه می ‌شوند، به دليل جمع ‌آوری مطلوب تر اطلاعات روشن شد كه دست ‌كم سه ميليون دختر سالانه از اين سنت تاثير می ‌گيرند.


به گزارش ايرنا، جمعى از زنان نماينده در مجلس عراق با انتشار بيانيه‌ رسمى اعلام كرده اند كه هر ماه به طور ميانگين ۱۵ زن در استان بصره به اشكال مختلف كشته می‌ شوند. يكى از نمايندگان زن با خواندن اين بيانيه در صحن علنى مجلس عراق از دولت مركزى و دستگاه ‌هاى امنيتى بصره خواست كه جلو كشتار زنان در اين استان را بگيرند. در اين بيانيه آمده است، در پرونده همه‌ اين زنان مقتول آمده است كه به دست افراد مسلح ناشناس و به اتهام‌ هاى نامعلوم كشته شده ‌اند.

برخى گزارش ‌ها حاكى از آن است كه قتل زنان در استان بصره به اتهام فساد و فحشا افزايش يافته و به بهانه‌ مبارزه با فساد و فحشا، باندهاى اسلامی مختلفى تشكيل شده است. گفته می شود اين باندها به خانواده‌ هاى زنان مظنون اطلاع می ‌دهند كه بايد فرد متهم به فساد را به قتل برسانند و اگر خانواده قادر به اين كار نيست آن ها به نيابت از خانواده او را می ‌كشند. اين باندها با شعار «پاك كردن لكه ننگ» اقدام به اين كار می ‌كنند. البته ناگفته نماند که تاکنون نیز نیروهای اشغالگر آمریکایی، انگلیسی و ... قربانیان زیادی از زنان عراقی گرفته اند.

اساسا در افکار پوسیده و غیرانسانی و سنتی مذهبی و مردسالاری، زن ناموس و مایملک مرد محسوب می شود و حتی در قوانین برخی از کشورها، اگر مردی به بهانه «دفاع و حفظ شرف و ناموس پرستی» به قتل برساند قانون طرف قاتل را می گیرد.

خشونت بر زنان در ایران

شایان ذکر است در کشورهایی هم چون ایران که نهادهای آمارگیری بی طرف علمی و تحقیقی و مستقل از دولت وجود ندارد و روشن است که حکومت اسلامی نیز نیز آماری از جنایات خود به جامعه و جوامع بین المللی نمی دهد. بنابراین در آمارهای بین المللی در عرصه زنان، اسم ایران با جدیت برده نمی شود. در حالی که در ایران، زنان نه امنیت جانی و نه امنیت شغلی و نه اجتماعی دارند. به این دلیل ساده حکومتی بر جامعه ایران حکمرانی و سلطه مطلق دارد که براساس قوانین اسلامی 1400 پیش خود، هیچ گونه حقی را برای زنان به رسمیت نمی شناسد و حتی در ابتدایی ترین امر خصوصی آن ها، یعنی نوع رنگ و مدل لباس شان نیز دخالت می کند. و فراتر از ان حجاب این اونیفورم اسلامی را به زور بر زنان این کشور تحمیل کرده است. در این بیست و هشت سال حاکمیت اسلامی، سرکوب سیستماتیک زنان، یکی از سیاست ها مهم و دایمی سران این حکومت بوده است.

حکومت اسلامی، ازدواج دختران 9 ساله را تشویق می کند، در حالی که براساس قوانین این حکومت، دختر تا 18 سالگی حق باز کردن حساب بانکی ندارد؟ دختر و زن بدون اجازه والدین و وشهر حق مسافرت به خارج کشور را ندارد و...

در مناطق محروم ایران، به علت فقر اقتصادی دختران در سن 9 سالگی به عقد اجباری مردان مسن و چند همسری در می آیند و از طرف خانواده فروخته می شوند.

امروز دختران زیادی توسط باندهای مافیایی که سرنخ آن ها حتی به ارگان های سرکوبگر حکومت نیز می رسد به کشورهای حوزه خلیح فارس انتقال داده می شوند و به شیخ های پولدار فروخته می شوند. یا در هتل ها و خانه های خصوصی به تن فروشی واردار می شوند. حداقل در یک نمونه که چند سال پیش به رسانه ها هم کشید دختران فراری که در مرکزی تحت کنترل حاکم شرع و فرماندهان سپاه این شهر قرار داشتند از جمله به کشورهای حوزه خلیج فارس با هدف تن فروشی اعزام می شدند و یا آن ها در اختیار مقامات حکومتی قرار داده می شدند.

حکومت اسلامی ایران، در ماه های اخیر فشار بر فعالین زنان، کاگران، دانشجویان، روزنامه نگاران و نویسندگان و فعالین سیاسی را پیش از پیش تشدید کرده است. مامورین سرکوبگر این حکومت، در خیابان ها با طرح و اقدام نفرت انگیز «مبارزه با اراذل و اوباش»، زنان و جوانان را سرکوب و مورد ضرب و شتم قرار می دهد.

مریم حسین خواه را روز ۲۷ آبان ماه در پی احضاریه دادگاه انقلاب به خاطر نوشته ها و فعالیت هایش در عرصه زنان و سایت «زنستان» به «تشویش اذهان عمومی» و «نشر اکاذیب متهم» و پس از تعیین قرار وثیقه ای ۱۰۰ میلیون تومانی، به خاطر نداشتن وثیقه، به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند.

جلوه جواهری، دومين فعال حقوق زنان که هم زمان نويسنده سايت اينترنتی «تغيير برای برابری» نيز است، بازداشت و به زندان اوين منتقل گردید.

به گزارش  سايت های «زنستان» و «تغییر برای برابری»، خانم جواهری صبح روز شنبه هفته پیش و در پی احضار کتبی به دادگاه انقلاب مراجعه و پس از چند ساعت بازجويی در دادسرای ويژه امنيت، که رياست آن را حسن زارع دهنوی، مشهور به قاضی حداد بر عهده دارد، به اتهام «تشويش اذهان عمومی»، «تبليغ عليه نظام» و «نشر اکاذيب» از طريق انتشار اخبار کذب در سايت تغيير برای برابری» بازداشت و به زندان اوين منتقل شد.

جلوه جواهری، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی در حالی به اتهام همکاری با سايت اينترنتی«تغيير برای برابری» بازداشت و به زندان منتقل شده که قرار است ۲۷ آذر ماه به اتهامی ديگر در دادگاه انقلاب محاکمه شود.

اتهام قبلی وی، حضور در مقابل دادگاه انقلاب تهران و اعتراض به محاکمه سه تن از فعالان حقوق زنان در  ۱۳ اسفند سال ۸۵ است. در آن روز غير از جلوه جواهری، ۳۲ تن ديگر از فعالان حقوق زنان بازداشت شدند و از چند روز تا چند هفته در بازداشت باقی ماندند.

طی دو سال اخير با آغاز ریاست جمهوری پاسدار احمدی نژاد، سرکوب جنبش های اجتماعی از جمله جنبش زنان را تشدید کرده اند و ارگان های سرکوبگر حکومتی، از روش های مختلفی برای سرکوب جنبش زنان استفاده می کنند؛ احضار و بازجویی های گسترده فعالان حقوق زنان، ممنوع الخروج کردن، بازداشت های کوتاه مدت، و بر هم زدن حتی تجمعات مسالمت آميز زنان با استفاده از نيروی انتظامی که گسترده ترين مورد آن در ۲۲ خرداد ۸۵ و ۱۳ اسفند سال ۸۵ است که ده ها فعال حقوق زنان طی آن بازداشت و روانه زندان شدند.

در مرحله ديگری از اين برخورد ها احضار و محاکمه فعالان حقوق زنان، صدور حکم های تعليقی برای اکثر اين فعالان و تائيد حکم زندان تعزيری و شلاق برای دلارام علی، نمونه هايی از برخورد با فعالان جنبش زنان است

جامعه ایران، به ویژه زنان، سال 1386 را با تبلیفات وسیع زن ستیزانه سران حکومت و فرماندهان نیروی انتظامی و رسانه های حکومتی آغاز کردند. و از ماه اردبیهشت این تبلیغات همراه بوده است با تهدید و ضرب و شتم و تحقیر شدید و دستگیری های گسترده و حتی اعدام در ملاء عام.

خبرگزاری حکومتی فارس، طی گزارش خبری نوشت: زنان بدحجاب ‌با يك دستگاه اتوبوس نیروهای انتظامی «ناجا» به اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی در خيابان وزرای تهران منتقل و سپس برای ارايه توضيحات لازم و انجام مشاوره به دايره عمليات پليس مستقر در اين مركز هدايت شدند. به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، در اجرای طرح نيروی انتظامی در افزايش امنيت اجتماعی ديروز ماموران گشت ارشاد پليس با حضور در 23 نقطه شهر تهران مانند ميدان هفت‌ حوض، تجريش، ميدان ونك و ميادين بزرگ و خيابان ‌های اصلی اقدام به تذكر به زنان و دختران بدحجاب می ‌كردند كه اين تذكرات چنانچه با مقاومت فرد روبه‌رو می ‌شد منجر به هدايت وی به مقر می ‌شد. بر پايه مشاهدات خبرنگار فارس، در مركز مبارزه با مفاسد اجتماعی تهران بزرگ در خيابان وزرا‌ ساعت 8 شب يك‌ دستگاه اتوبوس نيروی انتظامی كه حامل زنان و دختران بدحجاب بود به اين مركز وارد و افراد دستگير شده بلافاصله برای ارايه توضيحات به واحد عمليات زنان منتقل شدند.

در دايره عمليات ويژه بانوان، تعدادی از افسران زن پليس از افراد ياد شده عكس می ‌گرفتند كه اين عكس‌ ها وارد سيستم شده و به عنوان سوابق‌ فرد بدحجاب نگهداری می شود.

مرحله اول طرح «مبارزه با اراذل و اوباش» حکومت اسلامی، در سال جدید در اوایل اردیبهشت آغاز شد. مامورین سراسر مشکی پوشیده و صورت‌ هایشان را نقاب زده شبانه به خانه ‌های کسانی هجوم آوردند و آن ها را دستگیر کردند. دستگیرشدگان را با سر و صورت خونین در خیابان‌ ها گرداندند. آن ها را مجبور کردند علیه خود سخنان «غیراخلاقی و زشتی» بر زبان بیاورند. به گردن تعدادی آفتابه آویزان کردند تا تحقیرشان کنند و حرمت انسانی ‌شان را به طور کامل لگدمال نمایند.

پس از پخش فیلم و عکس از تلویزیون و مطبوعات از نحوه دستگیری وحشیانه «اراذل و اوباش» توسط نیروهای انتظامی و نقاب دار، وقتی اعتراض مردم نسبت به رفتارهای غیرانسانی با دستگیرشدگان بالا گرفت، حتی برخی از عوامل حکومت نیز مجبور شدند بگویند رفتارها بد بوده و ما همه را تایید نمی کنیم. در مورد غیرقانونی بودن کار نیروی انتظامی، حقوقدان ‌ها لب به سخن گشودند.

حسين شريعتمداری، نمانیده رهبر و مدیر مسنول روزنامه کیهان، در مقاله ای با عنوان «سردار تنها نيستی»، بر درستی خشونت نيروی انتظامی بر علیه زنان دفاع کرد. مدير کيهان، بدون اشاره به يورش ماموران نيروی انتظامی به زن ها به عنوان مبارزه با بدحجابی، تاکيد کرد که «سردار احمدی مقدم خشمگين به نظر می رسيد و حق داشت»، يادآوری کرد که «خشم سردار از قضات و بازپرس هائی است که به دليل كم دانی يا به بهانه بی قانوني يا به هر دليلی ديگر، گرگ های درنده ای را كه تو و يارانت با خون دادن و خون دل خوردن بازداشت كرده ايد به يك چشم برهم زدن آزاد می كنند اگر فلان مسئول و فلان نماينده و فلان... وقتی پای ادای وظيفه ای كه بر گردن دارند به ميان می آيد، حساب آراء خود در انتخابات را می كنند- كه به قول تو محاسبه غلطی نيز هست- و يا ده ها ملاحظه ديگر دارند كه هيچ كدام برخاسته از مسئوليت شناسی و خداجويی نيست، اگر آن فلان ديگر، خود آلوده است و يا سر در آخور آلودگان دارد و با تو در اين جهاد مقدس همراهی نمی كند و... نگران نباش

روزنامه جمهوری اسلامی هم در سرمقاله خود به حمايت از نيروی انتظامی برخاسته و کسانی را که از لزوم فعاليت های فرهنگی می گويند افرادی خوانده که از اول پيدايش پديده بدحجابی در حدود دو دهه قبل همواره با مطرح ساختن ضرورت كار فرهنگی و نفی برخورد قانونی بر سر راه مقابله با اين پديده زشت مانع تراشی كرده اند و هر روز وضع بدتر شده است. به نوشته سرمقاله جمهوری اسلامی، «باقی ماندن در بحث های فرهنگی مشکلی را حل نمی کند بلكه مشكل موجود را پيچيده تر خواهد كرد. راه درست همان است كه نيروی انتظامی انتخاب كرده و قطعا پيمودن قاطعانه اين راه با موفقيت همراه خواهد بود

بخش ديگر از برنامه تبليغاتی بر علیه زنان، به نوشته روزنامه حزب الله، تدارک چند صد نفر در حاشيه نماز جمعه تهران بود که به عنوان معترضین «خود جوش» توسط این روزنامه معرفی شدند. اما به گزارش برخی از خبرها، این گروه از پيش قرائت قطعنامه شان معلوم بود هم بخش انتظامات داشتند و هم پلاکاردهای آماده که در نماز جمعه تهران، با هدف حمایت از اقدام نیروی انتظامی بر علیه زنان، دست تظاهرات زدند. در مشهد امام جمعه، بعد از حمايت از فرمانده نيروی انتظامی و لزوم مبارزه سخت با بدحجاب ها گفت برخی اقدامات در بدنه دولت هست که نه تنها در جهت جاده سازی برای ظهور امام زمان نيست بلکه سنگ اندازی در اين راه است مانند دختران واليباليست که فرستاده شده اند به خارج که جلو مردان هرزه ديگر جست و خيز کنند. به نوشته آفتاب يزد، علم الهدی در خطبه های نماز جمعه مشهد تاکيد کرد که خط آقای احمدی نژاد همه جا جاده سازی برای امام زمان است، از سازمان ملل گرفته تا سخنران های داخلی.

در اوایل اردیبهشت 1286، با یورش نیروی انتظامی به زنان و جوانان در خیابان ها، روزنامه کیهان به نقل از مرتضوی، دادستان تهران، نوشت: «گاهی اين زنان و دختران كه بعضا نيز به صورت باندی، گروهی و هدف مند عمل می كنند جوانان را با اهداف شوم خود به منازل خود كشانده يا به منازل آنان می روند و ضمن استفاده از اين موقعيت در ازای حفظ آبروی آن ها اقدام به اخاذی های كلان می نمايند

با بالا گرفتن اعتراضات در سطح مطبوعات غیردولتی و وبلاگ ها و سایت های اینترنتی مستقل و نیمه مستقل، صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که از تیم سابق روزنامه کیهان و از هم فکران حسین شریعتمداری است، در اظهاراتی به تهدید نشریات پرداخت. صفار هرندی، هشدار داد با رسانه هایی که باعث اخلال در کار نيروی انتظامی در مقوله برخورد با بدحجابی شوند به شدت برخورد خواهد شد.

طلايی، فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ از تداوم طرح ارتقاء سلامت و امنیت اجتماعی خبر داد و افزود: با وجود گذشت یک هفته از اجرای طرح ارشادی سلامت و امنیت اجتماعی، در مجموع 3 هزار واحد صنفی مورد بازدید قرار گرفته و 290 مورد تذکر به صنوف مختلف داده شده است.

به گزارش سایت حکومتی مهر، سردار مرتضی طلایی در جمع مسئولان اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی افزود: 90 درصد واحدهای صنفی با علاقه مندی جهت های قبلی خود را تغییر داده و به شرایط مورد انتظار رسیده اند... در مجموع طی هفته گذشته 10 هزار مورد تذکر به زنان و مردان داده شد و هیچ گونه برخورد و مقاومتی بین مردم و ماموران مشاهده نشد که این امر نشانگر پذیرش افکار عمومی است.

اگر همین آمار 10 هزار مورد تذکر به زنان و مردان در طول یک هفته در تهران را در همه نقاط ایران در نظر بگیریم و دستگیرشدگان را نیز به آن ها اضافه کنیم و به ده ماه ضرب کنیم این رقم سر به میلیون می زند.

اخیرا دادستان عمومی و انقلاب تهران گفت؛ با توجه به این که تعدادی زنان دستگیر شده در طرح امنیت اجتماعی از شهرستان ها به تهران آمده اند لذا چنانچه این افراد به تذکرات قانونی توجه نکنند از سوی دادگاه به شهر زادگاه خود تبعید می شوند.

دادستان تهران، در پاسخ به پرسشی مبنی بر این که میزان دوره تبعید در مورد این افراد چه میزان است، گفت؛ میزان تبعید در قانون تا 5 سال هم قید شده است ولی دادگاه با توجه به شرایط فرد دستگیر شده مدت آن را مشخص می کند... (منبع: 16 ارديبهشت 1386- کارگزاران)

پیش از این سردار احمدرضا رادان، فرمانده انتظامی تهران بزرگ، با ارائه آماری از فعالیت «ناجا» در «ارشاد» زنان بدحجاب گفته بود فقط برای 2 درصد از زنانی که در طرح اجرای امنیت اجتماعی به مقر پلیس هدایت می شوند پرونده قضائی تشکیل می شود و مابقی افراد آزاد می شوند.

احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ، از تشدید طرح امنیت اجتماعی از اول مرداد ماه خبر داد و از صدور حکم اعدام برای کسانی که «اراذل و اوباش» خوانده می ‌شوند ابراز خرسندی کرد. به گزارش فارس، احمد رضا رادان روز یک شنبه 24 تیر ماه 1386، در جمع خبرنگاران اظهار گفت: از اول مرداد ماه، در اجرای این طرح مجددا با مصادیق بد‌پوشش برخورد می ‌شود که مصادیق بد‌پوششی درباره خانم ‌ها همان مصداق‌ های گذشته و همچنین استفاده از مانتوهای کوتاه بالای زانو است.

فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ، در مورد پوشش پسران گفت: پسرانی که موهای خود را براساس مدل ‌های منحرف و گروه‌ های فاسد غربی آرایش می‌ کنند و از شلوارهای کوتاه و یا لباس‌ هایی با مارک منحرف استفاده می‌ کنند مورد برخورد پلیس واقع می ‌شوند. این‌ گونه پسرها ابتدا از سوی پلیس دستگیر و به مرکز انتظامی مشخص در پلیس امنیت منتقل شده و در آن‌ جا نشانی واحد صنفی که مبادرت به آرایش موی وی به سبک‌ های منحرف کرده اخذ و سپس از خانواده وی دعوت می‌ شود تا با مراجعه به مقر انتظامی و اخذ تعهد، وی را تحویل گرفته و بلافاصله با آرایش مو به شکل معقول برای رویت پلیس دوباره مراجعه کند. چنانچه فرد دستگیر شده لباس ‌های مناسبی به تن نداشته باشد، خانواده وی باید لباس مناسب برای وی بیاورند تا با تعویض لباس در مقر انتظامی و اخذ تعهد آزاد شود.

برپایه گزارش خبرگزاری فارس، رادان در پاسخ به پرسشی درباره صدور ۲۰ حکم اعدام برای افراد دستگیر شده در طرح امنیت اجتماعی و صدور کیفر خواست اعدام برای ۱۵ نفر دیگر که از سوی جمشیدی سخنگوی قوه قضاییه اعلام شد، گفت: خبر مجازات اعدام برای این افراد علاوه بر خوشحالی افرادی که از سوی آن ها مورد آزار و اذیت واقع شده بودند، برای من نیز به عنوان مجری کار بسیار خوشحال کننده بود و امیدوارم مجازات آن‌ ها درس عبرت‌ باشد.

شایان ذکر است که رادان، همراه با یک هیات ده نفری از مسئولین پلیس و اداره مبارزه با مواد مخدر و دیگر مقامات قضایی حکومت اسلامی، حدود دو هفته پیش مهمان دولت به اصطلاح دموکرات سوئد بود. و این هیات حکومت اسلامی با همتایان سوئدی خود، در رابطه با همکاری در عرصه پلیس و قضایی و مواد مخدر با هدف همکاری همدیگر گفتگو کردند؟!

این هجوم وحشیانه حکومت اسلامی به زنان و جوانان در اماکن عمومی و خیابان ها از اواخر سال 1385 آغاز و هم اکنون نیز ادامه دارد. برخورد بسیار خشن با زنانی که «جرمشان» تنها به عقب رفتن تکه ‌ای از روی سری و یا کوتاه بودن و رنگی بودن لباس شان است که در آمارهای بین المللی در مورد خشونت علیه زنان ایران به آن ها اشاره نمی شود. رسما خشونت دولتی را در جامعه به نمایش می گذارد. و یا پسرانی که موی خود را بلند کرده اند... در این مدت صدها هزار زن و پسر را دستگیر و برای آن ها پرونده تشکیل داده اند و ده ها تن دیگر را نیز با همین عنوان «اراذل و اوباش» در ملاء عام به دار آویخته اند.

فیلم های ویدیویی و تلویزیونی و عکس‌ هایی که از یورش نیروهای انتظامی به زنان و جوانان در سایت های اینترنتی پخش شده است بسیار هولناک و تکان دهنده هستند. زنی که مامورین انتظامی آن چنان با باتوم بر سرش کوبیده اند که خون از سر و صورتش جای است.

تصاویر از یورش نیروهای نقابدار را نشان می ‌دهد. در عکسی دست و دهان خونین فرد دستگیر شده و حالت چشمانش نشان دهنده آنست که همین چند ثانیه پیش ضربه‌ ای خورده و در زیر دست و پای مامورین انتظامی در انتظار ضربه بعدی، چشمان خود را بسته است. دستگیر شدگان کتک خورده ای که پیراهن خودشان را روی سرشان کشیده‌اند، روی زمین نشسته‌اند و ناله می ‌کنند. اما تصاویر بعدی تکان‌ دهنده ‌ترند: «مجرم» از نفس افتاده و کتک‌ خورده به جای آن که سوار ماشین شود و به بازداشتگاه انتقال پیدا کند باید در خیابان به اجرای نمایشی بپردازد: دو عدد آفتابه پلاستیکی، یک شمشیر پلاستیکی، بلندگوی پلیس و تعدادی مرد نقابدار به اضافه بازیگر اصلی، یعنی «قربانی» و تعداد زیادی تماشاگر؟ آفتابه را با بند فانوسقه به گردن جوانی آویزان کرده اند. در تصویر دیگری لوله آفتابه را به دهان او فرو کرده‌ اند. آفتابه یعنی وسیله پاک کننده کثافت. لوله آفتابه را به دهان «مجرم» فرو کرده‌ اند تا درون آن صحبت کند.

در تصویری دیگر، شمشیری پلاستیکی به دستش داده ‌اند تا بداند قدرت او در برابر «قدرت قداره بندان حاکمیت» برتر و مطلق، هیچ است. بعد هم بلندگو را جلو دهانش گرفته ‌اند تا اظهار ندامت کند و یا خودش را به باد ناسزا بگیرد.

این تصاویر گوشه کوچکی از اسناد خشونت سازمان یافته سران حکومت اسلامی و ارگان های سرکوبگر آن علیه بشریت است که تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد. وقتی حکومتی این چنین وحشیانه و شنیع خشونت را در انتظار عمومی به نمایش می گذارد چه انتظاری است که در زندان هایش به زندانیان تجاوز نشود و در زیر شکنجه و تجاوز جنسی به قتل نرسد؟ چه انتظاری از اصلاح این حکومت می رود؟ آیا افراد و جریاناتی که به اصلاحات قطره چکانی جناحی از این حکومت ارتجاعی و سرکوبگر چشم دوخته اند، غیر از این است که به سرکوب های وحشیانه حکومت اسلامی و سرکوب سیستماتیک زنان چشم بسته اند؟!

برای مثال، زهرا بنی عامری، دانشجوی ۲۷ ساله دانشکده علوم پزشکی همدان، پس از ۴۸ ساعت بازداشت در بازداشتگاه «امر به معروف» همدان، با پلاکارد تبلیغاتی در داخل بازداشتگاه خود را حلق آویز کرد؟ 

زهرا روز جمعه به همراه پسری در یک پارک به علت «جرم مشهود» دستگیر شده بود و به علت تعطیلی دادگاه در بازداشت بسر می برد. دیروز اعلام کردند زهرا را خودکشی کرده است. پس از تکذیب اولیه خبر حودکشی زهرا، در نهایت الماسی، مسئول روابط عمومی دادگستری همدان خبر مرگ در اثر خودکشی را تایید کرد. خانواده زهرا صریحا گفته اند که خودکشی او را باور ندارند.

خودکشی یا قتل، این یک جنایت آشکار دیگر توسط شکنجه گران حرفه ای و وحشی حکومت اسلامی است.

زیبا (زهرا کاظمی)، خبرنگار عکاس ایرانی - کانادایی که در تجمعی در مقابل زندان اوبن دستگیر شده بود نیز به دلایل نامعلومی توسط شکنجه گران به قتل رسید. در بسیاری از رسانه ها و اظهارنظرها گفته شد که شکنجه گران حکومت اسلامی، نخست به این دو زن تجاوز کرده و سپس آن ها را به قتل رسانده اند.

نيروی انتظامی حکومت اسلامی، بار دیگر روز شنبه 11 نوامبر 2007، مواردی را که به عنوان مصاديق «غيرقانونی و مخالف با امنيت اجتماعی و اخلاقی جامعه» ناميد، سرکوب و خشونت جدیدی را علیه شهروندان اعلام کرد

به گزارش خبرگزاری مهر، در اطلاعيه نيروی انتظامی ايجاد ارعاب و اعمالی هم چون باج خواهی، عربده کشی، درگيری و نيز تهيه و توزيع مواد مخدر، قرص های روان گردان و مشروبات الکلی از جمله مصاديق اعمال غيرقانونی دانسته شده است.

تهيه، توليد، عرضه، فروش فيلم های موسوم به مبتذل و سرقت و توزيع عکس و فيلم های خصوصی و خانوادگی نيز جزو اين موارد جای گرفته است.

در عين حال، استفاده از مانتو و شلوارهای کوتاه، تنگ، چاک دار و بدن نما، استفاده از چکمه به جای شلوار بلند، پوشيدن کلاه به جای روسری و مقنعه و همچنين شال های کوچک و باريک و آن چه آرايش نامتعارف و مغاير با عفت عمومی ناميده شده است نيز جرم محسوب می شود.

بیست و هشت سال است که حکومت اسلامی در عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، فشار زیادی را بر شهروندان به ویژه زنان تحمیل کرده است از جمله عوارض ناشی از این فشارها، شیوع بیماری های روحی و روانی در جامعه است.

محمدباقر صابری ظفرقندی، سرپرست اداره كل سلامت روان، جوانان و مدارس وزارت بهداشت اخیرا در جمع خبرنگاران، در پاسخ به خبرنگارانی كه دائما از آمار بيماران روانی، كودك آزادی، خشونت عليه زنان و ... می ‌پرسيدند، خودداری می ‌كرد و در آمار ارايه شده در اين زمينه‌ ها متذكر شد كه همه آمارها از نظر او غيرواقعی است و تحقيقات در اين زمينه‌ ها پايه ‌های روشی و متدلوژی صحيحی نداشته‌ اند.

او درباره تعداد قطعی بيماران روانی نيز معتقد است ارايه آمار عملی نيست اما می ‌گويد: «يك درصد از جمعيت كشور به اختلالات روانی شديد مبتلا هستند و علاوه بر آن 20 درصد جمعيت كشور نيز درجات متفاوتی از بيماری ‌ها و اختلالات روانی دارند

با احتساب جمعيت 75 ميليونی اين عدد به حدود 16 ميليون بيمار روانی در كشور می ‌رسد. براساس آمار جهانی و اظهارات مسئولان وزارت بهداشت در ساليان گذشته كه از وجود 21 ميليون ايرانی دچار اختلال روانی خبر داده بودند، آمار ارايه شده ديروز كم‌ تر از تعداد واقعی بيماران روانی در كشور به نظر می ‌رسد. او با اشاره به اين كه اختلال ‌های روانی دومين بار بيماری در كشور هستند، می ‌افزايد: «زنان بيش از مردان دچار افسردگی می ‌شوند. افسردگی در زنان اولين بار بيماری است در حالی كه افسردگی در مردان سومين علت بار بيماری ‌هاستاما وضعيت تخت ‌های مختص بيماران روانی چندان مطلوب نيست و هنوز در بسياری از بيمارستان ‌ها، بيماران روانی سرگردان ‌اند چرا كه جايی برای بستری شدن ندارند. ظفرقندی در واكنش به اين نظر، كمبود تخت ‌های بيمارستانی برای بيماران روانی را تاييد می ‌كند اما حتی با اصرار خبرنگاران نمی ‌گويد كه با كمبود چه تعداد تخت برای بيماران روانی مواجه ايم.

4200 ايرانی در سال خودكشی می ‌كنند. اما صابری ظفرقندی از ميان سئوال‌ های متعدد تنها آمار خودكشی در كشور را ارايه می ‌دهد: ‌«سالانه شش نفر به ازای هر 100 هزار نفر در ايران خودكشی می ‌كنند

به گفته او، اما همه اين خودكشی ‌ها موفق نيستند كه اين امر در ميان زنان بيش ‌تر رواج دارد. اقدام به خودكشی در ميان زنان بيش ‌تر است اما خودكشی ‌های موفق در ميان مردان بيش ‌تر است. او همچنين درباره ميزان خشونت خانگی، كودك ‌آزار و خشونت عليه زنان می ‌گويد: «هيچ آمار جامعی از اين خشونت ‌ها در اختيار نداريم. تنها نكته ‌ای كه می ‌توان درباره كودك ‌آزاری در ايران گفت اين است كه برخلاف كشورهای ديگر كه اعتياد و طلاق، عامل اصلی كودك ‌آزاریاند در ايران نداشتن آگاهی به ويژه كم ‌آگاهی مادران دليل اصلی كودك ‌آزاری است.» (منبع: روزنامه سرمايه)

اساسا عوامل بسیاری در بروز خشونت دخیل است فقر، تبعیض، محرومیت های اقتصادی، فرهنگ و سنت، فشار های اجتماعی، نداشتن قدرت زن، دیدن فیلم های خشن و تجاوزکارانه، عدم حمایت قانون و افکار تبعیض آمیز به زن و...، باعث تداوم خشونت است.

تحقیقات نشان داده است که استقلال اقتصادی زن، فشار و خشونت علیه زن را کاهش می دهد. بنابراین، بیکاری و کار خانگی و عدم استقلال و قدرت اقتصادی زنان را هر چه بیش تر در معرض خشونت قرار می دهد. براین اساس نیز دولت در اعمال خشونت بر زنان نقش مهمی را ایفا می کند. یعنی اساسا برای رهایی زن از جمله از خشونت، تبعیضات و استثمار سرمایه داری و قوانین حکومتی باید مبارزه پیگیری را سازمان داد. و این مبارزه بر علیه بی حقوقی زنان باید پیگیر و بی وقفه تداوم پیدا کند تا تاثیرگذار باشد. نه سالی یک بار به مناسبت روز جهانی زن و یا روز جهانی علیه خشونت بر زنان. این روزها بر مبارزه و اتحاد همبستگی در راه رهایی زن تاکید می شود و با تصویب انتشار قطعنامه و بیانیه، در طول سال برای تحقق مواد آن ها، مبارزه وسیع و گسترده ای سازمان دهی و اجرا می شود.

لازم به تاکید است که هشت مارس، یک جایگاه تاریخی ویژه در جنبش کارگری کمونیستی جهانی دارد و تحقق آن یک دستاورد بزرگ تاریخی به شمار می آید که با مبارزه طولانی به حکومت ها تحمیل شده است.

با برنامه های سالی یک روز سازمان ملل متحد، و با وجود این که این سازمان اجرای مواد قطعنامه های خود را پیگیری نمی کند اساسا قدرت اجرایی نیز ندارد بنابراین، قطعنامه هایش از جمله خشونت علیه زنان تاثیر چندانی ندارد. و مهم تر از همه بی تفاوتی این نهاد بین المللی به استثمار انسان از انسان، هرگز نمی تواند به بهره کشی و خشونت علیه زنان و کودکان نیز پایان دهد. به خصوص در دهه اخیر، عملا سازمان ملل متحد به ابرازی در دست دولت ها پیشرفته صنعتی عضو دایمی شورای امنیت سازمان ملل و در راس همه دولت آمریکا، برای پیشبرد رقابت ها و کمشکش هایشان با رقبای خود، در جهت محاصره اقتصادی و لشکرکشی و تجاوز آشکار امپریالیستی تبدیل شده است. بر این اساس، باید کارگران و مردم محروم اعم از زن و مرد دو ش به دوش همدیگر و با اتکا به نیروی خویش، باید مبارزه گسترده و پیگیر و مداومی را علیه نابرابری و ستم بر زنان سازمان دهی و رهبری کنند، نه سالی یک روز به گزارش و تبلیغات سازمان ملل که در واقع باید گفت: «سازمان بورژوازی دول» بسنده کرد.

همه انسان ها بدون توجه به جنسیت و ملیت و رنگ پوست و باورهایشان، باید از حقوق و آزادی های برابری برخوردار باشند و دولت ها موظند این برابری را رعایت کنند. اما متاسفانه چنین نیست. گرایشات تفرقه افکن ملی و مذهبی، مردسالاری و راسیستی و فاشیستی سرمایه داری، با حمایت دولت ها اتحاد و همبستگی و دوستی شهروندان جهان را هم چنان آسیب پذیر ساخته است. در جامعه ای که زن مورد ستم قرار می گیرد سخن از آزادی در آن جامعه، بی معنی است.

ارگان ها بین المللی و نهادهای مدافع حقوق بشر و در راس همه سازمان ملل متحد، از آن جایی که به نابرابری اقتصادی و استثمار انسان از انسان چشم می بندند و فقط به صدور یک سری قرار و قطعنامه و بیانیه های محکومیت اتکا می کنند و حتی برای اجرای مواد این قوانین خود نیز هیچ دولتی را به طور جدی تحت فشار قرار نمی دهند و فقط بیانیه و قوانین خود را به آن ها توصیه می کند؛ در حالی که هیچ کشوری از جهان، به ویژه در کشورهای عقب نگاه داشته شده و در حال توسعه و در حاکمیت های دیکتاتوری و ارتجاعی از نوع و جنس حکومت اسلامی ضدزن، نه تنها قوانین جهان شمولی که به نفع بشریت است را هرگز نمی پذیرد، بلکه به سرکوب سیستماتیک زنان نیز با شدت بیش تر ادامه می دهد.

در چنین شرایطی، باید همه نیروهای آزادی خواه و برابری طلب جوامع به قدرت و همبستگی و مبارزه خود اتکا کنند تا خواست ها و مطالبات خود را بر دولت ها تحمیل کنند. اگر مبارزه سراسری و پیگیری توسط نیروهای کارگری سوسیالیستی و آزادی خواه وجود نداشته باشد حتی در کشورهایی پیشرفته صنعتی که بر اثر مبارزه کارگران و مبارزه مشترک زنان و مردان زادی خواهخواه برخی از خواست ها به دولت ها تحمیل شده، امروز این دولت های به اصطلاح دموکراتیک، در تلاشند دستاوردهای دوره گذشته را یکی پس از دیگری به نفع سیستم سرمایه داری پس بگیرند. برای مثال، دولت های غرب در سه دهه اخیر و به ویژه با عروج ریگانیسم و تاجریسم و سپس بعد از فروپاشی شوروی، تلاش های گسترده ای را در جهت خصوصی سازی و محدود کردن بیمه های بیکاری و حقوق اجتماعی، حقوق کودکان، حق مسکن، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و غیره به مرحله اجرا درآورده اند. در کشوری مانند سوئد، که هنوز هم شهروندان آن نسبت به کشورهای دیگر اسکاندیناوی و اروپایی از حقوق و مزایای بیش تری برخوردارند در یک سال و سه ماه گذشته که ائتلاف احزاب راست دولت را در اختیار دارند بسیاری از حقوق و مزایای اقتصادی و اجتماعی را محدود کرده اند و حتی بسیاری از بیمارستان ها را نیز به بخش خصوصی واگذار کرده اند که در این میان بسیاری از مزایای مزدبگیران از بین رفته است. فشار و استرس و شدت کار در این کشور پیشرفته به خصوص بر روی پرستاران غیرقابل تصور است. مجموعه این مسائل سبب شده است که کیفیت ارایه خدمات به مراجعین درمانگاه ها، بیمارستان ها و خانه های سالمندان بسیار پایین و تنزل پیدا کند. امروز بسیاری از بانک های سوئدی به بازنشستگان وامی بیش تر از ده هزار کرون نمی دهند. این یک تبعیض آشکار در حق بازنشستگان است. امروز در جوامع یشرفته صنعتی غرب، پیدا کردن کار متناسب با تحصیلات و سن و وضعیت جسمی به یک معضل و مشکل اجتماعی تبدیل شده است. در کشورهای عقب نگاه داشته شده و در حال توسعه، بیکاری و فقر و فلاکت اقتصادی و سرکوب های سیاسی غوغا می کند.

اگر از سوئد خارج شویم و به ایران و افغانستان و عراق و پاکستان و مصر و عربستان و هند و آفریقا برویم در یک سو، ثروت های هنگفتی را می بینیم که در نزد اقلیتی تاجر و سرمایه دار و دولت های حامی آن ها در سطح انبوه و کلانی انباشته شده است و در طرف دیگر، اکثریت شهروندان این حوامع که در فقر و فلاکت و گرانی و تورم فزانیده ای دست و پنجه نرم می کنند. و در این میان نیز زنان و کودکان بی حقوق ترین اقشار این جوامع هستند. فاجعه و تراژدی انسانی ناشی از سیاست های سرمایه داری محلی و بین المللی را در این کشورها در ابعاد وسیع و گسترده ای مشاهده می کنیم. اکثریت شهروندان این کشورها، انگار به بردگی و بی حقوقی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ابدی محکوم هستند؟! چنین وضعیتی شایسته هیچ جامعه و هیچ انسانی نیست و غیر از خود طبقه کارگر و مردم محروم و کمونیست های این کشورها، هیچ کسی و هیچ جریانی هم خواهان تغییر این وضعیت نیست.

بدین ترتیب، زنان از کشورهای پیشرفته صنعتی تا فقیر، به عناوین مختلف مورد ستم و تحقیر و سرکوب و سوء استفاده قرار می گیرند. در بیکارسازی ها زنان در صدر لیست قرار می گیرند؛ در یک شغل برابر، همکار مرد نسبت به همکار زن خود، حقوق بیش تری دارد؛ مانکن هایی که به دلیل رژیم های غذایی خاص به بیماری های لاعلاج ناشی از لاغری بیش از اندازه مبتلا می شوند و حتی در برخی مواقع جان خود را نیز از دست می دهند؛ زنانی که در بارها و کاباره ها و کلوب های شب شدیدا استثمار می گردند؛ زنانی که در فاحشه خانه های رسمی، خصوصی و خیابان، اسیر باندهای مافیایی هستند؛ زنانی که در خانه مانند برده کار می کنند و هیچ مزدی و حرمتی ندارند؛ زنان و دخترانی که از کشورهای مختلف توسط باندهای مافیایی به کشورهای دیگر انتقال می شوند و در اختیار سرمایه داران قرار می گیرند و هیچ آینده ای ندارند؛ زنان و دخترانی که مورد تجاوز قرار می گیرند و از ترس «ناموس پرستی» و «مذهبی» صدایشان در نمی آید و به انواع و اقسام بیماری های روحی و روانی و جسمی مبتلا می گردند و یا از سر یاس و سرخوردگی و ناچاری به خودکشی دست می زنند؛ دختران کم و سن و سالی که دوران کودکی خود را نه بر روی نیمکت های مدارس، بلکه در زیرزمین های نمور و کم نور بر روی زمین با فرش بافی و غیره سپری می کنند و در سن بیست سالگی چهره های چروکیده شان، آن ها را بیش از پنجاه سالگی نشان می دهد و به بیماری های مسری به ویژه سل و دیگر ناراحتی ریوی مبتلا می گردند؛ دختران کم سن و سالی که هنوز دوران نوجوانی و جوانی خود را طی نکرده شوهر داده می شوند و تمام عمر خود در بردگی جنسی و سرویس دادن به شوهر و فرزندان می گذرانند و قربانی سنت های ارتجاعی و عقب مانده سرمایه داری می شوند؛ زنان و دخترانی که توسط پدر، همسر و برادر مورد تحقیر و توهین و بی حرمتی قرار می گیرند و... از جمله نمونه هایی از تراژدی انسانی و مسائل و مشکلاتی هستند که بر سر راه زیست و زندگی زن گسترده شده است.

بی شک هنگامی خنده و شادی بر چهره مردم ایران نمایان خواهد شد که کلیت حکومت اسلامی ایران، با مبارزه قدرت مند جنبش های اجتماعی و با همبستگی طبقاتی، به گورستان تاریخ فرستاده شود؛ یعنی جایی که مردم ایران در انقلاب 1357 با هدف برقراری آزادی و برابری و رفاه و عدالت اجتماعی حکومت پهلوی را به آن جا فرستادند. اما با قدرت گیری حکومت اسلامی و سرکوب شدید انقلاب و انقلابیون در تحقق این اهداف خود ناکام ماندند؛ قطعا این بار جنبش های اجتماعی جامعه ایران و به طور کلی گرایش کارگری سوسیالیستی این جنبش ها، در میدان مبارزه نابرابر با حکومت اسلامی به حدی آگاه و با تجربه شده اند که با سرنگونی آن، به هرگونه ستم، تبعیض، خشونت و نابرابری اقتصادی، جنسی، ملی و فرهنگی پایان دهند و برابری واقعی زن و مرد را نیز در همه شئونات اجتماعی برقرار نمایند.

دوازدهم آذر 1386 - سوم دسامبر 2007

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 14:19  توسط بهرام رحمانی  | 

اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

در مورد دستگیری فعالین جنبش دانشجویی

در آستانه 16 آذر و در حالی که فعالین و پیشروان چپ و آزادیخواه جنبش دانشجویی در تدارک برگزاری مراسمی به این مناسبت در روز 13 آذر بودند، وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتی وابسته به آن در ادامه فشارها و تهدیدات خود و سراسیمه از اقدام دانشجویان برای برگزاری این مراسم، بطور سازمان یافته اقدام به دستگیری فعالین دانشجویی کرده اند.

نیروهای سرکوبگر رژیم در بعد از ظهر روز یکشنبه 11 آذر  مهدی گرایلو، بهروز کریمی زاده، انوشه آزادفر، الناز جمشیدی و احسان آزادفر از فعالین جنبش دانشجویی را دستگیر کرده اند. نیروهای امنیتی بدنبال هجوم و تفتیش منازل دانشجویان دستگیر شده بخشی از وسائل شخصی آنها را بعنوان سند و مدرک به غارت برده اند. نیروهای امنیتی همزمان  دانشگاه تهران را به محاصره خود در آوردند تا شماری دیگر از فعالین جنبش دانشجویی را به دام بیندازند. اداره اطلاعات همچنین جمعی از دانشجویان را احضار کرده است.

تردیدی نیست که یورش سازمانیافته به منازل فعالین جنبش دانشجویی و به محاصره در آوردن محیط دانشگاه برای شکار و بدام انداختن دیگر فعالین این جنبش تلاشی است بمنظور مرعوب کردن جنبش دانشجویی و ممانعت از برگزاری مراسم 16 آذر.

اگر دانشجویان در جبهه آزادی و سوسیالیسم می خواهند با برگزاری مراسم 16 آذر یاد جانفشانی مبارزین راه آزادی و مبارزه علیه رژیم کودتای پهلوی و سنت های انقلابی و پیشرو در جنبش دانشجویی را گرامی بدارند، جمهوری اسلامی در مقابله و رودرروئی با جبهه آزادیخواهی قصد دارد تمام ظرفیت های سرکوبگرانه خود را برای خفه کردن هر ندای آزادیخواهانه بنمایش بگذارد.

فعالین و رهبران جنبش دانشجویی باید متحدانه و سازمانیافته و همدوش با فعالین جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی برای به عقب راندن این سیاست سرکوب و ارعاب آشکار رژیم تلاش کنند و رژیم را از دستیابی به اهداف خود ناکام گذارند.

حزب کمونیست ایران ضمن محکوم کردن دستگیری فعالین جنبش دانشجویی از همه تشکل ها و نهادهای کارگری و دمکراتیک در داخل کشور، و از همه سازمانها و نهادهای مدافع حقوق بشر و آزادیخواه در سراسر جهان می خواهد که سیاست سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی در قبال جنبش دانشجویی و دستگیری فعالین این جنبش را محکوم کنند و خواهان آزادی بدون قید و شرط آنان شوند.

حزب کمونیست از همه سازمانها و نهادهای سیاسی، و فعالین مدافع جنبش های اجتماعی و آزادیخواهانه ایران در خارج از کشور می خواهد که دست در دست هم کمپین گسترده ای را علیه سیاست سرکوبگرانه جمهوری اسلامی و برای آزادی فعالین جنبش دانشجویی پیش ببرند.

 

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

12 آذر 1386

3 دسامبر 2007

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 21:46  توسط بهرام رحمانی  | 

اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

بمناسبت 16 آذر

(1386)

جنبش دانشجویی ایران با گذشت بیش از نیم قرن از واقعه 16 آذر 1332 این نماد مبارزه و جانفشانی در راه آزادی و علیه دیکتاتوری لجام گسیخته رژیم کودتای پهلوی همچنان مانند دژی محکم و استوار در مقابل دیکتاتوری جمهوری سرمایه اسلامی ایستاده است.

دانشگاه های ایران در بیش از نیم قرن گذشته یکی از کانون های مبارزه آزادیخواهانه مردم ایران بوده اند. جنبش دانشجویی تحت حاکمیت اختناق سلطنتی در دهه های 40 و 50 به یکی از مراکز و بسترهای اصلی رشد سیاسی و فکری جنبش چپ ایران تبدیل شد. چهره های سرشناس کمونیست ایران و سازمانهای چپ رادیکال همه از دانشگاه های ایران سر بر آوردند. در جریان انقلاب بهمن 57 دانشگاه به یکی از مراکز و سنگرهای فعالیت نیروهای چپ و آزادیخواه تبدیل شد و دانشجویان برای کاشتن بذر اتحاد و همبستگی با جنبش کارگری دسته دسته روانه کارخانه ها و مراکز تولیدی می شدند.

رژیم جمهوری اسلامی با آگاهی بر پیشینه تاریخی جنبش دانشجویی، بعد از انقلاب بهمن 57 با سازمان دادن و براه انداختن انقلاب خونین فرهنگی هزاران تن از دانشجویان چپ و آزادیخواه و کمونیست را روانه شکنجه گاه و به مقابل جوخه اعدام فرستاد تا زیر تازیانه وحشت جنبش دانشجویی را درهم کوبد و برای همیشه محیط دانشگاه را از افکار چپ و سوسیالیستی دور کند. اما تغییر و تحولات سالهای اخیر در جنبش دانشجویی بیانگر این واقعیت امید بخش است که جمهوری اسلامی در دستیابی به اهداف خود با شکست روبرو شده است.

حرکت و جریان کمونیستی در درون دانشگاه ها این بار با صلابت و شفافیت بیشتری برای مبارزه با رژیم هار جمهوری اسلامی از یک سو و از سوی دیگر برای مقابله با لیبرالیسم بورژوایی ایران در اشکال مختلف آن که خود بازتاب عینی شرایط مبارزه طبقاتی در جامعه است پا به میدان نبرد گذاشت. گرایش سوسیالیستی در این دوره تلاش کرد تا جنبش دانشجویی را از زیر نفوذ انجمنهای اسلامی طرفدار جبهه مشارکت و اصلاح طلبان حکومتی که استراتژی اصلاح رژیم را زیر لوای دمکراسی خواهی عرضه می کردند، و طیف تحکیم وحدتی هایی که به لیبرالیسم سکولار و انقلاب مخملی تمایل پیدا کرده بودند، بیرون بکشد، و ماهیت واقعی آن دسته از لیبرال هایی را که برای خزیدن به قدرت به دخالت و حمله امریکا امید بسته بودند را برملا کند.

گرایش سوسیالیستی در جنبش دانشجویی ایران در چند سال اخیر با دفاع از خواستها و مبارزات طبقه کارگر و برا افراشتن پرچم مطالبات رادیکال و تاکید و پافشاری بر استراتژی اتحاد با جنبش کارگری و دیگر جنبش های پایدار اجتماعی و تلاش گسترده برای ایجاد پیوند و همبستگی با فعالین و رهبران عملی دیگر جنبش ها، فصل نوینی در تاریخ این دوره از حیات و پیشروی خود گشود.

جنبش دانشجویی در ادامه این روند و در شرایطی که جدال و کشمکش رژیم جمهوری اسلامی با امریکا و دیگر قدرتهای غربی بر سر برنامه هسته ای رژیم مردم ایران را در خوف و هراس تهدیدات جنگی و تشدید محاصره اقتصادی قرار داده است، باید با شعار نه به جنگ بار دیگر در روز 16 آذر بانگ رسای سوسیالیسم و بشریت عدالتخواه علیه سیاستهای ضد انسانی و ارتجاعی هر دو طرف این نزاع و کشمکش رابه گوش جهانیان برساند.

جنبش دانشجویی در شرایط سیاسی کنونی باید تلاشهای چهره ها و شخصیت های ملی مذهبی در صفوف اپوزیسیون قانونی و غیر قانونی که از حمایت جمهوری خواهان و لیبرالیسم بورژوایی ایران برخوردار هستند و می خواهند تحت لوای پروژه ایجاد "شورای ملی صلح" و با علم کردن شعار صلح و حقوق بشر استراتژی بقا و اصلاح رژیم را پیش ببرند و دوم خردادی دیگر را بازسازی کنند بر ملا کند.

در حالی که منازعه بر سر بحران اتمی میان ارتجاع جمهوری اسلامی و دولت امریکا به درازا کشیده است نباید گذاشت که ملی مذهبی های قانونی و غیر قانونی و نهضت آزادی ها و لیبرالیسم بورژوائی ایران، خستگی و نفرت و انزجار مردم ایران علیه جنگ و محاصره اقتصادی، و صلح خواهی این مردم ستمدیده را به نیروی ذخیره استراتژی سیاسی خود برای نجات رژیم جمهوری اسلامی تبدیل کنند.

مبارزه برای صلح واقعی و تأمین حقوق پایه ای مردم جدا از تشدید مبارزه و سازمان یابی جنبش های اجتماعی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و پایان دادن به عمر نظام سرمایه داری نیست. نباید گذاشت که لیبرالیسم بورژوائی ایران با خزیدن به شکاف های درون حاکمیت جمهوری اسلامی در قالب صلح خواهی و دفاع از حقوق بشر نسخه جمهوری اسلامی اصلاح شده و مقبول امریکا و دولتهای غربی را بعنوان راه نجات از کابوس جنگ و تشدید محاصره اقتصادی به مردم ایران عرضه کند.

جنبش دانشجویی که همدوش جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش انقلابی کردستان با جانفشانی، مقاومت و واقع بینی امواج سرکوب های جمهوری اسلامی و تعرض به جنبش های اجتماعی را با شکست روبرو ساختند و نگذاشتند که این رژیم با وحشیگری های خود فضای رعب و وحشت را بر جامعه حاکم کند، باید با بر ملا کردن ماهیت واقعی تحرکات و موج جدید تلاش لیبرالیسم بورژوایی برای به انحراف کشاندن جنبش آزادیخواهانه مردم ایران، این تلاشها را نیز عقیم بگذارند.

 

زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

10 آذر 1386

1 دسامبر 2007

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 21:44  توسط بهرام رحمانی  | 

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

بمناسبت نهمین سالگرد قتل های موسوم به «قتل های زنجیره ای»

در نهمین سالگرد ترور محمد جعفر پوینده و محمد مختاری و...، یاد جانباختگان اهل قلم را در شرایطی برگزار می کنیم که هنوز قاتلان همه قتل های زنجیره ای هم چنان بر حلقوم آزادی می فشارند و جان آزاد اندیشان اهل قلم را تهدید می کنند.

هنوز آنانی که با جنایت های وحشیانه خود خون بهترین فرزندان سرزمین مان را ریخته اند بر سر زمین بلازده مان حکم می رانند و قاتلان مزدور و خرافه مست اسلامی از آمران قتل های زنجیره ای شاباش می گیرند.

هنوز فریاد دادخواهی مردم ما بلند است و خفاشان صاحب زمانی حکومت اسلامی با قتل و ترور و آدم ربایی، سعی در خفقان و زهر چشم گرفتن از مردم جامعه ما هستند.

در ماه های اخیر حکومت اسلامی، موج جدیدی از سرکوب و ترور، سانسور و خفقان را آغاز کرده است و تعداد بی شماری از فعالین جنبش کارگری، زنان، دانشجویان و روزنامه نگاران دستگیر و زندانی و در زیر شدیدترین و وحشیانه ترین فشارها و شکنجه ها قرار داده شده اند.

در حالی که تورم و گرانی و مشکلات اقتصادی برای همه مزدبگیران و مردم محروم و فقیر به مرز غیرقابل تحملی رسیده است؛ کابوس محاصره اقتصادی ایران و احتمال حمله نظامی به کشور ما، جامعه ما را بیش از پیش در هراس و نگرانی فزاینده ای قرار داده است.

در سالگرد ترور نویسندگان و فعالین سیاسی و اجتماعی، حاکمان قداره بند اسلامی، هنوز هم اجازه نداده اند کانون نویسندگان مجمع عمومی خود را برگزار نماید.

یاد مختاری و پوینده و... را در نهمین سالگرد ترور اندیشه و آزادی و قلم در سرزمین ما را در حالی گرامی می داریم که ساده ترین حقوق نه تنها اهل قلم، بلکه همه مردم ما انکار و لگدمال می شود و به سیاه ترین شکلی مورد تحاوز حاکمان جنایتکار اسلامی قرار می گیرد.

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، ضمن گرامی داشت یاد و خاطره محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، همه آزاد اندیشان و تلاشگران راه آزادی و حقوق انسانی را به مبارزه ای فراگیر برای دادخواهی و دفاع از ازادی اندیشه و قلم و بیان و تشکل فرا می خواند.

ترور و قتل نویسندگان، شاعران، روزنامه نگاران نشان از وحشت حاکمیت جهل و جنون اسلامی از آزادی و اندیشه های بالنده دارد.

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، عمیقا بر این باور است که اساس سرکوب و خفقان در میهن ما، حاکمیت خونبار اسلامی است و مبارزه در راه دادخواهی و عدالت خواهی و برابری طلبی و آزادی اندیشه در ایران، از مبارزه برای سرنگونی حکومت دیکتاتوری اسلامی نیست.

هم اکنون ما مشغول تهیه ویژه نامه «قتل های زنجیره ای» و هم زمان با انتشار این کتاب، در حال تدارک مراسم هایی در چند کشور، به یاد جان باختگان راه آزادی اندیشه و قلم و بیان، در ماه ژانویه هستیم.

گرامی داشت یاد و خاطر محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را به دادخواهی و اعتراض و مبارزه با حکومت خونبار اسلامی بدل کنیم.

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

8 آذر 1386 -29 نوامبر 2007

www.iwae.org

kanoon_dt@yahoo.com

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 10:21  توسط بهرام رحمانی  | 

و گزارش «کمپین نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی!»

زمان: 30 نوامبر 2007، ساعت 18 تا 21.30

مکان: ABF مرکزی، Sveavägen 41

سران حکومت اسلامی ایران، با تاکید بر غنی سازی اورانیوم و تهدیدات امپریالیسم آمریکا و متحدانش مبنی بر این که اگر ایران غنی سازی اورانیوم را تعلیق نکند گزینه نظامی نیز بر روی میزشان قرار است، افکار عمومی منطقه و به ویژه جامعه ایران را بیش از پیش نگران کرده است.

سران ارتجاعی حکومت اسلامی، با تاکید مداوم به غنی سازی اورانیوم، و ماجراجویی هایشان جامعه ایران را در معرض محاصره اقتصادی و احتمال حمله نظامی قرار داده اند.

شکی نیست که تحریم های اقتصادی ایران ، تاثیرات چندانی بر سران جمهوری اسلامی نخواهد گذاشت، اما، آسیب های زیادی را بر همه مزدبگیران و مردم فقیر و خانواده آن ها وارد کرده است. در حال حاضر بنا به اقرار مقامات حکومت اسلامی، بیش از 13 میلیون نفر از مردم ایران در زیر خط فقر قرار دارند. میلیون ها نفر بیکارند. آن کسی هم که کاری دارد دستمزد اش هزینه نیازهای روزمره خود و خانواده اش را تامین نمی کند. گرانی و تورم کمرشکن است. در چنین موقعیتی اعمال محاصره اقتصادی بلافاصله تورم و گرانی را بیش از پیش تشدید کرده و قدرت خرید مردم را بیش از این تضعیف خواهد نمود.

حکومت اسلامی که ماجراجوئی های اتمی اش به دستاویز دول امپریالیستی تبدیل شده است، نهایت استفاده را در تهدید و ترور، سرکوب و زندان، شکنجه و اعدام کرده است. حکومت اسلامی، در ماه های اخیر ده ها تن از فعالین جنبش کارگری، زنان، دانشجویان و مردم معترض را دستگیر و زندانی کرده است. بنابراین، جامعه ما در شرایط بسیار حساس تاریخی به سر می برد که فعالیت بر علیه رژیم جمهوری اسلامی ایران و بر علیه محاصره اقتصادی و بر علیه حمله احتمالی به ایران را بیش از پیش ضروری نموده است.

در چنین شرایطی، چه موضعی و چه سیاستی باید اتخاذ کرد که مورد بهره برداری و سوء استفاده حکومت اسلامی و رهبران امپریالیسم آمریکا و دیگر متحدانش قرار نگیرد و مهم تر از همه به نفع اکثریت مردم ایران بویژه حق تعیین سرنوشت شان توسط خود آنان باشد؟ آیا متوسل شدن به احساسات وطن پرستی و ناسیونالیستی حکومت اسلامی را تقویت نمی کند؟ آیا هم زبان و هم راستا شدن با سیاست های آمریکا بر علیه حکومت اسلامی، نتایج مخرب تری برای جامعه ایران به بار نخواهد داشت؟ و اینکه چگونه میتوان با حمایت و پشتیبانی از جنبش های آزادیخواهانه و برابری طلبانه مردم ایران، به بزرگترین و موًثرترین جبهۀ مبارزۀ بر علیه جنگ یاری رساند. سئوالاتی از این قبیل، می تواند در این جلسه مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

ما در این راستا از انسان های آزادی خواه، برابری طلب، ضدجنگ دعوت می کنیم که در این جلسه حضور پیدا کنند و در مورد اوضاع فعلی ایران، محاصره اقتصادی و احتمال حمله نظامی به این کشور، راهکارهای مقابله با آن را مورد بحث و گفتگو و تبادل نظر نماییم.

برگزار کننده: «کمپین نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی!»

26 نوامبر 2007

تلفن تماس: 0707474336(0046

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 22:11  توسط بهرام رحمانی  | 

گفتگوهای تلویزیون کومه له با بهرام رحمانی

درباره جنبش دانشجویی ایران

گفتگوهای رفیق محمد کمالی از تلویزیون کومه له با بهرام رحمانی، درباره جنبش دانشجویی ایران. این گفتگوها از تلویزیون کومه له پخش شده اند و در سایت اینترنتی تلویزیون کومه له نیز قابل دسترسی هستند.

هدف از این گفتگوها، تقویت جنبش دانشجویی و خواست ها و مطالبات بر حق این جنبش، به ویژه تقویت افق و گرایش سوسیالیستی در این جنبش بالنده و رشد یابنده است.

گفتگوی اول

محمد کمالی: امشب ما برنامه «دیالوگ» را به جنبش دانشجویی اختصاص داده ایم و مهمان عزیز ما، رفیق بهرام رحمانی، همکار تلویزیون ما، عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران و عضو هیات دبیران کانون نویسندکان ایران (در تبعید) است.

رفیق بهرام، شما مسائل مربوط به جنبش دانشجویی و جنبش کارگری و جنبش زنان را همه جانبه پیگیری می کنید؛ در این موادر نیز مقالات مختلفی نوشته اید. اجازه می دهید اولین سئوال خود را با نگاهی مختصر به تاریخچه دانشگاه ها و جنبش دانشجویی ایران آغاز کنیم.

بهرام رحمانی: با درود به دست اندرکاران تلویزیون کومه له و بینندگان آن.

در انقلاب های بورژوازی قرن ۱۸ و ۱۹، دانشگاه ها تلاش کردند تا مراکز آموزش عالی هم از دولت و هم از کلیسا مستقل شوند. در ایران هم، در سال ۱۳۲۰ تلاش های فراوانی در راه «استقلال دانشگاه» صورت پذیرفت.

اولین مرکز آموزش عالی در ایران، که پس از انقلاب مشروطه در سال 1297 تاسیس شد، مدرسه عالی «طب» بود. سپس در سال 1306، مدرسه عالی حقوق وابسته به وزارت دادگستری و مدرسه عالی سیاسی وابسته به وزارت امور خارجه بودند. یک سال بعد دارالمعلمین از شکل مدرسه متوسطه خارج و در سال به سطح مدرسه عالی ارتقاء یافت. سرانجام در سال 1313 قانون تاسیس دانشگاه تهران به تصویب رسید. به تدریج دانشگاه های تبریز در سال 1326، مشهد 1335، اصفهان و جندی شاپور در سال 1337 با گزینش تعداد کمی دانشجو فعالیت آموزشی خود را آغاز کردند.

براساس آمارهای آموزش عالی کشور، در سال تحصیلی 1324 - 1323، تعداد دانشجویان دانشگاه ها و مدارس عالی، حدود 1642 دانشجو تخمین زده می شود. یک سال بعد تعداد دانشجویان به 2184 دانشجو افزایش یافت. در سال 1327 - 1326، تعداد کل دانشجویان به 6257 دانشجو رسید که از این تعداد 171 دختر و 6086 دانشجو پسر بودند. تعداد دانشجویان مراکز آموزش علمی هم چنان ارتقا پیدا کرد تا این که در سال تحصیلی 1342 - 1341 تعداد دانشجویان به 24456 دانشجو و در سال تحصیلی 1357 - 1356، به 160308 دانشجو رسید که حدود یک پنجم آن در دانشگاه تهران مشغول تحصیل بودند.

به موجب قانون اعزام دانشجو به خارج کشور که در خرداد ماه 1339 به تصویب مجلس شورای ملی رسید، دولت موظف شد دانشجویان رتبه اول هر یک از رشته های عالی را برای تکمیل تحصیلات به مدت چهار سال به خرج دولت به خارج اعزام کند، به شرطی که آن ها پس از اتمام تحصیل معادل سال هایی که در خارج تحصیل کرده اند به دولت خدمت کنند. البته تعداد کسانی که با استفاده از کمک های دولت در کشورهای خارجی تحصیل کردند با دانشجویانی که به خرج خود در خارج تحصیل کردند، قابل مقایسه نبود. در سال تحصیلی 1343 - 1342، 17385 دانشجوی ایرانی در کشورهای آمریکا، کانادا، انگلستان، فرانسه و در دیگر کشورهای اروپایی و آسیایی مشغول تحصیل بودند. در سال تحصیلی 1355 - 1354، تعداد دانشجویان ایرانی در خارج کشور به 29701 دانشجو بالغ می شد. دانشجویان سیاسی مخالف حکومت پهلوی، عمدتا در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی که یک تشکل چپ بود، فعالیت سیاسی داشتند.

محمد کمالی: دهه شصت هفتاد میلادی، اوج جنبش دانشجویی در جهان بود، وضعیت جنبش دانشجویی در این دوره در ایران چگونه بود؟ اساسا این دوره را چگونه تحلیل می کنید.

بهرام رحمانی: دهه شصت هفتاد اوج مبارزه دانشجویان چپ در جهان بود. اعتراضات دانشجویی در اروپا و مبارزه چریکی مسلحانه به ویژه در آمریکای لاتین تاثیر خود را در همه جوامع از جمله جامعه ایران هم گذاشته بود. هرجا که روزنه انقلابی دیده می شد و اعتراضی در جریان بود چپ ها به ویژه دانشجویان چپ راهی آن جا می شدند و در صف مقدم این مبارزات قرار می گرفتند.

یکی از جنبش های عمده دانشجویی و روشنفکری در ماه مه 1968، در فرانسه پدید آمد. هر چند که این جنبش به اهداف نهایی خود نایل نشد، اما حکومت ژنرال دوگل را متزلزل کرد و هراسی گسترده در میان طبقات حاکم بورژوایی به وجود آورد. در شورش ماه مه فرانسه، در مرحله نخست در اوایل ماه مه، اعترضات دانشجویان تمام پاریس را در برگرفت. دولت دوگل، در کنترل این جنبش ناتوان ماند و ابعاد آن به شهرستان ها نیز گسترش یافت. در محله دوم این جنبش با جنبش کارگری پیوند خورد و از اواسط ماه مه به بعد اعتصاب عمومی گسترده ای سازمان دهی شد. سرانجام به دستور دوگل، نیروهای امنیتی و ارتش، به نحو خشونت آمیزی این جنبش را سرکوب کردند. این جنبش، بر علیه «کل نظام حاکم» بود.

جریان روشنفکری و دانشجویی مترقی و پیشرو در ایران نیز تحت تاثیر این فضای متحول انقلابی بود. مطالعه کتاب های مارکسیستی و مباحث داغی پیرامون آن، در همه محافل چپ جریان داشت. کتب کارل مارکس، انگلس، لنین و غیره در دانشگاه ها دست به دست می چرخید. گرایش غالب بر فعالیت های هنری و ادبی آن روزگار گرایش چپ بود. برای مثال، اشعار احمد شاملو و ترجمه هایش. رمان هایی که نوشته می شد. در هر صورت افکار و آرای چپ در دانشگاه ها غالب بود و در سال های آخر انقلاب، عمدتا فضای سیاسی دانشگاه ها در کنترل دانشجویان چپ بود.

محمد کمالی: اگر با این مقدمه به سراغ جنبش دانشجویی ایران برویم و کمی نیز در تاریخ این جنبش تعمق کنیم در طول حدود شصت سال گذشته وقایعی در جنبش دانشجویی اتفاق افتاده است که نقطه عطف هایی در جنبش دانشجویی هستند. البته در این جا وقت نداریم وارد جزئیات این نقطه عطف های تاریخی شویم. از این رو، اگر ممکن است لطفا به طور اجمالی به این نقطه عطف ها در دوره حکومت پهلوی اشاره کنید؟

بهرام رحمانی: در سال‌ های 1332 - ۱۳۲۰ یا همان دوران روزنه هایی از آزادی‌ های دموکراتیک دیده می ‌شد. اما پس از کودتای 28 مرداد 1332، این روزنه ها کاملا بسته شد و یک حکومت دیکتاتوری حاکم گردید که دانشگاه ‌ها را نیز خفه کرد.

کودتای 28 مرداد 1332، محمدرضا شاه با حمایت و پشتیبانی آمریکا و طراحی سازمان پلیس مخفی آمریکا «سیا»، دانشجویان در مقابل کودتاچیان دست به مقاومت و مبارزه زدند، با یورش نیروهای حکومت نظامی مواجه شدند. نیروهای سرکوبگر، دانشجویان معترض و آزادی خواه را در روز 16 آذر 1332، در صحن دانشگاه تهران به خاک و خون کشیدند. این اعمال جنایت کارانه حکومت شاه سبب شد که دانشگاه به سنگر محکمی برای گرایش چپ جامعه ایران تبدیل شود. 

بدین ترتیب، روز 16 آذر 1332، به دلیل اهمیت و جایگاهی ویژه ای که در جنبش دانشجویی ایران دارد، در تاریخ جنبش دانشجویی به عنوان روز دانشجو ثبت شده است. در این روز، در اعتراض به سفر نیکسون، معاون رییس جمهوری وقت آمریکا، تظاهرات وسیعی از سوی دانشجویان سازمان دهی شد که در آن، نیروهای سرکوبگر حکومت پهلوی به صفوف دانشجویان یورش بردند. نیروهای حکومت نظامی، همچنین وارد دانشگاه شدند و در سرسرای دانشکده فنی، دانشجویان را به گلوله بستند که در اثر آن، سه تن از دانشجویان به نام های بزرگ نیا، شریعت رضوی و قندچی جان باختند. علاوه بر این مامورین حکومت نظامی، تعداد بی شماری از دانشجویان را زخمی و یا دستگیر کردند. محمدرضا شاه، شخصا فرماندهان و مامورانی را که به سوی دانشجویان تیراندازی کرده بودند، مورد تشویق قرار داد.

- در واقعه دوم اول بهمن ماه 1340، روی داد. در این روز، چتربازان حکومت شاه به دانشجویان حمله کردند. دانشجویان دست به اعتراض و تظاهرات زده بودند که با هجوم چتربازان مواجه شدند.

- واقعه سوم در روز 13 آبان ماه 1357، در گرماگرم اعتراضات و اعتصابات انقلابی، اتفاق افتاد. سربازان گارد شاهنشاهی، در قابل دانشگاه تهران به روی دانشجویان و مردم تظاهرکننده که بر علیه شاه و حکومت او شعار می دادند، آتش گشودند. در اثر تیراندازی مامورین گارد شاهنشاهی تعدادی کشته و یا زخمی شدند. این ها نمونه هایی از نقطه عطف های مهم جنبش دانشجویی در دوره حکومت پهلوی است که می توان به آن ها گسترده تر پرداخت.

محمد کمالی: پس از انقلاب 1357، برخورد حکومت جدید اسلامی که با سرکوب خونین انقلاب و حمله به کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و سرکوب زنان و سازمان و احزاب چپ و کمونیست و انقلابی به قدرت رسید با جنبش دانشجویی چه برخوردی داشت؟

بهرام رحمانی: پس از پیروزی انقلاب 1357، عملا جریان های چپ بیش ترین نفوذ را در دانشگاه ها داشتند. تشکل های گوناگون دانشجویی به سرعت رشد کردند.

مهم ترین واقعه فاجعه بار جنبش دانشجویی ایران، در سال 1359 تا 1362 تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» و بستن دانشگاه با زور و تصفیه دانشجویان و اساتید چپ و سکولار و آزادی خواه روی داد.

نخستين موج حمله به دانشگاه ها و دانشگاهیان، از ۲۶ فروردين 1359، هنگام سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی (عضو شورای انقلاب) در دانشگاه تبريز آغاز شد. ظاهرا به بهانه به تشنج کشيده شدن سخنرانی رفسنجانی در این دانشگاه، حدود ۶۰۰ تن از «دانشجويان مسلمان»، ساختمان مرکزی دانشگاه را به تصرف درآوردند و خواستار «پاکسازی دانشگاه» از کسانی شدند که «عناصر وابسته به حکومت شاه و ديگر خودفروختگان» می خواندند. این حرکت بهانه ای شد تا حکومت اسلامی اهداف از پیش طراحی شده خود را برای بستن دانشگاه ها و تصفیه دانشجویان و اساتید سکولار و چپ به سرعت پیاده کند.

بلافاصله سپاه پاسداران، دفتر تبليغات اسلامی، روحانيت مبارز، جهاد سازندگی، تعداد زيادی از سازمان ها، انجمن ها و کانون های اسلامی و بازاريان تبريز حمایت خود را از اين اقدام «دانشجویان مسلمان» اعلام کردند. دو تن از معاونان دانشگاه تبريز نيز در استعفانامه اعتراض آميز خود نوشتند که مهاجمان به ساختمان مرکزی، از پشتيبانی افراد مسلح خارج از دانشگاه برخودار بودند.

روح الله خمینی، بنیان گذار حکومت ارتجاعی اسلامی، 27 سال پيش، با صدور فرمانی، تشکیل «ستاد انقلاب فرهنگی» را صادر کرد. خمینی، با صدور چنین فرمان های غیرانسانی هم چون فرمان حمله به کردستان، ترکمن صحرا، برقراری حجاب اجباری، تهدید و ترور، شکنجه و اعدام، سنگسار و قطع اعضای بدن با اتکاء به قوانین اسلامی قصاص و... فرمان بستن دانشگاه ها و تصفیه اساتید دانشگاه ها و دانشجویان سکولار، آزادی خواه و چپ را نیز صادر کرد.

در فرمان خمینی، آمده  بود: «بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمد جواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی، علی شریعتمداری مسئولیت داده می شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برنامه ریزی رشته های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاه ها براساس فرهنگ اسلامی و انتخاب اساتید شایسته و متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند. بدیهی است بر اساس مطالب فوق دبیرستان ها و دیگر مراکز آموزشی که در رژیم سابق با آموزش و پرورش انحرافی و استعماری اداره می شد، تحت رسیدگی دقیق قرار گیرد.»(به نقل از فرمان خمینی برای تصفیه دانشگاه ها در 22 خرداد 1359)

در ۲۹ فروردين، اعضای شورای انقلاب به ديدار آيت الله خمينی رفتند و سپس در بيانيه ای تصريح کردند که مراکز آموزش عالی به «ستاد عمليات سياسی تفرقه آور» بدل و مانع دگرگونی بنيادی در دانشگاه ها شده است. براساس این بيانيه به گروه های سياسی سه روز - از شنبه ۳۰/۱/۵۹ تا دوشنبه ۱/۲/۵۹- مهلت دادند که دفتر فعاليت خود در دانشگاه ها را تعطيل کنند.

عناصر سرکوبگر حکومت اسلامی، پيش از آغاز مهلت سه روزه، یعنی از روز جمعه ۲۹ فروردين، هجوم وحشیانه خود نیز مراکز آموزش عالی در تهران، شيراز، مشهد، بابلسر، کرج و جهرم را آغاز کردند.

در تهران، شديدترين خشونت ها در دانشگاه تربيت معلم روی داد و اعضای انجمن اسلامی، پس از ساعت ها درگيری با کمک نمازگزارانی که از نماز جمعه آمده بودند، دانشگاه را تحت کنترل خود درآورند.

روز بعد از این تهاجم، روزنامه جمهوری اسلامی (ارگان حزب جمهوری اسلامی)، در سرمقاله خود با تاکيد بر «ادامه انقلاب در دانشگاه ها تا زير و رويی کامل اين نهاد»، نوشت: «اگر شورای انقلاب بخواهد تساهلی در اين زمينه از خود نشان دهد با قهر توده ها مواجه خواهد گشت.»

در پايان مهلت سه روزه، شورای انقلاب که تقريبا نيمی از اعضايش عضو حزب جمهوری اسلامی بودند، در پيامی به ملت ايران اعلام کرد که «سرعت مورد نظر در اجرای تصميمات اعلاميه مورخ ۲۹ فروردين ۱۳۵۹ وجود نداشته است.» در اين پيام همچنين تاکيد شده بود: «تصميم شورا در مورد برچيدن ستادها و دفاتر فعاليت گروه های مختلف، ... کتابخانه ها، دفترهای هنری و ورزشی و نظاير اين ها را در بر می گيرد.»

سرانجام، روز ۳۱ فروردين ماه حمله همه جانبه به دانشگاه ها آغاز شد و پس از دو روز هجوم مداوم به دانشگاه ها، از جمله ۳۰۰ دانشجو در دانشگاه شيراز و ۳۵۶ دانشجو در دانشگاه مشهد زخمی شدند.

بدین ترتیب، در جريان انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی که از روز 26 فروردين 1359 آغاز و تا بستن دانشگاه ها در روز 15 خرداد 1359 صورت گرفت، اعضای ستاد انقلاب فرهنگی شرکت فعال داشتند.

فقط در روزهای آغازین انقلاب فرهنگی، عوامل حکومت اسلامی، حدود 17 دانشجوی را کشتند و 2180 دانشجو را نیز زخمی کردند.

آمار رسمی سال 59 - 1358 سال بسته شدن دانشگاه ها شمار دانشجویان را 174217 تن نشان می دهد، همین رقم در سال تحصیلی 62-1361 پس از بازگشایی دانشگاه ها 117148 اعلام شد. بر پایه گزارش های آماری 57069 دانشجو از ادامه تحصیل باز ماندند.

همچنین در جريان انقلاب فرهنگی، اعضای هئيت علمی دانشگاه ها که در سال های 58 و 59 بالغ بر 16877 نفر بود (يعنی برای هر ده دانشجو يک استاد)، به 8000 هزار نفر کاهش يافت.

در واقع بستن دانشگاه ها تحت عنوان «انقلاب فرهنگی»، در ادامه راه انداختن رعب و وحشت، حمله به ترکمن صحرا، حمله به کردستان، حمله به زنان، حمله به دفاتر سازمان های سیاسی، حمله به تشکل های کارگری و تجمعات، به مرحله اجراء درآمد.

حکومت اسلامی، احزاب سیاسی، تشکل های کارگری، تشکل های زنان، تشکل های دانشجویی، کانون نویسندگان، روزنامه نگاران و غیره را یکی پس از دیگر منحل کرد و فعالین آن ها را تحت تعقیب پلیسی قرار داد. روزنامه ها را تعطیل کرد. قلم ها را شکست. دهان ها را بست. فضایی درست کرد که به قول شاملو: «دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم!»

محمد کمالی: 18 تیر 1378، یک نقطه عطفی در تاریخ جنبش دانشجویی در دوره اخیر است، دانشجویان در اعتراض به حمله ویرانگر به خوابگاهشان دست به اعتراض پنج روزه زدند که ایران را لرزاند. پس از این واقعه جنبش دانشجویی چه تحولی پیدا کرد؟

بهرام رحمانی: بلی، واقعه مهم دوم در جنبش دانشجویی در دوره حکومت اسلامی، حادثه 18 تیر 1378 است. در سحرگاه هجده تیر 1378، مامورین سرکوبگر حکومت اسلامی، به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران یورش وحشیانه ای بردند و در حالی که دانشجویان در خواب بودند با پتک در اتاق های دانشجویان را شکستند و به داخل اتاق ها گاز اشک آور پرتاب کردند. دانشجویانی که سراسیمه از خواب بیدار شده بودند با ضرب و شتم نیروی های ویژه مواجه شدند. حتی مامورین حکومت اسلامی با نعره «یا علی» برخی دانشجویان را با تخت خوابشان از پنجره ها به پایین انداختند. ده ها دانشجو شدیدا زخمی و دچار خونریزی مغزی شدند. یک دانشجوی نیز جان خود را از دست داد.

بدنبال این حمله وحشیانه نیروهای حکومت به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران، دانشجویان سراسر کشور به حمایت از دانشجویان دانشگاه تهران، دست به اعتراض وسیعی زدند. این اعتراض گسترده دانشجویان در تهران، حدود هفت روز ادامه یافت. در دانشگاه های شهرهای دیگر، به ویژه دانشگاه تبریز نیز بین دانشجویان و مامورین حکومت درگیری های شدیدی روی داد. در واقع حکومت اسلامی در روز 18 تیر 1378، بار دیگر جنایات حکومت پهلوی علیه دانشجویان در 16 آذر سال 1332 را تکرار کرد.

یکی از دستگیرشدگان واقعه 18 تیر، اکبر محمدی بود که در زندان به طور مشکوکی درگذشت. جمال کريمی راد، سخنگوی وقت قوه قضاييه، علت فوت اکبر محمدی را نامشخص و در حال بررسی اعلام کرد. اما هنوز توضيح مشخصی درباره مرگ وی از سوی مسئولان جمهوری اسلامی داده نشده است.

احمد باطبی، ديگر دانشجوی زندانی که او هم در اعتراضات دانشجويی تير ماه  ۱۳۷۸ دستگير شد. وی ابتدا به اعدام محکوم گردید و پس از آن، اين حکم با دو درجه تخفيف به ۱۵ سال زندان، ۱۰ سال حبس و ۵ سال حبس تعزيری تبديل شد. وی تاکنون بيش از ۶ سال از بهترین دوران جوانی خود را در زندان گذرانده است. باطبی، در سال گذشته، با مشکلات جسمی فراوانی روبرو شد تا جايی که در اواسط بهمن ماه ۸۵، دچار سکته مغزی گردید. احمد باطبی، روزهای پايانی سال ۱۳۸۵برای مرخصی از زندان بيرون آمد. 

بدین ترتیب، 18 تیر و وقایع بعد از آن، یک نقطه عطف تاریخی در جنبش دانشجویی ایران محسوب می شود. پس از این واقعه، توهمات به حکومت و همه جناح های آن در درون دانشجویان، کم و کم تر شد و فضا برای فعالیت علنی دانشجویان سوسیالیست هر چه بیش تر مساعدتر گردید. چرا که جناح «دوم خرداد» حکومت اسلامی و به طور کلی گروه دفتر تحکیم وحدت و گرایشات لیبرالی در دانشگاه ها شکست فاحشی خوردند و توهمات در بین دانشجویان نسبت به دفتر تحکیم وحدت کم رنگ تر شد. در حقیقت اعتراض جنبش دانشجويی در هجده تیر، از آن زمينه های سیاسی و اجتماعی برخوردار بود که بخشی از مطالبات عمومی جامعه را نیز بیان می کرد.

محمد کمالی: بعد از ریاست جمهوری احمدی نژاد، این پاسدار تیرخلاص زن، با وجود فشارهای فراوان، این جنبش در جهت پیوند با جنبش کارگری در حرکت است، نظر شما چیست؟

بهرام رحمانی: سرکوب دانشجویان و برقراری اختناق در دانشگاه ها و پاک سازی استادان سکولار با روی کار آمدن دولت نهم به ریاست جمهوری احمدی نژاد، تشدید شد. دولت نهم، در خرداد 1385، حکم بازنشستگی 70 تن از اساتید دانشگاه تهران را صادر کرد. این پاک سازی تنها محدود به دانشگاه تهران نبود و در دانشگاه‌ های تبریز و مشهد نیز این سیاست به مرحله اجرا گذاشته شد. در دانشگاه علم و صنعت نیز 53 استاد حکم بازنشستگی خود را دریافت کردند.

بعد از اجرای این احکام احمدی نژاد، در دیدار با جمعی از دانشجویان «برگزیده» در چهاردهم شهریور سال 85 گفت: «... من خطاب به جوانان می گويم تغيير نظام آموزش سکولار که 150 سال حاکم بوده کار سختی است و بايد به کمک هم اين کار را انجام داد. البته اقداماتی در اين زمينه انجام شده، ولی کافی نيست و بايد با پشتوانه هم اين اقدامات را گسترش دهيم.»

انحلال انجمن های دانشجویی، توقیف حدود چهل نشریه دانشجویی، تعطیلی وبلاگ های فعالین جنبش دانشجویی، احظار پی در پی دانشجویان فعال به کمیته های انظباتی و محروم کردن آن ها از تحصیل، گوشه های دیگری از اقدام دولت نهم در دانشگاه ها است.

احمدی نژاد، همچنین برای اولين بار در تاريخ هفتاد ساله دانشگاه تهران، يک آخوند را به رياست آن منصوب کرد. دانشجويان آزادی خواه، در اعتراض به این انتصاب دست به تظاهرات گسترده زدند و نسبت به امنيتی شدن فضای دانشگاه ها اعتراض کردند.

در مراسم روز ۲۰ خرداد ماه 1386، دانشکده امیرکبیر (پلی تکنیک)، محمود احمدی نژاد، بارها مجبور شد در ميان حرف هايش که مدام با هياهوی دانشجويان و اعتراض آن ها قطع می شد، مکث کند. محمود احمدی نژاد، همچنين در اين سخنرانی با اشاره به اعتراضات دانشجويان گفت، خفقان در ايران وجود ندارد. اعتراض دانشجويان تا آن جا اوج گرفت که عکس های او را سوزاندند. این مراسم به حدی احمدی نژاد را گیج کرده بود که وی پس از پايان مراسم، بدون آن که به سئوالات دانشجويان معترض پاسخ دهد، دانشگاه اميرکبير را ترک کرد. دانشجویان جسور و معترض پلی تکنیک، با شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «رییس جمهور فاشیست پلی تکنیک جای تو نیست»، کل موجودیت حکومت اسلامی را زیر سئوال بردند و به جامعه اعلام کردند که دانشجویان در کنار کارگران و زنان و مردم محروم و آزادی خواه مخالف کلیت حکومت اسلامی هستند.

در جریان 16 آذر سال گذشته، می توان گفت یک تحول بزرگی در جنبش دانشجویی پدید آمد و نقطه عطف مهم دیگری در تاریخ جنبش دانشجویی به وقع پیوست. دانشجویان سوسیالیست و آزادی خواه روز 16 آذر سال گذشته، با شعارهای «آزادی، برابری، سوسیالیسم یا بربریت»، «دانشجو کارگر اتحاد اتحاد»، «معیار آزادی زن، معیار آزادی جامعه است»، «مرگ بر دیکتاتور» و...، فضای سیاسی و اجتماعی تازه ای را در دانشگاه ها به وجود آورند. این یک دستاوردی بزرگ و تاریخی است که جنبش دانشجویی با جمع بندی دقیق و هم جانبه آن، گام های بعدی خود را محکم تر بردارد.

بنابراین، من با شما موافقم و واقعیت ها نیز همین را نشان می دهد که جنبش دانشجویی در جهت پیوند با جنبش کارگری گام برمی دارد. یک نمونه برجسته راه انداختن کمپین آزادی محمود صالحی، این رهبر دلسوز و سرشناس جنبش کارگری که در اسارت حکومت اسلامی قرار دارد، در دانشگاه های ایران است که گام مهم عملی در پیوند این دو جنبش با همدیگر است.

محمد کمالی: به عنوان آخرین سئوال، اگر بخواهید این گفتگو را جمع بندی کنید به کدام نکات تاکید می کنید؟

بهرام رحمانی: بی تردید در این میان، یکی از مهم ترین عرصه های فعالیت سازمانگرانه چه در راستای حزبیت و چه در راستای تشکل های توده ای در جنبش دانشجویی است. مسئله سازمان دهی چه از نوع حزبی و چه از نوع تشکل های توده ای در مدارس و دانشگاه ها امری مهم و ضروری است. عرصه ای که توجه و نیروی ویژه می طلبد.

از سوی دیگر، جنبش دانشجویی با طرح و پالایش دادن به مباحثی در عرصه آموزش و پرورش سکولار، مواد درسی متناسب با دستاوردهای علمی جهان شمول توجه کند.

جامعه ایران، یک جامعه جوان است. در حال حاضر براساس آمارهای رسمی حدود 20 ميليون نفر از شهروندان ایرانی زير 20 سال و حدود 75 درصد نیز زیر 35 سال هستند. ترکیب سنی حدود 20 درصد اين جمعيت، بين 15 تا 24 سال است. این نیروی عظیم و پرانرژی که به آزادی و برابری و رفاه همانند نان شب نیاز دارد و هیچ امیدی نیز به بهبود آینده در حکومت اسلامی تصور نمی کند. اکنون حدود 30 درصد از فارغ التحصيلان کشور بيكار هستند. بی تردید این نیرو، در تحولات آتی ایران نقش برجسته ای ایفاء خواهد کرد.

مسلم است که دانشگاه‏ها به عنوان يكی از اركان و مراکز روشنگری و نشر آگاهی انقلابی در درون جامعه، نقش بس مهمی در تحولات اجتماعی ایفا می کند. جنبش دانشجویی در پیوند با جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش انقلابی کردستان و همه مردم تحت ستم می تواند نقش مهمی در این تحولات ایفاء کند. پیوند این جنبش ها به یک مبارزه طبقاتی گسترده و سراسری منجر می گردد که نه تنها قادرند مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را بر حکومت اسلامی تحمیل کنند، بلکه رمینه های واقعی انقلاب اجتماعی را نیز برای سرنگونی این حکومت مساعد سازند. بر این اساس، همه نیروهای جنبش کارگری کمونیستی و حزب ما هم به نوبه خود باید در تقویت جنبش دانشجویی و به ویژه برقراری ارتباط نزدیک تر با دانشجویان برابری طلب و عدالت خواه و کمونیست گام های موثرتری بردارد.

محمد کمالی: اگر نقطه ای دیگری دارید بفرمائید.

بهرام رحمانی: نه، عرضی ندارم. خیلی ممنون.

محمد کمالی: من هم تشکر می کنم با امید این که در برنامه های دیگر نیز شما را داشته باشیم.

***

گفتگوی دوم

محمد کمالی: رفیق بهرام، ما در گفتگوی قبلی با شما بیش تر به تاریخچه جنبش دانشجویی و وقایع مهم تاریخی که این جنبش از سر گذرانده است، اختصاص داده بودیم. در این گفتگو اگر موافق باشید من سئوالات خودم را با موقعیت کنونی جنبش دانشجویی ایران شروع کنم. اخیر با بازگشایی دانشگاه ها همین طور که انتظار می رفت دانشجویان بار دیگر مبارزه وسیعی را برای تحمیل خواست های خود به حکومت اسلامی آغاز کرده اند. اکنون خواست عمده دانشجویان چیست؟

بهرام رحمانی: مبارزات کارگران و مردم محروم برای کسب آزادی های برحق و انسانی در تمامی عرصه های اجتماعی در جریان است، اما قبل از پرداختن به سئوال شما مقدمتا باید بگویم که بافت دانشجویان دانشگاه های ایران به خصوص در سال های اخیر تغییر کرده است و آن تغییر این است که بسیاری از فرزندان کارگران و مردم محروم نیز با وجود مشکلات زیاد وارد دانشگاه ها شده اند، این دانشجویان مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را عمیقا می شناسند و در آن زندگی می کنند. از انی رو این بافت سبب شده است که روزبروز اعتراض دانشجویان و مبارزه آن ها برای کسب خواست ها و مطالباتشان هرچه بیش تر رادیکال تر و منسجم تر مطرح شود.

همچنین امروز آشکارا می توان دید که رهبری جنبش دانشجویی با دانشجویان رادیکال، برابری طلب و سوسیالیست است. این را از مقالات آن ها و شعارهایی که در تجمعات خود سر می دهند و قطعنامه هایی که صادر می کنند، می توان مطالعه کرد.

دانشجویان با تحلیل طبقاتی از اوضاع جامعه و خود، بر خواست های عاجل جنبش دانشجویی، از جمله آزادی دانشجویان زندانی و زندانیان سیاسی، آزادی بی قید و شرط فعالین کارگری هم چون محمود صالحی، منصور اسانلو و ابراهیم مددی، لغو کمیته های انظباطی، برچیدن فضای نظامی و به رسمیت شناختن حق تشکل مستقل و نشریات دانشجوئی و دیگر مطالبات صنفی و اجتماعی خود در تمامی دانشگاه های ایران تاکید دارند.

محمد کمالی: حکومت اسلامی، برای مهار جنبش دانشجویی چه اقداماتی به کار می گیرد؟

بهرام رحمانی: حکومت اسلامی، با تشدید سرکوب های سیاسی و اجتماعی، دستگیری وسیع جوانان تحت عنوان «اراذل و اوباش»، اعدام های خیابانی، زندانی کردن فعالین کارگری، جنبش زنان و تشدید سانسور و اختناق، حتی ترور فعالین کارگری، سرکوب در دانشگاه ها را نیز گسترده تر کرده است.

حکومت اسلامی، با تعرض به تجمعات و فعالین جنبش دانشجویی، دور جدیدی از سرکوب را که در کلیه عرصه های اجتماعی اعمال می کند، در محیط های دانشگاهی نیز با تهدید و دستگیری و زندانی کردن فعالین دانشجویی، بستن رسانه های آن ها، احضار آن ها به کمیته های انظباطی و محروم از تحصیل و غیره را به کار می گیرد. علاوه براین ها، از چماق داران و سرکوبگران اداره اطلاعات و بسیج نیز برای سرکوب جنبش دانشجویی استفاده می کند.

صدور احکام سنگین برای دانشجویان پلی تکنیک، حمله به دانشجویان اهواز، بازداشت دانشجویان در تجمع دانشگاه علامه و بازداشت پی در پی فعالین این اعتراضات گوشه های دیگری از وحشی گری های حکومت اسلامی در دانشگاه های سراسر کشور است.

بدین ترتیب، حکومت اسلامی و نیروهای سرکوبگر آن، در جهت مقابله با رشد و گسترش اعتراض دانشجویان و همچنین برای منزوی فعالین جنبش دانشجویی در دانشگاه ها، به انواع و اقسام توطئه ها متوسط می شوند. مثلا اطلاعیه های جعلی به نام جنبش دانشجویی صادر می کنند. از طریق عوامل خود به تفرقه و چند دستگی دامن می زنند. در چنین شرایطی هوشیاری فعالین و سازمان دهندگان جنبش دانشجویی برای مهم است. اگر تاکنون این هوشیاری نبود شاید این جنبش ضربات زیادی دید بود. بنابراین، فعالین جنبش دانشجویی به بهترین وجهی از فرصت ها برای بیان خواست ها و مطالبات بر حق خود استفاده می کنند.

محمد کمالی: این واژه «اراذل و اوباش» از کجا آمده و حکومت به چه دلیل آن را به کار می گیرد؟ اساسا این ها چه کسانی هستند که اراذل و اوباش نامیده می شوند؟

بهرام رحمانی: به نظرم واژه «ارداذل و اوباش» را برای اولین بار محمد خاتمی، رییس جمهوری وقت حکومت اسلامی، در اعتراض پنج روزه دانشجویان در بعد از واقعه 18 تیر 78 به کار برد. از آن تاریخ به بعد، این واژه توسط سران حکومت بر علیه جوانان معترض و تحقیر آن ها به کار می گیرند. در حالی که اگر این واژه از دهان مقامات یک کشور پیشرفته صنعتی در بیاد جامعه با اعتراض خود او را وادار به استعفا می کند. با روی کار آمدن احمدی نژاد و با تشدید سرکوب های سیاسی و اجتماعی و سانسور و خفقان، دستگیری جوانان در خیابان ها نیز تحت عنوان «اراذل و اوباش» گسترش یافته است. مامورین رنگارنگ انتظامی و لباس شخصی و چماقداران آن در خیابان ها به زنان و جوانان حمله می کنند؛ در خیابان ها انسان ها را به دار می کشند و حتی برای شکستن روحیه جوانان دستگیر شده، به گردن آن ها آفتابه می اندازند و در خیابان ها می چرخانند. واقعا اگر قرار باشد به کسی «اراذل و اوباش» گفت، شایسته احمدی نژاد و سران حکومت اسلامی و فرماندهان سپاه و بسیج و وزارت اطلاعات و لباس شخصی هاست که دست به هر جنایتی می زنند.

محمد کمالی: دادگاه های حکومت اسلامی، با دانشجویان دستگیر شده چه رفتاری دارد؟ آیا مثلا آن ها از حق داشتن وکیل مدافع برخوردارند؟

بهرام رحمانی: همگان مطلع هستند که در طول 28 سال حاکمیت حکومت اسلامی، هیچ دادگاه و بررسی «جرمی» عادلانه نبوده است. برای مثال زندانیان سیاسی که در سال 1367 به طور دسته جمعی اعدام شده اند، حتی دادگاه برخی از آن ها دو سه دقیقه بیش تر طول نکشیده و به جوخه های اعدام سپرده شدند. در حکومت اسلامی، بحث از قضاوت و دادگاه عادلانه و برخورداری از وکیل مدافع و علنیت دادگاه و عیره خبری نیست. بسیاری از وکلایی که در چارچوب قوانین حکومت اسلامی، وکالتی را پذیرفته اند نه تنها به آن ها اجازه داده نشده است که پرونده موکلین خود را مطالعه کنند، بلکه تهدید و دستگیر و زندانی نیز شده اند. برای نمونه آقای ناصر زرافشان، صرفا به این دلیل که وکالت خانواده های قتل های سیاسی موسوم به «قتل های زنجیره ای» که عزیزان آن ها را جوخه های مرگ وزارت اطلاعات حکومت اسلامی به قتل رسانده بودند، 5 سال از عمر خود را در زندان گذراند.

همچنین اخیرا وکیل دانشجويان زندانی امير کبير، احسان منصوری، احمد قصابان و مجيد توکلی، در یکی از گفتگوهایش رسما اعلام کرده است که:

«اگر قرار بود قانون ‏داخلی در مورد اين سه دانشجويی که الان در زندان هستند، اجرا شود آن ها بايد در دادگاه عمومی محاکمه می شدند ‏با حضور هيات منصفه و به طور علنی؛ اما هيچ يک از اين موارد در مورد آن ها رعايت نشد. بدين صورت که در ‏دادگاه، که يک دادگاه اختصاصی است و بدون حضور هيات منصفه ـ حتی به پدر و مادرشان هم اجازه ندادند که ‏در محاکمه حاضر باشند ـ دادگاهی شدند. مضافا بر اين که در طول تاريخ محاکمه، من موکلينم را نه در زندان ديدم ‏نه در خارج از زندان. آن ها را فقط در صحن دادگاه ديدم. به همين دلايل در مجموع فکر می کنم دادگاه آن ها از يک ‏رسيدگی عادلانه و منصفانه فاصله بسيار داشت که اميدوارم با فشار افکار عمومی و با متقاعد کردن نظام ايران به ‏اين که حداقل به قوانينی که خودش اعلام می کند، پای بند باشد و همچنين به قانون اساسی که خودش اعلام کرده، ‏اين ماجرا به مسير درست و عادلانه باز گردد.»

‎‎حکومت اسلامی، برای این که مقاومت دانشجویان زندانی و هر فعال سیاسی را در زندان ها بشکند غیر از تهدید و شکنجه های روحی و روانی و جسمی، به روش های غیرانسانی دیگر نیز متوسل می شود. مثلا، آن ها در زندان قزل حصار که بيش تر معتادين هستند، انتقال می دهند؛ یا به دلیل دوری این زندان از شهر، رفت و آمد خانواده های آن ها برای ملاقات سخت تر می کنند؛ یا دانشجویان زندانی را با زندانیان عادی در یک جا قرار می دهند و عوامل خود را نیز تحریک می کنند که همواره روحیه زندانیان سیاسی را تخریب کنند و در موارد مساعد نیز آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دهند.

اکنون حکومت اسلامی، به دلیل این که مانعی بر سر راه وکلای عدالت دوست برقرار کند، تشکیلاتی تحت عنوان «وکلای 187» که وکلايی دولتی هستند و پروانه وکالت خود را ‏از قوه قضاييه می گيرند.

محمد کمالی: اعتراضات فقط به دانشجویان دانشگاه های تهران مربوط است یا شامل دانشجویان شهرهای دیگر نیز می شود؟ در تجمعات و اعتراضات دانشجویان دانشگاه های کشور چه شعارهایی مطرح است و یا اظهارات نمایندگان دانشجویان در تریبون های آزاد که برگزار می کنند بحث هایشان پیرامون چه مسائلی متمرکز می شود؟

بهرام رحمانی: اعتراض دانشجویان در دانشگاه های مختلف کشور در جریان است، اما اعتراضات دانشجویان دانشگاه تهران در پایتخت 12 میلیونی با بیش از 30 هزار دانشجو طبیعی است که انعکاس بیش تری پیدا می کند.

علاوه بر دانشجویان معترض و آزادی خواه دانشگاه های تهران، دانشجویان دانشگاه های مازندران، کردستان، آذربایجان، یزد، اهواز، مشهد، زابل، همدان و نقاط دیگر نیز در حال اعتراض و اعتصاب به سر می برند. اشکال مبارزه و مطالبات آن ها بسیار متنوع است.

برای مثال، روز سه شنبه، ٨ آبان ۱٣٨۶، تجمع و تريبون آزاد دانشجويی بیش از ۱۰۰۰ نفری دانشجويان دانشگاه های تهران در دانشگاه علامه برگزار شد.

دانشجويان در سخنانی ضمن محکوم کردن احکام تعليقی و بازداشت دانشجويان اميرکبير و کردستان و اهواز با اشاره به انتصابی بودن مديريت دانشگاه خواستار استعفای مدير دانشگاه و آزادی بی قيد و شرط تمام دانشجويان زندانی گرديدند که اين سخنان با استقبال گسترده دانشجويان مواجه شد.

دولت نهم به ریاست جمهوری احمدی نژاد، با انتصاب آيت الله شريعتی، به رياست دانشگاه علامه، موجی از برخوردهای سرکوبگرانه با اساتيد و دانشجويان دانشگاه علامه را آغاز کرد. اخراج، عدم تمديد قرارداد و توهين به اساتيد برجسته، صدور احکام سنگين کميته انظباطی برای بيش از ۳۰ نفر از فعالين دانشجويی در روزهای اخير، توقيف نشريات، عدم صدور مجوز برای انجام برنامه های فرهنگی، تعرض به دختران دانشجو توسط مامورین حراست گوشه هایی از وقايع روی داده در ماه های اخیر در این دانشگاه است.

جمعی از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اراک، دوشنبه 30 مهر ماه، در اعتراض به انتقال خوابگاه از محوطه دانشگاه به حومه شهر، کمبود امکانات خوابگاهی، نبود کتابخانه و کیفیت نامناسب غذا اعتراض داشته و خواستار رفع مشکلاتشان شدند.

روز دوشنبه 30 مهر ماه، جمعی از دانشجویان دانشگاه بین‌المللی «خمینی» قزوین، در اعتراض به مشكلات موجود در این دانشگاه دست به اعتصاب غذا زدند. جمع آوری دوربین‌ های مدار بسته دانشگاه، تشكیل شورای صنفی در خوابگاه‌ ها و دانشكده ‌ها، بهبود وضعیت تغذیه و تقویت وضعیت آموزشی دانشگاه از جمله خواست های دانشجویان این دانشگاه اعلام شد.

دانشجویان دانشگاه شاهرود روز سه شنبه 1 آبان ماه برای دومین روز متوالی دست به تجمع و تحصن زدند. در جریان این حرکت اعتراضی که با شرکت بیش از 700 نفر از دانشجویان دانشگاه شاهرود برگزار شد، دانشجویان نسبت به صدور حکم زندان برای 3 دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک، صدور احکام محرومیت از تحصیل برای دانشجویان منتقد، صدور حکم انحلال انجمن دانشجویی و انحلال شورای صنفی در دانشگاه ها اعتراض کردند. دانشجویان دانشگاه شاهرود در پایان تجمع خود بیانیه ای را صادر کرده و همچنین 7 نفر از دانشجویان را به عنوان نمایندگان خود جهت پیگری خواست هایشان انتخاب کردند.

دانشجویان دانشگاه همدان (بوعلی) دست به تجمع اعتراضی زدند و در این رابطه امین نظری، رضا جعفریان، سیاوش حاتم، محمد صیادی و نجمه معصومی از این دانشگاه به اتهام سازمان دهی تجمع اعتراضی و توهین به «دولت» به کمیته انضباطی فراخوانده شده اند. همچنین يکی از دانشجويان دختر علوم پزشکی همدان، پس از گذشت 48 ساعت از بازداشت، خودکشی می کند.

سرکوبگران حکومت اسلامی، روزبه کریمی، جواد توللی، جواد علیخانی، مهدی معصومی، راعی نیکزاد از دانشجویان دانشگاه اهواز (چمران) را دستگیر کرده است. این دانشجویان که دست اندرکاران نشریات دانشجویی در این دانشگاه هستند و نشریات آن ها مدتی پیش توقیف شده، از دوشنبه 30 مهر در بازداشت بسر می برند. در همین رابطه دانشجویان دانشگاه اهواز خواستار آزادی فوری دانشجویان زندانی شده اند.

بخش دوم سئوال شما در رابطه با شعارهای تجمعات اعتراضی دانشجویان بود. اساسا شعارهای هر تجمعی نشان دهنده موقعیت طبقاتی آن حرکت است. برخی شعارهای دانشجویان عبارتند از: «دانشجوی زندانی آزاد بايد گردد»، «تعليق دانشجو ملغا بايد گردد»، «رئيس انتصابی استعفا استعفا»، «جنبش دانشجويی آماده قيام است»، «دانشجو می ميرد ذلت نمی پذيرد»، «مرگ بر ديکتاتور»، «محمود احمدی نژاد عامل تبعيض و فساد»، «اتحاد، مبارزه، پيروزی»، «جنبش دانشجويی، متحد جنبش كارگری و جنبش زنان»، «نان، صلح، آزادی»، «دانشجويان دربند را آزاد كنيد»، «محمود صالحی و اسانلو بايد آزاد شوند»، «دانشجو، کارگر معلم اتحاد اتحاد»، «جنگ نه»، «هر گونه دخالت خارجی محکوم است»، «پیش به سوی تشکل مستقل دانشجویی»، «سوسیالیسم یا بربریت»، «مرگ بر ارتجاع»، «احمدی پینوشه ایران شیلی نمی شه»، «رئیس انتصابی استعفا، استعفا»، «برپا خیز از جا کن بنای کاخ دشمن» و ...

محمد کمالی: محمود احمدی نژاد روز دو شنبه ۱۵ مهر در میان شدیدترین تدابیر امنیتی که بعد از ناآرامی های تابستان ۷۸ تاکنون بی سابقه بوده است برای سخنرانی در تالار علامه امینی وارد دانشگاه تهران شد، برخورد دانشجویان چگونه بود؟

بهرام رحمانی: دانشجویان با شعار مرگ بر دیکتاتور به استقبال وی رفتند. دانشجویان تهران که از ساعت های ابتدای صبح با هماهنگی با دانشجویان دانشگاه های پلی تکنیک و علامه قصد برگزاری تجمع اعتراضی داشتند. با اجتماع در مقابل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با سر دادن شعار هایی و بالا بردن عکس ۳ تن از دانشجویان زندانی پلی تکنیکی تجمع خود را آغاز کردند.

در این شرایط که محل سخنرانی احمدی نژاد توسط عوامل لباس شخصی بسیجی محاصره شده بود و تنها کسانی که کارت عضوت ویژه داشتند می توانستند وارد شوند، مانع ورود این دانشجویان به سالن سخنرانی احمدی نژاد شدند. و بسیجی ها نیز با حملات فیزیکی به دانشجویان فحاشی می کردند. اما دانش آموزان با استفاده از تریبون آزاد، سخنرانی احمدی نژاد در داخل سالن را تحت شعاع سخنرانی ها و شعارهای خود قرار دادند.

دانش جویان در ادامه اعتراض خود، به سمت درب ۱۶ آذر راهپیمایی کردند و در آن جا تجمع نمودند. و با شعار «حمایت مردمی حق مسلم ماست»، «مرگ بر دیکتاتور»، «احمدی نژادِ پینوشه، ایران شیلی نمی شه» توجه مردم عبور کننده از خیابان شدند که در پی این حرکت نیروی انتظامی بلافاصله گارد ضد شورش را در مقابل درب دانشگاه مستقر کرد و اقدام به پراکنده کردن مردم اجتماع کننده در خیابان نمود.

این ناقدام شجاعانه دانشجویان داشگاه های تهران، انعکاس وسیعی در رسانه های مختلف داخلی و خارجی داشت.

محمد کمالی: موقعیت گروه های دیگر دانشجویی هم چون دفتر تحکیم وحدت و غیره چگونه است؟

بهرام رحمانی: این گروه هایی تلاش هایی دارند و سعی می کنند اقداماتشان موقعیت کل حکومت را به خطر نیاندازد. در واقع به یک معنی می توان گفت جریانات لیبرال و رفرمیست و دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه ها نقش ترمز کننده در مقابل رادیکالیزه شدن هر چه بیش تر جنبش دانشجویی ایفا می کنند. اما گرایش چپ رهبری این جنبش را در دست دارد.

دفتر تحکیم وحدت، خواست های خود را با نامه نوشتن به رییس جمهوری و امضاء جمع کردن پیش می برد، حاکمیت نیز با این نوع فعالیت ها مشکلی ندارد. از سوی دیگر، کشمکش و رقابت جناح های درون حاکمیت در عرصه دانشگاهی خود را در قالب دفتر تحکیم وحدت نشان می دهد. دانشجویان رادیکال و سوسیالیست دفتر تحکیم وحدت را بخشی از حاکمیت می دانند و نه بر علیه آن.

محمد کمالی: آخرین سئوالم این است که خصوصیات سیاسی و اجتماعی و عموما ویژگی های این دوره دانشجویی را شما چگونه تحلیل می کنید؟

بهرام رحمانی: در سطح نظری فعالین جنبش دانشجویی با دفاع از جنبش کارگری، مارکس، انگلس و لنین، با نقد چپ های صرفا ضدامپرالیست، با استراتژی سوسیالیسم کارگری به مبارزه همه جانبه علیه سیستم سرمایه داری از موضع مارکس و سوسیالیسم علمی روی آورده اند. دانشجویان کمونیست، در دفاع از حزبیت و لنین مقالات زیادی در جواب کسانی که حزبیت و لنین را نفی می کنند، می نویسند.

بدین ترتیب، جنبش دانشجویی در چند سال اخیر، در تحول فکری خود، ضرورت پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری را عمیقا درک کرده است و بر اساس همین درک، در اقدام عملی خود نیز کمپین آزادی محمود صالحی و کمک به خانواده های کارگران زندانی، دفاع از مطالبات و مبارزات کارگران و تاسیس صندوق کمک به اعتصاب کارگران را مطرح کرده اند. این اقدام یک گام ارزنده در جهت پیوند واقعی و عملی جنبش دانشجویی با جنبش کارگری است. امروز بسیاری از دانشجویان خودشان را بخشی از طبقه کارگر می دانند و خود را در شکست و پیروزی این جنبش سهیم می دانند.

بدین ترتیب، امروز جنبش دانشجویی، نسبت به مبارزات کارگری، علیه آپارتاید جنسی و حجاب اجباری، لغو کار کودکان و تامین زندگی آن ها و خانواده هایشان، تحصیل و بهداشت رایگان برای همه، جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش و عدم دخالت دین در آزادی و برابری واقعی زن و مرد در خانواده و جامعه، اعتراض به اخراج اساتید دانشگاه ها، مبارزه برای خروج همه نیروهای سرکوبگر از مراکز دانشگاهی و برای آزادی تشکل و بیان و غیره تلاش می کند.

یک فاکتور مهم دیگر در جنبش دانشجویی این است که اکنون عملا دانشجویان رادیکال و سوسیالیست، از طریق تشکل های و محافل علنی و نیمه علنی خود، وبلاگ ها و سایت های اینترنتی، گفتگو با تلویزیون و رادیوهای خارج کشور، جلسات پالتاکی، نشریات مستقل دانشجویی، روابط سراسری با همدیگر در داخل و خارج کشور دارند. در حال حاضر شرایط اولیه برای ایجاد تشکل های مستقل سراسری دانشجویی فراهم شده است. بدیهی است که در چنین شرایطی، فعالین چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی در زمینه تشکل توده ای دانشجویان، اعم از شوراها و انجمن ها و کانون های دانشجویی با اتکا به روابط و مناسبت جمعی و شورایی و مجامع عمومی تاکید کنند.

در پایان تاکید کنم که ما به عنوان حزب کمونیست ایران و کومه له، در راستای تحقق اهداف کمونیستی مان، ضمن پشتیبانی از مبارزات برحق و آزادی خواهانه جنبش دانشجویی، از فعالین جنبش های اجتماعی دعوت کرده ایم که از هر طریق ممکن به حمایت و پشتیبانی از جنبش دانشجویی برخیزند. یکی از مباحث کنگره اخیر حزب کمونیست ایران، یعنی کنگره نهم به موقعیت جنبش دانشجویان اختصاص داشت و قطعنامه ای را نیز در این مورد به تصویب رساندیم و علنی نیز منتشر شده است.

محمد کمالی: اگر نقطه ای دیگری دارید بفرمائید.

بهرام رحمانی: نه، خیلی ممنون.

محمد کمالی: من هم تشکر می کنم.

bamdadpress@ownit.nu

سوم آذر 1386 - بیست و چهارم نوامبر 2007

***

ضمیمه:

پس از این گفتگوی های تلویزیونی، امیل های زیادی دریافت کردیم و در این میان یکی از فعالین شناخته شده جنبش کارگری و دانشجویی که آن را به دقت دنبال کرده بود، ملاحظات خود را با ارسال نامه ای با ما در میان گذاشته است. این نامه دستنویس و طولانی است، اما سعی می کنم با حذف مسایل دیگر، در این جا نقاط مهم سیاسی او را بیاورم بدون این که لطمه ای به مضمون و محتوای آن بخورد.

با توجه به این که خود یکی از فعالین جنبش دانشجویی در سال های 1376 تا 1380 بودم و تا حدودی به این جنبش آشنایی دارم لازم دیدم در رابطه با گفتگوی شما با تلویزیون کومه له، در این مورد مشخص چند کلامی را به رشته تحریر درآورم.

سال های 76، جرقه ای بود که پتانسیل نهفته در دانشگاه های ایران را آزاد کرد. حضور سراسری و پر جنب و جوش دانشجویان در انتخابات ریاست جمهوری این سال، در حقیقت باید در خلاء چندین ساله یعنی از سال 59 به این طرف بررسی کرد. گر چه ما در سال های پیش از سال 76 شاهد اعتراضات و حرکت های اعتراضی بودیم. مثلا در اوایل دهه 70 خورشیدی دانشگاه خواجه نصیر تهران یک نمونه آن بود.

اما در خرداد 76، با توجه به نبود آزادی های دموکراتیک در سال های پیش و شعارهای سیاسی و فرهنگی که محمد خاتمی در سطح جامعه مطرح کرد، بخش عظیمی از توده های جوان و در راس آن ها دانشجویان از این فرصت استفاده کردند و به طور مستقل وارد گود فعالیت های سیاسی شدند.

گفته می شود که «دفتر تحکیم وحدت» پرجمدار جنبش در این سال ها بود، اما من باید این نکته مهم را یادآور شوم که دفتر تحکیم وحدت منحصر به دانشگاه های دولتی بود. و دانشگاه های دولتی بخشی از جامعه دانشگاهی را تشکیل می داد. «دانشگاه های آزاد اسلامی» و «پیام نور» نیز بخش های دیگر جامعه دانشگاهی ایران را تشکیل می دادند.

حمایت عبداله جاسبی، رئیس مادم العمر دانشگاه های آزاد اسلامی از ناطق نوری کاندیدای جناح راست یکی از دلایل شرکت دانشجویان در تبلیغات انتخاباتی و انتخابات به نفع خاتمی بود. جاسبی، عضو شورای مرکزی هیئت موتلفه اسلامی بود. (اسامی اعضای شورای مرکزی موتله مخفی بود و در سال 77 توسط پیروز دوانی فاش گردید.)

از طرفی سیاست های ارتجاعی و ضددموکراتیک جاسبی (نهاد رهبری و حراست دانشگاه ها به مثابه بازوی اجرایی او) در دانشگاه یکی از دلایل اصلی حضور دانشجویان دانشگاه آزاد بر علیه کاندیدای جناح راست بود...

از طرفی سمبل هایی چون دکتر علی شریعتی، مهندس مهدی بازرگان، مهندس عزت الله سحابی که از سمبل های ممنوعه در دوران سرکوب بودند به طور ضمنی مورد تایید اطرافیان و نیروهای سیاسی خاتمی محسوب می شوند. در فقدان حضور یک جریان چپ و سوسیالیست، این چهره ها و جریانات منتسب به آن ها (نهضت آزادی، جنبش مسلمانان مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، کانون جمع آوری آثار دکتر شریعتی) مورد حمایت و استقبال دانشجویان قرار گرفت.

بسیاری از این دانشجویان که از رویدادهای تاریخی و سرکوب سال های 60 بی اطلاع بودند به این جریانات جذب شدند به طوری که نهضت آزادی موفق شد تا 4 - 3 سال اول طیفی از دانشجویان را به سمت خود جلب نماید.

پیروزی خاتمی در خرداد 76، قوت و قدرتی را به توده های مردم داد که بر خلاف تبلیغات جناح رفرمیست حاکمیت، این قوت نه از «اصلاحات» یا «خاتمی»، بلکه از حضور خود توده های مردم در صحنه بود.

شکل گیری مطبوعات دوم خردادی و در ابتدای امر روزنامه تمام رنگی «جامعه» به مدیریت محسن سازگارا گامی بود که باعث شود نمونه های کوچک تری از این نشریات را در دانشگاه ها شکل دهد و در مدت زمان کوتاهی صدها نشریه ریز و درشت دانشجویی را در دانشگاه های کشور (البته عمدتا دولتی) به وجود آورد.

پس از مدتی جریان متحدی که در پشت خاتمی قرار داشت دچار تفکیک و جدایی شد. «کارگزاران»، به سرعت صف خود را جدا کرد و انتشار کتاب ها و مقالات اکبر گنجی و بروز قتل های زنحیره ای و به میان کشیده شدن پای رفسنجانی و وزیر اطلاعات دوران او (فلاحیان) این صف را جدا کرد.

جریانات ناسیونالیستی یا ناسیونالیستی اسلامی که ریشه قدیمی تری داشتند و نقدهای خود را بر حاکمیت داشتند نیز به سرباز گیری و فعالیت خاص خود در بین تود ه ها و عمدتا دانشجویان پرداختند. از آن جمله می توان به نهضت آزادی، گروهی که حول نشریه ایران فردا (به مدیریت عزت الله سحابی – انشعابیون نهضت آزادی) جمع بودند، جبهه ملی ایران، جنبش مسلمانان مبارز اشاره کرد.

اما بقیه جریان (سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) با رهبری محمد خاتمی برادر رییس جمهور، احمد شیرزاد (استاد فیزیک دانشگاه اصفهان)، بورغانی (مشاور فرهنگی خاتمی) و ... دست به تاسیس «جبهه مشارکت اسلامی» زدند که در بین دیگر گروه های دوم خردادی نفوذ بیش تری بین دانشجویان دانشگاده بود.

در این زمان دفتر تحکیم وحدت توانست با ارئه افکار نوتر و تازه تر به یک نیروی قدرت مند سیاسی و صنفی در دانشگاه های دولتی تبدیل شود و از آن فراتر رفته طرح ایجاد انجمن های اسلامی در دانشگاه های آزاد را هم ارئه دهد. «ابراهیم شیخ»، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم در سال های 79 - 78 از جمله کسانی بود که قصد داشت دامنه فعالیت و عضوگیری ئفتر تحکیم را به دانشگاه های آزاد هم بکشاند.

واقعه 18 تیر، اولین ضربه ای بود که فعالان دانشجویی را نسبت به «اصلاحات» بدبین کرد. در اوایل تیر ماه 1378، روزنامه سلام اقدام به انتشار متنی کرد که نشان می داد سعید امامی معاون امنیتی وزارت اطلاعات (ظاهرا در زندان خودکشی کرده بود) عامل و ارائه دهنده طرح «قانون اصلاح مطبوعات» را به مجلس داده بوده است. این قانون چون تیری بود که به تندی رو به رشد مطبوعات ایران زده می شد…

وافعه 18 تیر 78 به وقوع پیوست. اما رهبران تحکیم با تمام توان کوشیدند تا اعتراض را به درون مسجد دانشگاه و آن هم به شکل یک تحصن آرام محدود سازند. علیرضا افشاری، عضو برجسته و شناخته شده دفتر تحکیم از جمله این افراد بود. نامبرده امروز به یکی از مبلغین سیاست امپریالیسم آمریکا و از مشتریان پر و پا قرص مصاحبه های تلویزیونی V.O.A (تلویزیون فارسی زبان آمریکا) تبدیل شده است.

اما از طرف دیگر خاتمی به دانشجویان حمله کرد و فرمان حمله نیز از سوی رهبری به اداره اطلاعات، حفاظت اطلاعات، نیروی انتظامی، بسیج و سپاه پاسداران صادر شد. روزهای 21 و 22 تیر ماه 1378 روزهای سرکوب وحشیانه دانشجویان در شهرهای مختلف بود و زندان های از دانشجویان فعال در این چند روز پر شد...

دومین حادثه ای که جنبش دانشجویی را تکان داد. حادثه دانشگاه ارومیه و سومین که سر و صدای زیادی را ایجاد کرد حادثه حمله به نشست سراسری دفتر تحکیم در خرم آباد (3 شهرویر 79) بود...

در چند سال پایانی دور دوم ریاست جمهوری خاتمی، 82 و 83 و 84، یعنی سال هایی که رفرمیسم بورژوایی، روشنفکری دینی، احیای سنت خرده بورژوایی مذهبی و تبلیغ پیوستن به WTO و ناسیونالیسم محافظه کار دیگر امتخان خود را پس داده بودند و قادر به تغییر شرایط نیز نشده بودند زمینه های چپ در دانشگاه های ایران کم کم شکل گرفت...

اما نکته ای مهم حضور «چپ مستقل» است که غیرقابل چشم پوشی است و در کلیه فعالیت های اعتراضی، سالگرد کشتار زندانیان سیاسی، حمایت از جنبش کارگری شرکت فعال داشته و دارد. اما مبارزات به نوعی هم امید یک پارچگی را در بین صفوف فعالین جنبش دانشجویی چپ را می دهد که نمونه آن تحرکات پلی تکنیک، اعتراضات به دستگیری محمود صالحی و اسانلو و ... بوده است

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 21:55  توسط بهرام رحمانی  |