تبليغاتX
بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

نویسنده و روزنامه نگار

آیت الله کروبی: مارکسیست ها پشت صحنه حوادث بروجرد؟!

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

مهدی کروبی، دبيرکل حزب اعتماد ملی و رئيس پيشين مجلس ايران، در نامه ای خطاب به مصطفی پورمحمدی، وزير کشور حکومت اسلامی ايران، حمله و تخریب حسینیه دراويش گنابادی در شهرستان بروجرد در استان لرستان را به کمونیست ها نسبت داده است.

در نامه حجت الاسلام کروبی، به مصطفی پورمحمدی، وزير کشور حکومت اسلامی، با ابراز نگرانی از حوادث اخير شهرستان بروجرد و تضییع حقوق برخی شهروندان آمده است اخيرا در شهرستان بروجرد شاهد ايجاد غائله بين برادران متدين و ساده انديش با دراويش آن شهرستان بوديم که به صدمه خوردن و مجروح شدن تعداد زيادی از طرفين و بازداشت عده زيادی از دراويش و انتقال آن ها به خرم آباد و نگرانی و اضطراب خانم ها و ويران شدن حسينيه منجر گرديد؛ غائله ای که می توانست با کم توجهی نيروهای متدين و شيطنت عوامل خودفروخته و با تحريک هموطنان درويش و متصوفه در نقاط ديگر کشور غائله ايجاد نموده و مشکلی بر مشکلات کشور بيفزايد.

دبیرکل حزب اعتماد ملی، در این نامه ضمن تاکید بر دوران خفقان حکومت پهلوی که «در زندان بوديم اکثر زندانيان بروجردی در آن زندان از نيروهای مارکسيستی بودند و اين نشان دهنده فعاليت گسترده اين گروه در شهر مذهبی و فرهنگی بروجرد بود لذا در اسفند 58 که به همراه رياست مجلس وقت جناب آقای رفسنجانی و نمايندگان مجلس شهرهای لرستان به استان عزيمت کرديم، تنها شهری که در آن مشکل به وجود آمد شهر بروجرد بود... هنگام ورود به شهر بروجرد اين گروه (مارکسیست ها) مزاحمت هايی ايجاد کرده و شعارهای مختلفی می دادند و در خلال سخنرانی ايشان (هاشمی رفسنجانی) نيز مزاحمت هايی ايجاد کردند.»

کروبی در بخش ديگری از نامه خود به نفوذ «جريان های مارکسيستی» در شهرستان بروجرد در سال های پيش از انقلاب ايران و سال های اول بعد از انقلاب ايران اشاره کرده و خطاب به وزير کشور، وزير اطلاعات و استاندار لرستان نوشته است: «نگرانم که خدای ناکرده دست پنهان چنين افرادی در پشت حوادث اخير باشد تا به دست افراد مخلص و ساده انديش با جلوه دادن ناامنی در کشور بخواهند انتقام خويش را از جمهوری اسلامی و مردم شهيدپرور بگيرند.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 21:53  توسط بهرام رحمانی  | 

 

پاکستان، کشوری کودتاخیز و جولانگاه فرقه های اسلامی!

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

مردم پاکستان، شاید یکی از رنج دیده ترین مردم جهان باشند. زیرا این مردم، از سال 1947 تاکنون شاهد کودتاهای مکرر بوده اند. پشت این کودتاها و فرقه های اسلامی، دولت های منطقه و غرب و در راس همه دولت آمریکا و سازمان سیا قرار دارد.

ژنرال پرويز مشرف در سال ۱۹۹۹در پی يک کودتای نظامی، قدرت را در دست گرفت. اين کودتا از طرف جامعه بين الملی محکوم شد و عضويت پاکستان در اتحاديه کشورهای مشترک المنافع تا سال ۲۰۰۴ به حال تعليق درآمد. اما به دنبال حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۳ به آمريکا، ژنرال مشرف با حمايت از سياست «مبارزه با تروريسم آمريکا» توانست مورد قبول جامعه بين المللی قرار گیرد.

در زمان نخست وزيری بی نظير بوتو، مشرف رياست کل عمليات نظامی را به عهده داشت و به دنبال کناره گيری ژنرال کرامت از مقام فرماندهی ارتش در سال ۱۹۹۸، به جانشينی او برگزيده شد.

در اکتبر سال 1999، مشرف توسط نواز شریف، نخست وزیر سابق پاکستان، از کار برکنار شد. ژنرال مشرف، در آن زمان درحال برگشت به پاکستان از دیداری از سریلانکا بود. نیروهای نظامی طرفدار مشرف، کنترل را در دست گرفتند و نواز شریف را بازداشت کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 19:49  توسط بهرام رحمانی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 21:49  توسط بهرام رحمانی  | 

تحریک احساسات ناسیونالیستی و وطن پرستی در ترکیه

بر علیه مردم کرد

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

در هفته های اخیر دولت، ارتش، پلیس مخفی «میت»، رسانه های راست ترکیه و همه احزاب و جریانات ناسیونالیستی این کشور، با تحریک احساسات ناسیونالیستی و وطن پرستی تبلیغات وسیعی را بر علیه مردم کرد به راه انداخته اند.

در میان هیاهو و جنجال به بهانه حمله علیه حزب کارگران کردستان ترکیه «پ.ک.ک»، مجلس رای داد که ارتش برای تعقیب چریک های این سازمان وارد کردستان عراق شود. ریس جمهوری و ژنرال ها پشت درهای بسته طرح های مختلفی را مورد بررسی قرار دادند.

در درگیری های تازه میان چریک های پ.ک.ک و ارتش ترکیه، روز یک شنبه، ۲۱ اکتبر، به کشته شدن ۱۵ سرباز ارتش ترکیه در جنوب غربی استان هکاری، در مرز ایران و عراق منجر شد. چریک های پ.ک.ک، هشت سرباز ترکیه ای را نیز در جریان این درگیری اسیر کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 21:42  توسط بهرام رحمانی  | 

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 

در مطلبی که هفته پیش به مناسبت سالگرد انقلاب اکتبر 1917 روسیه، تحت عنوان «تجارب انقلاب اکتبر 1917 را زنده نگاه داریم!» را نوشته بودم، در تایید و یا نقد آن، از طریق ارسال امیل شخصی و یا زیر مقاله در سایت های اینترنتی برخوردهای ناروا و نادرستی به حزب بلشویک و شخص لنین نوشته بودند، فکر کردم به جای جواب به آن ها، لنین را بازخوانی کنیم. آن چه که در زیر ملاحظه می کنید تنها بازخوانی گوشه های کوچکی از زندگی و مبارزه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وسیع لنین است. کسی که واقعا خود را ادامه دهنده راه مارکس و انگلس این بنیان گذاران سوسیالیسم علمی می داند و به انقلاب اجتماعی باور دارد، قطعا به تجارب ارزنده حزب بلشویک و رهبری آن لنین، که بعد از کمون پاریس توانستند انقلاب عظیم کارگری سوسیالیستی را رهبری کنند، نیاز دارند. یادگیری آموزه های لنین، برای هر فعال سیاسی جنبش کارگری کمونیستی واقعا امری لازم و ضروری است. این به معنی نقد کمبودها و اشکالات بلشویک ها و لنین نیست. متاسفانه امروز هستند کسانی که ظاهرا از موضع «کمونیستی» به لنین و حزب بلشویک می تازند چه بخواهند و چه نخواهند عملا به مبارزه طبقه کارگر لطمه می زنند. این ها تا جایی پیش می روند که به زعم خود نه تنها طبقه کارگر و جامعه را بی نیاز از احزاب کنند، بلکه با حمله به این احزاب، تنها مبلغ تشکل توده ای طبقه کارگر می شوند، آن هم نوعی از تشکل که گوش به فرمان آن ها باشد و حقیقت را از زبان و قلم آن ها دنبال کند. حال خود این ها چه قدر از مبارزه واقعی طبقه کارگر و انقلاب اجتماعی دورند و به فرقه های چند نفری محدود هستند، بحث دیگری است که در جای دیگری باید به آن پرداخت. اما همین قدر روشن است که پاسفیسم و سرگیجه درست کردن برای فعالین کارگری یکی از ویژگی های افراد و جریاناتی است که به لنین و احزاب کمونیستی پرخاشگری می کنند.

در این میان طبیعی ست که گرایشات راست و سرمایه داری بین المللی نسبت به لنین و بلشویک ها موضع خصمانه ای داشته باشند، ناشی از ماهیت طبقاتی بورژوایی شان است.

در مقطع جنگ جهانی اول، بسیاری از احزاب سوسیال دموکرات عضو انترناسیونال دوم به موضع ناسیولیستی غلطیدند و به پشت جنگ طلبی دولت «خودی» رفتند، در حالی که کسانی چون لنین و روزا لوکزامبورگ و دیگران با شهامت ایستادند و از موضع انترناسیونالیسم پرولتری بر علیه جنگ امپریالیستی موضع گرفتند. لنین، به عنوان رهبر انقلاب عظیم اکتبر 1917 روسیه، در خاتمه دادن به جنگ جهانی اول پیش قدم شد و به سهم خود تلاش پیگیری را برای پایان دادن به این جنگ، و جلوگیری از کشتارها و تخریبات عظیم آن به کار بست. با وجود این که دولت های امپریالیستی روسیه انقلابی را محاصره کرده بودند و به جنگ داخلی و خارجی دامن می زدند بلشویک ها و رهبری آن با شهامت بی نظیری در مقابل جنگ و همه ترفندها و توطئه آن ها ایستادند و در راستای منافع کارگران، زنان، کودکان، بازنشستگان، دهقانان فقیر و بازسازی جامعه هیچ کوتاهی نکردند؛ اقداماتی که واقعا در آن تاریخ، در جهان بی سابقه بوده است. این که وضعیت شوروی پس از مرگ لنین و به ویژه سال های 1928 با قدرت گیری استالین، به طور کلی پایه های خود را در مسیر سرمایه داری دولتی محکم کرد و طبقه کارگر را از حاکمیت دور نمود، در مقاله قبلی کوشیده بودم تا دلایل اقتصادی و سیاسی آن را توضیح دهم و در این جا آن ها تکرار نمی کنم.

مبارزه لنین، در راه آرمان طبقه کارگر به حدی عمیق بود که کارگران و کمونیست های جهان، وی را به عنوان آموزگار و رهبرشان تلقی کردند. لنین قلب تپنده کارگران و ملل تحت ستم بود که راه رهایی و بهروزی را به آن ها نشان داد.لنین، به معنای واقعی هم در عرصه نظری و هم در عرصه عملی، ایده ها و اهداف کارگری سوسیالیستی را غنای بیش تری بخشید.

لنین، از دوران جوانی به مبارزه انقلابی کارگری سوسیالیستی روی آورد و تا آخرین لحظات زندگی پرافتخارش در جهت تحقق به اهداف کارگری کمونیستی، پیگیرانه و بی وقفه و با عشق و امید تلاش کرد و موفق هم شد.

جان رید، ژورنالیست انترناسیونالیست آمریکایی، به روسیه سفر کرد تا مردم جهان را در جریان واقعیات انقلاب کارگری سوسیالیستی این کشور قرار دهد، کتابی درباره انقلاب تاریخی روسیه نوشت به نام «ده روزی که دنیا را لرزاند.»، لنین را چنین توصیف کرده است: «لنین، ساده ترین، انسان ترین، درونگرترین و استوارترین بود.»

جان رید، در کتاب «جبر و انقلاب» نیز درباره لنین می نویسد: «... زیرا به هر حال لنین بود که یکی از مفصل ترین ارزیابی ها را از چشم اندازهایی که در برابر سرمایه داری روس گشوده بود یعنی توسعه سرمایه درای در روسیه را هم در آغاز دوره فعالیت سیاسی خود به عمل اورد. و باز همین لنین بود که در رویاروی با یک جنگ جهانی بی سابقه پیش از آن که مطالعه خود را در باب امپریالیسم به پایان ببرد هشتصد صفحه چاپی یادداشت برداشت. پژوهش مشابهی در تحلیل راه گشای او در خصوص نظریه مارکسیستی دولت در دولت و انقلاب انجام پذیرفت...» (1)

گئورگ لوکاچ نیز، لنین را چنین توصیف کرده است: «... باری عده معدودی هستند که می دادنند لنین کاری در دوران ما کرد که مارکس در کل توسعه سرمایه داری. لنین ... همواره مسئله قرن را در کلیت آن می دید: آغاز آخرین مرحله سرمایه داری و امکان تغییر مبارزه نهایی اجتناب ناپذیر بورژوازی و پرولتاریا به نفع پرولتاریا - نجات بشریت.» (2)

با نگاهی مختصر به مبارزه و زندگی لنین، قطعا به این نتیجه می رسیم که توصیف جان رید و لوکاچ از لنین، تا چه توصیفی زیبا و واقعی است.

ولادیمیر ایلیچ اولیانف (لنین)، در 22 آوریل 1870 در شهر سیمبیرسک (اولیانفسک فعلی)، واقع در حاشیه ولگا چشم به جهان گشود. مادر لنین، ماریا الکساندرونا و پدر او، ایلیا نیکولایانویچ اولیانف، شش فرزند به نام های آنا، الکساندر، ولادیمیر، الگا، دیمیتری و ماریا داشتند. این والدین نهایت سعی خود را برای آموزش آزادی خواهی و برابری طلبی به فرزندان خود به کار بردند. از این رو، تصادفی نبود که همه فرزندان آن ها به صف انقلابیون پیوستند.

در پایان سده نوزدهم، امپراتوری روسیه، بزرگ ترین امپراتوری ارضی با قدرت در جهان بود و تقریبا حدود یک ششم مساحت کره زمین را شامل می شد. در 1897، جمعیتی متجاوز از 120 میلیون نفر داشت و از این رقم، تنها دو پنجم روس بودند. 60 درصد باقیمانده، ترکیبی از ملیت های چند زبانی اسلاوها، یهودیان، اهالی منطقه بالتیک، فنلاندی ها، گرجی ها، ارامنه، آذری ها، ملل ترک زبان آسیای مرکزی، و تعداد بی شماری از اقوام و گروه های نژادی ساکن در سیبری و خاور دور. از 1894 تا 1917، تزار نیکلای دوم بر این امپراتوری حکومت می کرد، آخرین فرد سلسه رمانوف که مدت سه قرن به عنوان سلاطین مستبد بر امپراتوری عظیم روسیه حکومت کردند. تا سال 1906، در این کشور نه نهادهای پارلمانی وجود داشت و نه احزاب قانونی و آزادی های فردی و اجتماعی و آزادی مطبوعات و غیره.

لنین، بی نهایت در مطالعه کوشا بود و با آثار نویسندگان بزرگ روس، مانند پوشکین، لرمانتف، گوگول، تورگینف، نکراسف، سالتیکوف، لئو تولستوی و... آشنا بود. مهم تر از همه وی به آثار نویسندگان آزادی خواه و انقلابی جهان نیز علاقه وافری داشت.

ولادیمیر، هنوز خیلی جوان بود که زندگی اش ضربه شدیدی خورد. در سال 1886، ناگهان پدرش فوت کرد و قبل از این که خانواده او از شوک مرگ پدر رهایی یابد، فاجعه دیگری روی داد. در مارس 1887، الکساندر، برادر لنین به دلیل حمله به الکساندر سوم دستگیر شد و در ماه مه همان سال او را اعدام کردند. آنا، خواهرش نوشت: «الکساندر اولیانف قهرمانانه مرد، هاله شهادت انقلابیش راه را برای برادرش ولادیمیر روشن کرد.»

لنین، در آگوست سال 1887، بعد از اتمام دبیرستان با دریافت مدال طلا، وارد دانشگاه کازان در رشته حقوق شد. در این جا، او با دانشجویان انقلابی و کمونیست تماس برقرار کرد. اما وی، در دسامبر 1887، به دلیل شرکت در یک جلسه مخفی دانشجویی از دانشگاه اخراج و سپس زندانی شد. بنابراین، لنین هفده ساله بود که درگیر مبارزه انقلابی علیه دیکتاتوری تزار شد. یک سال بعد به او اجازه داده شد تا به دانشگاه برگردد، اما درخواست او رد شد. وی سپس درخواست کرد که اجازه داده شود تا برای ادامه تحصیل به خارج برود، اما این درخواست اش نیز رد شد. زیرا نام لنین، در «لیست سیاه پلیس» قرار گرفته بود.

در آن زمان چند محفل انقلابی زیرزمینی در دانشگاه کازان فعالبت داشت که توسط «ن.ی.فدوزیف»، یکی از اولین مارکسیت های انقلابی روسیه، سازمان دهی می شد. لنین، با بعضی از اعضای آن آشنا بود و به یکی از این محافل آموزشی پیوست. در آن زمان، ایدئولوژی مارکسیستی در جنبش کارگری اروپای غربی برتری داشت تازه به روسیه رسیده بود. نخستین مبلغ آن نیز پلخانف بود که به دلیل تعقیب پلیسی در خارج از روسیه به سر می برد. لنین، مبارره انقلابی مارکسیسم را برای خود انتخاب کرد و به مطالعه کاپیتال، این اثر معروف مارکس پرداخت.

ولادیمیر، به مطالعات اساسی آثار مارکس و انگلس ادامه داد. در همان دوره «مانیفست حزب کمونیست» که یکی از مهم ترین برنامه مارکس و انگلس بود را به زبان روسی ترجمه کرد. این ترجمه برای اولین بار در محافل کمونیستی روسیه، دست به دست مطالعه می شد.

لینین به سن پترزبورگ، که در آن وقت پایتخت روسیه بود رفت و در یکی از محافل مخفی فعالیت کمونیستی خود را ادامه داد. در تابستان 1894، لنین کتاب «دوستان توده کیانند و چرا آن ها با سوسیال دموکرات ها در ستیزند؟» را نوشت. او در این کتاب، تمام جنبه های دیدگاهی نظری «نارودنیک» ها را مورد نقد قرار داد و جگونگی نادرستی و زیان بخشی آن را اثبات کرد. تروریسم، مهم ترین شیوه مبارزه نارودنیک ها علیه استبداد بود. بدین ترتیب، آن ها فکر می کردند با فعالیت های فردی جدا از مبارزه توه ای می توانند سیستم تزاری را سرنگون کنند. برادر لنین که اعدام شد از فعالین این جریان بود.

لینین، در راستای تشکیل حزب طبقه کارگر، مسائل و تئوری های پیچیده مارکسیستی را به زبان ساده طوری توضیح می داد که برای توده کارگران قابل فهم باشد.

لنین، در سال 1894، با نادژدا کونستانتینونا کروپسکایا آشنا شد و تا آحر عمرش زندگی و مبارزه خود را با او تقسیم کرد. وضعیت اسفناک طبقه کارگر و رهایی این طبقه از این وضعیت مشغله شبانه روزی او را گرفته بود. او در بهار 1895، به دستور مارکسیست های سنت پترزبورگ، برای تماس با گروه «رهایی طبقه کارگر» و برای فراگیری بیش تر درباره انقلاب کارگری در اروپایی غربی به خارج رفت. در سوئیس با اعضای »گروه رهایی طبقه کارگر»، پلخانف و آکسلرود ملاقات کرد و با ان ها ترتیب چاپ پیوسته محموعه مقالاتی، تحت عنوان کلی «رابوتنیک» (کارگر) را داد. لنین از سوئیس به پاریس و برلین رفت، در هر جا بر حضور در گردهمایی کارگران فرانسوی و آلمانی اقدام کرد و درباره شرایط زیست و مبارزه آن ها مطالعه نمود. لنین، به دیدار انگلس شتافت اما به دلیل بیماری شدید انگلس، این دیدار صورت نگرفت.

لنین، ادبیات مارکسیستی را که در یک چمدان جاسازی کرده بود، به طور قاچاق وارد روسیه کرد و از آن جا در بسیاری از شهرها توزیع گردید. سرانجام اوایل سپتامبر 1895، به سنت پترزبورگ برگشت و با وجود مراقبت های شدید پلیسی به مبارزه خود ادامه داد.

در آغاز دسامبر 1895، بیش تر رهبران انجمن های مبارز، از جمله لنین را دستگیر کردند. پلیس اولین شماره روزنامه «رابوچی دیلو» (آرمان کارگران) را که برای چاپ، توسط اعضای انجمن آماده شده بود، جمع آوری و توقیف کرد. بدین ترتیب، این تلاش سوسیال دموکرات های روسی برای انتشار یک روزنامه کارگری مخفی به پایان رسید. لنین، بیش از چهارده ماه را در بازداشت انفرادی در زندان سنت پترزبورگ گذارند. او، حتی فعالیت ها و ارتباط خود با خارج زندان را هم چنان حفظ کرد. نوشته ها و پیام ها خود را مخفیانه به خارج زندان می فرستاد. در مدت زندان، اولین پیش نویس برنامه حزب مارکسیستی را نوشت. لنین، این نوشته ها را با شیر بین خطوط کتاب ها و روزنامه ها می نوشت. این نوشته ها فقط با دیدن حرارت قابل رویت بودند. او در زندان نوشتن یکی از آثار معروف خود به نام «توسعه سرمایه داری در روسیه» را آغاز کرد. این کتاب، حاصل تحقیقات وسیعی است که سه سال به طول انجامید.

لنین، در سنت پترزبورگ، به عنوان سازمانده و رهبر طبقه کارگر رشد و پیشرفت کرد و زمینه های برپایی حزب پرولتری در روسیه را مهیا نمود.

در سیزدهم اکتبر 1897، حکم سه سال تبعید در سیبری شرقی به لنین ابلاغ شد. در می 1898، لنین به تبعیدیگاه رسید. در سال 1938، خانه ای که لنین در آن زندگی می کرد به موزه تبدیل شد. لنین، در تبعیدگاه بیش از سی جزوه و کتاب نوشت. جزوه ای که در این میان جایگاه مهمی داشت «وظایف سوسیال دموکرات های روس» بود. در همین دوره، لنین «توسعه سرمایه داری در روسیه» را تمام کرد و در سال 1899 منتشر گردید. این کتاب، اثری مهم برای بیان علمی تئوری، برنامه ای و تاکتیک های حزب پرولتری است. پژوهش های لنین در اقتصاد روسیه، کمک مهمی به اقتصاد سیاسی مارکسیستی کرده است.

کتاب «توسعه سرمایه داری در روسیه» در اواخر مارس 1899 تحت نام مستعار «ولادیمیر ایلین» از زیر چاپ بیرون آمد. تیراژ 2400 نسخه ای از آن، به سرعت به فروش رفت و عمدتا بین روشنفکران سوسیال دموکرات، دانشجویان و نیز از طریق مبلغین در محافل مطالعاتی کارگران دست به دست می گردید. چاپ دوم آن، در 1908 بیرون آمد. این کتاب تا اکتبر 1957، 75 بار تجدید چاپ شد و تعداد 3.372000 نسخه از آن در 20 زبان خلق های شوروی منتشر گردید. علاوه بر آن به زبان های انگلیسی، فرانسه، آلمانی، اسپانیولی، چینی، چک، مجاری، ژاپنی، ترکی، فارسی و زبان های خارجی نیز دیگر برگردانده شده است. (3)

بدین ترتیب،

لنین در تبعید دورافتاده اش هم، مسائل و رشد طبقه کارگر را پیگیری می کرد. در آن زمان بعضی از سازمان های سوسیال دموکرات ها فقط برای دستمزد بیش تر، ساعات کار کم تر و شرایط بهتر مبارزه می کردند و ایده مبارزه سیاسی را به بورژوازی واگذار کرده بودند، به عنوان «اکونومیست ها» معروف شدند. لنین، فعالیت های اکونومیست ها را بسیار خطرناک ارزیابی نمود و تاکید کرد که آنان تلاش دارند تا طبقه کارگر را با بورژوازی به سازش بکشانند، یعنی نقش انقلابی طبقه کارگر را بی اهمیت جلوه دهند و او را از مسیر مبارزه سیاسی به بیراهه بکشانند.

نادژدا کروپسکایا، لنین را از اولین کنگره حزب کارگران سوسیال دموکرات روسیه که در مارس 1898 در شهر مینسک، با شرکت تنها 9 نفر برگزار شد، مطلع کرد. این کنگره تاسیس حزب را اعلام کرده بود. لنین، با ابراز خشنودی از کنگره، اعلام کرد که نام انتخابی برای حزب باید وحدت بخش تمام کارگران مترقی ملیت های متفاوت روسیه باشد. اهداف حزب که آشکارا در بیانیه شرح داده شده بود، توسط کنگره تصویب شد. لنین، مقاصد نهایی در آن بیانیه را تایید کرد. اما کنگره نتوانست از عهده یک پارچه سازی سازمان ها و محفل های آموزشی مارکسیستی پراکنده برآید، چرا که برنامه یا مقررات تدوین شده ای در دستور کار نداشت. کمیته مرکزی انتخابی نیز، پس از مدت کوتاهی دستگیر شدند.

در واقع این کنگره عملا نتوانست در تامین وحدت حزبی و شکل دادن به رهبری خط مشی واحد حزبی ناکام ماند. در سال های پس از کنگره اول، سازمان های سوسیالیستی مختلفی متشکل از کارگران و روشنفکران در نقاط مختلف روسیه تزاری و در خارج کشور، در میان مهاجرین، تشکیل شدند.

لنین، طرحی برای ایجاد یک حزب مارکسیستی - انقلابی مدنظر داشت که به سبب شرایط حاد استبداد ارتجاعی باید کاملا زیرزمینی و مخفی بنا شود. نقش عمده در طرح بزرگ لنین، انتشار یک روزنامه سیاسی فراگیر در روسیه بود که وظیفه نزدیکی و همبستگی کمیته های محلی و گروه های مارکسیستی - انقلابی را به عهده داشته باشد و برای تدارک دومین کنگره تلاش کند تا برنامه واحدی برای مصوبات حزب ارایه دهد. اما لنین، نقش روزنامه را به ارایه یک برنامه واحد و تبلیغ صرف محدود نکرد. وی نتیجه گیری کرد که روزنامه باید، سازمانده نیروی حزبی بوده و باید متحد کننده محفل های محلی و آموزشی و گروه های سوسیال دموکرات در یک سازمان واحد باشد.

در پایان تبعید، لنین با خانواده اش شوشن سکوی را در صبح 29 ژانویه 1900 ترک کرد. بیش از 300 ورست از آن را با سورتمه اسب کش طی کردند. به رغم سرمایه صاقت فرسا، آنان شبانه روز به سفر ادامه دادند. برای وی زندگی در پایتخت و مراکز صنعتی روسیه ممنوع شده بود، در نتیجه در نزدیکی های سنت پترزبورگ، در شهر پسکوف ساکن شد. وی، عمدتا تمام وقت سال 1900 خود را صرف سازمان دهی یک روزنامه سیاسی برای سراسر روسیه کرد. عملی بودن چنین کاری به دلیل فشار پلیسی امکان پذیر نبود. از این رو، لنین تصمیم گرفت تا روزنامه را در خارج کشور منتشر کند. لنین، در راستای چنین هدفی با وجود مخالفت پلیس، به مسکو، سن پترزبورگ، ریگا، سامارا، سیزان، نیژنی نو گراد و یوفا اسمولنسک سفر کرد. در می 1900، در جریان یک قرار مخفی در سنت پترزبورگ، توسط پلیس متوقف شد. او با خودش فهرستی از آدرس ها را داشت که در پشت اسکناسی یاداشت کرده بود. ژاندارم آن را پیدا نکرد و لنین خیلی سریع از مهلکه گریخت. ژاباتف، کلنل ژاندارم ها، در 1900 در یک نامه سری به رییس خود چنین گزارش داد: «کسی خطرناک تر از اولنوف (لنین) در شرایط امروز وجود ندارد.» و برای ترور لنین، برنامه ای را پیشنهاد داد. در چنین شرایط دشواری لنین برای ترک کشور برنامه ریزی و اقدام کرد. در شانزدهم جولای 1900، کشور را به قصد آلمان ترک نمود و بدین ترتیب اولین مهاجرت او آغاز شد. این دوره بیش از پنج سال به درازا کشید.

ایسکرا (جرقه)، روزنامه انقلابی سراسر روسیه بود که لنین آن را در مونیخ انتشار می داد و به خاطر حفظ مسائل امنیتی مکاتبات با روسیه از پراک انجام می شد. در دسامبر 1900، نخستین شماره ایسکرا منتشر شد. هر شماره آن شعار «جرقه آتشی را شعله ور خواهد ساخت» را با خود داشت. با ابتکار و رهبری لنین، ایسکرا گروه های تبلیغی و شبکه هایی از کارگران را در روسیه سازمان دهی کرد. آنان روزنامه ها را توزیع می کردند. نامه ها، مقاله ها و دیگر موضوعات را می فرستادند و برای پشتیبانی از روزنامه، کمک های مالی جمع آوری می کردند. رساندن این روزنامه به روسیه بسیار دشوار بود. برای سهولت بیش تر در کار حمل و نقل، روزنامه را با کاغذ نازک اما محکم، چاپ می کردند. ایسکرا به سرعت در میان کارگران جای باز کرد. هر نسخه آن به دفعات دست به دست می گشت.

در اواخر 1901 ولادیمیر ایلیچ، بعضی از مطالب خود را با نام لنین امضا می کرد. اغلب سئوال می شد که چرا این نام مستعار را انتخاب کرده است. براساس اظهارنظر همرزم و همسرش، انتخاب این اسم اتفاقی بوده است.

لنین، سال 1902، کتاب «چه باید کرد؟» را منتشر کرد. اثر مهمی که سهمی مهم و فوق العاده در به وجود آوردن حزب داشت. در این کتاب لنین، مفصلا به شرح جزئیات و ساختار حزب مارکسیستی پرولتری پرداخته است. لنین، برای آموزش انقلابیون حرفه ای از میان کارگران، اهمیت ویژه ای قائل بود.

طرح لنین، برای ساختار حزب با مخالفت اکونومیست ها روبرو شد. او، در کتاب «چه باید کرد؟»، اکونومیست را شدیدا مورد نقد قرار می دهد. وی روشن می کند که اکونومیسم، گونه ای از اپورتونیسم بین المللی است. بنابراین، کتاب نه تنها به نقد اپورتونیسم روسی پرداخته، بلکه بر علیه نگرش سازش کارانه جهانی نیز موضع گرفته است.

جهت شفاف سازی تئوری انقلابی حزب طبقه کارگر، لنین اهمیت فوق العاده ای برای برنامه عملی مبارزاتی حزب قائل بود. او، در بهار 1903، برای دهقانان رساله ای به نام «درباره فقر روستایی» نوشت و به سادگی شرح داد که حزب کارگران به چه دستاوردی می رسد و چرا دهقانان بی چیز باید خودشان را با کارگران هم پیمان بدانند: «ما می خواهیم نظم اجتماعی نوین و بهتری را به وجود آوریم، در این نظم اجتماعی جدید و بهتر، نباید هیچ ثروتمند و هیچ فقیری وجود داشته باشد؛ همه باید کار کنند، نه برای یک مشت جماعت غنی، بلکه همه مردمی که کار می کنند باید از ثمره زحمت مشترکشان برخوردار باشند و از آن لذت ببرند. ماشین ها و دیگر پیشرفت ها باید در راستای هدف کار، یعنی خدمت به همه کسانی باشد که کار می کنند، نه برای عده ای امکان فراهم آورد تا هر چه بیش تر ثروتشان را به خرج میلیون ها و ده ها میلیون نفر انسان زحمت کش افزایش دهند. این جامعه بهتر و نوین را جامعه سوسیالیستی می نامند و تعلیمات درباره این جامعه را سوسیالیسم می گویند.» (4)

آوایل 1902، ماموران مخفی پلیس، رد پای ایسکرا را پی گرفتند. در نتیجه شورای سردبیری تصمیم گرفت چاپ روزنامه را به لندن انتقال دهند. لنین، در آوریل 1902، به آن جا وارد شد. وی در لندن، بخش زیادی از وقت خود را در کتابخانه ها صرف می کرد، به ویژه در موزه بریتانیا، جایی که کارل مارکس هم در آن جا کار کرده بود. در بهار سال 1903، لنین از لندن به جنوای ایتالیا رفت. شهری که از آن پس روزنامه ایسکرا در آن شهر چاپ می شد.

کنگره دوم حزب کارگری سوسیال دموکرات روسیه، که لنین وقت زیادی را برای تدارک سیاسی و تشکیلاتی آن اختصاص داده بود در جولای 1903 افتتاح شد. اولین نشست آن در بروکسل بود، اما به دلیل مشکلاتی که پلیس بلژیک ایجاد کرد، ادامه کنگره به لندن انتقال یافت. ترکیب کنگره بسیار نامتجانس بود، در کنار انقلابیون پرولتری ایسکرائی، اپورتونیست ها هم حضور داشتند. لنین سهم برجسته ای رد هدایت این کنگره داشت. وی به اتفاق رفقای همراهش، نبرد شدیدی را برای مشی ایسکرا، علیه اپورتونیست ها رهبری می کرد. صورت جلسه های کنگره با بیش از یک صد سخنرانی، موضوعات و پاسخ های تند لنین ثبت شده است.

کنگره 1903، جایگاه مهمی در تاریخ توسعه و تکامل مارکسیسم انقلابی، نه تنها در روسیه، بلکه در سطح بین المللی داشت. لنین، در کتاب «یگ گام به پیش دو گام به پس»، اهمیت کنگره دوم و مساحل مطروحه در آن را تحلیل کرده است. اسناد این کنگره در کتابی تحت عنوان «1903، شرح جلسات کنگره دوم حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه، بخش دوم، در اسفند ماه 1366 توسط انتشارت حزب کمونیست ایران ترجمه و منتشر شده است.

سرانجام کنگره توانست برنامه انقلابی شورای دبیران ایسکرا را با اکثریت آرا، به تصویب برساند. این اولین برنامه حزبی در جهان بود که مبارزه برای حاکمیت پرولتاریا را به عنوان هدایت نهایی حزب پرولتاریایی پیش رو داشت.

تروتسکی، در مخالفت با طرح منسجم لنین برای بنای حزب، به مارتف پیوست. در نشست های پایانی کنگره برای جمع بندی و نتیجه گیری و انتخاب کمیته مرکزی، توازن نیروها به نفع طرفداران لنین دگرگون شد، چرا که تعدادی از اپورتونیست ها کنگره را ترک کرده بودند. در نتیجه طرفداران لنین، اکثریت آرا را در انتخابات کمیته مرکزی به دست آوردند و شورای دبیران ایسکرا، به عنوان سازمان مرکزی حزب به رسمیت شناخته شد.

دومین کنگره حزب کارگری سوسیال دموکرات روسیه، نقطه عطفی نه تنها برای کارگران و زحمت کشان روسیه، بلکه الگویی برای کارگران جهان بود. لنین، نوشت: «به عنوان یک جریان تفکر سیاسی و به مثابه حزب سیاسی، بلشویسم از 1903 به وجود آمد.» (5) بدین ترتیب، حزب بلشویک با سازمان دهی لنین و هم فکرانش، الگویی برای همه احزاب کارگری و کمونیستی جهان شد.

بعد از این کنگره، وضعیت داخلی حزب پیچیده تر شد، زیرا منشویک ها، جای اکونومیست های شکست خورده را گرفته بودند و خط اپورتونیستی را دنبال می کردند. در این رابطه لنین، کتاب «یک گام به پیش، دو گام به پس» را در مه 1904 منتشر کرد. لنین در این کتاب، نشان داد که منشویک ها با قدرت سازمان یافته حزب در جنبش طبقه کارگر مخالفت می کردند و در حال تخریب آن بودند. وی توضیح داد، تئوری مارکسیستی حزب مانند چراغ راهنمای پرولتاریاست که بدون آن پیروزی انقلاب سوسیالیستی غیرممکن و بنای جامعه کمونیستی امکان پذیر نخواهد بود. وی، همچنین تاکید کرد: «پرولتاریا در مبارزه اش برای کسب قدرت، سلاحی جز تشکیلات ندارد.» تاکید کرد که حزب بخش مکمل و پیشگام خودآگاه طبقه کارگر است.

در تابستان 1904، لنین و دیگر بلشویک ها برای فراخوانی به منظور تشکیل کنگره سوم حزب، مبارزه خستگی ناپذیری را آغاز کردند. در آن دوره به دلیل این که انقلاب روسیه به اوج خود رسیده بود، برگزاری فوری کنگره را ضروری می کرد. در این دوره سرنوشت ساز تاریخی، مبارزه دورن حزبی، اکثریت کمیته های حزب در روسیه، خودشان را با بلشویک ها در یک جهت قرار دادند. تعداد هر چه بیش تری از انقلابیون حرفه ای و اعضای حزب در میان کارگران، با تمام وجود حمایت خود را از لنین اعلام کردند و اکثریت عظیم حزب گرد رهبری او جمع شدند.

انقلاب 1905

در روز نهم ژانویه 1905، گروهان سوار، به دستور تزار وارد عمل شد و به سوی کارگران سنت پترزبورگ که تجمع آرامی را برگزار کرده بودند، شلیک کردند. کارگرانی که با زن و بچه هایشان می خواستند نزد تزار بروند تا طوماری از نیازها و خواست هایشان را از وی درخواست کنند، با قتل عام وحشیانه «استقبال» شدند. این کشتار، خشم مردم را برانگیخت.

هنگام شب سنگربندی در مناطق کارگرنشین پایتخت بر پا شد. لنین، آن را به عنوان انقلاب ارزیابی نمود و در این باره نوشت: «شعار پرولتاریای قهرمان سنت پترزبورگ - یا مرگ یا آزادی! - سرتاسر روسیه را به لرزه درآورده است.»

کنگره سوم حزب کارگری سوسیال دموکرات روسیه، در اوایل 1905 در لندن برگزار شد. این کنگره اولین نشست بلشویکی بود. اگر چه منشویک ها دعوت شده بودند، اما از شرکت در ان امتناع کردند و خودشان کنفرانس جداگانه ای در جنوا ترتیب دادند. این اقدام منشویک ها آشکارا یک حرکت انشعابی بود. لنین، در آن ایام وضعیت حزب را چنین توصیف کرد: «دو کنگره، دو حزب!»

کنگره لنین را به عنوان رییس جلسه انتخاب کرد. وی گزارش ها و گفتارهایی را به کنگره ارایه داد و راه حل های عمده را نیز تشریح کرد: «درباره قیام مسلحانه، دولت انقلابی موقت و درباره طرز برخورد با جنبش دهقانان، قبول داشتن انظباط و هدف مبرم حزب برای سازمان دهی قیام مسلحانه. کنگره تمام نهادهای حزبی را موظف کرد تا با هماهنگی به سمت مسلح نمودن پرولتاریا گام برداشته و طرح قیام مسلحانه تحت رهبری مستقیم خودشان را سامان بخشند...»

کنگره، کمیته مرکزی را نیز انتخاب کرد. گردهمایی اجلاس عمومی کمیته مرکزی، لنین را به عنوان دبیر ارگان کمیته مرکزی و سردبیر روزنامه «پرولتر» برگزید. لنین، بعد از برگزاری کنگره به جنوا باز گشت. وی اهمیت کنگره و تصمیم های آن را در کتابی تحت عنوان «دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک» نوشت. این کتاب در جولای 1905 منتشر گردید.

در این اثر، لنین مسایل انقلاب را که قبلا روشن کرده بود، برجسته تر کرد. اهداف حزب را تدوین نمود و نشان داد که بلشویک ها و منشویک ها دیدگاه های متفاوتی درباره انقلاب، نیروهای محرک آن و همچنین وظایف طبقه کارگر و حزب دارند و براین اساس به ارائه تاکتیک های گوناگون مبادرت ورزید.

جنبش انقلابی به سرعت سراسر روسیه را فراگرفت. بهار و تابستان 1905، اعتصابات بزرگی در مراکز صنعتی در شهرهای سنت پترزبورگ، وارسا، لودز، باکو، ادسا و... برپا گردید. جنبش دهقاتی تکانی خورد. این جنبش، یک پنجم تمام مناطق روستایی روسیه را در برگرفته بود و ارتش، این حامی تزاریسم نیز درمانده شده بود. در ژوئن 1905، در رزمناو پوتمکین، از ناوگان دریای سیاه، شورش درگرفت. لنین، اهمیت فوق العاده ای به این قیام داد. او روی قیام مسلحانه اصرار ورزید و مطالبی را که مارکس و انگلس در این باره نوشته بودند را با دقت بیش تری خواند و تعداد زیادی کتاب درباره تاکتیک های نظامی را مطالعه کرد.

در پاییز 1905، جنبش انقلابی در روسیه به اوج خود رسید. در ماه اکتبر، اعتصاب سیاسی عمومی برپا گردید، کارخانه های بزرگ و کوچک، دفاتر پست و تلگراف، کار و زندگی را در سراسر روسیه متوقف و کلیه امور را به حالت تعلیق درآورد. در هفدهم اکتبر، تزار بیانیه ای منتشر کرد که در آن، به طور تخطی ناپذیری وعده داد که آزادی بیان، آزادی مطبوعات و دیگر آزادی های مدنی را محترم شمارد، اما لنین، علیه اعتماد به قول های تزار هشدار داد و گفت، وظیفه پرولتاریا باید پافشاری به سوی انقلاب و آماده سازی توده ها برای یک قیام مسلحانه باشد.

در چنین شرایطی، هدایت جنبش انقلابی از خارج برای لنین دشوار شده بود. او، با اشتیاق فراوان می خواست به روسیه باز گردد. اوایل نوامبر 1905، به سنت پترزبورگ رسید و از همان نقطه، رهبری مستقیم حزب و مبارزه انقلابی را در دست گرفت و کار سازمان دهی فشرده و جدی را آغاز کرد. کار کمیته مرکزی و کمیته بلشویک های سنت پترزبورگ را هدایت نمود.

لنین، مقالات بی شماری برای روزنامه بلشویکی علنی «نووایازنرن» (زندگی نو) نوشت که خودش سردبیر او اداره کننده اش بود. در میان مقاله های لنین، که در آن روزنامه چاپ شد، مقاله «تشکیلات حزبی و ادبیات حزبی»، با اهمیت بیش تری مورد اسنتقبال قرار گرفت. در این مقاله اصل تهعد در ادبیات را فرموله و بیان داشت. وی شرح داد، ادبیات نباید وسیله پرمایگی برای افراد و گروه ها باشد و به امور شخصی بیگانه از آرمان طبقه کارگر بپردازد: «... در تقابل با رسوم بورژوایی، سودخواهی، تجارتی کردن رسانه های بورژوازی، ادبیات حرفه ای بورژوازی، نفع پرستی فردی، آنارشیسم اشرافی و حرکت به سوی بهره وری از ادبیات، پرولتاریای سوسیالیست باید به سوی شیوه ادبیات حزبی حرکت نماید. باید این شیوه را توسعه دهد، آن را تمرین کند، آن چنان غنی و کامل که ممکن باشد.» (6)

در هر صورت مردم توانستند آزادی های اندکی را به تزار تحمیل کنند. اما لنین و انقلابیون مجبور بودند تا از دست پلیس مخفی مصون بمانند. لنین، به زندگی مخفی ادامه داد، دایما مکان و پاسپورتش را عوض می کرد و در چند مورد سنت پترزبورگ را ترک و در فنلاند اقامت گزید.

با قیام مسلحانه در مسکو، در ماه سپتامبر 1905، انقلاب شعله ور گردید. برای 9 روز، چند هزار کارگر مسلح با پلیس و سربازان تزاری که از سنت پترزبورگ اعزام شده بودند، درگیر نبردی قهرمانه شدند.

لنین، شورش دسامبر را جمع بندی و ارزیابی کرد. آن را یک اقدام حماسی فراموش نشدنی از طرف طبقه کارگر روسیه نامید، کاری که به مثابه «مدرسه انقلاب» برای نسل جدید رزمندگان ایفای نقش کرد. آن را به عنوان تجربه گران قدر برای تمام انقلابیون پرولتر از نظر گذراند.

لنین، در تابستان 1906، در تماس مستقیم با رهبران قیام ملوان ها و سربازها در سوابورگ و کرنستادت بود. وی به اعضای بلشویکی کمیته حزبی سنت پترزبورگ برای سازمان دهی یک اعتصاب در حمایت از قیام کنندگان کرنستادت تعالیمی داد، اما هر دوی این قیام سرکوب شده بودند.

مجموعه مبارزه پرولتاریای روسیه در اکتبر و دسامبر 1905، که توسط لنین جمع بندی شده بود، در جزوه ای به نام «پیروزی کادت ها و وظایف کارگران»، در مارس 1906 نوشته شد. آن جزوه نبردهای اکتبر و دسامبر را به مثابه گامی به یاد ماندنی در مبارزه تاریخی طبقه کارگر مورد توجه قرار داد که در آن، تاکتیک اعتصاب سیاسی توده ای با شورش عمومی، برای نخستین بار همراه شد. در این جزوه لنین، کادت ها را افشا کرد، تزویر و بزدلی آنان و سیاست حد وسط گرفتن آنان را با تزاریسم برملا ساخت، وی کادت ها را «کرم های گور انقلاب» نامید.

لنین، در آغاز آوریل 1906، به استکهلم رفت تا در کنگره (وحدت) چهارم حزب شرکت کند. کنگره در دهم آوریل، در «خانه مردم» افتتاح شد، جایی که در اختیار سوسیال دموکرات های سوئدی قرار داشت. لنین، گزارش های مربوط به مالکیت ارضی و غیره را که تحت عنوان «وضعیت جاری و وظایف طبقاتی پرولتاریا» تهیه کرده بود، به کنگره ارایه داد. همچنین گزارشاتی نیز در مورد خط مشی نسبت به دوما، درباره قیام مسلحانه و مسایل تشکیلاتی ارایه نمود.

این کنگره صحنه شدید کشمکش بین بلشویک ها و منشویک ها شده بود. به ویژه بر مسئله ارضی، بلشویک ها به رهبری لنین، برای مصادره دارایی های ملکی و ملی کردن تمام زمین ها پای می فشردند، یعنی الغای مالکیت خصوصی بر زمین. در نتیجه، برنامه «مالکیت ارضی» بلشویک ها، فراخوانی بود برای دهقانان تا بر علیه تزار و زمین داران بزرگ به پا خیزند. اما منشویک ها با ملی کردن زمین مخالف بودند. منشویک ها اکثریت کمیته مرکزی را به دست آوردند و کنترل ارگان مرکزی حزب سوسیال دموکرات را محکم چسبیدند، ولی پیروزی آن ها نتوانست پیروزی نهایی باشد. لنین، قاطعانه به پیروزی مارکسیسم انقلابی، استراتژی و تاکتیک انقلابی ایمان و به شکست منشویک ها اطمینان داشت.

لنین، بعد از کنگره بلافاصله فعالیت خود را گسترده تر کرد و توده های کارگران را از آن چه که در کنگره گذشت در جریان قرار داد. او، گزارشی از کنگره را تحت عنوان «نامه ای به کارگران سنت پترزبورگ» را نوشت.

لنین، در نهم مه 1906، با نام مستعار «کارپف»، در گردهمایی با سه کارگر در سنت پترزبورگ شرکت و در آن جا هدف حزب بورژوایی کادت را افشا کرد که می خواستند در مسیر استبداد دیکتاتوری انجام وظیفه کنند و در دفاع از مشی انقلابی پرولتاریا سخنانی را ایراد کرد. حضار عمیقا جذب سخنان وی شدند.

در فوریه 1907، لنین طرح مقدماتی پنحمین کنگره حزب سوسیال دموکرات روسیه را نوشت. در ماه مارس، گزارشی راجع به وضعیت جاری و وظایف حزب را در کنفرانسی توجیهی، برای بلشویک هایی که به نمایندگی از طرف مناطق خودشان آمده بودند تا نمایندگی در کنگره را نیز داشته باشند، تشریح نمود. در اواخر آوریل 1907، برای شرکت در کنگره پنجم به لندن رفت.

مارکسیم گورکی، نویسنده بزرگ روس که در این کنگره حضور داشت، در کتاب خاطرات خود درباره لنین چنین نوشته است: «لنین، ابداع گر عبارات قشنگ نبود، وی جایگاه هر کلمه ای را مانند کف دستش می شناخت و معانی دقیق آن را با سادگی حیرت آوری مفعوم می کرد... کم تر از همه حرف می زد، اما به هنگام سخن گفتن، تاثیری که می آفرید بسیار عظیم بود. تنها من نبودم که چنین احساسی را داشتم، در پشت سرم پچ پچ شادمانه ای را شنیدم: محشر به پا کرده است! و چنین بود که برای هر استدلال، با قدرت درونی خاص خودش، آن را می شکافت.»

در کنگره، لنین توسط گروه منسجم و یک دست نمایندگان بلشویک حمایت شد. آنان شامل بوبنف، دوبرونیسکی، لیادف، تخادیف، شاهومایان، وروشیلف و یاروسلاوسکی بودند. کنگره، قطعنامه لنین ئرباره نحوه برخورد با احزاب بورژوایی را تصویب کرد که این موضوع نتیجه مستقیمی روی ارزیابی و سنجش انقلاب در روسیه داشت.

کنگره پنجم، صحت سیاست بلشویکی را مورد تایید قرار داد. در این کنگره، بلشویک ها در شمار دیگری از مباحث نیز منشویک ها را شکست دادند. آنان درباره مسئله گردهمایی به اصطلاح «کنگره کارگران» هم ناگزیر از تحمل شکست شدند. کنگره ای که بنا بود حزب کارگری فراگیر و منسجمی از سوسیال دموکرات ها، سوسیال انقلاب ها، آنارشیست ها و غیره را تشکیل دهد. کنگره این ایده منشویک ها را به عنوان ضربه محکمی به جنبش طبقه کارگر ارزیابی کرد و آن را تلاش در جهت انحلال واقعی حزب پرولتری تلقی کرد و رد نمود.

لنین، بحثی را تحت عنوان «شیوه برخورد به احزاب بورژوایی» به کنگره ارایه داد و پیش نویس قطعنامه ای را نیز به همین مضمون به کنگره ارایه داد. در بخشی از این قطعنامه آمده است: «1 - احزاب باند سیاهی (اتحاد خلق روس، سلطنت طلبان، شورای متحد و غیره) به عنوان تشکل طبقاتی ملاکان فئودال منش، مصمم تر و قاطع تر بر صحنه ظاهر می شوند و با بی شرمی فزاینده دستاوردهای انقلابی مردم را به یغما می برند، و از این طریق موجب تشدید گریزناپذیر مبارزه طبقاتی می گردند، حزب سوسیال دموکرات می بایست رابط نزدیک موجود بین این احزاب و تزاریسم و منافع زمین داران بزرگ فئودال را افشا کرده و برای توده های تشریح نماید که برای امحای کامل بقایای بربریت باید در مبارزه ای آشتی ناپذیر درگیر شد؛.. 5 - عمل مشترکی که از این جا نتیجه می شود به هیچ وجه نباید امکان هیچ گونه انحرافی از برنامه و تاکتیک های سوسیال دموکراسی به وجود آورد، و می بایست صرفا در خدمت هدف وارد آوردن حمله ای شدید و متحد بر ارتجاع و بر بورژوازی لیبرال خیانت کار هر دو، به طور هم زمان باشد.» (7)

پنجمین کنگره، لنین را به کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرات انتخاب کرد. در ابتدای ژوئن 1907، لنین از لندن به روسیه بازگشت، در عین حال اجازه اقامتش را در لندن حفظ کرد. در آن وقت، روشن بود که انقلاب شکست خورده است. دولت تزاری به یک هجوم سراسری دست زده بود و دوره دیگری از حاکمیت ارتجاع را مستقر کرده بود.

شکست انقلاب 1905 و تبعید مجدد لنین

با تعقیب پلیس مخفی تزار، لنین مجبور شده بود از روسیه به فنلاند برود، ولی در آن جا نیز در خطر بود. از این رو، ستاد بلشویک ها تصمیم گرفت وی باید آن کشور را هم ترک کند. لنین برای گریز از دست جاسوس ها و پلیس مخفی ها و اجتناب از دستگیری، مجبور شد تا بر کشتی بخار، آن هم نه در بندر، بلکه در یکی از جزایر سوار شود. برای رسیبدن به جزیره، شب هنگام ناچار از عبور آرام بر روی یخ های کم قطر خلیج فنلاند شده بود. در آن جا، یخ زیر پایش شکافته شد و می رفت که لنین را در خود غرق کند. بعدها، با یادآوری این ماجرا، لنین افکاری که در آن لحظه به ذهنش خطور کرده بود، چنین بیان داشت: «چه راه احمقانه ای برای مردن بود!»، با این ریسک بزرگ، وی سرانجام موفق شد به خارج بگریزد و این بار حدود ده سال را در تبعید گذراند.

بدین ترتیب، انقلاب روسیه، که نزدیک به دو سال و نیم از آن می گذشت، شکست خورد. ارزیابی انقلاب 1907 - 1905 در مقاله لنین تحت عناوین «درس های قیام مسکو» و «درس های انقلاب»، «سخنرانی درباره انقلاب 1905» و غیره منتشر گردید.

لنین، در سال 1908، به جنوا بازگشت. وی با ورود به جنوا، بلافاصله سازمان دهی انتشار روزنامه «پرولتری» را که در آن سال ها توسط ارگان مرکزی بلشویک ها اداره می شد، آغاز کردند. این کار این بار به وقت و انرژی زیاد نیاز نداشت، زیرا لنین از همکاری ماکسیم گورگی، آناتولی لوناچارسکی و مطبوعاتی چی های معروف و به نام برخوردار شد.

در پایان 1908، چاپ نشریه پرولتری به پاریس انتقال یافت. لنین و کروپسکایا نیز به آن جایی که دیگر مرکز کلنی های مهاجرنشین روسی شده بود، رفتند. در آپارتمانی به شماره 4 خیابان رزماری اقامت گزیدند که امروزه موزه لنین است.

لنین، با این که در کار غوطه ور بود، با این حال به سینما می رفت، از موزه ها دیدار می کرد، یک دست شطرنج با دوستی بازی می کرد و با نویسندگان و فعالین کارگری که از روسیه می رسیدند، با شور و علاقه به گفتگو می نشست. و از عقاید و شیوه مبارزه جوانان جویا می شد و... در خانه اش از دوستان حزبی اش پذیرایی می کرد.

او، کتاب «ماتریالسم و امپریوکریتیسم» را در فوریه و اکتبر 1908 نوشت و در مه 1909 با نام مستعار «ایلین» منتشر گردید. وی صدها مقاله، جزوه و کتاب از نویسندگان گوناگون درباره فلسفه، فیزیک و علوم طبیعی را به آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و روسی مطالعه کرد و به بازخوانی آثار فلسفی مارکس و انگلس پرداخت. به علاوه آثار پلخانف، مهرینگ، فوئرباخ و دیگر فلاسفه را مطالعه کرد که نتیجه آن، مجموعه مقالات لنین در این کتاب است. در مه 1908، لنین جنوا را به قصد لندن ترک کرد و نزدیک به یک ماه را برای کار در کتابخانه موزه بریتانیا گذراند.

در این اثر، لنین مخالفان فلسفی مارکسیستی را مورد نقد قرار داد و نشان داد که بین فلسفه و سیاست ارتباط ملموسی وجود دارد، این که مارکسیسم وحدت غیرقابل تفکیک تئوری عملی و عمل انقلابی است.

در آوریل 1908، به درخواست ماکسیم گورگی، لنین برای دیدار وی به کاپری رفت. لنین، درباره روسیه گفتگوهای بسیار زیادی با گورکی داشت. پس از آن بود که گورکی، زندگی اش را در رمان های «دوران کودکی»، «دانشکده های من»، و «استادان زندگی» نوشت. گفتگو با لنین، سبب نفوذ و تاثیرپذیری زیادی در گورکی شد، تا حدی که توانست خودش را از شر گرایشات التقاطی رها کند. گورکی، نوشت: «طرز برخورد او با من، همانند معلمی سخت گیر و دوستی مهربان و دلواپس بود.»

در پاییز 1910، لنین برای دیدار مادرش که وی را به مدت سه سال ندیده بود، به استکهلم رفت. مادر نیز برای دیدار پسر رنج این سفر را در سن 75 سالگی تحمل نمود و از روسیه به آن جا سفر کرد. لنین، مثل همیشه، ملتمسانه و دلواپس و سرشار از عاطفه بود. برای نخستین بار در استکهلم، خانم ماریا الیانوا فهمید پسرش رهبری حزب بلشویک ها را به عهده دارد. هفت سال بعد، یعنی در سال 1917، وقتی لنین به روسیه بازگشت، دیگر مادرش درگذشته بود. مادر لنین، در سال 1916 درگذشت.

لنین، توجه خاصی به آموزش سیاسی و اجتماعی کادرهای حزبی در میان طبقه کارگر داشت. از این رو، وی در بهار 1911، مدرسه حزبی ای در لونگ جامو، نزدیک پاریس، برای رهبران کارگری عضو سازمان های زیرزمینی خزب دایر کرد. این مدرسه با هیجده فعال کارگر که از سنت پترزبورگ، مسکو، سورموف، اکاترینوسلاو، نیکولایف، ناحیه داتروا (لهستان)، باکو، تفلیس و شهرهای دیگر آمده بودند، کار آموزش را دنبال کرد. لنین، 29 درس درباره اقتصاد سیاسی، 12 خطابه درباره مسئله ارضی و 12 سخنرانی درباره مقوله تئوری و عمل سوسیالیستی در روسیه ارایه داد. در پاسخ به درخواست این کارگران، لنین چندین درس درباره تفسیر ماتریالیسم تاریخی و گزارش هایی در زمینه اوضاع جاری و وضعیت کار در حزب به آن اضافه کرد. دروس وی، به دلیل سادگی به خوبی قابل درک بود.

در خانه ای که لنین، در لانگ جومو سکونت داشت، کمونیست های فرانسوی لوح یادبودی بر آن نصب کردند که چنین توصیف می کند: «این جا، در 1911 ولادیمیر ایلیچ لنین، تئوریسین و رهبر جنبش انترناسیونال کمونیستی، بنیان گذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی زندگی می کرد.»

لنین اواخر 1911 در پاریس، به نمانیدگی از طرف حزب سوسیال دموکرات روسیه در مراسم خاکسپاری پل لافارگ و همسرش لورا، دختر کارل مارکس، به ایراد سخنرانی پرداخت. وی به زبان فرانسه، به طور مختصر به ستایش از مبارزات لافارگ نمود و شرح داد که وی، یکی از برجسته ترین مبلغان ایده های مارکسیسم بود. لنین، گفت: «در زیر پرچم این آرمان مشترک، با پیشتازی کارگران روسی، مبارزه توده ای سازمان یافته ای به حرکت درآمد که ضربه زدن به استبدادگران را وظیفه خود قرار داد و در راستای چنین امری، برای سوسیالیسم، برای انقلاب، برای دموکراسی علی رغم ریاکاری، تزلزل و بی ارادگی بورژوازی لیبرال به حمایت برخاست.» لنین، در ادامه سخنانش گفت: «انقلاب روسیه با خود، در عصر انقلاب های دموکراتیک در سراسر آسیا، همبستگی 800 میلیون مردمی را که اکنون جنبش دموکراتیک فراگیر جهان متمدن شده را تشکیل می دهند، به وجود آورد.» لنین، سخنان خود در این مراسم را چنین جمع بندی کرد: «در دوران نبردهای انقلابی در صورتی که پرولتاریا سازمان دهی و آموزش دیده باشد، می تواند در راستای ایده های مارکسیستی، حکومت بورژوایی را سرنگون و سیستم کمونیستی را مستقر نماید.» (8)

حزب بلشویک به پیشنهاد لنین، تصمیم گرفت تا کنفرانس خود را در پراگ برگزار کند. لنین، پاریس را به قصد پراگ در شروع سال 1912 ترک کرد و در خانه ملت، در مکان روزنامه سوسیال - دموکرات کزچ، کنفرانس فراگیر روسیه که در تاریخ حزب به عنوان کنفرانس پراگ شناخته شد، در مخفی ترین شکل ممکن برگزار گردید. آن سالنی که کنفرانس برگزار شد، اکنون بازسازی و به حالت اصلی اش درآمده و خود ساختمان به نام موزه لنین در 21 ژانویه 1953 افتتاح شد.

انتخاب کمیته مرکزی، مهم ترین مسئله در دستور این کار کنفرانس بود. در میان منتخبین، لنین، گولوشچکین، اورجو نیکیدز، اسپاندارینا و دیگران بودند. کمیته مرکزی بلوستولسکی و استالین را به همکاری پذیرفت و بوبنوف، کالنین، استاسوا و شاهرمیان را به عنوان اعضای علی البدل تعیین نمود تا در صورت حادثه دستگیری هر عضو کمیته مرکزی، منصوب شوند. دفتر سیاسی کمیته مرکزی تشکیل شد و بعدا کمیته مرکزی پتروسکی و اسوردلف را به همکاری پذیرفت. لنین، در نامه ای به گورکی نوشت: «ما نهایتا و علی رغم سنگ اندازی های انحلال گرایان، موفق شدیم به حزب و کمیته مرکزی جان تازه ای بدهیم، امیدوارم شما هم از این جریان به اندازه ما شادمان باشید.»

در بهار سال 1912، با ابتکار کارگران سنت پترزبورگ که از حمایت کامل لنین برخوردار بودند، روزنامه بلشویکی علنی پراودا (حقیقت) را بنا نهاده شد. نخستین چاپ آن در سنت پترزبورگ، در 23 آوریل منتشر شد. روزی که پراودا منتشر شد به عنوان سالروز «نشریه کارگری» نام گذاری شده است.

لنین، به منظور نزدیک شدن به روسیه، از پاریس به کراکو (بخشی از هلند که آن زمان به امپراطوری اتریش - مجار تعلق داشت) رفت، و برای بیش از دو سال تا شعله ور شدن اولین جنگ جهانی در آن اقامت گزید. لنین، زمستان ها را در کراکو و تابستان ها را در دهکده پرونین سپری کرد. کراکو، به مرز روسیه نزدیک بود، روزنامه های سنت پترزبورگ در مدت سه روز به آن جا می رسید. موزه های لنین، در کراکو و پرونین با لوح های یادبود بر در خانه هایی که وی در آن ها زندگی و کار می کرد، گشوده شده است.

تقریبا هر روز لنین به پراودا می نوشت. در ستون های روزنامه، رهبر حزب بلشویک برای توده های کارگر ماهیت آموزه مارکس و عظمت تئوری «انقلابی مارکسیسم» را تشریح می کرد. مقاله های وی که به سادگی و وضوح نوشته می شد، احساس انترناسیونالیسم پرولتری را در خواننده پرورش می داد و انسجام طبقاتی و وحدت و منافع در میان کارگران تمام کشورها را اثبات می کرد.

در فاصله زمانی از 1914 - 1912، روزنامه پراودا بیش از 280 مقاله از لنین چاپ کرد که اکثر آن ها با نام های مستعار «و. ابلین»، «و. قری»، «وی. ای»، «تی»، «طرفدار پراودا»، «آمار پرداز»، «خواننده» و غیره بود.

از طریق نشریه پراودا، وی اهمیت وحدت و تشکیلات پرولتری را تشریح می کرد: «بدون اتحاد، کارگران هیچ اند، با وحدت همه چیز.» لنین، اعتماد به نفس زیادی در پیروزی انقلاب پرولتری داشت.

در پاییز 1912، انتخابات مجلس دومای چهارم برگزار شد. ارزیابی لنین از شرکت در مبارزات انتخاباتی، کمک به تقویت ارتباط حزب توده های مردم و تحرک بخشیدن به فعالیت سازمان های حزبی بود. وی نوشت: «توسعه و قوام حزب، خیلی زیاد به نتیجه انتخابات بستگی دارد.»

بلشویک ها سه طرح اساسی را مطرح کردند: «جمهوری دموکراتیک، هشت ساعت کار در روز، مصادره تمام املاک.» این خواست ها را به طور نمادین، «سه حامی» نامیدند. کارگران کاریا، در تمام شش ناحیه صنعتی اصلی، جایی که چهار پنجم پرولتاریای روسیه را متمرکز کرده بود، کاندیداهای بلشویک برای مجلس دوما رای دادند.

نمایندگان بلشویک، اغلب در کراکو به ملاقات لنین می آمدند و خواستار توصیه وی شدند. آنان این گفتگوها و جلسات را، با توجه عمیق بازتاب می دادند. یکی از نمایندگان دوما به نام ماراتف، چگونگی دیدارش را با لنین، این گونه توصیف می کند: «لنین و کروپسکایا در یک آپارتمان کوچک دو اتاقه منزل گزیده بودند. میز و صندلی های ساده، دو تختخواب فلزی، کمدی ارزان قیمت، همه مبلمان همین بود. اما در عوض، تمام فضای مانده را کتاب ها، مجله و روزنامه ها اشغال کرده بود تا جایی که قفسه ها و طاقچه ها از آن ها تلنبار شده بود و تعداد زیادی هم با نظم در کف اتاق جای گرفته بود.» (9)

جنبش انقلابی در روسیه به سرعت در حال گسترش بود. اعتصاب ها، تقریبا یک و نیم میلیون کارگر را در خلال نیمه اول سال 1914، به میدان آورد. اعتصاب های اقتصادی با اعتصاب های سیاسی در هم آمیخت.

دين از ديد «لنين»

مذهب ترياک خلق است. اين سخن حکيمانه مارکس، ستون فقرات کل جهان بينی مارکسيزم را در مورد مسئله دين تشکيل می دهد. مارکسيزم، تمام اديان و کليساها و تمام تشکيلات مذهبی را همواره به عنوان ارگان های ارتجاع بورژوازی - که می خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقير و منحرف نمايند - تلقی می کند.

فقط مبارزه طبقاتی توده های کارگر - که وسيع ترين اقشار پرولتاريا به طور همه جانبه ای به پراتيک انقلابی و آگاهانه اجتماعی می کشاند؛ قادر خواهد بود که توده های تحت ستم را واقعا از يوغ مذهب نجات بدهد.

انگلس ايده بظاهر انقلابی دروينگ - مبنی بر ممنوع کردن مذهب در جامعه سوسياليستی را - قاطعانه محکوم می کند. از نظر انگلس چنين اعلان جنگی به مذهب به معنی «از بيسمارک هم بيسمارک تر بودن است.»

انگلس از حزب کارگر می خواهد که اين حزب بايستی درک کند که با شکيبائی به تشکل و روشنگری پرولتاريا بپردازند و معتقد است که اين امر منجر به از بين رفتن دين خواهد شد.

سوسيال دمکراسی، مذهب را در مقابل دولت به عنوان يک امر خصوصی تلقی می کرد. اما به هيچ وجه در مقابل خود و به هيچ وجه در مقابل مارکسيزم و به هيچ وجه در مقابل حزب کارگر (مذهب را يک امر خصوصی تلقی نمی کرد.)

مبارزه عليه مذهب را نبايد به تبليغات انتزاعی - ايده ئولوژيک محدود نمود و منحصر ساخت بلکه بايد با به پراتيک مشخص جنبش طبقاتی ای که هدف آن از بين بردن ريشه های مذهب می باشد، ربط داد.

امروز عميق ترين ريشه های مذهب در ستم اجتماعی بر توده های زحم تکش و ناتوانی آن ها در برابر نيروهای لجام گسيخته سرمايه نهفته است که هر روز و هر ساعت مصائبی هزاران بدتر و دردناک تر و مشقاتی به مراتب غيرانسانی تر از هر حادثه غير عادی ديگر از قبيل جنگ و زلزله و غيره بر انسان های زحمتکش عادی روا می دارند.

«خدايان در اثر ترس بوجود آمده اند»، ترس از قدرت عنان گسيخته سرمايه. عنان گسيخته، زيرا عمل آن نمی تواند بوسيله توده های خلق پيش بينی شود و پرولتاريا و مالک کوچک را در هر قدم زندگيش، به ورشکستگی ناگهانی و غيره منتظره و تصادفی و تکدی و دريوزگی و فحشا و مرگ در اثر گرسنگی، تهديد می نمايد و واقعا نيز چنين می کند.

تا وقتي که توده های له شده به وسيله کار اجباری سرمايه داری، وابسته به قدرت های لجام گسيخته و ويرانگر سرمايه داری باشند، تا زمانی که اين توده ها خودشان فرا نگرفته باشند که متحد و متشکل و طبق برنامه، اين ريشه يعنی سلطه سرمايه را آگاهانه در تمام اشکال آن، از بين ببرند، تا آن زمان هيچ گونه جزوه آموزنده ای نمی تواند اين توده ها را از دست مذهب خلاص کند.

تبليغ آتئيستی سوسيال دمکراسی، بايستی تابع وظيفه اصلی آن باشد: يعنی بسط مبارزه طبقاتی توده های استثمار شده عليه استثمارگران.

تبليغ تئوريک آتئيسم يعنی از بين بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخص از پرولتاريار، از موفقيت مسير و شرايط مبارزه طبقاتی اين اقشار، به معنی طرز تفکر غير ديالکتيکی است، به معنی تبديل يک مرز نسبی و متغير، به يک مرز مطلق است، به معنی از هم گسستن قهرآميز چيزی است که در يک واقعيت زنده، به طور جدائی ناپذيری به هم مربوط می باشند. مثالی می آوريم: فرض می کنيم که پرولتاريای يک منطقه مشخص و يک رشته صنعتی مشخص تجزيه می شوند به يک قشر مترقی از سوسيال دمکرات های نسبتا آگاه که بديهتا آتيست می باشند - و يک قشر از کارگران عقب افتاده که هنوز با روستا و روستائيان مربوط می باشند، به خدا اعتقاد دارند، به کليسا می روند و حتی تحت تاثير مستقيم روحانيون ده قرار دارند و فرضا يک اتحاديه کارگری مسيحی تاسيس می کنند. و باز هم فرض می کنيم که مبارزه اقتصادی، در اين منطقه به يک اعتصاب انجاميده است. در چنين حالتی، فرد مارکسيست موظف است که موفقيت جنبش اعتصابی را مهم تر از هر چيز بداند، با قاطعيت عليه انشعاب کارگران در اين مبارزه فعاليت نمايد و قاطعانه بر ضد اين انشعاب مبارزه کند. در چنين شرايطی تبليغ آتئيستی می تواند کاملا زائد و حتی زيان بخش باشد، نه از نقطه نظر ملاحظات کوته بينانه در رابطه با ايجاد رعب در اقشار عقب افتاده، در رابطه با باختن انتخابات و غيره، بلکه از نقطه نظر پيشرفت واقعی مبارزه طبقاتی که در مناسبات جامعه مدرن سرمايه داری صد بار، بهتر از تبليغات صرفا آتئيستی، فرد معتقد به مسيحت را به سوی سوسيال دمکراسی جلب خواهد کرد. يک مبلغ آتئيست، در اين گونه مواقع و در چنين شرايطی فقط راه کشيش ها و روحانيونی را هموار می کند که بهترين آرزويشان اين است که کارگران به جای آن که بر سر شرکت در اعتصاب با هم کنار بييند، بر سر مسئله اعتقاد به خدا از هم جدا شوند. يک فرد آنارشيست که جنگ بر ضد خدا را بهر قيمت موعظه می کند، در واقع به کشيش ها و بورژوازی کمک کرده است (همان طور که آنارشيست ها در حقيقت همواره به بورژوازی کمک می کنند.)

يک مارکسيست بايد ماترياليست يعنی دشمن مذهب باشد ليکن مارکسيست بايد ماترياليست يعنی دشمن مذهب باشد اما يک ماترياليست ديالکتيک، مبارزه عليه مذهب را انتزاعی و بر اساس يک تبيلغ آبستره و صرفا تئوريکی که همواره يکسان باشد انجام نمی دهد بلکه آنرا بطور مشخص بر پايه مبارزه طبقاتی - و همان گونه که در عالم واقعيت صورت می گيرد و توده ها را بيش تر و بهتر تعليم می دهند - به انجام می رساند. يک مارکسيست بايد بتواند تمام يک موقعيت مشخص را در نظر بگيرد و همواره مرز آنارشيسم و اپورتونيزم را بشناسد (اين مرز، نسبی، متحرک و تغيير پذير است.) (10)

جنگ اول جهانی و فروپاشی انترناسیونال دوم و موضع لنین

جنگ امپریالیستی که در تابستان 1914 آغاز شد، نتیجه کشمکش و اختلاف دو بلوک امپریالیستی برتر آن دوره، یعنی آلمان و اتریش و مجارستان، به علاوه ترکیه، بلغارستان از یک طرف و بریتانیا، فرانسه و روسیه از طرف دیگر. طرفین در پی کشورگشایی و جاه طلبی و کسب قدرت بیش تر بودند. سرانجام ایالات متحده آمریکا، ژاپن، ایتالیا و دیگر کشور نیز به این جنگ خانمانسوز و دودمان برانداز پیوستند و به یک جنگ جهانی تبدیل کردند.

لنین در پرونین بود که جنگ شعله ور گردید. از لحظه وقوع آن، لنین قاطعانه و محکم تر از قبل از آن، به مخالفت با جنگ برخاست. لنین دیگر نمی توانست در اتریش بماند، از این رو، به سوئیس رفت. در آن جا ابتدا در برن و سپس در زوریخ اقامت گزید و تا 27 مارس 1917 در آن جا ساکن شد.

جنگ، لنین را غافلگیر نکرد، زیرا وی به کرات هشدار داده بود که کاپیتالیست ها خود را برای جنگ آماده می سازند. بنابراین، ضرورت مبارزه علیه جنگ اصرار ورزیده بود. براین اساس، تاکتیک های سوسیال - دموکرات ها برای شرایط جنگ در کنگره های انترناسیونال دم سوسیالیست، در اشتوتگارت (1907) و باسل (1912)، طرح ریزی شده بود. رهبران احزاب سوسیالیست اروپای غربی تعهد کرده بودند تا با جنگ مخالفت کنند و اگر جنگی درگرفت طبقه کارگر هر کشور، برای غلبه بر کاپیتالیسم اقدام نمایند. اما هنگامی که جنگ درگرفت رهبران این احزاب، به پرولتاریا خیانت کردند و آشکارا طرف بورژوازی خودشان را گرفتند. در فرانسه، بریتانیا و بلژیک، سوسیالیست ها به دولت خودشان پیوستند و در آلمان به نفع استقراض و کمک به جنگ رای دادند. آن ها مشی دولت های امپریالیستی کشورهای درگیر در جنگ را توجیه کردند و ملت را برای حمایت از جنگ فراخواندند. تبلیغات شوونیستی را در میان جامعه گسترش دادند. این سوسیالیست ها که چنین سیاستی را در پیش گرفتند، به سوسیال شوونیست ها معروف شدند. یعنی سوسیالیست در حرف، شوونیست در عمل. در روسیه خط مشی سوسیال شوونیسم توسط پلخانف، الکسی نسکی، ماسلف و دیگران دنبال شد.

عده دیگری از سوسیالیست ها که تحت رهبری کائوتسکی در آلمان، تروتسکی در روسیه و لانگه در فرانسه بودند مشی اپورتونیستی را اتخاذ کردند. آنان لقب سنتریست (مرکز گرایان) گرفتند. سنتریست ها در حرف نزدیکی هم به شوونیست ها و هم مخالفان آن ها نشان می دادند، اما در عمل از حمایت و پشتیبانی از شوونیست ها دریغ نمی کردند. چنین اوضاعی به فروپاشی انترناسیونال دوم منجر شد.

گرایش ناسیونال رفرمیسم درون انترناسیونال، تمام نیروی خود را بر علیه گرایش کمونیستی درون انترناسیونال بسیج کرده بود. مهم ترین گرایش کمونیستی درون انترناسیونال دوم، حزب بلشویک به رهبری لنین بود. این حزب از گرایش حزب ناسیونال رفرمیسم روسی که به منشویسم معروف بود، جدا شده بود.

انترناسیونال در 25 سال مبارزه طبقاتی خود، عاملی مهمی در متشکل کردن کارگران اروپا بود. انترناسیونال رسما خود را وفادار به مارکس می دانست و در آن رهبران سیاسی توانا و آگاهی جمع شده بودند که صدها مقاله و کتاب در توضیح جهان بینی مارکس نوشته بودند. اما تاریخ تحولات سال های 1914 تا 1918، به جدایی کامل ناسیونال رفرمیسم از کمونیسم انقلابی شد. در دوران جنگ، به جز حزب بلشویک ها که نفوذ وسیعی در میان کارگران داشت، هیچ حزب دیگر کمونیستی با نفوذی در اروپا وجود نداشت.

در سال های اول جنگ، احساسات ناسیونالیستی تمام اورپا را فراگرفته بود، فقط این گرایش کمونیستی بود که علیه جنگ بود و سیاست های جنگ طلبی را افشا می کرد. حزب بلشویک، به عنوان یک جریان قوی و پرنفوذ کارگری سوسیالیستی در آن زمان، پرچم دار سیاست های سازمان دهی انقلاب اجتماعی طبقه کارگر و برپایی حکومت کارگری با تمام نیرو تاکید می کرد و از موضع انترناسیونالیسم پرولتری و منافع طبقه کارگر، جنگ طلبان و ناسیونال رفرمیست ها را افشا می کرد.

در این لحظات سرنوشت ساز تاریخی، لنین با حزب بلشویک، پرچم انترناسیونالیسم را با قدرت برافراشتند. آنان با عزم و اراده و شهامت بی نظیری علیه جنگ موضع گرفتند. آنان فراخوان دادند که اسلحه را برای انسان کشی به کار نگیرید، آن را به سوی دولت های بورژوایی بگیرید. در واقع این فراخوانی برای انقلاب پرولتری بود.

لنین، برنامه ای مشخص و شفاف برای مبارزه علیه جنگ امپریالیستی طرح ریزی کرد. در روز ورودش به برن، از بلشویک های محلی برای نشستی دعوت به عمل آورد که در آن جلسه گزارشی درباره طرز برخورد نسبت به جنگ را ارایه داد و تزهایش را که درباره «وظایف سوسیال دموکراسی انقلابی در جنگ اروپایی» بود، مطرح کرد. وی پاسخ های صریح و آشکاری به سئوالات مطرح درباره طبیعت جنگ و وظایف و تاکتیک های طبقه کارگر و حزب داد. وی جنگ را افشا کرد و اظهار داشت، جنگی که در اروپا شعله ور شد، جنگی امپریالیستی بود که توسط بورژوازی کشورهای سرمایه داری شروع شد و بورژوازی روسیه و تزاریسم نیز در راستای اجرای طرح های ضدملی و با امید استیلا و تسخیر خاک بیش تر به آن ها پیوست.

لنین، نظریه اپورتونیستی «دفاع از سرزمین پدری» را با توسل به شعار انقلابی «جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی بدل کنید»، پیش کشید. یعنی جنگ طبقه کارگر و توده های زحمت کش علیه بورژوازی کشورهای خودشان. این شعار با مصوبات کنگره های انترناسیونال دوم سوسیالیست ها درباره تاکتیک های طبقه کارگر در رابطه با مسئله جنگ انطباق و هم خوانی داشت. این شعار اصلی ترین شعار بلشویک ها در دوران جنگ بود.

لنین خاظرنشان کرد وظیفه سوسیالیست ها و طبقه کارگر هوشیار دفع شوونیسم و استقرار وحدت طبقاتی به خاطر انترناسیونالیسم و عقاید راسخ سوسیالیستی است. توده های زحمت کش باید برای جنگی سرنوشت ساز با بورژوازی، سازمان دهی و آماده شوند. این لنین بود که شعار جهانی «حرکت به سوی شکست حکومت خود در جنگ امپریالیستی» را مطرح کرد. وی تاکید کرد، جنگ در پیش، دشمنان پرولتاریا را تضعیف می کند.

لنین، اصرار داشت تا سوسیالیست ها در تمام کشورها این تاکتیک را دنبال کنند. این تاکتیک ها نشان می دادند، هدف انترناسیوال پرولتری بلشویسم رسیدن به همبستگی و وحدت کارگران ملل گوناگون برای مبارزه علیه جنگ امپریالیستی بود. تزهای لنین، توسط سازمان های حزبی در روسیه و خارج به کار بسته شد و به مثابه راهنمای فعالیت انقلابی عملی برگزیده شد. لنین، موفق شد چاپ ارگان مرکزی حزب به نام «سوسیال دموکرات» را دوباره شروع کند. نسخه شماره 34 که در پاییز 1914 منتشر شد، بیانیه کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرات روسیه را تحت عنوان «جنگ و سوسیال دموکراسی روسیه» که توسط لنین درباره مبنای تزهای وی راجع به جنگ نوشته شده بود. روزنامه سوسیال دموکرات های روسیه، نقش فوق العاده ای در تقویت ارتباطات کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرات روسیه و سازمان دهی حزبی و ایده های انقلابی - تبلیغاتی سوسیالیستی ایفا می کرد.

در این شرایط حساس تاریخی برگزاری کنگره حزب ضروری بود، اما با وجود جنگ انجام آن امکان پذیر نشد. اما به جای کنگره، کنفرانسی از سازمان های بلشویکی خارج از کشور در شهر برن در فوریه 1915 برگزار شد. این کنفرانس که به پیشنهاد لنین، سازمان دهی شده بود، گزارش اساسی او را تحت عنوان «جنگ و وظایف حزب» بود ارایه و پیش نویس قطعنامه های داده شده در تمام موارد اصلی را مورد موافقت قرار داد: ماهیت جنگ، شعار دفاع از سرزمین پدری، شکست استبداد تزاری، طرز برخورد با دیگر احزاب و گروه ها و غیره را بررسی و نتیجه گیری کرد. این مصوبات تاکید کرد که جنگ باید پایان پذیرد و صلحی حقیقتا دموکراتیک در پی داشته باشد که این امر با حمایت کامل و عمل انقلابی و مترقیانه توده های وسیع مردمی و با نیروی همبستگی و انقلابی پرولتاریا ممکن می گردد. براین اساس وظایف مبرم سوسیالیست ها مشخص شد: دادن رای در مخالفت با استقراض برای جنگ، تقاضا از نمایندگان برای کناره گیری از دولت های بورژوازی، ایجاد سازمان های مخفی، حمایت از دوستی در میان سربازهای در جبهه و حمایت از فعالیت های انقلابی زحمت کشان. مصوبات این کنفرانس، از استحکام مصوبات کنگره برخوردار شد و به مثابه نقطه عطفی برای سازمان های حزبی در ایجاد وحدت بین توده ها به منظور جنگ علیه جنگ موثر واقع شد. لنین، حساسیت زیادی در انتقادش نسبت به «مرکز گرایان» نظیر کائوتسکی و تروتسکی و دیگران داشت.

لنین، بی وقفه و خستگی ناپذیر و پیگیر، پیروان انترناسیونالیسم پرولتری در احزاب اروپای غربی را برای اتحاد تلاش می کرد. وی به مکاتبات خود با سوسیالیست های انقلابی و ضدجنگ بلغاری، سوئدی، هلندی، نروژی، آلمانی و دیگر کشورها ادامه می داد و برای برپایی انترناسیونال سوم به جای انترناسیونال دوم که چند پاره شده بود، تشویق می کرد.

لنین، رویکرد تازه ای به امر پیروزی انقلاب پرولتری ارایه داد. قبلا مارکسیست ها باور داشتند که پیروزی انقلاب سوسیالیستی در یک کشور غیرممکن است. آنان می پنداشتند که انقلاب در صورتی موفق می شود که به طور پیوسته در همه یا اکثر کشورهای کاپیتالیستی پیشرفته برپا شود. براساس داده های جدید مرتبط با تکامل اجتماعی، لنین به این نتیجه رسید که در دوران امپریالیسم، انقلاب سوسیالیستی می تواند در چند کشور و یا حتی در یک کشور کاپیتالیستی جداگانه نیز فاتح شود. این یک کشف علمی بزرگ بود. لنین، نشان داد که کارگران می توانند راه انقلاب را از درون جنگ امپریالیستی خارج کرده و قادرند از مشقات تحمیل شده توسط امپریالیسم رهایی یابند. پرولتاریای هر کشور نیاز ندارد تا در انتظار رشد طبیعی دیگر کشورها باقی بماند. طبقه کارگر باید برای غلبه بر بورژوازی کشور خودش تلاش نماید. قدرت را در دست بگیرد و رسیدن به سوسیالیسم را محقق گرداند.

بدین ترتیب، کارگران انقلابی روسیه، با رهبری حزب بلشویک و لنین، در صف نخست پرولتاریای جهانی، برای مبارزه علیه جنگ قرار گرفتند.

انقلاب فوریه 1917 روسیه

اولین قیام علیه تزاریسم، توسط کارگران پتروگراد، در نهم ژانویه 1917، در سالگرد یک شنبه خونین رخ داد. اعتصابات و اعتراضات مشابه در مسکو، باکو و نژنی نو گراد و غیره برگزار شد. از آن پس، حرکت انقلابی هر روز بیش تر از روز قبل در سراسر روسیه افزایش می یافت.

در فوریه 1917، با فراخوان حزب بلشویک، کارگران پتروگراد اعتصاب سیاسی بزرگی را سازمان دهی کردند که بیش از دویست هزار زن و مرد در آن شرکت داشتند. کارگران به سوی خیابان های پایتخت با شعار «مرگ بر استبداد»، «نابود باد جنگ»، «ما نان می خواهیم»، سرازیر شدند. کمیته مرکزی حزب، بیانیه ای مبنی بر فرخوانی ملت به منظور غلبه بر استبداد تزاری منتشر کرد: «برقراری دولت انقلابی موقت، استقرار جمهوری دموکراتیک، هشت ساعت کار در روز، مصادره املاک مالکین بزرگ و توقف جنگ.

انقلاب بورژوا دموکراتیک در روسیه پیروز شد. در جریان انقلاب «شورا کارگران و نمانیدگان سربازها» به وجود آمد، این دستاورد بزرگی بود. اما، منشویک ها و سوسیال - انقلاب ها که وارد شوراها شده بودند، به منافع کارگران پشت کردند و اجازه دادند تا دولت موقت توسط بورژوازی برپا و قدرت حکومت را کسب کنند. در چنین شرایطی، قدرتی دوگانه به وجود آمد: دولت موقتی که دیکتاتوری بورژوازی را نمایندگی می کرد و شوراهایی که نمایندگی قدرت کارگران و دهقانان را نمایندگی می کردند. بنابراین، انقلاب وضعیت متحولی را در کشور به وجود آورده بود. دیگر استبداد چندان قدرتی نداشت و تا حدودی آزادی های سیاسی به رسیمت شناخته شده بود.

از همان نخستین انقلاب فوریه، حزب بلشویک از کار و فعالیت زیرزمینی بیرون آمد و نیروهایش را تحکیم بخشید. بسیاری از رهبران برجسته حزب مانند یاروسلاوسکی، اورژانیکیدز، استالین، اسوردلف و دیگران از زندان و تبعید باز گشته بودند. چاپ پراودا نیز از سر گرفته شد.

لنین، در حالی که هنوز در سوئیس بود، پیشرفت رویدادهای انقلاب را در روسیه با کنجکاوی و حساسیت بیش تری دنبال می کرد. به محض اطلاع از پیروزی انقلاب فوریه، تلگرامی به بلشویک های روسیه فرستاد و «نامه های از دور» را نوشت که آن ها به تمام سئوالاتی که انقلاب پیش روی حزب قرار داده بود، به تفصیل پاسخ می داد. وی خاطرنشان کرد که این مرحله اول انقلاب بود که بورژوازی به قدرت رسید، پس نباید به دولت موقت اعتماد کرد، لازم است بدون هیچ اتلاف وقتی که بورژوازی بتواند موقعیت خود را مستحکم نماید، باید به برکناری آن از هر کوششی برای انتقال قدرت به شوراها و وارد کردن ضربه نهایی به نیروهای واپس گرا و آماده شدن برای انقلاب سوسیالیستی به عنوان یک وظیفه غیرقابل انعطاف، دریع نورزید.

لنین، کارگران روسیه را با درخواستی پر از احساس مورد خطاب قرار داد: «شما معجزه تهور و قهرمانی پرولتاریا را در سرنگونی استبداد سلطنتی تزاریسم به نمایش گذاشتید، در آینده ای نه چندان دور... شما بار دیگر، باید همان معجزه قهرمانی را برای سرنگونی حاکمیت بزرگ مالکان و کاپیتالیست ها به کار بندید...»

لنین، با تمام وجود در انتطار بازگشت به روسیه بود. او نوشت: «شما می توانید تصور کنید که برای همه ما در چنین زمانی، این جا بودن چه شکنجه ای است.» وی مصرانه در حستجوی راه ها و وسایلی بود تا بدون فوت وقت به روسیه باز گردد. کروپسکایا در خاطراتش می نویسد: «از لحظه هایی که اخبار انقلاب رسیده بود ایلیچ خواب نداشت. شب هایش صرف گردآوری مهم ترین طرح ها می شد.»

بازگشت لنین به روسیه، تزهای آوریل و قدرت دوگانه

با کمک سوسیال - دموکرات های سوئیس، لنین بالاخره موفق شد با مشکلات فراوان به اتفاق گروهی از بلشویک ها و دیگر مهاجرین به کشور باز گردد. در شب سوم آوریل 1917، بعد از تقریبا ده سال تبعید، لنین به پتروگراد رسید. روسیه انقلابی، رهبر بزرگ کشور را در میان احساسات پرشور و شوق غیرقابل وصف مورد استقبال قرار داد. هزاران کارگر مرد و زن و پیر و جوان که پرچم های سرخ را حمل می کردند برای دیدار او در ایستگاه فنلاند پتروگراد ازدحام کرده بودند. گروه های انقلابی سربازها و ملوانان گارد احترامی را سازمان دهی کرده بودند. در میان ابراز احساسات و فریادهای مستقبلین، لنین بر بالای یک زره پوش که در انتظارش بود ایستاد و برای کارگران، سربازان و ملوانان سخنرانی کرد. وی همگان را با دعوتی پر هیجان برای مبارزه ای جدید، انقلاب سوسیالیستی، برای سپردن قدرت به شوراها فراخواند.

لنین با ورود به پتروگراد، بلافاصله فعالیت هایش را آغاز کرد. در گردهمایی بلشویک ها در 4 آوریل، تزهایش را درباره وظایف پرولتاریای انقلابی قرائت کرد که آن تزها به عنوان «تزهای آوریل» معروف شد. این تزها، نقش سرنوشت سازی در تعیین مشی اصولی و صحیح حزب که موقعیت تاریخی جدیدی در پیش رویش قرار داده بود، ایفا کردند. در تزهای آوریل، لنین طرحی دقیق و واقعی تدوین کرده بود تا انقلاب بورژوا دموکراتیک که انقلاب قدرت را به بورژوازی سپرده بود، به انقلاب سوسیالیستی منجر می شد و قدرت به طبقه کارگر و دهقانان فقیر انتقال پیدا می کرد.

لنین، در آن لحظات سرنوشت ساز و حساس تاریخی، این شعارها را پیش کشید: «از دولت موقت حمایت نکنید!»، «پیش به سوی قدرت شوراها!» وی متقاعد کرد که تنها قدرت شوراها می تواند صلح را برای ملت، زمین را برای دهقانان و نان را برای گرسنگان تامین گرداند. در همین زمان، لنین نسبت به این ایده ها هشدار داد که هنوز لحظه فراخوانی سرنگونی دولت موقت فرا نرسیده است چون باید از حمایت شوراهایی برخوردار باشد که از اعتماد مردمی برخوردار هستند. وی تاکید کرد، زحمت کشان برای پیروزی باید با پشتکار و پیگیرانه تلاش نمایند، اکثریت را در شوراها به دست آورند و شوراهای بلشویکی برپا کنند.

لنین، وظایف حزب را در حوزه اقتصادی نیز تعیین کرد. این وظایف عبارت بودند از: مصادره دارایی های ملکی و ملی کردن تمام زمین ها، یعنی الغای مالکیت خصوصی بر زمین و انتقال آن به «شوراهای دهقانی و نمایندگان کارگران کشاورزی» لنین، ایجاد تشکیلات کارگری برای کنترل و اداره کارخانه ها و صنایع وابسته، کنترل و اداره تمام تولید اجتماعی و توزیع آن را پیشنهاد نمود. وی، همچنین ادغام تمام بانک های کشور در یک بانک ملی را مطرح کرد. لنین گفت، وظیفه عملی بلشویک ها و تمام مارکسیست های انقلابی برپایی انترناسیونال کمونیستی سوم است.

«تزهای آوریل» لنین، سند مهم و ارزنده ای بود که مسیر مبارزه انقلابی پرولتاریای روسیه را در شرایط تاریخی جدید روشنایی بخشید.

لنین، رهبری کمیته مرکزی حزب و سردبیری روزنامه پراودا را بر عهده داشت و امور تشکیلات بلشویکی پتروگراد را اداره می نمود. کنفرانس شهر پتروگراد و هفتمین کنفرانس حزب سوسیال دموکرات سراسری روسیه به رهبری وی تشکیل شد. کنفرانس شهر پتروگراد، اولین کنفرانس علنی بلشویک ها بود که در روسیه برگزار شد. لنین، با سخنرانی در این کنفرانس، برنامه و تاکتیک های حزب را همان طور که در تزهای آوریل طراحی کرده بود، توضیح داد. وی موضع اتخاذ شده از سوی کامنوف، ریکوف و طرفدارن اقلیت را مورد انتقاد قرار داد، کسانی که ادعاهای منشویکی مبنی بر این که روسیه هنوز برای انقلاب سوسیالیستی مساعد نشده را تکرار می کردند.

لنین، در سخنرانی افتتاحیه اولین کنگره نمانیدگان دهقانان سراسر روسیه، خواستار مصادره فوری زمین های مالکان شد و راجع به ضرورت وجود یک تشکیلات مستقل از کارگران و دهقانان فقیر کشاورزی صحبت نمود.

وی، به کارگران و سربازها خاطرنشان کرد، تنها با نابودی کامل قدرت و با شوراها می توان روسیه را از بن بست خلاص کرد، آن بن بستی که حاکمیت بورژوازی آن را به وجود آورده بود.

حمله به بلشویک ها و پایان قدرت دوگانه و خروج لنین از روسیه

در شب چهاردهم جولای، کادت های نظامی به دفتر پراودا شبیخون زدند. لنین، که نیم ساعت قبل دفتر را ترک کرده بود، خیلی شانس آورد. دولت موقت بورژوازی تمام قدرت را در دست گرفت. قدرت دو گانه در روسیه به پایان رسیده بود. دوره جنبش مسالمت آمیز انقلاب به سر آمده بود و نبردهای مسلحانه جایگزین آن شد.

دولت موقت، عملیات تهمت و افترا را علیه لنین و بلشویک ها آغاز کرد و برای دستگیری رهبری حزب دست به تلاش وسیع زد. لنین را یاغی نامید و اطلاعیه ای برای دستگیری وی منتشر کرد و تمام اقدامات را برای بازداشت و ترور او به کار بست. کرنسکی، رییس دولت موقت، برای هر کسی که می توانست برای دستگیری لنین اطلاعی بدهد، جایزه زیادی را وعده داده بود. روزنامه های بورژازی سر و صدای زیادی را علیه بلشویک ها برپا کردند.

با تصمیم کمیته مرکزی، لنین مخفی شد و برای بیش از سه ماه و نیم به طور زیرزمینی کار و زندگی کرد. چند دقیقه ای از روز را با ریسک دستگیر شدن توسط جاسوس های دولت موقت، بیرون می آمد. برای چندین روز در خانه های کارگران پتروگراد پناه گرفت و سپس در کلبه ای در ساحل دریاچه رازلیوف نزدیک پتروگراد، با چهره گریم کرده یک علف چین فنلاندی اقامت کرد. وی از کمک و نگهداری یملیانف، کارگر کارخانه سیسترورتسک برخوردار بود. برای لنین، داس، شن کش، قابلامه، تبر و هر چیز دیگری که به کار یک کارگر علف چین می آمد، تهییه شده بود. نزدیک کلبه گوشه دنج کوچکی در میان درخت های کوچک ساخته شد که لنین به شوخی آن را «مکان مطالعه سبز من» نامید. او، در آن جا کار می کرد و مقاله هایش را می نوشت و کتاب «دولت و انقلاب» را نیز در همان مکان آماده نمود.

لنین، در کتاب معروفش «دولت و انقلاب»، بر آموزه های مارکس و انگلس درباره دولت و دیکتاتوری پرولتاریا صحه گذاشت. او، نوشت: «پرولتاریا به قدرت دولت نیاز دارد، به یک تشکیلات نیرومند متمرکز. این کتاب لنین، به حزب و طبقه کارگر از چگونگی دولت کارگران و دهقانان درک روشنی ارایه داد. او، نشان داد، این شوراها هستند که شکل دولت را می سازند، اهمیت بسیاری برای احزاب کارگری کمونیستی همه ملل برخوردار است.

لنین، از همین مخفیگاه، ششمین کنگره حزب را که در پایان جولای 1917 در پتروگراد در شرایط نیمه مخفی برگزار شد، اداره کرد. تمام تصمیمات کنگره، حول محور آماده سازی طبقه کارگر و دهقانان فقیر، به منظور شورش مسلحانه برای پیروزی انقلاب سوسیالیستی تنظیم شده بود. این امر دقیقا برجستگی و اهمیت بیش تر این کنگره را در تاریخ حزب و انقلاب نشان داد.

در آگوست همان سال، لنین در پوشش آتشکار لکوموتیو به فنلاند رفت. در ابتدا در خانه یک کارگر فنلاندی در دهکده ای نزدیک هلسینگ فرس (هلسینکی کنونی) اقامت گزید و سپس به شهر نقل مکان کرد.

در این زمان لنین، مقاله ای با عنوان «فاجعه اجتناب ناپذیر و چطور باید با آن مقابله کرد» را نوشت. لنین، شرح داد، حاکمیت کاپیتالیست ها و زمین داران بزرگ، کشور را به سوی نابودی هدایت می کنند. آنان اعلام کرده اند که ادامه هرج و مرج اقتصادی را به خاطر گریز از شوراها و تمام دستاوردهای انقلاب، در دستور کارشان دارند تا قدرت بورژوازی به حال اول باز گردانده شود. لنین، راه خلاصی از این فاجعه را اجنتاب ناپذیر خواند و تاکید کرد، کشور تنها با برپایی سوسیالیسم نجات می یابد و در این جا هیچ راهی جز هدف سوسیالیسم نمی تواند وجود داشته باشد.

در این زمان لنین هنوز در فنلاند بود، اما در جریان تمام امور قرار می گرفت. حزب به پیشنهاد لنین، دوباره شعار «تمام قدرت به دست شوراها!» را مطرح کرد. اکنون، این شعار فراخوانی بود برای قیام مسلحانه علیه دولت بورزوازی و به خاطر استقرار قدرت و حاکمیت شوراها. بیش از 250 شورا، در تمام بخش های ککشور تحت تاثیر این شعار به وجود آمدند.

در نیمه سپتامبر، لنین که هنوز مجبور بود در فنلاند و در مخفیگاه باشد، طرحی برای قیام تدوین کرد که حاصل تلاش و تفکر عمیقی بود. این طرح در برگیرنده ارزیابی قدرت انقلاب و ضدانقلاب و تمام شرایط حاکم در آن زمان روسیه بود. وی بلادرنگ فرمان داد تا ستاد فرماندهی ویژه برای قیام سازمان دهی شود، نیروها مستقر گردند و بیش ترین واحدهای قابل اعتماد در نقاط کلیدی متمرکز یابند، بدین معنی که ساختمان های دولتی را محاصره کنند و مرکز تلفن و اداره تلگراف را تصرف کنند. توصیه کرد با تشکیل واحدهای رزمنده قوی می توان سربازهای ضدانقلاب را در خارج از پتروگراد متوقف کرد و دفاع از شهر را تامین ساخت.

کمیته مرکزی، طرح های لنین را برای سازمان دهی حزبی به مثابه دستورالعمل ارسال کرد. حزب برای قیام مسلحانه شروع به تهیه تدارکات لازم نمود. تمام سازمان های رهبری کننده حزب وظایف مشخصی را دریافت کردند. گروه های گارد سرخ (نیروهای مسلح کارگری در جریان انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر را گارد سرخ می نامیدند) تقویت شد. واحدهای جدید نیز متشکل شدند و دوره های آموزشی برای نهادهای نظامی در پتروگراد سازمان دهی گردید. بلشویک های بالتیک فلیت، ملوان ها را برای قیام آماده کرده بودند. سازمان های سربازهای خط مقدم جبهه وفادار به بلشویک ها، واحد جنگ را به قصد کمک به کارگران به وجود آوردند.

در اواسط سپتامبر، لنین برای این که به پتروگراد نزدیک تر شود، از هلسینکی به وای بورگ رفت. روزنامه لابوچی پوت (راه کارگر) مقاله های وی را که اصرار داشت تدارکات دقیق برای به دست گرفتن قدرت به وجود آید را چاپ می کرد. چرا که شمارش معکوس برای آغاز قیام مسلحانه به صدا درآمده بود. او، نوشت: «بحران به بلوغ رسیده است، تمام آینده انقلاب روسیه در معرض خطر است.»، از دست دادن لحظه ای فرصت به معنای از دست دادن همه چیز تمام خواهد شد. لنین، در نامه ای به تاریخ اول اکتبر 1917، برای کمیته مرکزی و کمیته های پتروگراد و مسکو و اعضای بلشویک های شوراهای پتروگراد و مسکو، خاطرنشان کرد که قیام نباید به بعد موکول شود: «ما باید فورا به قیام متوسل شویم.»

بازگشت لنین به روسیه و رهبری مستقیم انقلاب با شکوه اکتبر 1917

در هفتم اکتبر، لنین مخفیانه وی بورگ را به قصد پتروگراد ترک کرد تا مستقیما ملزومات قیام مسلحانه را اداره کند و شاهد فعالیت ها از نزدیک باشد. در همان روز، نامه ای به «کنفرانس شهری» بلشویک ها فرستاد. در هشتم اکتبر در نامه ای به نمایندگان «کنگره شوراهای مناطق شمالی» تاکید کرد که لحظه عمل فرا رسیده است. لنین، نوشت: «تاخیر می تواند مصیبت بار باشد.» وی قاطعانه به قدرت حزب بلشویک و توانش برای رهبری توده ها ایمان و آگاهی داشت و می دانست چه انرژی و نیروی بی پایان از نیروی خفته در طبقه کارگر انقلابی روسیه وجود دارد که هنوز به کار گرفته نشده است. بنابراین، لنین به نتیجه پیروزی قیام مسلحانه مطمئن بود.

در دهم اکتبر، موضوع مبارزه مسلحانه در جلسه کمیته مرکزی به بحث گذاشته شد. لنین، گزارشی ارایه داد که در ان نشان داد لحظه در دست گرفتن قدرت توسط پرولتاریا و روستائیان فقیر فرا رسیده است. کمیته مرکزی، تصمیم تاریخی لنین درباره آغاز قیام مسلحانه را مورد تصویب قرار داد. کامنوف و زینویف، تنها کسانی از اعضای کمیته مرکزی بودند که با این تصمیم مخالفت کردند. دقتر سیاسی که تحت رهبری لنین بود، در این جلسه انتخاب شد تا رهبری قیام را در دست گیرد.

در شانزدهم اکتبر، لنین مجددا درخواست کرد تا جلسه ای فراگیرتر از کمیته مرکزی، به طور پیوسته با نمایندگان سازمان های کارگری تشکیل شود. وی، درباره شورش که فورا در شرف وقوع بود، تاکید کرد. اکثریت جلسه از لنین پشتیبانی کردند. «مرکز نظامی انقلابی» برای اداره شورش، در این جلسه انتخاب شد، اعضای «مرکز نظامی انقلابی» عبارت بودند از بونیف، دزرژینسکی، اسوردلف، استالین و یورتیسکی.

تحت رهبری لنین و کمیته مرکزی، آمادگی ها طبق برنامه برای قیام، در سراسر کشور شروع کرده بود. کمیته مرکزی نامه ها و دستورالعمل های قاطعی برای مناطق محلی می فرستاد. نشست های بلشویکی که در این ایام در پتروگراد و مسکو برگزار می شد، به تصمیمات لنین رای می دادند. تصمیم های مشابهی نیز در مناطق تازه تاسیس و در کنفرانس های ناحیه ای قرار می گرفت. اعضای کمیته مرکزی به مناطق محلی اعزام می شدند تا سازمان دهی حزبی را برای آمادگی به منظور قیام یاری رسانند.

حزب سوسیال دموکرات روسیه، اقدام خائنانه دو عضو کمیته مرکزی که مخالف قیام بودند، یعنی زینویف و کامنوف را که مرتکب شده بود، ناکام گذاشت. آنان در روزنامه منشویکی نوایاژیرن (زندگی نوین) بیانیه ای در خصوص عدم موافقت با کمیته مرکزی درباره موضوع قیام مسلحانه چاپ کردند که در نتیجه تصمیم مخفی حزب برای دشمنان افشا می شد. اما دولت موقت، دیگر فرصتی نداشت تا قدم های سریعی برای ممانعت از قیام مسلحانه بردارد. لنین، با عصبانیت آن دو نفر را خائن نامید و تقاضا کرد از حزب اخراج شوند. اما کمیته مرکزی کامنوف و زینویف را اخراج نکرد، اما آنان را در صحبت کردن از طرف حزب برحذر داشتند.

تروتسکی، علنا علیه کمیته مرکزی درباره قیام مسلحانه اعلام موضع نکرد، در عوض اصرار داشت آن را تا تشکیل کنگره دوم شوراها از دستور کار خارج سازد، که این امر معادل مسدود ساختن قیام بود. لنین، محکم با این نظر مخالفت کرد: «... صبر کردن تا کنگره شوراها می تواند بیانگر حماقت گوینده باشد، یا ریاکاری محض.»

لنین، درخواست کرد تا قیام مسلحانه قبل از افتتاح کنگره دوم شوراها آغاز شود - کنگره ای که طبق برنامه زمان بندی شده برای بیست و پنجم اکتبر در نظر گرفته شده بود - تا بدین ترتیب از نیروهای ضدانقلاب پیش دستی شود، ضدانقلابی که در آن زمان آماده شده بود تا ضربه کاری به انقلاب وارد سازد.

با دریافت اطلاعات مبنی بر این که دولت قصد داشت موانعی در امتداد نوا مستقر سازد و در نتیجه نیروهای انقلابی کارگران را پراکنده و چند پاره گرداند، لنین تصمیم گرفت به اسمولنی برود. در آخر شب 24 اکتبر، در بزرگ ترین ریسک زندگیش لنین از خیابان ها متروک پتروگراد، مسیرش را به طرف اسمولنی برگزید - آن مسیر توسط کولاک ها و کادت ها گشت زنی می شد - تا رهبری مستقیم قیام را به عهده بگیرد.

قیام با دقت و مهارت نظامی و براساس محاسبه کامل، طبق دستورالعمل های لنین پیش می رفت. واحدهای جنگجو با سازمان یافتگی سطح بالا، با انظباط و حساب شده عمل می کردند. در تمام طول شب، لنین گزارش های پیشرفت قیام را دریافت می کرد و دستورالعمل هایی صادر می نمود.

در صبح بیست و پنج اکتبر، مرکز تلفن، اداره تلگرام، ایستگاه رادیو، پل های در امتداد نوا، ایستگاه های راه آهن و تمام اداره های مهم دولتی پایتخت به تصرف کارگران، سربازها و ملوان های انقلابی درآمد.

در بامداد، کمیته نظامی انقلابی شورای نمایندگان کارگران و سربازان پتروگراد، بیانیه ای را که توسط لنین خطاب «به شهروندان روسیه» نوشته بود منتشر کردند. بیانیه اطلاع داد که دولت موقت سرنگون شد، قدرت حکومت به شوراها انتقال پیدا کرد و آرمان مردمی که به خاطر آن جنگیده بودند، پیروز گشت. در ساعت دو و نیم بعد از ظهر شورای پتروگراد گردهم آیی تاریخی اش را برگزار کرد. حضور لنین در سالن، احساسات پرهیجانی را برانگیخت. وی سخنان تاریخی درباره پیروزی انقلاب سوسیالیستی ارایه داد و وظایف پیش روی قدرت شورایی را برشمرد. او پیروزی سوسیالیسم در روسیه را نتیجه اعتماد به نفس کارگران و زحمت کشان ارزیابی نمود و گفت: «از این به بعد مرحله نوینی در تاریخ روسیه آغاز می شود و این، سومین انقلاب روسیه، الگوی پیروزی سوسیالیسم خواهد بود.»

در شب بیست و پنجم اکتبر، لنین دستور تصرف کاخ زمستانی را صادر کرد. جایی که وزیران دولت موقت در آن جمع شده بودند. پیام برای حمله به کاخ زمستانی، توسط شلیک تاریخی از رزمناو ارورا داده شد. واحدهای انقلابی با یورش سریع کاخ را تصرف کردند و آخرین حصار دولت بورژوایی را فرو ریختند.

انقلاب اکتبر، صرفا جا به جایی قدرت سیاسی نبود. انقلاب یک دگرگونی اقتصادی - اجتماعی عمیق در زندگی مردم روسیه بود که آغاز بازسازی انقلابی کشور را هدف داشت تا بن مایه جامعه سوسیالیستی نوین را نشانه گیرد.

در غروب 25 اکتبر، کنگره دوم شوراها در اسمولنی افتتاح شد. در این کنگره 650 نماینده شرکت داشتند که تقریبا 400 نفر از آنان را بلشویک ها تشکیل می دادند که از تمام بخش های کشور به آن جا آمده بودند. کنگره انتقال تمام قدرت به شوراها اعلام کرد که این امر یکی از بزرگ ترین رویدادهای تاریخی بود.

با پیشنهاد لنین، کنگره «فرمان صلح» را تصویب کرد؛ مهم ترین مسئله ای که موضوع نگرانی اذعان میلیون ها نفر بود. این اولین اقدام صلح جویانه دولت شوراها در سیاست خارجی محسوب می شد.

فرمان زمین، برای همیشه و بدون پرداخت غرامت، مالکیت بر زمین را الغا نمود و زمین را به مردم برگرداند. بیش از 150 میلیون هکتار زمین در اختیار دهقانان قرار گرفت. این رویای قدیمی که دهقانان برای رسیدن به آن جنگ ها کرده بودند، بالاخره به واقعیت رسیده بود. بنا بر فرمان لنین، مالکیت خصوصی بر زمین به مالکیت عمومی تبدیل شد.

تحولات اقتصادی و سیاسی بنیادی در مدت زمان کوتاهی در کشور انجام شد. یکی از اولین کارهای دولت شوراها، قبول مقررات تعیین شده توسط لنین برای معرفی کردن کارگران بر کنترل تولید و توزیع بود. به کارگزاران منتخب از کارگران و کارکنان دفتری، برای کنترل تمام فعالیت های موسسات مفروض اجازه داده می شد. این کار اولین گام به سوی مدیریت صنایع توسط طبقه کارگر بود.

فرامین انحلال ارتش قدیمی از تصویب گذشت، از جداسازی شهروندان به خاطر موقعیت های مختلف اجتماعی، رهایی حاصل شد و امتیازات طبقات دارا ملغا شد.

پیروزی انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر 1917، صفحه جدید در تاریخ انسان گشود و تاریخ افول سرمایه داری و پیروزی سوسیالیسم و کمونیسم را نوید داد.

دولت ها بورژوایی بریتانیا، فرانسه و آمریکا مذاکره صلح با آلمان را علی رغم درخواست های مکرر دولت شوروی رد می کردند. در این اوضاع و احوال، لنین به این نتیجه رسید که دولت شوروی گزینه ای جز مذاکره جداگانه برای صلح با آلمان ندارد. امپریالیست های آلمانی با مذاکره صلح موافقت کردند، اما شرایط غارتگرانه ای را تحمیل می کردند. آن ها اشغال بخش وسیعی از سرزمین شوروی را خواستار شدند.

در نوامبر 1917، لنین تقاضایی تحت عنوان «برای مردم» را مطرح کرد که در آن، تجدید ساختار همبستگی سراسری شوراها را، هم چون تنی واحد، خواستار شد تا مردم جسورانه زمام امور دولت را در کنترل خودشان بگیرند. در سخنرانی برای گردهمایی ها و اجتماعات، دایما توده ها را برای ساختمان زندگی نوین ترغیب می نمود و می نوشت: «سوسیالیسم نمی تواند از بالا فرمان دهد.» او تلاش خلاق توده ها را به مثابه مهم ترین فاکتور ساختمان سوسیالیسم مورد توجه قرار داد.

دولت شورایی در اسمولنی مستقر شد. در آن جا فعالیت شبانه روزی زنده در خلاقی جریان بود. بیانیه ها از این منتشر می شد و نمایندگان مردم از سراسر کشور در آن جا جمع شده بودند. کارگران، سربازان، ملوانان و روستائیان به اسمولنی می آمدند. نمانیدگان دهقانان از روستاهای دورافتاده به پایتخت سفر می کردند - مقدار پولی که برای سفرشان لازم بود، توسط مردم جمع آوری می شد - تا لنین را ببینند و با رهبر دولت شان گفتگو و تبادل نظر نمایند. لنین، هر کسی را که به نزدش می رفت، می پذیرفت و به سخنان هر یک با دقت گوش فرامی داد. تصمیمات قاطع می گرفت و به کارگران و دهقانان آموزش می داد و از آنان می آموخت. وی برای هر جنبه زندگی در جمهوری شورایی جوان رهنمود داشت.

در یازدهم مارس 1918، دولت به مسکو انتقال پیدا کرد و آن جا به عنوان پایتخت شوروی شناخته شد. شورای کمیساریای مردمی و کمیته مرکزی اجرایی سراسر روسیه نیز در کرملین استقرار یافت و اقامتگاه لنین نیز در آن جا قرار گرفت.

کنگره فوق العاده شوراهای سراسر روسیه در چهاردهم مارس 1918، در مسکو برگزار گردید، قطعنامه ای را به تصویب رساند که پیش نویس آن را لنین تهیه کرده بود. بخش معاهده صلح این قطعنامه، در برابر مخالفت خشمگینانه جناح سوسیال انقلاب های چپ به تصویب رسید. آنان بلوایی را علیه حاکمیت شوراها برپا کردند. اس ارها (سوسیال انقلاب ها) چپ در مسکو، میرباچ، سفیر آلمان را ترور کردند. بدین ترتیب، جمهوری شوراها، در وضعیت دشوارتری قرار گرفت. از این رو، حزب و دولت دریافتند که با قدرت، شورش ضدانقلابی اس ارها را بکوبند تا از شکست صلح جلوگیری شود. جنبش آزادی خواهانه در سطح جهان بعد از امضای معاهده صلح برست، رشد کرد و نگرش خردمندانه و پیش بینی علمی لنین را آشکار کرد. در نوامبر 1918، در آلمان، انقلابی به وقوع پیوست که در نتیجه، آن معاهده تجاوزکارنه و تحمیلی از اعتبار ساقط شد.

در تابستان 1918، کشور در چنگال یک بحران غذایی شدید قرار گرفت. کولاک ها و سودجوها، غلات را به امید از پا درآورن انقلاب از گرسنگی، احتکار کرده بودند. لنین نوشت: «این مبارزه، به نظر می رسد تنها برای نان است، اما در حقیقت امر، مبارزه به خاطر سوسیالیسم می باشد.» لنین نوشت: «رفقا، کارگران، به خاطر داشته باشید که انقلاب در شرایطی بحرانی قرار دارد! به خاطر بیاوید که فقط شما می توانید آن را نجات دهید. هیچ کس جز شما از عهده آن برنمی آید.»

ده ها هزار نفر از کارگران پیشرو، عمدتا از پتروگراد، گروه های آذوقه تشکیل دادند و در پاسخ به فراخوان لنین و حزب، عازم روستاها شدند. در ژوئن 1918، لنین دستور ایجاد کمیته های «دهقانان بی چیز» را امضا نمود. این کمیته ها، تامین کننده نان شهرها و ارتش، سدی در برابر ستیزه جویی کولاک ها و محافظه دولت شوروی در جنگ بودند. این امور، شوراهای روستایی را پرتوان تر کرد و به دولت شوروی کمک نمود تا روستایی های متوسط را نسبت به آن نزدیک کند.

در جولای 1918، پنجمین کنگره شوراها، اولین قانون اساسی جمهوری روسیه را که در آن دستاوردهای انقلاب سوسیالیستی لحاظ شده بود، تصویب و قانون مند نمود. لنین، در این مورد گفت: «جهان هرگز یک چنین قانون اساسی را که ما داریم، سراغ نداشته است، این قانون تجسم تجربه تشکیلات و مبارزه کارگران، علیه استثمارگران چه در داخل و چه در خارج است.»

کنگره حزب در مارس 1918، در مورد تغییر نام حزب از حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه به حزب کمونیست روسیه (بلشویک) تصمیم گیری کرد.

محاصره روسیه انقلابی توسط امپریالیست ها و ترور لنین

در بهار 1918، نیروهای آمریکا، بریتانیا و فرانسه، مارمانسک را به تصرف درآوردند. ژاپن، بریتانیا و سپس سربازهای آمریکایی در ولادی وستوک پیاده شدند. امپریالیست ها، جنگ علیه کشور شوراها را به قصد در هم کوبیدن دولت سوسیالیستی نو پا، با نیروی مسلح آغاز کردند. بزرگ مالکان و کاپیتالیست های سرنگون شده نیز به کمک مداخله گران خارجی، جنگ داخلی را به راه انداختند.

مردم روسیه و حزب کمونیست، در دفاع از جمهوریشان، بسیج شدند و در مقابل دشمنان انقلاب با جان و دل ایستادند. لنین، این دفاع را به مثابه عالی ترین وظیفه انترناسیونالیستی نسبت به جنبش انقلابی جهان ارزیابی نمود که جمهوری شوراها باید سهم خود را نسبت به آن ادا کند. به پیشنهاد لنین، دوره های مخصوصی سازمان دهی شد تا سیستم آموزش نظامی برای فرماندهان ایجاد گردد. هسته اصلی این پرسنل فرماندهی از کارگران و دهقانان انقلابی شکل گرفت.

با وجود این هجوم نظامی و دخالتگری امپریالیست ها و مشکلات باور نکردنی کمرشکن، کمبود آذوقه، پوشاک، تسلیحات و مهمات، لنین، قاطعانه اطمینان داد که در این پیکار، نظم اجتماعی نوین پیروز می شود. وی مردم را از اعتماد به نفس خود سرشار می نمود. اغلب، هر روز و بعضی اوقات به دفعات در روز، برای نشست های انبوه کارگران و نظامیان ارتش سرخ سخنرانی می کرد و در کنگره ها، کارخانه ها و موسسات، حضوری موثر داشت. کمونیست ها، در سراسر کشور از اراده پولادین و افکار انقلابی شفاف لنین آگاه بودند.

در این میان، ضدانقلابیون و دشمنان شوروی، که توسط امپریالیست نیز حمایت می شدند، آشکارا علیه دولت شوروی و برای ترور لنین و همکارنش توطئه چینی می کردند. در سی ام آگوست 1918، یک سوسیال انقلاب، به نام کاپلین، اقدام برای ترور لنین کرد. آن زن، از فاصله نزدیک به لنین شلیک کرد و وی را شدیدا مجروح ساخت. گلوله ها عفونت به وجود آوردند و زندگی لنین به تار مویی بسته شد. دکترها شبانه روز در کنار بستر وی در کرملین مشغول مداوا بودند.

در دسامبر 1918، پراودا نوشت: «لنین با بیماری اش در حال جنگ است، وی آن را شکست خواهد داد! به خاطر آرزوهای بسیار پرولتاریا، حکم تقدیر چنین است!»

در دوازدهم سپتامبر، ارتش سرخ سیمبریسک را آزاد کرد و فرماندهان آن ارتش، تلگرامی با این مضمون برای لنین فرستادند: «ولادیمیر ایلیچ عزیز، ما انتقام یکی از جراحت های شما را با ازاد کردن شهر زادگاهتان گرفتیم و «سامارا» را نیز برای تلافی زخم های دیگرتان خواهیم گرفت.» در پاسخ، لنین پیام داد: «تصرف سیمبریسک، شهر خانه من، داروی تقویتی شگفت انگیزی بود، بهترین درمان برای جراحت هایم است، احساس می کنم زندگی و انرژی تازه ای پیدا کرده ام. تبریک به مردان ارتش سرخ برای پیروزی هایشان، و به نمایندگی از طرف تمام زحمت کشان برای تمام فداکاری هایتان تشکر می کنم.» لنین، به محض این که جراحت هایش بهبود پیدا کرد، رهبری حزب و کشور را مجددا آغاز کرد.

در زمستان 1919 - 1918، جنگ از نو و به شدت شعله ور شد. امپریالیست های آمریکایی، بریتانیا، فرانسه و ژاپن، نیروی گسترده ای را علیه روسیه شوراها مهیا کرده بودند. آن ها نیروها را در شمال ادسا و کریمه، در ترانس کوشیا، آسیای مرکزی و شرق دوباره پیاده کردند. بیش از یک میلیون سرباز تا دندان مسلح، از هر طرف، جمهوری شوراها را محاصره نمودند. امپریالیست ها، از ژنرال های گارد سفید و یکی از سرشناس ترین آنان به نام «کلچاک» کمک گرفتند. در بهار 1919، ارتش کلچاک شروع به تهاجم نمود.

فراخوان لنین، چنین بود: «به جبهه شرق کمک کنید!» بیست هزار کمونیست، چندین هزار نفر از اعضای انجمن کمونیست های جوان و بیش از 60000 نفر از اعضای اتحادیه کارگران به فراخوان لنین و حزب کمونیست پاسخ مثبت دادند و به خط مقدم جبهه ها رهسپار شدند.

یکی از مهم ترین ویژگی های لنین این بود که واقعیت ها را نه تنها پنهان نمی کرد، بلکه رک و پوست کنده آن ها را را با مردم در میان می گذاشت. همیشه حقیقت را به مردم می گفت. کمونیست ها به کارخانه ها، معادن و روستاها می رفتند و با مردم درباره اوضاع بحرانی جمهوری جوان شوراها گفتگو می کردند و کارگران، دهقانان، سربازان و ملوانان را به دفاع و تقویت حاکمیت شورایی شان فرامی خواندند. آنان به خطرناک ترین قسمت های خط مقدم جبهه ها می رفتند و اعضای حزب کمونیست در این راه همیشه پیش قدم بودند.

لنین گفت، برای پیروزی در جنگ، جبهه قدرت مندی به وسعت کشور باید سازمان دهی شود. بهترین ارتش در جهان، اگر از حمایت مردم برخوردار نشود، منهدم می گردد. ارتش باید به سلاح، آذوقه و پوشاک مجهز باشد و این کار به عهده مردم کشور بود تا برای جبهه جنگ تهیه می کردند. لنین و حزب، همیشه کمک به ارتش در جبهه را طلب می کردند.

بدین ترتیب، جمهوری شوراها، مجبور بود به تنهایی علیه تجاوز چهارده کشور، از خود دفاع کند. ناچارا قوانین جنگ، در صنعت و حمل و نقل و همچنین در ارتش و نیروی دریایی به کار گرفته شد. برای تدارکات ارتش و کارگران، دولت شوروی مجبور از به کارگیری معیارهای سخت در توزیع ذخایر غذایی ناکافی کشور بود.

در اوج مبارزه علیه مداخله گران خارجی و ضدانقلابیون داخلی، کنگره هشتم حزب فراخوانده شد. کنگره در 18 مارس 1919، در سالروز کمون پاریس افتتاح گردید. پرولتاریای روسیه، به آن چه کموناردها آرزو داشتند و برایش جنگیدند، جامع عمل پوشانده بودند.

هشتمین کنگره، برنامه جدید حزب را تصویب کرد و سر و سامان دادن کارها را به کمیته ای تحت ریاست لنین واگذار کرد تا برنامه جدید و وظایف حزب کمونیست را در دوره انتقال از کاپیتالیسم به سوسیالیسم تعیین کند. لنین، در گزارش خود تاکید کرد، آن برنامه بر مبنای علمی استوار و واقع بینانه تدوین گشت. به طبقه کارگر و حزب به عنوان راهنمای عمل در برپایی جامعه سوسیالیستی خدمت کرد.

صحبت از اهمیت انترناسیونالستی برنامه جدید را لنین ادا کرد: «برنامه ما، هم چون ماتریال موثر فوق العاده ای برای تبلیغات و فعالیت، به کار خواهد آمد، سندی است که کارگران را رهنمون خواهد کرد تا بگویند، این جا رفقای ما، برادران ما هستند، آرمان مشترک ما، جامعه واقعیت به خود پوشیده است.» (11)

لنین، به دخالتگری زنان در همه امور اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تاکید می ورزید. وی اصرار می کرد تا زنان سهم برجسته ای در دفاع از کشور و بنای حاکمیت سوسیالیستی به عهده بگیرند.

لنینف همواره جوانان را به مطالعه و یادگیری تشویق می کرد. وی خطاب به جوانان تاکید داشت که باید خود را به منطور برپایی کمونیسم، به دانش مجهز نمایند. به آنان می گفت، کمونیسم تنها بر پایه علم، بر پایه دانشی که توسط بشر اندوخته شده، می تواند بنا گردد.

لنین، به امر انترناسیونالیسم اهمیت ویژه ای قائل بود. برخی رهبران انترناسیوال دوم که به کمونیسم ضربه زده بودند توسط لنین شدیدا نقد شدند. او، در کتابی به نام «انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد» را در اکتبر 1918 نوشت.

لنین، در کتاب «انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد»، می نویسد: «بزرگ ترین مصیبت و خطر برای اروپا این است که حزب انقلابی ندارد. فقط احزاب خائنین نظیر شیدمان ها، رنودل ها، هندرسن ها، وب ها و شرکا و یا افرادی با روح نوکر مآبی - چون کائوتسکی هستند، ولی حزب انقلابی نیست.» (12)

در ابتدای سال 1918، کائوتسکی، ایدئولوگ اپورتونیسم، رساله ای تحت عنوان «دیکتاتوری پرولتاریا» منتشر کرد که در آن، تئوری انقلابی مارکس و دیکتاتوری پرولتاریا را تحریف نموده بود، حکومت شوروی را نیز به باد تهمت و عمکردهای حزب بلشویک را لکه دار کرده بود.

تشکیل انترناسیونال کمونیستی سوم (کمینترن)

در نیمه 1918، احزاب کمونیست در آلمان، اتریش، فنلاند، مجارستان و رومانی شکل گرفتند. در ژانویه 1919، لنین کارگران اروپا و آمریکا را برای برپایی انترناسیونال کمونیستی سوم دعوت کرد. در مارس 1919، اولین کنگره سومین انترناسیونال کمونیستی در مسکو افتتاح شد که امور آن توسط لنین برنامه ریزی شده بود. این کنگره دستاورد بزرگی برای انترناسیونالیسم پرولتری به پیش گامی لنین بود.

لنین، در این کنگره طی نطقی گفت: «... هنگامی که جنگ در سال 1914 آغاز شد و طی چهار سال زمین را به خون کشید، جنگی که میان سرمایه داران بر سر تقسیم سودها، بر سر سلطه بر ملل کوچک و ضعیف بود، این سوسیالیست ها به طرف دولت های خودی گرویدند. آن ها به کارگران خیانت کردند، به ادامه کشتار کمک نمودند، دشمن سوسیالیسم شدند و به طرف سرمایه داران گرویدند...» لنین در ادامه نطق خود می افزاید: «حالا کارگرانی که به آرمان برانداختن یوغ سرمایه وفادار مانده اند، خود را کمونیست می نامند. اتحاد کمونیست ها در سراسر جهان گسترش می یابد. حالا دیگر حکومت شوروی در یک عده از کشورها پیروز گشته و چندی نخواهد گذشت که ما شاهد پیروزی کمونیسم در سراسر جهان خواهیم بود و شالوده ریزی جمهوری فدراتیو جهانی شوراها را خواهیم دید.» (13) در این کنگره نمایندگان 35 حزب و سازمان کارگری حضور داشتند.

این سخنرانی لنین، آشکارا نشان می دهد که بلشویک ها پس از پیروزی با جدیت به دنبال انترناسیونالیسم پرولتری و انقلاب جهانی بودند.

کنگره دوم کمینترن (شکل اختصاری انترناسیونال کمونیستی سوم)، در 9 ژوئیه 1920 با حضور بیش از 200 نماینده آغاز به کار کرد. یکی از بیانیه های کنگره اعلام می کرد: «انترناسیونال کمونیست راه روسیه شوروی را راه خود اعلام می کند. پرولتاریای بین المللی مادام که روسیه شوروی حلقه ای از زنجیر اتحاد جماهیر شوروی جهان نگردیده باشد شمشیر در نیام نخواهد کرد.» (14)

لنین، همچنین در کنگره دوم انترناسیونال سوم در 1920، کنگره سوم در 1921 و چهارم در سال 1922 شرکت داشت. در سال 1921، در کنگره دوم کمینترن، نمایندگان 67 حزب و سازمان از 37 کشور جهان شرکت داشتند.

عمدتا سیاست های احزاب ناسیونال رفرمیست اروپا، در راستای ناسیونالیسم و میهن پرستی بود و همین موضع آن ها، جنگ طلبی را بیش تر توجیه می کرد و کارگران را برای رفتن به جبهه های جنگ خانمانسوز بورژوازی تشویق می نمود. در حالی که کمینترن در مقابل این سیاست های ناسیونالیستی و میهن پرستی، مدافع منافع سراسری و جهانی کارگران مخالف جنگ بود.

اساس اهداف رفرمیسم سوسیال دموکراسی این بود که در چارچوب سیستم سرمایه داری و از طریق مجاری قانونی فعالیت های خود را پیش ببرد و از این طریق به بهبود وضعیت کارگران یاری رساند. در حالی که کمینترن، با وجود این که برای بهبود وضعیت کارگران تلاش می کرد، اما از طبقه کارگر می خواست با بورژوازی کشور خود را واژگون کنند، قدرت سیاسی را کسب کنند و از این طریق جنبش انقلابی کارگران جهان را تقویت کنند.

لنین، معتقد بود که ناکامی طبقه کارگر اروپا از سازمان دهی انقلاب اجتماعی سوسیالیستی، به دلیل این حقیقت بود که تحت رهبری سوسیال دموکرات های رفرمیسم قرار گرفته بود. احزاب که انقلابی نبودند. به عقیده لنین، انقلاب با احزابی به تحقق می رسد که به صورت حزب بلشویک تاسیس شده باشند.

انترناسیونال اول که توسط مارکس بنیان گذاری شده بود از سال 1864 تا سال 1872 به موجودیت خود ادامه داد. شکست کارگران قهرمان کمون پاریس، در حکم پایان موجودیت این انترناسیونال بود. انترناسیونال دوم از سال 1889 تا 1914، تا جنگ وجود داشت. این دوران تقریبا آرام ترین و مسالمت آمیزترین دوران رشد سرمایه داری و دورانی بدون انقلاب های بزرگ بود.

پایان جنگ و دوران سازندگی

در پایان 1919، ارتش سرخ تقریبا در تمام جبهه ها دشمن را شکست داد و کشور نفس راحتی کشید. لنین و حزب و شوراها، سهم بیش تری از امکانات کشور را بر روی توسعه اقتصادی متمرکز کردند که اوضاع اقتصادی کشور در اثر جنگ آسیب های فراوانی دیده بود. هر چند که امپریالیست ها شکست خورده بودند اما روسیه را به مخروبه تبدیل کرده بودند، به گفته لنین: «به نیمی از اهدافشان رسیدند.»

تولیدات صنعتی به یک هفتم رقم قبل از جنگ رسید. بدترین ضربه در مناطق تحت اشغال گاردهای سفید و متجاوزان خارجی، متوجه کارخانه ها شده بود. بیش ترین موسسات به خاطر نیاز به سوخت و مواد خام از کار افتاده بودند. راه آهن به طور کامل تخریب شده بود. کارگران در شهرها با گرسنگی دست و پنجه نرم می کردند. کشاورزی در وضعیت نابودی کامل قرار گرفته بود.

هنگامی که دوره سازندگی در کشور آغاز شد دهقانان که سیسم مازاد تقاضا را در دوره «کمونیسم جنگی» قبول داشتند این بار عدم ناسازکاری و نارضایتی خود را بروز دادند. دشمنان شوروی، از این نارضایتی دهقانان استفاده کردند و آنان را علیه حاکمیت شوروی تحریک کردند. ضدانقلابیون بخشی از دهقانان را به سوی خود جذب کردند. تا این که در مارس 1921، شورش ضدانقلاب در کرونستاد آغاز شد. در واقع سیاست اقتصادی جدید ننپ» که در حوزه کشاورزی توسط لنین مطرح شد، تکامل طرحی بود که بستر لازم را برای زیر ساخت اقتصاد سوسیالیستی فراهم سازد. لنین، به جای سیستم «مازاد تقاضا»، مالیات بر جنس را پیشنهاد کرد. لنین، در برابر حزب، وظیفه «تجارت سازمان یافته» متناسب و تجدید سازمان تعاونی های اشتراکی را قرار داد. وی تشریح کرد که «نپ» گرایش به افزایش قدرت اتحاد بین طبقه کارگر و طبقه روستایی را دارد و حاکمیت شوروی را تحکیم می بخشد.

مجموعه معروف به سیاست جدید اقتصادی (نپ)، با تاکید ویژه ای بر امتیاز دادن به دهقانان، به تصویب کمیته مرکزی حزب رسیده بود تا لنین آن را به کنگره ارایه دهد.

لنین، به سیاست برگشت به تجارت خصوصی و استخدام خصوصی نیروی کار را که در چارچوب نپ پذیرفته بود، آگاه بود. شاید هم سیاست اقتصادی درستی در آن وضعیت ناگوار جنگی و قحطی و گرسنگی بود که چرخ زندگی اجتماعی را به حرکت درآورد. همچنین برنامه نپ، بی تجربگی بلشویک ها در عرصه اقتصاد را نیز به نمایش می گذارد. اما لنین آن را تنها یک برگشت موقتی در نظر گرفته بود. خطری برای سیستم شوروی در بر نداشت. زیرا صنعت، بانک ها، راه آهن، حمل و نقل رودخانه ای و دریایی از مالکیت خصوصی خارج شده بود و در نظارت دولت شوراها قرار داده شده بود.

دهمین کنگره حزب که در 1921 برگزار شد، پیشنهاد لنین را برای گذر به سیاست اقتصادی جدید مورد تصویب قرار داد. همچنین رای درباره اتحادیه های کارگری را از تصویب گذراند و نقش و وظایف آن ها تحت شرایط جدید مشخص کرد. خط مشی لنین را در خصوص اتحادیه های کارگری، آن طور که وی ترسیم کرده بود، مانند مدرسه مجریان، مدرسه مدیریت، مدرسه کمونیسم، مورد حمایت قرار داد.

لنین، همواره نگران تحولات جدید درون حزب و بیرون آن بود. وی، در ژانویه 1922 نوشت: «من از تجدید سازمان ها، ترس کشنده ای دارم.»

در هر صورت با پایان سال 1923، دولت شوروی مقاومت ضدانقلاب را شکست و حاکمیت خود را در چارچوب مرزهای کشور تثبیت کرد. بدین ترتیب، از اوائل سال 1924، شوروی به تدریج حالت یک کشور عادی به خود گرفت و حالت اضطراری اقتصادی و سیاسی که پس از وقوع انقلاب اکتبر آغاز شده بود، سپری کرد. در فاصله سال های 1918 تا 1923 انقلابات کارگری در آلمان، بلغارستان، فنلاند و استونی به شکست کشیده شد. در ایتالیا جنبش شوراهای کارگری توسط فاشیست ها در هم کوبیده شد. همه این وقایع در عقب نشینی جنبش کارگری اروپا و به حاشیه رانده شدن طبقه کارگر روسیه تاثیر به سزایی داشت.

وخامت جسمی لنین و وصیت نامه او

وضعیت جسمی لنین، به دلیل فشار کار و تاثیر یکی از گلوله هایی که هنوز در بدنش مانده بود، ناگهان وخیم تر شد. در دسامبر 1922، بار دیگر بیماریش عود کرد، اما تا اندازه ای در ژانویه و فوریه 1923 بهبود پیدا کرد.

یکی از آخرین نوشته های لنین به کنگره «نامه به کنگره» نام داشت که خطاب به نمایندگان سیزدهمین کنگره حزب در می 1924 نوشته بود. لنین در این نامه، نگرانی خود را از وضعیت حزب به دلیل قدرت گیری برخی از اعضای کمیته مرکزی از جمله استالین اعلام کرده بود که در مطلب قبلی در این مورد توضیح داده شده است و در این جا تکرار نمی کنم. فقط در این جا به نقل قولی از (ای. اچ. کار) اشاره می کنم:

«روز 4 آوریل 1922، یعنی چند روز پس از کنگره یازدهم، اعلام شد که استالین به سمت دبیرکل و مولوتوف و کوبی بیشف، به سمت دبیر منصوب گردیده اند. اعلام این موضوع برای هیچ کس معنا و اهمیت خاصی نداشت. استالین به عنوان یک مسئول سخت کوش، کاربر و متعهد حزبی عنصری سرشناس بود.

وقتی لنین پس از سکته اول به کار بازگشت از دیدن آن که چگونه استالین آرام آرام هم بر قدرت و هم بر اتوریته منصب رسمی خود افزوده، و مرتبه شخصی خویش را نیز ارتقا داده است(وی اینک برای نخستین بار بدل به یک چهره اصلی در حزب شده بود) آشکارا اندیشناک شد. هیچ یک از این دو تحول لنین را خوش نیامد. ذهن وی در این زمان سخت مشغول رشد بوروکراسی در دولت و حزب بود؛ و به شخصیت استالین شدیدا بدگمان گردید...» (15)

«در پاییز 1922، توجه لنین به حوادث گرجستان، جائی که روند امور داخلی به ادغام این جمهوری در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با مقاومت سرسختانه کمیته حزبی گرجستان مواجه گردیده بود، جلب شد. کمیسیونی به ریاست دزرژینسکی در ماه سپتامبر از گرجستان دیدار کرد و با دو رهبر مخالف به مسکو بازگشت. در این مرحله لنین مداخله و نظر استالین را که مسئول رسیدگی به مسئله بود مردود اعلام کرد و خود بر این باور بود که توانسته است سازشی را تامین کند. اما موضوع را دنبال نکرد و روابط با گرجستان دوباره تیره شد. حال اوردژونیکیدزه از تفلیس دیدار کرد و، پس از پیشبرد مبارزه ای توام با خشونت، رهبران متمرد را اخراج و کمیته حزبی را مجبور به پذیرش پیشنهادات استالین کرد... او (لنین)، رویدادهای اخیر را به عنوان نمونه ای از «شوونیسم روسیه کبیری» محکوم کرد، از «تندخوئی، و زودخشمی اداری» استالین سخن به میان آورد و او، دزرژینسکی و اوردژونیکیدزه را با ذکر نام مورد انتقاد و سرزنش قرار داد. سپس در 4 ژانویه 1924، بدگمانیش نسبت به استالین بار دیگر شدت گرفت، و بعدالتحریری بر وصیت نامه افزود که حالا در آن می گفت استالین «بسیار بی نزاکت» است، و باید از سمت دبیرکلی برکنار و فرد دیگری که «صبورتر، وفادارتر، مودب تر، و نسبت به رفقا با توجه تر، کم تر دمدمی... و الی آخر» باشد جایگزین او شود؛ و به عنوان انگیزه این توصیه یک بار دیگر خطر انشعاب و رابطه استالین و تروتسکی، را ذکر می کرد. و سرانجام، در اوایل مارس، به مناسبت برخوردی میان استالین و کروپسکایا (همسر لنین)، که گفته می شد طی آن استالین به کروپسکایا (که احیانا مانع دیدار او از لنین شده بود) توهین کرده است، نامه ای به استالین نوشت و طی آن «روابط رفیقانه» اش را با او برید. لنین سه روز بعد دچار سکته سوم شد و حیات فعالش پایان گرفت.» (16)

در 21 ژانویه 1924، در ساعت شش و نیم بعد از ظهر، لنین به علت خونریزی مغزی در سن 53 سالگی چشم از جهان فرو بست و آثار و یادگارهایی ارزنده ای که از خود برجای گذاشت همیشه در تاریخ مبارزه طبقاتی کارگران و برپایی جامعه سوسیالیستی از طریق یک انقلاب اجتماعی راهنمای مهم و موثری است.

در شرایطی که رقابت های سرمایه داری، احتمال حمله نظامی آمریکا و متحدانش به ایران و محاصره اقتصادی این کشور توسط شورای امنیت سازمان ملل وجود دارد؛ و وحشی گری ها و سانسور و اختناق حکومت سرمایه داری اسلامی به اوج خود رسیده است، رجوع به تجارب بلشویک ها و آموزه های مارکس و انگلس و لنین، در جهت سازمان دهی انقلاب اجتماعی اهمیت به سزایی دارد. با اتکا به تجارب انقلابات جهانی و راهی که سوسیالیسم علمی برای نجات بشریت از جنگ و سرکوب، وحشت و ترور، سانسور و اختناق، تورم و گرانی، و ستم و استثمار کاپیتالیسم در مقابل ما کارگران و کمونیست ها قرار داده است، باید بیش از هر کس و هر جریان دیگری با شور و شوق و جدیت به فکر سرنگونی حکومت اسلامی از طریق انقلاب اجتماعی، به پیشگامی طبقه کارگر متشکل و متحد و آگاه و رهایی کل جامعه باشیم.

منابع:

1- جبر انقلاب، جان رید، ترجمه اکبر معصوم بیگی، نشر دیگر، چاپ اول 1380، ص 270؛

2 - از کتاب «تاملی در وحدت اندیشه لنین»، گئورگی لوکاچ، ترجمه حسن شمس آوری و علیرضا امیرقاسمی، نشر پژوهش دادار، صص 35 و 36؛

3 - توسعه سرمایه داری در روسیه، لنین، انتشارت سیاهکل، 1357، ص 170؛

4 - گذری کوتاه بر زندگی ولادیمیر ایلیچ لنین، برگردان هادی پاکزاد، نشر مهر، چاپ اول 1381، صص 44 و 45)

5 - همان منبع، صص 49 و 50؛

6 - همان منبع، ص 61؛

7 - شیوه برخورد به احزاب بورژوایی، لنین، از انتشارات کومه له، مرداد ماه 1364، صص 10 و 11؛

8 - گذری کوتاه بر زندگی ولادیمیر ایلیچ لنین، برگردان هادی پاکزاد، صص 88 و 89؛

9 - همان منبع، ص 100؛

10 - قسمت هایی از مقاله لنين، پرولتاريای - شماره 45 - 13 مه 1909، از سايت http://www.javaan.net

11 - همان منبع، صص 177 و 178؛

12 - از کتاب لنین، درباره انترناسیونالیسم پرولتری، بنگاه نشریات پروگرس، مسکو، ترجمه به فارسی سال 1984، ترجمه از ع. بیات و م. پورهرمزان، ص 125؛

13 - همان منبع، صص 148 و 149؛

14 - از کتاب «ای. اچ. کار»، انقلاب روسیه از لنین تا استالین (1929 - 1917) مترجم، کسری برومند، انتشارت نیما، سوئد، ص 25؛

15 - از کتاب «ای. اچ. کار»، انقلاب روسیه از لنین تا استالین (1929 - 1917) مترجم، کسری برومند، انتشارت نیما، سوئد، ص 90؛

16 - همان منبع، صص 91 و 92.

یازدهم آبان 1386 - دوم نوامبر 2007

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 14:34  توسط بهرام رحمانی  | 

مصاحبه سايت خبرگاه با آقای بهرام رحمانی درباره جنش های کارگری ، دانشجوئی واجتماعی ، جنبش ضد جنگ ، موضع گیری اخیر مسعود رجوی و مساله ترکیه وپ کاکا

برای شنیدن لطفا این جا کلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 13:11  توسط بهرام رحمانی  | 

          بهرام رحمانى

bamdadpress@ownit.nu

مقدمه

اوائل قرن بیستم در بحبوحه جنگ جهانی اول که سرمایه داران برای تقسیم جهان راه انداخته بودند و شهرها و روستاها را ویران و ساکنان آن ها را نابود می کردند، انقلاب اکتبر 1917، انقلاب امید بود. امید به رهایی از جنگ و ستم و استثمار سرمایه داری. امید به برپایی دنیایی آزاد و برابر و انسانی.

اساسا انقلاب با فرمان و قرار و قطعنامه هیچ حزبی به وقوع نمی پیوندد و یا متوقف نمی شود؛ به قول لنین: «انقلاب وقتی می تواند صورت گیرد که توده های تحت ستم مایل و طبقه حاکمه قادر به ادامه وضع موجود نباشد.» و یا «هر انقلابى به معناى يک تحول ناگهانى و شديد در زندگى توده‌ هاى عظيم مردم است. اگر موجبات چنين تحولى فراهم نشده باشد وقوع انقلاب حقيقى غيرممکن است. همان گونه که هر تحولى در زندگى يک فرد، بسى چيزها به او می آموزد و وادارش می سازد خيلى چيزها را ببيند و به چيزهايى پى ببرد، به همان گونه هم انقلاب در مدت کوتاهى پرمعناترين و گرانبهاترين درس ها را به تمام مردم می آموزد.»

لنین، تاکید دارد: «در دوران انقلاب ميليون ها و ده ها ميليون تن از مردم در هر هفته بيش از يک سال زندگى عادى و خواب‌آلود چيز می آموزند. زيرا هنگامى که تحول ناگهانى و شديد در زندگى تمامی مردم روى می دهد، با وضوح خاصى معلوم می شود که هر يک از طبقات مردم چه هدفى را تعقيب می کند، چه نيرويى دارد و با چه روش هايى عمل می کند...» (درس هاى انقلاب، لنين، ٦ سپتامبر ١٩١٧)

جنگ داخلی، قحطی و گرسنگی، دخالت های امپریالیستی از یک سو، و به حاشیه رانده شدن شوراهای کارگری و کمیته های کارخانه و مرگ لنین و تصفیه های شدید استالین در درون حزب و صنعتی کردن شتابان روسیه با فشار فزاینده به نیروی کار از سوی دیگر، به طور کلی مسیر انقلاب روسیه را تغییر داد و به لحاظ اقتصادی در مسیر سرمایه داری دولتی و به لحاظ سیاسی حاکمیت حزبی به جای حاکمیت طبقه کارگر.

در جایی که طبقه کارگر قدرت را در دست می گیرد بلافاصله این قدرت باید در خدمت سياست و منافع طبقه کارگر قرار گیرد و دست به ریشه ها و مناسبات سرمایه داری ببرد. برای پایان دادن به ریشه های ستم کشی و استثمار طرح و برنامه داشته باشد. تولید و توزیع را سازمان دهی کند. به عنوان طبقه در قدرت در جهت انترناسیونالیسم پرولتری و انقلاب جهانی به یاری طبقه کارگر کشورهای دیگر بشتابد تا حکومت خود را تثبیت کند. اما در روسیه، چنین اقداماتی صورت نگرفت، در حالی که ملزومات اقتصادی و اجتماعی از سال های 1324 به بعد با خاتمه یافتن جنگ خارجی و داخلی و قحطی و گرسنگی در جامعه روسیه موجود بود.

Image hosted by allyoucanupload.com

لازم به تاکید است که امروز ما تجربه هفتاد سال حکومت شوروی را در مقابل خود داریم و با نقدها و بررسی ها و تبيين‌ هاى مختلفی از انقلاب روسيه مواجه هستیم. با مراجعه به این تجربه رهنمودهاى متفاوتى براى آينده خودمان در نظر می گيريم و صرفا وقایع نگاری تاریخی نمی کنیم. از این رو، نگاه به تجربه شوروی، صرفا تاریخ نگاری نبوده، بلکه اهميت بررسی انقلاب روسیه و شکست آن حائز اهمیت است. به اين ترتيب، در بررسى و نقد اوضاع مشخص انقلاب روسيه به این نتیجه برسیم که مثلا در انقلاب آتی ایران چه کارهایی ضروری است و باید خلع ید کامل از بورژوازی در اولویت شوراهای کارگری و حکومت کارگری قرار گیرد. آنچه که مسلم است قبل از انقلاب هم شوراهای کارگری و هم حزب پرولترى بايد آماده باشند که آلترناتیو طبقاتی خود را براى اداره جامعه روشن کنند. بلشویک ها با هدف انقلاب اجتماعی و واژگونی سرمایه داری وارد انقلاب شدند، اما پس از پیروزی انقلاب، آمادگی لازم برای سازمان دهی تولید و اقتصادیات را نداشتند.

بلشويک ها خلع يد از بورژوازی را در يک پروسه انجام دادند، اما به پايان نرساندند. زیرا مضمون اقتصادى انقلاب پرولترى تا آوريل ١٩١٧، با انقلاب بورژوايى تفاوت نداشت.

لنین، که مدت زیادی در تبعید بود در 16 آپریل 1917، مخفیانه به روسیه بازگشت. ورود لنین، برای حزب بلشویک و برای انقلاب اجتماعی اهمیت به سزایی داشت.

لنین، در تزهای آوریل مرحله انقلاب را تغيير داد، اما اين بحث عمق و توسعه لازم را پیدا نکرد. از این رو، مضمون و محتواى اقتصادى پرولتارياى روسيه در مقطع انقلاب ١٩١٧ هنوز روش نیست و به نوعی اقتصاد بورژوایی مورد توجه است.

تزهای آوریل لنین، برای انتقال از مرحله انقلاب دموکراسی بورژوازی به انقلاب کارگری سوسیالیستی، پیام و نقشه های روشنی داشت. در این تزها آمده است: «خصوصیت موقع کنونی در روسیه عبارت است از انتقال از نخستین مرحله انقلاب که در اثر کافی نبودن آگاهی و تشکل پرولتاریا قدرت به دست بورژوازی داده است. – به مرحله دوم آن که باید قدرت به دست پرولتاریا و فقیرترین قشرهای دهقانان داده شود.» و در جای دیگر: «نه جمهوری پارلمانی که بازگشت به طرف آن نیست به شوراهای وکلای کارگران گامی به عقب است.- بلکه جمهوری شوراهای نمایندگان کارگران و مزدبگیران و دهقانان در سرتاسر کشور از پایین تا بالا.»... سرانجام لنین در تزهای آوریل، خواهان ایجاد انترناسیونال کمونیستی بود.

لنین، پس از ورود به روسیه در آوریل ۱۹۱۷، همچنین در اولین اقدام، سیاست حزب را شدیدا مورد نقد قرار داد و مشی تازه ‌ای برای بلشویک ها تدوین کرد. او دولت موقت را «نوکر بورژوازی» خواند و حمایت از آن را خیانت به زحمتکشان نامید. به نظر لنین، کارگران باید مبارزه مستقلی شروع کنند، انقلاب بورژوایی را با انقلابی پرولتری تکمیل کنند و به سوی کسب انحصاری حاکمیت و تشکیل یک نظام سوسیالیستی پیش بروند.

در این دوره، کارگران و سربازان ناراضی در شهرهای گوناگون روسیه شورا (سوویت) ها را تشکیل داده بودند که فعالیت آزاد و علنی داشتند. آن ها خواهان تعمیق دستاوردهای انقلاب فوریه بودند. رهنمود لنین برای بلشویک ها در این مرحله عبارت بود که فعالیت خود را در شوراها تعمیق بخشید تا از این طریق رهبری شوراها را در دست گیرند و آن ها را برای قیام مسلحانه آماده سازند.

سرانجام در شامگاه ۲۴ اکتبر بلشویک ها در پتروگراد قیام مسلحانه اعلام کردند. «گاردهای سرخ»، دسته ‌های مسلح کارگران، سربازان و روشنفکران به پادگان ها و ادارات دولتی حمله بردند، مراکز حساس را به تصرف در آوردند و وزرای دولت موقت را در «کاخ زمستانی» دستگیر کردند.

به این ترتیب، هم زمان با برگزاری دومين کنگره سراسری شوراهای روسيه، قیام نیز آغاز گردید. حکومت موقت سقوط کرد. دومين کنگره شوراها با اکثريت عظيمی به کسب قدرت توسط شوراهای کارگران و دهقانان رای داد. برای اولين بار در جهان، الگوی کمون پاريس برای برقراری حکومت کارگری در روسیه واقعیت پیدا کرد.

پس از تصرف کاخ زمستانی، لنین گفت: «رفقای کارگر به خاطر داشته باشید که از این پس مدیریت دستگاه دولتی بر عهده خودتان خواهد بود. اگر خود شماها متحد نشده و تمام امورات دولت را در دستان خود نگیرید، هیچ ‌کسی به شما کمک نخواهد کرد. از این پس شوراهای شما ارگان‌ های قدرت دولتی هستند، ارگان ‌های تمامی قدرت، ارگان ‌های تصمیم گیری.»

در پاسخ به فراخوان لنین و بلشویک ها که شعار «تمام قدرت به شوراها را طرح کرده بودند»، کنگره سراسری شوراهای روسیه» همبستگی خود را با بلشویک‌ ها اعلام کردند. شورای پتروگراد حاکمیت کشور را به «شورای کمیسرهای خلق»، به رهبری لنین واگذار کرد. لنین، در جلسه شورا نطقی هیجان انگیز ایراد کرد و به عنوان رئیس نخستین دولت سوسیالیستی جهان زمام امور را به دست گرفت. او هدف دولت تازه حکومت شوراها را «حاکمیت کارگران و دهقانان» و برپایی نظام سوسیالیستی در روسیه اعلام کرد.

لنین، بر خلاف برخی دیگر از رهبران بلشویک ها بر این باور بود که پیروزی سوسیالیسم در یک کشور امکان پذیر است. پرولتاریا وقتی قدرت را کسب می کند نه تنها می تواند آن را حفظ کند، بلکه باید فراتر رفته و از سرمایه داران سلب مالکیت کند و اقتصاد سوسیالیستی را سازمان دهد.

توجه به مسائل جهانی، انترناسيوناليسم و حکومت پرولتاريا از خصوصيات بارز حزب بلشويک بود. انقلاب اکتبر 1917 روسیه، یک انقلاب عظیم کارگری سوسیالیستی بود که نگرانی سرمایه داری جهانی را به دنبال داشت. به همین دلیل حدود 15 کشور امپریالیستی، روسیه انقلابی را با هدف کمک به سرمایه داران و ضدانقلابیون و شکستن انقلاب، در محاصره خود گرفتند و جنگ خارجی و داخلی علیه دولت انقلابی روسیه را شعله ور کردند. اما بلشویک ها و کارگران انقلابی، با تمام قدرت و با فداکاری ها و جان فشانی های بی نظیر در مقابل آن ها ایستادند و از انقلاب خود و دستاوردهای آن جانانه دفاع کردند. صدها هزار نفر در این راه، جان باختند و میلیون ها نفر نیز در معرض قحطی، گرسنگی و بیماری مسری قرار گرفتند؛ اما نگذاشتند در این دوره انقلابشان شکست بخورد.

لنین، طی سوء قصدی در سال ۱۹۱۸ به سختی زخمی شد، در دو سال آخر زندگی خود عملا از هدایت حزب و کشور ناتوان بود. رهبری حزب به دست دو تن از یاران نزدیک او افتاد که نه تنها با هم دشمنی دیرینه ای داشتند، بلکه با برخی از سیاست های لنین نیز موافق نبودند: تروتسکی و استالین.

لنین، قبل از مرگ خود در نامه خطاب به نمایندگان سیزدهمین کنگره حزب کمونیست، برخی از اعضای کمیته مرکزی حزب، از جمله تروتسکی و استالین را شدیدا مورد نقد قرار داده بود. حتی وی از کنگره خواسته بود که درباره انتخاب دبیرکلی استالین تجدیدنظر کنند. او خواهان افزایش کمیته مرکزی و رهبری جمعی شده بود. بنابراین، لنین، نگران آینده شوروی بود.

اما پس از مرگ لنین، در ژانویه ۱۹۲۴، جوزف استالین جانشین او شد. او با تصفیه ‌های شدید، تروتسکی و سایر رقبا را از سر راه خود برداشت. استالین، سیستمی را بنیان گذاشت که پایه و اساس آن را سرمایه داری دولتی و ناسیونالیسم روسی تشکیل می داد که به لحاظ اقتصادی و سیاسی با سوسیالیسم علمی مارکس و حتی سیاست های لنین در تضاد بود.

روزشمار کوتاهی از ماه های پایانی انقلاب اکتبر

در ۸ مارس ۱۹۱۷، در حالی که نیکلا درگیر مسائل داخلی و خارجی جنگ بود، کارگران پتروگراد دست به اعتصاب زدند. در ۱۰ مارس ژنرال خابالوف (فرمانده پادگان پتروگراد) تلگرافی برای تزار فرستاد و به او اطلاع داد که بسیاری از کارگران کارخانه ها اعتصاب کرده اند.

تزار به او پاسخ داد: «جلوی بی نظمی را بگیرید… فورا» خابالوف نیز دستور داد که به سوی «اغتشاش» کنندگان آتش بگشایند.

در ۱۲ مارس، بار دیگر دوما به دستور تزار منحل شد. در همان روز هنگ های نظامی شورشگر و کارگران، زندانیان سیاسی شهر را آزاد کردند. تظاهراتی در شهر برگزار شد. طولی نکشید که جمعیت کارگران و نظامیان به ۳۰ هزار نفر در شهر رسید. برخی شخصیت های انقلابی پتروگراد به طور خودجوش دور هم جمع شدند و مبادرت به ایجاد یک کمیته از رهبران اتحادیه های کارگری و… کردند. شوراهای کارگری تشکیل شدند.

در ۱۶ مارس ۱۹۱۷، سرانجام نیکلای استعفای خود را اعلام کرد و حکومت موقت آغاز به کار کرد. در مارس ۱۹۱۷، بسیاری از رهبران حزب بلشویک یا در خارج از روسیه و یا سیبری در تبعید بودند. در چنین شرایطی، لنین و بسیاری دیگر از یارانش از طریق کشور آلمان به وسیله قطار راهی پتروگراد شدند. در سپیده دم روز ۱۶ آوریل ۱۹۱۷، جمعیت زیادی در ایستگاه راه آهن فنلامند (مرز فنلاند و پتروگراد)، برای استقبال از لنین تجمع کرده بودند. کارگران، سربازان، ملوانان و نمایندگان سازمان های انقلابی که پرچم های سرخ را با خود حمل می کردند، اکثریت این جمعیت انبوه را تشکیل می دادند. لنین، نخستین کسی بود که از قطار پیاده شد. گروهی از کارگران به سرعت او را بردوش گرفتند و به داخل ایستگاه بردند. موج جمعیت از هر سو، برای دیدن لنین، به این ایستگاه هجوم می آورد و به انقلابیونی که از خارج بازگشته بودند، با صدای بلند خوش آمد می گفتند. رئیس شورای پتروگراد نیز به دیدن لنین آمده بود، در آن جا خطاب به لنین چنین دید: «رفیق لنین، ما به نام شورای پتروگراد و انقلاب، ورود شما به روسیه را خوش آمد می گوییم… ولی ما باور داریم که وظیفه اصلی دموکراسی انقلابی در زمان حاضر، دفاع از انقلاب ما در برابر هر نوع یورش از داخل و خارج است… امیدواریم که شما نیز در تلاش برای نیل به این هدف ما را یاری کنید.»

لنین، واکنش شدیدی نسبت به آن گرایشی نشان داد که هم چنان فرزند نیکلای را به رسمیت می شناخت، اعلام کرد: «ما هیچ حمایتی از حکومت موقت نمی کنیم.»

بدین سان عملا لنین و بلشویک ها، اولین جرقه انقلاب را زدند و در تمام مدت لنین و دیگر همرزمانش در فکر طرحی برای سرنگونی دولت موقت بودند.

لنین مجددا در ۱۹ ژوئیه با وضعیتی که پیش آمده بود مجبور به فرار شد و دوباره به فنلاند بازگشت. در اواخر سپتامبر ۱۹۱۷، لنین نامه ای برای کمیته مرکزی حزب بلشویک فرستاد و خواستار تدارک فوری بر پایی یک قیام مسلحانه شد. او ضمن مقایسه اوضاع قبل و بعد از تشکیل دولت موقت تاکید کرد که قیام بلشویک ها این بار شکست نخواهد خورد: «موفقیت این قیام بلشویک ها اینک به دلایل زیر قابل تضمین است:

۱- ما می توانیم (اگر منتظر تشکیل کنگره شورا شویم) یک حمله ناگهانی را از سه نقطه آغاز کنیم، از پتروگراد، از مسکو و از ناوگان بالتیک.

۲- استفاده از شعارهایی که حمایت مردم ما را تضمین کند نظیر: مرگ بر حکومتی که دهقانان مخالف مالکان را سرکوب می کند.

۳- ما دارای یک اکثریت در کشور هستیم.

۴- تفرقه کاملی میان منشویک ها و سوسیالیستهای انقلابی وجود دارد.

 

۵- از لحاظ فنی در موضعی قرار داریم که قادریم (با توجه به ضعف قدرت نظامی دولت موقت) قدرت را در مسکو قبضه کنیم.

۶- ما هزاران کارگر و سرباز مسلح در پتروگراد داریم که قادرند بی درنگ کاخ زمستانی (مقر حکومت موقت)، ستاد کل ارتش، مرکز مخابرات و تاسیسات چاپخانه های بزرگ را تصرف کنند.

 

در ۲۳ اکتبر ۱۹۱۷، لنین به پتروگراد آمد و کار تدارک یک قیام مسلحانه را رسما عهده دار شد. جلسه سری کمیته مرکزی حزب بلشویک با حضور افرادی چون زینوویف، کامنف، استالین، تروتسکی، اسوردولوف، اورتیسکی و…  در همان روز برگزار شد. لنین، در جلسه چنین یاد آور شد: «اوضاع بین المللی به نحوی است که ما باید قیام را شروع کنیم. بی تفاوتی اقشار مردم را می توان با این حقیقت توجیه کرد که آنان از کلمات و قطعنامه ها خسته شده اند. اینک اکثریت (مردم) با ما هستند… منتظر تشکیل موسسان شدن، بی شک به زیان ما خواهد بود. کار عاقلانه ای نیست زیرا تشکیل این مجلس فقط کار ما را دشوارتر می سازد.

پس از پیشنهاد لنین برای سازمان دهی قیام مسلحانه به کمیته مرکزی، یک بحث طولانی و شدیدی در میان اعضای کمیته مرکزی درگرفت. اما بالاخره لنین، حرف خود را به کرسی نشاند و قطعنامه یک طغیان مسلحانه را با ۱۰ رای مثبت و ۲ رای مخالف به تصویب رساند.

به ابتکار تروتسکی، شورای پتروگراد کمیته ای به نام «کمیته نظامی انقلابی» تشکیل داد تا مجری طرحی علیه حکومت موقت باشد. در ۲۳ اکتبر ۱۹۱۷، لنین نامه ای به اعضای کمیته مرکزی نوشت و طی آن اعلام کرد:

«در باره موضوع (برپایی قیام مسلحانه) باید بدون هیچ قید و شرطی همین امروز بعد از ظهر یا همین امشب تصمیم بگیرید. تاریخ، انقلابیونی را که تعلل می کنند در حالی که می توانند همین امروز پیروز شوند، هرگز نخواند بخشید.»

در ۲۴ اکتبر فردای همان روز، جلسه بلشویک ها آغاز شد. قیام با سرعتی باور نکردنی گسترش یافت. گاردهای سرخ اداراه مرکزی تلگراف، پستخانه و سایر ساختمان های دولتی را اشغال کردند. بلشویک های مسلح عمارت کاخ زمستانی و مقر نظامیان محلی را محاصره کردند، به طوری که وزیران حکومت موقت در حالی که از پنجره به رودخانه «نوا» می نگریستند، می توانستند توپ های دریایی رزم ناو «آرورا» را ببینند که پرسنل آن را ملوانان بلشویک تشکیل می دادند. این محاصره آخرین فرصتی بود برای هیات وزیران که خود را تسلیم کنند. پس از مدتی سرانجام اعضای حکومت موقت، همگی در این حمله غافلگیر کننده بازداشت شدند. خبر آن به همه جا مخابره شد و به دنبال آن بسیاری از اعضاء مردم و هواداران حزب سریع خود را به تالار بزرگی که قرار بود در آن کنگره برگزار شود رساندند. لنین، در میان شور و شعف جمعیت عظیمی به بالای سکوی سخنرانی رفت و با کف زدن های شدید روبرو شد. او، در حالی که دست هایش در جیب هایش گذاشته بود، سخنان خود را با این جملات آغاز کرد: «رفقا! انقلاب اکتبر کارگران و دهقانان که بلشویک ها بارها بر ضرورت آن تاکید داشتند اینک به انجام رسیده است. این انقلاب چه اهمیتی دارد؟ اهمیت آن در این است که ما یک حکومت شورایی از مردم خواهیم داشت. حکومتی که سرمایه داران و بورژوازی هیچ نوع مشارکتی در آن ندارند. توده های محروم، خود یک حکومت تشکیل خواهند داد. دستگاه دولت قدیم کاملا متلاشی خواهد شد. و به جای آن یک دستگاه حکومت از تشکیلات شورا به وجود خواهد آمد. از همین حالا، صفحه جدیدی در تاریخ روسیه گشوده شده است، و سومین انقلاب روسیه در نهایت به پیروزی سوسیالیسم خواهد انجامید. اینک ما آموخته ایم که به طرزی دوستانه با یکدیگر همکاری کنیم، و این امر در انقلاب ما مشهود است. ما دارای یک نیروی سازمان خلقی هستیم که همه چیز را تسخیر کرده و پرولتاریا را به سمت انقلاب جهانی هدایت خواهد کرد. اکنون ما باید اوقات خود را صرف سازندگی یک دولت سوسیالیست پرولتاریا در روسیه بکنیم.»

Image hosted by allyoucanupload.com

سرانجام در شامگاه ۲۴ اکتبر بلشویک ها در پتروگراد قیام مسلحانه اعلام کردند. «گاردهای سرخ»، دسته ‌های مسلح کارگران، سربازان و روشنفکران به پادگان ها و ادارات دولتی حمله بردند، مراکز حساس را به تصرف در آوردند و وزرای دولت موقت را در «کاخ زمستانی» دستگیر کردند.

در پاسخ به فراخوان لنین و بلشویک ها که شعار «تمام قدرت به شوراها را طرح کرده بودند»، کنگره سراسری شوراهای روسیه» همبستگی خود را با بلشویک‌ ها اعلام کردند. شورای پتروگراد حاکمیت کشور را به «شورای کمیسرهای خلق»، به رهبری لنین واگذار کرد. لنین، در جلسه شورا نطقی هیجان انگیز ایراد کرد و به عنوان رئیس نخستین دولت سوسیالیستی جهان زمام امور را به دست گرفت. او هدف دولت تازه حکومت شوراها را «حاکمیت کارگران و دهقانان» و برپایی نظام سوسیالیستی در روسیه اعلام کرد.

پس از تصرف کاخ زمستانی، لنین گفت: «رفقای کارگر به خاطر داشته باشید که از این پس مدیریت دستگاه دولتی بر عهده خودتان خواهد بود. اگر خود شماها متحد نشده و تمام امورات دولت را در دستان خود نگیرید، هیچ ‌کسی به شما کمک نخواهد کرد. از این پس شوراهای شما ارگان‌ های قدرت دولتی هستند، ارگان ‌های تمامی قدرت، ارگان ‌های تصمیم گیری.»

لنین، بر خلاف برخی دیگر از رهبران بلشویک ها بر این باور بود که پیروزی سوسیالیسم در یک کشور امکان پذیر است. پرولتاریا وقتی قدرت را کسب می کند نه تنها می تواند آن را حفظ کند، بلکه باید فراتر رفته و از سرمایه داران سلب مالکیت کند و اقتصاد سوسیالیستی را سازمان دهد.

توجه به مسائل جهانی، انترناسيوناليسم و حکومت پرولتاريا از خصوصيات بارز حزب بلشويک بود. انقلاب اکتبر 1917 روسیه، یک انقلاب عظیم کارگری سوسیالیستی بود که نگرانی سرمایه داری جهانی را به دنبال داشت.

شورا و دمکراسی و قدرت حزبی و یا کارگری

بحث پيرامون دمکراسى پرولترى و سرنوشت شوراها در روسيه، از جمله مباحثی هستند که برخی پاسخ شکست انقلاب در شوروى را در آن جستجو می کنند. البته به جایی نرسیده اند. طرفداران این نظریه به بحث مضمون اقتصادى اين جنبش شورايى، و واقعيت اقتصادى‌ که پرولتاريا باید به آن ها جواب بدهد، ندارند. مضمون اصلى انقلاب اجتماعى به پیشگامی پرولتاریا، مساله اقتصاد است. اساسا تفاوت نظر مارکسی با انواع دیگر سوسياليست ها، در اين اصل است که مارکسيسم روى اقتصاد انگشت می گذارد تا جامعه ستم گر و استثمارگر بورژوازی را واژگون کند. جریانی که در روسیه شعار زنده باد شوراها سر می داد، اما تکامل اقتصادى انقلاب روسیه را فقط در بعد جهانى ممکن می دانست و يا می گفت سرمايه انحصارى دولتى زيربناى اقتصادى ديکتاتورى پرولتارياست، سیاست های انحرافی داشتند. زیرا در سال 1917، یعنی در مقطع انقلاب شوراها و کمیته های کارخانه نقش مهمی داشتند، اما در سال های 1923، چنین نبود. زيرا حزب بلشويک، نتوانست قدرت را آن طوری که در اوایل انقلاب شعار می داد به شوراها و کميته ‌های کارخانه انتقال دهد. از این رو، بسیاری از آن ها به حاشیه رفتند. بنابراین، در دوره تثبيت حکومت حزب کمونیست شوروی، شوراها نقشى ندارند.

آن گرایشی که نقد شکست انقلاب روسيه را از منظر دمکراسى پیش می کشد بايد به اين معضل اساسی جواب دهد که چه نوع رابطه ‌اى بين دمکراسى پرولترى با اقتصاد شوروى برقرار می کند؟ پروسه صنعتى شدن کاپيتاليستى روسيه، در متن مباحث «سوسياليسم در يک کشور» استالين پيش رفت، و بوروکراسى سياسى و اقتصاد سرمایه داری دولتی را برای جامعه روسيه برگزيدند.

وقتى لنين، سرمايه‌ دارى دولتى را برای دولت پرولترى در دوره انقلابى، برای تحکيم قدرت سياسى طرح می کند، بحث معتبری برای این دوران است. اما نباید فراموش کرد که این بحث لنین، در تقابل با کمونيسم جنگى مطرح شده بود، نه براى دوره های بعد از آن.

اساسا اختلاف بر سر اين نيست که سيستم شورايى، بهترین سیستم است و دمکراسی مستقیم اعمال می شود، اختلاف اساسی در این است که اولين وظيفه کمونيست ها در قبال ساختار سياسى حکومت، طبعا دامن زدن به جنبش شورايى و انتقال قدرت واقعى به شوراها است. عدول از این مسئله و برقراری حاکمیت حزبی به جای حاکمیت شورایی کارگران، عدول آشکار از مارکسیسم و رویگردانی از مارکس است.

در پروسه ١٩٢٤ تا استقرار کامل بوروکراسى حزبی سيستم شورايى را لغو و شوراها و کميته هاى کارخانه و غيره از تصميم گيرى کنار گذاشته شدند. سرانجام جدل ها و کشمکش های سیاسی و طبقاتی در روسیه منجر به تثبيت بوروکراسى به جاى دمکراسى پرولترى شد. بنابراين، آن گرایشی که از زاويه دمکراتيک تجربه روسيه را مورد نقد و بررسی قرار می دهد به عمق اقتصادیات و زندگی میلیون ها انسان توجه ندارد. بر این اساس محور اصلی نقد سوسياليستى از تجربه روسيه، اقتصاد است.

طبقه کارگر و انقلاب جهانی

طبقه کارگر حاکم هنگامی می تواند گسترده ترین همبستگى بين‌المللى و سياست انترناسيوناليستى از خود نشان دهد که در داخل کشور خود در زمینه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی پرولتری عمل کند. انتظار از طبقه کارگرى که در داخل کشور خود هنوز اسير تضاد کار و سرمايه است چگونه می تواند در کشورهای دیگر انقلاب را دامن بزند؟!

بدین ترتیب، اگر بپذیریم که طبقه کارگر به عنوان يک طبقه کارگر متشکل قدرت را کسب کند و اقتصاد پرولتری را سازمان دهد، آن وقت قادر است به انقلاب جهانى خدمت کند.

اگر بنا به  هر دليلی طبقه کارگر براى ايجاد برابری در سطح اقتصادی صاحب قدرت نظری و عملی در یک کشور نباشد و به شيوه های ديگرى تن دهد، آنگاه انتظار زیادی نباید در بازتولید سیاست های خود در سطح جهانی داشته باشد.

مبارزه اقتصادى پرولتاريا پس از کسب قدرت سیاسی، بلافاصله مهم ترین جهت گیری اش در گسترش بهبود و رفاه طبقه کارگر و کل محرومان جامعه است. نه فقط این، بلکه توليد اجتماعى را بايد سازمان دهد، در غیر این صورت بحث از انترناسيوناليسم پرولترى، بحثی پا در هوا خواهد بود. اقدام انترناسيوناليستى واقعى پرولتارياى روسيه اين بود که این کشور پهناور را به سنگر واقعی انقلاب جهانى تبديل کند و امکانات مادی و معنوی خود را در خدمت انقلاب جهانى قرار دهد. انقلاب آلمان که انقلابیون روسیه انتظار آن را می کشیدند هر چند که وظيفه طبقه کارگر آلمان بود اما به حمایت واقعی انترناسیونالیستی کارگران روسیه نیاز داشت. این نیاز در حد شایسته ای برآورد نشد.

دولت روسيه توانست دشمنان سياسى خود را به عقب نشینی وادار سازد، اما از لحاظ اقتصادى نتوانست به پیشروی خود همانند عرصه سیاسی ادامه دهد. بنابراین، بزرگ ترین ضعف بلشویک ها عدم اشنایی به سازمان دهی اقتصاد بود، در حالی که در عرصه سیاسی بسیار زبده و حرفه ای بودند. آن چيزى که به معنای واقعى به دولت و حزب بلشویک فشار می آورد نه دخالت های امپریالیستی، نه ارتش سفيدها و جنگ داخلی، بلکه قحطی، گرسنگى، بيمارى و امر اقتصادی بود. مسائل اقتصادى، عمدتا براى حفظ قدرت سياسى بود. در حالی که پرولتاريا در قدرت نباید وظايف اقتصادى خود را به سرمايه‌ دارى دولتى محدود نماید.

دفاع لنين از سرمايه‌ دارى دولتى، مشروط و محدود به یک دوره معین برای حفظ قدرت سياسى بود نه به عنوان روش تکامل نيروهاى مولده در روسيه به مثابه پيش‌ شرط نهايى سوسياليسم.

آلترناتيو کمونیست ها در مقابل سرمايه ‌دارى انحصارى دولتى چيست؟ مساله اساسی بر سر آن اشکال مالکيت و اشکال روش هاى توليد اجتماعى است که نقش طبقه کارگر را نه جدا از وسائل توليد، بلکه در رابطه با آن ها و در نقش تصميم‌گيرنده مدنظر دارد. از این منظر باید به انترناسیونالیسم پرولتری در سطح جهانى و به مبارزه طبقاتی بی وقفه عليه بورژوازى در سطح داخلى نگریست. کسب قدرت سياسى براى طبقه کارگر، این امکان را فراهم می سازد که خود را بر جامعه حاکم کند و تمام قدرت و امکانات توليد اجتماعى در مقام طبقه حاکمه در خدمت انقلاب جهانى قرار دهد.

حزب و طبقه و قدرت سياسى

مارکس که جریان کمون پاریس را از نزدیک دنبال می کرد سه بیانیه برای مجمع عمومی بین الملل اول تهیه کرد که در آن ها به تجزیه و تحلیل رویدادهای کشور فرانسه در اواخر 1870 و اوایل 1871 پرداخت. این بیانیه ها که به زبان های فرانسوی و انگیسی و آلمانی نیز چاپ و منتشر گردید در یک مجموعه به صورت کتاب معروفی به نام «جنگ داخلی در فرانسه» چاپ و توزیع شد.

مارکس و انگلس، بعد از کمون پاریس، در مقدمه ای که بر چاپ سال 1872 بیانیه (مانیفست) نوشتند، تاکید کردند: «یک مطلب، به خصوص، به وسیله کمون ثابت شد و آن این که طبقه کارگر نمی تواند دستگاه حاضر و آماده دولتی را به آسانی قبضه کند و در راه مصالح خود به کار گیرد.»

ماركس‏ و انگلس‏، سوسياليسم علمى، يعنى علم رهايى بشر را در اواسط قرن نوزدهم، به عنوان يك تحول علمى بنيان گذاشتند. آن ‌ها پايه اساسى سيستم سرمايه ‌دارى را مورد تحقيق و پژوهش‏ علمى قرار دادند. قوانين تكامل آن را كشف كردند و با دلايل عميق علمى اثبات نمودند كه سرمايه دارى از لحاظ تاريخى گذراست و خود براى نابودى خويش‏ شرايط را مساعد مى ‌سازد. با پيشرفت سرمايه‌ دارى وسايل توليد متمركز مى‌ گردد؛ كار و توليد بيش‏ از پيش‏ خصلت اجتماعى به خود مى ‌گيرد؛ ولى محصول كار همگانى را مشتى سرمايه‌ دار تصاحب مى كند، زيرا وسايل توليد به آن‌ ها تعلق دارد. به اين ترتيب، سرمايه‌ دارى توليد بزرگ را كه شرايط مادى تحقق سوسياليسم است را خود به وجود مى ‌آورد. براى تعويض‏ شيوه توليد سرمايه‌دارى با شيوه سوسياليستى، بايد وسايل توليد از مالكيت خصوصى طبقه سرمايه ‌داران به مالكيت اشتراكى همه جامعه درآيد.

ماركس‏ و انگلس‏، نقش‏ تاريخى طبقه كارگر را به مثابه گوركن سيستم سرمايه‌دارى و پديد‌آورنده جامعه جديد كمونيستى را به طور همه جانبه از زواياى اقتصادى، علمى، فلسفى، سياسى و اجتماعى توضيح و تشريح کردند. سرمايه‌دارى، خود، پرولترها يعنى انسان ‌ها فاقد وسايل توليد را كه به دليل ادامه زندگى مجبور به فروش‏ نيروى كار خود هستند، به وجود مى ‌آورد. به موازات رشد سرمايه ‌دارى، پرولتاريا نيز رشد و تكامل مى ‌يابد. طبقه كارگر، در حفظ سيستم استثمارگر موجود، هيچ نفعى ندارد و در انقلاب اجتماعى نيز غير از زنجيرهاى اسارت خود، چيزى از دست نمى ‌دهد. كارگران در هر گامى برای کسب مطالبات شان، دشمن اصلى خود، يعنى طبقه سرمايه ‌داران و نیروهای سرکوبگر دولت حامی سرمایه را در مقابل خود مى‌ بيند. مبارزه بين كارگران و سرمايه‌ داران همواره به مبارزه خصمانه ‌اى تبديل مى‌ گردد. كارگران، به مثابه طبقه توليدكننده، بيش‏ از هر طبقه ديگرى در معرض‏ ستم و استثمار قرار دارند، به همين دليل اين طبقه همواره براى برانداختن سلطه و استثمار سرمايه ‌داران تلاش‏ و مبارزه مى ‌كند. بنابراين پرولتاريا، انقلابى ‌ترين و پيشروترين طبقه در امر انقلاب اجتماعى در جهت محو كامل مالكيت خصوصى و لغو كار مزدى و ريشه‌ كن كردن فقر و ستم و نابرابری است.

ماركس‏ و انگلس‏، همچنین تاكيد كرده اند كه نيروى طبقه كارگر در تشكل و آگاهى طبقاتى و درك هدف ‌ها و وظايف خويش‏ در مبارزه طبقاتى است. جنبش‏ كارگرى براى اين كه پيروز شود، بايد به علم سوسياليسم مجهز گردد. احزاب كمونيست، كه منافعى جدا از منافع طبقه كارگر براى خود تصور نمى ‌كنند، در تشكل ‌يابى و كسب آگاهى طبقاتى و سوسياليستى طبقه كارگر نقش اساسى را ايفاء مى كنند. بنابراين، براى اين كه پرولتاريا بتواند بورژوازى را واژگون كند و جامعه كمونيستى را بسازد بايد احزاب کارگری کمونیستی خود را داشته باشد.

بدين ترتيب، بحث حزب و طبقه و قدرت سياسى يكى از مباحث مهم و گرهى مبارزه طبقاتى است. در جامعه ‌اى كه حزبيت و کار متحد و متشکل در آن رد مى شود و فعاليت های فردى و يا در محافل و گروه‌ هاى كوچك غيرحزبى تبليغ مى ‌گردد، نظر عقب ‌مانده ‌اى است كه متعلق به دوران پيشاسرمايه ‌دارى است. با نگرش‏ «روشنفكرانه» که صرفا جهان را تفسير می کند و نه براى تغيير آن پراتیکی از خود نشان نمی دهد، به روابط و مناسبات نابرابر موجود چشم می بندد.

از سوى ديگر حزب و سازمانى كه خود را كمونيست مى ‌نامد، اما طبقه کارگر را به عنوان سیاهی لشکری می بیند که این و یا آن حزب را به حاکمیت برساند، احزابی هستند که جدا از هر تعریفی که از خود می دهند به جنبش‏ اجتماعى طبقه كارگر متشکل و متحد و آگاه و برقراری حکومت کارگری سوسیالیستی ربطی ندارند. بنابراین، هنگامی که هدف حکومت کارگری است به معنای واقعی این کارگران هستند که از طریق شوراها و دیگر تشکل هایشان حکومت خود را به وجود می آورند، نه این که احزاب کمونیست مانند حزب کمونیست شوروی، حاکمیت حزبی خود به جای حاکمیت طبقه کارگر بنامد. این امر مغایر با اهداف و آرمان های جنبش کارگری سوسیالیستی است.

زنان و انقلاب

رهايى زن از ستم و تبعيض‏ و نابرابرى، بخش‏ بسيار مهمى از تحولات اجتماعى و انقلاب است. زن، در تلاش‏ است با رهايى خود كليه روابط و مناسبات كهن پدرسالارى را از بين ببرد و در جهت آزادى و برابرى جنسى گام بردارد. نخستين نمونه تاريخى آن، حضور فعال زنان در به ثمر رساندن انقلاب كارگرى سوسياليستى 1917، روسيه بوده است.

بلشويك‌ ها براى متشكل كردن زنان، به ويژه زنان كارگر، روزنامه ‌اى به نام «رابوت نيتزا»، را منتشر كردند و به وسيله آن، زنان را به شركت در فعاليت متشكل در شوراها و كميته ‌هاى كارخانه در جهت دخالت سياسى و اجتماعى تشويق كردند.

در ماه‌ هاى نخستين انقلاب اكتبر، قوانين و مقرراتى درباره برابرى واقعى زن و مرد مانند ثبت قانونى ازدواج، اجازه طلاق، لغو نامشروعيت، لغو اجبار زنان در پذيرفتن نام خانوادگى شوهر و تبعيت از محل سكونت شوهر وضع شد. در دوران رياست الكساندر كلنتاى بر كميسارياى رفاه اجتماعى خلق، قانون كار به تصويب رسيد و طى آن مقرراتى درباره هشت ساعت كار روزانه، بيمه ‌هاى اجتماعى، مرخصى دو ماهه حاملگى‌ (قبل و بعد از زايمان)، زمان شيردادن نوزادان در ضمن كار و ممنوعيت كار كودكان و كار شبانه زنان تصويب شد. بخش‏ زنان حزب كمونيست شوروى، اقدام به رفع حجاب زنان مسلمان كرد و كلاس ‏هايى با هدف مبارزه با بى ‌سوادى به راه انداخت. سوسياليست‌ ها تلاش‏ كردند از طريق اجتماعى كردن وظايف خانگى، اين كار به «مشاركت زنان در نيروى كار عمومى» كشيده شود.

الگوها و قوانين شوروى درباره آزادى زنان و برابرى زن و مرد در انقلاب اكتبر 1917، دهه ‌ها بعد به الگوها و مطالبات عمده فمينيست ‌ها در اروپا تبديل شد.

لنين‌، رهبر انقلاب کارگری سوسیالیستی اکتبر 1917، همواره بر رهايى زن و برابرى واقعى زن و مرد تاكيد داشت: «زن هم‌ چنان برده خانگى است. كارگاه‌ هاى كوچك خانه ‌دارى براى او خرد‌كننده، زجرآور، كسل كننده و تحقيرآميز است. او را اسير آشپزخانه و بچه‌ دارى كرده و اشتغال در كارهاى دشوار غيرمولد، جزئى، عصبانى كننده، و بى گارى كسالت‌آور و خرد‌كننده، نيروى او را تباه كرده است.»

لنين مى‌گفت: «ما خواهان برابرى زنان كارگر و مردان كارگر هستيم، آن هم نه فقط در قانون، بلكه در كل زندگى، به اين خاطر لازم است زنان كارگر سهم فزاينده ‌اى در اداره عمومى و اداره امور دولتى داشته باشند.»

بلشويك ‌ها، نخستين كنگره زنان كمونيست را برگزار كردند و مقدمات انتشار روزنا مه‌اى به نام «رساله جنبش‏ زنان كمونيست» را فراهم كردند. در اين روزنامه علاوه بر تاكيد به برابرى اقتصادى، سياسى و اجتماعى زنان و تضمين حقوق آن‌ ها، مقالاتى نيز در نقد «كدبانوگرى» و «كانون خانواده» نوشته مى‌شد. در تدوين برنامه سياست ‌ها و اهداف رهايى زن، زنان كمونيستى مانند الكساندر كلنتاى، اينسا ارمند و كلارازتكين، نقش‏ برجسته ‌اى داشتند.

لنین، همواره در جلسات زنان کارگر و دهقان حضور پیدا می کرد و در مباحث آنان شرکت می کرد. و برای آنان از ستم و تحقیر مضاعف زنان کارگر در جامعه سرمایه داری سخن می گفت و اشاره می کرد که دولت شوروی، آن چه در این مدت کوتاه توانست انجام دهد، بیش از کارهایی بوده که جمهوری های جهان، در طول یک صد سال انجام داده اند. وی اصرار می کرد تا زنان سهم برجسته ای در دفاع از کشور و بنای حاکمیت سوسیالیستی به عهده بگیرند.

آ. سرافیمویچ، نویسنده، نوشته است لنین مشغول گفتگو درباره مجله «تورچستو» بود، خطاب به او گفت: «خب... این را به من بگو، چرا شما درباره زن شوروی، زن روستایی ندارید که بگویی؟ مگر نه این که در حاکمیت بازآفرینی شده نوین - سوسیالیسم - زن، نقشی فوق العاده به عهده دارد. آنان هم اکنون، در حوزه گسترده ای از فعالیت های مردمی برای نخستین بار گام گذاشته اند. نگاه کنید که چطور زن ها، حتی در روستاها، برای مطالعه و کسب آموزش و پرورش مشتاق هستند. در اندک سال هایی که در پی می آید، ما باید زنان دکتر، زنان کارشناس کشاورزی، زنان مهندس، زنان دانشمند و زنان سیاست مدار داشته باشیم، بله.» وی بعد از یک مکث متفکرانه ادامه داد: «ما باید نوشتن را درباره زنان مان شروع کنیم، سهم زیادی از پیشرفت ما به آنان مربوط و وابسته است.» (گذری کوتاه بر زندگی ولادیمیر ایلیچ لنین، برگردان هادی پاکزاد، صص 180 و 181)

اما در دهه 1930 در شوروى، با تثبیت بوروکراسی حزبی به جای دمکراسی پرولتری و اقتصادی سرمایه داری به جای اقتصاد سوسیالیستی، عرصه فعاليت زنان نيز مانند همه عرصه ‌هاى اقتصادی، سياسى و اجتماعى ديگر محدودتر گرديد. نقدهايى كه از كانون خانواده مى ‌شد، جاى خود را به تقديس‏ «خانواده سوسياليستى؟» داد.

«چه باید کرد؟» لنین

جزوه «چه باید کرد؟»، بی شک همه جانبه ترین مباحث و انتقادهای مربوط به سازمان دهی در جنبش سوسیالیستی را به خود اختصاص داده است. به قول لنین: «باید دوره­ سوم و وضعیت از هم­گسیخته جنبش روسیه را از میان برد.»

علاوه براین، لنین در پیشگفتار چاپ نخست «چه باید کرد؟»، تاکید کرده است که انتشار این جزوه با تاخیر روبرو شده بود و به همین دلیل با عجله به نگارش در آمده است. بدین سان، او «از نقایص بسیاری هم که در طرز انشاء این رساله موجود» است پوزش خواسته بود.

در «چه باید کرد؟» لنین، اهمیت ویژه ای به کار تئوریک داده است. او این نظر را مورد نقد قرار داده است که با آوردن بخشی از نامه­ معروف مارکس دایر بر «هر قدمی که جنبش عملی بر می ­دارد از یک دوجین برنامه مهم تر است»، می ­کوشیدند آشفتگی نظری و پراکندگی سازمانی آن دوره­ جنبش سوسیالیستی روسیه را توجیه کنند. لنین، تاکید دارد که کارل مارکس، در همان نامه­ به رهبران حزب آلمان خاطرنشان ساخته بود که اگر واقعا متحد شدن را لازم دیده ­اید پس به خاطر برآوردن مقاصد عملی جنبش قراردادهایی ببندید ولی «پرنسیب فروشی» را روا نداشته و «گذشت ­های تئوریک» نکنید. لنین، در آن موقع، اهمیت آموز­ش ­های تئوریک را از سه جنبه برای حزب حیاتی می ­دانست. اول این که، حزب سوسیال دموکرات تازه داشت شکل می­ گرفت و هنوز با سایر نظریات جریان­ های سوسیالیستی درون طبقه کارگر مرز خود را شفاف تر نکشیده بود. دوم این که، لنین به جنبش و تشکل سوسیالیستی به عنوان جنبش و تشکلی بین ­المللی می نگریست و نقد و بررسی و آگاهی به تجارب جنبش کارگری دیگر کشورها را مهم و حیاتی می­ دانست. اما لنین «رونویسی» آخرین قطعنامه ­های دیگر کشورها را برای حزب سوسیال دموکرات خطا می­ دانست و اعتقاد داشت که می بایست به طور مستقل و با نگرشی انتقادی به تجارب عملی و نظری سایر کشورها توجه زیاد داشت. سوم این که، وی با اشاره به این موضوع که برخی از وظائف و تکالیف انقلابی در جامعه روسیه منحصر به همان کشور هستند و در مقابل هیچ یک از احزاب سوسیال دموکرات جهان قرار نگرفته ­اند، به خود ویژگی مسائل سیاسی، تشکیلاتی، نظری و برنامه ای حزب سوسیال دموکرات روسیه تاکید ویژه ای داشت.

لنین، در آخر این بخش از «چه باید کرد؟»، تاکید دارد که مارکسیسم برای کار «آگاهانه­ انقلابی» اهمیتی عظیم دارد.

لنین، در بخش دیگری از جزوه «چه باید کرد؟» که زیر عنوان «انگلس درباره­ اهمیت مبارزه­ تئوریک» مشخص شده است، با استفاده از نقل قولی که از انگلس آورده به نکته بسیار مهمی در باره­ چگونگی پیدایش خودآگاهی نزد کارگران پیشرو، و اشاعه آن میان توده ­ها و سازمان ­های کارگری اشاره کرده است، به ویژه وظیفه­ رهبران طبقه­ این است: «که در تمام مسائل تئوریک بیش از پیش ذهن خود را روشن سازند، بیش از پیش از زیر بار نفوذ عبارات سنتی متعلق به جهان بینی کهنه آزاد گردند و همیشه در نظر داشته باشند که سوسیالیسم از موقعی که به علم تبدیل شده است ایجاب می کند که با آن چون علم رفتار کنند یعنی آن­ را مورد مطالعه قرار دهند. این خودآگاهی را که بدین ­طریق حاصل شده و به طور روزافزونی روشن و شفاف است، باید در بین توده­ های کارگر با جدیتی هر چه تمام ­تر گسترش داد و هر دو سازمان حزب و سازمان اتحادیه ­ها را هر چه بیش تر فشرده و محکم ساخت...»

یک نکته مهم دیگر در استدلال لنین، مربوط به نقش روشنفکران سوسیالیست و پیشگام کارگران در چارچوب تشکیلات و «کمیته­های مخفی حزبی» در داخل روسیه است.

صروری است که جزوه چه باید کرد؟ لنین، به عنوان یک سند سیاسی کمونیستی، همواره راهنمای مبارزه طبقاتی همه نیروهای کارگری سوسیالیستی قرار گیرد.

هشدار لنین درباره آینده شوروی

لنین، بعد از ترور در سال 1918 که یکی از گلوله ها در بدنش مانده بود، سلامتی او را رو به تحلیل می برد. با شروع زمستان 1921، ناگهان حالش بدتر شد. اما با وجود وضع جسمانی بیمارش به امور روزانه و وظایف کشور ادامه می داد. در مارس 1922، برای یازدهمین کنگره حزب سخنرانی کرد. او در این سخنرانی ضمن برشمردن دستاوردهای انقلاب، در عین حال شدیدا حزب را مورد انتقاد قرار داد. او بار دیگر تاکید کرد که علیه عناصر سرمایه داران سازمان دهی جدی صورت گیرد. این آخرین کنگره ای بود که لنین سخنرانی کرد.

وی قوق العاده به کار جمعی اهمیت می داد و آن را همواره تشویق می کرد. تصمیمات درباره مباحث مهم را بدون این که در شورای کمیته حزب و یا در شورای کمیساریای خلق در میان گذاشته شود، نادرست ارزیابی می کرد. او تمایل داشت تا پیرامون تمام مباحث، دقیقا بحث شود و به طور کلی توافق جمعی حاصل شود.

این اصل در زمان لنین، هرگز زیر پا گذاشته نشد، حتی در جریان جنگ داخلی، هنگامی که کنگره ها با مشکلات فراوان برگزار می شد، با وجود این هر سال به طور منظم تشکیل می گردید.

لنین، در دوازدهیمن کنگره در سال 1923، به دلیل بیماری نتوانست حضور داشته باشد. اما کنگره با دستورالعمل های وی اداره شد.

یکی از اخرین نوشته های لنین، به کنگره «نامه به کنگره» بود. این نامه، برای نمایندگان سیزدهمین کنگره حزب در می 1924 قرائت شد که در آن، لنین مجداد بر ضرورت سالم نگهداشتن وجدت حزب پافشاری کرده بود و انسجام و استواری کمیته مرکزی را به مثابه شرط ضروری برای حزب مورد توجه قرار داده بود. در این نامه به کنگره پیشنهاد کرده بود که شمار اعضای کمیته مرکزی به تعداد مناسبی اقزایش پیدا کند که این امر برای بهبود بخشیدن به اعتبار و اقتدار کمیته مرکزی به عنوان یک مجموعه مشترک ضرورت داشت و «برای جلوگیری از تعارضات بین بخش های کوچک کمیته مرکزی در کسب نفوذ افراطی برای آینده حزب لازم بود.» نامه لین، سرشار از دلواپسی ها و نگرانی هایش برای وحدت و حاکمیت مطلق آن بر بالای سر طبقه کارگر بود.

تروتسکی با طرح لنین برای تقویت کمیته مرکزی با افزایش اعضای آن، مخالفت کرد، اما مخالفت وی توسط کمیته مرکزی رد شد.

لنین در نامه اش مقوله استحکام حزب را از دیدگاه خصوصیات فردی تعدادی از اعضای کمیته مرکزی که مختصرا زینویف، کامنوف، تروتسکی، بوخارین، پیاتاکف، و استالین را در برمی گرفت، توصیف و مورد بررسی قرار داده بود. وی خاطرنشان کرد، سلوک تسلیم طلبانه کامنوف و زینویف در شب انقلاب اکتبر نمی توانست تصادفی باشد. او از ضدبلشویسم تروتسکی و مبارزه وی علیه کمیته مرکزی نام برد و تروتسکی را به عنوان مردی ارزیابی نمود که امور را با خود اطمینانی افراطی در دست می گیرد و با زیاده روی، مشتاق فرمانبرداری مردم است. لنین، درباره تروتسکی نوشت: «او با ماست، اما یکی از ما نیست.» در همان نامه، لنین، از تردیدهای خود درباره استالین نوشت: «در صورت تمرکز قدرت زیاد در دستان او، به خاطر خطاهای شخصی عمده اش، قادر به استفاده از قدرت، با بصیرت لازم نمی تواند باشد.» وی از کنگره درخواست کرد تا جایگزینی استالین در پست دبیرکلی کمیته مرکزی مورد بررسی قرار گیرد. لنین اعتقاد داشت که این مقام توسط شخصی باید اشغال شود که «از تمام جهات دیگر از رفیق استالین که تنها یک امتیاز دارد، متفاوت باشد، بدین معنی که شکیباتر، صادق تر، فرهیخته تر و نسبت به رفقا با ملاحظه تر و کم تر دمدمی و غیره باشد.»

سیزدهمین کنگره، به بررسی مبارزه سازش ناپذیر استالین علیه تروتسکیسم و دفاع استالین از مشی «لنینیستی» پرداخت و وی را در پست دبیرکلی کمیته مرکزی حزب ابقاء نمود. (گذری کوتاه بر زندگی ولادیمیر لنین، برگردان هادی پاکنژاد، صص 212 و 213)

بدین ترتیب، لنین با شناختی که از اعضای رهبری حزب بلشویک داشت نگرانی خود را ابراز کرد اما مرگ به وی امان نداد تا در آرامش به امر اقتصاد سوسیالیستی و  حکومت پرولتری بپردازد. زیرا در مدت حدود 6 سالی که از انقلاب می گذشت طبقه کارگر روسیه و بلشویک ها و لنین، همواره یا درگیر محاصره امپریالیستی و جنگ آن ها بودند و یا درگیر جنگ داخلی و مهم تر از همه قحطی و گرسنگی مردم. اما با این وجود لنین همیشه به اقتصاد سوسیالیستی و حکومت کارگری تاکید می کرد.

سرانجام در بیست و یکم ژانویه 1924، در ساعت شش و نیم بعد از ظهر، لنین به علت خونریزی مغزی درگذشت. آرمان لنین، همواره زنده و راهنمای انقلاب کارگری سوسیالیستی است.

جدل گرایشات درون حزب بلشویک درباره نپ، سوسیالیسم در یک کشور و اقتصاد سوسیالیستی

لنين، از سال ١٩٢٤ به بعد، زنده نماند که در بحث هاى مهم 19٢٨-١٩٢٤ دخالت کند، در حالی که همه گرایشات درون حزب کمونیست مدعى بودند که «لنينيسم» را نمايندگى می کنند. لنیسیم، اصطلاحی بود که پس از مرگ لنین در شوروی طراحی شد. در نتیجه به مرور زمان ناسيوناليسم روسی و گرایش سرمایه داری دولتی در حزب کمونيست روسيه و در کمينترن غالب شد و راه رشد سرمایه داری را ادامه داد. در حالی که انقلاب بر سر اين بود که دیگر در روسيه سرمايه‌ دارى نباشد. لنین، می گفت که «نپ» به اصطلاح رشد سرمايه‌دارى را به بار آورده است.

بحث بر سر نپ و اقتصاد سوسیالیستی از مباحث گرهی بلشویک ها بود. اساسا اقتصاد کمونيستى، اقتصاد اجتماعی است، یعنی از این اقتصاد به هر کس به اندازه نیازش تعلق گیرد. وقتى هر کس به اندازه نیازش از جامعه سهم می برد، به معنی این است که اقتصاد دچار بحران نيست و توزیع آن نیز عادلانه است.

وقتى انقلاب پیروز شد و از سرمایه داری خلع يد شد، وقتى کسى مالک سرمايه در جایگاه توليدى نیست، وقتى جبر انباشت و ثروت اندوزی وجود ندارد و غيره، ديگر به ادامه راه رشد سرمایه داری نیازی باقی نمی ماند. در جامعه روسیه، به ویژه از سال های 1923 و 1924، دیگر نیازی باقی نمانده بود که کارگر هم چنان نيروى کارش را بفروشد و دستمزد دریافت کند. بدین ترتيب، روابط انسان با انسان در توليد، و رابطه انسان با ابزار توليد دگرگون می شود.

یکی دیگر از مباحث مهم آن دوره، بر سر سوسیالیسم در یک کشور بود. مارکس و انگلس به انقلاب جهانى و انقلاب اروپا تاکید کرده بودند و انقلاب کمونيستى را انقلابى جهانى می دانستند. اما نمی توان از این نظر مارکس و انگلس به این نتیجه رسید که سوسياليسم در يک کشور غیرممکن است و اگر کسی چنين نظری داشته باشد از اصول مارکسيسم عدول کرده است.

در پروسه جدل و مباحثی که در سال های 1925، درون حزب کمونيست روسيه شدت گرفت، کليه جريانات درون آن، مرعوب نظريه اقتصادی سرمایه داری دولتی شدند.

یک سئوال مهم دیگر این بود که آیا در روسيه ساختمان کمونيسم بمثابه جامعه بى ‌طبقه، جامعه بى ‌نياز از دولت، جامعه از هر کس به اندازه توانش و به هر کس به اندازه احتياجش میسر شده است؟ آیا روسیه به سوی لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی در حرکت است، پاسخ همه این مسائل منفی بود. در حالی که امکانات و ملزومات اقتصادی و اجتماعی روسیه از سال های 1924، برداشتن چنین گام هایی را ممکن می ساخت. جواب مثبت است و برداشتن برداشتن چنین گام هایی موجود بود.

کمونیسم روسی در سال هاى 1925 تا 1928، با معضل اقتصاد روسيه درگیر می شود. گرايش ناسيوناليستى تحت عنوان «سوسياليسم در يک کشور» اپوزيسيون را با اشکال مختلف از بين می برد. تمام ناسيوناليست ها در پشت اين بحث سنگر می گیرند. این مسئله هم از گرایش اجتماعی در جامعه و هم قدرت حاکم درون حزب حمایت می شد. دهقانان از آن حمایت می کردند. در واقع این جدل ها در پرتو یک نوع گرایش شبه‌ مارکسيستى مطرح می شد. ناسيوناليست ها و بورژوازى بزرگ به حمايت از اين گرایش برخاستند و بوروکراسى را پايه مادى دادند و رهبری برنامه ‌ريزى اقتصاد دولتی و صنعتى کردن روسيه، و بوروکراسى دولتی را بر اهداف و منافع طبقه کارگر ترجیح دادند.

گرایشات شبه مارکسیستی، ظاهرا با حمایت از نظر لنين در مورد نپ، سوسیالیسم در یک کشور و انتظار فعال براى انقلاب جهانى، گرایشات دیگر دورن حزب را منزوی و شدیدا پاک سازی کردند. 

بحث‌ های لنين، در مورد سرمايه ‌دارى دولتى، نپ و غيره، موضع کسانی را که به دنبال سرمایه داری دولتی بودند تقویت می کرد. زیرا آن ها به این بحث های لنین اتکا می کردند. در حالی که لنين در جهت حفظ قدرت پرولتاريا در روسيه، آن هم برای یک دوره معین این بحث ‌ها را مطرح کرده بود. زیرا تا هنگام مرگ لنين، خطر نابودى حاکمیت پرولتاريا در روسيه منتفى نشده بود. اما اسناد و فاکت ‌های زیادی وجود دارد که نشان می دهند لنين از وجود دولت ناراضى بود. از این رو، امر اقتصاد، شدیدا مشغله لنين را گرفته بود. بنابراین، گرایش ناسیونالیستی و شبه مارکسیستی روسیه بزرگ را احیا نمود که بورژوازی پشت آن اهداف و سیاست های خود را پیش برد. در واقع تز «سوسیالیسم در یک کشور» یکی از مسائلی بود که مورد بهره برداری ناسیونالیسم روسی قرار گرفت.

سئوال مهم در این میان این است که طبقه کارگر متشکل حاکم، چرا ناگزير است تولید سرمايه داری را ادامه دهد، برای خودش دستمزد تعیین کند و تحت سلطه سرمايه کار نماید. این با منطق علمی و اقتصادی سوسیالیستی و موقعیت طبقه کارگر حاکم در تضاد است. مگر نیرویی بر بالای سر طبقه باشد که این وضعیت را بر او تحمیل کند. این نیرو همان قدرت حزبی در روسیه بود که پای خود را به نام طبقه در حاکمیت محکم کرد.

امر اقتصاد به معنای واقعى و عينى امری مهم و حیاتی در ادامه انقلاب روسيه است. از این رو پرداختن به اوضاع آن دوره روسیه، نمی تواند امر اقتصاد را نادیده بگیرد. از هر نظر بخواهیم وقایع آن دوره روسیه را مورد بحث و بررسی قرار دهیم اقتصاد زیر بنای بحث مان را تشکیل می دهد. از این رو، آن نظری که اقتصاد را معضل اصلی و پایه ای روسیه قرار نمی دهد، نظری ناقص است.

قوانين حرکت سرمايه ‌دارى، به وجود اجتماعى طبقات معينى با وسائل توليد معینی نیاز دارد. سرمايه ‌دار و طبقه سرمايه‌دار در هر شرایطی به دنبال ابقاى موقعيت و قدرت خويش است و کارگر هم باید بتواند در هر شرایطی به دنبال منافع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود باشد. این از قوانین پایه ای و غیرقابل گریز مبارزه و جدل طبقاتی است. تاریخ شوروی، نشان داد که در سیستم سرمایه داری دولتی هر اتفاقی بیافتد سرمايه ‌دارى با تمام قدرت به قوانين و حرکت خود ادامه می دهد.

وقتی کارگران در شوراهای خود، مستقيما در مورد کليه امور اقتصادی و اجتماعی از جمله کليه مسائل توليد تبادل نظر می کنند و تصميم می گيرند، آن موقع است که جایی برای بحث در مورد انباشت سرمايه و قوانین سرمايه باقی نمی ماند. نيروى کار ديگر کالاى کسی نيست که از راه فروش آن زندگى کند، و به اندازه بازتوليدش مزد بگیرد. کار به عنوان يک وظيفه اجتماعى شناخته می شود و ماهیت کالايى نيروى کار در مسیر نابودی قرار می گیرد. اگر غیر از این ها باشد حاکمیت انقلابی و قدرت طبقه پرولتاریا معنی ندارد. کسی که از حاکمیت حزبی و سرمایه داری دولتى به عنوان اقتصاد پرولتاريایی نام می برد آشکارا آرمان سوسياليسم را نفی می کند.

مارکس، در برنامه گوتا روشن کرده است که پس از کسر آن مقدارى که براى بازتوليد نيروهاى مولده در يک مقياس گسترده لازم است، «به هر کس به اندازه کارش» می رسد. در این جا دیگر قانون ارزش اضافه حاکم نیست. به سادگى طبقه کارگر تصميم می گيرد که چه مقدار از ثروت مجددا صرف بازتوليد وسائل توليد بشود، تصميم می گيرند که در چه سطحی و چه چيزی را توليد کنند. جامعه‌ اى که در درون خود در جهت مناسبات سوسياليستى گام برمی دارد و نيروى آگاهى طبقه کارگر متحد و متشکل ضامن آن است، سرمایه داری در حال اضمحلال است. مهم ترین وظايف اقتصادى انقلاب پرولترى وظايفى است که بايد به نفع پرولتاريا تمام شود. 

قدرت مطلق ژوزف استالین و فروپاشی شوروی

لنین، دست کم دوازده سخنرانی، گزارش یا بخش هایی از کتاب های مهم درباره مساله ملی دارد. لنین، با توجه به اهمیت مبارزات رهایی بخش ملی و حق تعیین سرنوشت ملت ها، روشنگری های شفافی در تئوری مارکسیستی انجام داده است. پس از انقلاب، استالین در پست کمیسر، مسئولیت ملیت ها را به عهده داشت. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که در 1922، ایجاد گردید در بر گیرنده پانزده جمهوری و نواحی خودمختار بی شمار شد. حل مسئله ملی، یکی از موارد مورد اختلاف بین لنین و استالین بود.

سال های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۹ شامل دهه پرتلاطمی در تاریخ روسیه بود. دوره صنعتی شدن انبوه و مبارزات داخلی که در آن ژوزف استالین، حاکمیت مطلق خود را بر جامعه روسیه داشت، و قدرتی نامحدود را اعمال می‌ کرد.

در سال ۱۹۲۸، استالین اولین برنامه پنج ساله خود را ارائه نمود، برنامه اقتصاد جدید (NEP) را آزاد نمود، این اولین برنامه از شمار برنامه‌ هایی بود که با هدف تجمع سریع منابع سرمایه در دست دولت بود و فشار زیادی بر نیروی کار تحمیل می شد.

در حالی که برنامه‌ های پنج ساله به پیش می ‌رفت، استالین قدرت شخصی خود را نیز محکم تر می ‌ساخت. پلیس مخفی شوروی نیز ده‌ ها هزار نفر از شهروندان شوروی را دستگیر، تبعید و یا اعدام نمود. از میان شش عضو اصلی بازمانده از کمیته اجرائی پولیتبرو در سال ۱۹۲۰ که با لنین بودند، همگی توسط استالین از حزب پاکسازی شدند. بلشویک های قدیمی که به لنین وفادار بودند، افسران بلندپایه ارتش سرخ، و مدیران صنعتی در این پاکسازی های بزرگ از کار برکنار شدند. پاکسازی‌ ها در دیگر جمهوری ‌های شوروی به امر تمرکز کنترل در اتحاد جماهیر شوروی کمک نمود.

پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳، رهبری شوروی به ترتیب، به نیکیتا خروشچف، لئونید برژنف، یور آنروپف، کنستانتین چرنکو و به گورباچف رسید. پس از مرگ استالین تحولاتی که در رهبری شوروری صورت گرفت، هر چه بیش تر ضعف های اقتصادی این کشور را شدیدتر کرد. مثلا در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، با وجود این که ابزار آلات و دیگر کالاها بیش تر بود، اما بر عکس در عرضه مهم مسکن و مواد غذائی کمبودهای اساسی وجود داشت و کافی نبود. در این دوره فروپاشی فزاینده و علنی ساختارهای اقتصادی و سیاسی اتحاد شوروی، و تعدیل و اصلاحات بود. تلاش گورباچف، تا سال ۱۹۹۱ برای کنترل بحران شوروی به جایی رسید که ماموران داخلی حکومت و طرفداران سرمایه داری دولتی، شبه کودتای ماه اوت را سازمان دهی کردند که موقعیت سیاسی گورباچف را بیش از پیش متزلزل کرد که سرآغازی برای فروپاشی کامل شوروی شد.

پس از فروپاشی شوروری، گورباچف، رقیب قدیمی خود و اولین رئیس جمهوری پس از دوران شوروی سابق، بوریس یلتسین را به از هم پاشاندن شوروی به منظور ارتقای منافع شخصی خود متهم نمود.

بدین ترتیب، ملی گرایی یک معضل لاینحل شوروی بود که در اواخر دهه ۱۹۸۰، اوج گرفت. در نتیجه کشمکش و تنش میان آن هایی که می‌ خواستند شوروی را یک پارچه نگهدارند و گروهی که فقط خواهان ایجاد کشور قدرتمند روسیه بودند و یا در جمهوری هایی مانند آذربایجان عملا حکومت شوروی قدرت خود را از دست داده بود، هر چه بیش تر تشدید شد.

اتحاد شوروی، به طور رسمی در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ از هم پاشید. آخرین اقدام انتقال قدرت از اتحاد شوروی به روسیه، با انتقال «اسناد» مربوط به کدهایی بود که اطلاعات مربوط به تسلیحات هسته ‌ای این کشور را از گورباچف به یلتسین منتقل می‌ ساخت.

پس از بحران مالی سال ۱۹۹۸، یلتسین در پایان دوره زمامداری سیاسی خود قرار گرفت. درست چند ساعت پیش از آغاز اولین روز سال ۲۰۰۰، یلتسین، استعفای خود را اعلام کرد، و دولت را به دست نخست وزیر کم تر شناخته شده خود، یعنی ولادیمیر پوتین انتقال داد. پوتین، یک افسر سابق (کا.گ.ب) و رئیس سازمان جانشین (کا.گ.ب) پس از فروپاشی شوروی بود. در ۲۶ مارس سال ۲۰۰۰، رئیس جمهور تازه به سادگی رقبای خود را در انتخابات ریاست جمهوری شکست داد و در اولین دور رای گیری پیروز شد. در انتخابات ریاست جمهوری روسیه در سال ۲۰۰۴ نیز اعلام شد که پوتین، ۷۱ درصد آراء را کسب کرده است. 

ده روزی که دنیا را لرزاند! 

جان رید، یک ژورنالیست انترناسیونالیست آمریکایی، به روسیه سفر کرد تا مردم جهان را در جریان واقعیات انقلاب کارگری سوسیالیستی این کشور قرار دهد. نتیجه مسافرت جان رید به روسیه، کتابی تاریخی بود به نام «ده روزی که دنیا را لرزاند.» جان رید، با این کتاب، از یک سو تحریفات بورژوازی بین المللی در مورد انقلاب اکتبر 1917 را کنار زد و از سوی دیگر، واقعیات بزرگ ترین انقلاب جهانی را به بهترین وجهی به مردم جهان شناساند.

جان رید، در روسیه در حال انقلاب، در همه جا، در جبهه جنگ، در میان سربازان، کارگران، دهقانان، در صف نان، تئاترهای شبانه پتروگراد، محافل سرمایه داران، جلسات روشنفکران و نویسندگان و هنرمندان و در گنگره های احزاب سیاسی حاضر می شد و وقایع انقلاب را از نزدیک و مستقیما دنبال می کرد.

از این رو، کتاب «ده روزی که دنیا را لرزاند»، خواننده را با لحظات با شکوه و واقعیات و عمق انقلاب اکتبر 1917 روسیه آشنا می کند.

جان رید، می نویسد: «... سراسر روسیه خواندن می آموخت. سیاست، اقتصاد و تاریخ می خواند، زیرا مردم می خواستند بدانند ... در هر شهر و اغلب قصبات، در سرتاسر جبهه، هر دسته سیاسی روزنامه خود را داشت و گاه دارای چند روزنامه بود. صدها هزار رساله و نشریه از طریق هزاران سازمان پخش می شد و به داخل ارتش و به دهات، به درون کارخانه ها و در میان کوچه ها راه می یافت و منتشر می شد. عطش برای کسب دانشی که مدت های مدید بر روی مردم بسته بود در اثر انقلاب به نحو شگرفی امکان بروز یافت. ... در پطروگراد همیشه سه چهار مجمع بر قرار بود که هرگونه تلاشی برای محدود ساختن زمان سخنرانی ناطقین با ممانعت قاطع روبرو می شد و هر فرد امکان کامل می یافت تا هر احساس و نظری را که دارد بیان کند...»

جان رید، لحظات پیچیده و پرشکوهی ار انقلاب اکتبر را به زیبایی توصیف می کند که چگونه هم در رهبری حزب بلشویک و هم در میان توده کارگران و دهقانان در مورد قیام علیه حکومت تزاری اختلاف بود: «سپس کارگری خشن و زمخت از جای برخاست و با چهره ای در هم فشرده از خشم و با لحنی پر از خشونت گفت: «من از طرف پرولتاریای پطروگراد حرف می زنم. ما طرفدار قیام هستیم. شما به راه خودتان بروید. اما از حالا من به شما گوشزد می کنم که اگر شما جلو انحلال شوراها را نگیرید، حساب ما با شما پاک است.»

در کتاب «ده روزی که دنیا را لرزاند»، جان رید، مردم دنیا را با رهبری لنین آشنا می کند: «روز سوم نوامبر، رهبران بلشویک در جلسه مشاوره تاریخی خود گرد آمدند. در آن جلسه لنین گفت: ۲۴ اکتبر برای اقدام خیلی زود است. قیام احتیاج به پا یه ای در سراسر روسیه دارد. و تا روز ۲۴ اکتبر هنوز همه نمایندگان به گنگره نرسیده اند. از جانب دیگر، ۲۶ اکتبر برای عمل خیلی دیر است. تا این زمان کنگره تشکیل یافته و برای یک جلسه بزرگ، اخذ تصمیمات سریع و قاطع دشوار است. ما باید روز ۲۵ اکتبر اقدام کنیم. - در روز گشایش کنگره - تا بتوانیم به کنگره بگوییم: این است قدرت حاکمه! با آن چه خواهید کرد؟»

کتاب جان رید، از گنگره شوراهای سراسری روسیه چنین گزارش می دهد: «ناگهان تحت تاثیر یک انگیزه درونی همه به پا خاستند و ما مشاهده کردیم که به اتفاق هم با آهنگ یک دست که هر لحظه اوج می گرفت، سرود بین المللی را می سرائیم. سربازی سال خورده با موهای خاکستری مانند کودکی بغض کرده بود. الکساندر کولونتای تند تند می کوشید تا با به هم زدن چشم ها جلو اشک های خود را بگیرد. هلهله عظیمی سراسر تالار را مملو ساخته بود که پنجره و درها را می شکافت و آرام و ضعیف در آسمان محو می شد. ... و در پایان سرود، آن لحظه که در میان سکوت ناراحت کننده سر پای ایستاده بودیم یکی از پشت سر فریاد زد: «رفقا! آن هایی را به خاطر بیاوریم که در راه آزادی جان دادند...»

جان رید، با کوشش بی نظیری تا آخرین لحظات انقلاب اکتبر را به گوش جهانیان رساند. به عنوان نماینده حزب کارگری کمونیست آمریکا در انترناسیونال کمونیستی شرکت کرد. او، از کنفرانسی به کنفرانس دیگر، از کنگره ای به کنگره ای دیگر رفت تا مبلغ انقلاب کارگری سوسیالیستی روسیه شود. سرانجام جان رید، در اثر فشار کار، در جبهه های جنگ به بیماری تیفوس مبتلا شد و در سال ۱۹۲۰، در سن ۳۳ سالگی در حالی که تب شدیدی داشت با این بیماری چشم از جهان فروبست. جان رید، در میدان سرخ، پای دیوار کرملین به خاک سپرده شد.

لنین، در مورد جان رید و کتابش نوشت: «با علاقه و توجهی فراوان کتاب جان رید «ده روزی که دنیا را لرزاند» را خواندم. من خواندن این کتاب را به تمام کارگران جهان توصیه می کنم. این کتابی است که من آرزو دارم در میلیون ها نسخه به چاپ برسد و به همه زبان ها ترجمه شود. این کتاب حقیقی ترین و روشن ترین تصویر از حوادثی است که وقوف بر آن ها برای فهم چگونگی انقلاب پرولتاریا و دیکتاتوری پرولتاریا دارای اهمیتی بسزاست. این مسائل با گسترش بسیار مورد بحث و بررسی قرار دارد. اما هر کس پیش از این که این اندیشه ها را قبول یا رد کند باید به اهمیت تصمیم خویش واقف باشد. کتاب جان رید بدون تردید در روشن کردن مسئله ای که مسئله اساسی نهضت کارگری بین المللی است کمک خواهد کرد.»

جمع بندی

بدين ترتيب، اميد و آرزوى كارگران سوسياليست و حتا خود لنين، در مقطع انقلاب 1917، اين بود كه «دستگاه رهبرى تازه ‌اى از دل شوراها سر برخواهد آورد» و «نظام سوسياليستى استقرار یابد»، اما متاسفانه چنين نشد. اگر چند سال اول انقلاب را به دليل محاصره امپرياليست‌ ها، جنگ داخلى، فقر و گرسنگى را دروان «کمونیسم جنگی» در نظر بگیریم؛ و همچنین برنامه اقتصادى «نپ» كه لنين خود آن را يك اقتصاد بورژوايى ناميده بود و براى يك دوره معين براى سازمان‌ دهى و سامان ‌دهى اقتصاد كشور تعيين شده بود، استالين، در سال 1928، برنامه اقتصادى «نپ» را اقتصاد سوسياليستى ناميد، در حالی که بعد از این دوران ملزومات اقتصادی و اجتماعی حاکمیت طبقه کارگر و سازمان دهی اقتصاد سوسیالیستی موجود بود. بنابراین، اعلام استقرار سوسياليسم در شوروى توسط استالین، غير از استقرار سرمايه‌ دارى دولتى و سوسياليسم بورژوايى و كنار زدن طبقه كارگر از حاكميت و برقرارى حاكميت حزبى چيز ديگرى نبود.

بلشويك‌ ها واقعا در عرصه سياسى حرفه ‌اى و مهارت كامل داشتند، بر عكس‏ در عرصه اقتصاد بى‌ تجربه بودند و به همين دليل در اين عرصه نتوانستند آلترناتيو اقتصاد سوسياليستى را سازمان دهند.

امروز درباره دلائل اين ناکامى شوروی، بحث ها و تحلیل های زیادی صورت گرفته است. درس اساسى تجربه شوروى براى کمونیست ها اين است که انقلاب سوسیالیستی کارگرى، بدون خلع ید کامل از بورژوازی و بدون ايجاد يک انقلاب در بنياد اقتصادى جامعه، محکوم به شکست است و هر پيروزى سياسى اى طبقاتی بدون اين انقلاب اقتصادى، سرانجام خوبی برای طبقه کارگر نخواهد داشت و نهايتا به ناکامى منجر خواهد شد. انقلاب در مناسبات اقتصادى، نه تحميل پاره ای اصلاحات به نظام موجود، بلکه اساسا اين انقلاب لغو مالکیت خصوصی و کار مزدى و برقراری مالکیت اشتراکى کردن بر کل وسائل توليد و توزيع است. انقلابی که هرگز در شوروى روی نداد. علاوه براین، حزب کمونیست شوروی حاکمیت خود را به جای حاکمیت طبقه به جامعه تحمیل کرد. این ها اصول پایه ای مارکسیستی است که عدول از آن ها راهی جز شکست ثمر دیگری برای طبقه کارگر و از این طریق کل جامعه ندارد.

حزب ما، یعنی حزب کمونیست ایران، سال ها قبل از فروپاشی شوروی، با مطالعه همه جانبه انقلاب روسیه و دلایل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی شکست این انقلاب را از موضع طبقه کارگر در «بولتن شوروی» مورد نقد و بحث و بررسی قرار دارد تا به جامعه نشان دهد که اقتصاد شوروى و واقعيات اجتماعی آن، ربطی به اقتصاد سوسياليستى نداشته و حزب کمونيست شوروى به عنوان حزب حاکم، از اواخر دهه سی از کمونیسم دور شد. دولت شوروی، شوراها و کمیته های کارخانه را از حاکمیت کنار زد؛ این حزب در قدرت، اقتصاد سرمایه داری دولتی را در پیش گرفت و به کار مزدی ادامه داد. در چنین موقعیتی، تفاوت عمده موقعیت اقتصادی طبقه کارگر بلوک شوروی با طبقه کارگر بلوک غرب در این مسئله بود که در بلوک شوروی، مزد کارگر توسط دولت پرداخت می شد و در غرب توسط سرمایه داری خصوصی، در عین حال در هر دو بلوک طبقه کارگر استثمار می شد. در حالی که برای طبقه کارگر فرقی نمی کند که نیروی کارش را چه کسی می خرد و چه کسی مزد او را پرداخت می کند. آن چه که برای طبقه کارگر اهمیت حیاتی دارد مبارزه برای واژگونی سرمایه داری و کسب قدرت سیاسی، و حرکت به سوی لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی و ساختن جامعه ای آزاد و برابر و انسانی بدون طبقه است. چنین حرکتی در اوایل انقلاب اکتبر 1917 روسیه، به ویژه از سوی لنین مطرح بود، اما سال های بعد، به ویژه حدود یک دهه پس از آن، این انقلاب از مسیر اصلی کارگری سوسیالیستی خود منحرف شد. سکان این انحراف نیز مستقیما در دست دولت شوروی به رهبری استالین بود.

سرانجام سوسياليسم در شوروى شكست خورد و پس‏ از فروپاشى آن شهروندان شوروى سابق به شرايط بدتر مشکلات اقتصادى، سياسى و اجتماعى دچار شدند. کودتا در شوروى آخرين مقاومت و تلاش نيروهاى سرمايه ‌دارى دولتى در مقابل بازار آزاد بود و به نتايجى مخالف اهداف گردانندگانش منجر شد و به يک اقليت راست افراطى ميدان عمل بسيار داد تا امور کشور را در دست گیرند. بدین ترتیب، تاریخ نوین شوروی که از سال ۱۹۲۲ آغاز شده بود در سال 1991 با فروپاشی آن به پایان رسید.

بعد از جنگ دوم در اروپاى غربى و آمريکا، حتی سال ها پس از فروپاشی شوروی، آگاهانه این طور تبلیغات می شد که کمونيسم را با دولت شوروى یکی بگیرند تا فروپاشی این دولت را در افکار عمومی فروپاشی کمونیسم بنامند. اما هر کس که کوچک ترین اطلاعى از جنبش کمونيستى و تاريخی مبارزه طبقاتی داشته باشد خوب می داند که برخلاف ادعای اين بلوک، عملکردهای اقتصادی و سیاسی بلوک شوروی، در بهترین حالت چیزی جز شبه کمونيست و شبه سوسیالیست نبوده است. احزاب پروروس نیز احزابى بودند که به جاى الگوی اقتصاد سوسياليستی، الگوی سرمايه‌ دارى دولتى را انتخاب کرده بودند. بسیاری از آن ها پس از فروپاشی شوروی، حتی نام کمونیست را حذف کردند و خود را احزاب و سازمان های «چپ» نامیدند. در خود بلوک شوروی نیز گرایشات مذهبی و ناسیونالیستی رشد کرد و بسیاری از احزاب و رهبران سابق حزب کمونیست شوروی به رهبران راست و دو آتشه ناسیونالیست محلی تبدیل شدند و قدرت را در دست گرفتند.

تا آن جا که به سوسياليسم کارگرى، و مارکسيسم به عنوان چهارچوب فکرى و تئوريکى آن، مربوط می شود شکست دولت شوروی و سوسیالیسم روسی، نه شکست سوسياليسم است و نه پايان کمونيسم. اين شکست و پايان نوع مشخصى از سوسياليسم و مدل سرمايه دارى دولتى است. امروز دیگر پافشارى بورژوازی بین المللی و تئوریسن هایشان مبنی بر تداعى کردن فروپاشی شوروى با کمونيسم، چندان خریدار ندارد. اساسا مبارزه در جهت سوسیالیسم علمی با هدف واژگونی سرمایه داری و پایان دادن استثمار انسان از انسان آرزوی دایمی بشر است.

حزب كمونيست شوروى، تاريخ پرفراز و نشيبى را پشت سر گذاشته و از يك سازمان کادرهای حرفه ‌اى سیاسی به يك جنبش‏ توده‌اى كارگرى و انترناسيوناليستى تبديل شد. لنين، به عنوان يکى از سرشناس‏ ترين رهبران و متفکران جنبش کمونیستی از بنيان ‌گذاران اين حزب، تا هنگامى كه در سال 1923 براى هميشه چشم از جهان فرو بست، در همه مراحل سير تاريخى برای حکومت کارگری با مناسبات شورایی یک لحظه از مبارزه دست نکشید. حزب كمونيست شوروى و لنين، از اعضاى فعال انترناسيونال بودند و در اين راه آموزه ‌هاى ماركس‏ و انگلس‏ را به خوبى ياد گرفته بودند. اما بزرگ ترین ضعف بلشویک ها و به طور کلی طبقه کارگر روسیه در سازمان دهی اقتصادی متفاوت از سرمایه داری بورژوایی بود. نپ، به عنوان سرمایه داری دولتی که به گفته لنین قرار بود یک دوره جواب گوی کمونیسم جنگی، قحطی و گرسنگی، جنگ داخلی و محاصره امپریالیستی شود، پس از مرگ لنین، به الگوی دایمی حکومت شوروی تبدیل شد. شوراهای کارگری و کمیته های کارخانه از حکومت کنار زده شدند و در حاشیه قرار گرفتند. همچنین تصفیه های شدیدی در درون حزب صورت گرفت و بورکراسی حزبی به جای دموکراسی پرولتری در حکومت تثبیت گردید که سرانجام به فروپاشی بلوک شوروی انجامید.

بی شک بايد تاكيد كرد گرچه انقلاب 1917 شكست خورد؛ اما سوسياليسم علمى که مارکس و انگلس بینان گذار آن هستند، علم رهایی بشر از ستم و استثمار سرمایه داری، علمی خلاق و بالنده و ناظر بر مبارزه دایمی طبقه کارگر متشکل و آگاه بر علیه سرمایه داری و نظم موجود است. تنها انقلاب جهانى پرولتارياست که به تبعیض، نابرابری، سركوب، جنگ، كشتار و خشونت و ستم و استثمار سرمايه ‌دارى پایان می دهد و جامعه ای آزاد و برابر و انسانی می سازد. از این زاویه نقد و بررسی عمیق تر و همه جانبه تر و واقعی تر ارزش های طبقاتی انقلاب کارگری سوسیالیستی اکتبر 1917 روسیه، و استفاده از تجارب انقلابات دیگر امری مهم برای طبقه کارگر و همه نیروهای کمونیست است.

انقلاب کارگری سوسیالیستی اکتبر 1917 روسیه، انقلابی عظیم، با شکوه و فراموش نشدنی است که تجارب و درس ها و آموزه های آن، برای انقلابات آتی کارگری سوسیالیستی ضروری است.

2007  اکتبر

Image hosted by allyoucanupload.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:7  توسط بهرام رحمانی  |