تبليغاتX
بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

نویسنده و روزنامه نگار

پیام تبریک کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

به آقای ناصر زرافشان

ناصر زرافشان، حقوقدان و وکیل دادگستری، پس از فاجعه ترورهای سیاسی موسوم به «قتل های زنجیره ای»، در سال 1998 توسط مامورین وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، وکالت خانواده های قربانیان را به عهده گرفت، دستگیر و زندانی شد. وی دوره پنج ساله زندان خود را به «جرم» افشای «اسرار» دولتی، در مورد پرونده قتل های زنجيره ای، در زندان اوین سپری کرد.

«اتحاديه قاضيان آلمان» جایزه حقوق بشر و انجمن قلم سوئد جایزه «توخولسکی»، جوایز خود را به ناصر زرافشان اختصاص دادند که وی در سفری به این دو کشور جوایز خود را دریافت کرد. جایزه توخولسکی انجمن قلم سوئد، به نام «کورت توخولسکی»، نویسنده آلمانی که در دهه 1930 از حکومت نازی آلمان هیتلری فرار کرد و به سوند آمد، بینان گذاری شده است.

اين جوايز هر سال به نويسنده يا ناشری اهدا می شود که به خاطر نوشته هايش و دفاع از حقوق انسان ها تهديد و يا به زندان افتاده باشد.

خانم ماريا موديگ، سخنگوی کميته نويسندگان زندانی در انجمن قلم سوئد، قبلا گفته بود که اميدوار است ناصر زرافشان بتواند در اين مراسم حضور پيدا کند.

قضات آلمان فدرال ، در ١۸ سپتامبر امسال، مدال حقوق بشرسال ۲٠٠۷ را به دکتر ناصر زرافشان اهداء کرد. اين مدال هر دو سال يک بار به رسم سپاس و تقدير به وکلا، قضات و يا تشکل های حقوقی که در دفاع از حقوق بشر و آزادی های بنيادين، از آزادی و جان خود در اين راه می گذرند، تقديم می شود.

زرافشان سپس به عنوان مهمان پن سوئد، در مراسمی در روز جمعه 12 اکتبر و همچنین روز یکشنبه 14 اکتبر 2007، در محل اتاق مطبوعاتی وزارت خارجه سوئد، شرکت کرد که با استقبال حضار روبرو شد.

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، اهدای این جوایز معتبر و ارزشمند جهانی به آقای زرافشان را به نويسندگان و شاعران عضو کانون نويسندگان ايران در داخل و خارج و همچنین به همه انسان های آزادی خواه و برابری طلب صمیمانه تبریک گفته و موفقیت بیش تری را برای اهل قلم در دفاع از آزادی «بی حد و حصر» اندیشه و بیان و تشکل و آزادی های فردی و اجتماعی آرزومند است. و به امید این که با مبارزه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، نه تنها همه زندانیان سیاسی در ایران آزاد شوند، بلکه هرگونه شکنجه روحی و جسمی، اعدام و سنگسار و به اختناق و سانسور در این کشور پایان داده شود.

کانون نویسندگان ایران «در تبعید»

پانزدهم اکتبر 2007

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 23:4  توسط بهرام رحمانی  | 

دانشجویان با شعار «مرگ بر دیکتاتور» به استقبال احمدی نژاد رفتند؟!

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

روز دوشنبه 16 مهر ماه 1386، پس از حضور احمدی نژاد، رییس جمهوری تیرخلاص زن حکومت اسلامی در دانشگاه تهران، این دانشگاه بار دیگر شاهد اعتراض دانشجویان چپ و آزادی خواه به حضور او در دانشگاه بود. دانشجویان با شعار «مرگ بر دیکتاتور» به استقبال احمدی نژاد رفتند.

تمام خبرگزاری های داخلی و خارجی و شبکه های تصويری جهان، از بعد از ظهر روز دوشنبه، اخبار و فيلم هائی را درباره اعتراض به حضور پرتنش احمدی نژاد در دانشگاه تهران، پخش کرده اند. شهامت و جسارت دانشجویان آزادی خواه و معترض بر علیه احمدی نژاد در دانشگاه تهران، به حدی چشمگير بوده است که برخی از روزنامه ها و سايت ‏های خبری حکومتی را نیز وادار به عکس العمل کردند.

امسال، احمدی نژاد در حالی وارد دانشگاه تهران شد که بحث روز کشور اعتصاب هزاران کارگران نيشکر هفت تپه، آزادی محمود صالحی و منصور اسانلو و همه زندانیان سیاسی و از جمله لغو اعدام در ایران بود. سال گذشته دانشجویان معترض و حق طلب، جلسه سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه پلی تکنیک را به جلسه محاکمه وی و حکومت تبدیل کردند و حتی عکس های او را در مقابل چشمانش سوزاندند. اما امسال سعی کرده بودند دانشجویان بسیجی و حتی غیردانشجو را از قبل وارد سالن سخنرانی احمدی نژاد کنند و دانشجویان و به ویژه دانشجویان شناخته شده معترض را به سالن سخنرانی راه نداده بودند. اما با این وجود، دانشجویان معترض و آزادی خواه با شجاعت بی نظیری در بیرون سالن با شعارهای کوبنده خود احمدی نژاد را بار دیگر سراسیمه کردند.

گزارش ها حاکی از آن است که ماموران انتظامی، امنیتی، لباس شخصی و بسیجی از صبح روز دوشنبه در اطراف ورودی های دانشگاه تهران مستقر شدند و از ورود دانشجویان دیگر دانشگاه ها به دانشگاه تهران جلوگیری به عمل آوردند.

احمدی نژاد، در حالی سخنان خویش را خطاب به شرکت کنندگان آغاز کرد که عمدتا غیردانشجو و یا دانشجویان بسیجی بودند. ماموران امنیتی و لباس شخصی های اطلاعاتی و دانشجویان بسیجی سالن سخنرانی احمدی نژاد را در سپر امنیتی و حفاظتی خود گرفته بودند. وی تلاش کرد تا سرمست از «دستاورد» های خود در دانشگاه کلمبیا و آمریکا و سازمان ملل سحن بگوید. اما احمدی نژاد با شنیدن شعارهایی نطیر «مرگ بر دیکتاتور» که در بیرون سالن طنین انداز شده بود و در داخل سالن می پیچید، سراسیمه شد.

دانشجویان معترض و آزادی خواه دانشگاه تهران، از جمله شعارهایی نظیر «توپ، تانک، بسیجی، دیگر اثر ندارد»، «حکومت حیا کن دانشگاه رو رها کن»، «مرگ بر ديکتاتور، مرگ بر استبداد»، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، «شکنجه دانشجو، محکوم است محکوم است»، «حکومت زور نمی خواهیم، پلیس مزدور نمی خواهیم»، «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» و «محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد» و... سر داده بودند.

در گزارش ها آمده است که در چندین مورد نیز میان دانشجویان و عوامل بسیجی درگیری روی داد و ماموران امنیتی نیز به هنگام خروج احمدی نژاد از دانشگاه تهران، با استفاده از گاز اشک آور دانشجویان را متفرق کردند.

يک روز پس از آن که احمدی نژاد در دانشگاه تهران با اعتراض دانشجويان چپ و معترض مواجه شد، جمعی از به اصطلاح دانشجويان «بسیجی» و «خودی» را تحت عنوان «فعالان تشکل‌هاى سياسى ـ فرهنگى دانشگاه‌ ها» به بارگاه خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی بردند تا روحیه آن ها در سرکوب جنبش دانشجویی تقویت کنند.

خامنه ای، طی سخنرانی به این دانشجویان، با حمايت از سياست های دولت احمدی نژاد، تاکید کرد: «حمايت از دولت به معناى مخالفت با انتقاد از آن نيست... اطلاع داشتن رهبرى از همه رويدادها و جزئيات فعاليت همه دستگاه ها و وزارتخانه ها نه لازم و نه ممکن است و دليلى ندارد رهبرى وارد محيط هاى اجرايى شود چرا که مسئوليت ها مشخص است.» بدین ترتیب، خامنه ای هم حمایت خود را از احمدی نژاد اعلام کرد و هم برای بستن دهان جناح دیگر، خودش را مافوق جناح ها معرفی نمود. این اظهارنظر خامنه ای، قبل از هر چیز شکاف در میان سران حکومت اسلامی را به نمایش می گذارد.

گزارش های مختلفی از اعتراض دانشجویان به احمدی نژاد، از جمله توسط گزارشگران و وبلاگ های مستقل دانشجویی منتشر شده است. در برخی از این گزارش ها آمده است:

احمدی نژاد، وارد دانشگاه شده است اما هنوز از حضور وی در انظار عموم خبری نيست. تعداد قابل توجهی از دانشجويان دانشگاه های ديگر به خصوص دانشجويان پلی تکنيک و علامه در دانشگاه تهران به صورت متشکل و بسيار هماهنگ تر از دانشجويان دانشگاه تهران هم اکنون تجمع خود را در اعتراض به برخورد های انجام شده با دانشجويان توسط دولت آحمدی نژاد آغاز نمودند.

هم اکنون دانشجويان با سر دادن سرود يار دبستانی از دانشکده ادبيات به سمت کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران در حال حرکتند تا در اين مکان که محل سخنرانی حضور احمدی نژاد اعلام شده است به تجمع اعتراض آميز خود ادامه دهند. لحظه به لحظه به تعداد دانشجويان اضافه می شود.

بسيج به اصطلاح دانشجويی، مانع از پيشروی دانشجويان متحصن به سمت کتابخانه مرکزی شد. دانشجويان با شعار های نظير «مرگ بر ديکتاتور» و «دانشجوی زندانی آزاد بايد گردد»، هم چنان به تحصن خود ادامه می دهند.

بسیج که مانع حرکت تجمع کنندگان به سمت کتابخانه مرکزی دانشگاه شده بود تاب شعارها و متعاقبآ تريبون آزاد دانشجويان را نياورد و به آنان حمله کرد که با مقاومت دانشجويان اين هجوم وحشيانه ناکام ماند و بسيج به عقب رانده شد. تجمع پليس ضدشورش که دانشگاه را به محاصره خود در آورده بود باعث بروز درگيری ميان پليس و دانشجويان شد که حتی به ضد و خورد هم انجاميد.

در گزارش دیگری می خوانیم نيروهای امنيتی از ساعات اوليه صبح امروز در اطراف، مقابل درب ها و داخل دانشگاه تهران حضور گسترده داشته و کوچک ترين تحرکات را با دقت زير نظر داشتند. مديريت دانشگاه تهران به منظور کنترل هر چه بهتر فضای اين دانشگاه در آستانه حضور رئيس جمهور، از نيروهای حراست و انتظامات ديگر دانشگاه های تهران درخواست کمک کرده بود. نيروهای حراست و انتظامات، محمداسماعيل سلمانپور و کوروش دانشيار، دو نفر از دانشجويان اميرکبير را پيش از آغاز مراسم از دانشگاه بيرون انداختند. از صبح نيز افراد ناشناس زيادی در محوطه دانشگاه تهران قدم می زنند و داخل دانشگاه کارت دانشجويی افراد را چک می کنند.

افرادی که ظاهر بسيجی داشتند با اتوبوس به داخل دانشگاه آورده شده و مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، جايی که تالار علامه امينی، محل سخنرانی احمدی نژاد در آن قرار دارد، پياده شدند. در حالی که خبرنگاران ساعتی پيش وارد سالن محل سخنرانی شده بودند، بسيجيان از همان لحظه مقابل کتابخانه مرکزی تجمع کرده بودند.

به گزارش خبرنامه اميرکبير دانشجويان از دانشگاه های مختلف شهر تهران به منظور شرکت در جلسه سخنرانی احمدی نژاد از صبح امروز به پرديس مرکزی دانشگاه تهران مراجعه کرده بودند. در حالی که بخشی از دانشجويان موفق شدند وارد دانشگاه شوند، بخشی ديگر نيز موفق به ورود به دانشگاه نشدند. انجمن سنتی دانشگاه تهران ابتدا تجمعی را مقابل دانشکده ادبيات دانشگاه تهران ترتيب داده بود. برخی از دانشجويان حاضر در صحن دانشگاه با حضور در اين تجمع خواستار شکل گيری تجمع مقابل کتابخانه مرکزی، محل سخنرانی احمدی نژاد، شده اند که اين مسئله با مخالفت انجمن سنتی دانشگاه تهران مواجه شد. دانشجويان به صورت خودجوش از مقابل دانشکده ادبيات دانشگاه تهران به سمت کتابخانه مرکزی حرکت کرده و در آن جا تجمع کردند. دانشجويان شعار می دادند «توپ تانک بسيجی، ديگر اثر ندارد»، «حکومت حيا کن دانشگاه رو رها کن»، «دانشجوی زندانی آزاد بايد گردد»، «شکنجه دانشجو، محکوم است محکوم است»، «حکومت زور نمی خواهيم، پليس مزدور نمی خواهيم»، «دانشجو می ميرد ذلت نمی پذيرد»، «محمود احمدی نژاد، عامل تبعيض و فساد»...

تجمع ۵۰۰ نفری دانشجويان در محاصره نيروهای امنيتی و دانشجويان بسيجی قرار داشت. نيروهای امنيتی از طبقه بالای کتابخانه در حال فيلمبرداری از تجمع و درگيری دانشجويان بودند. تعداد معدودی از دانشجويان بسيجی با تجمع مقابل کتابخانه مرکزی، پلاکاردهايی در دست داشتند که روی آن ها نوشته شده بود: «مرگ بر انگليس»، «ما بيداريم» و بسيجی ها شعار می دادند «مرگ بر آمريکا». بسيجی ها همچنين با فرستادن صلوات و سينه زدن شعار «حسين حسين شعار ماست، شهادت افتخار ماست» را سر می دادند. بسيجی ها چندين بار با دانشجويان که قصد ورود به کتابخانه را داشتند به شدت درگير شدند و آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در اين درگيری لباس های چند نفر از دانشجويان پاره شد و دانشجويان جراحاتی برداشتند. چند نفر از دانشجويان بعد از تجمع به بيمارستان مراجعه کردند.

در سخنرانی های تريبون آزاد که در مقابل سالن سخنرانی احمدی نژاد، برگزار گردید از جمله گفته شد: در تابستان امسال ۲۱ نفر از جامعه دانشگاهی دستگير شدند، ۴۳ تشکل دانشجويی لغو مجوز شده است، احمدی نژاد بايد پاسخ بدهد وقتی در دانشگاه کلمبيا می گويد دانشگاه های ايران آزاد است، اين حرف را بر اساس چه مدارکی و چه دلايلی می زند. احمدی نژاد به پلی تکنيک آمد. دانشجويان پلی تکنيک اجازه ندادند حتی دوربين صدا و سيما تصاوير دلخواهش را از آن مراسم بگيرد. ما می خواهيم فقط يک نفر از اين جمعيت در سالن حضور پيدا کند و سئوالات ما را از رئيس جمهور بپرسد.

در ادامه اين برنامه، دانشجويان به سمت درب 16 آذر راهپيمايی کردند و در آن جا تجمع نمودند. در پی اين حرکت نيروی انتظامی بلافاصله گارد ضدشورش را در مقابل درب دانشگاه مستقر کرد. سپس دانشجويان مطلع شدند اتومبيل حامل احمدی نژاد در حال خروج از دانشگاه است. دانشجويان به سرعت به سمت سر در اصلی دانشگاه تهران حرکت کردند. در حالی که دانشجويان مقابل سر در اصلی تجمع کرده بودند، گفته شد اتومبيل های حامل تيم همراه رئيس جمهور تغيير مسير داده و از درب ديگری از دانشگاه خارج شد. نيروی انتظامی در انتها با استفاده از اسپری فلفل و گاز اشک آور سعی کرد دانشجويان را متفرق کند.

محمود احمدی نژاد، در سخنان خود در دانشگاه تهران، در مورد برنامه هسته ای ايران گفت: «آمريکا در برابر منطق هسته ای ايران کم آورده و راهبرد آن ها ديگر خاصيتی ندارد.»

احمدی نژاد، با اشاره به سخنرانی خود در دانشگاه کلمبيا در نيويورک، ادعا کرد: «تمام اقدامات آن ها طبق برنامه ريزی قبلی بود و می خواستند مرا (از سخنرانی) منصرف کنند و اعصاب ما را خرد کنند که نتوانيم صحبت کنيم.»

اما شیوه انعكاس موضوع اعتراض دانشجويان به احمدی نژاد، در رسانه های وابسته به حکومت جالب ‌بود. این رسانه ها، حضور دانشجویان معترض را ناچیز نامیدند و به آن ها برچسب های دروغینی هم چون «وابسته به گروهک های ضدانقلاب»، عوامل «آمریکا و اسرائیل» و «ضدانقلاب» و غیره زدند تا بر جنایات حکومت شان و جانی بودن سران آن سرپوش بگذارند.

حسين شريعتمداری، مدير مسئول و نماينده رهبری در كيهان، چهارشنبه 18 مهر 1386 - 10 اكتبر 2007 ، در مورد اعتراض دانشجویان نوشت: «... 2 - صبح روز دوشنبه در جريان سخنرانی آقای دكتر احمدی نژاد در دانشگاه تهران گروهی از دانشجويان با برنامه ريزی قبلی برای اعلام مخالفت با ايشان گرد آمده بودند و در مقابل جمع كثيری از دانشجويان نيز به حمايت برخاسته بودند... ولی شماری از دانشجويان كه به مخالفت آمده بودند شعارهايی بر زبان داشتند كه يادآور مخالفت های كور گروهك های ضد انقلاب در سال های اوليه بعد از پيروزی انقلاب اسلامی بود... 3- شعارهای برخی از شما عليه جمهوری اسلامی ايران كه در مقابل تمامی قدرت های استكباری ايستاده است و دشمنان قسم خورده ای مثل جنايتكاران آمريكايی و اسرائيلی دارد، چه مفهومی غير از همراهی با آمريكا و اسرائيل می تواند داشته باشد؟! در خوشبينانه ترين حالت می توان اين عده را افرادی فريب خورده دانست و در شعور سياسی و اجتماعی آنان ترديد كرد ولی حالت دوم سرسپردگی مستقيم يا غيرمستقيم به صهيونيست هاست و حالت سومی قابل تصور نيست...» شایان دکر است که کیهان در گزارش روز سه شنبه خود، ادعا کرده بود که تنها یک دانشجو علیه احمدی نژاد شعار داده است.

از سوی دیگر خبرگزاری دولتی ايرنا نیز نوشت: «برنامه از قبل طراحی ‌شده برای ايجاد تشنج در دانشگاه تهران، هم زمان با حضور رييس جمهور در اين دانشگاه ناکام ماند.»

سايت «سپهر نيوز» كه حامی سرسخت احمدی نژاد است، در يادداشتی به‌رغم وارد كردن اتهامات متعدد به دانشجويان، اعتراف كرده است كه: «ديروز در دانشگاه تهران به كرات شعارهايی مانند «مرگ بر ديكتاتور» را می ‌شنيديم.»

سايت اصولگرای «الف»، با اشاره به اين که «شعارهای تند عليه رئيس‌جمهور»، عده دانشجويانی را که به سردادن اين شعارها می پرداختند 25 نفر گزارش داد.

روزنامه اعتماد ملی، نوشت: «ديروز كسی نرده‌ های سبز اطراف دانشگاه را نديد، چون نيروهای پليس و يگان ‌های ويژه در پياده‌ روهای اطراف دانشگاه ايستاده بودند. آن ها به اتفاقاتی نگاه می كردند كه در پشت نرده‌ های سبز پيگيری می شد؛ جريانی كه حدود ساعت 10 صبح ديروز هم زمان با حضور اتوبوس‌ های دانشجويان بسيجی آغاز شد...»

اساسا کار حکومت های دیکتاتوری و سران و رسانه های آن در مواجهه با اعتراضات توده ای و اجتماعی افکار عمومی است. نخست سعی می کنند که اعتراضات بر حق آن ها را به «تحریک بیگانگان» نسبت دهند تا سپس با منحرف کردن افکار عمومی سرکوب های خود را موجه جلوه دهند. اما به قول معروف دیگر حنای حکومت اسلامی و حسین شریعتمداری، این شکنجه گر معروف زندان اوین در سال های اولیه انقلاب 57، رنگ باخته و کسی چنین تبلیغات غیرواقعی و دروغین را باور ندارد. براین اساس اعتراضات دانشجویان، زنان، کارگران و مردم آزادی خواه علیه حکومت اسلامی بر حق است و آنان تنها به نیروی طبقاتی خود باور دارند و هیچ دل خوشی هم از سیاست های غیرانسانی دولت آمریکا و اسرائیل و دیگر متحدانش ندارند. حکومت اسلامی یک حکومت تروریستی و استثمارگر است که دیر یا زود با قدرت توده ای از حکومت برکنار خواهد شد.

سال تحصیلی 1387 - 1386 در ایران، در حالی آغاز شد که سرکوب جنبش دانشجویی تشدید شده است. گوشه هایی از این سرکوب ها عبارتند از:

هشت تن از دانشجويان دانشگاه اميرکبير مدتی پس از حضور محمود احمدی نژاد در اين دانشگاه، به اتهام توهين به مقدسات اسلام در نشريات دانشجويی بازداشت شدند. سه تن از آن ها، احسان منصوری، احمد قصابان و مجيد توکلی بيش از پنج است که در بازداشت بسر می برند. اين دانشجويان و فعالان ديگر دانشجويی در دانشگاه اميرکبير می گويند لوگوی نشريات جعل شده است و آن ها هيچ ارتباطی با اين نشريات نداشته اند. محمد علی دادخواه، وکيل مدافع اين سه دانشجوی زندانی که تاکنون موفق به ملاقات با موکلانش نشده، گفته است: روز شنبه سی و يکم شهريور ماه در نخستين جلسه دادگاه غيرعلنی موکلانش شرکت کرده است. وی اظهار داشت:«هر سه دانشجو در دادگاه حضور داشتند و به دليل غيرعلنی بودن نمی توانم توضيحی درباره دادگاه بدهم. با اين که در دادگاه حضور پيدا کردم باز هم موفق به ملاقات با موکلانم نشدم...»

سه دانشجوی ديگر، کيوان انصاری، ابوالفضل جهاندار و سعيد درخشندی که بيش از يک سال است در زندان به سر می برند. سهیل آصفی، دانشجو و روزنامه نگار، در سلول انفرادی در شرایط نا مناسبی به سر می برد.

هدايت غزالی و صباح نصری، از دانشجویان دانشگاه تهران و از مسئولین نشريه دانشجويی «وژامه»، بيش از يک ماه است که توسط نيروهای امنيتی بازداشت شده اند و در اين مدت هيچ اطلاعی از وضعيت، مکان نگهداری و دليل بازداشت آن ها در دست نيست. خانواده اين دو دانشجوی زندانی نگران فرزندان خود و تحت فشار و شکنجه قرار گرفتن آنان هستند.

در آخرین اقدام پلیسی و سرکوبگرانه حراست دانشگاه، 31 نفر از فعالان دانشجویی دانشگاه علامه با صدور احکامی از تحصیل محروم ماندند.

«آقای شريعتی! دانشگاه پادگان نيست، دانشگاه خانه من است.» اين نوشته پلاکاردی است که يک دانشجوی دانشگاه علامه در دست دارد. دانشگاهی که رياست آن را حجت الاسلام صدرالدين شريعتی بر عهده دارد. دانشجوی پلاکارد به دست به همراه چند نفر ديگر از دوستانش، مقابل دانشکده ادبيات و زبان های خارجي دانشگاه علامه روي زمين نشسته اند. آن ها تنها چند تن از 31 دانشجوی محروم از تحصيل دانشگاه علامه هستند. دانشجويانی که نه تنها از تحصيل محرومند بلکه به دستور حراست دانشگاه «ممنوع الورود» نيز شده اند.

دانشجویان معترض دانشگاه علامه، از جمله پلاکاردهای دیگری که با خود حمل می کردند بر روی آن ها نوشته بودند: «در آزادترین کشور دنیا ما را به دانشگاه راه نمی دهند»، «ممنوع الورود بودن به دانشگاه مرگ آزادی است»، «دانشگاه خانه ماست، چرا پشت در می مانیم«، «چه کسی پاسخگوی عملکرد غیرقانونی مدیریت دانشگاه است؟»، «گناه ما بیداری است»، «محکومیم به تعلیق» و «ای کاش من هم دانشجوی دانشگاه کلمبیا بودم!»

اين دانشجويان حق ورود به دانشگاه و حتی حق استفاده از کتابخانه دانشگاه را ندارند. حالا آن ها تنها يک روز پس از تجمع اعتراضی صدها دانشجو که هم زمان با حضور محمود احمدی نژاد رييس جمهوری اسلامی در دانشگاه تهران صورت گرفت، در برابر دانشگاه علامه تحصن کرده اند تا آن چنان که در يکي از پلاکاردهايشان آمده، از مسئولين دانشگاه بپرسند که: «به کدامين گناه از تحصيل محروم شده اند.» پرسشی که در تجمع 16 مهر دانشجويان در دانشگاه تهران نيز بارها مطرح شد.

امیر حسین اعتمادی، فارغ التحصیل دانشکده فنی دانشگاه تهران ، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به 2 سال حبس تعلیقی محکوم شد. نامبرده در جریان اعتراضات دانشجویی خرداد 82 توسط حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت گردید و مدت 55 روز در سلول انفرادی بسر برد.

 سعید قاسمی نژاد، دانشجوی دانشگاه تهران به اتهام تحریک به اغتشاش و اقدام علیه امنیت ملی در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به 2 سال حبس تعلیقی محکوم شد. نامبرده در جریان اعتراضات دانشجویی خرداد 82 به مدت 20 روز بازداشت گردید.

میثم گلستانی، عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، به علت شرکت در تجمع روز دانشجو در دادگاه به یک سال حبس تعلیقی محکوم شد. 

امین بزرگیان، دانشجوی سابق دانشگاه تهران، به اتهام اقدام علیه امنیت کشور، هیاهو و جنجال برای برهم زدن نظم و سنگ پرانی به ماموران نیروی انتظامی با شکایت مدعی العموم در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد.

46 دانشجوی دانشگاه آزاد شهر ری، به اتهام عدم رعایت شئونات دانشجویی و عدم رعایت پوشش مناسب در کمیته انضباطی این دانشگاه محکوم شدند. تنها 3 نفر از این دانشجویان به کمیته انضباطی احضار و محاکمه شده اند، 43 دانشجوی دیگر به صورت غیابی و بدون این که فرصت دفاع از خود را داشته باشند محکوم شده اند.

شیرزاد حاجیلو، دانشجوی رشته کامپیوتر دانشگاه آزاد خوی، جهت محاکمه برای پنجمین بار به دادگاه انقلاب خوی احضار شد.

یاسر گلی، فعال دانشجویی و از دانشجویان ستاره دار سنندجی، توسط نیروهای امنیتی در مقابل دانشگاه آزاد سنندج بازداشت شد. یاسر گلی، فعال دانشجویی و دبیر سابق اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد، صبح پنج شنبه 19 مهر ماه در مقابل دانشگاه آزاد سنندج بازداشت شد. نامبرده سال گذشته به اتهام اقدام علیه امنیت ملی مدت کوتاهی را در زندان بسر برده بود. دلیل بازداشت و مکان نگداری وی هنوز مشخص نیست.

معاون دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی، در پی صدور حکم منع از تحصیل و درج در پرونده ۹٣ دانشجو دانشگاه آزاد کرج از سوی کمیته انضباطی از تعویق حکم دانشجویان منع تحصیل شده و امکان شرکت آن ها در امتحانات خبر داد. دکتر فریدون رهنما، در تماس خبرنگار صنفی آموزشی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این باره افزود: احکام منع از تحصیل ۱٣ دانشجو و درج در پرونده برای ٨۰ دانشجو به دلیل عدم رعایت حجاب اسلامی و پوشش نامناسب و عدم توجه به تذکرات صادر شده بود و با وجود این که این دانشجویان در طول ترم به تذکرات داده شده توجه نکرده‌ بودند با این حال ۱٣ دانشجوی منع تحصیل می توانند با مراجعه به معاونت دانشجویی واحد و ارائه تعهد مبنی بر پوشش مناسب و حجاب اسلامی درامتحانات شرکت کنند تا پرونده آن ها مورد بررسی قرار گیرد. البته در صورتی که این دانشجویان پس از تعهد نیز مراعات نکنند با آنان برخورد می شود.  
وی در عین حال گفت که احکام انضباطی تنها به شخص دانشجو اعلام می ‌شود نه آن که به صورت اطلاعیه منتشر و نصب شود.

گفتنی است، اطلاعیه کمیته تحقیق و ارشاد فرهنگی کمیته انضباطی دانشگاه آزاد اسلامی کرج در خصوص منع تحصیل ۱٣ دانشجو و درج در پرونده ٨۰ دانشجو روز گذشته توسط این دانشجویان به ایسنا ارسال شد.  
احکامی که به گفته آن ها در قالب اطلاعیه ‌ای و دو هفته از قبل از آغاز امتحانات صادر شده و بر دیوارهای دانشگاه نصب شده بود. در این اطلاعیه پوشش نامناسب،‌ داشتن آرایش، آشکار بودن موی سر، لاک ناخن، برخورد نامناسب با مسوولین دانشگاه، به همراه نداشتن مشخصات دانشجویی، ارتباط نامناسب با غیرهمجنس و نامتعارف بودن موی سر و ریش (آقایان) علل صدور احکام عنوان شده است.

این ها فقط گوشه هایی از سرکوب گسترده دانشجویان و رعب و وحشت حکومت اسلامی در دانشگاه هاست. در حالی که احمدی نژاد در سخنرانی خود در دانشگاه کلمبیا، ادعا کرده بود دانشگاه های ایران را آزادترین دانشگاه های جهان هستند؟! دعوت از محمود احمدی نژاد، به عنوان رئیس جمهوری حکومت اسلامی به دانشگاه کلمبیا، در ایران و خارج اظهار نظر های جنجال برانگیز بسیاری را به دنبال داشته است، واکنش های متفاوتی را به دنبال داشت.

سخنرانی آقای «لی. سی. بالینجر»، رییس دانشگاه کلمبیای نیویورک، در رابطه با آقای احمدی نژاد واکنش های فراوانی بر انگیخته است.

بدین گونه، از محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی، هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، حسن ابطحی محسن آرمین، عطاءالله مهاجرانی و...، در محکومیت رییس دانشگاه کلمبیا، به دفاع از احمدی نژاد برخاستند.

مسعود بهنود: «سومين سفر احمدى نژاد به نيويورك و اصرارش براى سخنرانى در دانشگاه كلمبيا، با مقدمه توهين آميز و خارج از عرفى كه رييس آن دانشگاه بر زبان آورد مبنائى شد تا آن انتقاد اصلى كه به تصميم گيرى هاى رييس جمهور و مشاوران وى وارد است در پرده جنجال ها ناگفته بماند و در غبار حاصل از بى تدبيرى آقاى بالينجر اين پرسش گم شود كه چرا بايد بى اطلاعى از قواعد ديپلوماسى جهانى، همراه خيره سرى و آسان گيرى زمينه ساز توهين ضمنى به ايرانيان شود...»

«... مى بايد آلان شديدتر از اين به رييس دانشگاه كلمبيا اعتراض مى كردند كه چرا به نماينده يك ملت مستقل و كهنسال براى رضايت خاطر با نفوذان چنين بى ادبانه توهين روا داشته است. حتى جا داشت كه ايرانى ها بدون در نظر گرفتن مرام و عقيده خود دست به اعتراض بگذارند. اما اين ها تمام در موقعيتى ممكن است كه احترام امامزاده توسط متولى حفظ مى شد كه متولى در اين جا رييس جمهور و دولت و اعضاى دفتر وى هستند...»

«...آقاى رييس دانشگاه به اين نظر دارد و در حقيقت مى خواست با يك دست دو هندوانه بلند كند، هم به سنت استقلال و آزادى دانشگاه هاى ايالات متحده احترام گذاشته باشد و هم به صاحبان نفوذ گفته باشد بفرما ديديد كه پشتش به خاك ماليدم.

اما رندى بيش از حد مى گويند جوانمرگى مى آورد. حاصل اين است كه هيچ يك از اين دو منظور با كلمات سخيف آقاى بالينجر حاصل نشد و برعكس. از همين رو باور ندارم كه ايشان چندان در چنان پست معتبرى باقى بماند...»

کسانی هم چون بهنود، هر چند که از عوامل رسمی حکومت نیستند، اما همانند سفیران فرهنگی حکومت اسلامی در خارج کشور عمل می کنند. او، همچنین در انتخابات ریاست جمهوری اخیر حکومت اسلامی، مبلغ هاشمی رفسنجانی شده بود.

بالینجر، خطاب به احمدی نژاد، از جمله گفت: «... به گزارش عفو بین‌الملل در سال جاری تاکنون 210 نفر در ایران اعدام شده‌اند که تنها 21 مورد از آن ها در صبح پنجم سپتامبر بوده است. در کل به صورت سالیانه این لیست دو کودک را شامل می ‌شود. دلیل دیگر، گزارش دیده بان حقوق بشر است که ذکر می ‌کند ایران در صدر اعدام خردسالان در جهان قرار دارد...

ایران در طی جولای و آگوست گذشته در حدود سی نفر را در ادامه سرکوب ‌های گسترده گزارش شده به جرم تلاش برای ایجاد یک جامعه دمکراتیک تر و بازتر به طناب دار آویخته است. بسیاری از این اعدام‌ ها در ملاءعام انجام گرفته که نقض پیمان بین المللی حقوق سیاسی و مدنی است که ایران هم یکی از طرف‌های امضا کننده آن است... چنین اعدام‌ هایی هم زمان با سرکوب وسیع فعالان دانشجویی و دانشگاهی به اتهام تحریک برای یک انقلاب به اصطلاح مخملی بوده است.این شامل زندانی کردن و بازنشستگی اجباری اساتید نیز بوده است. هم چنان که دکتر اسفندیاری در یک مصاحبه سراسری پس از رهایی اظهار کرده، وی در یک سلول انفرادی به مدت 105 روز زندانی بود چرا که دولت ایران اعتقاد داشته ایالات متحده در حال برنامه ریزی برای یک انقلاب مخملی در ایران می‌باشد... پس من از شما می‌پرسم: چرا زنان، اعضای فرقه بهائیت، همجنس ‌گرایان و بسیاری از دانشگاهیان در کشور شما هدف آزار و اذیت قرار گرفته اند؟... در کشور ما، مطبوعات ما با شما مصاحبه می ‌کنند و از شما در خواست می ‌شود تا در این جا سخن بگوئید. و اندکی قبل همکار من در مدرسه حقوق، مایکل دورف در مصاحبه با رادیو اروپای آزاد در سخن با مخاطبان ایرانی از اصول مسلم آزادی بیان در این کشور سخن می ‌گوید، من پیشنهاد می‌ کنم که از این هم فراتر برویم. اجازه دهید تا به همان میزان آزادی که آمروز ما به شما داده ‌ایم، من در راس هیئتی از دانشجویان و اعضای دانشگاه کلمبیا در دانشگاه شما در مورد آزادی بیان سخن بگوئیم. آیا این کار را خواهید کرد؟... (متن کامل سخنان رییس دانشگاه کلمبیا، ترجمه مهدی طلعتی، سایت ایران امروز، 5 مهر ماه 1386)

بدین ترتیب، نه سران حکومت اسلامی و رسانه های وابسته به حکومت، و نه بهنود، توجهی به این سخنان افشاگرایانه رئیس دانشگاه کلمبیا نداشتند، فقط از موضع دفاع از حیثیت حکومت اسلامی و موضع ناسیویالیستی حرکت کردند.

خود احمدی نژاد نیز در مصاحبه ای با شبکه خبری «سی.ان.ان» گفت، رفتار آقای «بالینجر»، «بی ادبانه، به دور از عقلانیت و نادرست بود.»

محمود احمدی نژاد وسعت دستاورد سفرش به نيويورک را «به اندازه بزرگي خود خدا توصيف کرد.» رئيس جمهور که در جمع برخی از استادان دانشگاه صحبت می کرد به روايت سفرش به نيويورک پرداخت. وی با تاکيد بر اين که اظهاراتش در اين سفر دريچه هايی را به روی فرهيختگان و انديشمندان آمريکا گشوده است از دانشگاهيان خواست اين راه را ادامه داده و «از دنيا سئوال کنند» و «با دنيا حرف بزنند.» به گزارش ايسنا، وی با اشاره به اين سفر گفت؛ «ما به نيويورک سفر کرديم و براي اين سفر از قبل هدف گذاری هايی کرده بوديم؛ البته اين هدف گذاری ها به اندازه فهم خودمان بود ولی نتايجی که خداوند از اين سفر داد به اندازه بزرگی خود خدا وسعت داشت.» وی با بيان اين که «آن ها در واقع همه در پازل خداوند بازی می کنند»، افزود؛ آن ها طراحی کرده بودند که جمهوری اسلامی ايران را از موضع دانشگاه محکوم کنند و قدم به قدم آن را طراحی کرده بودند. به گزارش ايسنا، رئيس جمهور در ادامه اظهاراتش گفت؛ در سال گذشته هنگام حضور در نيويورک با اعضای شورای روابط خارجی آمريکا ديدار و گفتگو داشتم و امسال با فرهيختگان، انديشمندان و گروه های فکری پشت صحنه آمريکا ديدار و گفتگويی داشتم. (روزنامه اعتماد)

احمدی نژاد، این چهره کریه و خشن حکومت اسلامی که سابقه شرکت در جوخه های مرگ و تیرخلاص زن به زندانیان اعدامی را نیز در کارنامه سیاه و سنگین خود دارد نماینده جهل و جنایت حکومت اسلامی است نه نماینده اکثریت مردم ایران. اکثریت مردم ایران، از او و حکومت اسلامی و همه سران و جناح های آن نیز شدیدا نفرت دارند و با بی صبری برای برچیده شدن بساط این حکومت ارتجاعی روزشماری می کنند.

مگر غیر از این است در هر نقطه ای از جهان، نمایندگان حکومت اسلامی ده ها هزار اعدام، آپارتاید جنسی، ترور و وحشت، زندان و شکنجه، اعدام و سنگسار و... ظاهر شوند انسانیت حکم می کند که به حضور آن ها به دلیل این همه جنایتات بی شمارشان علیه بشریت اعتراض کنند. از این رو آنچه که پرفسور لی بولینجر، رئیس دانشگاه کلمبیا در برابر محمود احمدی نژاد عنوان کرد، هر انگیزه و هدفی هم در پشت پرده داشته باشد، اما غیرواقعی نگفته است. بولینجر، از سرکوب خشونت بار دانشجویان، اساتید دانشگاه ها، روزنامه نگاران و فعالین جنبش های اجتماعی در ایران، هم زمان با سرکوب وسیع فعالان دانشجویی و دانشگاهی و اعدام های گروهی در ملاء عام سخن راند عین حقیقت است.

اگر رییس دانشگاه کلمبیا، به احمدی نژاد گفت که اعمال شما دیکتاتورمنشانه است، دانشجویان معترض دانشگاه های تهران به او گفتند: «مرگ بر دیکتاتور!» آیا بهنودها باز هم به این دانشجویان اعتراض خواهند کرد که چرا به نماینده ملت ایران توهین کرده اند؟! خرافات ملی و مذهبی تمام سلول های وجود کسانی هم چون بهنود را فراگرفته است و هر چند شاید نماز نخوانند و روزه نگیرند؛ با کت و شلوار و کراوات هم بخوابند و بلند شوند؛ در پاریس و لندن و واشنگتن هم زندگی کنند، فرقی نمی کند همان افکار ارتجاعی ملی و مذهبی را با خود حمل می کنند. اساسا حقوق انسان جهان شمول است و هر انسان در هر گوشه جهان حق دارد به نقض حقوق و آزادی های انسانی اعتراض کند و یا از این مبارزات برحق و انسانی حمایت و پشتیبانی به عمل آورد. از این آقایان و خانم هایی که از موضع ناسیونالیستی حرف زدن علیه احمدی نژاد را توهین به مردم ایران قلمداد می کنند باید پرسید محمود احمدی نژاد از کی و چگونه نمایندگی مردم ایران را پیدا کرده است؟

احمدی نژاد، رییس جمهوری حکومتی است که علاوه بر سرکوب های وحشیانه سیاسی و اجتماعی، در عرصه اقتصادی نیز فشارهای غیرقابل تحملی را بر کارگران، دانشجویان، زنان و مردم محروم و آزادی خواه تحمیل کرده است. براساس گزارش های رسمی، در دولت احمدی نژاد، جمعيت فقير كشور از 3/11 درصد به 3/13 درصد رسيده است.

روزنامه سرمايه نوشت، «روزی كه مسئولان وزارت رفاه و تامين اجتماعی اعلام كردند كه برای تلطيف ادبيات فقر از عبارت «خط بقا» به جای «خط فقر» استفاده كنند، تصور نمی كردند كه بايد با انتقادهای رسانه‌ ها و كارشناسان مواجه و در نهايت مجبور شوند همان ادبيات قبلی كه براساس آن طبق آمار خط فقر شديد و مطلق بيش از 12 ميليون نفر در كشور را شامل می شود، بپذيرند.»

رشد نرخ بيکاری در سال های اخير سبب شده است که نیروی جوان از یافتن یک فرصت شغلی مناسب محروم باشد. نرخ واقعی بيکاری جوانان در ایران، نزدیک به40 درصد است. یعنی 4 نفر از هر 10 نفری که در سن کار هستند از داشتن یک شغل ثابت محروم هستند. در حال حاضر 10 ميليون جوان ایرانی جویای کار می باشند. سالانه رقمی بين800 هزار تا 1 ميليون نفر به جمعيت شاغل کشور اضافه می شود. اقتصاد ایران باید سالانه بيش از 800 هزار فرصت شغلی ایجاد کند تا نرخ بيکاری در حد همين 40درصد ثابت بماند. در حالی که این رقم بيش از 300 هزار فرصت شغلی در سال نيست. بنابراین حداقل سالی نيم ميليون نفر به جمعيت مطلق بيکار کشور افزوده می شود.

در چنین وضعیتی بخش زیادی از جوانان ایرانی که قربانی فقر و بيکاری هستند دچار انواع و اقسام آسیب اجتماعی نظیر افسردگی، اعتياد، فحشا و گرایش به خودکشی دچار شده اند. بسیاری از آن ها یا از تحصیل باز مانده اند و یا به دلیل فقر ترک تحصیل کرده اند. هزینه های آموزشی و شهریه در مدارس و دانشگاه های ایران کمرشکن است.

بخش مهمی از فارغ التحصيلان دانشگاه های آزاد و دولتی بيکار هستند و به همين دليل، هر سال نزدیک به 200 هزار تن از آن ها به کشورهای دیگر با امید دست یابی به یک زندگی انسانی مهاجرت می کنند. در حالی که کل صادرات غيرنفتی ایران کم تر از ده ميليارد دلار در سال است، ارزش دلاری این فرار مغزها معادل 11 ميليارد در سال می باشد.

نزدیک به 20 ميليون ایرانی با پدیده خانمانسوز اعتياد به طور مستقيم یا غيرمستقيم سروکار دارند. ایران، بزرگ ترین مصرف کننده هرویين در جهان است. فقر اقتصادی، سرکوب های سیاسی و اجتماعی و یاس و ناامیدی سبب شده است که هر ساله هزاران جوان در ایران آلوده اعتیاد شوند و یا به دليل مصرف زیاد مواد مخدر جان یا سلامتی خود را به خطر اندازند.

طبق آمار رسمی و به اقرار مسئولین آموزش و پرورش، حدود سی هزار دانش آموز معتاد در مدارس ایران وجود دارد و متوسط سن اعتياد به مرز 13سال رسیده است. به گزارش خبرگزاری رسمی ايران،«ايرنا»، سردار توحيد عبدی، در جريان همایشی در شهر اراک، گفته است که تغييرات ايجاد شده در شرايط اجتماعی باعث شده تا سن برخی از جرايم مانند اعتياد و روسپی گری کاهش بيابد و به حدود ١٣ سالگی برسد. واقعيت این است که باندهای ماقیایی وابسته به حکومت اسلامی، به طور مستقيم در تامين مواد مخدر برای بيش از 10 ميليون مصرف کننده دائمی و غیردایمی انواع مخدر دخالت دارند.

اکنون اعتراضات و اعتصابات کارگری در حال گسترش است. بدنبال سیاست های سرمایه داران و دولت حامی سرمایه، و با ورود فراوان شکر به ایران، شرکت نیشکر هفته تپه در آستانه ورشکستگی قرار گرفته است. بیش از یک سال است که کارگران این شرکت، نسبت به عدم پرداخت حقوق و وعده های تو خالی کارفرمایان دست به تحصن، اعتصاب و راهپیمایی زده اند. کارگران نیشکر هفت تپه، طی هفته های اخیر اعتراضات خود را شدت بخشیده اند.

تعدادی از کارگران نیشکر هفت تپه، مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. تعدادی توسط ارگان های امنیتی به دادگاه احضار و تحت بازجویی قرار گرفته اند. در  چند روز گذشته نيز شبانه به منازل تعدادی از فعالان کارگری از طرف حفاظت و اطلاعات و امنيت شهرستان مراجعه و آنان را احضار كرده اند. و آن ها را تحت فشار قرار داده اند تا از حضور در تحصن خوداری کنند. اما کارگران و خانواده آن ها نسبت به این برخوردهای نيروهای انتظامی واکنش نشان داده اند و هم چنان به مبارزه خود ادامه می دهند.

محمود صالحی، این رهبر جسور و مقاوم جنبش کارگری، و همچنین منصور اسانلو، رییس سندیکای شرکت واحد، در زندان قرار داده شده اند. وضعیت جسمی محمود صالحی، وخیم اعدام شده است. طبیعی ست که در چنین شرایطی، کارگران بخش های دیگر کارگری از کارگران صنایع بزرگ و کوچک تا معلمان و پرستاران، جنبش دانشجویی، جنبش زنان و همه نیروهای چپ و سوسیالیست و مدافع طبقه کارگر در داخل و خارج به حمایت و پشتیبانی از مبارزات کارگران نیشکر، دانشجویان و زنان و مردم محروم و آزادی خواه برخیزند.

در دوره اخیر ریاست جمهوری احمدی نژاد، اجرای حکم سنگسار، اعدام نوجوانان و اعدام های گروهی فزونی یافته و ترویج فرهنگ رعب و خشونت، تهدید و ترور در جامعه در جریان است. تنها در طی ۹ ماه گذشته بیش از ۲۱۰ تن در ایران اعدام شده اند. حکومت اسلامی ایران، از برپا کردن چوبه دار در ملاء عام و پخش تصاویر گسترده آن در رسانه های گروهی به عنوان ابزاری برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم ناراضی و مخالفان حکومت استفاده می کند. سران حکومت، بی شرمانه و وقیحانه شهروندان را «اراذل و اوباش» می نامند و هیج حق و حقوق انسانی را به رسمیت نمی شناسند.

در روز دهم اکتبر، روز جهانی لغو اعدام، نماینده عفو بین الملل در فرانسه به شبکه تلویزیون کانال 3 فرانسه گفت، ایران تنها کشوری در جهان است که در آن نوجوانانی را که هنگام ارتکاب جرم زیر 18 سال سن داشتند، اعدام می کند.

از سوی دیگر، ماجراجویی های سران حکومت اسلامی ایران، با تاکید بر ادامه برنامه ها و فعالیت های هسته شان، جامعه ایران را در معرض محاصره اقتصادی و احتمال حمله نظامی آمریکا و متحدانش قرار داده است. این هم مسئله مهم دیگری است که بر نگرانی های جامعه ایران افزوده است.

مسلم است که در چنین شرایط حساسی، باید بر پیوند عملی و هر چه نزدیک تر جنبش دانشجویی و جنبش زنان با جنبش کارگری تاکید کرد تا یک صف عظیم طبقاتی سراسری به وجود آید. در چنین روندی سرکوبگران حکومت اسلامی، جرات هجوم به اعتصابات و تجمعات اعتراضی جنبش های اجتماعی را نخواهند داشت. اگر ماموران سرکوبگر حکومت اسلامی، اکنون چنین جراتی را به خود می دهند و حکومت نیز به خواست ها و مطالبات اقتصادی و اجتماعی کارگران، معلمان، زنان و دانشجویان شانه بالا می اندازد ناشی از عدم وجود تشکل های سراسری و اتحاد و همبستگی آن هاست. زیرا قدرت مبارزه طبقاتی، در گرو اتحاد و همبستگی و مبارزه متشکل و هدفمند است. در غیاب چنین مبارزه ای هرگونه مبارزات پراکنده برای سرمایه داران و حکومت حامی سرمایه سرکوب شدنی است.

شکی نیست که در این میان فعالین کمونیست جنبش دانشجویی، نقش مهمی در سازمان دهی و پیشبرد جنبش دانشجویی و پیوند محکم تر آن با جنبش کارگری را به عهده دارند. از سوی دیگر، مطالبات و خواست های جنبش دانشجویی باید شفاف تر و با تبلیغات گسترده ای مطرح شوند. مطالباتی نظیر این که نیروهای سرکوبگر اعم از نیروهای بسیج و حراست و غیره باید دانشگاه ها را ترک کنند؛ دانشجویان زندانی آزاد باید گردند؛ اساتید اخراجی به سر کار برگردند؛ رسانه ها و کنفرانس های مستقل دانشجویی آزاد باید گردند؛ به جدایی دختر و پسر پایان داده شود؛ دروس مذهبی حذف شود؛ بودجه مکفی در اختیار دانشگاه ها قرار گیرد؛ شهریه برداشته شود و ابزارهای تحصیلی دانشجویان نظیر کتاب و غیره به عهده دولت باشد؛ خوابگاه های مناسب رایگان در اختیار دانشجویان قرار گیرد؛ باید به دخالت دولت و دین در سیستم آموزشی پایان داده شود و سرانجام همه امور اداری و آموزشی دانشگاه ها به عهده اساتید و تشکل های دانشجویان واگذار گردد و...

همچنین اکنون در هر يك از دانشگاه ها کشور هيات سه نفره - شامل رييس دانشگاه، نماينده ولی فقيه و نماينده وزير علوم - مستقر هستند كه این هیات کنترل دانشگاه ها را به عهده دارند. و دست این هیات برای هر اقدامی باز است. باید این هیات منحل شود و کنترل دانشگاه ها به عهده اساتید دانشگاه ها و نمانیدگان تشکل های دانشجویی واگذار شود.

همه این خواست ها عاجل و ضروری هستند که مسلما حکومت اسلامی، نه تنها با این مطالبات مخالف است، بلکه حتی هر کس آن ها بر زبان بیاورد شدیدا تحت فشار پلیسی قرار می گیرد. بنابراین، سران حکومت اسلامی، به هیچ کدام از این خواست ها گردن نمی گذارند و تجربه بیست و هشت حاکمیت آن ها نیز این واقعیت را اثبات کرده است. در چنین شرایطی، فقط از طریق مبارزه متشکل و متحد دانشجویان و اساتید دانشگاه ها و خانواده آن ها و در پیوند با جنبش های حق طلب دیکر، به ویژه جنبش کارگری تحمیل این خواست ها و مطالبات به حکومت و سران و مسئولین آن در دانشگاه ها و مراکز اموزشی سراسر کشور عملی و امکان پذیر است.

شایان ذکر است که آذر ماه سال گذشته نیز در جریان سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه صنعتی امیرکبیر در تهران، گروهی از دانشجویان در اعتراض به این که وی پرسش های آنان در زمینه آزادی بیان، حقوق بشر و محرومیت برخی از دانشجویان از تحصیل را بی پاسخ گذاشت علیه وی شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند و عکس های وی را آتش زدند که در نتیجه، جلسه سخنرانی به تشنج کشیده شد.

این بار هم احمدی نژاد، دست از پا درازتر دانشگاه تهران را ترک کرد، باید دید که این بار زهر خود را چگونه به دانشگاه و دانشجویان معترض خواهد پاشید. اما ایشان به خوبی می دانند که کار او و حکومتی که نمانیدگی اش را عهده دار است، در معرض سراشیبی سقوط قرار گرفته است و دیر یا زود با اتحاد و همبستگی بخش های مختلف جنبش کارگری از کارگران صنایع بزرگ و کوچک تا معلمان و پرستاران، دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور، زنان برابری طلب و مردم محروم و تحت ستم و آزادی خواه در یک صف عظیم طبقاتی سراسر ایران را به سنگری علیه حکومت اسلامی با هدف ساختن دنیایی دیگر مبدل خواهند کرد.

بیستم مهر 1386 - دوازدهم اکتبر 2007

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 21:50  توسط بهرام رحمانی  | 

ناصر زرافشان آب در لانه چپ ستیزان ریخت؟!

          بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

آقای ناصر زرافشان، حقوقدان عدالت خواه و برابری طلب، عضو کانون نویسندگان ایران و وکیل جسور خانواده های قتل های زنجیره که به همین دلیل پنج سال از عمر خود را در زندان حکومت اسلامی گذراند، اخیرا در مطلبی تحت عنوان «وقتی آب سر بالا می رود...»، ادعاهای سیاسی و فرهنگی آقای عباس میلانی را مورد نقد قرار داد که چون آب ریختن در لانه چپ ستیزان بود. زیرا موجی از هجوم «شخصیت» های راست به ایشان و به چپ و کمونیست را به دنبال داشت.

میلانی، در گفتگویی در شماره ۱۶ روزنامه «هم میهن»، تحت عنوان «روزگار سپری شده روشنفکران چپ»، جنبش چپ در ایران و جهان و به خصوص جنبه های سیاسی و ایدئولوژیک آن از کائوتسکی، لنین، گرامشی، مائو تسه تونگ و لین پیائو تا کامبخش، خلیل ملکی و آریان پور، مصدق و کودتای ۲٨ مرداد و ماهیت این کودتا و جریان تشکیل حزب رستاخیز و ایدئولوژی آن و... سخن رانده است.

در این گفتگو، میلانی چنین معرفی شده است: «عباس میلانی در ۱٣۲۷ متولد شده، در ۱۵ سالگی به آمریکا رفته، پس از اقامتی ده ساله در آن کشور در سن ۲۵ سالگی به ایران بازگشته و در اواسط دهه ۶۰ خورشیدی دوباره به آمریکا رفته و اکنون مقیم آمریکاست ...»

زرافشان نوشته است: «این شیوه چهره سازی های کاذب است. ابتدا بر روی زندگی گذشته و واقعیت زندگی کنونی فردی که قرار است «چهره» شود، سرپوش می گذارند و بعد با عناوین دهن پرکنی از قبیل «اندیشمند و تئوریسین شناخته شده» در مورد او، و تعارفاتی از قبیل «پر مخاطب، جریان ساز، سترگ، بسیار مهم و ...» در مورد ترجمه های او، مخاطب جوان و خالی الذهن از راه رسیده را مرعوب می سازند، و به این ترتیب از فرد مورد نظر یک «اتوریته» فکری، یک مرجع می سازند تا بعدا بتوانند با این شیوه، افاضات او را نسنجیده و بدون نقد، بی آن که فرصت سبک و سنگین کردنی وجود داشته باشد، به خواننده خالی الذهن حقنه کنند. ما اطلاع نداریم این «تئوریسین شناخته شده» کدام «تئوری ها» را و در کدام زمینه ای ارائه کرده است، اما در سطور آتی بعنوان یک مترجم، یکی از ترجمه های او را - که بسیار هم در این مصاحبه از آن ستایش شده است- مورد بررسی قرار خواهیم داد.»

زرافشان، نقد خود را چنین ادامه می دهد: «اما پیش از پرداختن به ترجمه های آقای میلانی و نظرات ایشان، گمان می کنم داشتن اطلاعات مختصری پیرامون زندگی گذشته او - که در معرفی آقای مصاحبه کننده مسکوت مانده است- ضروری باشد تا بتوان از خلال آن سیر نام برده را تا رسیدن به مواضع فعلی اش بهتر شناخت.

در تابستان سال ۱٣۵۵ گروه پرویز واعظ زاده (کادرهای سازمان انقلابی حزب توده) به وسیله فرد خود فروخته ای به نام سیروس نهاوندی لو رفت و واعظ زاده و یاران او (خسرو صفائی، گرسیوز برومند، معصومه طوافچیان، مهوش جاسمی و ... ) یا در جریان یورش ساواک به خانه های آن ها و ضمن درگیری، یا پس از دستگیری در شکنجه گاه های ساواک به شهادت رسیدند. سازمان انقلابی در سال ۱٣۴٨ برخی از کادرهای خود را به رهبری پرویز واعظ زاده برای مبارزه علیه رژیم پهلوی به داخل ایران فرستاده بود. اما پیش از او همین سازمان سیروی نهاوندی را روانه ایران کرده بود که او - به ادعای خودش - به علت تفاوت دیدگاه با سازمان انقلابی، با این سازمان قطع رابطه کرده و گروهی را به نام «سازمان رهائی بخش خلق های ایران» بوجود آورده بود. این که سیروس نهاوندی از ابتدا این به اصطلاح «سازمان رهائی بخش...» را زیر نظر ساواک به راه انداخته بود یا دستگیری ادعائی او در سال ۵۴ صحت داشته و او پس از این دستگیری تن به همکاری با ساواک داده بود کاملا روشن نیست. اما به هر حال در تابستان ۵۵ گروه واعظ زاده که سیروس نهاوندی در آن نفوذ کرده و آن را لو داده بود زیر ضرب قرار گرفت و اعضای آن کشته شدند. پس از آن، ساواک تعداد زیادی از جوانانی را هم که طی آن سال ها در دام «سازمان رهائی بخش...» نهاوندی افتاده یا به هر حال با او رابطه ای داشته یا به وسیله او شناسائی شده بودند، دستگیر کرد. عباس میلانی هم در میان این دستگیر شدگان بود. پس از آن که معلوم شد سیروس نهاوندی خود عامل ساواک بوده و ساواک در جریان همه چیز گروه او بوده است، برخی از این دستگیر شدگان در زندان بریدند و به همکاری با رژیم تن در دادند. عباس میلانی از آن جمله بود. او با ابراز ندامت و نوشتن تنفرنامه ای که در مطبوعات سال ۵۶ نیز درج شد، همان سال از زندان آزاد شد. دوست چهل ساله ام ناصر رحمانی نژاد، که هر کجا هست امیدوارم سلامت باشد، در آن ایام با عباس میلانی هم سلول بود و نقل می کرد که میلانی خود می گفت تصمیم دارد با ساواک همکاری کند و استدلال می کرد که گروه سیروس نهاوندی ساخته ساواک بوده و آن ها همه چیز را می دانند و به این ترتیب هیچ دلیلی برای خودداری از همکاری با آنان وجود ندارد. البته میلانی چون در سال های ۵۵ و ۵۶ پیش بینی سرنگونی رژیم پهلوی را در آینده نزدیک نمی کرد، در این معامله مغبون شد و اگر می دانست چند صباحی دیگر مثل دیگران از زندان آزاد می شود، این باج را به رضا عطارپور (سربازجوی ساواک معروف به حسین زاده) نمی داد. دو سال پس از آن که او به این ترتیب از زندان بیرون آمد، رژیمی که او به آن سرسپرده و قول همکاری به آن داده بود، سرنگون شد. او همین دو سال پیش با تحمل خفتی سنگین تغییر جهت داده بود تا خود را با «باد» هم جهت سازد، اما اکنون «باد» دوباره تغییر جهت داده بود!

... سپس با سرنگونی رژیم پهلوی در آن روزهای آشفته اولیه به دانشگاه رفت و در دانشکده حقوق سرگرم کار شد که پس از مدتی از آن جا هم بدلیل سوابقش، عذر او را خواستند. به این ترتیب او که همه شانس های خود را در داخل کشور تباه شده می دید، دوباره به آمریکا رفت. در آن جا ابتدا در یک مدرسه درجه سه در کالیفرنیای شمالی به نام کالج نوتردام به ایرانیان جامعه شناسی درس می داد. او از این کلاس ها برای تخریب مارکس استفاده می کرد چون می دانست مستمعین او در آن کلاس ها چیزی از مارکس نمی دانند. او تصمیم گرفته بود خیانت به آرمان های سوسیالیستی و ضدیت با مارکسیسم را به پول نقد تبدیل کند و به این ترتیب خود را به عنوان یک «روشنفکر» ضدمارکسیست و ضدچپ، در معرض فروش قرار داد و برای قرب به قدرت تلاش بسیار کرد. آمریکائی ها او را مناسب تشخیص دادند و به عنوان یکی از مدیران «پروژه دموکراسی ایران» منصوب و به گروهی از عوامل ایرانی و آمریکائی ملحق شد که مستقیما در این زمینه کار می کنند و پایگاه نئوکان ها در انستیتوی هوور در استانفورد را در اختیار او قرار دادند. این انستیتوی هوور یکی از بازمانده های دوره تبلیغات هیستریک ضدکمونیستی است که در دوران جنگ سرد برای مبارزه با کمونیسم بوجود آمده و اکنون برای «دفاع از دموکراسی» کار می کند.

در همان روزهائی که در ماه پیش مصاحبه مورد بحث در روزنامه هم میهن منتشر شد، آقای عباس میلانی به اتفاق راب سبحانی و لادن ارچین در باهاماس با نئوکان های آمریکائی و اسرائیلی در زمینه تغییر رژیم در ایران جلسه داشتند. آقای امید کاشانی در تاریخ ۶ ژوئن ۲۰۰۷ در سایت ایرانیان www.iranian.com گزارشی در این زمینه داشت...»

زرافشان، مطلب خود را چنین جمع بندی می کند: «چپ ستیزی، به خصوص در میان «وادادگان» سیاسی گذشته که پیشینه هواداری از چپ داشته اند، این روزها شدت گرفته است. ریشه این کینه کور نسبت به چپ را در عناصری که چنین پیشینه ای دارند، من خوب می شناسم. در سال های دهه چهل و پنجاه با آن شرایط ویژه مبارزه مسلحانه و شکنجه ها و مقاومت های باور نکردنی و حساسیت شدیدی که در مورد امنیت سازمان های مخفی مسلح وجود داشت، ننگی بالاتر از همکاری یک فرد دستگیر شده با رژیم وجود نداشت. من فضای سیاسی آن روزها، مخصوصا فضای حاکم بر زندان های سیاسی را به خاطر دارم و می دانم کسی که با پلیس همکاری می کرد، چه خفتی را از ناحیه دیگران و در مجموعه شرایط حاکم، چه در زندان و چه پس از آزادی در فضای سیاسی خارج از زندان تحمل می کرد. ریشه کینه عجیب و غریبی که در برخی از وادادگان قدیمی نسبت به چپ وجود دارد، در همان خفت و تحقیری نهفته است که در آن ایام و در آن شرایط تحمل کرده اند. معتقد نیستم که منشاء چپ ستیزی آقای میلانی از این گونه باشد.» (ناصر زرافشان، مرداد ۱٣٨۶)

بدین ترتیب، زرافشان کارنامه واقعی عباس میلانی را در معرض قضاوت افکار عمومی به ویژه نیروی جوان قرار داده است. و به درستی از موضع عدالت خواهی حرکت کرده است. بنابراین، زرافشان به عنوان شخصیتی مبارز و عدالت خواه و برابری طلب با انگشت گذاشتن به تحریفات میلانی، از واقعیت های تاریخی، سیاسی و اجتماعی دفاع کرده است. در واقع به قول معروف، تاریخ گذشته چراغ راه آینده است، پس نباید گذاشت واقعیت های تاریخی تحریف شود. ضروری است که جامعه و به ویژه نیروی جوان با واقعیت های تاریخی و اجتماعی جامعه آشنا شوند. یعنی کسانی که آگاهانه و عامدانه مانند میلانی با القاب «محقق» و «روشنفکر» و غیره تاریخ را تحریف می کنند، قابل چشم پوشی نیستند. باید به جامعه نشان داد که چه منافعی و چه سیاست هایی میلانی ها را به این موضع می کشاند؟ اساسا روشنفکرانی از نوع میلانی، هنگامی خطرناک می شوند که با تحریف آگاهانه تاریخ، با اتکا به قدرتمندان و حاکمان طرح و نقشه هایی برای آینده جامعه می ریزند.

در چنین شرایطی، آن استراتژی و سیاست هایی که میلانی ها و به طور کلی جریانات رنگارنگ راست و ناسیونالیست و حتی شخصیت ها و گروه های بی هویت و جعلی که در راستای سیاست های آمریکا با هدف پیاده کردن طرح های شومی هم چون طرح های پاک سازی ملی و مذهبی در یوگسلاوی سابق، افغانستان و عراق تلاش می کنند، اگر امروز افشا نشوند شاید فردا دیر شود.

می بینیم که میلانی، در گفتگو با روزنامه وابسته به دوم خرداد حکومت اسلامی، اولا روشنفکران چپ ایرانی و بین المللی را در یک جا مورد هجوم قرار می دهد، در حالی که اگر مبارزه جنبش کارگری کمونیستی جهانی و همه روشنفکرانش نبود میلانی ها و دولت هایی که آن ها مشاورانش هستند جامعه بشری را به چه مصیبت ها و فلاکت های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دچار نمی کردند؟!

میلانی، جواب منتقدان خود را با پرخاشگری داده است. وی در این مطلب نیز دوز چپ ستیزی خود را بالا برده است. اما در عین حال مجبور شده است به ارتباط خود با کنگره آمریکا و بوش اقرار کند. او در این باره می نویسد: «... ولی در کنگره و کمیته سیاست خارجی آن حضور پیدا کردم و جزئیات آنچه در آن جا گفتم علنی است و چاپ شده است. با جرج بوش هم تنها یک بار وقتی به دانشگاه استانفورد آمد دیدار و گفتگو کردم... روز بعد از شرکت در کنفرانس باهاماس متن کامل سخنرانی ام را در آن جا از طریق سایت اینترنتی ام در استانفورد در اختیار هر جوینده ای قرار دادم و ترجمه بیش و کم کاملش را در اختیار رسانه های جمعی ایرانی قرار دادم. ولی این منتقدان وقعی به واقعیت نمی گذارند...»

میلانی، در جای دیگری، به همکاری خود با ساواک نیز چنین اقرار می کند: «... ساواک بخش هایی از اوراق بازجویی مرا در نگارش مقاله ای علیه کنفدراسیون استفاده کرد. مسئولیت مقاله ها به عهده ساواک است، همان ها بودند که از دکتر ملکزاده میلانی استفاده کردند.» (عباس ملکزاده میلانی نام کامل سجلدی من است)

میلانی، این همکاری خود با ساواک را نیز چنین توجیه می کند: «با این حال به حقانیت آن نقل قول های برگرفته از اوراق بازجویی ام، همان زمان و هم امروز اعتقاد دارم. در کتاب خاطراتم هم ایراداتی به همین مضمون از کنفدراسیون مطرح کرده بودم. در اوراق بازجویی صرفا گفته بودم که کنفدراسیون نه یک سازمان دانشجویی که جبهه ای از گروه های مخالف شاه بود. گفته بودم که روابط حسنه شاه با چین مائو ما را که مائوئیسم بودیم دچار معضلات فراوان کرده بود. گفته بودم دبیران کنفدراسیون را نه انتخابات آزاد که بده بستان های رهبران گروه های سیاسی تشکیل می داد. کماکان هم گمان دارم که این نظرات انتقادی درست اند...»

عباس ميلانی، همچنین در جای دیگری می نویسد: «به نظر من رضاشاه درايت شگفت انگيزی در مورد جنبه هايی از تجدد داشت. يعنی خيلی از ارکان تجدد را به تجربه می دانست. مثال های متعددی در اين زمينه وجود دارد. از مساله فرستادن دانشجو به خارج گرفته تا مساله تامين بودجه راه آهن از طريق ماليات.»

خب، جنبه های ديگر هم هست. در شوروی لنين می آيد می گويد سوسياليسم يعنی برق، يعنی راه آهن، همه از او تعريف می کنند ولی در ايران رضاشاه آمد گفت بايد راه آهن بسازيم، برخی از رهبران ما از جمله دکتر مصدق گفتند نه، اين نظر استعمار است!»

میلانی، در این جا نیز با «درایت خاصی»، لنین و رضاخان را در کنار هم قرار می دهد. یکی رهبر انقلاب عظیم اکتبر 1917 روسیه بود و دیگری قزاق آدمکش و کودتاگر و سرکوبگر دستاوردهای انقلاب مشروطیت. یکی برای محو هرگونه نابرابری و ستم و استثمار مبارزه می کرد، آن دیگری از مزدوری نظامی به مقام کودتاگر و آدمکش و آزادی کش و ستم گر و استثمارگر ارتقا یافته بود. لنین، برای برابری انسان ها در همه زمینه های اقتصادی، جنسی و ملی تلاش می کرد و تواسنت با رهبری انقلاب اکتبر به سلطه تزاریسم و جنگ جهانی اول پایان دهد، در حالی که این یکی سیاست های وحشیانه و فاشیستی با هیتلر همکاری داشت و ... همه این ها با صدها سند و فاکت قابل اثبات است و میلانی هم بر آن ها واقف است.

میلانی که متخصص دربار شاهنشاهی پهلوی و معمای هویدا و خاطرات شاه و همکار ساواک و غیره است قاعدتا نباید انتظار غیر از این داشت که به چپ ها و لنین نتازد و رضاخان میرپنج را نستاید. اگر میلانی، ذره ای روشنفکر و محقق حق طلب و حقیقت جو بود نباید رضاخان میرپنج و لنین را با هم مقایسه کند. زیرا چنین مقایسه غیرعلمی و با واقعیت های تاریخی و اجتماعی خوانایی ندارد.

میلانی نیک می داند که پاره ای از تحولات اقتصادی و تکنولوژیکی و ارتش و پلیس و غیره نیازهای جامعه سرمایه داری است. بدون آن ها دولت بورژوازی معنی ندارد. اما یک محقق قبل از این که به اعزام چند ده دانشجو به خارج کشور، تامین بودجه راه آهن از طریق مالیات و غیره نگاه کند، باید شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن دوره و مهم تر از همه آزادی های فردی و اجتماعی، تامین نیازهای اقتصادی و اجتماعی شهروندان توسط دولت و مسائلی از این قبیل را مورد بررسی قرار دهد. میلانی، از موضع تاسیس راه آهن به «درایت شگفت انگیز» رضاخان می رسد، لازم است بداند که در آن دوره یار و یاور رضاخان، یعنی هیتلر، که به ویژه اروپای شرقی را به خاک و خون کشیده بود و ارتش هیتلری چندین سال بود که لنینگراد را در محاصره خود داشت بیش تر از مردم ایران به حرکت قطارهای مملو از سلاح و سرباز آلمانی به پشت جبهه روسیه از طریق ایران نیاز عاجل داشت. از این رو، بزرگ ترین خدمتی که رضاخان کرد برای آلمان هیتلری بود نه برای مردم ایران. رضاخان برای مردم ایران، سیه روزی را به ارمغان آورد. رضاخان، همه دستاوردهای انقلاب مشروطیت را به شدت و با سبعیت تمام سرکوب کرد. احزاب و سازمان های سیاسی، تشکل های کارگری و دمکراتیک را با وضع «قانون ضدسوسیالیستی» از بین برد و فعالین آن ها را زندان و شکنجه اعدام کرد. رسانه ها را بست و حتی خودش مستقیما روزنامه نگاران را مورد ضرب و شتم قرار می داد. به زور از سر زنان حجاب برداشت، همان کاری را که بیست و هشت سال است حکومت اسلامی، با وحشی گری بیش تر انجام می دهد، یعنی به زور حجاب بر سر زنان می کند. سیاستی که هر دو روی یک سکه هستند: سیاستی ضدزن و ضدآزادی و ضدبرابری! رضاخان، زمینه های رشد و گسترش فاشیسم ملی و مذهبی و مردسالاری را که در انقلاب مشروطیت تضعیف شده بود بار دیگر با آفریدن رعب و وحشت، تهدید و ترور، سانسور و اختناق، شکنجه و اعدام فراهم کرد. رضاخان آن چنان خفقان و سانسوری بر جامعه ایران حاکم کرد که هیتلر این دوست صمیمی رضاخان بر جامعه آلمان حاکم کرده بود. این سیاست های غیرانسانی رضاخان که جامعه ایران را به قهقرا برد، آقای میلانی با یک چرخش قلم اسم رمز جنایات رضاخان را «درایت شگفت انگیز» نامیده است. این کار، کار تحقیقی و علمی واقعی تاریخی نیست، بلکه برعکس تحریف تاریخ توسط یک قلم به دست دیروزی دربار پهلوی و یکی از مبلغین امروزی سیاست های بوش بر علیه مردم ایران است نه حکومت اسلامی. به اصطلاح تاریخ دو بار تکرار می شود یک بار به صورت طنز و بار دیگر به صورت تراژدی.

بدین ترتیب، روشنفکرانی از جنس میلانی، کاری به منافع و آزادی های مردم محروم و تحت ستم ندارند؛ زیرا آن ها همواره در کنار حاکمیت ها قرار می گیرند.

برای آشنائی بیش تر با دکتر عباس میلانی و اتکایش به حاکمیت پهلوی، شاید مراجعه به چند سطری از کتاب دکتر منوچهر گنجی، وزیر آموزش و پرورش حکومت پهلوی در این جا بی مناسبت نباشد. چون ظاهرا میلانی بیش از هر کس دیگری با گنجی، در ارتباط بود. گنجی، درباره میلانی چنین نوشته است: «از جمله افرادی که من می شناسم که حیات دارند و با تمام و یا با قسمت هائی از این مطالب آشنائی دارند. شهبانو فرح پهلوی، دکتر حسین نجفی وزیر اسبق دادگستری، دکتر حمید باغشمالی، آقای مهدی قاسمی، آقای پرویز ثابتی. و به طور قطع همکاران ایشان در ساواک در مدت بازداشت آقای عباس میلانی می باشند...

در دسامبر سال 1965 به ایران رفتم. در جریان برگزاری کمیسیون مقام زن در ایران با علیاحضرت فرح پهلوی آشنائی پیدا کردم.

روزی در یک شرفیابی برای ایشان موضوع گروه Brain trust مرحوم جان. اف کندی رئیس جمهور اسبق آمریکا را تعریف کردم. و گفتم که با وجود این که آمریکا یکی از بزرگ ترین دموکراسی های دنیاست و دیدگاه های گوناگون و حقایق در زمینه های مختلف در رسانه های آن کشور انعکاس می یابد جان اف کندی برای آگاهی بیش تر از حقایق و کارآمدی سیاست های دولتش در ابتدای ریاست جمهوری خود به تشکیل گروهی از دانشمندان برجسته آمریکا که اکثرا از جمله استادان دانشگاه های معتبر آن کشور بودند بر آمد. این گروه هر چند گاه یک بار به دعوت او در کاخ سفید با حضور ریاست جمهوری گردهم می آمدند و به منظور آشنا کردن بیش تر کندی با حقایق زندگی روزمره مردم و کارآمد سیاست های دولت پیشنهادها و نظراتشان را به استحضار ریاست جمهوری می رساندند... ایشان به این موضوع علاقمند شده بودند. هنگامی که به دعوت دانشکده حقوق دانشگاه تهران به عنوان دانشیار حقوق بین الملل و سازمان های بین المللی به ایران برگشتم، مرا خواستند و گفتند این کار را ساکت و آرام شروع کن... علیاحضرت وسیله خوبی بودند چون هم به پادشاه دسترسی داشتند و هم جوان و ایده آلیست علاقمند بودند.

به این شکل کار گروه مطالعاتی ما که جز ارتش، تمام بخش های کشوری، مسائل جوانان، کارگران، زنان، کشاورزان، اقتصاد، حقوق و در آمدها، توزیع درآمد، ثروت، فقر، حقوق بشر، دادگستری... . را در برمی گرفت از اواسط سال 1966 شروع شد. یکایک اعضای گروه را پس از مطالعات لازم من انتخاب می کردم، از لحاظ امنیتی تیمسار ناصر مقدم و آقای پرویز ثابتی اطلاعات لازم درباره آن ها را در اختیار من قرار می دادند. بنابراین تمامی اعضای گروه از قربال امنیتی گذشته و مورد تائید قرار گرفته بودند. کار گروه با 5 نفر، 2 خانم استاد دانشگاه که امروز در ایران هستند و آقایان مهدی قاسمی، دکتر توسلی و دکتر خسرو گیتی آغاز شد و در سال 1978 قبل از انقلاب 117 نفر در رشته های مختلف، زن و مرد عضو داشت. اسامی آن هائی که در خارج از کشور هستند در کتاب آتش نهفته آورده شده است. آقای دکتر عباس میلانی به پیشنهاد زنده یاد دکتر سیروس الهی، دکتر امین عالیمرد و دکتر حمید باغشمالی که امروز در نزدیکی سانفرانسیسکو در دانشگاه تدریس می کنند، و تائید تیمسار ناصر مقدم ازساواک عضو گروه شد.

گروه مرتب، لااقل 2 بار در هفته در منزل من جلسه روی مسائل گوناگون کشور داشت. نتیجه بررسی های علمی و مذاکرات و پیشنهادهای گروه روی مسائل مختلف از جمله فساد، تفاوت فاحش سطح درآمدها، مسائل فرهنگیان، کارگران، روستائیان هجوم روستائیان به شهرها ،... و مسائل و مشکلات فرهنگی زائیده از آن، در حداکثر 15 صفحه، از طریق منشی من ماشین شده، به طور مستقیم در اختیار علیاحضرت قرار می گرفت، و ایشان پیشنهادها را با پادشاه مطرح می کردند... همان طور که گفتم دکتر عباس میلانی، استادیارعلوم سیاسی دانشگاه ملی، در اواخر 1973 به عضویت گروه در آمد. از ابتدا او از من خواست که اجازه دهم لااقل هفته ای یک بار خصوصی من را ببیند و پیشنهادها و مطالعات خودش را به من بدهد و در جلسات عمومی گروه در منزل من شرکت نکند. من قبول کردم. بنابراین او اغلب به تنهائی من را در خانه می دید، نزدیکی من و او تا بدانجا رسید که برای کنفرانس سپتامبر 1975 آسپن در تخت جمشید من و او با هم گزارش بررسی نوسازی در ایران را تهیه کردیم. تعجب این جاست که در بخش تهیه شده از جانب او کلی از پادشاه فقید و دیدگاه های ایشان تعریف شده است. (کتاب های آتش نهفته و Defying the Iranian revolution وIran past, Present and Future Aspen Institute for Humanistic، منوچهر گنجی)

بدین ترتیب، آقای میلانی، یکی از کسانی بود که زیر نظر مستقیم ساواک، با دربار پهلوی همکاری نزدیک داشت. از این رو، ریشه های چپ و سوسیالیست ستیزی میلانی را باید در همکاری ایشان با دربار پهلوی و ساواک مخوف آن و امروز نیز در نزدیکی به مقامات سیاسی - امنیتی کاخ سفید و کنگره و پنتاگون جستجو کرد. فراتر از آن افکار میلانی، جدا از افکار سرمایه داری جهانی در سرکوب و استثمار کارگران و مردم محروم و برابری طلب و آزادی خواه نیست. در یک کلام می توان گفت: میلانی ها، از موضع منافع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حاکمان سیستم سرمایه، به جنبش کارگری کمونیستی و رهبران و فعالین آن می تازند.

یا عباس میلانی و مک فال (از سرپرستان پروژه دموکراسی در ایران در دانشگاه استنفورد وابسته به انستیتوی هووِر) در تاریخ 28 ژانویه 2006 با مقاله ‌ای تحت عنوان «مهار تهران» که در واشنگتن پست منتشر گردید، نوشته اند: «تنبیه ضعیف ایران توسط شورای امنیت سازمان ملل قطعی است ولی این امر به تنهایی کافی نبوده و نیست چرا که مردم و نخبگان ایران از برنامه هسته‌ ای این کشور حمایت می ‌کنند. اما در پشت صحنه رقابت جدی و گسل بزرگی میان نخبگان قدرت در ایران وجود دارد. اروپا و آمریکا باید میان مردم و نخبگان قدرت شکاف و گسل ایجاد نموده و زمینه حمایت داخلی از فعالیت‌های هسته‌ای ایران را دگرگون نمایند.»

از میلانی باید سئوال کرد که کدام مردم از برنامه هسته ای حکومت اسلامی حمایت می کند؟ آیا مخالفت کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان و نویسندگان برابری طلب و آزادی خواه که همواره فریاد می زنند ما برنامه هسته ای نمی خواهیم، ما نان می خواهیم را نشنیده اند؟! اتفاقا اگر امروز در ایران کانال آمارگیری واقعی و آزادانه وجود داشت که وجود ندارد اکثریت مردم ایران با صدای بلند می گفتند ما نه برنامه هسته ای می خواهیم؛ نه حکومت اسلامی را می خواهیم؛ نه محاصره اقتصادی مصوب سازمان ملل متحد و نه حمله آمریکا و متحدانش همانند افغانستان و عراق به ایران. آقای میلانی، اگر فرصت کردید کمی هم از محافل جنگ طلب و استثمارگر سرتان را بیرون بیاورید و زیر چشمی هم به قطعنامه های روز کودک، اول ماه مه، روز دانشجو، روز جهانی زن و انبوهی از مقالات و گزارشات دانشجویان چپ و معترض و فعالین جنبش کارگری که در ایران منتشر شده اند بیاندازید تا شاید کمی به «تحقیقات علمی» و «آکادمیک» تان یاری برساند؟!

امروز اکثریت مردم ایران، از حکومت اسلامی متفرند. اما نمی خواهند آمریکا و متحدانش، ایران را به یوگسلاوی سابق، افغانستان و عراق تبدیل کنند و جان میلیون ها انسان را فدای سرمایه نمایند، بلکه در این شرایط سخت و دشوار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، همواره برای تغییر حکومت اسلامی و برقراری یک جامعه آزاد و برابر و انسانی مبارزه می کنند. بر خلاف تصور و ادعا های میلانی و هم فکرانش، بیست و هشت سال است که به طور کلی گرایش چپ جامعه ایران در داخل و خارج کشور در جهت منافع شهروندان آن جامعه مبارزه می کنند و پرچم دار سرنگونی حکومت اسلامی از موضع مزدبگیران و محرومان و آزادی خواهان هستند. این نه ادعا، بلکه حقیقتی غیرقابل انکار است که میلانی نه از موضع حاکمان، برعکس اگر از موضع روشنفکر حقیقت جو به آن ها بنگرد با انبوهی از اسناد روبرور خواهد شد و شاید به جای نوشتن زندگینامه شاه، زندگینامه «قهرمانانی» که در زندان های حکومت پهلوی و حکومت اسلامی سرافراز و با فامتی استوار و محکم ایستادند و در راه آزادی بیان و قلم و سوسیالیسم جان باختند، بنویسد. حتی اگر چنین مسئله ای را تصور کند شاید آن موقع احساس مسئولیت اجتماعی بیش تری در قبال جامعه بکند و حداقل به خودش اجازه ندهد که این چنین به سوسیالیسم، یعنی علم رهایی بشر از ستم و استثمار سرمایه داری بتازد.

سرانجام اگر دیروز میلانی در گروه منوچهر گنجی، وزیر آموزش و پرورش حکومت سلطنتی زیر نظر فرح پهلوی و ساواک فعالیت می کرد، امروز در تلاش است در همکاری با مقامات و مشاوران کاخ سفید و کنگره و پنتاگون، شاید به عنوان یکی از کرزای ها و مالکی های ایران مورد توجه کاخ سفید و پنتاگون قرار گیرد. اما ایشان و هم فکرانش باید بدانند که در نزد اکثریت مردم حق طلب و آزادی خواه ایران و مخالفان سرسخت شاه و شیخ هیچ گونه منزلت و جایگاهی ندارند. از این رو، شاید به نفع شان باشد که به جای چشم دوختن به وعده های بوش، واقعیت های جاری در افغانستان و عراق را ببینند و از جنبش های رهایی بخش و حق طلب و برابری طلب جامعه ایران در جهت سرنگونی کلیت حکومت اسلامی حمایت و پشتیبانی به عمل آورند. این هم به نفع خودش و هم به نفع جامعه ایران و هم به نفع بشریت است؟! حداقل وظیفه روشنفکر، بیان واقعیت ها و دفاع از منافع مردم در مقابل حاکمان قداره بند است؛ نه همکاری با آن ها.

میلانی، با یک چرخش قلم تمامی دست‌آوردهای مبارزترین و فداکارترین روشنفکران ایران نظیر گلی سرخی، شاملو، صادق هدایت، صمد بهرنگی را چون افکار چپ داشتند و مخالف سازش ناپذیر حکومت سلطنتی بودند، به هیچ می شمارد. میلانی، کودتای 28 مرداد را توجیه می کند...

در چنین شرایطی، آیا واقعا محقق و روشنفکر کیست و وظیفه و رسالت آن چیست؟ آیا فرد تحصیل کرده روشنفکر است؟ آیا هر کس قلم به دست گرفت روشنفکر نامیده می شود؟ آیا یک مبارز و فعال سیاسی که زندگی خود را وقف تغییر جامعه به نفع اگثریت تولیدکنندگان نیازهای جامعه می کند، روشنفکر است؟ به باور من هرگونه تعریف و برداشت خاصی از روشنفکر داشته باشیم، اگر این امر را مبنا قرار دهیم که روشنفکر، درباره حق و حقوق جامعه روشنگری می کند و یک گام از مردم عادی جلوتر است؛ روشنفکر، افکار روشن و شفافی در راستای منافع جامعه دارد؛ روشنفکر واقعیت های تاریخی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را به طور شفاف در مقابل جامعه قرار می دهد و راه رهایی و سعادت و بهروزی نشان می دهد؛ روشنفکر چشمان خود را به واقعیت های جاری جامعه باز نگه می دارد و نسبت به آن ها عکس العمل مناسب از خود نشان می دهد؛ روشنفکر وارد معامله و بده و بستان با حکومت های دیکتاتوری و ستم گر و استثمارگر نمی شود؛ روشنفکر بر علیه هرگونه تبعیض و نابرابری اقتصادی، ملی و جنسی موضع می گیرد؛ روشنفکر از آزادی بی قید و شرط بیان، قلم، تشکل و اعتراض حمایت می کند و بر علیه هرگونه سانسور و تهدید و زندان و شکنجه و اعدام حکومت ها مبارزه می کند, روشنفکر افکار جهان شمول داشته و خود را هرگز اسیر ملیت، نژاد، مذهب و حکومت ها نمی کند؛ خلاصه کلام دغدغه دایمی روشنفکر برقراری جامعه ای آزاد، برابر، پررفاه و عادلانه است نه در گوشه ای نشستن و صرفا به فکر رمان، شعر و مقاله خود بودن. روشنفکری که در مقابل جامعه اش احساس مسئولیت می کند برای خودش رسالتی قائل است. رسالتی در جهت نه تنها تفسیر جهان، بلکه در جهت تغییر آن به نفع بشریت است. روشنفکر اصولا باید وجدان آگاه جامعه باشد.

تاریخ مبارزه و تجارب روشنفکران از قرن نوزده تاکنون در مقابل ما قرار دارد. روشنفکرانی که بر علیه فقر و فلاکت اقتصادی، نابرابری و تبعیض، راسیسم و فاشیسم، جنگ، کودتا، استثمار انسان از انسان مبارزه کرده اند و یا روشنفکرانی را که در خدمت دربارها در مقابل مردم قرار گرفته اند. جریان روشنفکری بنا به تاریخچه، معطوف به نقد اجتماعی است و دست کم الگوی روشنفکر فرانسوی، به عنوان جریانی مستقل از قدرت، به جای آن که نقش «مشاور» حکومت ها را ایفا کند، وجدان آگاه جامعه است. به قول «ادوارد سعید»، کارش نمایندگی کردن همه کسانی است که نماینده ای ندارند، از نمایندگی محرومند یا توان بیان ندارند.

ادوارد سعید، در سال 1935 در فلسطین متولد شد. پس از جنگ اسرائیل در سال 1948میلادی بر علیه مردم فلسطین، خانواده او به قاهره مهاجرت کرد. سعید، در دانشگاه هاروارد وپرینستون مشغول تحصیل شد و در سال1963 ، به عنوان استاد ادبیات انگلیسی و ادبیات تطبیقی در دانشگاه کلمبیا برگزیده شد. اما با این وجود سغید تمام عمر خود را صرف آزادی و رهایی مردم فلسطین از سرکوب و اشغال دولت نژادپرست اسرائیل کرد.

تاریخ هم چون آینه ای در پیش روی ماست. روشنفکران هم موظفند از تاریخ درس بگیرند. در جامعه ایران نیز کم نبودند روشنفکرانی که در راه آزادی بر علیه حکومت پهلوی و حکومت اسلامی مبارزه کردند و در این راه نیز جان باختند. آخرین آن ها مختاری و پوینده هستند که توسط سازمان اطلاعات حکومت اسلامی ربوده شدند و سپس جنازه مثله شده آن ها را در حاشیه شهر تهران رها کردند. وکیل جسوری مانند زرافشان، با آگاهی به تمام خطرات پا پیش گذاشت تا از حرمت و موجودیت نویسندگان و همه انسان های مبارز در مقابل آدمکشان حکومت اسلامی دفاع کند. وی، همچنین آگاهانه بهای گزافی پرداخت، اما هرگز از موضع عدالت خواهی خود پایین نیامد. امروز کسانی که در دفاع از میلانی، به واقعیت های تاریخی چشم می بندند و به هر دلیلی به زرافشان می تازند بدانند که افکار عمومی جامعه را شاید بتوان برای دوره ای منحرف و یا کدر کرد اما نمی توان برای همیشه بر واقعیت های تاریخی سرپوش گذاشت.

واقعیت این است که گرایش چپ جامعه با روشنفکرانش، با فعالین سیاسی و فرهنگی اش و با احزاب و سازمان های سیاسی اش هر اشکال و کمبودی داشته باشد، اما در طول تاریخ برای برقراری یک جامعه آزاد و برابر و انسانی و پایان دادن به استثمار انسان از انسان مبارزه کرده است. از این رو، یک لحظه اگر گرایش چپ جامعه و جنبش کارگری کمونیستی را از تاریخ و مبارزه طبقاتی حذف کنید تصور کنید که سرمایه داری جهانی چه بلایی بر سر بشریت می آورد؟! چپ ایران هم از این قاعده کلی مستثنی نیست و این گراش حداقل در صد سال گذشته تاریخ ایران، نقش مهمی را در جهت برپایی یک جامعه واقعا انسانی ایفا کرده و ضربات کوبنده ای هم تحمل کرده است اما، هنوز هم از پای ننشسته است. در حالی که کارنامه راست با حکومت هایش غیر از سرکوب و کشتار و شکنجه و اعدام و تحمیل بی حقوقی به جامعه چیز دیگری نبوده است. این ها را میلانی ها می دانند اما افکار و منافع شان آن ها را همواره در کنار حاکمان و در مقابل جامعه قرار می دهد. این هم واقعیت های روزگار ماست! این ها روشنفکران و محققان سیستم سرمایه داری و فراتر از آن حاکمان دیکتاتور چه از نوع رضاخان و چه از نوع بوش هستند.

بی شک دیر نیست آن روزی که وکلای آزادی خواه و رنج دیده ای هم چون ناصر زرافشان، در جامعه نوین فردای ایران، با حمایت و پشتیبانی میلیون ها انسان رها شده از درد و رنج، رعب و وحشت، سانسور و اختناق، ستم و استثمار حکومت اسلامی، در راستای برچیده شدن زندان های سیاسی، لغو هرگونه شکنجه روحی و جسمی، اعدام و سنگسار پیش گام باشند. فقط باید به زرافشان گفت که از تحمل پنج سال زندان، آن هم تنها و تنها به دلیل دفاع از موجودیت و حرمت انسان، پاینده باشید! بخش آگاه جامعه به خوبی می داند که تلاش های شما بر خلاف تلاش های میلانی ها، در راستای منافع شهروندان و برقراری آزادی، برابری، عدالت اجتماعی، رفاه و شادی در جامعه ایران، تلاش هایی ارزنده ای است که جامعه ارج می نهد.

هجدهم مهر 1386 - دهم اکتبر 2007

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 22:42  توسط بهرام رحمانی  | 

بمناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاه ها

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

هفته اول مهر ماه در ايران، هفته بازگشايی مدارس و دانشگاه ها و آغاز سال تحصيلی جدید بود. سال تحصيلی 1387 - 1386 در فضایی باز شد که تحریم اقتصادی و احتمال حمله نظامی به ایران، جامعه را در تشویش و نگرانی قرار داده است. مشکلات سیستم آموزشی در ايران بيش از پيش عیان تر شده است.

مهم ترين و اصلی ترين بحث های جاری در آغاز سال تحصيلی جديد، محرومیت میلیون ها دانش آموز و دانشجو از تحصیل، به دلیل فقر و فلاکت اقتصادی، تشديد سرکوب فعالین اعتراضات معلمان، جنبش دانشجويی، اخراج استادان و دانشجويان معترض و چپ، تلاش برای آزادی دانشجويان زندانی و مسئله آزادی بیان و قلم و تشکل در مراکز آموزشی است.

وزارت آموزش و پرورش ایران، نزدیک به یک‌ چهارم جمعیت ایران را تحت پوشش خود قرار داده است. در هفته اول مهر ماه 1386، حدود 15 ميليون دانش ‌آموز مقاطع مختلف، 6 ميليون نفر در مقطع ابتدايی، 4 ميليون و 300 هزار نفر در مقطع راهنمايی تحصيلی و 4 ميليون و 600 هزار نفر در مقطع متوسطه و پيش دانشگاهی، در کنار 1 میلیون و 180 هزار معلم آغاز شد. بر اساس گزارش خبرگزاری «ايلنا»، این جمعیت عظیم در 48 هزار مدرسه و 455 هزار كلاس درسی به امر تحصيل اشتغال دارند.

 از ميان 15 ميليون دانش ‌آموز کشور، يك ميليون و 200 هزار نفر اختصاص به نوآموزانی دارد كه نخستين سال تحصيلی خود را امسال آغاز کردند. مسلما برای نوآموزان کرد، بلوچ، ترک آذری، عرب زبان و غیره، به دلیل ممنوعیت زبان مادریشان بسیار سخت است و تبعیض و ستم ملی را به طور ملموس تر تجربه می کنند. در کنار همه مشکلات کمی و کیفی اداری و آموزشی، کمبودهایی کمی، از قبیل این که 32 هزار مدرسه تخريبی و خطرآفرين و 26 هزار و 610 مدرسه غيرمقاوم و هزینه های آموزشی و شهریه های سرسام آور و فقر و سوء تغذیه و ... از جمله معضلاتی است که سازندگان فردای جامعه با آن ها سروکار دارند.

هم اکنون در کشور سه میلیون و صد و سی پنج هزار نفر در سنین 11 تا 17 ساله بازمانده از تحصیل داریم (نقل از: روزنامه هموطن سلام) و جمعیت کثیری نیز در انتظار ورود به دانشگاه ها هستند.

آموزش و پرورش در هر كشورى نقش کلیدی را در رشد و خلاقیت اجتماعی ایفا می کند. از این رو، در کشورهای پیشرفته صنعتی بودجه های کلانی به این عرصه اختصاص داده می شود. در حالی که ایران یک کشور ثروتمندی است اما، بودجه آموزش و پرورش همواره با کسری مواجه است. در سال 1384، وزارت آموزش و پرورش با كسرى شديد ۳۳۰۰ ميليارد تومانى مواجه بود و بودجه سال 85 با وجود افزایش تعداد دانش آموزان و افزایش نیازها تنها 1700 میلیارد تومان از کسری 3300 تومانی آن تامین گردید. این در حالی است که بودجه نهادهای سرکوبگر و مذهبی تا 200 درصد افزايش يافته است؟!

در سال تحصیلی جدید متاسفانه میلیون ها جوان به دلیل محرومیت های خانواده هایشان از تحصیل یاز مانده اند. از معلم دبستان تا استاد دانشگاه، به دلیل دستمزدها کم مجبورند برای تامین زندگی خود به شغل های دیگری هم روی بیاورند. آن ها، حق مشارکت در تدوين کتب درسی و ارائه راهکارهای پیشرفته علمی و حق سازمان دهی و حتی برگزاری سمینارهای علمی دلخواه خود را نیز ندارند.

یکی دیگر از مهم ترين بحث های مطرح شده در آغاز سال تحصيلی جديد در ايران، مربوط به تشديد سرکوب جنبش دانشجويی، اخراج استادان و دانشجويان منتقد يا معترض از یک سو، ضرورت آزادی دانشجويان زندانی، تقويت و  رشد جنبش مستقل دانشجويی و آزادی نشریات و دیگر نهادهای دانشجویی از سوی دیگر، مباحثی از اين دست است.

کمبودهای اقتصادی آمورش و پرورش

حمدرضا محدث، معاون از برنامه‌ريزی و توسعه مديريت وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد: طی سال های ۱۳۷۰‬ تا ۱۳۷۴‬ اين وزارتخانه از لحاظ اعتباری دوران ركود را گذارند و بدترين دوران سال‪ ۱۳۸۳‬ بود كه سهم این وزارت آموزش و پرورش از توليد ناخالص ملی به ‪۲/۵‬ درصد رسيد. اکنون سهم اين وزارتخانه از توليد ناخالص ملی به 3 درصد ارتقاء يافته است.

در واقع از جمعیت بیش از هفتاد میلیونی ایران، حدود 65 درصد آن جوان هستند که با فقر و فلاکت اقتصادی و سرکوب های وحشیانه سیاسی روزگار سختی را می گذرانند، در حالی که در سال های اخیر با بالا رفتن قیمت نفت، فقط از این طریق حدود شصت میلیارد دلار به خزانه دولت واریز شده است، نه تنها هیچ بهبودی در وضعیت مردم به وجود نیامده، بلکه گرانی و تورم نیز سرسام آور است و سهم آموزش و پرورش از تولید ناخالص ملی، تنها «3» درصد است؟!

 مدیرکل دفتر پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش، از حضور 15 میلیون دانش آموز و حدود یک میلیون نفر جمعیت فرهنگی در 596 هزار و 370 کلاس درس در مدارس سراسر کشور خبر داد. وی، تعداد آموزشگاه های سراسر کشور را 85 هزار و 455 باب مدرسه اعلام کرد و گفت: این تعداد مدرسه در محاسبات آموزش و پرورش و با در نظر گرفتن شیفت های آموزشی150 هزار نوبت آموزشگاهی محسوب می شود و برای رسیدن به حد مطلوب آموزشی با کمبود 50 درصدی آموزشگاه روبرو هستیم. سال تحصيلی 87-86 در حالی آغاز می ‌شود كه 26 هزار و 610 مدرسه غيرمقاوم، 32 هزار مدرسه تخريبی و خطرآفرين و 5 هزار مدرسه در كل كشور استيجاری هستند.» یعنی از مجموع 15 میلیون جمعیت دانش آموزی ایران تعداد 9 ميليون و 200 هزار نفرشان از آموزش مناسب برخوردار نيستند و در مدارس دو نوبته تحصيل می ‏كنند. برای حذف تمام مدارس دو نوبتی، 210 هزار ميليارد ريال اعتبار مورد نياز است كه تاكنون هيچ اعتباری به آن اختصاص نيافته است.

برخی از روسای آموزش و پرورش استان ها، درباره میزان بالای ترک تحصیل کنندگان در گوشه و کنار کشور اظهار نگرانی کرده اند. برای مثال، مدیر آموزش و پرورش شهرستان «اهر»، گفته است که 43 درصد از دانش آموزان روستایی این شهرستان ترک تحصیل کرده یا از تحصیل باز مانده اند. همچنین رئیس سازمان آموزش و پرورش مازندران اعلام كرد: «در چند سال اخیر ۹۰ هزار دانش ‌آموز مقاطع مختلف تحصیلى این استان، به ‌دلایلى ترك تحصیل كرده اند. این دانش ‌آموزان ۱۱ تا ‪ ۱۷سال سن دارند و  بالاترین ترك تحصیل دانش ‌آموزان مازندران مربوط به دوره متوسطه بوده است. و این معضل زنگ خطرى جدى محسوب می ‌شود.

لیلا عیوض زاده، عضو انجمن تغذیه ایران در گفتگو با خبرگزای «مهر»، گفته است که بیش از 50 درصد دانش آموزان کشور صبحانه نخورده مدرسه می روند و فقط نزدیک به 36 درصد کودکان از همه گروه های غذایی مصرف می کنند.

یکی دیگر از بزرگ ترین مشکل آموزش و پرورش این است که معلمان بدون گذراندن دوره آموزشی خاص، باید 30 کتاب درسی در پنج پایه درسی را طی 132 ساعت با حداقل فضا و امکانات ناچیز تدریس کنند. هر سال به دلیل مهاجرت روستائیان به شهرها و کاهش آمار دانش آموزی روستاها، آمار کلاس های چند پایه افزایش می یابد. در سال تحصیلی 82 - 81 میزان کلاس های چند پایه 68/30 درصد بود و در سال تحصیلی 82 این آمار به 9/31 درصد افزایش یافت.

تبعیض در مناطق محروم کشور نیز مشکلات دانش آموزان و دانشجویان این مناطق را چند برابر کرده است. برای مثال، یک میلیون و 403 هزار نفر از جمعیت کشور در قالب 200 هزار خانوار عشایر قرار دارند که از نظر پراكندگی جغرافيائی بيش ترين تجمع عشاير در استان های فارس، آذربايجان شرقی، لرستان، ايلام، چهار محال و بختياری، بوشهر، خوزستان، كهكيلويه و بوير احمد، اصفهان، كرمان، كردستان، كرمانشاه، سيستان و بلوچستان زندگی می کنند. طبق آماری که مدیرکل دفتر آموزش و پرورش عشایر کشور به خبرگزاری ایرنا در 17 مهر 84 ارائه داده است: ‪«شمار دانش ‌آموزان عشایر برخلاف مدارس عادی کشور، هم چنان روبه افزایش است و امسال از‪ ۱۸۰‬ هزار نفر به‪ ۱۸۲‬ هزار نفر رسیده است و ۱۰۱ ‬هزار نفر از دانش ‌آموزان دوره‌ های ابتدایی، راهنمایی، متوسطه و پیش ‌دانشگاهی عشایر کشور در سال تحصیلی جاری را پسران و‪ ۸۱‬ هزار نفر دیگر را دختران تشکیل می‌ دهند. دانش‌ آموزان دوره‌ های مختلف تحصیلی عشایر کشور در شش‌ هزار و ‪۱۰۰‬ آموزشگاه، دو هزار چادر و شماری کانتینر تحصیل می‌کنند و‪ ۵۳‬ درصد دانش آموزان عشایر در سه هزار و‪ ۲۰۰‬ مدرسه سیار و نیمه سیار تحصیل می کنند.

با تاسیس مدارس غیرانتفاعی، در حال حاضر طبق آماری که معاون مشارکت های مردمی، وزیر آموزش و پرورش اعلام می دارد، این مدارس بیش از یک میلیون و 115 هزار یعنی 3/7 از دانش آموزان کشور را پذیرا می باشند. این تعداد در 13 هزار و 500 مدرسه و 56 هزار کلاس درس در مدارس غیر انتفاعی مشغول تحصیل هستند و نیز 96 هزار و 984 معلم آزاد و 22 هزار نفر از معلمان مامور، مشغول به تدریس در مدارس غیر انتفاعی می باشند. معلوم است که ای مدارس انتقاعی چه وضعیتی برخوردار هستند؟!

در مورد کمیت و کیفیت امکانات این قبیل مدارس، باید توجه داشت در حالی که بر اساس استانداردهای جهانی، فضای حرکتی هر دانش‌ آموز 5/2 متر است، متاسفانه این رقم در ایران به دلیل کمبود فضای مناسب، برای دختران 17 و پسران 26 سانتی ‌متر است.

از سوی دیگر، خبرگزاری حكومتی ايرنا، به نقل از معاون پرورشی و تربيت بدنی وزارت آموزش و پرورش نوشت: «وزارت آموزش و پرورش با كمبود هشت هزار معلم و دبير ورزش مواجه است... برنامه‌ های عمده تربيت بدنی مدارس در قالب برنامه چهارم توسعه تعريف شده است، اما تامين نيروی انسانی در اين حوزه تلاش مضاعف معاونت برنامه ‌ريزی و توسعه مديريت وزارت آموزش و پرورش را می طلبد... سرانه ورزشی سالانه پنج هزار ريالی برای هر دانش آموز بسيار ناچيز است.

سرکوب شدید اعتراضات معلمان

در مقطع بازگشایی مدارس و دانشگاه ها، حدود 200 نفر از معلمان حق التدريسی، در اعتراض به وضعيت استخدامی خود، در مقابل دفتر رياست جمهوری تجمع کردند. اين معلمان که از شهرهای اصفهان، شيراز، تبريز، پيرانشهر، نقده، قزوين و... به تهران آمده بودند، در ساعت 9 صبح در ميدان پاستور تهران اجتماع کردند.

اين سومين حرکت اعتراضی معلمان حق التدريسی در اعتراض به شرط قبولی در آزمون برای استخدام بود که ظرف چند ماه گذشته جريان داشته است. در دو حرکت اعتراضی گذشته، معلمان حق التدريسی از شهر های مختلف به تهران آمده و با اقامت دو روزه خود در تهران و تجمع در مقابل مجلس، دفتر رياست جمهوری و وزارت آموزش و پرورش نسبت به رفتار تبعيض آميز مسئولان اعتراض کردند.

تجمع اعتراضی معلمان حق التدريسی در شرايطی صورت می گيرد که در روز های اخير معلمان عضو تشکل های غيردولتی و کانون های صنفی به جلسات متعدد دادگاه قضايی و هيات تخلفات اداری، احضار شده و احکام متفاوتی از انفصال از خدمت، کسر حقوق تا تبعيد و اخراج دريافت کرده اند. طی چند ماه گذشته بيش از 700 معلم دستگير شده و برای حدود 300 معلم پرونده تشکيل شده است.

در سیستم آموزشی ایران، به طور دائم، قدرت خرید معلمان به عنوان بخشی از طبقه کارگر پایین آمده است و دستمزد آنان هیچ تناسبی با تورم و گرانی در بازار ندارد. همین فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سبب شده است که معلمان، دست به تظاهرات بزنند. با وجود تمامی قول‌ هایی که مسئولین امر به معلمان داده اند، اما هنوز هیچ اقدام عملی در جهت بهبود وضعیت معلمان کشور حاصل نشده است. دستمزد معلمان کم است و حتی گاهی توان اجاره پرداخت یک اتاق را نیز ندارند؛ معلمان مجبورند به دنبال شغل دوم و یا سوم بگردند؛ البته اگر شانس پیدا کردن کارهایی را داشته باشند. در بهترین حالت در کلاس‌ های اضافی تدریس می‌کنند. اما بخش بزرگی از آن ها، به دست فروشی در کنار خیابان ها، مسافرکشی و کارهایی از این قبیل می‌پردازند و این موضوع سبب می‌شود که معلم با استرس سر کار حاضر شود و کیفیت آموزشی افت پیدا کند.

کانون صنفی معلمان ایران، به مناسبت بازگشایی مدارس بیانیه ای منتشر کرده است که در بخشی از آن چنین آمده است: «... بازداشت صدها معلم در 23 اسفند و فرستادن آن ها به سلول های انفرادی، ضرب و شتم معلمان در مقابل مجلس و وزارت آموزش و پرورش و در انظار عمومی، صدور احکام آماده به خدمت برای صدها معلم دلسوز، صدور احکام تبعید برای فعالان صنفی، اخراج و بازنشستگی اجباری برخی از فعالان، احضار و برگزاری دادگاه های تخلفات و انقلاب برای ده ها فعال صنفی به ویژه اعضای هیئت مدیره تشکل های صنفی در سراسر کشور و در انتها لغو مجوز فعالیت برخی از تشکل ها از جمله اقداماتی بود که به منظور سرکوب حرکت حق طلبانه معلمان ایران صورت گرفت، و اگر نبود پیگیری و حمایت شما همکاران ارجمند قطعا ادامه راه برای تشکل های صنفی و نمایندگان شما در این تشکلها غیرممکن میشد...»

در پایان این بیانیه تاکید شده است که: «ضمنا از کلیه معلمان در سراسر کشور انتظار داریم که در روز پنج شنبه مورخه ۱۲ مهر ماه ۱۳۸۶ از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در نوبت صبح و ۱۵ تا ۱۷ در نوبت عصر نخستین جلسه شورای هماهنگ معلمان مدارس سراسر کشور را تحت عنوان زنگ همبستگی معلمان برگزار نمایند. و ضمن تبادل نظر پیرامون مسائل آموزشی، تربیتی و صنفی معلمان با امضای طومارها و ارسال آن به مجلس شورای اسلامی، برخواست خود مبنی بر اجرای لایحه مدیریت خدمات کشوری و رفع مشکل فعالان صنفی تاکید نمایند. قبلا از همکاری مدیران محترمی که در برگزاری این شورا در کنار معلمان هستند تشکر می کنیم.» (با سپاس، کانون صنفی معلمان ایران، ۴ مهر ماه ۱۳۸۶)

بدین ترتیب، معلمان سال تحصیلی جدید را با پیگیری خواست ها و مطالبات بر حق شان آغاز کردند و طبیعی است که در چنین شرایطی، دانش آموزان و خانواده آن ها نیز به حمایت و پشتیبانی از مبارزات معلمان برخیزند.

دانشگاه

به گزارش خبر گزاری فارس، در حال حاضر از حدود 2 ميليون دانشجويی كه در دانشگاه ‌های كشور تحصيل می كنند فقط 15 تا 20 درصد از آن ها در دانشگاه‌ های روزانه دولتی و به صورت رايگان درس می ‌خوانند و مابقی دانشجويان شهريه می ‌پردازند؛ به عبارتی در حال حاضر 85 درصد از دانشجويان شهريه می ‌پردازند. مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی طی یک اظهارنظر کارشناسی در مورد طرح «ساماندهی شهریه دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی» اعلام کرد: در حال حاضر نه تنها در بخش های غیردولتی نظیر دانشگاه آزاد و مراکز آموزش عالی غیرانتفاعی تمام هزینه‌ ها را دانشجویان یا خانواده‌ هایشان می ‌پردازند، بلکه 75 درصد دانشجویان دانشگاه های دولتی نیز هزینه های تحصیلی خود را متقبل می ‌شوند و در واقع فقط به 25 درصد از پذیرفته‌ شدگان کنکور خدمات آموزشی رایگان ارائه می شود. خانواده‌ ها علاوه بر شهریه، هزینه معاش فرزندان دانشجوی خود شامل غذا، پوشاک، نظافت، رفت و آمد و امثال این ها را نیز تامین می کنند و برای برخی خدمات تخصصی خارج از کلاس درس مانند ثبت ‌نام، استفاده از رایانه، حضور در مسابقات و موارد مشابه نیز هزینه هایی به خانواده‌ ها تحمیل می ‌شود.

حکومت اسلامی، از همان سال های اول حاکمیت اش، در جهت سرکوب انقلاب، سرکوب جنبش دانشجویی و اسلامی کردن دانشگاه ها را نیز در راس طرح های خود قرار داد و کوشيد تا با تغییر محتوای و مضمون کتب آموزشی، پاک سازی دانشجویان و اساتید سکولار و چپ، فرستادن نیروهای بسیج و سپاه و غیره به دانشگاه بر این مرکز مهم آموزشی مسلط شود.

اختصاص بودجه ناچیز به امر آموزشی، حذف آزادی تحقيقات علمی، تحميل دروس مذهبی، جدا کردن دختران و پسران، تحميل حجاب، ممنوعيت نقد مذهب، اخراج دانشجويان و استادان سکولار و چپ، واکنش منفی دانشجويان و استادان را به دنبال داشت.

نزدیک به سه دهه سرکوب جنبش دانشجويی توسط حکومت اسلامی، نه تنها این جنبش مرعوب نشده، بلکه رشد و گسترش جنبش دانشجويی به یک جنبش مستقل چپ و برابری طلب و آزادی خواه و رهبری آن توسط دانشجویان چپ و سوسیالیست، در جهت پیوند عملی با جنبش کارگری نیز گام هایی را برداشته است.

در چنین شرایطی حکومت اسلامی، برای منزوی کردن و تضعیف جنبش دانشجویی، رسانه ها و تشکل های مستقل دانشجویی را تعطیل و فعالین آن را تهدید، سرکوب و زندان می کند.

در مقطع بازگشایی دانشگاه ها و مراکز آموزشی، برخوردهای غیرانسانی حکومت اسلامی با فعالان جنبش دانشجویی، هم چنان ادامه دارد. حکومت با صدور احکام تعلیقی و احکام دادگاهی و ادامه بازداشت برخی از فعالان دانشجویی و انحلال تشکل های دانشجویی و پلیسی کردن مراکز آموزشی را شدیدتر کرده است.

در سال تحصيلی جديد، تعداد زيادی از دانشجويان بر اساس طرح ستاره دار شدن دانشجويان از تحصيل محروم شده اند. بر اساس اين طرح، دانشجويانی که فعاليت های سياسی داشتند، از تحصيل بازماندند. تعدادی از استادان مستقل و سکولار را به زور بازنشسته کرده اند، تعدادی از تشکل های دانشگاه ها و نشريات دانشجويی تعطيل شده اند. گوشه ای از این سرکوب ها عبارتند از:

محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی، روز بيستم آذر ماه سال ۱۳۸۵ در حالی به دانشگاه امير کبير قدم گذاشت که با اعتراض شديد دانشجويان مواجه شد. دانشجويان معترض با شهامت بی نظیری عکس رييس جمهوری را در مقابل چشمان وی سوزاندند. پس از این واقعه بسیاری از این دانشجویان تهدید شدند و تحت فشار قرار گرفتند.

بعلاوه بنا به گفته محمدرضا مردانی، رئیس سازمان بسیج دانشجویی گفته است، «هم اکنون 649 هزار دانشجو در 2600 دفتر بسیج دانشجویی مستقر در 700 دانشگاه سراسر کشور مشغول فعالیتند و تشکیل اردوهای جهادی و هسته های علمی و فرهنگی از جمله فعالیت های دانشجویان بسیجی است.» این نیروی سرکوبگر در جهت اسلامی و پلیسی کردن فضای دانشگاه ها و سرکوب جنبش دانشجویی مستقل و کنترل استادان دانشگاه ها به کار گرفته می شوند.

اکنون بازگشایی جدید دانشگاه ها، این فرصت را برای جنبش دانشجویی فراهم کرده است تا خواست و مطالبات خود را هر چه وسیع تر پی بگیرد و خواهان آزادی بی قید و شرط همه دانشجویان دربند و آزادی بیان و تشکل خود باشد.

اسلامی کردن آموزش و پرورش

با آغاز سال تحصيلی جدید در ايران، محتوا و مضمون کتاب های درسی، و به ويژه آموزش مذهبی در مدارس این کشور، بار ديگر مورد بحث و بررسی و نقد قرار گرفته است.

مطالب در کتاب های درسی ادبی، تاريخی و اجتماعی که نقش مهمی در روند شکل گیری افکار کودکان و جوانان دارند، با ايديولوژی اسلامی و با استفاده از دیدگاه مذهبی شیعی نوشته شده اند که افکاری خرافی و تخیلی بیش نیستند.

اساسا در سیستم آموزشی ايران در کتاب های درسی، جايگاه زن از موضع خرافات مذهبی مورد بحث قرار گرفته است، به همين دليل در کتاب های درسی، آپارتاید جنسی به شکل چندش آوری موج می زند. زن در کتاب های درسی به عنوان انسان کامل به رسمیت شناخته نمی شود. مردسالاری، توسط دولت و جامعه و خانواده بازتولید می شود و عمده قربانیان آن نیز دختران و زنان هستند.

در کتاب های درسی حکومت اسلامی، تاریخ تکامل بشر، تحریف می شود. جنگ و جهالت و خرافات مذهبی همواره مورد تبلیغ و ترویج قرار می گیرد. به طور غیرقابل تصوری جلو یادگیری علم و دانش و هنر و برابری و آزادی نه تنها گرفته می شود، بلکه فعالین این عرصه ها تهدید و ترور، زندان و شکنجه و حتی اعدام می گردند. همه این عوامل در زندگی و آینده جوانان تاثیر به سزایی دارد.

هدف اصلی حاکمان اسلامی ایران این است که انسان، با روش و منش خرافی اسلامی و حکومت اسلامی تربيت شوند و همه آن ها در خدمت منافع و مصالح حکومت قرار گیرند. حتی در راستای اهداف ارتجاعی حکومت اسلامی، به عملیات انتحاری نیز تشویق می گردند. اخیرا در مراسم مذهبی که خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی نیز در آن جا حضور داشت بسیاری از عناصر بسیج و سپاه که عمدتا جوان نیز بودند راهی را که خامنه ای طی کرده بود می بوسیدند. دیدن این تصویر چندش آور هر انسان آگاهی را حیرت زده می کند که این ها جامعه ایران و نسل جوانان را به کجا می برند؟!

اما با وجود این که حکومت اسلامی، تاکنون ضربات غیرقابل جبرانی به پیکر جامعه و رشد و آگاهی جوانان زده است. بسیاری از نیروی جوان کشور، خرافات مذهبی و سیاست ها و قوانین حکومت اسلامی را قبول ندارند و در جهت برکناری این حکومت، به عناوین مختلف مبارزه می کنند. جوانان ايرانی از راه های گوناگون با جهان در ارتباط هستند. علاوه بر سه چهار میلیون ایرانی که در غرب زندگی می کنند در دیدوبازدیدهای خود با نزدیکان و خانواده هایشان مدرنیسم غربی، برابری زن و مرد، حقوق کودکان، حقوق سوسیالی، بیمه بیکاری، حفاظت محیط زیست و غیره را به جامعه ایران انتقال می دهند، جوانان از راه های دیگر از جمله از طریق اینترنت نیز با جهان رابطه دارند، به همین دلیل سیاست های حکومت اسلامی، مبنی بر پرورش انسان «اسلامی» را با شکست مواجه کرده اند.

تبعیض جنسیتی در کتاب های درسی

در طول بیست و هشت سال حکومت اسلامی ایران، زنان مبارز و برابری طلب هرگز مرعوب این حکومت و سیاست های آپارتاید جنسی آن نشده اند. امروز با همه محدودیت ها زنان توانسته اند در عرصه دانشگاهی جلو بیافتند و در برخی از رشته ها بیش از 63 درصد زنان تحصیل می کنند. اما با این وجود، این اکثریت هیچ گونه حق و حقوقی ندارند. همچنین در حالی که بیش از 80 درصد معلمان کشور زن هستند، اما در کتاب های درسی القاب و واژه های تبعیض آمیز و ضدزن موج می زند.

براساس بررسی و تحقیقات انجام شده در کتب فارسی دوره راهنمایی 9/90 درصد از موارد صفات برتر انسانی مانند آزادگی، مردانگی، همت و صلاحیت به مردان نسبت داده شده و در 1/9 درصدی که به ویژگی های زنان پرداخته شده تنها به ویژگی های ظاهری آنان مثل لطافت و زیبایی اشاره شده است.

همچنین در کتاب های درسی نقش های اجتماعی دو جنس به طور صریح از یکدیگر تفکیک شده اند و زنان بیش تر به امور خانه داری و فعالیت های تربیتی مشغولند، در حالی که مردان به فعالیت های حرفه ای، سیاسی و اجتماعی مشغول می باشند. و در تصاویر اکثر کتاب ها، مردان سازمان دهنده، نظام بخش و هدایتگرند و زنان بیش تر دارای نقش های مطیع اند.

در آغاز نخستین سال انقلاب، در جریان بازسازی کتاب های درسی در سال 1358،‌ کتاب تعلیمات مدنی کلاس چهارم ابتدائی تألیف شد. این کتاب در سال 1359، یعنی در دومین سال تحصیلی بعد از انقلاب، در اختیار دانش آموزان کلاس چهارم ابتدائی قرار گرفت. چنان که در تصویر کتاب‌ مشهود است اولا تقسیم نقش ها برحسب جنس به طور تصویر نمادین نیم‌ رخ دختر و پسر نوجوان منعکس شده بود که در چاپ ‌های بعدی از کتاب حذف شد.

اصولا در کتاب‌ های درسی، هویت فردی معین و مشخصی، برای دختر و پسر وجود ندارد، مگر برای معدودی از رهبران سیاسی یا قهرمانان ملی. تنها موردی که یک نام زنانه ذکر‌ شده‌ است در مورد مسجد گوهرشاد در مشهد می ‌باشد که در کتاب تاریخ کلاس پنجم صفحه 108، صراحتا توضیح داده‌ شده ‌است. نکته‌ جالب این که ارجاع بنای دینی و تاریخی به یک زن در عصر اسلامی بسیار نادر است و از این نوادر هم گوهرشاد، همسر شاهرخ، (پسر تیمور) به خاطر بنای مسجدی نامش پایدار مانده ‌است.

مروری به کتاب تعلیمات مدنی کلاس چهارم 1359 حاکی است که هویت ‌های جنسیتی (فرهنگی) ارائه شده عمدتا دانش ‌آموز، زنان چایکار، شالیکار،‌ خریدار و فروشنده در بازار شهری می‌ باشند. اغلب موارد عکس ‌ها در مورد زنان از دور و از پشت سر گرفته‌ شده‌اند و تقریبا صورت جنسی آنان پیدا نیست،‌ در صورتی که در مورد مردان چنین وضعی صدق نمی ‌کند. شمارش تصاویر حاکی است که زنان کارگر و زارع و دختران دانش‌ آموز، به علاوه زنان اجتماع عشیره ‌ای در 5 عکس کوچک و متوسط نمایش داده‌ شده ‌اند که تعداد آنان جمعا به 9 نفر می ‌رسد؛ در صورتی که تعداد عکس ‌های مربوط به مردان در 9 عکس، با تعداد 37 نفر قابل شمارش و سه عکس دسته ‌جمعی است. به معنای دیگر، در برابر 5 عکس زنانه، 9 عکس مردانه و در قبال 9 نفر زن، 37 نفر مرد، به اضافه سه مورد دسته جمعی مردانه قرار گرفته ‌اند. بدینسان، از نظر فراوانی مردان بیش از 4 برابر زنان و دختران در کتاب تعلیمات مدنی کلاس چهارم ابتدائی در سال 1359 حضور دارند. بنابراین، بررسی ها حاکی از آن است که در کتب درسی نقش و تصاویر زنان نسبت به مردان بسیار ناچیز است.

تعداد تصاویر اندک زنان نسبت به تعداد تصاویر مردان، تعداد فراوان تصاویری که در آن ها زنان در خانه حضور دارند و در مقابل تعداد فراوان تصاویر مردان در مسند مشاغل مختلف، تصاویری از زنان که اگر آن ها را در شغلی به نمایش می گذارند آن مشاغل بسیار محدود و به صورت عرفی جایگاه زن محسوب می شوند مانند تصاویر آموزگاران زن و نه زنی برای مثال مغازه دار، تصاویری که اگر در آن ها مرد و زن هر دو در خانه هستند زن مشغول رسیدگی به امور خانه و مرد مشغول اموری مانند روزنامه خواندن و ... است، را می توان از محدوده نمود کلیشه های جنسیتی در تصاویر محسوب کرد.

بررسی تاریخ به صورت امری صرفا مردانه و نپرداختن به زنان تاریخ ساز، خالی بودن متون دروس مذهبی از روایات و اتفاقات پیرامون زنان، تاکید بر تک شکلی بودن خانواده و ریاست مرد بر این نهاد و هویت بخشی به زن صرفا در چهارچوب خانواده و صرفا در نقش مادر و خواهر و دختر و نه زن به عنوان یک انسان مستقل نیز از موارد ستم بر زن و تبعیض جنسیتی در متون درسی است.

استفاده از کنایه ها و واژگان یا مثال هایی که توسط آن ها زنان در موقعیت فرودستی نسبت به مردان قرار می گیرند نیز از نمونه های نابرابری های جنسیتی در نوع ادبیات متون درسی است. مثلا وقتی از تقسیم وظایف در خانواده صحبت می شود مثالش را از خانواده ای می آورند که زن به کارهای داخل خانه می پردازد و مرد در خارج از خانه مشغول است.

مثلا وقتی با وجود پذیرفته شدن حدودا 63 درصدی دختران در رشته های مختلف دانشگاه اعم از رشته های فنی و وجود زنان در مشاغل مختلف مثل پزشکی یا تجارت و ... باز هم زنان را صرفا به عنوان خانه دار و مادر معرفی می کنند این یک تبعیض جنسیتی آشکار است.

پژوهشی که در دهه گذشته بر تصاویر کتاب های درسی دوره ابتدایی توسط سعید صداقت و زهرا زاهد انجام شد نمایانگر حضور پررنگ تبعیض جنسیتی در این کتاب ها بود.

در این تحقیق نشان داده شده است که در مقابل 88 درصد تصاویر مردان در محیط کار، 22 درصد تصاویر زنان در پنج پایه ابتدایی و در کتب اجتماعی، دینی، فارسی، علوم و ریاضی دیده می شود.

در این کتاب ها همچنین سهمی 55 درصدی از تصاویر مربوط به حضور زنان در خانه است در مقابل مردان که حضورشان در خانه به 45 درصد موارد محدود گشته است. و این در حالی است که تفاوت به نسبت اندک میان 55 درصد و 45 درصد نه از روی رعایت برابری بین زن و مرد به صورتی ناقص که به علت کم بودن تصاویر کلی زنان نسبت به مردان است.

این در حالی است که معلمی شغلی زنانه در ایران است، اما هیچ حق و حقوقی برای آن ها به رسمیت شناخته نمی شود. اکنون که 600 هزار معلم زن در وزارت آموزش و پرورش مشغول فعالیت هستند، براساس نقل قول یکی از مسئولان این سازمان بیش ترین حق التدریسی ها از میان آنان انتخاب می شوند و همچنین از بین 700 رئيس منطقه آموزش و پرورش تنها 6 نفر از آنان از بین معلمان زن بوده اند.

امان الله قرین مقدم، یک کارشناس امور آموزشی مشکل معلمان زن در ایران و نبود فرهنگ اعتراض در میان آنان را به مشکل فرهنگی در کشور و نبود آموزش های لازم ارزیابی می کند: «از آن رو که در نظام فرهنگی کشور یک نگاه مردسالارانه حاکم است، زنان از دوران کودکی چه در کتاب های درسی و داستانی، چه در حکایت های نقل شده از سوی مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها تنها آموخته اند که علی رغم اعمال ظلم به آنان باید مطیع بوده و هیچ گاه در مقام معترض ظاهر نشوند.» وی، با اشاره به این که در آموزش و پرورش به اثبات رسیده که معلمان زن بسیار بهتر از مردان کار می کنند، افزود: «به زنان کم تر از مردان در محل کار بها داده می شود و به طبع از آن رو که اکثر مدیران و روسا مرد هستند، متاسفانه درک درستی از وضعیت و شرایط زنان در محیط کار و خانواده ندارند.»

به گفته این کارشناس با استناد به تحقیقی که بر روی 250 کتاب قصه کودکان انجام شده است، 95 درصد از مطالب کتاب ها به برتری جسمی و فکری پسران نسبت به دختران و انتخاب رفتار صحیح از سوی آنان مربوط بوده است. قرین مقدم، گفت: «حتی در این رابطه اصطلاحاتی وارد دایره لغات فارسی نظیر ضعیفه، منزل، والده و ... شده است که مردان سلطه طلب به دلیل اقتدار سنتی از این موقعیت سودهای فراوانی در محیط کار و منزل برده اند.»

محرومیت اکثر کودکان از تحصیل پیش دبستانی

اکثریت كودكان از حضور در دوره پیش دبستانی در ایران محروم هستند. براساس آمار حدود 10 درصد از 7 میلیون كودك زیر 6 سال كشور در بیش از 11 هزار مهد كودك آموزش می بینند. بسیاری از كارشناسان امر تعلیم و تربیت معتقدند با توجه به این كه كودكان پس از طی دوره پیش دبستانی وارد مراكز آموزش رسمی می‌شوند، آموزش ‌های این دوره باید با نظام آموزشی هم سو باشد.

یکی كارشناس مسئول دوره پيش دبستانی وزارت آموزش و پرورش درباره میزان پوشش دوره پیش‌دبستانی در سال تحصیلی 86 - 85 گفته است: «سال گذشته ۵۵۲ هزار و ۹۳۲ نفر نوآموز در مراكز دولتی و غيرانتفاعی، دوره پيش دبستانی را طی كردند... در سال تحصیلی گذشته ۱۴۲ هزار نفر در روستاها و ۴۱۰ هزار و ۱۹۹ نفر در مراكز پيش دبستانی شهری تحت پوشش اين دوره قرار گرفتند كه از اين تعداد ۱۵ هزار و ۶۵۷ كلاس در بخش دولتی و ۸ هزار و ۴۳۹ هزار كلاس در روستاها تشكيل شد.» (به نقل از سايت همشهری، ٢٨/٦/١٣٨٦) این ارقام در مقابل 7 میلیون کودک زیر 6 سال بسیار ناچیز است و جنایت بزرگی در مقابل این آینده سازان.

اعتیاد و خودکشی در میان دانش آموزان

اعتیاد یک معضل بزرگ اجتماعی در جامعه ایران، ابعاد تکان دهنده ای به خود گرفته است. یک دلیل مهم رشد و گسترش سریع و بی وقفه آن، منافعی میلیاردی است که باندها وابسته به حکومت در سازمان دهی توزیع مواد مخدر و درآمدهای کلان آن، سهم بزرگی دارند. انواع و اقسام اعتیاد جوانان ایرانی را تهدید می کند.

در بازگشایی مدارس، روزنامه خراسان نوشت: «جانشين دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر رياست جمهورى گفت: حدود ٣٠ هزار دانش آموز معتاد در آموزش و پرورش وجود دارد كه بايد براى درمان آنان برنامه ريزى شود.»

شکی نیست که آمارهای رسمی حکومت اسلامی، هیچ کدام دقیق و واقعی نیستند و از صافی کنترل و سانسور می گذرند تا آسیبی به حکومت و سران آن نرساند.

بیش ترین آمار دانش آموزان معتاد در سنین ۱۳ تا ۱۸ سال قرار دارند. روزنامه مردم سالاری، ۲۱ آذر ۱۳۸۳، به نقل از معاون سازمان آموزش و پرورش شهر تهران با تاکید بر این که بیش ترین آمار دانش آموزان معتاد در سنین ۱۳ تا ۱۸ سال قرار دارند، گفت والدین بیش از ۸ هزار و ۲۲۸ دانش آموز تهرانی اعتیاد دارند و این موضوع می تواند خطر بزرگی برای دانش آموزان و گسترش این پدیده در مدارس محسوب شود.

به گزارش ایسنا، رشد اعتیاد در گروه سنی 20 تا 30 سال در سال های اخیر بسیار محسوس است و در همین حال حدود 100 هزار تا 120 هزار معتاد کشور توسط دوستان هم مدرسه ای خود به مصرف مواد تشویق شده اند. بدین ترتیب، آمار نگران کننده ای را در مقابل دید مسئولان آموزش و پرورش قرار می دهد چرا که براساس این آمارها حدود 30 هزار دانش آموز معتاد در آموزش و پرورش تحصیل می کنند.

اما آمارها و بررسی های غیررسمی حاکی از آن است که تعداد جوانان معتاد خیلی بالاتر از آمارهای رسمی دولتی است. جوانان ايرانی از 15 سالگی در معرض اعتياد قرار دارند. ارقامی که گاها در رسانه ها انعکاس می یابند، چه درست و چه نادرست باشند، این واقعیت را نشان می دهند که مواد مخدر در مدارس کشور، در حد بالایی توزیع می شود و دانش آموزان همواره در معرض اعتیاد قرار دارند. زیرا باندهای پخش و توزیع مواد مخدر در مدارس راهنمایی و دبیرستان ها به سادگی در دسترس کودکان قرار دارند.

در کنار فاجعه خانمانسور اعتیاد، خودکشی جوانان معتاد نیز بالاست. طبق آخرین آمارهای وزارت آموزش و پرورش، طی یک سال گذشته 283 دانش آموز در مدارس تهران دست به خودکشی زده اند. این آمارها در بین دختران و پسران 10 به 4 است.

علاوه بر تریاک، هرویین و حشیش، مواد مخدر جدیدی به نام قرص های «اکس شیشه» و «کراک» که همگی مواد شیمیایی و بسیار خطرناک هستند بیش تر دختران معتاد را گرفتار خود کرده اند. عدم آزادی های فردی و اجتماعی در جامعه ایران، و افسردگی ناشی از مصرف این مواد باعث بیماری و فرار اکثر کودکان از خانه را در پی دارد. و زمینه پیدایش مشکلات بعدی از جمله تن فروشی و مورد سوء استفاده قرار گرفتن این کودکان و... عواقب بعدی استفاده از مواد مخدر است. کودکانی که قربانی مناسبات سرمایه داری و حکومت اسلامی هستند. کودکانی که به جای یادگیری علم و هنر و برخورداری از تفریح و ورزش تحت فشار قرار دارند و در بهترین دوران زندگی خود مجبورند به کارهای شاق، اعتیاد و تن فروشی روی بیاورند.

در 21 شهریور ماه 85، رئيس مركز مبارزه با مواد مخدر نيروی انتظامی تهران، با اشاره به كشف 5/3 تن انواع مواد مخدر در تهران، تصريح كرد: «در سال جاری 500 هزار نوع مواد شيميایی در تهران كشف شده كه اين رقم در كشور بی ‌‏سابقه بوده و نشان دهنده تغيير الگوی مصرف مواد در تهران است.» فرماندار تهران از شناسایی بیش از ۱۴۰۰ نوع ماده مخدر صنعتی در تهران خبر داده است.

جمع بندی

بسیاری از تحقیقات و بررسی ها نشان می دهند که  وضعیت آموزش و پرورش ایران شدیدا بحرانی است. این امر باعث افت کیفیت آموزش و یادگیری را آسیب پذیرتر و سخت تر کرده است. شیوه تدریسی دانش آموزان کسل کننده و ملال آور است و حق اظهار نظر و عقیده آزادانه خود را ندارند. معلم حق اعتراض به حکومت را ندارد. دانش آموز حق اعتراض و انتقاد به معلم را ندارد، این وضعیت خلاقیت های سیستم آموزشی را می گیرد.

تعداد دروس و کتاب های درسی بیش از توان دانش آموزان است. دانش آموز در طی یک هفته باید درس ‌های زیاد و غیرضروری را فرا بگیرد. به عنوان مثال یک دانش آموز کرد، ترک آذری، عرب، بلوچ و غیره نمی تواند به زور فارسی صحبت کند و بخواند و بنویسد. از این رو، در کنار زبان فارسی به عنوان زبان سراسری باید زبان های محلی نیز در همه سطوح تدریس شود و اساسا زبان مادری ملیت های غیرفارس در ایران آزاد گردد. اساسا ممنوعیت زبان مادری، لطمات روحی و روانی غیرقابل جبرانی به دانش آموز می زند و در برخی مواقع اجبارا به ترک تحصیلی آن ها منجر می گردد. دروس مذهبی و حتی شرکت اجباری در مراسم های دینی که در سیستم آموزشی گنجانده شده ‌اند، در حالی که دروس ضروری و اجتماعی مثلا دروس غیرمذهبی در همه زمینه های آموزشی به خصوص در امر یادگیری کامپیوتر، اینترنت، نویسندگی، هنری، موسیقی، روش تحقیق و غیره حذف شده است.

بی شک این وضعیت باید دگرگون شود تا آموزش و پرورش بتواند برای رشد و پیشرفت جامعه سودمند باشد. در گام نخست باید آموزش و پرورش و بهداشت و درمان رایگان شود تا همه کودکان و جوانان کشور بتوانند از امکانات یکسان و برابری برخوردار باشند. شهریه برداشته شود و ابزارهای تحصیلی به رایگان در اختیار دانش آموزان و دانشجویان قرار بگیرد. موقعیت اقتصادی معلمان و استادان دانشگاه ها متناسب با تورم و گرانی افزایش یابد تا آن ها با فراغت بیش تری به امر آموزشی بپردازند. تعداد دانش آموزان در کلاس ها کاهش یابد تا دبیران وقت بیش تری به هر دانش آموز اختصاص دهند. فضاهای آموزشی و کلاس‌ ها یاید وضع مطلوب و استاندارد سراسری بیابند. سالن های تفریحی و ورزشی، سینما، کتابحانه، کارگاه‌ ها، آزمایشگاه ‌ها و سایت های اینترنتی آموزشی، کامپیوتر و دروس متناسب با توان دانش آموزان تنظیم و تالیف گردد. بودجه کافی به عرصه اموزشی اختصاص داده شود. به جدایی دختر و پسر خاتمه داده شود. نهایت امر باید به سلطه و دخالت حکومت و دین در آموزش و پروش و محتوای آموزشی کتاب های درسی پایان داده شود تا آموزش و پرورش در فضایی آزادتر و به دور از هرگونه سانسور و اختناق و فقر اقتصادی به آن درجه از رشد و خلاقیتی برسد که شایسته انسان است.

حکومت اسلامی، مجاز نیست به سرنوشت بالغ بر یک میلیون فرهنگی با خانوده‌ هایشان و 15 میلیون دانش ‌آموز، بیش از این بی تفاوت باشد. خانواده دانش آموزان نیز در شهرها و روستاها با ارتباط تنگاتنگی که با سیستم آموزشی دارند، قدرت و نفوذ فرهنگیان را افزایش چشمگیری داده اند. اما ضعف سازمان دهی سراسری و برپایی تشکل های مستقل از حکومت که معلمان و استادان دانشگاه ها و دانش آموزان و دانشجویان و خانواده آن ها در یک صف واحد متحد کند، به حکومت اسلامی این جرات را داده است که به وحشیانه ترین شکلی اعتراضات معلمان و دانشجویان را سرکوب کند. واضح است که اگر این صف متحد به وجود آید و در ارتباط با جنبش کارگری و زنان و دانشجویان و مردم تحت ستم و آزادی خواه قرار گیرد آن موقع حکومت توان مقابله با این نیروی عظیم اجتماعی را نخواهد داشت.

حکومت اسلامی، حکومت رعب و وحشت، تهدید و ترور، شکنجه و اعدام و حکومتی استثمارگر است و زبان خوش سرش نمی شود، بنابراین، باید خواست ها و مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با قدرت توده ای به این حکومت تحمیل شود.

نیمه اول مهر ماه 1386 - نیمه اول اکتبر 2007

*برگرفته از نشریه جهان امروز، شماره 196

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 23:17  توسط بهرام رحمانی  |