تبليغاتX
بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

نویسنده و روزنامه نگار

دهم اکتبر روز جهانی لغو اعدام، روز تعرض

به حکومت اسلامی در داخل و خارج کشور!

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

روز دهم اکتبر 2007، روز جهانی علیه مجازات اعدام است و در سراسر جهان، تلاش هایی برای لغو اعدام در جریان است. در بسیاری ‏از کشورهای جهان حکم اعدام لغو شده است و در کشورهايی هم كه مجازات اعدام هنوز وجود دارد عموما بحث ‌های زیادی در جهت لغو آن مطرح است. این روز را باید در داخل و خارج کشور به یک روز تعرص علیه حکومت اسلامی تبدیل کرد.

تاريخچه مجازات اعدام نه در مباحثات حقوق قضايى درباره جنايت، بلکه در تاريخ حاکميت طبقاتى و دولت است. دولت ها شهروندانشان را می کشند. در حالی که از بين بردن زمينه هاى اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى جنايت، یک شرط مهم و اساسی در جهت به حداقل رساندن جنایت در جامعه است و این هم وظیفه دولت است نه این که خود دولت شهروندان را «ارادل و اوباش» بنامد و جنایت بیافریند. حتی کشتن قاتل تکرار قتل انسانی دیگر است. در یک جامعه آزاد و برابر و انسانی طبیعی ست که قتل و دزدی و غیره به حداقل می رسد و آن موقع شاید برای دوره ای قاتل را زیر نظر روانشاسان و غیره تحت نظر قرار داد. برای مثال، همین امروز نیز که رفاه اجتماعی در کشورهای اسکاندیناوی بالاست قتل نیز به نسبت جمعیت بسیار کم تر از آمریکا و ایران است. بنابراین، هیچ توجیهی برای اعدام مورد قبول نیست. در قوانين حقوق قضایی باید اعدام و حبس ابد ملغی گردد.

بنا به تعریف زندانى سياسى کسى است که به دلیل مخالفتش با دولت زندانى شده است. سئوال اصلی این که کسى که عليه حکومتى فعاليت سياسى کرده است چرا باید دستگير و زندانی شود؟ زندانى کردن شهروندان و جلوگيرى از زندگى متعارف و آزادی بیان و قلم و فعالیت تشکیلاتی - سیاسی او بايد ممنوع باشد.

ایران، زندان بزرگی برای اکثریت شهروندان این کشور است و حکومت اسلامی نیز زندان بان آن. اما در این زندان بزرگ زندان های بی شماری نیز وجود دارد که زندانیان در این زندان ها زیر شدیدترین شکنجه ها، تحقیرها، توهین ها و همواره زیر فشارهای مداوم روحی و جسمی قرار دارند. سایت نوسازی، به نقل از مقامات زندانی های حکومت اسلامی، خبر داده است که به بزودی بزرگ ترين زندان استان تهران، با گنجايش 10 هزار نفر افتتاح خواهد شد. با افتتاح اين زندان 10 هزار نفره در منطقه فشافويه، كليه زندانيان زندان قصر و شهرستان كرج به اين زندان انتقال خواهند یافت.

شایان ذکر است که زندان های حکومت اسلامی، مملو از زندانی است و مسئول زندان های حکومت اسلامی، اخیرا از احداث 15 زندان دیگر در شهرهای مختلف ایران خبر داده بود. بنا به آمارهای رسمی دولتی، سالانه بیش از 600 هزار نفر روانه زندان می شوند.

 

دهم اکتبر روز اقدام جهانی در جهت لغو اعدام

در پی افزایش حکم اعدام در کشورهایی نظیر ایران، چین، عراق، عربستان، آمریکا ...، اتحادیه اروپا در دهم اکتبر 2003، قطعنامه ای را در نشستی جهت لغو مجازات اعدام صادر کرد. هر سال به مناسبت این روز، اقدامات متعددی در کشورهای مختلف برای لغو اعدام صورت می گیرد.

اتحادیه اروپا خواستار لغو کامل مجازات اعدام در کشورهایی که هنوز اعدام اجرا می شود، شده است و هم چنان در کشورهایی که این حکم کماکان در جریان است. اتحادیه اروپا، از افراد زیر سن 18 سال که به اعدام محکوم می شوند، حمایت می کند.

در تاریخ 19 جون  2007، اتحادیه اروپا قطعنامه مصوب 10 اکتبر 2003 را به مرحله اجرا رساند با عنوان، 10 اکتبر  روز اقدام در جهت لغو اعدام. اتحادیه اروپا اعلام می دارد که در 89 کشور دنیا قانون اعدام لغو شده است. در 10 کشور دنیا تنها برای مجرمین در جنگ مجازات اعدام اجرا می شود. در 30 کشور دنیا، اعدام در عمل لغو شده است. اما مجازات اعدام هم چنان در قانون اساسی آن ها وجود دارد اما در 3 دهه اخیر در این کشورها  اجرا نمی شود. مجموعا در 129 کشور در دنیا مجازات اعدام در قانون و عملا حذف شده است.

بنا به گزارشات موثق در سال 2006 حدود 1591 نفر در 25 کشور اعدام شده اند و حدود 3861  نفر در 55 کشور محکوم به اعدام هستند. مشخصا اتحادیه اروپا به اعضای خود اعلام کرده یکی از شرایط باقی ماندن در اروپای متحد رعایت کردن این اصل است. 

دهم اکتبر 2007 - هجدهم مهر 1386، روز جهانی علیه مجازات اعدام، «سازمان عفو بین الملل»، «ائتلاف جهانی علیه مجازات اعدام» و «ان جی او ها»، قطعنامه ای را به مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر «توقف اعدام در جهان» ارائه خواهند کرد. این اقدام تلاشی در جهت لغو مجازات اعدام در جهان است.

روشن است که نباید به اقدام جدی دولت ها و سازمان ملل در جهت لغو اعدام خوشبین بود. زیرا این دولت ها و سازمان ملل سال هاست که با دولت های تروریست و آدم کش مماشات می کنند. برای مثال، چین و یا آمریکا که مجازات اعدام در سطح بالایی در این کشورها به مرحله اجرا گذاشته می شود اعتراض چندانی نمی کنند و فقط به فکر منافع اقتصادی و سیاسی خود هستند. اگر بر علیه حکومت اسلامی نیز فقط به انتشار بیانیه های محکومیت بسنده می کنند صرفا اعتراض جدی به اعدام ها نبوده و دلایل دیگری نیز مبنی بر دخالت این حکومت در امور داخلی کشورهایی چون لبنان و فلسطین و کمک به گروه های تروریستی اسلامی و تهدید منافع آمریکا و اسرائیل و غیره دارد.

اما این امر نباید به شکلی تعبیر شود که ما در روز جهانی بر علیه اعدام، دست روی دست بگذاریم و پاسیو عمل کنیم. برعکس ما از این فرصت که دسترسی به افکار عمومی ساده تر است، باید نهایت استفاده را در جهت لغو هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام و سنگسار در ایران بکنیم و به افشاگری همه جانبه علیه سیاست های غیرانسانی حکومت اسلامی دست بزنیم.

جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان و مردم آزادی خواه و تحت ستم دیگر نقاط ایران، روزنامه نگاران و نویسندگان آزادی خواه و برابری طلب و همه نیروهای مخالف شکنجه و اعدام در داخل و خارج کشور از هر فرصت و امکانی با خواست «لغو شکنجه و اعدام» در ایران و جهان، استفاده کنند و برای آزادی همه زندانیان سیاسی از اسارت و بند حکومت اسلامی بکوشند. در این روز باید تعرض همه جانبه ای را به حکومت اسلامی با هدف افشای جنایات آن سازمان داد.

حکومت اسلامی ایران، بقای خود را در گسترش تهدید و ترور، شکنجه و اعدام، آپارتاید جنسی و استثمار وحشیانه تولیدکنندگان نیازهای اجتماعی می بیند، دهم اکتبر را در داخل کشور و در سطح بین المللی باید به دادگاهی علیه حکومت ده ها هزار اعدام و ترور و وحشت تبدیل کرد.

چند نمونه از جنایات اخیر حکومت اسلامی

حکومت اسلامی، با هدف ترساندن مردم و راه انداختن رعب و وحشت در ماه های اخیر وحشی گری خود را با برپایی چوبه های دار در خیابان ها و در مقابل انظار عمومی به اوج رسانده است. اخبار و گزارش هایی در رابط با دستگیری «اراذل و اوباش» و «اعدام» در رسانه ها به خصوص رسانه های دولتی با آب و تاب انتشار می یابد تا ابعاد رعب و وحشت هر چه بیش تر در جامعه گسترده گردد. در پایین به چند نمونه از این جنایات و سرکوب های حکومت اسلامی در هفته های اخیر اشاره می کنیم:

* ماموران آدم کش حکومت اسلامی، 21 نفر را به جرم «قاچاق مواد مخدر» و «محاربه با خدا»، در ايران به دار آويختند. به گزارش واحد مرکزی خبر صدا و سيمای جمهوری اسلامی، هفده نفر از اين افراد که قاچاقچی مواد مخدر بوده و مفسد فی الارض شناخته شده اند صبح امروز چهارشنبه 14 شهريور، در استان خراسان رضوی به دار آويخته شدند.

* در شهر شيراز، چهار نفر که از آن ها به عنوان «شرور سابقه ‌دار» ياد شده، در محل دروازه سعدی و در حضور جمع كثيری از مردم به دار آويخته شدند. عبدالنبی نجيبی، معاون قضائی دادگستری استان فارس روز قبل از اجرای حکم اعدام اين افراد به خبرگزاری دانشجويان ايران گفته بود: «عاقبت برهم زدن امنيت عمومی چيزی جز برخورد شديد قضائی نيست.» به اقرار اين مقام قضائی محلی، از ابتدای سال جاری هر هفته به طور متوسط يک يا دو قاتل يا شرور يا عوامل تهيه و توزيع مواد مخدر در استان فارس اعدام شده ‌اند.

* ماموران انتظامی حکومت اسلامی، در ادامه اقدامات سرکوبگرانه خود تحت عنوان مقابله با «اراذل و اوباش»، روز شنبه 17 شهریور ماه 45 جوان را از جمله در خیابان وحدت و منطقه 17 شهریور تهران تهران دستگیر کردند. ماموران انتظامی حکومت اسلامی، در جریان بازداشت جوانان، آنان را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند.

هم زمان با ادامه دستگیری جوانان، «رضا زارعی» فرمانده نیروی انتظامی استان تهران روز یک شنبه 18 شهریور 1386، در جمع خبرنگاران، گفت: از ابتدای آغاز طرح برقراری امنیت اجتماعی تاکنون 1 هزار و 410 نفر دستگیر شده اند که 1 هزار و 340 نفر از آنان اکنون در زندان به سر می برند.

* روز یک شنبه همچنین «محمدرضا اسحاقی»، فرمانده نیروی انتظامی استان كرمان نیز از بازداشت 300 نفر در این استان تحت عنوان «اراذل و اوباش» خبر داد.

* صبح روز سه شنبه 20 شهریور ماه، ماموران انتظامی حکومت اسلامی، ده ها جوان را در شهر کرج با بهانه اجرای طرح امنیت اجتماعی دستگیر کردند. ماموران انتظامی در جریان یورش و دستگیری 20 جوان در منطقه «اوقافی»، آن ها را شدیدا مورد ضرب و شتم قرار دادند.

* یکی از مقامات انتظامی استان سمنان نیز روز شنبه از بازداشت 95 نفر در این استان خبر داد.

* محمود بهشتی لنگرودی، دبیر سابق کانون صنفی معلمان ایران روز شنبه 17 شهریور ماه 1386، در دادگاه حکومت اسلامی در تهران محاکمه شد. روز دوشنبه 19 شهریور ماه، جلسه محاکمه «علیرضا اكبری نبی»، عضو هیئت مدیره  كانون صنفی معلمان  ایران در دادگاه حکومت اسلامی در تهران برگزار شد. وی، اتهامات علیه خود از جمله تجمع و تبانی و اخلال در نظم عمومی را رد کرد. از سوی دیگر دادگاه حکومت اسلامی در شهر همدان نیز روز دوشنبه 19 شهریور ماه 9 نفر از معلمان این شهر را احضار کرده است.

* بنا به گزارش کانون صنفی معلمان تهران، همچنین روز سه شنبه 20 شهریور 1386، جلسه رسیدگی به پرونده علی صفر منتجبی و محمد تقی فلاحی در دادگاه انقلاب تهران با حضور معاون دادستان و پور فاضل و محمدی وکلای این دو فعال کانون معلمان برگزار شد.

* کانون صنفی معلمان کرمانشاه با صدور اطلاعیه ای که روز شنبه 17 شهریور ماه منتشر شد، از انحلال این نهاد از سوی فرمانداری این شهر خبر داد. فرمانداری کرمانشاه به اطلاع کانون صنفی معلمان کرمانشاه رسانده است که مجوز این تشکل بر اساس نامه مدیرکل سیاسی انتظامی وزارت کشور و مصوبه کمیسیون ماده 10 احزاب و تشکل ها، باطل شده و هرگونه فعالیت این نهاد ممنوع می باشد. اما مسئولین این کانون اعلام کرده اند که این انحلال را نمی پذیرند.

* دادگاه حکومت اسلامی در شهر مشهد، برای 80 نفر از معلمان این شهر حکم کسر حقوق صادر کرده است. بر اساس این حکم حقوق معلمان شرکت کننده در اعتصاب و اعتراضات ماه های گذشته در مشهد به مدت 1 روز کسر شده است. همچنین 3 نفر دیگر از معلمان مشهد نیز به دادگاه احضار شده و مورد محاکمه قرار گرفته اند.

* دادگاه رسیدگی به اتهامات 5 فعال سیاسی روز یک شنبه 18 شهریور ماه در دادگاه شهر تبریز برگزار شد. حسین نصیری،  نوراله حسنیان، ابراهیم فرج زاده، جواد سلمانی و ابولفضل نصریان افرادی هستند که دفاعیات خود را به دادگاه ارائه کرده و قرار است دادگاه طی 20 روز آینده حکم آنان را صادر نماید. این 5 تن پس از تحمل 82 روز زندان و شکنجه، با قرار وثیقه 30 و 10 میلیون تومانی از زندان آزاد شده اند.

* شهناز غلامی، فعال جنبش زنان، هم چنان در زندان تبریز به سر می برد. شهناز غلامی، 20 روز پیش، یعنی صبح روز  دوشنبه 29 مرداد ماه از سوی ماموران اداره اطلاعات تبریز دستگیر شد و مسئولین دولتی تاکنون از اعلام اتهامات وی به خانواده اش خودداری کرده اند. این فعال جنبش زنان که عضو انجمن روزنامه نگاران زن ایران نیز می باشد، قبل از بازداشت سایتی را در خصوص مسائل زنان راه اندازی کرده بود.

* بر اساس گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، سهیل آصفی، دانشجوی رشته سینما و روزنامه نگار مستقل پس از حدود 40 روز بازداشت هم چنان در سلول انفرادی بند 209 زندان اوین به سر می برد. سهیل آصفی، که روز 13 مرداد ماه بازداشت شده است تاکنون اجازه ملاقات با وکلایش را نداشته و از سوی ماموران وزارت اطلاعات تحت فشار قرار دارد. خانم «ناهید خیرابی»، مادر این روزنامه نگار، در آخرین مصاحبه ای که انجام داده، نسبت به وضعیت فرزندش ابراز نگرانی کرده است.

* ماموران حکومت اسلامی، دوشنبه شب 19 شهریور، 16 نفر از شرکت کنندگان در یک مجلس مهمانی را در شهر ارومیه بازداشت کردند.

* محمد حسين زاده ابوجسی، معروف به «درويش»، ساعت شش و 30 دقيقه صبح سه‌شنبه 20 شهریور ماه، در خيابان نوبهار قم اعدام شد. وی که به دليل زنای محصنه مفسد فی الارض شناخته شده بود به اعدام از سوی شعبه يک دادگاه انقلاب قم محکوم شد و حکم اعدام وی در شعبه 32 ديوان عالی کشور به تاييد رسيد. مسئول روابط عمومی ‌دادسرای عمومی ‌و انقلاب استان قم در حاشيه اين اعدام در جمع خبرنگاران گفت: محمد حسين زاده ابرجسی توسط عوامل اطلاعات و مرکز امر به معروف و نهی از منکر بسيج سپاه منطقه قم دستگير و تحويل مقامات قضايی شد. مسئول روابط عمومی ‌دادسرای عمومی ‌و انقلاب استان قم، مهم ‌ترين بهانه انجام اين اعمال را توسط اين متهم، رمالی و دعا نويسی برشمرد و تصريح کرد: «وی با وجود اين که بی ‌سواد بود و کم ترين اطلاعات دينی نداشت، با رهبری گروه‌ های مختلفی به ايجاد انحراف در دين و تغييرات در اجرای دستورات الهی نيز می ‌پرداخته است.

*ماموران انتظامی حکومت اسلامی، سه شنبه شب 20 شهریور ماه به یک مجلس مهمانی در شهرستان ساری مرکز استان مازندران یورش بردند و 35 نفر از شرکت کنندگان در این مهمانی را دستگیر کردند. شرکت کنندگان در این مراسم پس از بازداشت به مراکز انتظامی شهرستان ساری منتقل شدند.

* ماموران انتظامی حکومت اسلامی، 36 جوان را در شهر اردبیل با بهانه مزاحمت خیابانی بازداشت کردند.

* در شهر قم، 9 جوان در طرح موسوم به تامین امنیت اجتماعی از سوی ماموران انتظامی دستگیر و روانه زندان شدند.

* بر اساس گزارش روزنامه های چاپ تهران، یک کودک 11 ساله بر اثر تیراندازی ماموران انتظامی حکومت اسلامی در تهران کشته شده است. گزارش ها حاکی ست که فردی به دنبال مشاجره لفظی با ماموران کلانتری «ابوذر» تهران، پس از بازگشت به داخل خودرو خود مورد تیراندازی ماموران قرار می گیرد و بر اثر این اقدام فرزند فرد مذبور با نام «فرهاد» 11 ساله به شدت زخمی شده و به بیمارستان لقمان منتقل می شود، اما تلاش پزشکان بی نتیجه مانده و این کودک جانش را از دست می دهد.

* دادستان عمومى و انقلاب شهرستان اهواز، از اعدام سه نفر در اهواز خبر داد. موسى پيريايى، پنج شنبه 22 شهریور، با اعلام اين مطلب در جمع خبرنگاران اظهار داشت: حكم اعدام اين افراد پس از تاييد هفته جارى در اهواز اجرا شد. وى گفت: تعداد ديگرى از عوامل بمب‌گذارى در نوبت اعدام هستند كه پرونده ‌هاى اين افراد در تهران در دست پيگيرى است و دستورات لازم به محض اعلام نتيجه نهايى در خصوص آن ها اعمال خواهد شد.

بعد از موج اعدام های گروهی، اجرای مجازات وحشيانه قطع عضو به صورت گروهی آغاز شده است. به گزارش خبرگزاری «ايسنا»، روز 21 شهریور به نقل از معاون دادستان مشهد، دست چهار متهم به سرقت را به عنوان «حد شرعی» قطع کرده اند. در اين خبر اسامی افراد قطع عضو شده «ع-ک»، «ح-ف»، «م-د» و «غ-ر» ذکر شده و از قول «روابط عمومى دادگسترى خراسان رضوی» اعلام شده است که اين حکم «روز گذشته اجرا شده است.» قطع عضو، وحشی گری قرون وسطايی و جنايت شنيع حکومت اسلامی و سران آن بر علیه بشریت است. طی چند ماه اخیر در استان کرمانشاه نیز چند مورد مجازات قطع انگشتان سارقان به اجرا درآمده است.

تعیین مجازات قطع انگشتان دست سارق، بر اساس آیه 38 سوره مائده در قرآن، کتاب «آسمانی» مسلمانان انجام گرفته است: «والسارق والسارقة فاقطعوا أیدیهما جزائا بما کسبا نکالا من الله ...»، که به صراحت حکم به قطع دست سارق می دهد، چه زن و چه مرد. فقهای شیعه، علاوه بر قطع انگشتان تنها یک دست و در صورت تکرار «دزدی» به قطع نوک پای چپ فتوا داده اند.

ماده 201 قانون مجازات اسلامی ایران، مجازات سرقت را در مرتبه اول، قطع چهار انگشت دست راست، در مرتبه دوم، قطع انگشتان پای چپ و بخشی از پا که متصل به انگشتان است، در مرتبه سوم حبس ابد و در مرتبه چهارم، اعدام تعیین کرده است.

دزدی، فساد، شرارت، رشوه خواری، کلاهبرداری و همه روش های مافیایی کلیه ارگان های حکومت اسلامی را از بالا تا پایین فراگرفته است. دزدان بیت المال مردم و منابع طبیعی کشور که در ارگان های سرکوب و حاکمیت قدرت دارند و هر از چند گاهی نیز نمونه هایی از این دزدی های کلان در رسانه های وابسته به حاکمیت انعکاس می یابد هر گز شنیده نشده است که دست و پای این دزدان را قطع کنند، اما اخبار قطع دست و پای به اصطلاح دزدان ریز که آن هم از سر فقر و نداری و از سر ناچاری دست به دزدی می زنند با آب و تاب در رسانه های دولتی تبلیغ می شود. این روش برخورد با سارقان نیز از جمله عملکردهای وحشیانه حکومت اسلامی و سران آن بر علیه انسان است. در مملکتی که فقر و فلاکت و گرسنگی به اکثریت جامعه تحمیل شده است، دزدی نیز اجتناب ناپذیر است. ایران کشور ثروتمندی است، اما این ثروت در دست حاکمان و اقلیتی مفت خور سرمایه داری انباشته شده است، در حالی که اکثریت مردم ایران به سختی روزگار خود را می گذرانند. گرانی و تورم، بیکاری میلیونی و دستمزدهای ناچیز از یک سو و خفقان خونین نیز از سوی دیگر، جامعه ایران را در معرض انواع و اقسام آسیب های اجتماعی قرار داده است. متاسفانه ارقام خودکشی در ایران، به نسبت جمعیت بسیار بالاست. حکومت اسلامی و سران آن عامل اصلی این وضعیت غیرقابل تحمل و هولناک و تکان دهنده هستند.

ابراز انزجار عفو بین الملل

عفو بين‌الملل، از خبر اعدام ۲۱ نفر در سحرگاه روز چهارشنبه ۱۴ شهريور در مشهد، که رقم مجموع اعدام‌ هايی را که اين سازمان از آغاز سال ‏‏۲۰۰۷ ثبت کرده به ۲۱۰ می رساند، ابراز انزجار کرد. اين رقم بيش از ۱۷۷ اعدام ثبت شده در سال ۲۰۰۶ است، گرچه رقم واقعی برای هر دو سال احتمالا بيش تر است. ‏دست کم دو فرد به خاطر ارتکاب جرم در کودکی در ميان افرادی هستند که تاکنون در سال ۲۰۰۷ اعدام شده‌ اند.‏‏

عفو بين‌الملل، ده ها مورد دادرسی های ناعادلانه را ثبت کرده و اين سازمان نگران آن است که بسياری ‏از کسانی که امروز اعدام شدند، با دادرسی ناعادلانه روبرو بوده‌اند، و هيچ تضمينی برای تامين دادرسی ‏عادلانه بدون استثنا و تبعيض در مورد مجازات ‌های اعدامی که اجرا شده وجود نداشته است.‏

در قوانين ايران، متهم هيچ حقی برای داشتن وکيل پيش از تفهيم اتهام ندارد. نماينده سازمان ملل متحد در ‏امر اعدام های صحرايی، خودسرانه و بدون محاکمه بيان داشته است که همه متهمينی که با مجازات اعدام ‏روبرو می شوند بايستی در هر مرحله از روند قانونی از خدمات وکيل دارای صلاحيت برخوردار شوند.‏

حوزه جرم ‌هايی که مجازات اعدام را در پی دارد در ايران به طرزی غيرعادی گسترده است و شامل ‏اتهاماتی است که با واژه‌ های گنگی هم چون «محارب با خدا» و «مفسد فی‌الارض» بيان می گردد که از ‏جمله شامل کسانی می شود که متهم به استفاده از اسلحه عليه دولت هستند، سرقت انجام می دهند، و کسانی ‏که عليه دولت جاسوسی می کنند. اين جرم‌ها، از جمله زنا، و عمل جنسی هم‌جنس‌گرایی، به عنوان جرم ‏عليه خدا محسوب شده و شامل بخشايش نمی ‌شود. قانون در مواردی تعيين مجازات را به عهده قاضی ‏می گذارد که جرم مربوط به اقدام عليه امنيت ملی باشد.‏

به گزارش عفو بین الملل، دست کم ۴ مورد از اعدام‌ های امروز، در شيراز، در ملاء عام اجرا شده، و اين در حالی ست که کميته حقوق بشر ‏سازمان ملل متحد بيان می دارد که «اعدام در ملاء عام ... با کرامت انسانی هم خوانی ندارد.» دست کم دو مورد از ‏افراد اعدام شده در شيراز به نظر می ‌رسد که از اقليت بلوچ بوده‌اند. عفو بين‌الملل نگران اين امر است که اعضای ‏اقليت بلوچ بخش قابل توجهی از اعدام شدگان در ايران را تشکيل می دهند.‏

عفو بين‌الملل، خواهان توقف فوری اجرای همه احکام اعدام در ايران ‏است. شصت و دومين نشست عمومی سازمان ملل متحد در اکتبر ۲۰۰۷ در مورد قطعنامه فراخوان توقف حکم ‏اعدام در جهان رای خواهد داد، که اولين گام در راه لغو حکم اعدام خواهد بود. عفو بين‌الملل از ايران می خواهد ‏که ادامه استفاده از شديدترين مجازات را، که نقض آشکار حقوق بشر است، متوقف سازد و از اين قطعنامه حمايت ‏کند.‏

اين سازمان، هم چنين از همه مردم ايران می خواهد که از کارزاری با عنوان «مجازات اعدام را متوقف کنيد: جهان ‏تصميم می گيرد» که توسط «ائتلاف جهانی برعليه مجازات اعدام» و ديگر سازمان های غيردولتی آغاز شده حمايت کنند. ‏

در پی آغاز اجرای طرح موسوم به حفظ امنيت اجتماعی از ابتدای تابستان سال جاری در ايران، هر چند وقت يک بار اخبار اعدام افرادی تحت عنوان اراذل و اوباش يا بر هم زنندگان امنيت اجتماعی از ايران گزارش می شود.

ايرينی خان، سکرتر اول سازمان عفو بين الملل در کنفرانس مطبوعاتی 25 آوريل 2007، در رابطه با مجازات اعدام که در سال 2006 در جهان صورت گرفته، گفت نظر به ارقام های داده شده حکم اعدام و اجرای آن نسبت به سال گذشته افزايش بيش تری يافته است، به طوری که آمار نشان می دهد در مجموع 1591 نفر بيش تر از سال 2005 است. 2148 نفر اعدام شده اند و هم چنان بايد متذکر شد که ارقام ارائه شده توسط کشورها نمی تواند دقيق باشند، ما معتقديم که اين ارقام بيش تر از اين است.

کشورهای چين، ايران، پاکستان، عراق، سودان و آمريکا، کشور هايی هستند که بيش ترين مجازات اعدام در سال 2006 در آن ها صورت گرفته است: چين: 1010 نفر؛ ايران: 177 نفر؛ پاکستان: 82 نفر؛ عراق: 65 نفر؛ سودان: 65 نفر؛ آمريکا: 53 نفر.

در کشورهایی که اعدام اجرا می شود آمار دقیقی از اعدام شدگان ارائه نمی شود. بنا به اظهارات ایرینی خان، سازمان عفو بين الملل براساس اسنادی که به مشکل جمع آوری کرده است نشان می دهد که در سال 2006 بيش تر از رقم 1010 نفر اعدام شده اند، نظر به معلومات دقيق تعداد واقعی اعدامی ها بين 7000 الی 8000 نفر می رسد.

با وجود درک مسئوليت ها و تعهدات بين المللي در ايران، 4 جوان در سال 2006 و 8 جوان در سال 2005 اعدام شدند. در ايران، از سال 1990 تا سال 2004، 22 جوان محکوم به اعدام شدند. تنها بين سال 2004 الی 2006، 15 جوان اعدام و سنگسار شدند. کشورهايی که در بين 1990 الی 2006، جوانان را اعدام کردند، عبارتند از: ايران: 22 جوان؛ چين: 2 جوان؛ کنگو: 1 جوان؛ نیجريا: 1 جوان؛ عربستان سعودی: 1 جوان؛ سودان: 2 جوان. بنابراین، حکومت اسلامی، اولین حکومتی در جهان است که حتی جوانان را نیز اعدام و سنگسار می کند.

سازمان ديده بان حقوق بشر نیز در جديدترين گزارش سالانه خود آورده است، احترام به حقوق بشر و به ويژه رعايت آزادی بيان و اجتماعات در ايران در سال ۲۰۰۶ رو به وخامت گذاشته است. در همين گزارش آمده است، حکومت ايران در سال گذشته حداقل سيزده مجرم جوان را اعدام کرد که اين آمار بيش از هر کشور ديگری است. سازمان ديده بان حقوق بشر در گزارش خود به اعدام دو نوجوان هفده ساله اشاره می کند که يازدهم مه (21 ارديبهشت) سال گذشته انجام شده است.

همچنین شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، در نشست روز پنج شنبه 22 شهریور ماه خود به شدت از گسترش اعدام ها در ایران انتقاد کرد. در جریان این نشست نماینده کشور پرتغال در شورای حقوق بشر سازمان ملل به نمایندگی از 27 کشور اتحادیه اروپا سخنرانی کرد و گفت: ما شدیدا نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران به ویژه افزایش مجازات اعدام نگران هستیم.

جان فون کافمن، نماینده کانادا در شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز گفت: وضعیت حقوق بشر در ایران  روز به روز بدتر می شود  و حکومت اسلامی، با نقض حقوق بشر  قوانین بین المللی و داخلی خود را زیر پا می گذارد.

«لوئیس آربور»، کمیسر سازمان ملل در امور حقوق بشر نیز که هفته گذشته به ایران سفر کرد، گفت: موضوع نگرانی های بین المللی از افزایش مجازات اعدام در ایران را به مقامات حکومت اسلامی اطلاع داده است.

مجازات اعدام، قتل عمد توسط دولت

با لغو مجازات اعدام، جلو قتل عمد، يعنى دولت آدمکش، گرفته می شود. مجازات اعدام، در واقع «قتل عمد» چیز دیگری نیست. اگر در دعوایی فردی فرد دیگر را کشته باشد قتل عمد نامیده می شود، اما دولتی که از پیش انسان ها را در اسارت می گیرد، در زیر شکنجه قرار می دهد و قضات آن نیز براساس قوانین از پیش مدون شده انسانی را اعدام می کنند هزار بار شنیع تر و غیرانسانی تر و آشکارتر قتل عمد است.

امروز حکومت اسلامی ایران، اگر دزدی، آدم کشی و یا قاچاقچی را اعدام می کند، با همان قوانین نیز انسایی را که تنها «جرم» شان تلاش برای آن حق و حقوقی است که توسط حکومت زیر پا گذاشته شده است را نیز نه فردی، بلکه به صورت دسته جمعی نیز اعدام می کند. اعدام های پس از پیروزی انقلاب بهمن 1357، اعدام های سال های 60 تا 62 و قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1357 به فرمان خمینی، و اعدام هایی که تاکنون نیز ادامه دارد جنگ سران حکومت اسلامی علیه موجودیت انسان است. بنابراین، باید به طور کلی مخالف اعدام زندانی سیاسی و غیرسیاسی شد. همچنین باید شدیدا با هرگونه شکنجه روحی و جسمی و قوانین قصاص و قطع عضو سارقان مخالفت کرد. هیچ انسانی دزد و آدم کش و قاچاقچی به دنیا نمی آید، بلکه جامعه او را به این راه ها می کشاند. در کشوری که بنا به آمارهای رسمی حدود 12 میلیون نفر به تامین نان روزانه خود نیازمند هستند دور از انتظار نیست که به دزدی، قاچاق و آدم کشی نیز کشیده شوند.

اساسا حکم اعدام را نباید مسئله ای مربوط به سياست داخلی دولت ها محسوب کرد، بلکه مسئله ای مربوط به حقوق انسان در سطح جهان است. از این رو افکار عمومی جهان، نباید اجازه دهد رعایت حقوق انسان ها در انحصار قدرت حاکمه قرار گيرد. هر انسان حق حيات، آزادی و امنيت دارد که در ماده سوم حقوق بشر درج است. اما مشکل اساسی در این است که سازمان ملل، نه تنها قدرت اجرایی برای پیش برد اهدافش ندارد، بلکه اساسا به شیوه های دیگر بی حقوقی انسان از جمله استثمار وحشیانه نیروی کار به خصوص کار کودکان و بهره کشی غیرانسانی از زنان اعتراضی ندارد. بعلاوه در سازمان ملل، نمایندگان دولت های بورژوایی ستم گر و استثمارگر چه از نوع دیکتاتوری ملی و مذهبی و چه از نوع به اصطلاح دولت های دمکراتیک نشسته اند که صرفا به فکر رقابت هایشان در جهت منافع اقتصادی و سیاسی دولت خود هستند. از این رو، جنبش های اجتماعی و افکار عمومی مترقی و انسان دوست جهان باید دولت ها را تحت فشار قرار دهند که به حرمت و موجودیت و حق و حقوق انسانی احترام بگذارند و هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام پایان دهند. فراتر از آن هیچ انسانی نباید به دلیل بیان و قلم و یا به دلیل فعالیت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی زندانی شود، از این رو، باید تلاش کرد تا زندان های سیاسی در جهان تعطیل گردند و همه زندانیان سیاسی نیز آزاد شوند.

خمینی و خلخالی

همه سران و مقامات حکومت اسلامی، و همه جناح های آن در سازمان دهی سرکوب و ترور و کشتار دست دارند و یا آن هایی هم که حکومت اسلامی به اپوزیسیون خود پرتاب کرده است و امروز مخالف آن هستند تا دیروز حامی سیاست های وحشیانه حکومت اسلامی بودند. بنی صدرها و یزدی ها، سروش ها، زیبا کلام ها، گنجی ها، سازگاراها و غیره مستقیما در تثبیت حکومت اسلامی و همه جنایات آن دست داشتند. دفاع و تبلیغ حزب توده و اکثریت از کاندیداتوری خامنه ای به ریاست جمهوری و خلخالی به نمایندگی مجلس شورای اسلامی، در تاریخ و در کارنامه سیاه این جریانات ثبت شده است.

روزنامه کیهان 31 مارس 1979، درباره حزب توده نوشته بود: «حزب توده به جمهوری اسلامی رای مثبت می دهد» کمیته مرکزی حزب توده ایران! اعلام کرد که این حزب به جمهوری اسلامی رای مثبت خواهد داد. در اطلاعیه حزب آمده است: «حزب توده ایران برنامه خود را درباره ضرورت تحول بنیادی در جهت تحکیم استقلال ملی، دموکراسی و سالم سازی اقتصاد کشور، رفاه عمومی و پیشرفت اجتماعی بیان داشته و نظرش در این مورد مشخص و روشن است. ما مدت هاست که نظر خود را درباره ضرورت ایجاد یک جمهوری متکی بر اراده خلق بیان داشته ایم. بدیهی است که بر اساس مشی خود به سئوال مربوط به جمهوری یا سلطنت به سود جمهوری رای می دهیم.»

در این اطلاعیه هم چنین آمده است: «در مورد نام این جمهوری ما به همان ترتیب که آیت الله خمینی مسئله را مطرح می کند، یعنی «جمهوری اسلامی» چنان که در گذشته نیز تشریح کرده بودیم، رای مثبت می دهیم. زیرا اولا اصل مطلب محتوای سیاست حکومت هاست. مردم مبارز ایران باید بکوشند تا قانون اساسی جدید بر پایه حفظ منافع جامعه ما یعنی استقلال ملی، صلح، دموکراسی، پیشرفت اجتماعی و رفاه عمومی تنظیم شود و دولت های ناشی از آن پیگیرانه در جهت قانون اساسی جدید عمل کنند. ثانیا حفظ وحدت نظر و کلمه همه نیروهای ملی و دموکرات در این شرایط کنونی یک امر حیاتی است. کمیته مرکزی حزب توده ایران! در پایان این اطلاعیه که به تاریخ 12 اسفند سال جاری صادر شده، از همه مردم ایران خواسته است که به جمهوری اسلامی رای مثبت دهند.»

روح الله خمینی، در تاریخ معاصر جهان، احتمالا تنها رهبر حکومتی در جهان بود که ملاحظات دیپلماتیک را کنار گذاشت و رسما بر تروریسم دولتی، شکنجه و اعدام، قصاص و سنگسار، قطع عضو سارقین، جنگ جنگ، قتل عام زندانیان سیاسی و... تاکید کرد.

اسناد جنایات خمینی بی شمار است. یکی از جنایات وی، در سال 67 پس از نوشیدن جام زهر با پذیرفتن فطعنامه 598 سازمان ملل برای آتش بس در جنگ ایران و عراق که وی زیر بار آن نمی رفت، مربوط است. وی، در مرداد ماه سال 1367 با ایجاد گروه های 3 نفره در زندان ها فقط با چند سئوال دو سه دقیقه ای حکم اعدام زندانیان سیاسی صادر کرد.

در فتوای آیت‌الله خمینی در مورد اعدام زندانیان سیاسی آمده ‌است:

بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم‏

... كسانى كه در زندان هاى سراسر كشور بر سر موضع نفاق خود پافشارى كرده و می كنند محارب و محكوم به اعدام می باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با راى اكثريت آقايان حجه‏الاسلام نيرى دامت ‏افاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى (دادستان تهران) و نماينده‏اى از وزارت اطلاعات مى‏باشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين طور در زندان هاى مراكز استان كشور راى اكثريت آقايان قاضى شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم‏الاتباع مى‏باشد، رحم بر محاربين ساده‏ انديشى است، قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديدناپذير نظام اسلامى است، اميدوارم با خشم و كينه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت خداوند متعال را جلب نمائيد، آقايانى كه تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعى كنند [اشداء على الكفار] باشند. ترديد در مسائل قضائى اسلام انقلابى ناديده ‏گرفتن خون پاك و مطهر شهدا مى‏باشد. والسلام. روح‏الله الموسوى الخمينى‏

صادق خلخالی، ۲۴ فوریه ۱۹۷۹، با حکم خمینی به عنوان حاکم شرع دادگاه ‌های انقلاب منصوب شد. این دادگاه‌ ها به دستور مستقیم آیت الله خمینی تشکیل شدند و به محاکمه و اعدام پرداختند. خلخالی حدود 14 سال شاگرد خمينی در کلاس های دروس مذهبی بود.

خلخالی، در خاطرات خود که هم در قالب کتاب (در دو جلد) و هم به صورت مصاحبه و مقاله در روزنامه ها و نشريات گوناگون منتشر شده در مورد نحوه انتخابش به عنوان حاکم شرع نوشته است: «خدا شاهد است كه ما برای تصدی اين مقام كوچك ترين تلاشی نكرديم و حتی تا زمانی كه به من ابلاغ شد از آن اطلاعی نداشتم. آقا (آيت الله خمينی، بنيان گذار جمهوری اسلامی) با شناختی كه از روحيه انقلابی من داشتند عصر روز 24 بهمن 75 مرا به دفترشان احضار كردند و فرمودند: اين حكم را به نام شما نوشته ام. حقير پس از ديدن حكم به حضورشان عرض كردم: آقا اين حكم سنگين است. فرمودند: برای شما سنگين نيست. گفتم مخالفين و وابستگان به طاغوتيان عليه من تبليغ می كنند. آقا فرمود: من پشتيبان شما هستم و بالاخره اين حكم را به كسی بدهم كه به او اطمينان داشته باشم.»

شيوه عمل خلخالی، اعتراض های زيادی را نه فقط از جانب مخالفان و منتقدان حکومت اسلامی، بلکه از سوی اعضای دولت موقت و برخی چهره های نزديک به آيت الله خمينی نیز برانگيخت. خلخالی، درباره این گونه مخالفت ها به خمينی مراجعه کرد و به گفته خودش اين گونه از آيت الله خمينی پاسخ شنيد: «هركس در مقابل شما ايستاد همين طور يقه اش را می گيری و كنارش می اندازی. من با اتكاء به همين حمايت های جدی كار خودم را ادامه می دادم و به آن ها می گفتم امام فهميده حكم را به چه كسی بدهد و من يك قدم از انجام وظيفه ام عقب نشينی نمی كنم.»

خلخالی، فقط به محاکمه و اعدام بازماندگان حکومت پهلوی بسنده نکرد و بلافاصله اعدام فعالین و هواداران سازمان های سیاسی و عمدتا چپ مخالف حکومت اسلامی و همچنین سرکوب و اعدام فعالین جنبش انقلابی کردستان و معترضین گنبد و خوزستان و جاهای دیگر را نیز آغاز کرد. خلخالی، چند سال بعد (حدود سال 1360) سرپرست کميته مبارزه با مواد مخدر شد و موجی از اعدام کسانی که در قاچاق و توزيع مواد مخدر دست داشتند به راه انداخت. او، نماينده قم در سه دوره نخست مجلس شورای اسلامی و نماينده تهران در مجلس خبرگان رهبری نيز بود.

خلخالی در خاطراتش می نویسد: «سرانجام کشور به دست اسلام، امام، روحانيت و مردم افتاد...» خلخالی را به عنوان فردی که عاشق قتل و غارت و جنایت بود همه جامعه ایران و حتی رسانه ها و نهادهای بین المللی نیز به عنوان یک جانی می شناسند. او، درباره اعدام ها چنین گفته است:

«من حاكم شرع بودم و پانصد و چند نفر از جانيان و سرسپردگان رژيم شاه را اعدام كردم و صدها نفر از عوامل غائله های کردستان و گنبد و خوزستان و شماری از عوامل اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر را هم کشتم؟! و اکنون در مقابل اين اعدام هائی كه كردم، نه پشيمانم و نه گله مند و نه دچار عذاب وجدانم! تازه معتقدم كه كم كشتم! خيلی ها سزاوار اعدام بودند كه به چنگم نيافتادند. همانند: شاه، فرح، اشرف پهلوی، جعفر شریف امامی، سپهبد قره باقی، سپهبد حسین فردوست. حکم اعدام خیلی ها را صادر کردم و لیکن هیچ یک را خودم شخصا اجرا نکردم.» (خاطرات آیت الله خلخالی، ایام انزوا، اولین حاکم شرع دادگاه های انقلاب، جلد دوم، تهران، نشر سایه، چاپ پنجم، 1384، صفحه:12)

پایان سخن

بر اساس گزارشات موجود، از مجموع ١٩٦ كشور عضو سازمان ملل تاكنون 130 كشور، مجازات اعدام را لغو کرده اند و تنها در 66 كشور هنوز مجازات اعدام در جریان است. ایران تنها کشوری است که مجازات اعدام در آن، حتی در ملاء عام و با تبلیغات وسیع دولتی صورت می گیرد، تاثیرات مخربی در بهداشت روانی جامعه می گذارد. از این رو، حضور فعال مخالفین خشونت و اعدام در داخل و خارج کشور، وظیفه سیاسی و اجتماعی و انسانی دارند که در روز دهم اکتبر روز جهانی اقدام علیه اعدام، فعالانه شرکت کنند تا با قدرت اجتماعی لغو اعدام را به حکومت اسلامی تحمیل نمایند. تنها با مبارزه و اتحاد و همبستگی توده ای می توان به آدمکشی حکومت اسلامی پایان داد.

سازمان عفو بین الملل، در روز اقدام جهانی علیه اعدام، تاکید کرده است: «ما از همه دولت ها دعوت می کنیم که برای سهیم بودن در ارتقای شئون انسانی و پیشرفت حقوق بشر، برای دنیائی بری از اعدام تلاش کنند. ما از اعضای مجمع عمومی سازمان ملل می خواهیم که برای توقف اعدام در سطح جهانی رای بدهند.»

در چنین شرایطی، مبارزه برای لغو مجازات اعدام در ایران، نباید فقط به مخالفت احزاب اپوزیسیون آن هم احزاب چپ و کمونیست محدود گردد، بلکه باید مجازات اعدام به عنوان شنیع ترین و وحشی ترین سیاست دولتی بر علیه جامعه قلمداد شود و به طور کلی فرهنگ سیاسی اجتماعی را بر علیه اعدام تغییر داد. هنوز احزاب و سازمان های به اصطلاح ملی و مذهبی اپوزیسیون در مورد لغو اعدام یا سکوت کرده اند و یا موضع صریح بر علیه آن نگرفته اند. از این رو، جامعه و در پیشاپیش همه طبقه کارگر و همه نیروهای آزادی خواه و برابری طلب و انسان دوست، از جنبش های اجتماعی تا روزنامه نگاران، نویسندگان و هنرمندان برابری طلب و متهد باید با نفی هرگونه خشونت و سرکوب، اعدام و سنگسار، قصاص و قطع عضو، هر چه بیش تر روشنگری کنند تا در جامعه آتی ایران، هیچ جریانی جرات نکند مجازات اعدام، این قتل عمد دولتی را توجیه و بازتولید کند.

در این میان، جامعه ما که در حاکمیت نکبت بار اسلامی، روزگار سیاهی را می گذارد؛ و این حکومت تاکنون ده ها هزار عزیزمان را اعدام و ترور کرده است؛ هنوز هم زندان های این حکومت، مملو از زندانیان سیاسی و یا زندانیانی است که در انتظار اعدام در کابوس و وحشت به سر می برند، طبیعی ست که در داخل و خارج کشور در روز دهم اکتبر، این روز اقدام جهانی در جهت لغو اعدام، هم صدا با افکار عمومی مردم آزادی خواه و مترقی جهان، فریاد بزنیم: اعدام در ایران و جهان ملغی باید گردد! و دولت هایی که آن را نپذیرند در نزد افکار عمومی جهانی به محاکمه بین المللی کشیده شوند!... بی شک سلاح جامعه در مقابل این حکومت جانی و قداره بند، مبارزه متحد و متشکل و هدفمند است. جامعه با این سلاح قدرتمند خود، نه تنها قادر است خواست ها و مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود از جمله لغو مجازات اعدام را به حکومت اسلامی تحمیل کند، بلکه زمینه های سرنگونی این حکومت جهل و جنایت را نیز با این قدرت انسانی و اجتماعی فراهم می آورد.

به قول شاعر انقلابی و مشهور شیلی، پابلو نرودا:

بر خیز با من

و بگذار با هم برویم

برای پیكار رویاروی

از تارهای عنكبوتی دشمن،

بر ضد نظامی كه گرسنگی را تقسیم می كند،

بر ضد نگون بختی سازمان یافته

برویم 
و تو، ستاره من، در كنار من،

سر بر آورده از گل و خاك من،

تو بهار پنهان را خواهی یافت

و در میان آتش

در كنار من،

با چشم های وحشی خود،

پرچم من را بر خواهی افروخت .

* برگرفته از نشریه جهان امروز 195، نيمه دوم شهریور 1386 - نیمه دوم سپتامبر 2007

 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 16:30  توسط بهرام رحمانی  | 

بحران سیاسی - گفتگو با بهرام رحمانی

 

 

با درودهای گرم و صمیمانه و تشکر برای پاسخ به پرسش های بولتن بحران.

 

بولتن بحران: لطفا خود را معرفی کنید.

 

بهرام رحمانی: با درودهای متقابل و با تشکر از زحمات شما. در واقع من برای اولین بار فعالیت سیاسی خود را نخست با سازمان پیکار و سپس به عنوان هوادار کومه­له و پس از تشکیل حزب کمونیست ایران نیز فعالیت خود را با این حزب ادامه داده ام. در حال حاضر عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران هستم.

بین سال­های 1999 و 2000 سردبیر نشریه «بامداد» بودم و همچنین یکی از همکاران نشریه «نگاه». قبل از این نیز  در دهه نود با نشریه ماهانه همبستگی و هفته نامه ایران تریبون و نشریه کارگر امروز همکاری داشتم.

در حال حاضر نیز از همکاران ثابت نشریه جهان امروز هستم که هر دو هفته یک بار منتشر می­شود و همچنین نشریه تریبون زن.

عضو کانون نویسندگان ایران­(در تبعید)، انجمن قلم ایران­(در تبعید) و عضو اتحادیه روزنامه­نگاران سوئد هستم و در حال حاضر نیز عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران (در تبعید).

همچنین تاکنون 9 جلد کتاب درباره مسایل سیاسی و اجتماعی و صدها مقاله، بخش دیگری از فعالیت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ام است.

 

بولتن بحران: سازمان ملل هنوز دو دل است که بالاخره وارد تحریم جدی رژیم اسلامی بشود یا نه. به نظر شما اگر تحریم اقتصادی سرعت بگیرد و وارد مرحلهء جدی بشود، آیا بحران اقتصادی حاضر شدت خواهد گرفت؟ آیا تشدید بحران اقتصادی به نفع سرنگونی خواهد بود یا بالعکس؟ چگونه؟

 

بهرام رحمانی: قبل از هر چیز باید تاکید کنم که سازمان ملل متحد، اگر در دورانی محلی برای بحث و مجادله بر سر برقراری صلح بین کشورها و دفاع از حقوق بشر و غیره بود متاسفانه به ویژه پس از فروپاشی شوروی و عروج «نظم نوین جهانی» پدر بوش با حمله به عراق در سال 1991، آشکارا به ابزاری در دست دولت آمریکا، برای فشار به رقبای خود و تحریم اقتصادی و گسترش جنگ تبدیل شده است.

در رابطه با تحریم اقتصادی و احتمال حمله نظامی به ایران، تا آن جا که به آمریکا و حکومت اسلامی مربوط است از یک سو آن ها ظاهرا برای برقراری امنیت در عراق، مستقیما مذاکره می کنند و از سوی دیگر، هر از چند گاهی بوش، رییس جمهوری آمریکا و احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی ایران، به همدیگر ضرب شست نشان می دهند. و در این میان نیز سازمان ملل با تصویب دو قطعنامه قبلی تنها به ایران هشدار داده است و اکنون نیز بحث بر سر قطعنامه سوم، همواره به تعویق می افتد.

از سوی دیگر، ما تجربه این نوع تحریم ‌ها را در مقابل خود داریم. این تحریم ها قبل از این که تاثیری بر قدرت صدام حسین و دولت بعث داشته باشد دامن مردم را گرفته و به ویژه کارگران و مردم محروم را به خاک سیاه نشاند. از این رو، با تحریم اقتصادی ایران و هر کشور دیگری باید شدیدا مخالفت کرد. در رابطه با حمله نظامی و حتی اشغال کشوری نیز ما واقعیات تلخ و دلخراش عراق و افغانستان را در مقابل خود داریم. این جنگ و لشکرکشی که نخست توسط آمریکا و متحدانش و با تبلیغات وسیع و گسترده ژورنالیسم نوکر صفت، تحت عنوان «مبارزه با تروریسم و دیکتاتوری» و برقراری «دمکراسی و صلح» به خورد جوامع داده شد، در حالی که جز ویرانی و کشتار و از هم پاشیده شدن شیرازه جامعه افغانستان و عراق حاصل دیگری نداشته است. آمریکا و متحدانش فقط به دنبال منافع اقتصادی، سیاسی و نظامی خود هستند و در این راه نیز ظرفیت های غیرانسانی خود را از پرتاب بمب اتمی بر روی مردم شهرهای هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن، کشتار مردم ویتنام، سازمان دهی کودتاهای خونین و در آمریکای لاتین، ترکیه، ایران و ... تا استفاده از مخرب ترین سلاح ها در حمله نظامی به عراق و افغانستان نشان داده اند. بنابراین، هرگونه تحریم اقتصادی و حمله نظامی به ایران نیز به ضرر جامعه ایران و جنبش های اجتماعی بالنده و به ضرر سرنگونی حکومت اسلامی با یک جنبش اجتماعی است و نتیجه آن جز تخریب و ویرانی و کشتار و راه افتادن جوخه های مرگ و ترور ملی و مذهبی و رقابت های دولت ها حاصل دیگری نخواهد داشت.

از سوی دیگر تبلیغات گسترده حکومت اسلامی، بر سر تولید انرژی اتمی، که قطعا هدف اصلی همه حکومت ها به خصوص حکومت های دیکتاتوری هدف شان دست یابی به سلاح های اتمی کشتار جمعی، برای پیشبرد رقابت هایشان است، به دور از واقعیت هاست. تبلیغات حکومت اسلامی و یا رقبای این حکومت از آمریکا تا اسرائیل، در این سطح وسیع و گسترده و این که حکومت اسلامی به مرحله تولید انرژی اتمی و احیانا سلاح های اتمی نزدیک شده است تبلیغاتی بی پایه و صرفا ژورنالیستی است تا از این طریق رقابت های خود را پیش ببرند و یا امتیاز بیش تری از همدیگر بگیرند. اساسا حکومت اسلامی، دلش برای تولید سلاح های کشتار جمعی می تپد اما ساخت این سلاح ها به دانش علمی و تکنولوژی بالایی نیاز دارد که از عهده و توان حکومت اسلامی خارج است.

امروز حکومت اسلامی، با نفرت عمومی مواجه است و به همین دلیل نیز سرکوب و تهدید اعدام را تشدید کرده است. همه نیروهای آزادی خواه و برابری طلب موظفند در شرایط کنونی در عین حالی که با تولید سلاح های اتمی توسط حکومت اسلامی و هر کشوری مخالفت می ورزند؛ با وجود این که با تحریم اقتصادی و حمله نظامی مخالفند، در عین حال باید بر سرنگونی حکومت اسلامی، با یک انقلاب اجتماعی و بدون دخالت نیروهای خارجی تاکید کنند تا مرزهایشان با جریانات راست و ناسیونالیست و پروآمریکایی روشن تر  و شفاف تر گردد. امروز شعار سرنگونی حکومت اسلامی، این مرز را مانند سابق روشن نمی کند. زیرا امروز بسیاری از طرفدارن جناح «دوم خرداد»، و نیروهای طرفدار سیاست های امپریالیستی آمریکا نیز این شعار را سر می دهند. بنابراین، سرنگونی حکومت اسلامی باید از موضع مردم آزادی خواه و محروم و کارگر و برابری طلب مطرح شود.

طبیعی است که اگر تحریم ها به مرحله جدی تر و عملی تر برسد سریعا تاثیر خود را در تامین مایحتاج ضروری مردم خواهد گذاشت. دستمزدهای پایین و وجود بیش از ده میلیون نفر از جمعیت کشور در زیر خط فقر، که هیچ تناسبی با تورم و گرانی ندارد سریعا مردم را خانه خراب خواهد کرد. اما این تحریم ها به نفع جنبش سرنگونی طلب منجر نخواهد شد. چرا که پرواضح است از یک سو در چنین فضایی دست حکومت برای سرکوب کردن نیروهای مخالف بسیار بازتر خواهد بود و از سوی دیگر مردم گرسنه توان انقلاب و مبارزه را ندارد. مبارزه و انقلاب به یک درجه رفاه و آزادی نیاز دارد. هم چنان که آمریکا اولین حملات خود به عراق را در سال 1991 آغاز کرد. این کشور شدیدا با تحریم اقتصادی روبرو شد. هر سال صدها هزار کودک جان خود را به دلیلی کمبود غذایی و دارویی و بهداشتی قربانی شدند. مردم فقیرتر شدند. اما حکومت حزب بعث هم چنان در قدرت بود. تا این که در سال 2003 آمریکا و متحدانش به عراق حمله کردند و این کشور را به اشغال نظامی خود دراورند. بنابراین، نه تحریم اقتصادی و نه حملات هوایی به سرنگونی صدام حسین منجر نشد. اگر ایران هم با محاصره اقتصادی جدی روبرو شود و حتی در اثر حملات نظامی نقاط حساس این کشور بمباران شود، به نظرم بعید است که به سرنگونی حکومت اسلامی منجر گردد.

 

بولتن بحران: با توجه به امور و روابط بانکی، تجارت بین المللی، و ارتباط آن با جهانی شدن روابط اقتصادی - بازرگانی (گلوبالیزیسیون) آیا رژیم توان برون رفت از بحران اقتصادی کنونی را خواهد داشت؟

 

بهرام رحمانی: همین امروز نیز  با وجود این که کشور ایران با تحریم های جدی روبرو نیست اما تورم و گرانی کمرشکن است. دست مزدها بسیار پایین و هیچ تناسبی با گرانی و تورم واقعی در بازار ندارد. از سوی دیگر، ایران برای تامین بسیاری از نیازهای خود، به ویژه در عرصه تکنولوژی به دنیای عرب وابسته است. از این رو، تحریم ها علیه ایران اگر جدی تر شود، در کوتاه ترین مدت آوار آن بر سر مردم ویران خواهد شد و قحطی و گرسنگی ابعاد نگران کننده ای به خود خواهد گرفت. اما تا آن جا که به حکومت مربوط است اگر با اعتراض و اعتصاب عمومی تولیدکنندگان مواجه نشود، تاثیر چندانی بر پیش برد سیاست هایش دست کم در کوتاه مدت نخواهد داشت.

 

بولتن بحران: رژیم جمهوری اسلامی در ایجاد تشنج و ساماندهی تروریسم در منطقه ید طولایی دارد، بخصوص در عراق. آیا موافقید که رژیم برای خروج از بحران زدگی در داخل و  کمرنگ کردن فشار از خارج، به صدور بحران دست زده است؟ اگر چنین است، تضاد اصلی در عراق کدام است، اشغال عراق توسط آمریکا، یا نفوذ سپاه قدس و عناصر رژیم در رده های مختلف حاکمیت در عراق؟ آیا خروج آمریکا از عراق به نفع مردم است، یا باید به خروج رژیم از عراق الویت داد؟ آیا در نبود دولت و حامیت ملی و مردمی در عراق، خروج نیروهای چند ملیتی (اشغالگر) در این مقطع از زمان، به شعله ور تر شدن تشنج در عراق کمک نخواهد کرد؟

 

بهرام رحمانی: حکومت اسلامی زاییده بحران است و با بحران ها نیز امر خود را پیش می برد. حتی اگر بحرانی هم وجود نداشته باشد خودشان بحران ساختگی به وجود می آورند تا مردم را فریب دهند.

در مورد عراق، عمق فاجعه به حدی است که به سادگی نمی توان در مورد آن اظهارنظر کرد. هر تحلیلی اگر سرنوشت مردم عراق را مدنظر دارد نباید شعاری، بلکه واقع بینانه و راه گشا باشد.

بر اساس گزارش صندوق حمايت از كودكان سازمان ملل متحد، كودكان بی‌خانمان در عراق كه تعداد آنان از يك ميليون نفر تجاوز می‌كند، با شرايط بسيار دردآورى روبرو هستند. اين گزارش حاكى از آن است كه كمبود آب آشاميدنى سالم به صورت يك معضل در ميان خانواده ‌هاى آواره عراقى در آمده است كه بر اين اساس، نجف و بغداد به عنوان پرخطرترين مناطق براى ابتلا به اسهال به شمار می ‌روند. تاکنون چندین میلیون از مردم این کشور آواره شده اند.

به گزارش مجله «فارین پالیسی»، 4 سال پس از اشغال عراق هزینه های جنگ برای دولت بوش، به جای تخمین «50 میلیارد دلاری در زمان آغاز جنگ»، به «ده برابر»، یعنی 500 میلیارد دلار رسیده است. در حقیقت، هم اکنون جنگ عراق برای آمریکا «250 هزار دلار در هر دقیقه» خرج دارد.

از سوی دیگر، «باب وودراف»، مجری و گوینده شبکه «ان بی سی»، که خود نیز در جنگ عراق مجروح شده، در گزارشی اعلام کرد که برخلاف آمار رسمی وزارت دفاع درباره مجروح شدن ۲١ هزار سرباز آمریکایی در جنگ عراق، حداقل ۸٠ هزار نفر در اثر موج انفجار دچار آسیب مغزی شده اند و دچار عواقب آن هستنند.

هم اکنون 157 هزار نیروی ارتش آمریکا در عراق مستقر هستند. علاوه بر آنف در گزارش ها آمده است که ده ها هزار نیروی حصوصی آمریکایی «کنترا» نیز در جنگ عراق حضور دارند.

همچنین در گزارش پنتاگون آمده است که:Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  از ژانویه امسال میانگین حملات به نیروهای آمریکایی و عراقی و نیز شهروندان، از تعداد ۱۰۰۰(هزار) حمله در هفته بالاتر رفته است. در این گزارش آمده است که میانگین تعداد تلفات غیرنظامیان از ۱۰۰(صد) نفر در روز گذشته است که بالاترین تعداد از زمان شروع اشغال نظامی است.

بنا به گزارش سازمان کمک‌رسانی اکسفام (Oxfam)، هشت میلیون نفر در جریان جنگ داخلی عراق، هرچه سریع‌تر به مواد غذایی دارو و سرپناه احتیاج دارند. قربانیان اصلی این خشونت کودکان هستند. بر اساس گزارش‌ها، از هر سه کودک عراقی، یکی از سوء تغذیه رنج می‌برد. 

اکسفام و دیگر سازمان‌های امدادرسانی غیروابسته به دولت عراق، با ارائه‌ گزارش، از دولت عراق و کشورهای امدادرسان درخواست کرده‌اند که به مردم عراق بیش تر توجه کنند. به مردمی که هر روز با مرگ دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کنند. 

در گزارش اکسفام، از این که چهار میلیون انسان به‌ طور مرتب غذا در اختیار ندارند، انتقاد شده است. این گزارش می‌افزاید: «وضع موجود به کودکان بیش تر از همه آسیب می‌رساند». پیش از حمله‌ آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، تنها ۱۹ درصد کودکان مشکل سوءتغذیه داشتند، در حالی‌ که این تعداد امروز به ۲۸ درصد افزایش یافته است.

مردم عراق به غذا، آب‌ آشامیدنی، دارو، سرپناه، آموزش و کار نیاز دارند. بالغ بر ۷۰ درصد از جمعیت ۵ / ۲۶ میلیونی این کشور، از آغاز جنگ، از دسترسی به آب آشامیدنی بهداشتی محروم شده‌اند. این تعداد پیش از حمله‌ آمریکا، پنجاه درصد بوده است.

حدود دو میلیون نفر از مردم عراق، در داخل مرزهای کشور خویش از خانه و کاشانه‌شان آواره شده‌اند و بیش از دو میلیون نفر نیز به کشورهای همسایه پناه برده‌اند.  

بدین ترتیب، تا این جا روشن است که آمریکا در باتلاق عراق گیر کرده است. اما مردم این کشور، قربانی اصلی رقابت های آمریکا و منطقه و گروه های تروریستی ناسیونالیستی و مذهبی شده اند. شیرازه جامعه از هم پاشیده است و هیچ کس در این کشور احساس امنیت نمی کند. در چنین شرایطی، رهایی مردم عراق از وضعیت فلاکت باری که گیر کرده اند حداقل در کوتاه مدت تصور و خیالی ساده انگارانه است. چه نیروهای آمریکایی از عراق خارج شوند و چه نشوند رعب و وحشت و ترور در عراق ادامه خواهد داشت. به نظر من راه حل نسبی این است که مثلا نیروهای آمریکایی و انگلیسی از عراق خارج شوند و به جای آن ها نیروهای حافظ صلح زیر نظر سازمان ملل، در این کشور مستقر شوند. در چنین روندی احتمال دارد که به مرور زمان امنیت نسبی در این کشور برقرار شود تا مردم بتوانند آینده خودشان را مستقیما به دست خویش رقم بزنند. از سوی دیگر تجزیه عراق به سه بخش کردی، شیعی و سنی نیز یکی دیگر از طرح های آمریکا در عراق است که قبلا ژنرال های  آمریکایی آن را ابراز کرده اند.

 

بولتن بحران: فن آوری هسته ای حق مسلم ما هست یا نیست؟ چرا؟ آیا اگر دولتی مردمی بر مسند قدرت نشسته بود، بازهم می بایست علیه اتمی شدن ایران موضع گرفت؟ در دنیای قدرتمداران و زورگویان آیا برای ایران بهتر نیست که مسلح به سلاح اتمی بشود؟ اگر در برابر اتمی شدن رژیم سکوت شود، آیا سرنگونی رژیمی مسلح به سلاح اتمی امکان پذیر خواهد بود؟

 

بهرام رحمانی: فن آوری هسته ای آن هم در حکومت دیکتاتوری و تروریستی اسلامی، حق ما نیست. زیرا هدف حکومت اسلامی، نه فن آوری هسته ای، بلکه هدفش دست یابی به سلاح های اتمی کشتار جمعی است. از سوی دیگر ایران، بر روی دریایی از انرژی طبیعی گاز و نفت خوابیده که سرمایه گذاری در این عرصه می تواند موفق تر و کم خرج تر باشد. مهم تر از همه، سلاح هسته ای حق هیچ کس در جهان نیست و سلاح های هسته باید نابود شوند. چون که این سلاح های فقط برای نابودی بشر و همه موجودات زنده تولید است.

اگر دولتی در ایران بر سر کار بود آن موقع صورت مسئله فرق می کرد بدین گونه که این دولت فرضی به فکر رفاه و سعادت و بهروزی جامعه بود آن وقت براساس نیازهای جامعه می شد صرفا به فن آوری هسته ای صلح آمیز و بدون تفکر ساخت سلاح هسته ای فکر کرد. اما در حکومت اسلامی، نباید با شعار حکومت و ارگان های سرکوبگر آن هم صدا شد و گفت: «فن آوری هسته ای حق مسلم ماست»

اساسا دنیای امروز در دست اقلیتی ستم گر و زورگو و استثمارگر بورژوازی قرار دارد. سلاح اتمی نیز در نزد دولت های سرمایه داری برای پیش برد رقابت هایشان و  کشتار مردم در صورت نیاز سرمایه مورد بهره برداری قرار می گیرد. از این رو، باید شعار نابودی سلاح های کشتار جمعی و خلع سلاح اتمی جهانی را باید به یک شعار اجتماعی تبدیل کرد. حتی از انفجار فاجعه بار نیروگاه اتمی چرنوبیل در شوروی سابق، جوامع غربی را نگران کرده و به این فکر افتاده اند که نیروگاه های اتمی برچیده شوند. حتی نگهداری این نیروگاه ها بسیار پرخرج و در عین حال بسیار خطرناک است.

سرنگونی حکومت اسلامی، چه این حکومت به سلاح اتمی مسلح باشد و چه نباشد بستگی به نیروی اجتماعی و در پیشاپیش همه مبارزه متحد و متشکل و هدفمند طبقه کارگر دارد. اگر این نیرو راه بیافتد هیچ قدرتی جرات مقابله با آن را ندارد. سلاح اتمی فقط به درد رقابت های بورژوازی و دولت های حاکم این طبقه می خورد. از این رو، با قدرت سلاح اتمی نمی تواند مانع انقلاب و فروپاشی دولت شود. برای مثال، فروپاشی شوروی که به انواع و اقسام سلاح های کشتار جمعی مسلح بود و قوی ترین و زبده ترین ارتش جهان را داشت، نتوانست مانع اضمحلال و فروپاشی آن شود.

حکومت اسلامی، محکوم به فناست. زیرا اکثریت مردم ایران، از این حکومت و همه جناح های آن نفرت دارند. وحشی گری های حکومت اسلامی و تهدید و دستگیری و شکنجه و اعدام فعالین جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان و دیگر جنبش های مردم تحت ستم سراسر ایران، تهدیدی و زندانی کردن روزنامه نگاران و نویسندگان و تشدید سانسور و اختناق نه نقطه قوت این حکومت، بلکه برعکس ضعف و ناتوانی و وحشت و هراس سران آن را به نمایش می گذارد. دیر یا زود این جنبش های حق طلب و عدالت خواه و آزادی خواه به عنوان یک نیروی عظیم طبقاتی راه خواهند افتاد و بساط این حکومت جهل و جنایت و نکبت را با هدف برقراری ازادی، برابری، عدالت و رفاه و شادی برخواهند چید. بنابراین، بهترین خدمت به جامعه و تلاش برای رهایی از ظلم و ستم و استثمار حکومت اسلامی، فعالیت متحد و متشکل در این جنبش های اجتماعی و تقویت آن هاست، نه چشم دوختن به سیاست های آمریکا و متحدانش.

 

بولتن بحران: با تشکر از شما. به این گفتگو در شماره بعدی ادامه می دهیم. خوانندگان محترم می توانند با آدرس ای میل بولتن تماس گرفته و سئوال های خود را مطرح کنند.

 

بهرام رحمانی: من هم تشکر می کنم.

 

کپی رایت: بولتن بحران - شهریور 1386

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:12  توسط بهرام رحمانی  | 

تحقیر زن در فرهنگ و ادبیات!؟

           بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

در داستان ها، اشعار، مقالات، کتاب های مذهبی، مباحث و دیالوگ های روزمره، ضرب المثل ها، کلمات، صفات و مفاهیمی که به زن نسبت داده می شوند، آشکارا تحقیر زن و جنس دوم شمردن آن را به نماش می گذارند. حتی اگر تصویر مثبتی نیز از زنان داده شود: «دست کمی از مردان» ندارند پسوندی اضافه می شود.

متاسفانه ضرب المثل هایی هم چون «چند کلمه از مادر عروس بشنو»، «زن که رسید به بیست باید به حالش گریست»، «توی سر سگ بزنی زن پیدا می شه»، «اگر زن خوب بود خدا هم یکی می گرفت»، « خاله سوسکه، خانم موشه، خانم خرگوشه» و... در جامعه عمومیت دارد، همه تحقیر و توهین آشکاری به زن است. بسیاری از کلمات که بار جنسی ندارند اما عموما صفات زنانه محسوب می شوند. از همین رو ضروری است که مفاهیم و واژه های مردسالارانه را در عرصه ایدئولوژی، فلسفه، اقتصاد، سیاست، جامعه و فرهنگ به چالش کشید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 12:42  توسط بهرام رحمانی  | 

این همه وحشی گری چرا؟!

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

یکی از مهم ترین سئوالات و معضلاتی که این روزها فکر بسیاری از مردم جامعه ایران را در داخل و خارج کشور عمیقا به خود مشغول کرده است، این است که حکومت اسلامی ایران، چرا و به چه دلیل در ماه های اخیر سانسور و خفقان، وحشت و سرکوب، شکنجه و اعدام را تشدید کرده است؟ آیا هدف سران حکومت اسلامی از این همه وحشی گری مرعوب و منکوب کردن جنبش های اجتماعی و برقراری فضای سیاسی اختناق سال های اوایل انقلاب 1357 و دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق است؟ آیا حکومت اسلامی، آن چنان احساس خطر می کند که با این سرکوب ها در تلاش است بقای خود را تضمین کند؟ و سئوالاتی از این دست و راه های مقابله با آن، موضوع این نوشته است.

وقایع ماه های اخیر در ایران واقعا تکان دهنده و هولناک است. فقط در تیر ماه 86، حداقل 42 نفر در تهران، کرج، مشهد و زاهدان، به صورت دسته جمعی و عمدتا با نمايش وسيع تلويزيونی و خیابانی اعدام شده اند.

آيت الله درى نجف آبادى، در گفتگو با خبرنگار ايرنا، در توجیه تشدید اعدام ها، بی شرمانه گفته است: «سالانه صدها هزار نفر در كشور بازداشت، زندانى و آزاد می‌شوند، بيش از ۱۳۰هزار نفر در زندان های ‌كشور هستند، ده ها حكم قصاص و اعدام در سراسر كشور اجرا می ‌شود...»

ریشه همه این جنایات را نه در سیاست های امروزی حکومت اسلامی، بلکه باید از نخستین روزهای روی کار آمدن این حکومت، و حتی در سیاست های تاریخی حکومت های مستبد و دیکتاتوری پهلوی جستجو کرد.

در فاصله سال های 1362 - 1359 که اعدام ها روزانه در جریان بود، خمینی در مقابل انتقادات به گستردگی اعدام ها گفت: «مذهبی كه در آن جنگ نیست ناقص است. اگر به حضرت عیسی سلام الله علیه هم مهلت می دادند به همین ترتیب عمل می كرد كه حضرت موسی سلام الله علیه عمل كرد و حضرت نوح سلام الله علیه عمل كرد. این اشخاصی كه گمان می كنند كه حضرت عیسی اصلا سر این كارها را نداشته و فقط یك ناصح بوده است، این ها به نبوت حضرت عیسی لطمه وارد می كنند، برای این كه پیامبر شمشیر دارد، جنگ دارد، جنگ می كند كه مردم را نجات بدهد. همان طور كه امام های ما هم همه جنگی بودند، با لباس سربازی به جنگ می رفتند، همه آدم می كشتند. آن هایی كه می گویند اسلام دین جنگ نیست و اسلام نباید آدم كشی بكند اسلام را نمی فهمند. قرآن می گوید جنگ جنگ، یعنی كسانی كه تبعیت از قرآن می كنند باید آن قدر به جنگ ادامه دهند تا فتنه از عالم برداشته شود. جنگ یك رحمتی است برای تمام عالم و یك رحمتی است از جانب خداوند برای هر ملتی در هر محیطی كه هست. شما چرا هی آیات رحمت را در قرآن می خوانید و آیات قتال را نمی خوانید؟» (30 آذر 1363، در مراسم رسمی تولد پیامبر اسلام)

او، در جای دیگری گفت: «قرآن می گوید: بكشید، بزنید، حبس كنید. شما فقط همان طرفش را گرفته اید كه به اصطلاح شما رحمت است. این ها رحمت نیست، مخالفت با خداست. امیرالمومنین اگر بنا بود مسامحه كند شمشیر نمی كشید تا 700 نفر را یك دفعه بكشد. با محاكمه و زندان كار درست نمی شود و این عواطف كودكانه بر قانون خرد نیست.» (در مراسم سالگرد انقلاب، 14 بهمن 1363)

خمینی، در مقام رهبری حکومت اسلامی، در سطح علنی تروریسم دولتی را رسمیت داد. او، فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده کناب «آیات شطانی» را صادر کرد. رهبر حکومتی که در سطح بین المللی فتوای ترور نویسنده ای را هزاران کیلومتر دورتر از ایران اعلام می کند، با نویسندگان و مخالفین خود در چارچوب کشوری که حاکمیت دارد چه رفتاری می تواند داشته باشد؟! تاکنون جوخه های مرگ حکومت اسلامی، با همین فتواها صدها تن از فعالین سیاسی و فرهنگی در داخل و خارج کشور ترور شده اند.

رهبر حکومتی که با یک فرمان قتل عام هزاران زندانی را صادر می کند و بلافاصله جوخه های ترور دسته دسته زندانیان را با سئوال و جواب های چند دقیقه ای کشتار می کنند.

حکومتی که اجازه نمی دهد دختری تا 18 سالگی حساب بانکی باز کند، اما او را در 9 سالگی بالغ می شمارند و هشدار می دهند که در صورت تخلف از قوانین اسلامی، مجرم شناخته خواهد شد. همچنین برای جا انداختن این سیاست های ضدکودک خود، در مدارس کشور برای دختران 9 ساله «جشن تکلیف» برگزار می کنند.

در چنین شرایطی، جریانات مختلف و شخصیت هایی که در این بیست و هشت سال مستقیم و غیرمستقیم با این حکومت و یا جناح هایی از آن مماشات کرده اند، اگر هم نتوان گفت مستقیما در جنایات این حکومت جانی سهیم اند، حداقل جناحی از آن را تقویت کرده اند. کم نبودند جریانات و شخصیت هایی که در دوره هشت سال ریاست جمهوری محمد خاتمی، نه تنها به حمایت از آن برخاستند، بلکه در هر تجمعی سعی کردند حتی مانع طرح شعار «سرنگونی حکومت اسلامی» شوند. در حالی که این حکومت و همه جناح های آن اگر بر سر تقسیم قدرت و ثروت با هم رقابت دارند همگی مرجع اصلی شان افکار و سیاست های خمینی است و برای بقای حکومت اسلامی، به هر جنایتی نیز متوسل می شوند. اساسا ریشه جنایات حکومت اسلامی را نیز باید در سیاست های خمینی جستجو کرد که در بالا به گوشه ای از آن ها اشاره کردیم. بنابراین، مبارزه در جهت برچیده شدن کل بساط حکومت اسلامی، گام نخست دقاع از انسان و حقوق آزادی های انسانی است. در عین حال باید تاکید کرد که امروز شعار سرنگونی حکومت اسلامی، شعار رادیکالی نیست. امروز کم نیستند شخصیت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و جریانات راست و ناسیونالیستی که از موضع و دیدگاه سیاست های امپریالیستی و در راس همه دولت آمریکا آن را سر می دهند. بنابراین، امروز سرنگونی حکومت اسلامی برای ما کمونیست ها و همه انسان ها و جریانات عدالت خواه و برابری طلب، باید از موضع منافع طبقاتی طبقه کارگر باشد که آلترناتیو طبقاتی خود را به قدرت برساند و به هرگونه ستم و تبعیض بر زنان، آزادی «بی حد و حصر» قلم و اندیشه، آزادی تشکل و اعتصاب، و به استثمار انسان از انسان پایان دهد.

بدین ترتیب، از خمینی تا خامنه ای، از خاتمی تا احمدی نژاد، از سروش تا گنجی، از جلایی پور تا شمس الواعظین و از طیف توده ای - اکثریتی تا جبهه ملی، جمهوری خواهان ملی، نهضت آزادی و...، همگی در حد توان و ظرفیت خود در جنایات حکومت اسلامی سهیم هستند. هر جریان و شخصیتی که تنه اش به تنه حکومت اسلامی و ارگان های آن خورده است، مرتجع و عقب مانده است.

آنچه که مسلم است توسل به سرکوب و شکنجه و اعدام، نه نقطه قوت حکومت، بلکه برعکس نقطه ضعف آن را به نمایش می گذارد. از سوی دیگر، پرواضح است که با سرکوب و برقراری خفقان خونین شاید در کوتاه مدت جامعه را مرعوب کرد، اما در درازمدت سیاست های سرکوبگرانه به ضرر حکومت است، زیرا خشم و نفرت مردم از آن هر چه بیش تر عمیق تر می گردد. فراتر از آن جنبش های اجتماعی، در شرایط اختناق نیز راه پیشروی مبارزاتی خود را پیدا می کنند. اساسا بیست و هشت سال سیاست های وحشیانه و غیرانسانی حکومت اسلامی، با وجود این که ده ها هزار انسان را نابود کرده و میلیون ها انسان را به لحاظ اقتصادی و اجتماعی به خاک سیاه نشانده است، اما قادر نشده است جلو رشد و پیشروی جنبش های اجتماعی و اعتراضات مردم را بگیرد. امروز فعالین جنبش های اجتماعی آگاهانه بهای مبارزه خود را می پردازند.

به چند نمونه از رعب و وحشت حکومت اسلامی که با هدف مرعوب کردن جامعه در عرصه کارگری، زنان، دانشجویی و آزادی بیان و قلم در جریان است، اشاره می کنیم.

در عرصه کارگری

بر اساس حکمی که از سوی دادسرای شعبه 104 دادگاه عمومی جزایی سنندج در مورد پرونده یازده نفر از کارگران بازداشت شده در مراسم اول ماه مه سنندج صادر گردیده و به این کارگران ابلاغ شده است همگی این کارگران هر کدام به 91 روز حبس و ده ضربه شلاق تعزیری محکوم شده اند. حکم صادره در مورد این کارگران به شرح زیر است:

در این پرونده حسب کیفر خواست صادره از دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان سنندج به شماره و تاریخ 1037 - 26/2/1386 آقایان: خالد سواری، اقبال لطيفی، يدالله مرادی، طیب ملائی، فارس گویلیان، صدیق امجدی، حبیب الله کلکانی، محی الدین رجبی، طیب چتانی، صدیق صبحانی و عباس اندریاری متهم هستند به اخلال در نظم و آسایش عمومی از طریق شرکت در تجمع غیر قانونی و ایجاد حرکات غیر متعارف و جنجال و هیاهو که اتهام موصوف حسب گزارش مرجع انتظامی و تحقیقات انجام گرفته ضابطین به امر مقامات قضایی دستگیری متهمین در حال تجمع و مدافعات غیر واقعی متهمین و سایر قرائن موجود در پرونده محرز است و مستند به ماده 618 از قانون مجازات اسلامی هر یک از متهمین ردیف اول تا یازدهم به تحمل 91 روز حبس و 10 ضربه شلاق تعزیری محکوم می گردند.

حسن حداد، معاون امنيت دادستان عمومی و انقلاب تهران، در جواب سئوال خبرنگاری که از او پرسیده بود: در مورد آخرين وضعيت «منصور اسانلو»، رييس سنديكای شركت واحد چگونه است؟ و او به چه دليل دستگير شده است؟ چنین جواب می دهد: اولا سنديكای مورد ادعا يك تشكل غيرقانونی است، ثانيا، «اسانلو» در هنگام پخش اعلاميه عليه نظام توسط نيروهای نظامی و امنيتی حدود دهه دوم تير ماه دستگير شد و بحث كارگری در دستگيری وی مطرح نبود. وی پرونده‌ ای دارد كه بر اساس رای صادره در آن به پنج سال حبس محكوم شده است. من چند بار با همسر، مادر و حتی خودش صحبت كردم و با هم به توافق ‌هايی نيز رسيديم، اما او به توافق‌ها عمل نكرد....»

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، در جواب به اظهارات قاضی حداد، با صدور اطلاعیه ای از جمله نوشته است: ... ۳ - قاضی حداد این گونه بیان کرده اند که آقای اسانلو در هنگام دستگیری (در هر سه نوبت) فضا را مسموم می کند. باید متذکر شویم که مامورین امنیتی وقتی با مقاومت آقای اسانلو در برابر بازداشت غیرقانونی و ضدانسانی و همراه با ضرب و شتم مواجهه می شوند برای آن که توجه مردم جلب نشود با وقاحت تمام وی را دزد و کلاه بردار معرفی می کنند. حال باید پرسید چه کسی فضا را مسموم می کند؟ ضمنا در بازداشت اخیر آقای اسانلو که در اتوبوس شرکت واحد و مقابل منزل ایشان انجام گرفته است هیچ گونه جرم مشهودی انجام نشده و مامورین از ارائه هر گونه حکم و یا کارت شناسایی خودداری کرده اند...» 22/5/1386

طاهر صادقی، از فعالان کارگری که روز 18 مرداد ماه در مقابل منزل منصور اسانلو به همراه فعالین کارگری شرکت واحد بازداشت گردید، در بند 240 زندان اوین به سر می برد. در حالی که 10 روز از بازداشت این فعال کارگری می گذرد، نامبرده هیچ گونه تماسی با خانواده اش نداشته و وضعیت وی مشخص نیست.

سایر بازداشت شدگان 18 مرداد شامل 5 نفر از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و 1 نفر دیگر از زنان حاضر در مقابل منزل منصور اسانلو، هم اکنون در بند 209 زندان اوین به سر می برند و برای آنان قرار بازداشت موقت صادر شده است. همچنین از وضعیت لقمان مهری که چندی پیش دستگیر شد اطلاع چندانی در دست نیست.

بر اساس حکم دادگاه عمومی و جزایی سنندج، شیث امانی و صدیق کریمی، 2 نفر از فعالین کارگری سنندج و از دستگیر شدگان مراسم روز جهانی کارگر این شهر، هر کدام به 2 سال و 6 ماه زندان محکوم شدند. بر اساس این حکم که روز چهارشنبه 24 مرداد ماه به نامبردگان ابلاغ شد، برای شیث امانی مدت 6 ماه و صدیق کریمی 1 سال از حکم صادره قابل تبدیل به جریمه نقدی می باشد.

محمود صالحی، با وجود این که عوارض عدم معالجه ناراحتی کلیه اش به قلبش هم آسیب رسانده است، مسئولان قضایی و زندان، هم چنان از انتقال محمود برای معالجه به بیمارستان جلوگیری می کنند. بنابراین، کمپین آزادی محمود صالحی و همه زندانیان سیاسی باید به اشکال مختلف در داخل و خارج کشور ادامه پیدا کند.

در عرصه زنان

شایان ذکر است که در جریان اجرای طرح سرکوبگرانه مقابله با بدحجابی که از اردیبهشت ماه آغاز شده و هم چنان ادامه دارد، تاکنون ده ها هزار نفر در سراسر ایران بازداشت شده اند.

به گزارش خبرگزارى دولتی فارس، 24 مرداد، یدالله حسنی، رئيس پليس امنيت عمومى گيلان، گفت: ماموران پليس امنيت عمومی، 3 هزار و 925 نفر از بانوان بدحجاب را دستگير كردند كه از اين تعداد، 2 هزار و 77 نفر به مراجع قضايی معرفى شدند... همچنين به 25 هزار و 214 نفر از بانوان بدحجاب تذكر و ارشاد و از يك هزار و 849 نفر نيز تعهد كتبى اخذ شد... در اين زمينه، 17 مورد از واحد‌هاى صنفى ضمن اخطار و تذكرات لازم، پلمب شد.

ماموران انتظامی حکومت اسلامی در ادامه اجرای طرح مقابله با بدحجابی، 430 زن و دختر جوان را طی روزهای گذشته در شهر ارومیه بازداشت کرده اند. ماموران حکومت اسلامی، تمامی بازداشت شدگان را به مراکز انتظامی منتقل کرده و از 39 نفر از دستگیر شدگان نیز تعهد کتبی اخذ کرده اند.

موج جدیدی از سرکوب سیستماتیک زنان، به بهانه مبارزه با «بدحجابی»، در سراسر ایران در جریان است و از اردیبشهت ماه سال جاری تاکنون، صدها هزار زن را دستگیر و تهدید کرده اند.

در عرصه دانشجویی

انجمن دانشجویی دانشگاه امیرکبیر با صدور اطلاعیه ای اظهارات بی پایه و اساس قاضی «حسن زارع دهنوی» مشهور به «قاضی حداد» را رد کرد. قاضی حداد، مسئول اصلی پرونده دانشجویان بازداشتی، هفته گذشته بی شرمانه ادعا کرده بود که بند 209 زندان اوین یکی از بهترین زندان های موجود در سراسر دنیاست و با هیچ زندان دیگری قابل مقایسه نیست.

در اطلاعیه انجمن دانشجویی دانشگاه امیرکبیر آمده است: 100 روز از بازداشت دانشجویان بی گناه دانشگاه امیرکبیر گذشته است و اقدامات شنیع و شکنجه های صورت گرفته توسط تیم قضایی تحت نظر «قاضی حداد» در بند 209 زندان اوین به گونه ای بوده است که دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد...»

همچنین در نامه مادران دانشجويان دربند خطاب به شاهرودی، گوشه هایی از شکنجه های وحشيانه را شرح داده است. شکنجه هايی که هدف آن ها تنها واداشتن دانشجويان به اعتراف به کار ناکرده و اقرار و نمايش تلويزيونی و پخش سراسری آن است تا اين دانشجويان را به محافل خارجی و کسانی که «عوامل داخلی انقلاب مخملی» ناميده می شوند منتسب کنند.

براساس گزارش های منتشره درباره شکنجه دانشجويان دربند نکته تکان دهنده ای وجود دارد که نشان می دهد شکنجه گران اسلامی، نهایت توحش را به کار گرفته اند: تجاوز به دانشجويان با شيشه نوشابه و تخم مرغ داغ که تاکنون در گزارش های قربانيان اين سیستم مخوف سابقه نداشته است. توسل به چنين شکنجه هایی نشان دهنده اوج درندگی و توحش سران حکومت اسلامی است.

در خبرنامه دانشگاه امیرکبیر آمده است، سه دانشجوی در بند پلی تکنیک طی نامه ای از زندان: هيچ نقشی در تهيه نشريات مجعول نداشته ايم! اعترافات تحت فشارهای طاقت فرسا اخذ شده است.

سه دانشجوی در بند و شکنجه شده دانشگاه امیرکبیر، مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری، طی نامه ای اعلام نمودند كه نقشی در تهيه نشريات مجعول نداشته اند و مطالب مندرج در آن ها را محكوم می كنند و طی روزهای اقامت در سلول انفرادی تحت فشارهای طاقت فرسا ناچار به اعتراف به كار ناكرده شده اند. رنج نامه های این سه دانشجوی در بند، توسط خانواده هایشان در سایت های اینترنتی منتشر شده است.

مسئولان دو نشريه دانشجويی در سنندج، زير شکنجه های شديد جسمی و روحی قرار دارند. صباح نصری، مدير مسئول نشريه دانشجويی «روژامه» دانشگاه تهران و هدايت غزالی، از اعضای تحريريه اين نشريه دانشجويی که بيش از يک ماه پيش در سنندج بازداشت شده و در اداره کل اطلاعات کردستان در سلول انفرادی و تحت شديدترين شکنجه های جسمی و روحی به سر می بردند احتمالا به مکان نامعلومی انتقال يافته اند.
خانواده اين دانشجويان زندانی، با وجود مراجعات مکرر هيچ گاه موفق به کسب اجازه ملاقات با فرزندان خود نگرديدند، اعلام داشتند که «بر خلاف وعده های پيشين مسئولان اطلاعات استان کردستان، نه تنها فرزندان دانشجويشان با قيد وثيقه آزاد نشدند، بلکه مقامات مسئول اکنون از سرنوشت و حتی اعلام دلايل بازداشت آنان و محل نگهداريشان نيز طفره می روند و ما در حال حاضر هيچ گونه اطلاعی از مکان نگهداری آنان نيز نداريم
مديران مسئول و شورای نويسندگان ٨ نشريه دانشجويی دانشگاه تهران، با صدور بيان نامه مشترکی با محکوميت شديد بازداشت رو به تزايد دانشجويان خواهان توجه بيش تر سازمان های حقوق بشری به وضعيت «صباح نصری» و «هدايت غزالی»، شده بودند.

بنا به گفته عده ای از دانشجویان آزاد شده، شرایط نگهداری و نحوه بازجویی از «مرتضی اصلاح چی»، نگران کننده است. چند تن از دانشجویانی که طی روز های گذشته از بند ۲۰۹ اوین آزاد شده اند در گفتگویی که با خبرنگار «آوای دانشگاه» داشتند، نسبت به وضعیت نگهداری و نحوه بازجویی مرتضی اصلاح چی ابراز نگرانی کردند.

بنا به گفته یکی از این دانشجویان، مرتضی اصلاح چی در روز بازداشت خود در دفتر ادوار مورد ضرب و شتم شدید نیروی های اطلاعاتی قرار گرفته بود در زندان نیز این روند ضرب و شتم با شدت بیش تری نسبت به وی ادامه پیدا کرده است. همچنین بنا به گفته یکی دیگر از دانشجویان آزاد شده در گفتگو با خبرنگار «آوای دانشگاه»، وضعیت جسمانی مرتضی اصلاح چی در زندان، مساعد نیست. این دانشجو اظهار داشت که اصلاح چی را در راهروری ۲۰۹ اوین برای چند لحظه مشاهده کرده که در اثر فشارهای وارده وضعیت جسمانی مناسبی نداشته است.


تبعید و زندان فعالین اعتراضات معلمان

عليرضا هاشمی، دبيرکل سازمان معلمان ايران از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب به سه سال حبس تعزيری محکوم شد. اتهام هاشمی اقدام عليه امنيت ملی، اخلال در نظم عمومی و تمرد از دستور پليس عنوان شده است.

محمد داوری، سخنگوی سازمان معلمان ايران با اعلام اين خبر به خبرنگار نوروز گفت: محمد هاشمی به دليل تجمع معلمان مقابل مجلس 23 اسفند سال 85 دستگير شد و از آن زمان تا 11 فروردين در سلول انفرادی در زندان اوين نگهداری شد.

به گفته وی هاشمی پرونده ديگری هم به دليل اعتراض به سئوالات موهن ضمن خدمت معلمان که در آن به پيامبر اسلام توهين شده بود، دارد. اين پرونده به دليل بيانيه سازمان معلمان که در آن اين سئوالات محکوم شده بود، تشکيل شده است.

شایان ذکر است که به دنبال تجمعات بهمن و اسفند سال 1385 معلمان در مقابل مجلس، سه نفر از اعضای سازمان معلمان ايران (محمد داوری، علی پورسلمان و محمد هاشمی) دستگير شدند و تاکنون تنها دادگاه هاشمی برگزار شده است. به دنبال اين تجمعات تاکنون برای 40 نفر از فرهنگيان پرونده قضايی تشکيل شده و 270 معلم هم با پرونده تخلفات اداری مواجه شده‌اند که برای بسياری از آن ها حکم انفصال از خدمت صادر شده است.

از سوی دیگر به گزارش سایت كانون زنان ايرانی، محمد قديمی، معلم عضو كانون صنفی معلمان طی حكمی به پنج سال تبعيد به استان خراسان جنوبی محكوم شد. به گفته محمد خاكساری، عضو كانون صنفی معلمان حكم قديمی ديروز صبح صادر و به وی ابلاغ شد.

خاكساری درباره حكم های صادر شده در هفته های اخير گفت: «عمادی و ديباجی دو معلمی هستند كه به شهر اراك و يك نفر به كهكيلويه و بوير احمد تبعيد شده اند. همچنين ابطحی يكی از معلمان با دو تقليل در حكم بازنشسته شده است

محمد خاكساری، مدير مسئول نشريه قلم و همسرش در حال حاضر با سپردن 150 ميليون تومان وثيقه آزاد هستند. خاكساری درباره قرارهای صادر شده به معلمان گفت: «گروهی مانند من و همسرم با سپردن وثيقه آزاد هستند، گروه ديگر فيش حقوقی معادل 9 ميليون تومان اعتبار سپرده اند كه در حدود 68 نفر هستند و 35 نفر نيز در شهر های مختلف وثيقه های سنگين سپرده اند

بنا به گفته محمد خاکساری، عضو كانون صنفی معلمان ایران، در حال حاضر 39 معلم به اخراج موقت محکوم شده، 35 معلم با سپردن وثیقه و 68 نفر نیز با سپردن فیش حقوقی خود آزاد شده اند.

وزارت آموزش و پرورش حکومت اسلامی، طی روزهای گذشته بیش از 16 نفر از معلمان را از نقاط مختلف ایران به دیگر مناطق تبعید کرده است.

در عرصه آزادی بیان و قلم

کانون نویسندگان ایران، در تاریخ 23 مرداد 1386، با صدور اطلاعیه ای، نوشته است: «پنجه اختناق هم چنان گلوی آزادی را می ‌فشارد. تعقيب، دستگيری، پرونده‌ سازی و کشاندن آزادی خواهان، روزنامه ‌نگاران و فعالان اجتماعی به دادگاه به اتهام‌ های واهی شتاب می ‌گيرد. تشديد فشار به مرحله تحمل ناپذيری رسيده‌ است و هر روز شاهد برخوردهای عصبی و تند با درخواست‌های به ‌حق فعالان هستيم.

دستگيری روزنامه ‌نگاران به بهانه ‌های گوناگون در همه جای ايران و محکوم کردن آنان به زندان ‌های دراز مدت، صدور احکام و تعيين وثيقه‌ های سنگين برای دانش‌ جويان و روزنامه ‌نگاران، دستگيرى گسترده کارگران و ديدارکنندگان از منزل منصور اسانلو، رييس هيئت مديره سنديکای شرکت واحد، بی ‌اعتنايى آشکار به خطرهای جانی زندانيان بيمار، از جمله محمود صالحی در زندان سنندج، و ادامه صدور حکم شلاق و زندان برای فعالان حقوق زن از نمونه ‌های رايج اين گونه برخوردهای سرکوب ‌گرانه است.

آخرين اخبار حاکی از تشکيل دادسرای ويژه‌ی امنيتی است. بی گمان، اين دادگاه پوششی رسمی برای روش ‌های جاری در برخورد با دگرانديشان, فعالان فرهنگی، اجتماعی و سياسی است. از آن جا که اين سرکوب‌های سازمان ‌يافته و هماهنگ‌ در پى تحميل سکوت گورستانی بر سراسر جامعه است، کانون نويسندگان ايران که وظيفه خود را دفاع بی قيد و شرط از آزادى انديشه و قلم و بيان می داند ‌خواهان پايان گرفتن اين فشارها و تنگناها و خواستار اعتراض همه آزادی خواهان ايران و جهان است

صالح نيكبخت، وكيل مدافع عدنان حسن پور و حيوا بوتيمار، دو روزنامه نگار کرد، پس از صدور حكم از زندان عمومی مريوان به سنندج منتقل شده و در حال حاضر در اختيار اداره كل اطلاعات استان كردستان می ‌باشند.

صالح نيكبخت، به خبرگزاری فارس گفت، با توجه به اين كه تحقيقات از نامبردگان به پايان رسيده و حكم بدوی هم در مورد آنان صادر شده است نگهداری آنان در زندان اداره اطلاعات موردی ندارد و متاسفانه مراجعات مكرر خانواده آن ها به دادگاه صادر كننده حكم برای ملاقات و همچنين مراجعه ديگر همكار من در اين مورد با مشكلات مواجه شده است.

وی افزود: پس از ملاقات مادر عدنان حسن پور و برادر بوتيمار، نامبردگان به ما وكلا اعلام كردند كه خواسته اين 2 نفر در شرايط فعلی انتقال آنان به زندان عمومی و فراهم شدن زمينه ملاقات مانند ساير زندانيان با آنان می ‌باشد...

این دو روزنامه نگار، قبلا به اعدام محکوم شده بودند که مقامات حکومت اسلامی با فشارهای جامعه ایران و بین المللی مجبور به لغو حکم اعدام آنان شدند.

صبح روز سه شنبه 23 مرداد ماه جلسه رسیدگی به اتهامات «اجلال قوامی» و «سعید ساعدی»، 2 روزنامه نگار ساکن سنندج در شعبه اول دادگاه عمومی این شهر برگزار شد. «نعمت احمدی»، وکیل مدافع نامبردگان ضمن تائید این خبر گفت: موکلانم به اتهام تخریب اموال عمومی محاکمه شدند

اجلال قوامی، که قبلا نیز به اتهام اقدام علیه امنیت، تبلیغ علیه حکومت اسلامی و توهین به مقامات حکومتی به 3 سال زندان محکوم شده بود، روز دوشنبه 18 تیرماه از سوی ماموران رژیم بازداشت و هم اکنون در زندان سنندج به سر می برد.

در حالی که بیش از 1 ماه از بازداشت «صباح نصری»، مدیر مسئول نشریه دانشجویی «روژامه» که در دانشگاه تهران منتشر می شود و «هدایت غزالی»، از اعضای تحریریه این نشریه می گذرد، هیچ خبری در خصوص سرنوشت آنان در دست نیست. خانواده نامبردگان طی روزهای گذشته چندین بار به اداره اطلاعات مراجعه کرده اند، اما موفق به ملاقات با فرزندانشان نشده و هیچ خبری از سرنوشت و محل نگهداری آنان ندارند.

این در حالی است که خبرنامه امیرکبیر، گزارش داد که «صباح نصری» و «هدایت غزالی»، در سلول انفرادی اداره اطلاعات سنندج و تحت شدید ترین شکنجه های جسمی و روحی به سر می بردند، احتمالا به مکان نامعلومی انتقال یافته اند.

بنا گزارش هایی «سهيل آصفی»، به بند 209 زندان اوين منتقل شده است. سهيل آصفی، روزنامه نگار، شنبه 13مرداد ماه جاری پس از حضور در شعبه دوم دادسرای امنيت تهران بازداشت و به قرنطينه زندان اوين منتقل شده بود. در حال حاضر نامی از وی در ليست رايانه ای زندان موجود نيست. مسئولين زندان و دادسرای انقلاب از هرگونه توضيحی در اين باره خودداری می كنند. در حال حاضر اطلاعی از پرونده و اتهامات وی در دست نيست. به وكلای وی آقايان عبدالفتاح سلطانی و دكتر ناصر زرافشان امكان ملاقات و آگاهی از پرونده وی داده نشده و اين وضعيت برای مادر وی نيز به همين منوال است.

بنا به گزارشی، سعيد متين پور روزنامه نگار زنجانی که در اوایل ارديبهشت ماه دستگير شد، در بند مخوف 209 زندان اوین تحت شديدترين شكنجه های جسمی و روحی قرار دارد. این روزنامه نگار، با وجود گذشت 80 روز از بازداشت وی هم چنان در سلول انفرادی بسر می برد و در اثر اعمال شکنجه های وحشیانه تا کنون چندين بار بی هوش شده است. گفته می شود بازجويان با شکنجه های جسمی و روحی تلاش می كنند تا او را وادار سازند به جاسوسی اعتراف كند.

«اراذل و اوباش» و زندان و اعدام

سران و مسئولان حکومت اسلامی، در هر اظهارنظری به شیوه وقیحانه ای معترضین و به ویژه جوانان را «اراذل و اوباش» می نامند. این آشکارترین اهانت حکومت اسلامی به شهروندان است. اگر در یک کشور غربی رییس جمهوری، وزیری، مدیری و مسئولی از این نوع کلمات بر علیه شهروندان، حتی مجرمان به زبان بیاورد بلافاصله جامعه عکس العمل نشان داده و با برگزاری تظاهرات و اعتصاب خواهان برکناری مسئول موردنظر می شوند. در حالی که در حکومت اسلامی، هیچ شهروندی احساس امنیت نمی کند تا چه برسد به توهین لفظی.

رسانه وابسته به حکومت، دستگیری «اراذل و اوباش» را در سطح وسیعی پوشش خبری می دهند که این اقدام آن ها هم بخشی از ارعاب و وحشتی است که حکومت راه انداخته است. جوانان معترض را در خیابان ها آفتابه به گردن می چرخانند تا او را در دید جامعه خوار سازند. خبرهایی از این دست در رسانه عمومیت دارد: دستگاه قضایی حکومت اسلامی، قرار است روز دوشنبه 29 مرداد ماه 3 جوان را در شهر «ساوه»، تحت عنوان «اراذل و اوباش» اعدام نماید.

جوانی با نام «محمود» 24 ساله و 2 خواهرزاده اش با اسامی «محمد» و «داوود» افرادی هستند که ارگان قضایی حکومت اسلامی، تصمیم به اعدام آنان گرفته است. صدور حکم اعدام برای نامبردگان در حالی است که بسیاری از مردم شهر ساوه، ضمن امضای طوماری بی گناهی و صلاحیت اخلاقی آنان را تائید کرده و خواستار لغو حکم اعدام آنان شده اند.

خبرگزارى فارس، 23 مرداد خبر داد: دادستان تهران، درخواست صدور حكم اعدام 17 نفر از اراذل و اوباش نامى تهران را از دادگاه كيفرى استان كرده است. محمد سالاركيا، در گفتگو با خبرنگار اجتماعى فارس، با بيان اين ‌كهپرونده‌ هاى اراذل و اوباش در دادگاه ‌هاى كيفرى مورد بررسى قرار می گيرند و لذا صدور كيفر خواست از سوى دادسرا انجام نمی ‌شود، گفت: در اين پرونده‌ ها دادستان درخواست صدور حكم اعدام را می ‌كند وى كيفرخواستى از سوى دادسرا صادر نمی شود... هم‌اكنون براى 17 تن ار اراذل و اوباش كه اقدامات شرورانه زيادى را مرتكب شده‌اند از سوى دادستان تهران درخواست صدور حكم اعدام شده است.

دو شهروند کرد با نام های «عبدالله حسینی» و «زانیار مسگری»، به اتهام همکاری با احزاب مخالف نظام به ترتیب به 6 سال و 6 ماه زندان محکوم شدند و هم زمان دادگاه تجدید نظر استان کردستان «خلیل مصطفی رجب»، شهروند کرد سوری را به اتهام عضویت در یک حزب کردی به 16 سال حبس تعزیری محکوم کرد.

یک زندانی ساکن خوی به نام «عبدالله حسینی»، که هم اکنون در زندان سقز بسر می برد، به اتهام همکاری با یک حزب مخالف نظام به 6 سال حبس تعزیری محکوم شد. عبدالله حسینی بیش از دو سال است که در زندان سقز زندانی است و اخیرا دادگاه تجدید نظر استان حکم 6 سال حبس تعزیری برای وی را تایید کرده است.

هم زمان دادگاه انقلاب سقز، «زانیار مسگری»، نوجوان 17 ساله بانه ای را به اتهام همکاری با احزاب مخالف نظام به 6 ماه زندان محکوم کرد. نامبرده هم اکنون در زندان سقز زندانی است.

«خلیل مصطفی رجب»، شهروند کرد سوری که بیش از 2 سال است در زندان بسر می برد، اخیرا به اتهام «عضویت در یکی از احزاب مخالف نظام» به 16 سال حبس تعزیری محکوم شده است. این حکم از سوی دادگاه نجدید نظر استان کردستان هم تایید شده است.

به گزارش خبرگزاری حکومتی ایرنا، نیروی سرکوبگر انتظامی در شهرستان كرج، ۲۰ جوان را در يك جشن شبانه در منطقه كوی كارمندان اين شهرستان دستگیر کردند. افراد دستگير شده پس از تشكيل پرونده در اختيار مراجع قضايی قرار گرفتند. هفته گذشته نیز بیش از۲۳۰دختر و پسر در يک جشن شبانه در منطقه محمدشهر كرج، دستگير شده بودند.

15 نفر از ساکنین شهر سقز که در جریان تجمع اعتراضی روزهای 2 و 3 مرداد ماه بازداشت شدند، هم چنان در زندان این شهر در بلاتکلیفی به سر می برند.

در جریان یورش ماموران سرکوبگر به تجمع جوانان شهر سقز در منطقه کریم آباد، 27 نفر بازداشت شدند که 12 نفر از آنان پس از 3 روز آزاد شدند، اما 15 نفر دیگر هم چنان در زندان سقز به سر می برند و وضعیت آنان مشخص نیست.

ماموران انتظامی سرکوبگر، در ادامه اقدامات سرکوبگرانه خود، هفته گذشته 123 نفر را در شهرهای مختلف استان کرمان با بهانه اجرای طرح امنیت اجتماعی بازداشت کرده اند.

ماموران انتظامی همچنین 314 تبعه افغانستان را نیز دستگیر و برای اخراج از ایران به اردوگاه های این استان منتقل کرده اند.

روزبهانی، رئیس پلیس اطلاعات و امنیت نیروی انتظامی تهران نیز روز پنج شنبه 25 مرداد ماه از شدت گرفتن اقدامات سرکوبگرانه و بازداشت مردم خبر داد. بنا به گفته این مقام امنیتی حکومت، طی هفته های اخیر از 21 باغ و ویلا بازرسی به عمل آمده و  280 نفر از شرکت کنندگان در مجالس عروسی بازداشت شده اند.

هدف اصلی سران و رسانه های حکومت اسلامی از طرح «اراذل و اوباش»، این است که به سرکوب های سیاسی و شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی سرپوش بگذارد و افکار عمومی را منحرف سازد.

نتیجه گیری

از زمان پیدایش مالکیت خصوصی و سرمایه داری رقابت و کشمکش بر سر قدرت و ثروت به یک رکن اساسی و سرنوشت ساز در همه جوامع بشری تبدیل شده است و سرکوب، شکنجه و اعدام و جنگ و ویرانی همه بر سر کسب قدرت اقتصادی و سیاسی است. در این میان بورژوازی برای حفظ حاکمیت خود از ظرفیت های غیرانسانی بسیار بالایی برخوردار است و تاریخ هم نشان داده است که حکومت بورژوایی جنگ های خونینی راه می اندازند و میلیون انسان را به نیست و نابودی می کشانند. براین اساس تنها زمانی بشر به رفاه و شادی و برابری اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دست پیدا خواهد کرد که مالکیت خصوصی را از بین ببرد و مالکیت اجتماعی را جایگزین آن نماید.

در اثر خشونت سیاسی جهانی در قرن حاضر شنیع ترین دیکتاتورها و خشونت ها بر جامعه بشری تحمیل شده است. دو جنگ بزرگ جهانی و کشتارهای گسترده آن ها، قتل عام ارمنیان در ابتدای قرن در ترکیه، کشتار و سوزاندن مردم ناکازاکی و هیروشیما به بمب اتمی که آمریکا بر سر آن ها ریخت، قتل عام یهودیان، کولی ها، همجنس گرایان، کمونیست ها و فعالین کارگری به دست فاشیسم هیتلری، کشتار مردم کامبوج به دست خمرهای سرخ با حمایت و پشتیبانی دولت آمریکا، قتل عام مردم حق طلب کرد در ترکیه، سوریه، عراق و ایران، کودتای های پی در پی در آمریکا لاتین و ترکیه و ایران با طرح های سازمان سیا و پنتاگون، کشتار نزدیک به یک میلیون انسان در رواندا و به طور کلی در آفریقا، کشتار زندانیان سیاسی در ایران در سال های 60 تا 62 و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 1367، جنگ هشت ساله ایران و عراق، جنگ داخلی و پاک سازی قومی و ملی در یوگسلاوی سابق، کشتار مردم چچن توسط ارتش روسیه، واقعه 11 سپتامبر در آمریکا، اشغال نظامی افغانستان و عراق توسط آمریکا و متحدانش و بمب گذاری ها و کشتارهایی که گروه تروریستی اسلامی و غیراسلامی در هتل ها و قطارها و اتوبوس ها و غیره نمونه هایی از نسل کشی در ابعاد جهانی هستند. در همین ایام، میلیون ها انسان راهی زندان های سیاسی شده اند؛ صدها هزار نفر در زیر شکنجه های وحشیانه جان باخته اند و یا برای تمام عمر معلول شده اند. میلیون ها انسان در معرض گرسنگی و انواع و اقسام بیماری های مسری قرار داده شده اند. همه این وحشی گری های حکومت های بورژوازی، در راستای رقابت ها و مناقع اقتصادی و سیاسی و نظامی خود به وجود آورده اند. انقلاباتی هم که در جهان روی داده است راه حل های اجتماعی برای رهایی از این مصیبت ها و وضعیت ضدانسانی روی داده است.

البته خشونت حکومت ها فقط به فشارهای فیزیکی و روانی محدود نمی شود، بلکه فراتر از آن تحمیل فقر و فلاکت اقتصادی نیز بخش دیگری از خشونت دولتی است که بخش اعظم جامعه را در برمی گیرد و عوارض آن فقر اقتصادی، اعتیاد، تن فروشی، دزدی، کلاهبرداری، آسیب های روانی و خودکشی و غیره است.

این جنایتی بزرگ است که حکومتی آگاهانه و با وجود ثروت های کلان بخشی از جامعه را در معرض گرسنگی قرار دهد. هفته گذشته وزیر رفاه در کمیسیون اجتماعی مجلس، اقرار کرد که: «حدود ۲/۹ میلیون نفر زیر خط فقر شدید و مطلق هستند که حدود ۵/۱۰ درصد از شهری ‌ها و ۱۱ درصد از روستاییان زیر خط مطلق فقر هستنداین در حالی است که در آمارهای غیررسمی، شهروندانی که در زیر خط فقر زندگی فلاکت باری دارند، بسیار از ارقام رسمی است.

در حکومت های دیکتاتوری، مامورین رسمی و غیررسمی و مخفی و علنی، دست شان آنقدر باز است که حتی ماورای قوانین خود نیز در امور خصوصی و عمومی جامعه دخالت می کنند. زندانبانان و شکنجه گران رفتار وحشیانه ای با زندانیان پیدا می کنند. در چنین شرایطی، شهروندانی که به حریم خصوصی شان تجاوز شده است، هیچ مرجعی پیدا نمی کنند تا درد خود را بیان کنند. در واقع اگر در جوامع مدرن پاره ای از قوانین به حکومت ها تحمیل شده است و اگر حریم خصوصی کسی مورد تجاوز قرار بگیرد می تواند به پلیس مراجعه کند، در ایران، هیچ شهروندی جرات نمی کند برای دادخواهی به ارگان های ذیربط حکومت اسلامی مراجعه کند. مثلا اگر دختری مورد تجاوز قرار گیرد و این دختر و خانواده اش شاکی شوند، براساس قانون حکومت اسلامی، این دختر نیز محکوم است و احتمالا حکم سنگسار نیز در انتظارش خواهد بود. در ایران، فعلا شهروندان به دست آدمکشان اسیر شده اند. اگر در جوامع مدرن، زندانی از حق دفاع و وکیل برخوردار است، در ایران، حتی اگر وکیلی جرات دفاع از یک زندانی سیاسی را داشته باشد حکومت اجازه نمی دهد حتی او پرونده موکل خود را مطالعه کند. در بیست و هشت سال حکومت اسلامی، ده ها هزار زندانی سیاسی به جوخه های اعدام سپرده شده اند که بسیاری از آن ها بدون وکیل مدافع در طول دو سه دقیقه به اعدام محکوم شده اند. بنابراین، حکومت های دیکتاتوری از نوع حکومت اسلامی، اصلاح پذیر نیستند و فقط قدرت اجتماعی توده های جان به لب رسیده می تواند آن را به عقب نشینی وادار کند و یا از حاکمیت برکنار نماید.

یک فاکتور مهم در ایران این است که سیستم قضایی مستقل نیست. هر چند که جامعه برای برکناری کلیت حکومت اسلامی مبارزه می کند اما تحمیل هر مطالبه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بر این حکومت صف سرنگونی طلبی و انقلابیون را تقویت می کند. از این رو مبارزه برای استقلال واقعی سیستم قضایی، به ویژه مبارزه وکلای با وجدان و دل سوز جامعه هم چون آقای ناصر زرافشان، مجید شریف، خانم مهشید و ...، وکلایی هستند که باید در راس قوه قضائیه قرار گیرند و نگذارند ارگان های مخفی و علنی حکومت اسلامی، به حریم خصوصی و زیست و زندگی شهروندان یورش ببرند. پس باید برای استقلال کامل قوه قضائیه و برقراری قوانین جهان شمول انسانی در آن و لغو هرگونه شکنجه روحی و روانی و اعدام و سنگسار، عدم جرم شمردن هرگونه فعالیت در عرصه آزادی بیان و قلم و تشکل پافشاری کرد و به ویژه از وکلای بدون مرز جهانی نیز در این مبارزه کمک گرفت. البته نباید توهم داشت که حکومت اسلامی، به جدایی استقلال سیستم قضایی گردن بگذارد، مسئله این است که در این عرصه نیز فعالیت و مبارزه ای گشوده شود و وکلای عدالت خواه نیز درگیر آن باشند. استقلال حقوقی سیستم قضایی، دادگاه ها و استقلال حقوقی قضات از قوه مجریه، یکی از بنیادهای اصلی مناسبات اجتماعی در هر جامعه ای است.

اساسا هدف اصلی حکومت اسلامی، از تشدید رعب و وحشت، تهدید و سرکوب، شکنجه و اعدام مرعوب کردن جامعه و به حاشیه راندن جنبش های اجتماعی است. جواب اجتماعی در مقابل این همه وحشی گری حکومت اسلامی، نه سکوت، بلکه سازمان دهی اعتراضات توده ای است. تنها سلاح مردم در مقابل این حکومت تروریست و آدمکش، اتحاد و همبستگی و مبارزه طبقاتی پیگیر و مداوم است.

تاریخ بارها اثبات کرده است که حکومت های دیکتاتوری داوطلبانه شر خود از سر مردم کم نمی کنند، بلکه با اعتراض عمومی و با انقلاب اجتماعی که اکثریت شهروندان در آن فعال بودند این حکومت ها برکنار شده اند. جامعه ایران نیز از این امر عمومی اجتماعی مستثنی نیست. به ویژه جامعه ایران، در بیست و هشت سال پیش با یک انقلاب اجتماعی حکومت پهلوی را سرنگون کرد، اما طبقه کارگر و همه نیروهای برابری طلب و عدالت خواه نتوانستند حکومت خود را به وجود آورند. احتمالات دیگر نیز هم چون کودتا و یا حملات نظامی آمریکا و...، برای ساقط کردن حکومت اسلامی از قدرت وجود دارد، اما این ها نه تنها به رهایی جامعه ایران منجر نخواهد شد، بلکه در بهترین حالت عراق دیگری درست خواهد شد که جنگ و کشتار و ترور هر لحظه جان انسان را ها تهدید خواهد کرد. انسانی ترین راه ساقط کردن حکومت اسلامی، از طریق یک انقلاب اجتماعی است. تنها از این طریق می توان به خشونت سیاسی و فقر و فلاکت اقتصادی و تبعیض و نابرابری پایان داد و جامعه ای انسانی برقرار کرد.

نيمه  اول شهریور 1386، نيمه  اول سپتامبر 2007

* برگرفته از جهان امروز شماره 194

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 21:45  توسط بهرام رحمانی  | 

روشنگری در مورد دو «کومه له»!؟

بهرام رحمانی
این روزها دوستان و رفقای زیادی با من تماس گرفتند و در مورد کشمکش و درگیری درونی گروه «زحمتکشان» سئوال کردند و یا این که در سایت های اینترنتی، پالتاکی و رادیویی در مورد این واقعه خبرها و بحث های مختلفی انعکاس یافته است.

در این گفتگوها و یا برنامه های رادیویی، گاها طوری سئوالات و بحث ها طرح می شوند که گویا این ماجرا در صفوف حزب کمونیست ایران و کومه له - سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، روی داده است. یا این که گروه زحمتکشان را آن «کومه له» ای قلمداد می کنند که در این بیست و هشت در جهت سرنگونی حکومت اسلامی، هم دوش و هم جهت با طبقه کارگر و کمونیست های سراسر ایران با استراتژی سوسیالیستی مبارزه کرده است؟ از این رو ضروری بود که توضیح مختصری در مورد این که تشابه اسمی دو «کومه له؟!»، این سوء تفاهمات را به وجود آورده است، روشنگری کوتاهی شود تا اشتباهی پیش نیاید.

در مقطع کنگره نهم کومه له در سال 2000، تعدادی از اعضای کومه له به پرچمداری عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده، هنگامی که توطئه «جعبه سیاهی» شان برملا گردید، به سرعت تشکیلات را ترک کردند و تشکیلات دیگری را با افق و چشم انداز سیاسی محلی ناسیونالیستی به وجود آورند. اما متاسفانه این گروه، نام خود را سازمان زحمتکشان ایران (کومه له)، نامیدند. آن ها عمدا این نام را انتخاب کردند تا به زعم خود با خاک پاشیدن به چشم مردم رنج دیده و تحت ستم کردستان، تاریخ مبارزه چهل ساله کومه له را «مصادره» نمایند. هر چند که جامعه کردستان در کوتاه مدت به اهداف و نیات مخرب این گروه پی بردند و آن را به عنوان کومه له، به رسمیت نشاختند. اما در برخی مواقع کسانی که این انشعاب ها را دقیق دنبال نمی کنند همین تشابه اسمی باعث سردرگمی و اشتباه شان شده است.

سازمان زحمتکشان ایران (کومه له)، به پرچمداری عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده، نه تنها به سرعت سیاست های خود را از چپ، به سوی سیاست های ناسیونالیستی چرخاندند؛ نه تنها به همکاری با گروه های بدنامی مانند سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) روی آوردند؛ نه تنها به جریان موسوم به «دوم خرداد» حکومت اسلامی در دوره ریاست جمهوری خاتمی نزدیکی نشان دادند؛ بلکه به سرعت نیز به سیاست های آمریکا در خاورمیانه نزدیک شدند. سرانجام همین سیاست های راست و کشمکش در سطح رهبری سبب شد که دچار بحران استراتژیک و فروپاشی شوند. قبل از این گروه نیز چندی پیش، حزب دمکرات کردستان ایران دچار همین سرنوشت شده است. (رجوع کنید به مطلب «هماهنگى سياست‌هاى «زحمتكشان» در راستاى احتمال تحريم اقتصادى و حمله نظامى آمريكا و متحدانش‏ به ايران!» که در زیر آمده است)

بدین ترتیب، در این جا قصد من این نیست که به سیاست های این جریان بپردازم. فقط خواستم تاکید کنم که سیاست های این گروه پس از جدایی از کومه له، 180 درجه تغییر یافته و به سیاست های راست و  پروآمریکایی در غلطیده است. بنابراین، سیاست ها و جهت گیری این جریان کم ترین تشابهی به سیاست های کومه له ای که از آن جدا شده اند، ندارد. برای مثال، آن ها در این هفت سال جدایی از کومه له، سه کنگره بیش تر نداشتند، در حالی که از کنگره 12 نام می برند. یعنی به نوعی کنگره های قبلی کومه له را نیز به حساب خود می گذارند که حتی یک پاراگراف هم از مصوبات سیاسی - تشکیلاتی 9 کنگره قبلی کومه له را نه تنها قبول ندارند، بلکه بر علیه آن ها نیز قلم فرسایی و سخن پراکنی می کنند. در هر صورت این گروه، به دنبال سیاست هایی بودند که پیشبرد آن ها در صفوف کومه له و حزب کمونیست ایران، برایشان امکان پذیر نبود. زیرا آن ها قبل از جدایی تمام سعی و ترفندهای خود را به کار گرفتند تا حزب کمونیست را منحل کنند، اما در این راه آن چنان شکست خوردند که کسی چون عبدالله مهتدی، که سال های طولانی دبیرکل این حزب بود در کنگره حتی برای کمیته مرکزی رای نیاورد. این هم درایت سیاسی و هوشیاری و آگاهی اعضا و رهبری حزب کمونیست ایران را نشان می دهد. در چنین شرایطی، باز آن ها تلاش کردند رهبری کومه له تسخیر کنند و آن را از حزب کمونیست جدا نمایند و این سازمان کمونیستی را به مسلخ ناسیونالیسم و راست ببرند. در این راه نیز به انواع و اقسام توطئه ها و عملکردها و روابط و مناسبات ناسالم درون و بیرون تشکیلاتی نیز متوسل شدند، اما هنگامی که پیشرفتی نداشتند، سریعا جدا شدند. در واقع مخالفت آن ها و نواختن ساز انحلال حزب کمونیست ایران و یا جدایی کومه له از این حزب، اسم رمز کنار گذاشتن مبارزه و استراتژی کارگری کمونیستی و روی آوری به استراتژی ناسیونالیستی محلی و ورود به بازی شکاف دولت ها و پذیرش سیاست های آمریکا در خاورمیانه به ویژه در کردستان بود. اگر در سال های نخست جدایی این گروه از صفوف کومه له، کسانی به اهداف و سیاست های آن ها توهم داشتند، اصولا امروز نباید چنین توهمی داشته باشند.

کومه له، از موضع یک جریان اجتماعی کارگری کمونیستی، در جهت سرنگونی حکومت اسلامی با یک انقلاب اجتماعی مبارزه می کند، هر نوع دخالت خارجی در امور ایران را صریحا محکوم کرده و شدیدا با محاصره اقتصادی ایران و حمله به این کشور مخالف است. زیرا در افغانستان و عراق دیدیم که آمریکا و متحدانش چه بلایی بر سر جامعه این کشور آورده اند. مقالات بی شماری در نشریات حزب و کومه له و گفتگوهای زیادی در رادیوها و تلویزیون کومه له، و همچنین اسناد و مصوبات فراوانی که در کنگره ها و کنفرانس ها بر علیه سیاست های آمریکا در خاورمیانه و کردستان عراق، به تصویب رسیده است که علاقه مندان می توانند آن ها را در سایت های حزب و کومه له، مطالعه کنند. اساسا در طول تاریخ نیز هر جا پای ارتش آمریکا به آن جا رسیده است غیر از  کودتای نظامی، تخریب و نابودی، ترور و کشتار، ارمغان دیگری به بار نیاورده است. آمریکا و متحدانش در جهت منافع اقتصادی، سیاسی و نظامی خود، از ویتنام تا آمریکای لاتین، از آسیا تا آفریقا، از افغانستان تا عراق و غیره صدها هزار انسان به خاک و خون کشیده اند، یا میلیون ها انسان را به فقر و فلاکت نشانده اند و اسم همه این وحشی گری ها و جنایات خود را نیز تحت عنوان «مبارره و مقابله با دیکتاتوری و تروریسم» و  برقراری «دمکراسی» به خورد جوامع داده اند. در حالی که بزرگ ترین دیکتاتوری ها و خسارات جانی و مالی فراوانی را در سطح جهان به بشریت تحمیل کرده اند. همین امروز شیرازه جامعه عراق آن چنان از هم پاشیده است و نیروهای آمریکایی و گروه های تروریستی ملی و مذهبی آن چنان با قساوت و بی رحمی تمام به جان مردم این کشور افتاده اند که موجودیت و آینده کشور عراق و امنیت شهروندان آن تیره و تار است. روزی نیست که صدها نفر در این کشور جان خود را از دست ندهند و یا زخمی نگردند. در این میان جریانی مانند گروه «زحمتکشان»، در بغل گوش خود این جنایات آمریکا و متحدانش را می بیند اما هم چنان چشم خود را بر واقعیت هولناک و نسل کشی در عراق می بندد و فراتر از آن، به مردم کردستان ایران می گوید شما منتطر باشید تا آمریکا مانند کردستان عراق، به ایران حمله کند و شما را از ظلم و ستم حکومت اسلامی نجات دهد و دمکراسی برقرار نماید؟! بنابراین، روشن است که این دو «کومه له»، غیر از تشابه اسمی، هیچ سیاست مشابهی ندارند و برعکس افق و استراتژی متفاوتی را دنبال می کنند: یکی با استراتژی سوسیالیستی و دیگری با استراتژی ناسیونالیستی، سیاست گذاری می کنند.

تا آن جا هم که به اختلافات درونی این گروه مربوط است هر دو طرف طی انتشار اطلاعیه های علنی اظهارنظر کلی کرده اند.

جالب آن است که در اطلاعیه پایانی کنگره دوازدهم این گروه، که در تاریخ 28 مرداد 1386 شمسی برابر با 19 اوت 2007، منتشر شده است بدون هیچ توضیحی تغییر نام داده است و اطلاعیه پایانی کنگره با امضای «حزب کومه له کردستان ایران» پخش شده است. حداقل تاکنون در اطلاعیه های فارسی و کردی از این اسم خبری نبود و اولین بار است که چنین اسمی بدون هیچ توضیحی به کار برده می شود. البته این مسئله به خودشان مربوط است. تاکید من این است که هیچ سازمان جدی نه غیرمسئولانه نام سازمان دیگری را بر روی خود می گذارد و نه همان طور هم نام خود را تغییر می دهد. در این اطلاعیه می خوانیم: «بدینوسیله به اطلاع همگان می رسانیم که عصر روز بیست و ششم مرداد ماه 1386 شمسی، برابر با هفدهم اوت 2007 میلادی، دوازدهمین کنگره کومه له پس از  پنج روز و نیم فعالیت فشرده با موفقیت به پایان رسید...»

اما چند سطر پایین تر این اطلاعیه، در رابطه با «پرنسیب های ارتباط با دنیای غرب و ایالات متحده آمریکا»، آمده است: «کنگره دوازدهم ضمن بحث و بررسی گزارش همچنین به خطوط عمومی سیاست منطقه ای و جهانی ملت کرد در کردستان ایران پرداخته و شرایط خطر مرزها و پرنسیب های ارتباط با دنیای عرب و ایالات متحده آمریکا بر شمرده...»

همچنین در جای دیگر این اطلاعیه در رابطه با عدم شرکت «اقلیت» این گروه در کنگره یاد شده نیز چنین نوشته اند: «کنگره همچنین برای حفظ  وحدت و انسجام حزبی و در عین حال نشان دادن حسن نیت خویش، طی قطعنامه ای اختیارات لازم را به کمیته مرکزی برگزیده خویش واگذار نمود تا 5 تن از رفقایی را که به دلیل ارتباط با اقلیت کمیته مرکزی قبلی در کنگره شرکت ننموده بودند، به جمع خود بیفزاید...»

بدین ترتیب، در این اطلاعیه به صراحت آمده است که اولا، در این کنگره به ارتباط این گروه با آمریکا و «پرنسیب های ارتباط با دنیای غرب و ایالات متحده آمریکا بر شمرده...» تاکید شده است. دوما، «دمکراسی» درون تشکیلاتی و دخالت اعضا در سرنوشت این گروه نیز در این کنگره به نقطه اوج خود رسیده و فوران کرده است؟ آن هم انتخاب 5 نفر اقلیت کمیته مرکزی قبلی، بدون آرای اعضایی که «اقلیت» تشکیلات هستند، توسط کمیته مرکزی اکثریت به کمیته مرکزی منصوب شوند نه با رای اعضای اقلیت تشکیلات. بنابراین نهایت موفقیت کنگره این گروه را فهمیدیم که اگر رهبری با اعمال نفوذ تشکیلاتی بخشی از اعضای تشکیلات را از کنگره محروم کرده است، «دمکراسی تشکیلاتی» و «موفقیت کنگره» نام گذاری می شود؟!

«اقلیت» این گروه  نیز پس از انتشار اطلاعیه پایانی کنگره اکثریت، در تاریخ  14 مرداد 1386 برابر با 5 اوت 2007، با عنوان این که «چرا در کنگره ١٢ شرکت نمی کنیم؟ اطلاعيه جناح اقليت سازمان زحمتکشان کردستان ايران»، از جمله نوشته اند که: «توضیح: این نوشته قبل از «کنگره» به صورت داخلی در میان اعضا پخش گردید. اکنون با توجه به بحث های رایج پیرامون این «کنگره» ضروری دانستیم که در اختیار عموم قرار دهیم.
بیش از یک سال است که اختلافات درونی، حیات سیاسی و تشکیلاتی کومه له را تحت تاثیر خود قرار داده است. این اختلافات بر متن و بر بستر یک بحران سیاسی - تشکیلاتی واقعی بروز کرد که از سال ها قبل و به ویژه پس از کنگره دهم کومه له به این سو بارزتر و آشکارتر کومه له را به چالش کشانده است. اختلافات درونی رهبری که خود انعکاسی از پاسخ های متفاوت به این بحران و نابسامانی است از سال گذشته شدت بیش تری به خود گرفته و در مقطع کنگره یازدهم کومه له در پائیز گذشته سرتاسر کومه له را فراگرفت...
رفقای دفتر سیاسی برای کنگره تدارکی دیده اند که آشکارا نقشه های آنان را توضیح می دهد. کار کمسیون تدارک کنگره را که از رفقای هر دو جناح تشکیل شده و منتخب پلنوم کمیته مرکزی است، تعطیل کردند و هیچ تمایلی برای حضور مشترک در کنگره و ارائه تدارک مشترک سیاسی برای کنگره از خود نشان ندادند. آئین نامه برگزاری انتخابات کنگره را از تصویب نگذرانند. تمام ناظرین حوزه ها و مسئولین انتخابات از جناج اکثریت تعیین شدند.
مهم تر آن که درخواست های مکرر بخش چشم گیری از کادرها و اعضا و به ویژه بخش اعظم کادرهای تشکیلات مخفی را برای به تعویق انداختن کنگره لاقیدانه بدون پاسخ گذاشته اند. بیش از 150 تن از کادرها و اعضای کومه له از تشکیلات خارج و در اردوگاه نیز طی نامه ای و با ضرورت وحدت صفوف کومه له، خواهان به تعویق انداختن کنگره و توقف انتخاباتی شده اند که کاملا جناحی، نادموکراتیک و ضد وحدت است...
اما انتخابات با تحریم گسترده کادرها و اعضا کومه له روبرو شد. بیش از 150 تن از اعضا کومه له در تشکیلات های خارج کشور و تشکیلات علنی (کردستان) از حضور در انتخابات نمایندگان کنگره خودداری کردند. طبق گزارشات دریافتی در تشکیلات های خارج کشور بیش از 50 درصد از اعضا یا از حضور در جلسه انتخابات خودداری کرده اند و یا به نشانه اعتراض رای سفید داده اند. در این به اصطلاح انتخابات که فقط رفقای طرفدار جناح اکثریت کمیته مرکزی حضور داشته اند، در چندین حوزه حتی ابتدایی ترین روال عادی انتخابات نیز رعایت نشده است. در کشوری دو روز پس از اتمام انتخابات از رفقایی رای گرفته اند، در کشور دیگری برای تنها کاندید فله ای رای جمع کرده اند و در چند حوزه کشوری جلسه رای گیری اصلا وجود نداشته است و اغلب با تلفن و با اعمال نفود و دخالت های آشکار و در محظور نگه داشتن اعضا توام بوده است. نکات زننده دیگری در این انتخابات ها روی داده است که حتی در نادموکراتیک ترین احزاب روی نمی دهد. فشار از بالاترین اتوریته های حزبی بر اعضای ساده و جدید و توام با تهدید، نمونه هایی از آن است...
5 - در حالی که 40 درصد از اعضا در خارج کشور و در اردوگاه ها در انتخابات کنگره شرکت نداشته اند، سهمیه آنان به نفع جناح اکثریت مصادره شده است. اکثریت اعضا و تشکیلات داخل با این نوع برگزاری کنگره مخالف بوده و هستند...»
 
تا این جا روشن است که از این اطلاعیه ها می توان چنین استباط کرد که هر دو جناح این گروه در سیاست هایی که تاکنون در پیش گرفته اند اختلاف چندانی ندارند یا در این اطلاعیه ها بروز نداده اند، در نتیجه اختلاف آن ها عمدتا به زیر پا گذاشتن «دمکراسی» درون تشکیلاتی و تقسیم پست های «کمیته مرکزی» مربوط است. اما این ظاهر ماجرا در کمشکش و بحران اخیر زحمتکشان است. زیرا رهبری تشکیلاتی که اختلافات درونی خود را از مجراهای اصولی تشکیلاتی و در فضایی سالم پیش نمی برد و به توطئه متوسل می گردد، ناشی از این واقعیت است که این رهبری با ورشکستکی و بن بست استراتژیک سیاسی مواجه شده و برای حفظ خود صرفا به ابزارهای تشکیلاتی و توطئه و درگیری و حتی حذف فیزیکی مخالفین درون تشکیلاتی متوسل می شود. از این رو، نه تنها گروه زحمتکشان، بلکه همه سازمان ها و احزاب ناسیونالیست کرد و غیرکرد عمیقا با بحران و بن بست استراتژیک سیاسی دست به گریبان هستند.

اگر درگیری در گروه زحمتکشان بیش از این ابعاد بیش تری پیدا کند، هر دو طرف مقصرند، حال یکی کم تر و دیگری بیش تر. اصولا ما و هیچ جریان و انسان آزادی خواه و کمونیست، نباید از این درگیری ها خوشحال باشد. از این رو آرزوی ما این است که انشعاب این گروه بدون درگیری به سرانجام برسد. اما متاسفانه شواهد و قرائن تاکنونی نشان می دهد که درگیری هایی که خوشبختانه هنوز مسلحانه نبوده، بین طرفین درگرفته است، به همین دلیل نیروهای «آسایش»، یعنی ماموران امنیتی کردستان عراق، در اردوگاه آن ها مستقر شده اند تا از درگیری احتمالی جلوگیری کنند. و براساس اخبار منتشر شده تعدادی از اعضای دو طرف نیز توسط ماموران آسایش دستگیر و زندانی شده اند. تلویزیون آن ها نیز تعطیل شده است و طرفین همدیگر را متهم می کنند که اموال و اسناد تلویزیون را مصادره کرده اند. گفته شده است که تمام اموال و اسناد استودیوی مرکزی تلویزیون آن ها در استکهلم، به سرقت رفته است؟! روزنامه ها و سایت های اینترنتی در سلیمانیه، همواره اخبار کشمکش و حاد شدن اختلافات این جریان را انعکاس می دهند.

وقایع سال ها و به ویژه روزهای اخیر و عملکرد سیاسی و تشکیلاتی این گروه، به روشنی اثبات می کند که سیاست های ناسیونالیستی و به ویژه چشم دوختن به دولت های امپریالیستی، عواقب و عوارض تاسف باری به دنبال دارد. ابتدایی ترین عوارض آن، روی آوری به توطئه های درون تشکیلاتی و حتی حذف فیزیکی همدیگر  و مهم تر از همه، شکست افق و چشم انداز سیاسی آن ها را آشکارا به نمایش می گذارد. طبیعی ست که جامعه به چنین سازمان هایی اعتماد نمی کند.

بدین ترتیب، اصولا سرنوشت و فروپاشی گروه زحمتکشان، باید درس عبرتی برای آن فعالین سیاسی باشد که به دنبال تاسیس «کومه له» سوم هستند. کردستان، برخلاف نقاط دیگر ایران، حزبیت یافته است. جریانات و کسانی که سیاست های ناسیونالیستی حتی جناح چپ آن را دنبال می کنند، راهی جز شکست ندارند. زیرا حزب دمکرات کردستان ایران، با هر کمبود و ضعفی در سیاست های ناسیونالیستی دارای سنت های محکم و جاافتاده است. گروهی و جریانی که سیاست ناسیونالیستی را دنبال می کند به نفع خودش هم هست ک به حزب دمکرات بپیوندد. اگر جریانی و کسی هم خود را برابری طلب و سوسیالیست می داند به کومه له کمونیست می پیوندد که حدود چهل سال مبارزه چپ و کارگری کمونیستی و سنت ها و تاریخ و تجارب مبارزه طبقاتی خود را دارد. در این میان، هر سازمانی بین حزب دمکرات و کومه له کمونیست در کردستان به وجود آید دیر یا زود حاشیه ای و دچار بحران خواهد شد. همین اکنون نیز سرنوشت غم انگیز گروه  زحمتکشان در مقابل ماست!

آرزوی ما این است که هر دو جناح این گروه، بدون درگیری مسلحانه پروسه جدایی خود را به سرانجام برسانند. ما این درگیری را به نفع هیچ کس نمی دانیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم آوار آن نیز بر سر همه جریانات سیاسی فرو خواهد ریخت. از این رو باید طرفین درگیر را به آرامش دعوت کرد تا بیش تر از این با همدیگر برخورد خصمانه نداشته باشند.


هشتم شهریور 1386 - سی ام اوت 2007

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 21:35  توسط بهرام رحمانی  | 

هماهنگى سياست‌هاى «زحمتكشان» در راستاى احتمال
تحريم اقتصادى و حمله نظامى آمريكا و متحدانش‏ به ايران!

         بهرام رحمانی
bamdadpress@ownit.nu

روز شنبه 21 ژانويه 2006، راديو همبستگى در استكهم، در رابطه با فعاليت‌هاى جمهورى اسلامى براى دست‌يابى به سلاح‌هاى كشتار جمعى اتمى و احتمال حمله نظامى آمريكا و متحدانش‏ به ايران، ميزگردى با آقايان شالگونى از سازمان راه كارگر، راسخ افشار، از سازمان شوراى سوسياليست‌هاى چپ و عبدالله مهتدى، دبيركل گروه «زحمتكشان»، برگزار کرده بود. در این میزگرد آقاى عبدالله مهتدى، نه تنها به طور شفافی لشكركشى آمريكا و متحدانش‏ به عراق و احتمالا به ايران را مورد تاييد قرار داده است، بلكه فراتر از اين نیز موضع ضدجنگ سازمان‌ها و احزاب چپ ايرانى در تظاهرات‌هاى ضدجنگ در سطح بين‌المللى را اشتباه بزرگی ¬خواند و هشدار هم ¬داد كه اگر آمريكا به ايران حمله كند، این بار نبايد خطاى گذشته چپ تكرار شود. به عقیده او، سازمان¬های چپ، نباید جنبش ضدجنگ بر عليه جنگ و لشكركشى آمريكا به ايران، راه بیاندازند. او، این مواضع خود را چندین بار در طول این میزگرد تکرار کرد.
البته چنين سياستى از سوى گروه «زحمتکشان» تازگى ندارد. اين جريان چند سال پيش‏ از موضع كاملا راست از كومه‌له جدا شد و نام سازمان زحمتکشان ایران (کومه له) را بر خود نهاد تا بلكه، براى يك دوره هم شده با سوء‌استفاده از نام كومه‌له، جايگاهى در ميان مردم انقلابى كردستان براى خود دست و پا كند، اما طولى نكشيد كه سياست‌هاى راست و ناسیونالیست آن و نزدیکی سیاسی¬اش به طيف توده‌اى - ‌اكثريتى و به ويژه سياست‌هاى آمريكا در عراق، هم براى جامعه كردستان و هم سازمان‌هاى چپ ايرانى روشن شد. بنابراين مصاحبه اخير عبدالله مهتدى، بيش‏ از پيش‏ ماهيت اين گروه در كردستان را به نمايش‏ گذاشته است و حتا متوهم‌ترين انسان‌ها را نيز نسبت به سياست‌هاى آن به تفكر عميق وامى‌دارد.
در اين ميزگرد، از عبدالله مهتدى، موضع خود و تشکیلاتش در مورد احتمال حمله نظامى آمريكا و اسرائيل به ايران و محاصره اقتصادى اين كشور پرسيده شد كه در اين‌جا چكيده از جواب او را به اين سئوالات نقل قول مى‌كنيم، قطعا علاقمندان مى‌توانند به سايت راديو همبستگى مراجعه كنند و كل اين برنامه را مستقيما گوش‏ كنند.
عبدالله مهتدى، در اين مصاحبه صريحا گفت، ما با هرگونه اعتراض‏ و موضع ضدجنگ علیه حمله آمریکا به ایران مخالف هستيم و آن را آب ریختن به آسياب جمهورى اسلامى مى‌دانيم. او همچنين تحريم اقتصادى ايران را مورد تاييد قرار می¬دهد، منتها با اين اما و اگر كه ضرر اين تحريم‌ها به مردم نرسد و متوجه رژيم جمهورى اسلامى باشد؟!
او، در جواب سئوال دیگری می¬گوید، من اشتباه بزرگى مى‌دانم كه چپ ايران، عليه آمريكا جنبش‏ ضدجنگ راه بياندازد. اين، آب به آسياب جمهورى اسلامى ريختن است. به جمهورى اسلامى و آمريكا يكسان برخورد كردن غلط است. من اين موضع را موضع افلاطونى مى‌دانم.
ترازوی من، عبارت از اين است كه مبارزات مردم ايران در 26 سال گذشته برچيدن بساط جمهورى اسلامى بوده است، ايران زندان همه مردم است. بنابراين من چرا بايد جنبش‏ ضدجنگ عليه آمريكا راه بياندازم و فشار را از روى جمهورى اسلامى كم كنم. مبادا چپ ايران اين بار همان اشتباهى را بكند كه در حمله آمريكا به عراق كرد و در كنار جنبش‏ ضدجنگ ايستاد و آب به آسياب رژيم عراق ريخت، اين اشتباه نبايد تكرار شود.
آقاى عبدالله مهتدى، در اين مصاحبه، جنبش میلیون¬ها انسان‏ ضدجنگ در جهان را اشتباه بزرگ ناميد و آن را آب به آسياب دولت عراق ريختن تعبیر نمود و تاكيد كرد كه اگر چپ ايران در حمله احتمالى آمريكا به ايران، عكس‏العمل اعتراضى از خود نشان دهد اشتباه بزرگى مرتكب مى‌شود و آب به آسياب جمهورى اسلامى مى‌ريزد.
مهتدى، در اين مصاحبه راديويى، مبارزه عليه امپرياليسم آمريكا را به حزب توده و اكثريت محدود كرد كه گويا این واژه را اين طيف در ادبيات چپ ايران وارد كرده است. در اين‌جا بايد از آقاى مهتدى پرسيد، مگر همين سال گذشته‏ نبود كه دو نفر از اعضاى كميته مركزى شما، به طور رسمى در كنگره اكثريت شركت كردند و پيام تبريك تشکیلاتتان را به اين كنگره دادند.
آیا طیف توده¬-¬اکثریتی نبودند که تا طرد شدنشان توسط جمهوری اسلامی، در کنار آن، سرکوب مردم کردستان و مناطق دیگر و انحلال سازمان¬ها و تشکل¬های کارگری را تایید کردند و خواهان مسلح شدن سپاه پاسدارن به سلاح سنگین شدند. آیا همین طیف نبودند که در سال¬های اوایل انقلاب 57، به سازمان¬های مخالف جمهوری اسلامی، به ویژه کومه¬له را که از همان ماه¬های نخست انقلاب، در مقابل یورش وحشیانه اسلامی، قهرمانانه ایستاد و جنبش مقاومت انقلابی را سازمان داد، «آمریکایی» نامیدند. در انتخابات، به نفع خلخالی و خامنه¬ای و دیگر سردمداران جنایت¬کار رژیم، تبلیغ نمودند و به آن¬ها رای ¬دادند. در این سال¬ها نیز که جمهوری اسلامی طردشان کرد، همواره در کنار یکی از جناح¬های آن قرار گرفتند و هرگز علیه کلیت جمهوری اسلامی موضع نگرفتند و هنوز هم نمی¬گیرند. البته ناگفته نمایند که خود مهتدی، دورانی که در صفوف کومه¬له و حزب کمونیست ایران بود، مطالب و سخنرانی¬های رادیکالی را بر علیه این طیف نوشته و بیان کرده است.
مهتدی، در پايان مصاحبه براى چندمين بار تاكيد كرد كه هرگونه مبارزه نيروهاى چپ عليه محاصره احتمالى اقتصادى و حمله نظامى آمريكا و متحدانش‏ به ايران، خطا و آب ریختن به آسياب جمهورى اسلامى است.
لازم به تاكيد است كه دو سخنران ديگر اين ميزد گرد، به ویژه آقای شالگونی، موضع مهتدى را مورد نقد قرار دادند و به موضع مستقل چپ بر عليه جمهورى اسلامى و آمريكا تاكيد كردند.
بدين ترتيب، عبدالله مهتدى، يك‌بار ديگر موضع صريح خود را در اين مصاحبه به اين شكل بيان كرد كه نه تنها هيچ اعتراضى و انتقادی به اشغال عراق و احتمال محاصره اقتصادى و حمله نظامى آمريكا و اسراييل به ايران را ندارد، بلکه چنين موضع سياسى او، نشان‌دهنده اين واقعيت غيرقابل انكار است كه اين گروه خود را آماده كرده است در تحولات جارى منطقه و ایران، سياست‌هایش را با سياست‌هاى امپرياليستى و غيرانسانى آمريكا و متحدانش‏ منطبق سازد. در حالى كه واقعيت‌هاى عراق، در مقابل ما قرار دارد. در سال‌هاى محاصره اقتصادى عراق، بيش‏ترين قربانيان اين محاصره كارگران، مردم محروم و تحت ستم بودند و بنا به آمارهاى رسمى نهادهاى بين‌المللى هر سال صد‌ها هزار كودك در اثر اين محاصره اقتصادى جان خود را از دست دادند. از زمانى كه آمريكا عراق را اشغال كرده است، مردم اين كشور، جز كشتار و ترور و رعب و وحشت و تجاوز و سرانجام احتمال برپايى يك جمهورى اسلامى ديگر در اين كشور چيز ديگرى نصيب‌شان نشده است. هم‌اكنون كليه تحليل‌ها بر اين مسئله تاكيد دارد كه تحولات عراق، به نفع جمهورى اسلامى و نيروهاى شيعه تمام شده است.
عبدالله مهتدى، از نزديك شاهد همه اين وقايع است، اما سياست‌هاى كنونى‌اش‏ ايجاب مى‌كند كه چشم خود را بر اين واقعيت‌ها ببندد و سیاست¬های خود و تشکیلاتش‏ را نه با سياست‌هاى كارگران و مردم محروم و تحت ستم كردستان و سراسر ايران، در جهت سرنگونى جمهورى اسلامى و برپايى يك جامعه آزاد و برابر و انسانى، بلكه در راستاى سياست‌هاى آمريكا در منطقه و در محاصره اقتصادى و حمله نظامى آمريكا و متحدانش‏ به ايران هماهنگ سازد. چنين سياستى اگر به نفع مهتدى و تشکیلاتش‏ است، قطعا به ضرر مردم محروم و زحمتكش‏ در كردستان و سراسر ايران است.

براى روشن شدن تفاوت سياست‌ها و مواضع كومه‌له با گروه كومه‌له‌(سازمان زحمتكشان كردستان)، به دو نمونه اشاره مى‌كنيم تا متوهم‌ترين جريانات و افراد نيز هر چه بيش‏تر به تفاوت اين سياست‌ها پى برده باشند و ماهيت سياسى اين جريان را بهتر بشناسند.
1- اعتصاب سراسری در کردستان: كميته مركزى كومه‌له، 16 مرداد ماه سال جارى را اعتصاب عمومى و سراسرى در كردستان اعلام كرد و از مردم كردستان دعوت به عمل آورد كه در اين روز دست به اعتصاب عمومى بزنند. حتا ابعاد این اعتصاب با شکوه در كردستان، تا حومه اروميه نيز کشیده شد. مردم انقلابى كردستان، يك‌پارچه و متحد به استقبال فراخوان كومه‌له رفت و تمام شهرها و قصبه‌هاى كردستان به حالت تعطيل درآمد. پس‏ از اين اعتصاب، نيروهاى سركوبگر رژيم از نيروهاى سپاه پاسداران و ارتش‏ و پليس‏ و اطلاعات گرفته تا رهبرى و كابينه و مجلس‏ و غيره يكى پس‏ ديگرى به حال آماده‌باش‏ درآمدند و جلسات مخفى و علنى برگزار كردند؛ نيروهاى ويژه ضدشورش زیادی به كردستان گسيل شد و هيئت‌هايى را نيز براى مذاكره و بررسى واقعه روانه كردستان كردند. اين اعتصاب يك آزمايش‏ بزرگ براى كومه‌له و كليه نيروهاى سوسياليست و انقلابى در كردستان و سراسر ايران بود. كليه نيروى‌هاى چپ و سوسياليست از اين اعتصاب حمايت كردند. در حالى كه «زحمتكشان» و دیگر ناسيوناليست‌هاى كردستان تلاش‏ كردند مانع پیروزی اعتصاب شوند، اما تلاش‏هاى آن‌ها خنثى و با شكست مواجه شد. اعتصابى كه از سال‌هاى اوايل انقلاب 57 تاكنون بى‌سابقه بود. بدين ترتيب اين روز به عنوان يك روز تاريخى در تاريخ مبارزات مردم انقلابى كردستان و كومه‌له ثبت گردید.

2- در پلنوم اخير مشترك كميته مركزى حزب كمونيست و كميته مركزى كومه‌له، كه در نيمه اول دى ماه سال جارى با شركت اعضای هر دو كميته برگزار گرديد، بخشى از اجلاس‏ آن به بحث و بررسى و تبادل نظر درباره اوضاع ايران و كردستان و عراق و سياست‌هاى آمريكا و متحدانش‏ اختصاص‏ داشت. در بخشى از اطلاعيه پايانى اين پلنوم، كه در تاريخ دى ماه 1384_‌ژانويه 2006، منتشر شده است، درباره تبليغات و احتمال حمله نظامى آمريكا و متحداتش‏ به ايران و اوضاع كردستان، موضع حزب كمونيست و كومه‌له را روشن کرده است: «در مورد اوضاع سياسى جارى در ايران پلنوم نظرش‏ بر اين بود كه ديپلماسى پر سر‌و‌صداى خارجى جمهورى اسلامى در اين دوره به ويژه در ارتباط با مسائل اتمى تماما بر عليه مصالح مردم به پيش‏ مى‌رود و تنش‏هاى ايجاد شده چه به سود جمهورى اسلامى خاتمه يابد و چه به سود آمريكا و اسرائيل و ديگر متحدين او تمام شود، اين دعواى درونى جبهه سرمايه‌دارى است كه در هر جاى جهان بر پا شده است حاصلى جز ويرانى و كشتار و تحميل سيه‌روزى بيش‏تر بر اكثريت مردم به بار نياورده است. كارگران و مردم محروم در ايران براى نجات از جهنمى كه رژيم جمهورى اسلامى در اين كشور بر آن‌ها تحميل كرده است و براى اجتناب از عواقب احتمالى تهديدات آمريكا و اسرائيل و اروپا، راهى جز تشديد مبارزه خود بر عليه رژيم اسلامى در همه عرصه‌ها در ايران و قرار گرفتن در جبهه جهانى بر عليه جنگ‌طلبى و تهديدات نئوليبرال‌هاى حاكم بر جهان ندارند. شرايط عينى براى پيروزى جبهه عدالت و آزادى و صلح در اين نبرد محلى و جهانى فراهم است و تحقق آن به نيروى آگاهى، تشكل و مبارزه كارگران و ستم‌ديدگان و محرومان امكان‌پذير است.»
در بخش‏ ديگرى از اين اطلاعيه، موضع جرياناتى مورد نقد قرار گرفته است كه به تحولات آمريكا دل بسته‌اند: «... آن بخش‏ از اپوزيسيون جمهورى اسلامى كه اميد خود را براى رسيدن به قدرت به دخالت آمريكا در ايران گره زده است با طولانى شدن مسئله به حالت انتظار در جامعه دامن خواهد زد و با ايجاد اميدهاى واهى خواهد كوشيد تا جنبش‏هاى راديكال جامعه، جنبش‏ كارگرى، جنبش‏ زنان، جنبش‏ دانشجوئى، جنبش‏ كردستان را به انتظار پيروزى «آسان» از طريق دخالت خارجى به تدريج به ركود بكشاند. خنثى كردن چنين توهمات زيان‌بارى يكى از وظايف مبرم ما در اين دوره خواهد بود.»
در آخرين بخش‏ مباحثات این پلنوم، استراتژى‌ها گوناگون در كردستان ايران را مورد بررسى قرار داد و تاكيد كرد: «پلنوم در آخرين بخش‏ مباحث خود در اين زمينه وجود استراتژى سوسياليستى را تاكيد نمود كه ريشه‌هاى اجتماعى نيرومندى در كردستان يافته است. اين استراتژى براساس‏ يك افق سراسرى، با اتكاء به نيروى مبارزه مستقيم مردم زحمتكش‏ و ستم‌ديده و دوش‏به‌دوش‏ كارگران و مبارزين انقلابى و سوسياليست در سراسر ايران براى رفع ستم ملى از مردم كرد، شكل گرفته و برنامه سياسى آن در جامعه كردستان مقبوليت اجتماعى وسيعى يافته است. پاسخ قاطعانه مردم كردستان به فراخوان كومه‌له براى اعتصاب عمومى شانزدهم مرداد ميدان آزمونى بود كه وجود قدرتمند اين استراتژى را به همه دوستان جنبش‏ كردستان كه نگران تفوق استراتژى‌هاى بورژوايى در كردستان بودند و همه آن‌هايى كه مى‌خواهند جنبش‏ عادلانه اين مردم را به زائده منافع امپرياليست و بورژوايى ايران تبديل كنند، يادآورى نمود.»

این دو فاکت به این دلیل بیان شد تا اگر کسی به دلیل تشابه اسمی در مواضع کومه¬له با «زحمتکشان» در اشتباه است، کمک فکری شود. 
با روشن شدن موضع صریح مهتدی و تشکیلاتش، دیگر نباید هیچ توهمی به سیاست¬ها و مواضع راست این گروه باقی بماند. مگر این که کسانی و محافلی خودشان را در مواضع مهتدی سهیم بدانند. سياست‌ها و مواضعی که سعی دارد خودش را با مواضع و سياست‌هاى آمريكا در ايران، هماهنگ کند و مردم را تا ورود سربازان «رهايى‌بخش‏؟!» آمریکا، آن هم با ریختن‏ توپ و خمپاره و موشك و بمب‌هاى كشتار جمعى بر روی بيمارستان‌ها، مدارس‏، كارخانه‌ها، اماكن مسكونى، جاده‌ها، پل‌ها و شهرها و روستاها، هزارات هزار انسان را قتل¬عام کنند تا از این طریق جمهورى اسلامى را بردارند و طرفداران خود اعم از سلطنت‌طلبان تا زحمتكشان و ديگر جريانات ناسيوناليست كرد و غيركرد را به گرده مردم رنج كشيده ايران سوار كنند؛ آیا آب در آسیاب آمریکا و جمهوری اسلامی، که هر دو دشمن کارگران و کمونیست¬ها و مردم آزاده هستند، نیست!؟ چنین موقعیتی، اگر به نفع جريانات طرفدار سياست‌هاى آمريكا باشد، قطعا به ضرر جامعه انسانى به ويژه طبقه كارگر و همه انسان‌هاى آزادى‌خواه در منطقه و سراسر ايران خواهد بود. آن هم در حالی که مردم ايران، موقعيت كشت و كشتار و جهنم عراق را كه آمريكا و متحدانش‏ از يك‌سو و جريانات ناسيوناليست و فاشيست مذهبى از سوى ديگر به وجود آورده¬اند و در اين ميان بيش‏ترين قربانيان خود را از زنان، كودكان، كارگران و مردم عادى می¬گیرد را به طور روزانه از طریق رسانه¬های گروهی مى‌شوند و یا در صفحات تلویزیون مى‌بينند. با اين وصف آقاى مهتدى، آگاهانه و عامدانه به همه اين وضعيت غيرانسانى در عراق و عواقب تكرار چنين سياستى در ايران، چشم مى‌بندد و به خود اجازه مى‌دهد به اكثريت مردم آزادى‌خواه به ويژه طبقه كارگر و حاميان جهانى آن‌ها كه بی¬وقفه براى سرنگونى جمهورى اسلامى با يك انقلاب اجتماعى و برپايى حكومت انسانى و شورايى كارگرى مبارزه مى‌كنند و از اين منظر نيز با تحريم اقتصادى و حمله آمريكا و اسرائیل و غیره را افشا و محكوم مى‌كنند. اما مهتدی، از مردم و سازمان¬های سیاسی می¬خواهد که نسبت به این جنایات حتا زبان اعتراض‏ نيز نگشايند. چنين سياستى اگر برای مهتدی و تشکیلاتش برای جلب توجه سرهنگ‌هاى آمريكايى در عراق مهم باشد، برعكس‏ از سوى مردم زحمتكش‏ و ستم‌ديده محكوم است. با اين وجود معلوم نيست آیا باز هم سرهنگ‌هاى آمريكايى گوشه چشمى به عبدالله مهتدى نشان خواهند داد یا نه؟! بنابراين طبيعى است كه هر انسان آزادى‌خواه و ضدجنگ و سرنگونى‌طلب و چپ و كمونيست، صريحا اين موضع سياسی عبدالله مهتدى و گروهش‏ را محكوم كند و نگذارد هيچ جريانى با چنين سياست‌هاى پرو آمريكايى، خاك در چشم مردم انقلابى كردستان و جامعه ايران بپاشد.
اكنون در جامعه ايران، يك مبارزه رودرروى طبقاتى در جريان است كه در يك طرف طبقه كارگر و كمونيست‌ها و كليه نيروهاى آزادى‌خواه و برابرى‌طلب صف كشيده‌اند و در طرف ديگر طبقه سرمايه‌دار و رژيم حامى سرمايه. همچنين آمريكا و متحدانش‏ نيز كه در سال‌هاى اخير شمشير خود را از رو بسته‌اند و به جاى كودتاها و غيره مستقيما به كشورهايى كه مى¬خواهند و مى‌توانند لشكركشى مى‌كنند و به اشغال خود درمى‌آورند. چنين سياستى نه تنها به نفع هيچ انسانى نيست، بلكه اساسا در خدمت اهداف اقتصادى، سياسى و نظامى سرمايه‌دارى جهانى به سركردگى آمريكا قرار دارد. دعوای جمهورى اسلامى و آمريكا نيز دعواى درونى سيستم سرمايه‌دارى جهانى است و ربطى به دعواى كارگر و سرمايه‌دار و حقوق و آزادى‌هاى فردى و اجتماعى ندارد. تاريخا هم سیاست¬ها نيروهاى نظامى و طرح‌هاى اقتصادى، سياسى و نظامى آمريكا، در هر نقطه‌اى از جهان پياده شده‌اند، جز تخريب و ويرانى و سركوب و كشتار و به انقياد كشيدن حقوق و آزادى‌هاى مردم عدالت¬خواه و برابرى‌طلب ارمغان ديگر نصيب اين جوامع نکرده است.
اما طبقه كارگر و كليه نيروهاى كمونيست و آزادى‌خواه 26 سال است كه برای برچيدن كل بساط جمهورى اسلامى، و برقرارى عدالت اجتماعى، آزادى و برابرى و رفاه و شادى مبارزه مى كنند، نه تنها هيچ نيازى به تحريم اقتصادى و حمله نظامى آمريكا و متحدانش‏ به ايران را ندارند، بلكه هرگونه تحريم و حمله نظامی را نیز شدیدا محکوم می¬کنند. سرنگونى هر چه سريع‌تر جمهورى اسلامى و برپايى حكومت آزاد، انسانى و برابرى كارگرى با اتكا به روابط و مناسبات شورايى آرزوى اكثريت جامعه ايران است. بنابراين هرگونه حمله نظامى به ايران و يا محاصره اقتصادى اين كشور، قبل از هر چيز فقر و فلاكت اجتماعى را سبب خواهد شد و به سركوب و سانسور هر چه شديدتر رژيم دامن خواهد زد. از سوى دیگر در چنین موقعیتی طبقه كارگر و كمونيست‌ها مجبور خواهند شد، در دو جبهه مبارزاتى، يعنى هم عليه جمهورى اسلامى و هم عليه اشغالگران آمريكايى به مبارزه مرگ و زندگى برخيزند. چرا كه آمريكا، نه تنها طرفدار آزادى و دمكراسى در هيچ نقطه¬اى از جهان نيست، بلكه همواره به فكر لشكركشى، كشتار و كودتا و اختناق در راستاى منافع اقتصادى، سياسى و نظامى خودش‏ است و بس‏! اين واقعيتى است كه در مقابل جامعه ما و به ويژه طبقه كارگر قرار دارد تا سرنوشت و تاريخ جامعه را مستقیما به دست خویش رقم بزنند و هر چه زودتر شر این رژیم را از سر مردم ایران و منطقه کم کنند تا به جنگ و کشتار و ویرانی و خونریزی و ستم و استثمار بیش¬تر از این خاتمه داده شود.

25 ژانويه 2006


+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 21:34  توسط بهرام رحمانی  | 

کمپین آزادی محمود صالحی را گسترش دهیم!

          بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

محمود صالحی، این چهره محبوب و دل سوز و مقاوم جنبش کارگری ایران، صبح روز پنج شنبه یکم شهریور 1386، به بخش اورژانس بیمارستان توحید سنندج منتقل گردید. وضعیت جسمی محمود، وخیم اعدام شده است.

بر اساس گزارش کمیته دفاع از محمود صالحی، فشار خون نامبرده به 21 درجه رسیده و ماموران حکومت اسلامی با بستن دست و پای «محمود صالحی» و تحت تدابیر شدید امنیتی وی را به اورژانش بیمارستان توحید سنندج انتقال دادند.

پس از مداوای جزئی و بدون در نظر گرفتن تاکید و اصرار پزشکان بر ادامه معالجه محمود صالحی، ماموران حکومت او را به زندان باز گرداندند.

 

محمود صالحی، از سوی بی دادگاه حکومت اسلامی، به یک سال زندان محکوم شده است، روز 22 فروردین 1386 بازداشت و به زندان سنندج منتقل شد. او، حدود 4 ماه است که در زندان سنندج به سر می برد، در حالی که او، یک کلیه خود را را از دست داده و کلیه دیگرش نیز 25 درصد کار می کند. از این رو، پزشکان متخصص بارها اعلام کرده اند که وی باید برای مداوا و معالجه سریعا باید به خارج از زندان انتقال یابد. اما مسئولین پرونده محمود، آگاهانه و عامدانه چشم و گوش خود را بسته اند تا محمود، ذره ذره ذوب شود.

   

محمود صالحی

محمود صالحی، سرافراز بود و هست و بی شک از این به بعد نیز با قامتی استوار از حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، کودکان کار و جنبش های تحت ستم برابری طلب با قدرت دفاع خواهد کرد. تاکنون محمود، در عمل ثابت کرده است که نه تنها زندان و شکنجه، بلکه هیچ قدرتی قادر به شکستن اراده او، در دفاع اش از جنبش کارگری نیست. امروز محمود نه یک چهره سرشناس و محبوب و دلسوز جنبش کارگری در ایران، بلکه در نزد تشکل های کارگری، احزاب و سازمان های چپ و سوسیالیست، نهادهای مدافع حقوق انسان ها در سطح بین المللی نیز او را به خوبی می شناسند و به زیر و بم مبارزه و افکار محمود آشنایی دارند. آن ها در سه سال گذشته بارها به زندان و دستگیری محمود با نوشتن نامه هایی به سران حکومت اسلامی اعتراض کرده و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط وی شده اند؛ بارهای در تطاهرات ها و میتینگ هایی که برای آزادی محمود در کشورهای غرب برگزار شده، نمایندگان تشکل های کارگری، احزاب و سازمان های چپ و سوسیالیست سخنرانی کرده اند. گزارش این تظاهرات ها را با عکس های محمود در نشریات و دیگر رسانه های خود انعکاس داده اند.

محمود، نه تنها از دوران کودکی ستم و استثمار سرمایه داری را با گوشت و پوست خود تجربه کرده است؛ محمود نه تنها بنیان گذار اتحادیه خبازان سقز است، محمود نه تنها سخنگوی «کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری» است، بلکه یک چهره سرشناس شناخته شده جنبش کارگری ایران در داخل و خارج کشور است. او در سخنرانی ها و نوشته هایش جسورانه، فداکارانه و دلسوزانه از موضع یک رهبر کارگری بر علیه ستم و استثمار انسان از انسان و چگونگی پایان دادن به وضعیت موجود موضع گرفته است. البته در برخی حرکت ها و جلسات پالتاکی گاها سعی شده است که نقش محمود در جنبش کارگری را گم رنگ کنند و حتی مبارزه برای آزادی وی را به حاشیه برانند. انسان مبارزی هم چون محمود، بهترین دوران عمر خود را (بیش از شش سال) فقط به این دلیل در زندان های مخوف حکومت اسلامی سپری کرده است که با تمام قدرت بر علیه سیستم سرمایه داری ار موضع جنبش کارگری مبارزه می کند. او برگزاری اول ماه مه، برپایی تشکل، اعتصاب و آزادی بیا ن و قلم را حق طبیعی طبقه کارگر و همه جنبش ها و کانون های اجتماعی می داند. او برای محمو همه اشکال ستم و نابرابری و استثمار مبارزه می کند. مبارزه طبقه کارگر بر علیه سیستم سرمایه داری، یک مبارزه بین المللی است که در جهت برافکندن سلطه سرمایه و برقراری یک جامعه اشتراکی کمونیستی که در آن دیگر هیچ انسانی، انسان دیگر را استثمار نکند، گام برمی دارد. مبارزه طبقه کارگر، اساسا یک مبارزه انترناسیونالیستی است. از این رو، رهبران طبقه کارگر هم چون در بطن مبارزه طبقاتی آبدیده می شوند و از ویژگی های یک رهبر سیاسی و اجتماعی برخوردار می گردند. این رهبران آگاهانه و با جان و دل بهای مبارزه خود را نیز به عناوین مختلف می پردازند و با قامتی استوار در مقابل هرگونه فشار و تهدید و زندان می ایستند و به چهره های مجبوب و دلسوز طبقه کارگر تبدیل می گردند. به خصوص در حاکمیت های دیکتاتوری، این رهبران همواره تهدید و شکنجه و زندان و اعدام می گردند. در چنین پروسه ای توده کارگران به رهبران خود اعتماد می کنند و سیاست ها و فراخوان های آن ها را نیز به مرحله پراتیک می گذارند. براین اساس محمود، یک نمونه شاخص و برجسته ای از این رهبران در جنبش کارگری ایران است.

از سوی دیگر، تلاش های خزنده و شرمنده ای در جهت فراموشی محمود در جریان است. تلاشی در خارج کشور زمزمه می شود که محمود صالحی، هم به عنوان یک زندانی سیاسی و هم به عنوان یک رهبر کارگری، به حاشیه رانده شود. چرا که مبارزه و موضع گیری های او گرایش رادیکال و سوسیالیستی طبقه کارگر نمایندگی می کند. صریحا باید گفت که چنین تلاش هایی هم به لحاظ انسانی و هم به لحاظ سیاسی فرصت طلبانه و زشت و نارواست.

روشن که ما کمونیست ها، منافعی جدا از منافع طبقه کارگر نداریم و همواره در راستای منافع و مصالح کل طبقه کارگر پیگیرانه و بی وقفه مبارزه می کنیم. وظیفه روزمره خود می دانیم که در مبارزات روزمره اقتصادی، سیاسی و اجتماعی طبقه کارگر، حضور فعالی داشته باشیم. و در عین حال گرایش رفرمیست درون طبقه را نیز در فضایی رفیقانه و سالم نقد می کنیم، به این دلیل که این گرایش اولا طبقه را تکه تکه می کند؛ دوما طبقه کارگر را با اتخاذ سیاست های مماشات طلبانه و سازشکارانه در مقابل سرمایه داری و دولت های حامی سرمایه تضعیف می نماید. همچنین ما کمونیست ها، برای آزادی تشکل و اعتصاب، آزادی بیان و قلم، آزادی های فردی و اجتماعی و آزادی همه زندانیان سیاسی و همچنین لغو آپارتاید جنسی، پایان دادن به زندان و شکنجه و اعدام، و به طور کلی برای برچیده شدن بساط سرمایه داری و حکومت حامی سرمایه و برقراری جامعه ای عاری از ستم و اسثمار تلاش می کنیم. از سوی دیگر، گرایش سکتاریستی و فرقه گرایی را نیز قاطعانه نقد و طرد می کنیم.

در چنین شرایطی، من قصد دارم، به پاس احترام به انسانیت، مبارزه، مقاومت محمود صالحی و پیگیر بودنش در دفاع از هم طبقه ای هایش، زندگی و مبارزه او و همچنین مبارزاتی که عمدتا از سوی جریانات چپ و سوسیالیست و انسان دوست برای آزادی وی در داخل و خارج و حمایت و پشتیبانی تشکل های کارگری، احزاب و سازمان های چپ و سوسیالیست و نهادهای انسان دوست راه افتاده است را به نگارش درآورم تا به عنوان یک مجموعه و یک تجربه ارزنده جنبش کارگری در تاریخ ثبت شود.

مسلم است که نام محمود، با جنبش کارگری و برگزاری آزادانه اول ماه مه، و آزادی تشکل و اعتصاب، آزادی بیان و قلم و آزادی همه زندانیان سیاسی اجین شده است. جنبشی که با دستگیری محمود و شش تن دیگر از فعالین جنبش کارگری در اول ماه 1383 به این سو، راه افتاده و تاکنون نیز ادامه دارد، جنبش کارگری و خواست ها و مطالبات این جنبش را به سرعت به دورن جنبش کارگری جهانی برد. و حتی در جهت گیری و معطوف شدن برخی از جریانات چپ ایرانی به عرصه مبارزه کارگری نیز بسیار موثر بوده است، نام محمود در همه این مراحل در جنبش کارگری ایران و جهان ثبت شده است. از این رو باید تاکید کرد که مبارزه برای آزادی محمود، در واقع مبارزه برای برگزاری آزادانه و مستقل اول ماه مه، مبارزه برای تشکل مستقل و اعتصاب و آزادی بیان و قلم، مبارزه برای آزادی همه زندانیان سیاسی و مبارزه برای آزادی و برابری همه انسان ها بدون در نظر گرفتن ملیت و جنسیت است.

تلاش ها و استقامت نجیبه صالحی، همسر و سامرند صالحی، فرزند محمود، برای آزادی وی، عمیقا تحسین برانگیز است.

در پایان تاکید کنم که از هرگونه همکاری و پیشنهاد فعالین کارگری و همه کسانی که محمود را از نزدیک می شناسند و یا دست اندرکاران کمپین هایی که برای آزادی محمود در جریان بوده و یا در جریان است در نگارش زندگی و مبارزه محمود، هر نظر و پیشنهادی دارند، صمیمانه استقبال می کنم.

کمپین آزادی محمود صالحی را باید قدرتمندتر و گسترده تر از گذشته پیش ببریم. به امید آزادی هر چه سریع تر محمود صالحی، منصور اسانلو، لقمان مهری، فعالین جنبش دانشجویی، روزنامه نگاران و همه زندانیان سیاسی از بندهای مخوف حکومت اسلامی ایران و همچنین لغو احکام شلاق و زندان 11 کارگر سنندجی و لغو حکم زندان شیث امانی و صدیق کریمی و...

 تو هستی

چه در عدم و چه در حضور

در سياه چال پشت ميله های زندان

نستوه و فولادين

باور داريم، به اراده و انديشه ات

چو نشسته بر کشتی

در دريائی مملو از طغيان

در ژرفای اقيانوس

يابنده صدفی خواهيد گشت

که درون آن ستاره ی سرخی خواهد بود

تنهايت نخواهيم گذاشت

پاروزنان در بلم

پشت سر خواهيم بود و

با افراشتن بيرق(...)؟

تا برسيم به افق

ديری نمی پايد

گرچه راه دراز باشد

اما کوتاه و نزديک خواهيم نمود...

به مناسبت به دربندکشيدن رفيق مبارز  محمود صالحی و روز جهانی کارگر

از: آرين سقز

پنجم شهریور 1386- بیست و هفتم اوت 2007

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 21:33  توسط بهرام رحمانی  | 

بهرام رحمانی

دهانت را می بويند
مبادا که گفته باشی دوستت می ‌دارم.
دلت را می ‌بويند
روزگار غريبی ست، نازنين

و عشق را
کنار تيرک راهبند
تازيانه می‌زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

در اين بن‌بست کج و پيچ سرما
آتش را
به سوخت‌بار سرود و شعر
فروزان می دارند.
به انديشيدن خطر مکن.
روزگار غريبی‌ست، نازنين

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کنده و ساتوری خون‌آلود
روزگار غريبی‌ست، نازنين

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

کباب قناری
بر آتش سوسن و ياس
روزگار غريبی‌ست، نازنين
ابليس پيروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد.
احمد شاملو، شعر «در اين بن بست»، از دفتر ترانه های کوچک غربت

درباره فیلم «اخراجی ها»، دیدگاه های مختلفی را خوانده و یا شنیده بودم، اما فرصت دیدن آن دست نداده بود؛ تا این که هفته پیش دوستی که از سفر ایران برگشته بود این فیلم را هم برای ما آورد، فرصتی شد آن را ببینیم.
این فیلم در نوع خودش، یکی از پرخرج ترین و پرفروش ترین فیلم سینمایی ایران در دوره حاضر است. در دید نخست، شاید دیالوگ طنزآمیز فیلم و ایفای نقش هنرمندان معروفی هم چون اكبر عبدی، كامبیز دیرباز، امین حیایی، علی اوسیوند و ...، بخش مهمی از دلیل کشاندن مردم به تماشای فیلم اخراجی ها باشد. اما این ظاهر مسئله است. زیرا فیلم اخراجی ها، از همان گام های نخست آغاز تولیدش با حمایت و پشتیبانی همه جانبه حکومت اسلامی و به ویژه وزارت ارشاد اسلامی قرار گرفت. در تبلیغ آن نیز از صدا و سیما گرفته تا نشریات دولتی و انصار حزب الله و بسیج و سپاه، و پایگاه های اینترنتی آن ها، آن چنان سنگ تمام گذاشتند که شاید در تاریخ سینمای ایران بی سابقه است. این حمایت حکومت اسلامی از این فیلم از یک سو و تبلیغات وسیع از سوی دیگر و تشویق همه نیروهای وابسته به دولت برای تماشای این فیلم، که حتی در دورترین نقاط ایران نیز آن را به نمایش گذاشته اند، به یکی از فیلم های پربیننده تبدیل شده است. پیام اصلی فیلم اخراجی ها نیز جز تحریک احساسات ملت پرستی و وطن پرستی و مذهبی و دامن زدن به بسیج فضای جنگی، چیز دیگری نیست. در ادامه سعی خواهیم کرد که نقش حکومت اسلامی و همه ارگان های سرکوب اش در تولید و نمایش وسیع و گسترده این فیلم  را به طور مستدل و مستند آشکار سازیم.
روشن تر از همه به دلیل این که کارگردان و فیلمنامه نویس فیلم اخراجی ها، یعنی ده نمکی از سران سرشناس و معروف انصار حزب الله است، بیش از هر تحلیل و تفسیری اهداف او را به نمایش می گذارد.
این فاکت را در یکی از سایت های اینترنتی خواندم که عینا در هیمن جا می آورم: «بهمن ماه است، سال ۷۴، مراسم ختم سیاوش کسرایی، مسجد امام حسن، سهروردی شمالی؛ مجری شروع می کند به اعلام برنامه. چند جوان و پیر و گردن کلفت ریشو می روند به سوی تربیون مسجد. میکروفن را جوانی از دست مجری می گیرد. مسعود ده نمکی است، همان که حالا می گویند فیلم ساز شده. از همان جا به دوستانش می گوید درها را ببندید. و درها را می بندند. کاغذی را که تو دست های مجری هست می گیرد و پاره پاره می کند. جماعت بلند می شوند که بروند بیرون. می گوید بنشینید سر جای تان. از بلندگو می گوید که شما عده ای غرب زده و خودفروخته و البته جاسوس و منحرفید که آمده اید از سیاوش کسرایی خائن ستایش کنید. شما اصلا می دانید سیاوش کسرایی کیست، یک خائن است، خائن است. این سوتر دوستانش با کابل، زنجیر، چماق و هر چه که به درد زدن و کوبیدن می خورد جماعت را که به سوی در خروجی آمده اند زیر ضرب گرفته اند. تقریبا همه و از جمله محمد قاضی مترجم نامدار آن روز سهمی از زنجیر و کابل و چماق دریافت کردند. ده نمکی از پشت بلندگو داد می زند «آهای هوشنگ گلشیری خائن، آهای محمد مختاری جاسوس، منصور کوشان غرب زده، این عمران صلاحی جاسوس و خائن کجا است. این عمران صلاحی جاسوس است، خائن است، خائن است...»
در هر صورت اگر حدود دوازده سال پيش، مسعود ده ‌نمكی، به همراه «مهندس مسعود» و «حسين الله‌كرم»، گروه «انصار حزب‌الله» و نشريه اين گروه (ماهنامه «يالثارات‌الحسين(ع)») را اداره می ‌كردند؛ اگر آن ها بسیجی ها و انصار حزب الله را با اسید، چاقو، قمه، زنجیر، چوب و جماق و هفت تیر به جان دانشجویان مخالفت و تجمعات اعتراضی می انداختند و یا در هر کوی و برزنی مشغول سرکوب سیستماتیک زنان، در حال «امر به معروف و نهی از منکر» بودند؛ امروز با دوربین این اهداف غیرانسانی و ارتجاعی خود را پیش می برند.

 

 اما شناسنامه اخراجی ها: کارگردان: مسعود ده نمکی؛ بازيگران: اکبر عبدی (بایرام)، کامبیز دیرباز (مجید)، محمدرضا شریفی نیا (حاج صالح)، علیرضا اوسیوند (مصطفی)، منوچهر آذر (میرزا)، فخرالدین صدیق شریف (روحانی)، ارژنگ امیرفضلی (امیر)، نگار فروزنده (مرضیه)، مینا جعفرزاده (مادر بایرام)، نیوشا ضیغمی (نرگس)، شهره لرستانی (همسر حاج صالح)، سیدجواد هاشمی (مرتضی)، قاسم زارع (کمالی)، محمود مقامی (رسولی)، عبدالرضا اکبری (محمود) و با حضور امین حیایی (بیژن)، مریلا زارعی (گزارشگر)، سپند امیرسلیمانی (کامران)
فیلمنامه: مسعود ده نمکی؛ تهیه کننده: حبیب الله کاسه ساز؛ مدیر فیلمبرداری: حسن پویا؛ مدیر هنری: مجید میرفخرایی؛ مدیر تولید: محمود محمد طائمه؛ طراح صحنه و لباس: حمدرضا شجاعی؛ طراح چهره پردازی: امیر اسکندری؛ صدابردار: مهران ملکوتی؛ جلوه های ویژه: جواد شریفی راد، عکس: بابک برزویه؛ انتخاب بازیگر: محمدرضا شریفی نیا؛ مدیر برنامه ریزی: محسن اورنگ. همچنین فاطمه ده نمکی، دختر خردسال ده نمکی نیز در این فیلم بازی می کند.
در خلاصه داستان اين فيلم آمده است، مجيد از اراذل جنوب تهران عاشق دختر پير مرد عارفی به نام ميرزا می شود. ميرزا شرط ازدواج مجيد و دخترش را سر به راه شدن او می ‌داند. مجيد تصميم می ‌گيرد برای اثبات سر به راه شدن خود به جبهه برود که بقيه دوستانش نيز همراه او می ‌شوند. برای حضور آن ها در جبهه، مخالفت ‌هايی وجود دارد اما باضمانت ميرزا و يکی ديگر رزمنده ‌ها آن ها به پادگان آموزشی می ‌رسند.
در واقع فیلم «اخراجی ها»، ماجرای یک گروه از جوانان شرور و بزهکار است که برای همراهی با مجید، راهی جبهه می شوند. (آدم هایی که تریاکی، دزد، قمارباز، لات و الوات هستند.)
این گروه باورهای دینی عمیقی نداشتند و هرگز به فکر شهادت طلبی نبودند و اعتقادی نیز به آن نداشتند. اما جالب آن است که جبهه افکار آن ها را به حدی دگرگون می کند که شور «الهی» و «شهادت» در وجود آن ها به غلیان درمی آید. حتی برخی از آن ها «شهید» می شوند و نامشان بر کوی و برزنی نیز گذاشته می شود. بنابراین، ده نمکی، تلاش کرده است این طور وانمود کند که فضای جبهه ها به حدی معنوی بود که عده ای جوان شرور را نیز در خود جذب کرد، در حالی که واقعیت این است جنگ طلبان و خشونت طلبان انسان ها را دسته دسته یا با تحریک و یا با زور به جبهه ها فرستادند و قربانی کردند، هیج تفاوتی برایشان نداشت که فربانیانشان چه ملیت و چه مرامی دارند، کافی ست که آن ها به خواست به جنگ طلبان جواب مثبت دادند و راهی جبهه شوند.
در داستان فیلم اخراجی‌ ها، حرف‌ هایی در مورد جنگ گفته می شود که هیچ‌ فیلم سازی تاکنون نتوانسته بود آن ها را مطرح کند و فقط مسعود ده ‌نمکی می توانست، فیلمی متفاوت بسازد. زیرا خودش از بچه های جبهه است. از منظر حکومت نیز «خودی» است.
در داستان فیلم اخراجی ها بر خلاف رایج تمام فیلم ها و داستان های ایرانی، عاشق و معشوق به هم نمی رسند. زیرا احتمال داشت که شئونات اسلامی را خدشه دار کنند. اصولا در همه مذاهب، به ویژه اسلام، همه چیز برای نمایندگان حاکم خدای آسمانی در زمین «حلال» و بر «بندگانش حرام» است؟!
صحنه های جبهه هم جدال همیشگی ملیت و مذهب که گفتمان غالب دهه ۶۰ است: «رستم دستان کجایی که ببینی فرزندان حیدر با دست خالی جلوی دشمن ایستاده اند!»
یک وجه متناقض فیلم اخراجی ها این است که در اوج خنداندن، بیننده را بلافاصله با صحنه های قطع دست و پا روبرو می کند؟! یا بعضی از صحنه های فیلم که تانک وارد بیمارستان شده و تخت های بیمارستان را با زخمی ها در زیر می گیرد صحنه های غلوآمیزی هستند. فیلمی که سراسر تزویر و ریا را هم زمان به نمایش می گذارد. اما واقعیت های جنگ خونین هشت ساله ایران و عراق که صدها هزار نفر در آن قتل عام شدند و میلیون ها نفر برای همیشه معلول گردیدند و این که ضرر و زیان اقتصادی آن نیز جبران ناپذیر است، در این فیلم آگاهانه پوشانده شده است. در فیلم اخراجی ها، نهایت تلاش به کار رفته است تا بیننده از جبهه و جنگ دچار وحشت نشود تا در صورت نیاز مجدد به بسیج جنگی احتمالی، دچار مشکل نشوند.

 

هنرپیشه های حرفه ای و معروفی هم چون امین حیایی که در این فیلم ایفای نقش می کنند، نقش شان چندان چشمگیر نیست و استعدادهایشان به هرز رفته است. از آن ها شخصیتی های سطحی ساخته شده است که فقط شعار می دهند و حرف های پرت و پلا می زنند.
این فیلم، نخستین بار در جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمد. هنگامی که در مراسم اختتامیه این جشنواره مسعود ده نمکی، به روی سن فراخوانده شد وی با لحنی عصبانی به هیات داوران، به دلیل نادیده گرفتن این فیلم و بازیگرانش اعتراض کرد.
اکران فیلم «اخراجی ها»، در 27 سینمای تهران و 35 سینمای شهرستان ها هم زمان به اکران درآمد. بنا به گقته سرتیپی، مدیر عامل شرکت فیملیران، «در هفده روز اکران فیلم میزان فروش این فیلم از مرز نیم میلیارد تومان گذشته و همه رکوردها را شکست، مثلا در یک روز در یک سینما، یعنی سینما آفریقا ما هشت میلیون تومان فروش داشته ایم...»
سرتیپی، گفت از نظر میانگین فروش روزانه نیز این فیلم با فروش 53 میلیون تومان رکورد فروش را شکسته است که بالاترین میزان فروش روزانه قبلی متعلق به فیلم «مارمولک» بوده است.
وی، حمایت دولت و صدا و سیما از این فیلم را پرده پوشی نمی کند و به صراحت می گوید، حمایت دولت و صدا و سیما از این فیلم نیز عاملی برای دست یابی به موفقیت بیش تر برای فیلم بوده است. این فیلم با حمایت های دولت و صدا و سیما نیز همراه بوده است از جمله صفار هرندی، وزیر ارشاد اسلامی دولت احمد نژاد، در زمان تولید فیلم به بازدید از پشت صحنه فیلم پرداخت و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش، انجمن سینمای دفاع مقدس و بیناد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس به حمایت مالی و تدارکاتی از فیلم پرداخته اند. همچنین به گفته آقای سرتیپی، صدا و سیما نیز برای پخش آگهی های تلویزیونی برای این فیلم تخفیف ویژه ای قائل شده است.
فیلم اخراجی ها، بنا به نوشته ایران اکونومیست، 31/2/1386، با سه میلیارد تومان فروش، پرفروش ترین فیلم ایرانی بوده است.
همچنین در گزارش ها آمده است که جالبه فیلمبرداری این فیلم تقریبا 20 روز مانده به جشنواره تمام شد، اما با این وجود به عنوان بهترین قیلم این جشنواره انتخاب گردید؟!
بخش هایی از فیلم نیز به خاطر بازی های بازیگران و دیالوگ هاشون، که تماشاگر را کمی می خنداند نیز در تعداد زیادی از بینندگان آن موثر بوده است. جامعه ای که از خنده محروم است و یا آن قدر درد و رنج و غم در وجودش انباشته شده است که دیدن قیلم خنده دار کمی از دردهایش را برای دقایقی هم شده تسکین می دهد. از این رو، برخی معتقدند که مردم چون تشنه خندیدن هستند و به دنبال جایی می گردند که خودشان را تخلیه کنند از این فیلم استقبال کرده اند.
البته توزیع بلیط های مجانی توسط «سربازان غیبی امام زمان»، برای کشاندن هر چه تماشاگر بیش تری برای دیدن فیلم اخراجی ها به سینماها را نیز نباید نادیده گرفت. در یکی از سایت های اینترنتی آمده است: «... هر چند ما مهمان آقا حامد بودیم و او سه تا بلیط مجانی برای دیدن این فیلم داشت...»
مهم تر از همه مسلم است که اگر فیلم های سینمایی در تلویزیون تبلیغ شوند، مردم از دیدن آن ها استقبال بیش تری می کنند. از سوی دیگر واضع است که اگر حمایت وزارت ارشاد و صدا و سیما و ارگان های سرکوب هم چون بسیج، سپاه، انصار حزب الله و...، نبود چهره شناخته شده و منفوری چون ده نمکی، تا این حد موفق نشان داده شود.
این فیلم برای حکومت و طرفداران جنگ، رعب، وحشت و ترور، بسیار دل چسب و شاید هم تجدید خاطره برای آن ها باشد. زیرا در سایت ها و وبلاگ های مربوط به حکومت و سپاه و بسیج و حزب الهی، تعریف و تمجید فوق العاده ای از آن شده است.
ده نمکی در پاسخ به تکه کلام های به کار رفته در جبهه «اخراجی ها»، با معرفی کتاب هشت جلدی فرهنگ جبهه، گفت: «دیالوگ ها و اصطلاحاتی که در اخراجی ها شنیدید، هیچ کدام جدید نبودند. اگر چه در حال حاضر به طنز درآمده اند، اما در میان رزمندگان رایج بوده است.» وی افزود: «مجید سوزوکی و سید مرتضی (سید جواد هاشمی) هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشتند، تنها در قیافه ظاهری شبیه یکدیگر نبودند.» ده نمکی، با اشاره به عینیت این واقعیت گفت: «گردان میثم از لشکر 27 حضرت رسول (ص) همگی دارای دستمال یزدی بودند که بسیاری تلاش می کردند آن ها را از جنگ حذف کنند.»

 

کارگردان «اخراجی ها» که در میان دانشجویان بسیجی در دانشگان تهران سخن می گفت، با تاکید مجدد بر واقعی بودن داستان این فیلم، گفت: «خواهر مجید سوزوکی که در زمان شهادتش 6 ساله بود با من تماس گرفت که هم اینک دانشجوی همین دانشگاه (دانشگاه تهران) است و مادرش به رحمت خدا رفته است.» ده نمکی، از افزودن چهل دقیقه به اخراجی های فعلی خبر داد و گفت: «در ابتدا قرار بود که اخراجی های 2 و سپس 3 را با شکل و شمایل جدید بسازم اما در صورت کسب مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با افزودن چهل دقیقه که به آینده اخراجی ها می پردازد، اخراجی های 5/1 را خواهیم آورد!»
وی با دفاع از هشت سال جنگ ارتجاعی ایران و عراق، ادعا کرد: «ما در جنگی که شروع نکرده بودیم در مواجهه با شانزده کشور جهان که تلاش می کردند ما را از پای درآورند، حتی یک وجب از خاک خود را واگذار نکردیم، آیا این افتخار نیست.» (پایگاه خبری مبارزین)
یکی از نویسندگان روزنامه اعتماد ملی، وابسته به مهدی کروبی، رییس سابق مجلس شورای اسلامی، درباره ده نمکی، نوشته بود: «برخورد عجيب - و در مقياس عجيب هم غيرمنتظره - شما، در مراسم اختتاميه جشنواره فيلم فجر، آن‌قدر تعجب‌ برانگيز است و آن ‌قدر - متاسفانه- تاسف‌آور، که شايد اصلا نقطه مشترکی باقی نگذارد برای چند کلمه که چه عرض کنم، حتی يک کلمه حرف. شما تازه وارد اين عرصه شده‌ايد و مشاوران محترم فراوانی که دوروبرتان هستند هم احتمالا‌ يا حواس ‌شان نبوده که مشاوره بدهند يا سرشان گرم پروژه ‌های ديگر بوده و فرصت نکرده‌اند در گوش ‌تان بخوانند هر جايی آيين خاص خودش را دارد و هر شيوه‌ای در هر مکانی پاسخ گوی نيازهای آدمی نيست.
... عرض کردم که هر مکانی آيين خودش را دارد. صحبت در مراسم يک جشنواره مهم هنری، با خطابه در ميان افراد منتسب به فلا‌ن گرايش خاص سياسی طرفدار نگاه شما در نشريات گوناگون ‌تان خيلی متفاوت است. آن دست زدن ‌ها را هم به حساب تشويق حرف ‌ها و پذيرش نگاه‌ تان نگذاريد. همان ‌طور که همان جماعت برای پاسخ مجری مراسم به حرف ‌های شما هم کف زدند و همان‌ طور که برای جايزه‌ ها و حرف ‌های ديگران هم کف زدند. پس خيلی جدی نگيريد برادر!...
گذشته از اين، گمان می ‌کنم برخورد سرشار از توقع شما در اختتاميه و جلسه مطبوعاتی فيلم‌ تان، ريشه در حمايت ‌ها و بزرگ ‌نمايی پيشاپيش فيلم تان دارد. آقای ده ‌نمکی، شما بدون ساخت حتی يک فيلم داستانی ۳۰ ثانيه ‌ای، همه ‌جور امکاناتی در اختيارتان قرار گرفت تا فيلم بلند سينمايی با بودجه ‌ای چند صد ميليون تومانی بسازيد. می ‌دانيد اين بخش ماجرا برخلا‌ف آيين‌نامه ‌های همان وزارت ارشادی ست که وزيرش چند ساعتش را به بازديد از صحنه فيلم شما اختصاص می‌دهد؟ بزرگوار، در کدام دوره و کدام زمان، بالا‌ترين مقام رسمی فرهنگی به سر صحنه يک فيلم سينمايی رفته، که اين امتياز شامل حال شما شد؟
شما می‌دانيد اين روزها به قصد پيش گيری از ايجاد ترافيک، به فيلم سازان اجازه استفاده از «فيلم‌ رو» و فيلم برداری در بزرگ‌ راه‌ ها را نمی ‌دهند؟ آن وقت در اين شرايط، يکی از مهم‌ ترين و بزرگ ‌ترين و پرترافيک ‌ترين ميدان ‌های شهر را برای فيلم برداری شما قرق می ‌کنند تا با فراغ بال، هنرتان را عرضه کنيد. اگر اين حمايت نيست، پس چيست؟ و مگر در همين روزهای جشنواره، اين همه گفتگو و عکس بزرگ صفحه اول نصيب شما و فيلم‌ تان نشد؟ پس چرا اين همه مظلوم‌ نمايی؟...»
آری در مملکتی که به دستور وزیر ارشاد آن، کتاب ها را سانسور و خمیر می شوند و روزنامه ها را به طور گروهی می بندند و روزنامه نگاران را در زندان زیر شکنجه قرار می دهند. حتی از برگزاری یک جلسه معمولی کانون نویسندگان جلوگیری می کنند، بسیار جالب است که این حکومت و وزیر ارشاد آن، این همه نسبت به فعالیت های ده نمکی توجه ویژه  تری مبذول می دارند؟! دلیلش روشن است امروز احمدی نژاد و وزرای او، از جنس ده نمکی، در جبهه جنگ و جوخه های رعب و وحشت و ترور و اعدام پرورش یافته اند، اهداف و سیاست های مشترکی دارند. اگر تا دیروز ده نمکی انصار حزب الله را بسیج می کرد و در خیابان ها به جان زنان و دانشجویان و تجمعات اعتراضی می انداختند، مجالس سخنرانی را بر هم می زدند امروز مامورین انتظامی با وقاحت و خشونت بیش تری به دستور علی خامنه ای، رهبر و احمدی نژاد، رییس جمهوری، نه تنها به تجمعات حمله می کنند؛ نه تنها بر سر هر کوی و برزنی زنان و جوانان را مورد اهانت قرار می دهند؛ نه تنها جامعه را به لحاظ اقتصادی در معرض فقر و گرسنگی قرار داده اند، بلکه جوخه های مرگ شان نیز بر سر چهارراه ها انسان ها را تحت عنوان «اراذل و اوباش» به دار می آویزند تا از این رهگذر حاکمیت خونین خود را حفظ کنند. بنابراین، اگر وزیر ارشاد از پشت صحنه فیلم برداری ده نمکی با بسیج رسانه های گروهی برای تبلیغ آن بازدید نکند، پس پشت صحنه فیلم برداری های مثلا «بهرام بیضایی» بازدید کند؟! 
قبل از فیلم اخراجی ها، فیلم «مارمولک»، کمال تبریزی، یکی از فیلم های پرفروش بود که وزارت ارشاد در پشت آن بود. اما این فیلم برای حکومت اسلامی موفقیت چندانی به بار نیاورد. زیرا تماشاگران بیش تر صحنه هایی از فیلم مارمولک را با کف زدن و صوت زدن برجسته می کردند که آخوند با مسخره مردم مواجه می شد. در فیلم  مارمولک، دزدی که از دیوار راست بالا می رود برای فرار از دست «قانون؟!» لباس آخوندی به تن می کند و با استقبال مردم روستا روبرو می شود، اما نهایت امر نمی تواند از چنگ «قانون» بگریزد. اما این فیلم بعد از این که به اکران درآمد و عکس العمل مردم را دیدند با مخالفت برخی از آخوندها و ارگان های حکومت روبرو شد.
همچنین قبل از اخراجی ها، فیلم هایی هم چون «کلاهی برای باران» به کارگردانی مسعود نوابی، «نصف مال من - نصف مال تو» به کارگردانی وحید نیکبخت آزاد، «قاعده بازی» به کارگردانی احمدرضا معتمدی، «پاداش سکوت» به کارگردانی مازیار میری و «محاکمه» ایرج قادری، با استقبال تماشاگران روبرو شده بودند. همچنین فیلم «اجاره‌نشین‌های» داریوش مهرجویی و «کلاه قرمزی و پسر خاله» ایرج طهماسب، از پرتماشاگرترین فیلم‌ های تاریخ سینمای ایران محسوب می‌شوند.

مسعود ده نمکی کسیت؟
مسعود ده نمکی، متولد اردیبهشت 1348 در آذربایجان شرقی است. او، در سن 16 سالگی به جبهه رفت و در 17 سالگی مسئول دسته و در 18 سالگی مسئول گروهان شد. وی، قطعنامه 598 را نپذیرفت و تا شش ماه پس از پایان جنگ نیز در جبهه ماند و منتظر بود تا جنگ ادامه پیدا کند. اما چون جنگ تمام شده بود، تصمیم گرفت روزنامه نگار شود. سردبیر نشریه شلمچه و سردبیر نشریه جبهه شد. این بار او با قلم خود حملات بی رحمانه ای را به مخالفین حکومت اسلامی در پیش گرفت. او، سازنده فیلم های «فقر و فحشا»، «کدام استقلال، کدام پیروزی؟» و اکنون نیز «اخراجی ها» است.
پاره ای از کلمات «قصار» ده نمکی، عبارتند از: «ما باید به فکر دین مردم باشیم تا دنیای آن ها»، «شما باصطلاح روشنفکران جاده صاف کن سرمایه داری جهانی هستید»، «نشریات آن طرفی را بستند، ما هم شلمچه را تعطیل کردیم، مثل این بود که تیمی داخل زمین شود و رقیب نداشته باشد»، «بیل به دست کشاورزی می کردم و دائما موبایلم زنگ می زد»، «در کنار کشاورزی به عنوان مترجم به کربلا می رفتم»، «نقد قدرتمندان عین عدالت است»، «یاد  گرفته ام که جریان نباشم، جریان آفرین باشم، به همین دلیل هیچ وقت مرا در یک پوزیشن ثابت نمی بینید» و ...
بدین ترتیب، نام مسعود ده نمکی در سال های گذشته، همواره با گروه های موسوم به گروه های فشار و لباس شخصی هایی که به اجتماعات و مراسم های غیردولتی حمله می کردند، همراه بود. فعالان سیاسی جنبش های اجتماعی، به ویژه فعالین جنبش دانشجویی، بارها اعلام کرده اند که مسعود ده نمکی، یکی از سازمان دهندگان فعالیت های گروه های انصار حزب الله و یورش بی رحمانه آن ها به تجمعات اعتراضی بوده است.
ده نمکی، در جریان 18 تیر 78، در حمله به کوی دانشگاه تهران، در هدایت انصار حزب الله و لباس شخصی ها بی سیم به دست نقش فعالی داشت.
حزب الهی های تحت فرماندهی ده نمکی، سینماها و کنسرت های موسیقی را به هم می ریختند؛ چهارراه ها را می بستند و وسط بلوار نماز جماعت برپا می کردند. عابران و رانندگان را مدت ها معطل می کردند تا فرایض دینی حود را اجابت کنند، سپس اجازه عبور و مرور دهند و تازه طلبکار هم بودند. اگر هم کسی معترض بود با ضرب و شتم و تهدید از او پذیرایی می کردند.
مسعود ده نمکی هم در سخنرانی ها و مصاحبه ها و نوشته های خود عملکرد حزب الهی را با زبان تند توجیه می کرد. کم تر کسی از حملات قلمی او در امان بودند. در واقع او با قلم خود دست به ترور مخالفین حکومت اسلامی و حتی جناح های منتقد آن می زد.
در واقعه ترورهای سیاسی موسوم به «قتل های زنجیره ای» و حوادث کوی دانشگاه ده نمکی و عوامل او انگشت نما بودند. او، مدام برای همه خط و نشان می کشید.
بعد از افول رونق حزب الله، ده نمکی که از چماقداری به مقام  ژورنالیستی ارتقا یافته بود، این بار دوربین به دست گرفت و دو  مستند از فقر و فحشا ساخت و این فیلم های خود را در قالب سی دی پخش کرد.
بعد از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد و انتخاب صفار هرندی به عنوان وزیر ارشاد اسلامی که او هم در روزنامه کیهان، به مدیریت شریعتمداری کار می کرد و از نزدیکان ده نمکی بود، برای او فرصتی فراهم کرد تا بدون تجربه و بدون علم و هنر سینمایی یک دفعه به عنوان فیلنامه نویس و کارگردان وارد عرصه سینما می شود. از سوی دیگر، معاونت سینمایی ارشاد اسلامی به هیچ کس که چنین تجربه ای ندارد مجوز برای تولید کار 35 میلیمتری نمی دهد. در حالی که همیشه درهای حاکمیت به روی ده نمکی ها باز است.

 نقش مهم سینما
سینما، به هنر هفتم معروف است، در سال 1890 اختراع شد و به مرور زمان به یک رسانه مهم و تاثیرگذار در جهان بشری تبدیل گردید. از این رو، سینما توانسته بیش ترین تاثیرگذاری را در افکار عمومی دنیای معاصر داشته باشد.
سینما به عنوان هنر هفتم و با به کارگیری هنرهای دیگر، جایگاه ویژه ای را در دنیا به خود اختصاص داده است. در واقع عنصر سینما تصویر است. تصویر نیز جایگاه ویژه ای در مهندسی افکار عمومی و روانی انسان ها دارد. طبق بررسی هایی که صورت گرفته رابطه انسان با تصویر مستقیم و عمیق است. تصویر در ذهن انسان برای دراز مدت باقی می ماند. از این رو سینما در مقایسه با سایر رسانه ¬ها موفق ¬تر و تاثیرگذارتر است.
تاریخ سینمای ایران نیر نسبتا طولانی است. در سال 1900 میلادی مظفر الدین شاه به فرانسه سفر كرد و با دیدن دستگاه سینما توگراف مجذوب آن شد. دستگاهی كه بر روی دیوار می اندازند و مردم در آن حركت می كنند. به دستور شاه، دستگاه سینما توگراف خریداری شد و اولین فیلمبردار همان عكاس دربار و همراه شاه، یعنی (میرزا ابراهیم خان عكاس باشی) بود.
اولین سالن سینما در سال 1283، در خیابان چراغ گاز توسط ابراهیم خان صحاف باشی افتتاح شد. نخستین فیلمبردار تحصیل كرده و حرفه ای خان بابا معتضدی بود كه برای اولین بار فیلم خبری ساخت و به دستور وزیر جنگ از مجلس موسسان فیلم گرفت و از مراسم تاجگذاری رضا شاه فیلمبرداری كرد. معتضدی، اولین لابراتوار ظهور فیلم را در زیر زمین خانه اش دایر كرد.
آوانس اوگانیانس، اولین كارگردان فیلم های بلند و سینمایی در ایران بود. او در رشته سینما در مسكو تحصیل كرده بود و به ایران مهاجرت كرد و سر انجام اولین «مدرسه آرتیستی سینما» را در سال 1309 در خیابان علاءالدوله تاسیس كرد و در همین سال نیز فیلم بلند سینمایی ایران را ساخت. اولین فیلم بلند سینمای ایران، فیلمی با نآم «آبی و رابی»، ساخته اوگانیانس بود. این فیلم كمدی بود و توسط معتضدی فیلمبرداری شده بود.
اولین كارگردان زن ایرانی، «شهلا ریاحی» بود كه در سال 1335، فیلم «مرجان» را ساخت. در حدود سال های 1342-1343  موج روشنفكری در سینمای ایران، فیلم هایی چون «خشت و آینه»، ساخته ابراهیم گلستان. «شب قوزی»، ساخته فرخ غفاری، به وجود آوردند.
دوره جدید در سینمای ایران در سال 1348 با دو فیلم آغاز شد: فیلم گاو ساخته «داریوش مهر جویی» و قیصر ساخته «مسعود كیمیایی» این دو فیلم شاهکار سینمای آن دوره ایران بودند. قیصر، به یکی از چهار فیلم پرفروش تاریخ ایران قبل از انقلاب 1357 ایران بود. از فیلم های معروف دیگر می توان به «علف های هرز» و «جوانی» به کارگردانی محمد دلجو اشاره کرد. علاوه بر این ها مسعود کیمیایی فیلم های دیگر هم چون «بلوچ» و «گوزن ها» را ساخت که معروف ترین و پرفروش ترین فیلم ها بودند. یا می توان از فیلم «گنج قارون» نام برد که فیلم پرفروشی بود. اما مسعود کیمیایی، پس از انقلاب فیلمی به نام «اعتراض» را به پرده های سینما آورد که سقوط آن را به نمایش گذاشت.

تحولات پس از حکومت اسلامی، در عرصه سینمایی نیز همانند عرصه های دیگر اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و هنری روی داد، تخریب شدیدی به وجود آورد. سينما ركس آبادان در سال 1357، خاطره دردناکی است که با سوزاندن انسان ها ریشه اسلام را آبیاری کردند. 400 تماشاچی کودک و بزرگ، زن و مرد در اين فاجعه زنده زنده سوختند. زمانی كه حكومت اسلامی به قدرت رسید، حدود 180 سالن سينما در ايران تعطیل شد.
سال های 1357 تا 1361، دوره تخریب هولناک در سینمای ایران است. بنا به آمارهای منتشر شده، براساس سياست گذاری های جديد در سينمای ايران، از ميان 898 فيلم خارجی كه مورد بازبينی قرار می گيرد 513 فيلم غربی رد می شود. از ميان 2208 فيلم توليد شده در ايران، 1956 فيلم اجازه پخش نمی گيرند. فيلم های به اکران درآمده نيز غالبا با سانسور روبرو می گردند. چرا كه بيش تر آن ها قبل از انقلاب ساخته شده بودند و با ارزش ها و معيارهای موجود سیاست های حکومت اسلامی مطابقت نداشتند.
براساس سياست گذاری های جدید در سينمای ایران، اغلب هنرپيشگان زن و مرد‌ سينمای قبل از انقلاب کنار گذاشته شدند. مذهب و جنگ، در سینما عمده می گردند. رقص و آواز و شادی و مسایل جدی اجتماعی از فیلم ها رخت بست.
بدین گونه سانسور شدید و دخالت دولت در تولید سینمایی، این عرصه از هنر در ایران را محلی برای تاخت و تاز فیلم سازان حکومتی کرده است که عمدتا فیلم های بی محتوا در راستای سیاست های حکومت، فیلم هایی در جهت تسریع بسیج جنگی و توجیه ادامه جنگ و فیلم های مبتذل و سطحی تولید می کنند.
سال های اوايل دهه شصت، در حوزه هنرهای به اصطلاح اسلامی، ارگان های فرهنگی و هنری وابسته به حکومت پایه ریزی شد. فيلم سازانی چون محسن مخملباف، مجید مجیدی، رسول ملاقلی پور و ابراهيم حاتمی كيا، چهره های سرشناس این ارگان دولتی بودند. در اين ميان محسن مخملباف، در سينمای پس از انقلاب از همه معروف تر شد. تحول دیگر در سینمای ایران، سینمای جنگ است که هنوز هم در این عرصه سرمایه گذاری های کلان دولتی می شود. عمدتا چنین فیلم هایی نه تنها به راحتی مجوز پخش می گیرند، بلکه از حمایت اقتصادی و تبلیغی دولت نیز برخوردارند.
پس از جنگ خانمانسوز ایران و عراق، فیلم هایی نظیر «برزخی ها» (ايرج قادری) و ديگری كيلومتر پنج (حجت الله سيفی)، تولید شدند. و یا فیلم هایی هم چون «پايگاه جهنمی» (اكبر صادقی)،‌ «عقاب ها» (ساموئل خاچيكيان) و گذرگاه (شهريار بحرانی)، از فيلم های مورد توجه سینمای جنگ بودند. همچنین از ديگر فيلم سازان سينماي جنگ، می توان به رسول ملاقلی پور (بلمی به سوی ساحل)، حسين قاسمی جامی (چشم شيشه ای) و كمال تبريزی (عبور)، اشاره کرد.
فیلم سازان معروف دیگر هم چون بهرام بيضايی، با محدودیت ها و فشارها و مشکلات زیادی فیلم هایی نظیر (باشو غريبه كوچك، شايد وقتی ديگر)، مسعود‌ كيميايی (تيغ و ابريشم، دندان مار)، امير نادری (دونده، آب، باد، خاك)، عباس كيارستمی (خانه دوست كجاست، مشق شب)، داريوش مهرجويی (اجاره نشين ها، هامون)، علی حاتمی (كمال الملك، مادر)، ناصر تقوايی (ناخدا خورشيد، ای ايران)، تولید کردند. و یا عليرضا داوود نژاد (خانه عنكبوت، جايزه)، سيروس الوند (ريشه در خون، آوار)، جلال مقدم (چمدان)، شاپور قريب (بگذار زندگی كنم، سايه های غم)، مهدی فخيم زاده (تشريفات) و... بخش دیگری از اين كارگردانان هستند. از ديگر فيلمسازان مطرح در سينمای ایران، از ابراهيم فروزش (كليد)، كامبوزيا پرتوی (ماهی، بازی بزرگان)، جعفر پناهی (بادكنك سفيد، آينه)، ابوالفضل جليلی (گال، رقص خاك)، می توان نام برد.
موفقيت فيلم های دونده و خانه دوست كجاست كه با نخل طلای جشنواره كن برای طعم گيلاس كيارستمی، سینمای ايران را در عرصه بين المللی مطرح می كنند. محسن مخملباف، جعفر پناهی، مجيد مجيدی، بهمن قبادی و سميرا مخملباف از معروف ترين چهره های سينمای ايران در جهان هستند.
فیلم های دیگر نیز که با استقبال مردم روبرو شدند: بهروز افخمی (عروس)، سيروس الوند (يك بار برای هميشه)، مهدی فخيم زاده (خواستگاری، همسر)، تهمينه ميلانی (دو زن) و...
در سینمای تحت کنترل و سانسور حکومت اسلامی، تعداد كمدی های مبتذل و مستهجن و ملودرام های بی محتوا و سطحی، هر سال رو به افزايش است. اگر چه در اين سال ها تعداد فيلم های ديدنی و پرمحتوای انگشت شماری نیز به اکران درآمده است، مانند سگ كشی (بهرام بيضايی)، كاغذ بی خط (ناصر تقوايی)، من ترانه پانزده سال دارم (رسول صدرعاملی)، زير پوست شهر (رخشان بنی اعتماد)، نفس عميق (پرويز شهبازی)، رقص در غبار، شهر زيبا (اصغر فرهادی)، كافه ترانزيت (كامبوزيا پرتوی)، مهمان مامان (داريوش مهرجويی)، و ...
عمدتا در ایران، فیلم هایی که توسط فیلم سازان معروف و مستقل با زحمات و مشکلات عدیده ای تهیه می شود، به دلیل مضمون و محتوای متفاوتی که دارند یا اجاز مجوز نمی گیرند؛ یعنی از تیغ سانسور رد نمی شوند و یا این که اگر هم از تیغ سانسور بگذرند به دلیل این که رسانه های عمومی که عمدتا دولتی و یا تحت تاثیر ارگان های آن قرار دارند و یا از ترس فشار، این فیلم ها را تبلیغ نمی کنند، در نتیجه توجه افکار عمومی جامعه را چندان برنمی انگیزند. این یک واقعیت غیرقابل انکار است که در جهان امروز، تبلیغ نقش بسیار مهمی در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و هنری ایفا می کند.

سینمای ایران و جنگ هشت ساله ایران و عراق
در طول 25 دوره جشنواره و 18 سال پس از پایان جنگ ایران عراق، حکومت اسلامی هم چنان در عرصه تبلیغات جنگی سینمایی سرمایه گذاری کلانی کرده است.
یکی از کسانی که فیلم های جنگی در ایران تهیه می کند، علی ‌اكبری است. وی در یک مصاحبه خود را چنین معرفی می کند: «زمانی خودم يكی از فرماندهان همين عملياتی بودم كه در فيلم ديديد. وقتی مديری به من كه از سال 58 با شهيد چمران بودم و بيش از 11 فيلم جنگی تهيه كرده‌ام اعتماد نمی ‌كند، آن ديگر مدير نيست.»
جمشید حیدری، حدود یك سال پس از آغاز جنگ بود كه اولین فیلم ایرانی مرتبط با جنگ ایران و عراق را با عنوان «مرز» ساخت. در سال ۱۳۶۳، شهریار بحرانی فیلمی با نام «پرچمدار» را كارگردانی كرد كه در آن برای اولین بار به موضوع اسرای جنگ ایران و عراق و اسرای ایرانی در چنگ عراق، پرداخته شده بود.
در ادامه تولید سینمای جنگی، در دهه ۶۰ چند فیلم دیگر نیز مرتبط با مسئله اسرای جنگی ساخته شدند كه از میان آن ها می توان به حماسه مهران ۱۳۶۳، اتاق یك ۱۳۶۵ و عروس حلبچه ۱۳۶۹ اشاره كرد. اما بعد از سال ۶۹ و بازگشت تعدادی از اسرای جنگ ایران و عراق بود كه در عرصه سینمای به مسئله اسرا و جنگ توجه توجه بیش تری شد. فیلم هایی در مورد اسرای جنگی طی سال های ۷۲ تا ۷۷ ساخته شدند. در مجموع طی سال های گذشته حدود ۳۰ فیلم سینمایی در سینمای ایران ساخته شده كه به نوعی داستان فیلم به مسئله اسرای جنگی مرتبط بوده است. در یک آماری آمده است که بین اسرا ۱۴ هزار دانشجو و ۸۰۰ نفر نیز پزشك بودند.
فیلم های جنگی که توسط ملاقلی پور، ساخته شده اند، عبارتند از: «نینوا»، در سال 1362، «بلمی به سوی ساحل»، در سال 65  «پرواز در شب»، «افق»، «مجنون»، در سال 1369، «خسوف»، در سال 71، «پناهنده»، یک سال بعد، «سفر به چزابه»، در سال  1374، همان سال «نجات یافتگان»، «هیوا» سال 1377، «کمکم کن»، «نسل سوخته»، «قارچ سمی» در سال 1380، از جمله فیلم هایی هستند که ملاقلی پور ساخته است. او، یکی از پرکارترین فیلم سازان در عرصه سینمای جنگی به شمار می رفت.

 

طبق آمارها در جريان جنگ هشت ساله (۱۳۵۹-۱۳۶۷) ايران و عراق صدها هزار نفر جان خود را از دست دادند و بخش عمده ای از منابع مادی اين دو کشور نيز دود شدند و به هوا رفتند. در حقیقت مردم دو کشور عراق و ایران، تاوان جاه طلبی ها و سیاست های غیرانسانی سردمداران دو کشور را با جان و مال خود پرداختند.
سران حکومت اسلامی، به ویژه خمینی، حتی پس از بیرون راندن نیروهای عراقی از خرمشهر، هم چنان شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و حتی شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» را سر دادند. شعاری که تداعی کننده امپراتوری اسلامی در منطقه خاورمیانه بود. بدین ترتیب، سران حکومت اسلامی، با طولانی کردن جنگ و عدم پذیرش آتش بس، صدها هزار انسان را به کشتن دادند و میلیاردها دلار نیز خسارت مالی بر جامعه ایران و عراق تحمیل کردند.
امروز فیلم هایی که در باره جنگ ساخته می شوند همه عوامفریبی می کنند؛ زیرا در هیچ کدام از این فیلم ها این سئوال مطرح نمی شود که چرا سران حکومت اسلامی، آتش بس را نپذیرفتند و این‌ همه خسارت جانی و مالی را به جامعه ایران و عراق تحمیل کردند؟ بنابراین، سران حکومت اسلامی، عامل اصلی تداوم جنگ 8 ساله خانمانسوز ایران و عراق، پس از آزاد سازی خرمشهر هستند.
در گزارش رسمی سازمان ملل در رابطه با ادامه جنگ ایران و عراق و خسارات اقتصادی چنین آمده است: «سفر دوم هیات در آبان‌ ماه 1370 در راستای پیگیری دقیق اطلاعات حاصله از سفر اول انجام گرفت. در این سفر، هیات با مسئولین نهادها و سازمان ها در ایران مذاكرات حضوری داشت تا خسارات وارده را به‌ طور دقیق برآورد نماید و حتی ‌الامكان از مراكز و تاسیسات آسیب ‌دیده به‌ طور مستقیم بازدید به عمل آورد. نتایج تحقیق و بررسی های به‌ عمل ‌آمده در گزارشی با شماره 36822S/ مورخ سی ‌وی كم ژوئیه 1991 تسلیم دبیركل سازمان ملل شد و در آن اطلاعات كاملی از ماهیت و میزان خسارات وارده، برآوردهای دولت ایران از هزینة بازسازی های گذشته و حال در بخش های خانه‌ سازی، صنایع نفت، حمل ‌و نقل، صنایع سبك و سنگین، كشاورزی و سیستم آبرسانی، انرژی و نیرو، ارتباطات دور و مخابراتی، آموزش ‌و پرورش، بهداشت و میراث فرهنگی ارائه گردید. در نتیجه‌ گیری گزارش میزان خسارات مستقیم وارده به ایران، 2/97 میلیارد دلار و خسارات غیرمستقیم، 34535 میلیارد دلار برآورد شده بود. دبیر كل در گزارش صد و نود و یك صفحه‌ای خود به شورای امنیت در بیست‌ و چهارم دسامبر 1991، موضوع را به اطلاع اعضای شورا رساند. به ‌این ‌ترتیب بخشی از بند هفتم قطعنامة 598 كه برآورد خسارات جنگی توسط كارشناسان سازمان ملل بود، انجام شد.
واكنش طرفین درگیری در قبال انتشار گزارش برآورد میزان خسارت های جمهوری اسلامی ایران در جنگ با عراق، بسیار متفاوت بود. جمهوری اسلامی انتشار گزارش را «پیروزی بزرگ ملت» دانست و آیت ‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، در پیام نوروزی سال 1371خود این پیروزی را به ملت ایران تبریك گفت. با این ‌وجود، جمهوری اسلامی ایران میزان خسارت برآوردشده در گزارش دبیركل را نادرست خواند و میزان آن را یك تریلیون دلار اعلام كرد. دفتر اقتصاد كلان سازمان برنامه و بودجه ایران در گزارشی آمار آسیب های وارد شده به بخش های مختلف اقتصادی كشور از جمله صنعت و معدن، نفت، كشاورزی، ساختمان و خدمات را 30811423 میلیارد ریال برآورد كرد كه 8/32 درصد (معادل 3/9928 میلیارد ریال) این خسارت ها به بخش ساختمان و تاسیسات، 31 درصد (معادل 9/9551 میلیارد ریال) به ماشین‌آلات و تجهیزات و 8/36 درصد (معادل 2/11331 میلیارد ریال) به بخش مواد و كالا مربوط می ‌شود. از بین چهار گروه عمده كشاورزی، صنایع و معادن، نفت و خدمات، بیش ترین خسارت به‌ترتیب به گروه خدمات به مبلغ 22827 میلیارد ریال، نفت با 20799 میلیارد ریال، كشاورزی با 3/15957 میلیارد ریال و صنایع و معادن 5769 میلیارد ریال وارد شده است...»
حکومت اسلامی، تاکنون با اختصاص بودجه های میلیاردی حدود سیصد فیلم در مورد جنگ ساخته است همه آن ها تاریخ مصرف شان گذشته است این یکی هم «اخراجی ها» به همین سرنوشت دچار خواهد شد.

نتیجه گیری
همان طور که دیدیم فیلم اخراجی ها، به شدت از سوی حکومت اسلامی و جریانات و ارگان های سرکوبگر آن، وسیعا مورد حمایت مالی و تبلیغی قرار گرفته است. اما با این وجود فیلم اخراجی ها، در کسب جایزه سیمرغ ناکام ماند. به حدی که ده نمکی، در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر با عصبانیت گفته بود: «نه مرغ می خواهم نه سیمرغ.» داد زدن و عربده کشی در حضور صدها تماشاگر حاضر در سالن که متعجب فقط نگاه می کردند و طلب کار به مانند همیشه که چرا به فیلم من جایزه داده نشده است.
اما در یک اقدام بی سابقه هم دولت و هم مجلس به حمایت از این فیلم پرداختند که این خود بزرگ ترین ارج گذاری به فعالیت های تاکنونی ده نمکی، چه در جبهه، چه در هدایت انصار حزب الله در هم ریختن تجمعات و سرکوب شدید مخالفین و حتی منتقدین حکومت، چه در نشریه شلمچه و چه در عرصه سینما است. در هر صورت مردم از هر گوشه ای این فیلم را ببینند و چه برداشتی از آن داشته باشند، از این واقعیت چیزی کم نمی کند که فیلم اخراجی ها، در راستای سیاست های جنگ طلبانه حکومت اسلامی و تبلیغات ناسیونالیستی و مذهبی آن ساخته شده است.
بی جهت نبود که اخراجی ها از همان زمان تولید در صدر اخبار تولیدات سینمایی رسانه های وابسته به حکومت قرار گرفت تا جایی كه محمدحسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز برای لانسه کردن آن به شهرك سینمایی دفاع مقدس آمد تا از نزدیك شاهد فیلمبرداری این فیلم باشد. علاوه بر حمایت همه جانبه حکومت، این فیلم با حمایت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و با همکاری بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس و انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس، شهرک سینمایی انقلاب دفاع مقدس، وزارت جهاد سازندگی و سازمان هلال احمر جمهوری اسلامی ایران تولید شده است، در میان صحنه های طنزآمیز، احساسات ملی و میهنی و مذهبی را تحریک و زمینه سازی جنگی می کند.
در اوایل دهه 60، الگوی سینمای اسلامی، «توبه نصوح»، مخملباف بود. فیلمی که در زمان خود پر بیننده بود. این فیلم بارها در سالن های دولتی، مساحد و جبهه های جنگ به نمایش درآمد. در این فیلم کسی که بنابود چریک شود، با پیروزی انقلاب، عرصه فرهنگ را انتخاب کرد و به قصه نویسی و سینما روی آورد. اکنون هم ده نمکی، از جبهه، رهبری چماقداران انصار حزب الله، روزنامه نگاری به فعالیت سینمایی روی آورده تا سینمای اسلامی را هر چه بیش تر رشد و گسترش دهد. اما این الگو قبلا شکست خورده است و فیلم ده نمکی نیز تاریخ مصرف دوره ای دارد.
در مملکتی که خبرنگار عکاس کانادایی - ایرانی زهرا کاظمی را در حال عکس گرفتن از مادران زندانیان سیاسی در مقابل اوین دستگیر می کنند؛ سپس زندانبانان پس از تجاوز سر او را به زمین و یا به میله های زندان می کوبند و به قتل می رسانند، آدم کشانی هم چون ده نمکی، کارگردان می شود و به تبلیغ و ترویج حکومت جهل و جنایت در عرصه سینما نیز می پردازد، جای تعجبی ندارد.
مملکتی که نویسنده و فعال سیاسی آن را ترور می کنند؛ شهروندان را تحت عنوان «اراذل اوباش» اعدام می کنند؛ سایه شوم تهدید و ترور همواره بالای سر روزنامه نگاران، هنرمندان و نویسندگان در پرواز است؛ فعالین جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی با ضرب و شتم دستگیر و زندانی و شکنجه می شوند؛اگر یک تار موی زنی از زیر روسری اش بیرون بیافتد توسط مامورین انتظامی مورد ضرب و شتم قرار می گیرد؛ و...، میدان دار سینمایی اش نیز ده نمکی ها می شود، ظنز تلخ تاریخ است و عیمقا تاسف بار. باید این سیاست های حکومت اسلامی جهل و جنایت و قداره بندان و اوباشانی هم چون ده نمکی ها را باید وسیعا افشا کرد و نباید گذاشت خاک به چشم جامعه بپاشند.
مسلما اگر فضا بازتر شود بی شک فیلمنامه نویس ها و کارگردان های جسوری در ایران دست اندرکار تولید فیلم هایی خواهند شد و از این طریق نشان خواهند داد که حکومت اسلامی، چگونه کودکان و نوجوانان را با تبلیغات دروغین و تحریک احساسات آن ها به جبهه های کشاند و از آن ها را برای پاک کردن میدان های مین استفاده کرد و با قساوت شاهد تکه تکه شدن آن ها بر اثر انفجار مین ها شد. بیش ترین کسانی که در جبهه ها جان باختند فرزندان مردم فقیر بودند و یا جوانانی که گول عوامل حکومت، آخوندها، حزب الهی ها و حتی معلمان حزب الهی را خورده بودند و تحت تاثیر آن ها از مدرسه راهی جبهه شدند، هرگز برنگشتند. یا این که به زور و با تهدید راهی جبهه شدند و جان باختند، یا تا آخر عمر معلول ماندند و امروز هم کسی به دادشان نمی رسد. شاید فرزندان آقازاده ها و سرمایه دارانی که در جبهه های این جنگ هولناک جان باختند، انگشت شمار هستند.
همچنین کم نیستند نویسندگان و هنرمندانی که اگر فضای مساعدتری پیدا کنند، به جای تبلیغات خرافی ناسیونالیستی و مذهبی و جنگی، مبلغ انسانیت و مبلغ ضدجنگ باشند. در هر صورت جنگ در همه جوامع، جز بدبختی، آوارگی، کشتار، تخریب و ویرانی حاصل دیگری برای طرفین درگیر جنگ ندارد. اما خمینی، بنیان گذار حکومت اسلامی، جنگ را یک نعمت الهی نامید. زیرا این حکومت در سایه جنگ، با سرکوب و کشتار بی رحمانه مخالفین و راه انداختن رعب و وحشت و ترور، قتل عام زندانیان سیاسی و غیره و تحمیل  فقر و فلاکت اقتصادی بر اکثریت جامعه، حکومت ارتجاعی خود را تثبیت کنند. اما موفق نشده اند و جنبش های اجتماعی برابری طلب و آزادی خواه با وجود این همه وحشی گری حکومت اسلامی، در حال گسترش است.
همه فیلم های جنگی که با حمایت حکومت اسلامی، در رابطه با جبهه و جنگ ایران و عراق ساخته شده اند و همین فیلم مورد بحث مان «اخراجی ها»، نه تنها یک طرفه به قاضی می روند و راضی هم برمی گردند، بلکه وقیحانه احساسات وطن پرستی، ملت پرستی و مذهبی و دشمن تراشی و فضای جنگی را به ویژه در میان جوانان تبلیغ می کنند. از این رو، نباید گذاشت حکومت اسلامی بیش از این سینما را به تسخیر خود درآورد و افکار عمومی را منحرف سازد.
امروز نیز هم فکران ده نمکی، به ویژه احمدی نژاد، ایران را به لبه پرتگاه محاصره اقتصادی و احتمال جنگ سوق داده اند و در عرصه سینما نیز در جهت جنگی دیگر زمینه سازی می کنند.
سرانجام بحث خود درباره «فیلم اخراجی ها» را با پیام صریح آن از زبان کارگردان و تهیه کننده اش به پایان می بریم.
ده نمکی، در پیام فیلم اخراجی ها به صراحت گفته است: «اخراجی ها می تواند در شرایطی كه در معرض تهدیدها قرار داریم، فیلم مهمی باشد. این فیلم به ما می گوید دیگر نباید مثل دوره جنگ عمل كنیم و نباید دفاع را منحصر به یك سری آدم بكنیم. فیلم می گوید همه باید بروند جبهه. از این بعد، اخراجی ها می تواند تهییج كننده بعد وطن پرستی باشد. همان حرف كه مجید سوزوكی در فیلم می زند.» وی همچنین گفت: «ارتباط نسل سوم با نسل جنگ قطع شده و امروزی ها، آدم های آن دوره را اسطوره های دست نیافتنی می پندارند. در صورتی كه تغییر آدم ها، ممكن است از یك مجید سوزوكی، مجید خدمت بسازد. این روند انسان سازی در همه تاریخ می تواند ادامه پیدا كند.»
یا کاسه ساز، به عنوان تهیه کننده «اخراجی ها» درباره هزینه های تولید این فیلم گفت: «ساخت این فیلم هزینه متعادلی داشت. چون بخش عمده ای از فیلم در کوچه و خیابان ساخته شد و بخش هزینه بر آن سکانس های بازسازی صحنه های جنگی بود. در ضمن مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در ساخت فیلم مشارکت داشت و وزیر ارشاد، معاون سینمایی، عقیدتی سیاسی ارتش، سپاه پاسداران، انجمن سینمای دفاع مقدس و بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس از این فیلم حمایت مادی و معنوی کردند.»
وی، یادآور شد: «... ده نمکی روزی که به دفتر ما آمد به این فرمایش حضرت امام خمینی (ره) اشاره کرد که فرموده بودند: «جبهه های جنگ کارخانه انسان سازی است.» این فیلم نیز بر اساس همین فرمایش امام (ره) شکل گرفت.»

یکم شهریور 1386 - بیست و سوم آکوست 2007

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 11:0  توسط بهرام رحمانی  |