تبليغاتX
بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

نویسنده و روزنامه نگار

بیانیه پایانی مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران در تبعید

15 - 13 ژوئیه 2007 - برلین

مجمع عموی کانون نویسندگان ایران (در تبعید) با برگذاری نشست همگانی امسال، که سرشار از تفاهم و همدلی بود، بار دیگر بر پیمان خود، برخواست همواره کانون در دفاع از آزادی اندیشه و بیان تاکید کرد تا در پیکار با حکومت آزادی کش اسلامی و عامل اصلی سرکوب و خفقان در جامعه و ارتجاع تداوم بخشد.

سرکوب ها و آزادی کشی های مداوم حکومت اسلامی، نمونه بارزی از فاجعه ای است که حکومت اسلامی بر جامعه حاکم کرده است. پاسداران و ماموران حکومت اسلامی، همه اقشار و طبقات اجتماعی، اعم از مبارزان راه آزادی اندیشه و بیان، نویسندگان و روزنامه نگاران، زنان آزاده، دانشجویان، کارگران، و ملیت های ستم دیده ی جامعه ی ما را تحت تعقیب، دستگیری و شکنجه و اعدام قرار داده است.

اما مبارزات حق طلبانه ی مردم ایران، علی رغم همه این سرکوب ها و آزادی کشی ها، تداوم یافته و حکومت اسلامی را با تنگناهای اساسی روبرو کرده است.

کانون نویسندگان ایران (در تبعید) در دو سال اخیر کوشید تا با الهام از این تلاش ها و پیکارها، با غلبه بر بحران درونی خود و تشکیل مجمع عمومی در جهت همکاری و یاری و دفاع از گوهر آزادی و ستیز با خفقان و آزادی کشی حرکت کند و با تاکید بر سیاست دفاعی و مبارزاتی خود، ضمن تایید کوشش ها و فعالیت های جمع مشورتی (گل مراد مرادی، بهرام رحمانی و علی کامرانی) در حل بحران موجود و تماس با اعضاء و تدارک مجمع عمومی کانون، انتخاب هیئت دبیران تازه، فعالانه در پیشبرد سیاست های کانون، تمام نیرو و خرد خود را به کار اندازد.

مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران (در تبعید) در این نشست، هیئت دبیران جدید کانون را به شرح زیر انتخاب کرد: شهلا آقاپور، بهرام رحمانی و ستار لقائی.

مجمع عمومی کانون امیدوار است که همکاری و خردمندی این یاران عضو هیئت دبیران در پیشبرد خواست و سیاست همواره کانون در دفاع از «آزادی بی حد وحصر اندیشه و بیان»، و در ستیز پیگیر با سرکوب و آزادی کشی های حکومت اسلامی و همه آزادی کشان سراسر جهان، ثمره خود را به بار آورد و به مبارزه برای رهائی از هرگونه سلطه و سرکوب یاری رساند.

مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

24- 22 تیر ماه 1386 برابر 15 - 13 ژوئیه 2007 - برلین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 12:5  توسط بهرام رحمانی  | 

پیرامون ربودن منصور اسانلو و سفر اخیر وی به لندن

      بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

«رهایی طبقه کارگر فقط می تواند به دست

خود طبقه کارگر صورت گیرد.» (از اساسنامه بین الملل اول)

گزارش ها حاکی از آن است که روز سه شنبه ۱۹ تیر ١٣٨٦ - دهم ژوئیه 2007، حوالی ساعت ٧ شب در خیابان گلهک تقاطع مسیر باختر در چند صد متری منزل آقای منصور اسانلو، یک اتومبیل پژو جلوی اتوبوس حامل ایشان می پیچید و چهار نفر از مامورین امنیتی لباس شخصی حکومت اسلامی، که سرنشین این اتومبیل بودند اسانلو را با ضرب و شتم از اتوبوس خارج کردند و به زور به درون اتومبیل پژو انداختند و به سرعت او را به مقصد نامعلومی بردند.

پروانه اسانلو، همسر منصور اسانلو، پنج شنبه 12 ژوئيه 2007 - 21 تیر 1386، به بی بی سی گفته است که در پیگیری وضعیت همسرش به دادسرا و اداره آگاهی پلیس تهران مراجعه کرده اما پاسخی دریافت نکرده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 12:5  توسط بهرام رحمانی  | 

برای حل بحران خاورمیانه باید

حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین را به رسمیت شناخت!

          بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

شصت سال است که فلسطینی ها برای آزادی خود و کشورشان مبارزه می کنند. شصت سال است که جنگ خونین میان آنان و نیروهای سرکوبگر اسرائیل در جریان است و شصت سال است که فلسطینی ها از حقوق انسانی و اجتماعی خود محروم هستند. بویژه از سال 1967، دولت اسرائیل، سرزمین های بیش تری را به اشغال خود درآورده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 23:53  توسط بهرام رحمانی  | 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 18:44  توسط بهرام رحمانی  | 

گفتگوی رادیو فرانسه

با بهرام رحمانی

درباره تظاهرات استکهلم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:11  توسط بهرام رحمانی  | 

بمناسبت سالگرد هجده تير ١٣٧٨

بهرام رحمانی

واقعه هجده تیر ١٣٧٨ کوی دانشگاه تهران، نقطه عطفی در جنبش دانشجویی ایران است. یک رویداد مهم سیاسی که باید در بستر رویدادهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا جایگاه شایسته آن برجسته تر شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 17:37  توسط بهرام رحمانی  | 

 

گزارش تظاهرات 30 ژوئن 2007 دراستکهلم

تظاهرات روز 30 ژوئن در استکهلم، بخشی از کمپین وسیع مبارزه برای آزادی محمود صالحی، چهره سرشناس جنبش کارگری ایران و آزادی همه زندانیان سیاسی و از جمله زنان و دانشجویان مبارز و مردم آزادی خواهی بود که در چند هفته اخیر دستگیر شده اند.
در واقع موقعیت حنبش های اجتماعی و رهایی بخش در ایران روزبروز در حال گسترش و پیشروی است. به معنای واقعی امروز بطن تحولات جامعه ایران در کارخانه ها، دانشگاه ها، امکان عمومی و اعتصابات و اعتراضات خیابانی می تپد. در خارج کشور نیز همه نیروهای آزادی خواه و چپ و کمونیست وظیفه دارند توجه افکار عمومی جهان را به حمایت و پشتیبانی از مبارزه و مطالبات بر حق این جنبش ها جلب نمایند. باید از تشکل های کارگری، احزاب و سازمان های چپ، نهادهای انسان دوست خواست که اقدامات جدی تری را بر علیه جنایات و سرکوب و اختناق حکومت اسلامی به مرحله اجرا بگذارند. این ابتدایی ترین انتظاری است که مردم آزادی خواه و در پیشاپیش همه طبقه کارگر ایران از هم طبقه ای های خود در سطح جهان دارند.
در این تظاهرات سخنرانان از زوایای مختلفی در دفاع از محمود صالحی، جنبش کارگری، جنبش زنان، دانشجویان، جنبش انقلابی کردستان و دیگر جنبش های حق طلب سخن راندند و به افشای جنایت و سیاست های ارتجاعی حکومت اسلامی پرداختند. در طول تظاهرات در خیابان های مرکزی استکهلم، از طریق شعارهایی که بر روی ده ها باندرول و پلاکارد و همچنین تصاویر محمود صالحی حمل می شد و هم شعارهایی نظیر «محمود صالحی آزاد باید گردد!»، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد!»، «به سرکوب سیستماتیک زنان و آپارتاید جنسی پایان داده شود!»، «همه زندانیان سیاسی آزاد باید گردد!»، «سرنگون باد حکومت تروریستی اسلامی ایران» و...، از طریق بلندگو و تظاهرکنندگان فریاد زده می شد، و پخش سرودهایی از خوانندگان معروف و آزادی خواه همچون جان لنون، بیورن افزلیوس، ترسی چاپمن پخش می شد و توجه مردم شهر استکهلم را به خود جلب کرده بود.

برنامه های تظاهرات 30 ژوئن 2007 استکهلم به شرح زیر بود:

- پس از خوش آمدگویی، فهرست برنامه های تظاهرات توسط رفقای مجری برنامه «صدیقه محمدی» و «سهیلا ترکیه»، به زبان های فارسی و سوئدی اعلام گردید. بعد از آن اطلاعیه کمیته خارج کشور حزب کمونیست ایران که اهداف تظاهرات در آن فرموله شده بود، بزبان سوندی قرائت گردید، سپس «کاله آتشین»، با صدای گرم خود سرود انقلابی و دل نشینی را ارائه نمود.
- بدنبال آن «جلال محمدنژاد»، عضو کمیته مرکزی و کمیته خارج کشور حزب کمونیست ایران، در این رابطه سخنرانی نمود و ضمن افشای اهداف حکومت اسلامی ایران از دستگیری محمود صالحی بر ضرورت تداوم مبارزه برای آزادی ایشان و همه زندانیان سیاسی و همکاری نیروهای چپ و کارگری در این رابطه تاکید نمود از اتحادهای کارگری و نهادهای مترقی و آزادی خواه درخواست نمود که علیه جمهوری اسلامی موضعگیری کرده و آزادی محمود صالحی و سایر زندانیان سیاسی را خواستار شوند.
- پس از آن «پر اوکه وسترلوند»، از مسئولین «حزب عدالت سوسیالیستی» (افنسیو) سخنرانی نمود و ضمن حمایت از آزادی محمود صالحی، بر امر گسترش همبستگی بین المللی انگشت گذاشت.
- فرخنده آشنا، زندانی سیاسی سابق و فعال جنبش کارگری، سخن گفت و در صحبت هایش ضمن ارج گذاشتن به مبارزه شجاعانه محمود صالحی بر ضرورت ادامه کمپین مبارزه برای آزادی وی و وظیفه نیروهای چپ و انقلابی در این رابطه تاکید نمود.
- پیام کتبی حزب چپ سوئد، قرائت گردید. در این پیام حزب چپ ضمن حمایت از آزادی محمود صالحی و دفاع از حقوق دمکراتیک کارگران ایران، علیه هرگونه دخالت آمریکا در مبارزات مردم آزادیخواه ایران موضع گرفت.
- منوچهر ماسوری، از حزب کمونیست کارگری ایران سخنرانی کرد و به سهم خود بر گسترش مبارزه علیه حکومت اسلامی و ادامه کمپین آزادی محمود صالحی و سایر دستگیرشده گان تاکید نمود.
- در ادامه این برنامه، عباس گویلی، پیام همبستگی و حمایت کلوب کارگران بخش خدمات(کمونال) از محمود صالحی و مطالبات کارگران ایران را به سمع حضار رساند.
- همچنین کلوب 119 کارگران حمل و نقل سوئد و سندیکالیست های سوئد نیز از این تظاهرات پشتیانی کردند.
پس از خواندن سرود انترناسیونال توسط کاله، راهپیمایی آغاز شد. در حالی که هوای استکهلم بارانی بود اما با این وجود ، جمع زیادی از مردم آزادی خواه و مدافع جنبش های برابری طلب و دوستداران و اعضای حزب کمونیست ایران که همچنین از شهرهای دیگر سوند و فنلاند نیز برای شرکت در این تظاهرات به استکهلم آمده بودند با باندرول هایی که حمل می کردند و شعارهایی که فریاد می زدند به راهپیمایی در خیابان های مرکزی استکهلم ادامه دادند. در میدان جلو پارلمان سوئد (مینت توریت) یعنی در محل پایان این تظاهرات، قطعنامه ای به زبان های فارسی و سوئدی قرائت گردید و با شعارهای طنبن انداز «سرنگون باد حکومت تروریستی اسلامی»، «محمود صالحی و همه زندانیان سیاسی آزاد باید گردد» و...، این تظاهرات که به مدت سه ساعت طول کشید به پایان رسید.
اطلاعیه کمیته خارج کشور حزب کمونیست ایران، پیام حزب چپ، پیام کمونال، قطعنامه تطاهرات و همچنین چند قطعه تصویر از تظاهرات نیز ضمیمه همین گزارش است.
لازم به تاکید است که برای آزادی محمود صالحی و در حمایت و پشتیبانی از مبارزه کارگران ایران تاکنون صدها تشکل کارگری و سازمان و احزاب چپ و نهادهای انسان دوست از کشورهای مختلف با نوشتن نامه های اعتراضی به سران حکومت اسلامی، خواهان آزادی محمود صالحی و به رسمیت شناختن حقوق بین المللی کارگران ایران شده اند. تظاهرات استکهلم نیز گوشه ای از این کمپین گسترده محسوب می شود که ضروری است تا آزادی محمود صالحی و بقیه زندانیان سیاسی ادامه پیدا کند.
در داخل کشور نیز تلاش خانواده و دوستان محمود صالحی، وکیل مدافع او، تشکل های مستقل کارگری و دانشجویان چپ و سوسیالیست دانشگاه های تهران و غیره به عناوین مختلف ادامه دارد. قطعا مبارزه پیگیر جنبش کارگری و سایر حرکات اعترضی و جنبشهای اجتماعی برابری طلب در داخل کشور، از توان و ظرفیت بالایی برخوردار هستند که نه تنها حکومت اسلامی را به عقب نشینی وادار سازند تا محمود صالحی و همه دستگیر شدگان جنبش های اجتماعی و همه زندانیان سیاسی آزاد سازند، بلکه به جهل و جنایت و استثمار این حکومت نیز پایان دهند.
ما، به عنوان کمیته خارج کشور حزب کمونیست ایران و مسئولین برگزاری این تطاهرات در استکهلم، از حضور فعال همه شرکت کنندگان در این تظاهرات نهایت تشکر را داریم.

کمیته خارج کشور حزب کمونیست ایران
30 ژوئن 2007





* اطلاعیه سوئدی که در اول برنامه قرائت گردید:

Frige Mahmoud Salehi omedelbart!
Protestdemonstration mot den islamiska regimen i Iran

Den islamiska regimen i Iran har under senaste månaderna angripit, misshandlat, förhånat och inburat hundratals unga kvinnor och män bara på grund av deras så kallade olämpliga kläder. Arbetarnas kamp för sina fackliga rättigheter och obetalda retroaktiva löner besvarats med polis våld och många arbetarledare och aktivister har fängslat, studenternas kamp och politiska fångar krossas vardagligt med grymma fysiska och psykiska tortyr.
Den islamiska republiken har, under hela av sin 28 åriga historia, drivit förtryckt mot det iranska folket och nu utnyttjar de konflikten med Amerika för att kväva varje avvikande röst. Men arbetar- och kvinnorörelse, studenter och alla andra kämpande krafter i samhället med sina aktiviteter har bevisat att kampen mot det barbariska systemet i Iran fortsätter.
Just nu sitter Irans kände arbetarledaren Mahmoud Salehi i fängelse och Mansur Osanlu har dömts till 5 års fängelsestraff. Mahmoud Salehi sitter inburat i fängelse under svåra omständigheter. Han är fängslad trots att han lider av svår njursjukdom. Hans ena njure har slutat helt att fungera och hans andra njure fungerar till en viss grad. Detta betyder att hans liv är i fara i högsta grad. Han sitter i fängelse bara för att ha demonstrerat i första maj 2004 och bara för att han förespråkar kampen för fria fackföreningsrätten. Regimen i Iran arresterade Mahmoud Salehi i samband med första maj firande för att sprida skräck bland arbetare och för att förhindra första maj demonstrationer i fortsättningen. Den islamiska regimen i Iran vill döda Mahmoud Salehi i tystnad och fängsla Osanlu och andra arbetaraktivister för att tystna hela arbetarrörelsen.

Fackliga och vänsterorganisationer! Alla frihetskämpare!
Vi uppmanar alla fackliga organisationer, frihetskämpare och radikala krafter att visa sitt stöd och solidaritet med iranska arbetare, kvinnor, studenter och andra frihetskämpare i deras kamp för frihet, jämlikhet och de grundläggande internationella rättigheterna. Utan tvekan, kan en internationell solidaritet och stöd ge alla kämpande, ytterligare hopp och glöd; erfarenheten har visat att internationella protester har viss effekt för att sätta tryck på den islamiska republiken och i vissa fall tvingat den till reträtt.

Vi höjer rösten för att visa vår solidaritet och därför kräver att:
• Mahmoud Salehi ska friges omedelbart!
• 5 års fängelsestraff mot Mansur Osanlu ska upphävas!
• Alla Kvinnor, studenter och politiska fångar ska friges!
• Arbetarnas internationella rättigheter däribland rätt till att bilda organisation och strejk och mötesrätt skall respekteras i Iran!
• Könsapartaiden mot Kvinnor i det nuvarande sociala, ekonomiska och politiska systemet ska upphävas!
Leve arbetarnas internationella solidaritet!
Utlands Kommittén för Irans Kommunist Parti



تظاهرات در استکهلم علیه حکومت اسلامی ایران!

سرتا پای جامعه ایران را دیکتاتوری، سرکوب و بگیر و ببند حکومت اسلامی از یک طرف و مبارزه، مقاومت و ایستادگی توده های مردم حق طلب از طرف دیگر فراگرفته است. حکومت اسلامی ایران نه تنها کارگران، زنان و دانشجویان و دیگر اقشار مردم را از حق تشکل و اعتراض جمعی محروم کرده است بلکه هر گونه مبارزه و حرکت اعتراضی آنان را وحشیانه سرکوب می کند.
حکومت اسلامی کشكمش اتمی و تهدیدات آمریکا را به بهانه ای برای سرکوب کارگران و حرکتهای اعتراضی تبدیل کرده است. فعالین کارگری به خاطر مبارزه برای ایجاد تشكل مستقل، برگزاری اول ماه مه و طرح حقوق بین المللی کارگری به بند کشیده شده اند. آپارتاید جنسی جمعیت میلیونی زنان ایران را از هر گونه حقوق سیاسی و اجتماعی محروم کرده است. وضعیت اقتصادی کارگران و مردم زحمتکش، در طول 28 سال حکومت اسلامی روزبروز فلاکت بارتر شده است. هزاران کودک به جای تحصیل و بازی، روانه بازار بی رحم کار برای سرمایه داران سود پرست شده اند و با جثه هنوز کوچک و کودکانه شان به کارهای سخت و مضر برای سلامتی شان وادار می شوند.
حکومت اسلامی رهبران و فعالین جنبش کارگری، جنبش زنان، دانشجویان و معلمان مبارز را پشت درهای زندان قرار داده تا بخیال خود آنها را از ادامه مبارزه عادلانه شان بازدارد. اما در برابر این تهاجم دولت اسلامی سرمایه داران، مراکز کارگری و خیابان ها و میادین شهرهای سراسر ایران به صحنه اعتراض روزافزون کارگران، زنان و دانشجویان مبارز در جهت تحقق مطالبات شان تبدیل شده است.
محمود صالحی، فعال سرشناس جنبش کارگری با وجود ناراحتی شدید کلیه و در حالیکه تنها یکی از کلیه هایش و آنهم به میزان 20 در صد کار می کند، تنها به جرم برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه در زندان اسیر است. منصور اسانلو، دبیر سندیکای کارگران شرکت واحد، به پنج سال زندان محکوم شده است. شمار زیادی از زنان مبارز تحت عنوان «مبارزه با بدحجابی»، دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. حرکت آزادیخواهانه، مستقل و انقلابی دانشجویان با خشونت، سرکوب و زندانی شدن فعالین آن روبرو می شود. کارگران و مهاجران افغانی، به طور وحشیانه مورد تعرض قرار گرفته و برخلاف معیارهای بین المللی حقوق پناهندگی به جنگ و جهنم افغانستان برگردانده می شوند.

زنان و مردان آزادیخواه! احزاب چپ و کارگری، نهادهای انساندوست!
در اعتراض به سرکوب ها و سیاست های دیکتاتوری حکومت اسلامی، در تظاهرات و راهپیمایی 30 ژوئن در استکهلم، فعالانه شرکت کنید تا صدای اعتراض و انزجار مردم مبارز ایران علیه این همه بی حقوقی و سرکوبگری حکومت اسلامی را به گوش جهانیان برسانیم و همبستگی و حمایت بی دریغ خود را با کارگران و زنان و دانشجویان مبارزی که به بند کشیده شده اند، اعلام داریم و نهادهای بین المللی مدافع حقوق کارگری و سازمانهای مترقی و انسان دوست را فرا بخوانیم که حکومت اسلامی ایران را برای آزادی همه فعالین کارگری و سیاسی دستگیر شده تحت فشار بگذارند.
در راهپیمایی استکهلم بانگ رسای مطالبات کارگران، زنان و مردم ازآدیخواه ایران را فریاد زده و قاطعانه اعلام داریم که:

1- محمود صالحی و همه فعالین کارگری دستگیر شده باید فورا آزاد شوند!
2- حکم 5 سال زندان تعزیری منصور اسانلو لغو باید گردد!
3- همه زنان مبارز و دانشجویان دستگیر شده باید بدون قید و شرط آزاد گردند!
4- حقوق بین المللی کارگران ایران، از جمله تشکل مستقل کارگری، برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه، اعتصاب، آزادی های سیاسی و تجمعات کارگری به رسمیت شناخته شود!
5- آپارتاید جنسی لغو باید گردد و هر گونه تبعیض اقتصادی، سیاسی و اجتماعی علیه زنان باید برچیده شود!

سرنگون باد حکومت اسلامی ایران!
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری!
کمیته خارج کشور حزب کمونیست ایران
10 ژوئن 2007




* شعارهای تظاهرات:

1- محمود صالحی آزاد باید گردد!
2- آزادی، برابری، حکومت کارگری!
3 - سرنگون باد حکومت جمهوری اسلامی ایران!
4- همه زندانیان سیاسی آزاد باید گردد!
5 - آزادی تشکل و اعتصاب حق کارگران ایران است!
6- زنان، کارگران و دانشجویان دستگیر شده آزاد باید گردد!
7- زند باد سوسیالیسم!
8- زنده باد همبستگی جهانی کارگران!
9- کارگران جهان متحد سوید!




Frige Mahmoud Salehi
Solidaritet med arbetarrörelsen i Iran!
Stöd rätten till fria fackliga Organisationer i Iran!
Stöd strejkrätten åt arbetare i Iran!
Leve frihet, jämlikhet, arbetarstat!
Frige alla politiska fångar i Iran!
Ned med islamiska terror regimen i Iran!
Leve Socialismen!
Frige arresterade kvinnor, arbetare och studenter

* پیام حزب چپ سوئد
Kamrater, vänner!

Vänsterpartiet har i direkta brev till Irans president Mahmoud Ahmedinejad och på andra sätt krävt det villkorslösa frigivandet av Mahmud Salehi och andra fackföreningsaktivister som i strid med de mänskliga rättigheterna fängslats av den iranska regimen. Vi upprepar detta krav och vill samtidigt uttrycka vårt solidariska stöd till alla de som kämpar för demokrati och frihet i Iran: fackföreningsrörelsen, kvinnorörelsen, studentrörelsen och andra demokratiska krafter.

I USA smids planer på ett militärt anfall på Iran, planer som döljs i fraser om demokrati och mänskliga rättigheter. Vänsterpartiet fördömer dessa imperialistiska planer, på samma sätt som vi fördömer ockupationen av Irak. Men USA:s krigsplaner gör inte den iranska regimen till en progressiv eller anti-imperialistisk regim, lika lite som anfallet på Irak förvandlade diktatorn Saddam Hussein till demokrat. Diktaturen i Iran måste störtas av det iranska folket självt. Bara Irans folk kan bygga ett demokratiskt, fritt och rättvist samhälle i sitt eget land.

Vänsterpartiet kommer att fortsätta stödja alla de kommunister, socialister, aktivister i kvinnorörelsen, fackföreningsmedlemmar, studenter och andra demokrater som bekämpar den iranska diktaturen och riskerar sin frihet och sina liv i kampen för demokratin. Deras kamp kommer att vara framgångsrik.

Vänsterpartiets verkställande utskott
genom
Mats Einarsson


* پیام کلوب 6 بخش 34 کارگران کمونال:

ایجاد تشکل مستقل کارگری حق کارگران ایران است!
حکومت اسلامی ایران، علیرغم فشارهای بین المللی و اعتراضات داخلی در ایران، فشارهای ضدکارگری و ضدبشری خود را در ایران ادامه می دهد.
حکومت اسلامی ایران، محمود صالحی، این چهره سرشناس جنبش کارگری ایران را با وجود وضعیت نابسامان جسمی در زندان نگه داشته و از ابتدایی ترین معالجه پزشکی محروم کرده است. حکومت اسلامی، با حمله به زنان، دانشجویان، کارگران، ابتدایی ترین حقوق شهروندان خود را زیر پا گذاشته است.
ما از مبارزات کارگری رفقای کارگرمان در ایران برای تشکیل تشکل های مستقل کارگری، حق اعتصاب، حق زندگی شایسته انسان امروزی دفاع می کنیم.
ما از مبارزات زنان، دانشجویان که تن به زورگویی های حکومت نمی دهند پشتیبانی می کنیم.
ما خواهان آزادی بی قید و شرط محمود صالحی و لغو 5 سال حبس تعزیری زندان منصور اسانلو می باشیم.
در آخر به محمود صالحی که عیرغم وضعیت جسمی و بیماری کلیه تن به فشارهای حکومت ضدکارگری نداده، درود می فرستیم و برایش آرزوی پیروزی داریم.

کلوب 6 بخش 34 کارگران کمونال
30 ژوئن 2007
قطعنامه تظاهرات 30 ژوئن 2007 در استكهلم

مبارزه و مقاومت مردم جان به لب رسیده ایران علیه حکومت جنایتکار اسلامی ادامه دارد. حکومت اسلامی، علیرغم بکارگیری همه ابزارهای قدرت در سرکوب مبارزه کارگران، زنان، دانشجویان و سایر اقشار معترض، نتوانسته است صدای اعتراض حق طلبانه آن ها را خفه کند.
کارگران ایران، مبارزات خود علیه حکومت اسلامی و سرمایه داران را گسترش داده در این پیکار مستمر سایر جنبش های اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده اند. تلاش وسیع فعالین کارگری برای ایجاد اتحاد و تشکل مستقل کارگری به یک روند برگشت ناپذیر در ایران تبدیل شده است. زنان مبارز علیرغم سرکوب، سنگسار و زندان به مبارزه خود ادامه داه اند. دانشجویان و معلمان مبارز حرکت آزادیخوهانه خود را تداوم بخشیده اند.
حکومت دیکتاتوری اسلامی در ایران، کشكمش اتمی و تهدیدات آمریکا را به بهانه ای برای تعرض سبعانه و سرکوب کارگران و حرکت های اعتراضی قرار داده و جامعه ایران را برای مردم آزادی خواه به یک جهنم واقعی تبدیل کرده است. کارگران ایران نه تنها از حق تشکل و اعتصاب محروم هستند، بلکه حتی دسمتزد ناچیز آن ها با تاخیر چنده ماه نیز پرداخت نمی شود و موج بیکاری هر روزه معیشت آن ها را تهدید می کند. آپارتاید جنسی جمعیت میلیونی زنان ایران را از هر گونه حقوق سیاسی و اجتماعی محروم کرده و در چند هفته اخیر صدها نفر از زنان مبارز و معترض تحت عنوان طرح ارتجاعی "مبارزه علیه بد حجابی" به بازجویی کشیده شده اند. اعتراض دانشجویان و معلمان مبارز با سرکوب وحشیانه پلیس مواجه شده و فعالین آن به زندان کشیده می شوند. هزاران کودک در ایران بدون سرپرست در خیابان ها زندگی کرده و در سنین ابتدائی زندگی اشان به کارهای سخت و نامناسب وادار می شوند. کارگران و مهاجرین افغانی علیرغم میل خود به جامعه جنگ و ویرانی افغانستان کوچ داده می شوند.
زندانی کردن فعالین کارگری یک سیاست مداوم حکومت ضدکارگری اسلامی بوده و اکنون نیز با هدف ایجاد رعب و وحشت و جلوگیری از برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه، محمود صالحی، فعال سرشناس جنبش کارگری ایران را پشت دیوارهای زندان قرار داده و در شرایط بسیار بد جسمانی و بیماری شدید کلیه، برخلاف همه موازین بین المللی حتی از حق دیدار با دکتر و معالجه پزشکی محروم کرده و منصور اسانلو را به 5 سال زندان تعزیری محکوم کرده است.

مردم آزادی خواه! سازمان ها و نهادهای کارگری، چپ و انسان دوست!
زندانی کردن محمود صالحی و فعالین کارگری و آزادی خواه به اسارت کشیدن کل طبقه کارگر و زیرپا گذاشتن حقوق اولیه مردم کارگر و تحت ستم ایران از جانب حکومت اسلامی است. آزادی محمود صالحی و همه زندانیان سیاسی مسئولیت کارگران ایران، مردم آزادی خواه و مدافعان جنبش کارگری در سطح بین المللی می باشد. قدرت مبارزه متحدانه کارگران ایران و حمایت و همبستگی گسترده در سطح جهان در گذشته نیز حکومت اسلامی را به عقب نشینی وادار کرده است. این بار نیز تنها در پرتو مبارزه متحدانه و همبستگی یکپارچه در داخل و خارج کشور می توان محمود صالحی و سایر مبارزین دستگیر شده را را از زندان آزاد کرد.
ما در این تظاهرات شرکت داریم تا بانگ رسای مطالبات کارگران، زنان و مردم آزادی خواه ایران را به گوش جهانیان برسانیم و نهادهای بین المللی مدافع حقوق کارگری و سازمان های مترقی و انسان دوست را فرا بخوانیم که حکومت اسلامی ایران را برای تحقق خواست های زیر تحت فشار بگذارند:

1-آزادی بدون قید و شرط محمود صالحی و لغو حکم زندان منصور اسانلو!
2 - آزادی همه زنان و دانشجویان و معلمان دستگیر شده در اعتراضات اخیر!
3 - آزادی همه زندانیان سیاسی!
4 - برسمیت شناختن حقوق بین المللی کارگران ایران، از جمله تشکل مستقل کارگری، برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه، اعتصاب، آزادی های سیاسی و تجمعات کارگری!
- لغوآپارتاید جنسی و برچیده شدن هر گونه تبعیض اقتصادی، سیاسی و اجتماعی علیه زنان!

سرنگون باد حکومت اسلامی ایران!
همبستگی و مبارزه متحدانه برای آزادی محمود صالحی و همه زندانیان سیاسی
30 ژوئن 2007
رونوشت به:
- رسانه¬های گروهی
- احزاب و سازمان¬های چپ و سوسیالیست
- اتحاديه¬هاى کارگرى
- کنفدراسيون اتحاديه¬هاى آزاد کارگري
- سازمان جهانى کار



* قطعنامه به زبان سود:

MANIFESTATION AV DEMONSTRANTER I STOCKHOLM

Kamp och motstånd mot den islamiska terrorregimen i Iran fortsätts av folk som har fått nog av det hela. Trots att regimen har använt alla tänkbara och möjliga medel att trycka ner arbetarnas, kvinnors, studenternas och andra gruppers protester, har de inte lyckats med att tysta ner folkets röst i protest.

Iranska arbetare har spridit sin kamp mot regimen och capitalister och i den här kampen har de även starkt påverkat andra sociala rörelser. Arbetaraktivisternas brett försökt för att etablera fackföreningar och oberoende arbetarorganisationer har startat igång en process som är omöjligt att stoppas i Iran. Kämpande kvinnor fortsätter med sin kamp trots förtryckningar, steningar och fängelsestraffar. Kämpande studenter och lärare utvecklar sina protester för frihet och rättvisa.

Islamiska diktaturstaten i Iran har förvandlat kärnkraftkonflikten och Amerikas hot som ursäkter för att legitimera sina attacker och förtryck mot arbetarna och deras protestaktioner på så sätt har förvandlat samhället till ett riktigt helvete för alla frihetskämpare. Iranska arbetare har inte bara problem med brist på rättighet för att ha egna organisationer eller att kunna strejka, utan deras under minimalexistentiella löner betalas inte i flera månader och massarbetslöshet är ett vardagligt hot i deras liv. Köns apartheid har tagit bort alla politiska och sociala rättigheter för halva befolkningen, d. v. s. Kvinnor och bara under de senaste veckorna har hundratals av dem blivit arresterade och fängslade som resultat av en reaktionär policy så kallade ”kamp mot olämplig islamisk klädseln”. Lärarnas och studenternas protester har också resulterats fängelse för aktivisterna efter att polisen, på ett barbariskt sätt, attackerade dem. Tusentals barn i Iran har ingenstans att bo och lever i gator. De är tvungna att redan från sin tidigålder jobba med sådana arbetsuppgifter och miljöer som är olämpligt för barn över huvudtaget. Afghanska arbetare och flyktingar skickas tillbaka mot sin vilja till ett ruinerade samhäll som Afghanistan är idag.

Att fängsla arbetaraktivister är en permanent policy hos den Islamiska arbetarfientliga regimen i Iran. För närvarande har regimen fängslat Mahmoud Salehi, den kända aktivist inom arbetarrörelsen, för att sprida rädsla bland aktivister för att inte organisera sådana protester som första maj firande i år. Han befinner sig i en kritisk sjukdoms tillstånd med allvarligt njure dysfunktion. Trots detta får han inte tillgång till vård och läkarbesök eller andra nödvändiga behandlings åtgärder. På så sätt bryter regimen mot alla internationella bestämmelser och lagar. Även Mansour Osanlou, en annan arbetaraktivist fick 5 års fängelsestraff.

Frihetskämpare, arbetare, vänster och humanitära organisationer och instanser!

Att fängsla Mahmod Salehi och andra arbetar- och frihetsaktivister är en öppnbar kränkning av fundamentala rättigheter mot det hela hårdarbetande iranska folket. Ansvaret för att kämpa för frigivning av Mahmod Salehi och andra politiska fångar ligger på axlarna av iranska arbetarrörelsen, frihetskämpare och alla försvarare av arbetarrörelse i hela världen. Erfarenhet sedan tidigare, har visat att arbetarnas förenade motstånd och brett stöd och solidaritet världen över, har lyckats att tvinga regimen att backa. Det gäller samma sak den här gången också. Det är ju möjligt att frige Mahmod Salehi och de andra arresterade genom en gemensam kamp och solidaritet både i Iran och utomlands.

Vi demonstrerar idag för att höja rösten för arbetarnas, kvinnornas och alla iranska folkets krav och gör det möjligt för alla i hela världen att höra vilka krav de har. Vi också demonstrerar för att be alla internationella organ som kämpar för arbetarnas rättigheter och de progressiva organisationer som är aktiva för mänskliga rättigheter att sätta tryck på den islamiska regimen för att acceptera följande krav:

1. ovillkorlig frigivning av Mahmod Salehi och avskrivning av fängelsestraffet för Mansour Osanlou
2. frigivning av alla arresterade kvinnor, studenter och lärare från de senaste protestaktionerna
3. godkännande av alla internationella rättigheter och lagar för iranska arbetare, bl.a. rätten till oberoende arbetarorganisationer, firande av första maj, strejk och politiska friheter och mötesrätt
4. borttagning av köns apartheid och alla politiska, ekonomiska och sociala ojämlikhet mot kvinnor

Ned med islamiska regimen i Iran
Länge leve solidaritet och gemensam kamp för frigivning av Mahmod Salehi och andra politiska fångarna i Iran
30/06/2007 Stockholm

Utländsk kommittén - Iranska kommunistpartiet

Kopia har skickats till:
Massmedia och press
Socialist och vänster organisationer och partier
Fackföreningar
ILO
Organisationen för frifackföreningar
 

 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 0:3  توسط بهرام رحمانی  | 

حقیقت پیش من است و بس!؟

بهرام رحمانی
ایرج فرزاد، مطلبی تحت عنوان «سخنانتان ضد حقیقت است برادر من! (در حاشیه ارزیابی ابراهیم علیزاده از حزب کمونیست ایران)»، را در تاریخ 23 ژوئن 2007، منتشر کرده است. وی در این نوشته، به عنوان وارث تام اختیار منصور حکمت ظاهر شده است. طوری یک طرفه به قاضی رفته و سرمست هم برگشته که به نوعی مدعی است: حقیقت پیش من است و بس!؟

     


واقعا اگر امروز زنده یاد منصور حکمت زنده بود و می دید وارثان او به چندین حزب و یا «شخصیت» هایی مثل ایرج پراکنده شده اند و در رقابت با همدیگر که کدام شان منصور را نمانیدگی می کنند مسابقه گذاشته اند، چه می گفت؟! از سوی دیگر می دید که رویای ساختن حزب «تک بنی» و «یک دست»، چه قدر ذهنی و افسانه ای بیش نبوده است. طرفداران منصور حکمت، از او یک «بت» درست کرده اند و به پرستش آن مشغولند. چنین نگرشی تا آن جا که به مبارزه سوسیالیستی کارگری مربوط است باید عمیقا نقد قرار گیرد. جنبش کارگری کمونیستی این نوع نگرش ها را بر نمی تابد. زیرا به مبارزه و اتحاد و همبستگی طبقاتی با اتکا به روابط و مناسبات شورایی لطمه می زند. حتی به مارکس و انگلس، این بنیان گذاران سوسیالیسم علمی نیز سیمای پیامبرگونه و مذهب گونه دادن کار خطایی است. انسان ها سازندگان تاریخ خویشند و هر جریان و انسان درگیر در فعالیت سیاسی و اجتماعی نقاط ضغف و قوت خود را دارد، بنابراین، نباید به «کیش شخصیت» میدان داد.
کیش شخصیت سازمانی ناشی از کیش شخصیت فردی است و همدیگر را تکمیل می کنند. خودمحوری و نفی دیگران و عدم تحمل منتقد و مخالفت از ویژگی های کیش شخصیت است. شخصیت سازمانی و شخصیت فردی هر دو نقاط مشترکی دارند یکی در حوزه فردیت و دیگری در ابعاد بزرگ تر در حوزه های سیاسی و اجتماعی. دارنده چنین کاراکتری فرهنگی را به وجود می آورد که حتی طرفدارانش نیز به نفد و ارزیابی واقعی تن نمی دهند و همواره از موضع بالا و با پرخاشگری و شعارگونه به منتقدین و مخالفین خود برخورد می کنند تا به زعم خود آن ها را مرعوب سازند و درست و نادرست و گاه و بی گاه در هر شرایطی در مقابل هر کسی برای «رهبر» سینه چاک می کنند. و این هم یک بیماری سیاسی و فرهنگی و اجتماعی است که هر کس دچار آن شود بهبودی اش چندان سهل نخواهد بود.
منصور حکمت، همانند هر چهره شناخته شده سیاسی، بخش اعظم عمر خود را صرف مبارزه سیاسی - طبقاتی کرد. دورانی نظریات او ریشه در مبارزه طبقاتی سوسیالیستی چون مباحثی پیرامون حزب و طبقه، طبقه و رهبران عملی، سازمان دهی کارگری، حکومت کارگری و غیره داشت. اما زمانی دیگر حزب و جامعه، حزب و شخصیت ها، سناریو سیاه و سفید، حکومت حزبی و غیره را پیش کشید که چرخش به سوی طبقات دیگر داشت. در یک کلام هر انسان فعال در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مبارزه پیگیر و متشکل بی شک نقاط قوت و ضعف خود را نیز به نمایش می گذارد. از این رو منصور حکمت و هر فعال سیاسی را باید با کلیه موازین و نقاط ضعف و قوت آن مورد نقد و بررسی قرار داد. به بیان دیگر نه او را به عرش اعلا برد و نه بر زمین اش کوبید.
رفیق عزیز من ایرج فرزاد، با یک چرخش قلم مبارزه جمعی را نادیده می گیرد و طوری وانمود می کند که غیر از منصور حکمت کسی سیاست و تئوری و غیره سرش نمی شد؟! آیا واقعا چنین است؟ آیا چنین موضعی کم بها دادن به مبارزه انسان ها نیست؟
یکی از چرخش های مهم و استراتژیک منصور حکمت در رابطه با نقد و بررسی «مارکسیسم و مسئله شوروی» بوده است. حزب کمونیست ایران، در مباحث مارکسیسم و مسئله شوروی، در نقد و بررسی انقلاب اکتبر 1917 شوروی، به این جمع بندی رسید که اساسا یکی از ضعف های مهم بلشویک ها عدم تجربه کافی آن ها در زمینه سازمان دهی اقتصادی سوسیالیستی از یک سو و تحکیم موقعیت حزب در حاکمیت و کنار زدن نقش شوراهای کارگری در دولت شوراها بود. برنامه اقتصادی «نپ» که لنین آن را به عنوان یک آلترناتیو پنج ساله برای برون رفت از بن بست اقتصادی مطرح کرد در عین حال آن را اقتصاد بورژوایی نامید. اما پس از مرگ لنین و به ویژه در سال های 1928، رهبری وقت حزب بلشویک این اقتصاد را که اقتصاد سرمایه داری دولتی بود اقتصاد سوسیالیستی نامید و شوراهای کارگری را از حاکمیت دور کرد و حتی تصفیه گرایشات دیگر در درون حزب نیز صورت گرفت. در واقع انقلاب عظیم کارگری سوسیالیستی اکتبر 1917، موفق به دگرگون کردن روابط و مناسبات اقتصادی و اجتماعی نشد، راه شکست را طی کرد. سرانجام قدرت آهنین حزبی را برقرار کرد و طبقه کارگر در حاکمیت هفتاد ساله این حزب، هم چنان مزدبگیر باقی ماند. جمع بندی حزب کمونیست، از تجربه شوروی این بود که اگر انقلاب دیگری در ایران رخ دهد ما از این تجربه استفاده کنیم و واقعا برای تحقق «آزادی، برابری، حکومت کارگری» مبارزه کنیم. یعنی حکومت به معنای واقعی حکومت کارگری باشد نه حکومت حزبی به جای طبقه کارگر. مباحث مارکسیسم و مسئله شوروی، یکی از مهم ترین مباحث حزب کمونیست ایران، آن هم در دوره ای که هنوز حکومت شوروی در قدرت بود و طرفداران زیادی هم داشت. خود منصور در این مباحث پیشگام بود. در حالی که حدود یک دهه بعد خود منصورحکمت در کنگره دوم حزب کمونیست کارگری، این بحث را بدون هیچ پیش زمینه ای پیش کشید که بسیاری از نمایندگان کنگره حیرت زده شدند. منصورحکمت در مقدمه بحث خود گفت که این بحث قبل از هر کس با نقد و اعتراض چپ ها روبرو خواهد شد. وی گفت به دلیل این که در حال حاضر طبقه کارگر ایران آمادگی لازم برای کسب قدرت سیاسی را ندارد، حزب قدرت را بگیرد و بعدا طبقه هم از حزب حمایت می کند. حالا حزب کمونیست کارگری چگونه قدرت را می گیرد بحث دیگری است. اما بحث اساسا بر سر افق و چشم اندازهایی است که این حزب در مقابل خود قرار داده است. پس از آن یک شیفت تازه ای در حزب کمونیست کارگری آغاز شد. همچنین به دنبال مباحث این کنگره حدود 150 نفر از اعضا و کادرها از حزب کمونیست کارگری جدا شدند.
منصور، قبل از کنگره نیز در مصاحبه ای با نشریه «دیدار»، حکومت کارگری را کنار می گذارد و حکومت حزبی را پیش می کشد که کاملا مغایر با موضع وی در مباحث «مارکسیسم و مسئله شوروی است. منصور، در این مصاحبه صراحتا تاکید کرده است: «بگذارید بگویم اگر حزب کمونیست کارگری به قدرت برسد حتما یک اکثریت عظیمی در این پروسه شرکت کرده‌اند تا چنین امکانی فراهم شده. معلوم است که ما را دول خارجی سر کار نمی آورند، معلوم است که ما از داخل ارتش نمی توانیم کودتا کنیم. معلوم است آنقدر پول نداریم که از طریق مدیای ماهواره ‌ای بتوانیم مغزشویی کنیم، معلوم است که بی ‌بی‌ سی از ما حمایت نخواهد کرد. ما بردوش مردم و از طریق مردم قدرت را می گیریم. هرکسی آنوقت درباره پروسه به قدرت رسیدن حزب کمونیست کارگری بپرسد من حواله‌ اش می دهیم به انقلاب فرانسه و ده ها انقلاب دیگر. دولت های انقلابی معمولا با انقلاب سر کار می آیند. در کوبا هیچ کس رای نگرفت که باتیستا را بیرون بیاندازد. این نباید مایه نگرانی باشد. آنچه من و شما باید بپرسیم این است که این حکومت چه می خواهد، چکار می کند و چه کسی را دارد در آن جامعه نمایندگی می کند. من معتقدم اگر حزب کمونیست کارگری سر کار بیاید همه کسانی که خارج کشورند برمی گردند و می گویند اوضاع درست شد. برویم و ببینیم...»
در حالی که حزب کمونیست ایران، هم اکنون نیز جمع بندی مباحث «مارکسیسم و مسئله شوروی» را یکی از اسناد معتبر و مهم طبقاتی خود می داند و با عزم راسخ برای برپایی حکومت کارگری مبارزه می کند. براین اساس، آیا حزب کمونیست آن و رهبری آن حق ندارد که این اسناد را از آن خود بدانند و برای تحقق آن بکوشد؟ در چنین موقعیتی پرخاشگری ایرج فرزاد بر علیه حزب کمونیست ایران و ابراهیم علیزاده، نادرست و غیرواقعی است.
حزب کمونیست ایران، در کنگره قبلی خود تصمیم گرفت تا اسناد صوتی حزب را هم منتشر کند تاکنون بخش زیادی از این اسناد، در سایت حزب کمونیست ایران منتشر شده است. حزب کمونیست ایران، انبوهی از اسناد دارد که شاید به جرات می توان گفت کم تر سازمان کمونیستی خاورمیانه ای این قدر اسناد و مباحث داشته باشد. خود ایرج نیز این را بهتر می داند.
چندی پیش خسرو داور، از حزب کمونیست ایران درخواست کرده بود که بخشی از اسناد حزب و کومه له را در اختیار او قرار دهند تا آن ها در «سایت منصور حکمت» قرار دهد. خسرو داور، این سایت را به اعتبار و علاقه شخصی خود تاسیس کرده است. حزب هم به این درخواست خسرو جواب مثبت داد و بخشی از این اسناد را که حدود هزار و دویست نوار کاست بود در اختیار او گذاشت. ایشان نیز در سایت خود از این اقدام حزب تشکر کرده است.
اما ایرج فرزاد در این نوشته خود به این مسئله اشاره کرده و نتیجه مشمئزکننده ای از این اقدام سیاسی و انسانی حزب کمونیست ایران گرفته است. او می نویسد: «ابراهیم علیزاده هرانگیزه ای از واگذاری آن نوارها به خسرو داور داشته است، و از جمله کمک از اتوریته معنوی منصور حکمت برای پس زدن تعرض زحمتکشانی ها و راست ناسیونالیسم کرد، هواداران "فعالیت به نام کومه له"، واقعیت این است که با آن کار راه ملاخور کردن تجربه و تاریخ حزب کمونیست ایران را نیز بر خود بست.»
این شیوه برخورد کسی است که خود را وارث آثار هم منصور حکمت می داند. در حالی که حزب کمونیست ایران و شخص ابراهیم علیزاده با خلوص نیت به این درخواست خسرو دارو، برادر منصور حکمت جواب مثبت داده است و هیچ تحلیل و تفسیری در این مورد وجود ندارد. در حالی که ایرج فرزاد، نتیجه گیری زشت و ناپسندی گرفته است. بدین گونه خواننده آگاه در مورد این مسئله ساده به این نتیجه می رسد که ایرج فرزاد آشکارا وافعیت ها تحریف می کند و موضع خصمانه ای نسبت به حزب کمونیست ایران و کومه له سازمان کردستان آن دارد.
از سوی دیگر، «زحمتکشانی ها»  که حدود هفت سال پیش از حزب کمونیست ایران و کومه له از موضع راست جدا شده اند، چه ربطی به امروز و درخواست خسرو داور از حزب و اسنادی که در اختیار وی قرار داده است، دارد؟ چه ربطی به کسانی که «فعالیت به نام کومه له» را در دورن حزب کمونیست ایران دنبال می کنند، دارد؟
اما ایرج، با این نوشته ها و مواضع خود، متاسفانه چه بخواهد و چه نخواهد همواره برای زحمتکشانی ها و ناسیونالیست ها خوراک تبلیغاتی تولید می کند. بعلاوه باید اضافه کرد که در این سال ها ایرج و هم فکرانش برای انحلال حزب کمونیست ایران کم تلاش نکرده و در این باره با جریانات ناسیونالیست نیز هم آوا شده اند. در متد فکری کسانی هم چون ایرج، به خصوص در دهه اخیر فرهنگ صرفا شعاری و حق به جانب و سطحی و پرخاشگر شکل گرفته است که به فرهنگ عظمت طلبی شباهت دارد. چنین روش هایی فضای سیاسی را آن چنان آلوده می کند که به نفع هیچ کس نیست.
اتفاقا منصور حکمت و دفتر سیاسی وقت حزب، هنگامی که فیلش یاد هندوستان کرد تا حزب را با این انگیزه ترک کند که سیاست هایشان در درون حزب کمونیست ایران و کومه له خوب پیش نمی رود، زیرا گرایشات مختلفی در دورن آن وجود دارد. دفتر سیاسی وقت با این توجیه صفوف حزب را ترک کردند و حزب کمونیست کارگری «تک بنی» را تاسیس نمودند تا سیاست هایشان سهل تر پیش برود.
بنظر من منصور حکمت، یک فعال سیاسی تیزهوش و تحلیلگر بود که ایده ها و نظریات موثری در صفوف حزب کمونیست ایران داشت. اما این ایده ها و نظریات او و دیگر رفقای رهبری حزب و کومه له، در کنفرانس ها، سمینارها، کنگره ها و دیگر جلسات تشکیلاتی مورد بحث و بررسی قرار می گرفت و پس از تصویب و تایید آن ها به عنوان اسناد تشکیلاتی محسوب می شد. حالا عده ای از اعضا و کادرهای حزب کمونیست ایران و کومه له، حدود هفده سال پیش جدا شدند. اما آن دوره ابراهیم علیزاده و کادرها و اعضای حزب کمونیست ایران و کومه له با وجود مشکلات و کمبودها و تحمل سختی های زیاد به مبارزه بی امان خود در عرصه اجتماعی و تشکیلاتی ادامه دادند و آن را به جایگاه امروز رساندند، آیا در ارزیابی از فعالیت های خودشان حق ندارند به این اسنادی اتکاء کنند؟ ایرج فرزاد، این ادعا را از کجا کشف کرده است؟ چرا چهارچوب فکری ایرج فرزاد، این تحولات فکری هفده سال طولانی هضم نمی کند؟
مهم تر از همه کمونیسم یک جنبش اجتماعی طبقه کارگر و همه ستم دیدگان و محرومان جامعه برای تغییر نظم موجود است نه تفسیر آن. میلیون ها انسان در جهان برای تحقق جامعه کمونیستی در برابر ستم و استثمار و وحشی گری های سرمایه داری با تمام وجود مبارزه می کنند.
از سوی دیگر، فعالیت کمونیستی، فعالیتی جمعی و شورایی است و در انحصار هیچ سازمان و حزب و نهادی نمی باشد. همچنین سازمان ها و احزاب کمونیستی، کیش شخصیت را نمی پذیرند. این وجه مهم فعالیت کمونیستی و کار جمعی، توسط کسانی که مانند ایرج فکر می کنند با سلسله مراتب بورژوایی در هم آمیخته شده است. از این رو آن ها از «لیدر» پایین تر کسی را نمی شناسند. حتی آن چنان خودشیفته «لیدر» می شوند که نقش خودشان را نیز فراموش می کنند. توده تشکیلات در چهارچوب فکری این ها ابزاری بیش نیستند. لیدر و حزب مقدس است. در حالی که از منظر کمونیستی و مبارزه طبقاتی نه حزب مقدس است و نه رهبری آن. حزب ابزاری است برای رسیدن به هدفی که همانا انقلاب اجتماعی و برپایی یک جامعه آزاد و برابر و انسانی است و رهبری نیز همانند همه انسان ها خطاپذیر است. مگر این که به رهبر هم چون مذهبیون با دید «مقدس» و«خطاناپذیر» نگریسته شود و هر کسی هم که در مورد آن چیزی گفت، به زشت ترین روش هایی زیر سئوال برده شود. بر این اساس، ایرج، به روند و تحولات مبارزه طبقاتی از جنبه پدرسالاری و موروثی نگاه می کند و این هم بزرگ ترین اشکال نوشته او در رابطه با مصاحبه ابراهیم علیزاده با تلویزیون کومه له در ارزیابی از حزب کمونیست ایران است.
حقیقت این است که خواننده مطلب ایرج از این که چرا او به حزب کمونیست ایران و کومه له، با این شدت هیستریک و همراه با پرخاشگری برخورد می کند،  حیرت زده می شود. برادر من ایرج، این نقد سیاسی نیست شاید دل چرکینی ها و سرخوردگی های سیاسی است که به این شکل بروز داده می شود. بقول عطار:
یکی پرسید از شوریده ایام
که تو چه دوست داری؟ گفت: دشنام
که هر چیزی که دیگر می دهندم
بجز دشنام، منت می نهندم

بدین ترتیب، منصور و هم فکرانش حدود هفده سال پیش از حزب کمونیست ایران و کومه له جدا شدند و حزب کمونیست کارگری را به وجود آوردند. در این مدت اولین شکاف در حزب کمونیست کارگری در آوریل 1999 به وجود آمد که حدود 150 نفر صفوف حزب را ترک کردند. دومین شکاف حدود سه سال پیش اتفاق افتاد که منجر به تشکیل حزب کمونیست کارگری - حکمتیست گردید که شما هم از دست اندرکاران آن بودید. سپس شما هم اکنون تعداد دیگری صفوف این حزب را ترک کردند. همچنین تعدادی نیز از حزب کمونیست کارگری جدا شده اند و حزب اتحاد کمونیسم کارگری را به وجود آورده اند. هدف من در این جا نقد و بررسی دلایل این جدایی ها نیست، زیرا از حوصله این بحث خارج است. فقط یک جمله بگویم که قرار بود حزب «تک بنی» ساخته شود اما این حزب سرانجام «چند بنی» از آب درآمد، غیر از این است که باید این بحران و فروپاشی را به ویژه در جهت گیری ها و مواضع خود منصور حکمت جستجو کرد. چرا شما با قدوسیت دادن به منصور حکمت، راه را بر نقد و بررسی و نقاط ضعف و قوت واقعی مواضع او هموار کرد. این نمونه ها را به این دلیل در این جا آوردم تا این تناقض ایرج را برجسته کنم که با این جدایی ها اسناد و مواضع حزبی که به فعالیت خود ادامه می دهد مختومه اعلام نمی شود. بنابراین، از جدایی منصور و هم فکرانش از حزب کمونیست ایران و کومه له هفده سال می گذرد. در این هفده سال وقایع مهمی در ایران و منطقه و جهان به وقوع پیوسته است که در مورد همه آن حزب کمونیست ایران و کومه له موضع گرفته است و در این هفده سال حزب کمونیست ایران و کومه له، به مراتب جدی تر از گذشته سیاست هایش را در جهت سرنگونی سیستم سرمایه داری و حکومت حامی سرمایه و برپایی حکومت کارگری با روابط و مناسبات شورایی با استراتژی لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی و استقرار یک جامعه نوین اشتراکی کمونیستی در کنگره ها و کنفرانس ها و سمینارهای خود، مدون و شفاف تر کرده است. اما ایرج فرزاد، گرد و خاک به پا می کند تا در میان گرد و غبار تحریف ها و تهمت های خود را پیش ببرد. آیا در این هدف سال طولانی منصور و هم فکرانش چه نقشی در این سیاست ها داشتند؟ چرا بی خود گرد و خاک به پا می کنید تا همه را یک طرف و منصور حکمت را در یک طرف قرار دهید؟ به نظر من منصور حکمت و رفقایی که در اوایل دهه نود صفوف حزب کمونیست ایران و کومه له را ترک کردند نقش مهم و سازنده ای در تشکیل حزب کمونیست ایران و سال های اول فعالیت آن داشتند. اما با جدایی «فراکسیون کمونیسم کارگری» نقش کسانی که از آن حزب جدا شدند عملا تمام می شود. بنابراین کسانی که چه از موضع ظاهرا چپ در اوائل دهه نود و چه در اواخر این دهه از موضع راست از حزب کمونیست ایران و کومه له جدا شدند، راه دیگری را انتخاب کردند. از این رو، این ادعا شما که نظریات منصور حکمت، در سیاست های حزب کمونیست ایران تاثیرگذار بود تا مقطع جدایی واقعیت است اما هنگامی که منصور و هم فکرانش از ان حزب جدا شدند حتی به مرور زمان مواضع سیاسی خود را تغییر دادند، برای مثال بر سر جمع بندی مسئله شوروی، یعنی آیا حکومت کارگری و یا حکومت حزبی که در بالا اشاره کردیم، 180 درجه تغییر یافته است. پس ادعا شما در این مورد ادعایی غیرواقعی است. آشکارا این طور به نظر می رسد که ایرج آگاهانه واقعیت ها را وارونه جلوه می دهد و به طور هیستریک و غیرمسئولانه و بی دلیل و بی ربط سنگ هایی را در تاریکی به سوی حزب کمونیست ایران و کومه له پرتاپ می کند که  به نفع هیچ کس نیست حتی خود او.
وجدان و احساس مسئولیت انسانی و اجتماعی مستلزم رعایت برخی اصول مرتبط با رفتار آدمیان است که این اصول تا اندازه ای نانوشته است و به شعور و انصاف و عدالت انسان ها بستگی دارد. اگر هر انسانی مفاهیمی چون انصاف، عدالت و بیان واقعیت ها در نظر نگیرد همواره به تحریف و ناعدالتی و روابطی غیردوستانه متوسل می شود. نقض این اصول و زیر پا گذاشتن روابط و مناسبات انسانی و پاشیدن تخم تفرقه و خصومت کار کمونیست هایی که علیه بی عدالتی و ستم و استثمار بورژوایی مبارزه می کنند جایز نیست. نباید یک طرفه به قاضی رفت و طلب کار هم برگشت.
ایرجی که من می شناسم بیش از سه دهه است زندگی خود را وقفه مبارزه علیه ستم و استثمار بورژوایی کرده است، با خواندن از جمله این نوشته اش عمیقا متاسف و دل آزرده شدم. کاش ایرج و یا رفقایی هم چون او، کمی در برخوردهایشان تجدید نظر کنند و نقد و بررسی های سیاسی خود را با واژه ها و جملات و موضع گیری هایی درآمیزند که خواننده و ناظر بیرونی در آن فضای دوستانه و راحتی احساس کند. قطعا نقد اصولی در فضایی صمیمانه و دوستانه و در عین حال محکم، توجه خواننده بیش تر به خود جلب می کند تا واقع بینانه و بی طرفانه درباره آن به قضاوت و تفکر بنشیند. دیالوگ و نقد سالم و سازنده و واقع بینانه، یکی از اصول پایه ای و اساسی اخلاقی کمونیست هاست. از این نظرگاه، به فکر دیگران بودن و احترام گذاشتن با شان و جایگاه انسانی، مستقیما از انسان دوستی سوسیالیستی نشات می گیرد. فقط با چشم زیبایی شناسی می توان زیبایی های جهان پیرامونی را درک کرد. برای این که چنین چشمی داشته باشیم باید اصول و پرنسیب های انسانی را در هر شرایطی رعایت کنیم. ما کمونیست ها که با هدف تغییر جهان موجود به مبارزه طبقاتی خود ادامه می دهیم اگر چه هنوز این هدف مان تحقق نیافته اما حداقل همین امروز هم می توانیم در هر سطحی که ممکن است مبلغ و مروج روابط و مناسبات انسانی سوسیالیستی باشیم نه دامن زدن به خصومت و تفرقه. شاید این انتظار، یک انتظار ابتدایی از همه جریانات و کسانی است که خودشان را سوسیالیست می دانند. واقع گرایی و انسان دوستی سوسیالیستی و فراهم کردن فضایی دوستانه و صمیمانه برای بحث و بررسی و نقد، جنبه خلاق زندگی اجتماعی انسان ها هر چه بیش تر پرورش می دهد و برعکس نفی واقعیت ها و توهین به حرمت انسان ها و سازمان ها جامعه را به انزوا می کشاند. تازه در این جا بحث ما بر سر روابط و مناسبات افراد و جریاناتی است که حداقل تاریخی نزدیک به سه دهه روابط دوستانه و آشنایی با همدیگر داشته و دوران طولانی هم کار و فعالیت سیاسی و اجتماعی مشترکی را به اتفاق همدیگر پیش برده اند و در غم و شادی همدیگر از نزدیک دخیل بوده اند، و امروز به هر دلیلی فعالیت مشترک نمی کنند، اما دست کم می توانند به برخوردهای توهین آمیز و به نفی واقعیت ها متوسل نشوند. این برخوردها جدا از آزرده خاطر کردن دوستان خود و تضعیف مبارزه طبقاتی، به طور کلی آموزش و تجربه بدی به جامعه می دهد. از این رو، هیچ انسان و جریان آزادی خواه، برابری طلب و کمونیست نباید به خودش اجازه برخوردهای ناروا و نادرستی را بدهد و فضای سیاسی و اجتماعی را آن چنان تیره و تار و آب را گل آلود سازد که تنها دشمنان آزادی و برابری و رفاقت اجتماعی و انسانی از این آب گل آلود ماهی بگیرند. قطعا حفظ روابط و مناسبات دوستانه و برخورد عادلانه و واقع بینانه به نظریات همدیگر به نفع همه ما و کل جامعه است.

شاید به قول سهراب سپهری، تاکید این مسئله بی مناسبت نباشد که:
«چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست.
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
...
 کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم.»

دهم تیر ماه 1386 - یکم ژوئیه  2007

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 22:52  توسط بهرام رحمانی  | 

فراخوان به تظاهرات در استکهلم علیه جمهوری اسلامی ایران!

سرتا پای جامعه ایران را دیکتاتوری، سرکوب و بگیر و ببند جمهوری اسلامی را از یک طرف و مبارزه، مقاومت  و ایستادگی توده های مردم حق طلب از طرف دیگر فراگرفته است. حکومت اسلامی ایران نه تنها کارگران، زنان و دانشجویان و دیگر اقشار مردم را از حق تشکل و اعتراض جمعی محروم کرده است بلکه هر گونه مبارزه و حرکت اعتراضی آنان را وحشیانه سرکوب می کند.

حکومت اسلامی کشكمش اتمی و تهدیدات آمریکا را به بهانه ای برای سرکوب کارگران و حرکتهای اعتراضی تبدیل کرده است. فعالین کارگری به خاطر مبارزه برای ایجاد تشكل مستقل، برگزاری اول ماه مه و طرح حقوق بین المللی کارگری به بند کشیده شده اند. آپارتاید جنسی جمعیت میلیونی زنان ایران را از هر گونه حقوق سیاسی و اجتماعی محروم کرده است. وضعیت اقتصادی کارگران و مردم زحمتکش، در طول 28 سال حکومت اسلامی روزبروز فلاکت بارتر شده است. هزاران کودک به جای تحصیل و بازی، روانه بازار بی رحم کار برای سرمایه داران سود پرست شده اند و با جثه هنوز کوچک و کودکانه شان به کارهای سخت و مضر برای سلامتی شان وادار می شوند.
جمهوری اسلامی رهبران و فعالین جنبش کارگری، جنبش زنان، دانشجویان و معلمان مبارز را پشت درهای زندان قرار داده تا بخیال خود آنها را از ادامه مبارزه عادلانه شان بازدارد. اما در برابر این تهاجم دولت اسلامی سرمایه داران، مراکز کارگری و خیابان ها و میادین شهرهای سراسر ایران به صحنه اعتراض روزافزون کارگران، زنان و دانشجویان مبارز در جهت تحقق مطالبات شان تبدیل شده است.
محمود صالحی، فعال سرشناس جنبش کارگری با وجود ناراحتی شدید کلیه و در حالیکه تنها یکی از کلیه هایش و آنهم به میزان 20 در صد کار می کند، تنها به جرم برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه در زندان اسیر است. شیث امانی از دیگر فعالین کارگری کماکان در بند است. منصور اسانلو، دبیر سندیکای کارگران شرکت واحد، به پنج سال زندان محکوم شده است. شمار زیادی از زنان مبارز تحت عنوان «مبارزه با بدحجابی»، دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. حرکت آزادیخواهانه، مستقل و انقلابی دانشجویان با خشونت، سرکوب و زندانی شدن فعالین آن روبرو می شود. کارگران و مهاجران افغانی، به طور وحشیانه مورد تعرض قرار گرفته و برخلاف معیارهای بین المللی حقوق پناهندگی به جنگ و جهنم افغانستان برگردانده می شوند.
زنان و مردان آزادیخواه! احزاب چپ و کارگری، نهادهای انساندوست!
در اعتراض به سرکوب ها و سیاست های حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی، در تظاهرات و راهپیمایی 30 ژوئن در استکهلم، فعالانه شرکت کنید تا صدای اعتراض و انزجار مردم مبارز ایران علیه این همه بی حقوقی و سرکوبگری حکومت اسلامی را به گوش جهانیان برسانیم و همبستگی و حمایت بی دریغ خود را با کارگران و زنان و دانشجویان مبارزی که به بند کشیده شده اند، اعلام داریم و نهادهای بین المللی مدافع حقوق کارگری و سازمانهای مترقی و انسان دوست را فرا بخوانیم که حکومت اسلامی ایران را برای آزادی همه فعالین کارگری و سیاسی دستگیر شده تحت فشار بگذارند.
در راهپیمایی استکهلم فعالانه شرکت کنیم و بانگ رسای مطالبات کارگران، زنان و مردم ازآدیخواه ایران را فریاد زده و  قاطعانه اعلام داریم که:
1- محمود صالحی، شیث امانی و همه فعالین کارگری دستگیر شده باید فورا آزاد شوند!
2- حکم 5 سال زندانی منصور اسانلو لغو باید گردد!
3- همه زنان مبارز و دانشجویان دستگیر شده باید بدون قید و شرط آزاد گردند!
4- حقوق بین المللی کارگران ایران، از جمله تشکل مستقل کارگری، برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه، اعتصاب، آزادی های سیاسی و تجمعات کارگری به رسمیت شناخته شود!
5- آپارتاید جنسی لغو باید گردد و هر گونه تبعیض اقتصادی، سیاسی و اجتماعی علیه زنان باید برچیده شود!
با خواست های فوق، همه شـما انسان های آزادی خواه، احزاب چپ، نهادهای کارگری و سازمان های مترقی و انسان دوست را به شرکت و حضور فعال در تظاهرات 30 ژوئن در استکهلم، دعوت می کنیم.

مکان تجمع:  میدان مرکزی استکهلم و راهپیمایی از Sergelstorg به Mynttorget
زمان تجمع:       روز شنبه 30 ژوئن 2007 ساعت 15(سه بعد از ظهر)

سرنگون باد حکومت اسلامی ایران!
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری!
کمیته خارج کشور حزب کمونیست ایران       10 ژوئن 2007

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 17:58  توسط بهرام رحمانی  | 

گرامی باد سی و یکم خرداد روز پیشمرگ کومه له!

 بهرام رحمانی
bamdadpress@ownit.nu


سی و یکم خرداد، روز پیشمرگ کومه له، به همه پیشمرگان کومه له، کارگران و مردم انقلابی کردستان و ایران گرامی باد!

این روز در عین حال سالروز حان باختن رفیق فداکار و جسور نخستین پیشمرگ کومه له، رفیق سعید معینی است. به این مناسبت روز سی و یکم خرداد از سوی کومه له، روز پیشمرگ کومه له اعلام گردیده است و هر سال این روز گرامی داشته می شود.

روز سی و یکم خرداد ماه سال 1357، رفیق سعید معینی، عضو و نخستین پیشمرگ جان باخته کومه له در جریان یک نبرد نابرابر مسلحانه در روستای «دری» جان باخت. او در سال 1329، در شهر مهاباد و در یک خانواده مبارز و انقلابی چشم به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رساند. وی پس از اتمام دبیرستان، به دانشگاه تهران رفت و در آن جا به مبارزه آگاهانه تر تشکیلاتی روی آورد و با رفقای کومه له آشنا گردید. سعید، در مدت تحصیل در تهران، رابطه نزدیکی با کارگران، به خصوص کارگرانی که از کردستان در جستجوی کار به تهران آمده بودند، برقرار کرد.

بدین ترتیب، سال های جوانی رفیق سعید، مصادف با برپایی جنبش مسلحانه سال های 46 و 47 کردستان بود و در این جنبش به ویژه دو برادر انقلابی او، به نام های رفقا سلیمان معینی و عبدالله معینی از رهبران و چهره های سرشناس جنبش مسلحانه کردستان در این سال ها جان باختند، عزم و ارداه او را در ادامه راه انقلابی آن ها مصمم تر کرد.

رفیق سعید، در سال 1354، به وسیله ساواک شناسایی و دستگیر شد. وی حدود 16 ماه زیر شدیدترین شکنجه های روحی و جسمی قرار داشت. اما به حدی با اراده و روحیه قوی در مقابل شکنجه گران مقاومت کرد که تلاش ساواک، در شناسایی تعلق تشکیلاتی او ناکام ماند. بدنبال این مقاومت، وی به یکی از مقاوم ترین انقلابی در نزد زندانیان سیاسی معروف گردید.

وی، در مرداد ماه 1365، پس از تحمل بیست ماه زندان و شکنجه، از زندان آزاد شد. او بلافاصله فعالیت تشکیلاتی خود را با تماس با تشکیلات از سر گرفت. تشکیلات نیز او را به عنوان یکی از اعضای برجسته خود به صف پیشمرگان «اتحادیه میهنی» که آن دوره مواضع چپ داشت، فرستاد. بدین ترتیب، کاک سعید، به عنوان نخستین پیشمرگ کومه له، راه پرافتخار مبارزاتی را طی کرد و در این راه نیز جان باخت. یاد این رزمنده کمونیست گرامی باد!

در سال های انقلاب 1357، کومه له اولین جریان چپ بود که از همان روزهای قدرت گیری حاکمان جدید اسلامی، در مقابل ترفندهای ضدانقلابی و بورژوایی آن ها و ساخت و باخت ناسیونالیست کرد ایستاد و بر مواضع انقلابی و توده ای خود تاکید کرد. در حالی که در این دوره از حزب توده تا جبهه ملی و بسیاری از شخصیت هایی که به اصطلاح از «فرنگ» برگشته بودند هم چون بنی صدر، یزدی و غیره در پشت سر خمینی، هادی غفاری، هاشمی رفسنجانی و خلخالی، خامنه ای و غیره صف کشیدند و از جنایت های آن ها از جمله حمله وحشیانه به کردستان و سرکوب و کشتار بی رحمانه مردم انقلابی کردستان، حمایت و پشتیبانی کردند. از این رو کومه له، از یک سو یک با مبارزه سیاسی و اجتماعی و مسلحانه پیگیر خود علیه حکومت اسلامی، در دل میلیون ها انسان انقلابی نه تنها در کردستان، بلکه سراسر ایران جای گرفت و از سوی دیگر همین مبارزه انقلابی اش سبب شد که همه جریانات راست بورژوایی از ناسیونالیست های کرد و غیر کرد تا سران حکومت اسلامی این سازمان را دشمن سرسخت خود بدانند.

نیروهای زیادی از صفوف کومه له، در دفاع از آرمان های کمونیستی خود و مبارزه پیگیر برای تغییر وضع موجود به نفع کارگران و مردم محروم، آگاهانه جان باخته اند.

کومه له، در تشکیل حزب کمونیست ایران در سال 1362، بسیار فعال و پیشگام بود و از سال 1362، یعنی از زمان تاسیس حزب کمونیست ایران، فعالیت خود را تحت عنوان «سازمان کردستان حزب کمونیست ایران - کومه له» پیش برده است و اکنون نیز به عنوان یک سازمان محبوب کمونیستی از یک جایگاه اجتماعی و توده ای ویژه ای برخوردار است.

نیروی پیشمرگ کومه له، پس از تشکیل حزب کمونیست ایران، به فعالیت های سیاسی و مسلحانه خود از موضع کمونیستی هم چنان ادامه می دهد. فداکاری و قهرمانی پیشمرگان کومه له، تنها به میدان های نبرد با نیروهای تا دندان مسلح حکومت اسلامی محدود نبود، پیوند عمیق نیروی پیشمرگ کومه له با کارگران و مردم محروم و دل سوزی و احساس مسئولیت در برابر سرنوشت آن ها و توجه ویژه به منافع و آرمان های آن ها، مهم ترین بخش فعالیت و مبارزه پیشمرگ کومه له را تشکیل می دهد.

پیشمرگ کومه له، در جهت سرنگونی حکومت سرمایه داری اسلامی، با استراتژی سوسیالیستی و در راه رهایی قطعی کارگران و زحمت کشان از هرگونه تبعیض و ستم و نابرابری و استثمار سلاح بر دوش گرفته است. در حقیقت پیشمرگ کومه له، نیروی رزمنده طبقه کارگر و مردم زحمت کش است. نیروی پیشمرگ کومه له، حافظ منافع و حرکت های جنبش های اجتماعی هم چون جنبش انقلابی کردستان، جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش جوانان و دانشجویان و همه مردم آزادی خواه است. نیروی پیشمرگ کومه له، از میان کارگران و مردم زحمت کش برخاسته و مدافع منافع آنان است.

آرمان های آزادی خواهانه و برابری طلبانه سوسیالیستی پیشمرگ کومه له، همانند حلقه های زنجیری با منافع کارگران و مردم محروم آن چنان در هم تنیده است و نیروی پیشمرگ کومه له را هم چون فولاد آبدیده و استوار ساخته است.

پیشمرگ کومه له، نیروی مسلح کارگران و مردم انقلابی کردستان است که برای سوسیالیسم و حکومت شورایی و کسب تعیین حق سرنوشت مردم کردستان تا حد تشکیل دولت مستقل مبارزه می کند. در عین حال شعار کومه له همان شعار معروف کمونیست ها، یعنی «کارگران جهان متحد شوید!» است و برنامه آن برای کردستان نیز همان برنامه حزب کمونیست ایران است.

پیشمرگ کومه له در جنبش انقلابی کردستان، از منافع کارگران و مردم محروم و دمکراسی انقلابی در مقابل بورژوازی و حکومت حامی آن ها دفاع می کند.

پیشمرگ کومه له، برای ارتقا آگاهی اجتماعی و برپایی تشکل های مستقل توده ای، آرمان های سوسیالیستی و کمونیستی و دمکراسی انقلابی را به عنوان یک آلترناتیو طبقاتی در مقابل آلترناتیو بورژوایی تبلیغ و ترویج می کند.

یکی از برجسته ترین خصوصیات پیروزی پیشمرگ کومه له، پیوند عمیق و دایمی آن با کارگران و مردم زحمت کش و باورهایش به انقلاب اجتماعی و برقراری یک جامعه نوین کمونیستی است و در این راه از هیچ گونه فداکاری فروگزار نبوده است.

تاکنون گرایشاتی از کومه له و حزب کمونیست ایران، چه ظاهرا از موضع چپ و چه از موضع راست جدا شده اند، اما به دلیل باورهای محکم و عمیق کومه له و حزب کمونیست ایران به کمونیسم، پس از هر انشعابی به سرعت مشکلات تشکیلاتی را پشت سر گذاشته و به مبارزه طبقاتی خود علیه سیستم سرمایه داری و حکومت حامی سرمایه پیگیرتر از گذشته ادامه داده است. اکنون نیز چه از درون کومه له و چه از بیرون آن کسانی که به هر دلیلی زمزمه جدایی کومه له از حزب کمونیست ایران و محدود شدن در مبارزه محلی را سر داده اند، چه بخواهند و چه نخواهند به مواضع ناسیونالیستی نزدیک شده اند. باید سرنوشت آن گروهی که حدود هفت سال پیش از کومه له جدا شد و به نادرست نیز به نام «کومه له» فعالیت می کند، آموزنده است. این گروه به دلیل اتخاذ مواضع ناسیونالیستی و چشم دوختن به سیاست های امپریالیستی، امروز دچار بحران و تلاشی شده است. بنابراین، سرنوشت این گروه، اصولا باید عبرتی باشد برای همه کسانی که به هر دلیل پرچم جدایی کومه له از حزب کمونیست ایران و صرفا فعالیت به نام «کومه له» را بالا برده اند. هم اکنون نیز در اظهار نظرها و نوشته های طرفداران فعالیت به نام «کومه له»، هر چه بیش تر موضع کارگری و کمونیستی کم رنگ و کم رنگ تر شده است.

لازم به تاکید است که حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان آن کومه له، یک پیکر و یک جنبش جدایی ناپذیری هستند که برای انقلاب اجتماعی به رهبری طبقه کارگر آگاه و متشکل با استراتژی سوسیالیستی مبارزه می کنند. برای رفع ستم ملی از پایه نیز راه حل کمونیستی کومه له و حزب کمونیست ایران، چه به لحاظ سیاسی و اجتماعی از موضع منافع طبقه کارگر و مردم محروم و چه به لحاظ انسانی، اصولی ترین راه حل در کردستان است. سیاستی که کومه له در حدود نزدیک به سه دهه اخیر مبارزه پیگیر خود در هر کنگره ها و کنفرانس هایش با تصویب قطعنامه ها و مصوباتی رسما و علنا به جامعه اعلام کرده است.

امروز ما در حالی روز پیشمرگ کومه له را گرامی می داریم که بیست و هشت سال از حاکمیت خونین حکومت اسلامی می گذرد و کارنامه همه سازمان ها و احزاب سیاسی در مقابل نقد و بررسی جامعه قرار دارد. کارنامه کومه له نیز در این بیست هشت سال مبارزه بی امان و پیگیر نه تنها وزین و ارزنده است، بلکه این سازمان به عنوان یک جریان اجتماعی محبوب قدم به قدم مواضع خود را در جهت آرمان های کمونیستی شفاف تر و روشن تر کرده است.

زنده و سرافراز باد پیشمرگ کومه له، به مثابه بازوی مسلح طبقه کارگر و مردم محروم و آزادی خواه!

سی و یکم خرداد 1386 - بیست و یکم ژوئن 2007

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 22:33  توسط بهرام رحمانی  | 

گام عملی جنبش دانشجویی برای حمایت از جنبش کارگری

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

جمعی از دانشجویان چپ، نخست در دانشگاه علوم اجتماعی و ارتباطات تهران، و سپس دانشکده های ادبیات و علوم دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی شریف و دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه، در طرحی مشترک ابتکار ارزنده ای را در دفاع از جنبش کارگری به نمایش گذاشتند. جمع آوری کمک برای خانواده های کارگران زندانی محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی و کارگران اخراجی و تلاش برای تاسیس صندوق اعتصاب تحسین برانگیز است. مهم تر از همه گذشته از ابعاد تاثیر آن، گامی مهم در جهت پیوند عملی جنبش دانشجویی با جنبش کارگری است.

بنا به گزارش وبلاگ کارگر، این طرح از روز یک شنبه ششم خرداد 1386، با قرار دادن صندوق های جمع آوری کمک مالی و هم چنین پخش بروشورهای این برنامه در دانشگاه تهران آغاز به کار کرد که مورد استقبال دانشجویان این دانشگاه قرار گرفت.

درباره این طرح در بروشورهایی که توسط این دانشجویان تهیه شده است می خوانیم:

«محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی کارگران زندانی هستند که به دلیل تلاش برای برگزاری مراسم مستقل روز جهانی کارگر در زندان به سر می برند. جنبش دانشجویی که طی چند ساله اخیر با شعار اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش کارگری به صحنه آمده است باید برای کمک به حضور نیرومند جنبش کارگری در مبارزات اجتماعی و سیاسی و اعلام همبستگی خود با کارگران گام های عملی جدی بردارد. کمک به شکل گیری صندوق اعتصاب و جمع آوری کمک مالی برای کارگران زندانی و اخراج شده از جمله این گام های عملی است. در این راستا عده ای از فعالین جنبش دانشجویی تصمیم به اجرای "طرح حمایت از کارگران زندانی" گرفته اند تا گامی کوچک در این راستا بردارند. تمامی وجوه حاصل از فروش جزواتی که در دست دارید و نیز کمک های مالی به این صندوق، در اختیار خانواده های این سه کارگر زندانی قرار خواهد گرفت. دست تمامی کسانی را که برای ساختن دنیایی بهتر می جنگند به گرمی می فشاریم.»

دانشجویان مدافع جنبش کارگری سوسیالیستی، فعالیت خود را از روز یک شنبه ششم خرداد در دانشکده حقوق دانشگاه تهران آغاز به کار کردند. و در ادامه فعالیت های خود در این زمینه روز دو شنبه هفتم خرداد دانشکده های ادبیات و علوم دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی شریف و دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه به این طرح پیوستند. در دانشکده های ادبیات و علوم دانشگاه تهران این اقدام با ممانعت و برخورد حراست مواجه شد و دو تن از دانشجویان به ساختمان مرکزی حراست منتقل شدند. همچنین عده ای از اعضای انجمن اسلامی در دانشگاه صنعتی شریف سعی کردند تا مانع از برگزاری این طرح در دانشگاه شریف شوند.

چند تن از دانشجویان دست اندرکار در رابطه با این اقدام ارزنده طبقاتی، تجارب شخصی خود را در سایت ها و وبلاگ ها درج کرده اند که در زیر به گوشه هایی از تجارب آن ها اشاره می کنیم:

فواد شمس:

«از ابتدای این هفته دانشجویان علامه نیز در حمایت از کارگران زندانی طرح حمایتی را با قرار دادن میز، بروشور های طرح و صندوق کمک مالی در دانشگاه علوم اجتماعی و ارتباطات شروع کردند. در ادامه در دانشکده حقوق و علوم سیاسی نیز طرح را شروع کردند. که به گفته بچه ها از همان روز اول مورد اسقبال شدید دانشجویان قرار گرفته است.

روز چهارشنبه من بعد از ماه ها بار دیگر به دانشگاه علامه رفتم. صبح این روز به دانشکده حقوق و علوم سیاسی علامه رفتم که در آن جا نیز طرح را آغاز کنیم. با وجود فضای سنگین و امنیتی دانشکده که ناشی از برخورد های اخیر حراست با فعالان دانشجویی در علامه بود و هم چنین حضور پررنگ حراست دانشگاه که با دیدن ما دوباره به جنب و جوش افتاده بودند با ابتکار بچه ها به جای قرار دادن میز که امکان برخورد را برای حراست راحت تر می کرد تصمیم گرفتم دست به دست بروشور ها را پخش کنیم و کمک مالی را هم دستی جمع کنیم. در همان دقایق ابتدایی بروشور ها به تعداد زیادی در میان دنشجویان پخش شد و کمک مالی قابل قبولی جمع شد. و در پایان روز هم گویا بروشور ها تمام شده است و باید برای دانشکده حقوق دوباره بروشور ببریم. بعد از هماهنگی های لازم با بچه های این دانشکده به طرف دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات رفتم.

آن جا از ابتدای هفته بچه میز گذاشته بودند. امروز هم میز را قرار دادیم. حراست دانشکده چند بار از جلوی میز رد شد و نگاهی خشم ناک به بروشور ها و اعلامیه های بزرگی که بر روی آن هدف طرح که کمک مالی به ۳ تن از کارگران زندانی (محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی) نوشته شده بود و هم چنین اعلامیه بزرگ دیگری که روی آن عبارت (گام عملی جنبش دانشجویی برای حمایت از جنبش کارگری) نوشته شده بود، می انداختند...»

کیوان امیری:

«روز دوشنبه کار را در دانشگاه صنعتی شریف شروع کردیم، می دانستیم که حراست محیط ساختمان ابن سینا را بین ساعت ۱۰ تا ۱۱ بازرسی می کند. ساعت ۱۲ زمان خوبی برای شروع کردن طرح بود. هم دانشگاه شلوغ تر بود و هم از بازدید حراست در امان می ماندیم، مگر این که گزارشی رد می شد.

میزمان را در نزدیکی برد انجمن اسلامی قرار دادیم، این کار با اعتراض برخی اعضای انجمن اسلامی مواجه شد، نمی خواستند تشکل ملی - اسلامی شان به کارگر آلوده شود، همان هایی که در جریان اختلافات سال گذشته وقتی بهشان می گفتم آجر به آجر این دانشگاه از دسترنج کارگران روی هم قرار گرفته، حرفم را به تمسخر می گرفتند. پارلمان دانشجویی! یا دنبالچه های اسلام سیاسی! کسانی که ترجیح می دهند با چهره های دست چندم دو خردادی لاس بزنند و مراقب باشند که آلوده به کارگر نشوند. تهدید کردند که میزتان را آن طرف بگذارید چون ممکن است حراست فکر کند که برنامه انجمن اسلامی است، می خواستم بگویم حراست خودش هم می داند که جنم این کارها را... گفتم اگر می خواهید این جا نباشیم گزارشمان را به حراست بدهید، آن ها بیایند جمع مان کنند؛ کار بالا می گیرد و با پا در میانی یکی دو نفر می رویم کمی آن ورتر بساطمان را پهن می کنیم! حالا بهتر می فهمم که چرا انتخابات انجمن ما بر خلاف انجمن پلی تکنیک و انجمن علامه در کمال آرامش برگزار شد، چون دانشگاه نگرانی ندارد، شاید بتواند از طریق انجمن کارمندان حراست را تعدیل کند تا از تعداد کمتری کارمند استفاده کند، صرفه جویی به نفع جیب حکومت اسلامی!!

استقبال دانشجویان بد نیست، بهتر از چیزی است که فکر می کردم، بعضی ها باورشان نمی شود که این کارگران به خاطر برگزاری مراسم یک می در زندان باشند، بعضی ها خوب کمک می کنند اما اکثر دوستان خودمان جیبشان بدجوری خالی است! به صورت آمپریک هم به طبقه کارگر گره خورده ایم!!

صندوق را تا وقتی که محوطه خلوت می شود نگه می داریم، به ریسک برخورد با حراست نمی ارزد، روزهای بعد را هم احتیاج داریم...»

 
روزبهان امیری:

«در روزگاری که فعالان کارگری شدیدترین فشار ها را تحمل می کنند، به همت چندین تن از دانشجویان دانشگاه های تهران طرح حمایت از کارگران زندانی در دانشگاه های تهران برگزار می شود که در این جا می توانید در مورد این طرح بیشتر بخوانید. من می خواهم از تجربه شخصی در یاری به این طرح و برگزاری آن در دانشکده علوم دانشگاه تهران بگویم، دانشکده ای که شاید غیر سیاسی ترین و ناشاد ترین فضا را در دانشگاه تهران داشته باشد.

دیروز میزی را در میان فضای حدودا ۵۰۰ متر مربعی لابی دانشکده نهادیم و مقدمات کار را فراهم کردیم و کار را آغاز کردم. جو جالبی بود، چون در دانشکده ای این کار را می کردیم که عمیقا ضد سیاسی است! عده ای آمدند، نگاه می کردند به بروشورها و تعجب می کردند. برادری بسیجی امد و از من پرسید که آیا مجوز دارم و به او گفتم که: "نه، دوست عزیز!" بروشوری را که در دست داشت به روی میز پرتاب کرد و رفت که به روسایش خبر دهد. دانشجویان می آمدند، اعلام تعجب می کردند و خوشحالی از این که این طرح در دانشکده شان برگزار می شود. دلیل بازداشت ها را می پرسیدند و هنگامی که به آن ها می گفتم اعلام هم دردی می کردند و می گفتند که خود را در این مبارزات دخیل می دانند...»

 
سهیل آصفی:

«هم زمان با موج دستگیری پویشگران کارگری و بدنبال حکم زندان برای محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی که به دلیل تکاپوهای مدنی خود روانه زندان شده اند، جمعی از دانشجویان دانشگاه های تهران در طرحی مشترک، به یاری خانواده های کارگران زندانی برخاسته اند. این همدلی همزمان است با حکم شعبه ۱۴ دادگاه انقلاب تهران، در مورد منصور اسانلو، رییس هیات مدیره سندیکای شرکت واحد. این فعال کارگری به گزارش ایلنا، به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" به تحمل چهار سال حبس و بابت اتهام "تبلیغ علیه نظام" به تحمل یک سال حبس و در مجموع به تحمل پنج سال حبس تعزیری محکوم شد...»

این اقدام عملی دانشجویان سوسیالیست را از هر جنبه مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم، یعنی چه از جنبه انسانی و اجتماعی آن، و چه از جنبه سیاسی و طبقاتی آن، به این نتیجه می رسیم که جنبش دانشجویی در جهت پیوند با جنبش کارگری به فکر برداشتن گام های عملی است. این یک تحول بزرگ در دانشگاه های کشور است. تحولی که اولا جنبش دانشجویی را به جایگاه واقعی خود، یعنی دفاع از حقوق و آزادی های کارگران، زنان، کودکان و مردم محروم و تحت ستم هدایت می کند و در یک کلام رجعت به جایگاه چپ و سوسالیسم کارگری است. دوم این که فعالین و رهبران جنبش دانشجویی به درستی درک کرده اند که اگر قرار است تحولی بنیادی در کل جامعه به وجود آید باید رهبری آن در دست طبقه کارگر و متشکل و متحد و آگاه قرار گیرد. سوما، جنبش های اجتماعی از جمله جنبش دانشجویی، باید با جنبش کارگری پیوند بخورد. چرا که تنها در مسیر پیوند جنبش های دیگر با جنبش کارگری، جنبش طبقاتی سراسری به مثابه یک طبقه با اتحاد و همبستگی و مبارزه پیگیر و هدفمند خود در مقابل طبقه سرمایه و حکومت حامی آن صف آرایی طبقاتی می کند و گام به گام با تحمیل مطالبات خود، زمینه های انقلاب اجتماعی را فراهم می سازد.

از سوی دیگر، ضمن ارج گذاری به این حرکت جالب و مهم این دانشجویان، آن هم در شرایط کنونی ایران، باید شهامت و جسارت آنان را تحسین کرد. شکی نیست که این اقدام دانشجویان دانشگاه های تهران، دیر یا زود به یک الگویی سراسری برای همه دانشجویان سوسیالیست و آزادی خواه دانشگاه های کشور تبدیل خواهد شد. ابتکاراتی از این نوع هر چه گسترده تر و وسیع تر باشد تاثیر اجتماعی آن نیز به همان نسبت عمیق تر است و سرکوبگران حکومتی نیز جرات جلوگیری از اقدامات سیاسی، اجتماعی و انسانی آن ها را نخواهند داشت.

حکومت اسلامی، محمود صالحی، این رهبر کارگری را که فقط به دلیل سازمان دهی مستقل اول ماه مه، روز جهانی کارگر به زندان انداخته اند، اکنون به سمبلی برای آزادی سازمان دهی مستقل اول ماه مه، هشت مارس، آزادی تشکل و اعتصاب و بیان و همچنین آزادی همه زندانیان سیاسی معروف شده است. از این رو، ضروری است که در هر حرکت اعتراضی در داخل و خارج کشور تصاویر محمود صالحی، به عنوان سنبل مقاومت و چهره رادیکال جنبش کارگری سوسیالیستی برافراشته شود. بنابراین، دفاع از محمود صالحی و مبارزه برای آزادی وی، دفاع از حرمت و آزادی های انسانی و اول ماه مه و جنبش کارگری است.

خانواده و همکاران و پزشک معالج محمود صالحی، همگی وضعیت او را وخیم اعلام کرده اند. روز شنبه 12/3/1386 محمد عبدی پور و ایرج محمدی از نمایندگان تعاونی های مصرف و مسکن شهرستان سقز که محمود صالحی در آن ها عضو هیئت مدیره بوده است جهت درخواست کتبی به دادستان سنندج مراجعه و با وی در مورد وضع وخیم محمود صالحی توضیح داده اند و به ایشان در مورد وضع وخیم جانی محمود توضیحاتی دادند و گفتند که جان وی در خطر است. ولی دادستان، حتی بدون هیچ توجیه «قانونی» به آنان پاسخ داد و گفت دیگر هیچ نامه ای برای درخواست مرخصی نیاورید که به او مرخصی حتی تحت الحفظ هم داده نخواهد شد.

محمود صالحی، در تماسی که روز شنبه 13 خرداد ماه، با خانواده خود داشته اعلام نموده که از روز پنج شنبه که همسرش به زندان مراجعه کرده است و در مورد وضع وی با رئیس زندان حرف زده است حتی دیگر داروهای مسکن را به او نداده اند. نجیبه صالحی، همسر محمود صالحی، همچنین طی نامه سرگشاده ای به پزشکان بدون مرز و گای رایدر و دیگر نهادهای حقوق بشری، در مورد این که تنها کلیه محمود در حال از کار افتادن است، در مورد سلامتی او هشدار داده است.

شایان ذکر است که مامورین امنیتی حکومت اسلامی، ساعت 12:30 دوشنبه 20 فروردين 1386، با مراجعه به محل کار محمود صالحی، به بهانه حرف زدن در مورد چگونگی برگزاری مراسم اول ماه مه، وی را به دادسرای شهر سقز بردند، در دادسرای اين شهر بعد از ابلاغ حکم دادگاه تجديد نظر استان مبنی بر يک سال حبس تعزيری و سه سال حبس تعليقی، نيروهای انتظامی او را بازداشت و تحت تدابير شديد امنيتی به بند 9 زندان شهر سنندج انتقال دادند. محمود صالحی، در اعتراض به نحوه دستگيری و اجرای حکمش از امضای ابلاغيه خودداری کرده است. در واقع محمود حکم صادره را به رسميت نشناخته است.

جلال حسينی و محسن حکيمی، دو تن دیگر از دستگیرشدگان اول ماه 83 سقز نیز هر يک به يک سال حکم تعليقی محکوم شده اند.

محمود صالحی، کارگر نانوایی که از نه سالگی کارگری را شروع کرده، عمیقا درد و رنج هم طبقه ای های خود و رهایی از اسارت سرمایه را با پوست و گوشت خود درک و لمس کرده است. از این رو، محمود با سرافرازی در مقابل سیاست های غیرانسانی سرمایه داران و حکومت آن ها ایستاده است. امروز هر کارگر و کمونیست انقلابی، محمود را تحسین می کند و با افتخار برای ازادی او می کوشد. زیرا آزادی او، به عنوان یک انسان حق طبیعی اش است، اما آزادی محمود به معنی آزادی برگزاری مراسم مستقل اول ماه در ایران و آزادی تشکل و اعتصاب و بیان است. او از بنیان گذاران اصلی سنديکای کارگران خباز و سخنگوی «کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری» است. محمود، بيش از شش سال از دوران زندگی خود را به خاطر مبارزه طبقاتی و دفاع از طبقه کارگر ایران در زندان سپری کرده است. محمود، به طور مداوم مورد تهدید، شکنجه و اذيت و آزار قرار گرفته، اما هرگز از آرمان های طبقاتی خود دست برنداشته است. وی، در اثر شکنجه، دچار فتق، شکستگی ناخن های دست، پا و دنده هايش شده است.

محمود در جهت همبستگی و تشکل یابی کارگران ایران، در دفاع از اعتراضات کارگری، از جمله در راه اتحاد و نزدیگی کميته های کارگری، در دفاع از اعتصاب کارگران شرکت واحد، دفاع از منصور اسانلو و دیگر دستگیرشدگان سندیکای شرکت واحد، دفاع از مبارزه زنان، اعتصاب معلمان، اعتراضات دانشجویان و کودکان کار، همیشه جانب دار و پیش قدم بوده است.

آزادی فوری و بدون قید و شرط محمود صالحی، خواست کارگران و مردم آزادی خواه ایران، خواست همه نیروهای کارگری سوسیالیستی و خواست همه تشکل های کارگری و نهادهای انسان دوست جهان است.

در هر صورت دیر یا زود جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و جنبش انقلابی مردم کردستان و مردم تحت ستم دیگر نقاط ایران، در صفی متحد و قدرتمند شبیه موج سهمگین انقلاب 1357 را به نمایش خواهند گذاشت و حکومت اسلامی را نیز همانند حکومت پهلوی روانه گورستان تاریخ خواهند کرد. اما این بار، یک تفاوت عظیم طبقاتی در ایران اتفاق افتاده است. نخست این که جنبش های اجتماعی از پایین شکل گرفته اند و فعالین این جنبش ها در میان خفقان خونین و فقر و فلاکت اقتصادی، هم چون فولاد آب دیده شده اند. کسی که از این موضع وارد مبارزه طبقاتی شود امکان این که از مسیر طبقاتی خود منحرف گردد، ضعیف است. دوم این که سوسیالیسم کارگری باور فعالین و رهبران و دست اندرکاران این جنبش هاست. سوم این که امروز کانون ها، شبکه ها، سازمان ها و احزابی با تجربه و با برنامه کمونیستی وجود دارند که راه پیشروی این جنبش ها را هموار می سازند. نهایت امر فضای سیاسی امروز بسیار متفاوت با فضای سیاسی سال های دوران انقلاب 57 است. امروز دیگر شعار همه با هم که حکومت شاه برود هر کی می خواهد بیاید، شعار جریانات اپورتونیست و ضعیف و حاشیه ای و لیبرال هاست.

امروز برای ما کارگران، دانشجویان، زنان و مردم آزادی خواه و سازمان ها و احزاب چپ، با افق و چشم انداز و استراتژی سوسیالیستی در جهت سرنگونی حکومت اسلامی، سیاستی جا افتاده است. امروز تاکید به استقلال طبقاتی و مبارزه جدی بر علیه سیستم سرمایه داری، یک واقعیت اجتماعی است.

در این میان دانشجویان کمونیست، به مثابه بخش آگاه جامعه، همه این موارد را مدنظر دارند و نقطه عزیمت شان طبقه کارگر است. آن ها آن چنان محکم از افکار و آرای مارکس، انگلس، لنین، روزا، کولنتای و... دفاع می کنند که انگار در سرکوب و خفقان حکومت اسلامی متولد نشده اند؟! خمینی، رهبر حکومت اسلامی و بنیان گذار فتواهای ترور و قتل عام های زندانیان سیاسی، حجاب اجباری، انقلاب فرهنگی، مبلغ جهل و جهاد و جنایت، صدور «جهاد» علیه مردم انقلابی کردستان و غیره که همواره می گفت طرفداران او در «قنداق» هستند اگر امروز زنده بود و شعار طنین انداز «آزادی، برابری، سوسیالیسم یا بربریت» را از زبان دانشجویان دانشگاه های سراسر ایران می شنید بی شک «جام زهر» را بار دیگر سر می کشید. اگر او می شنید که جوانانی که در حاکمیت خونین وی چشم به جهان گشوده اند که ادامه راه مبارزه طبقاتی مارکس و انگلس، این بنیان گذاران سوسیالیسم علمی و لنین رهبر انقلاب عظیم کارگری سوسیالیستی روسیه را داوطلبانه و آگاهانه برای خود برگزیده اند، باز هم جام زهر را سر می کشید. در هر صورت امروز دانشجویان آزادی خواه و کمونیست دانشگاه های سراسر ایران، نه تنها در درد و رنج و غم و فقر کارگران، زنان خانه دار و تحت ستم و کودکان کار خود را شریک و سهیم می دانند، بلکه فراتر از آن، در میدان مبارزه واقعی با صدای بلند می گویند: محمود صالحی و دیگر زندانیان جنبش های اجتماعی و همه زندانیان سیاسی را آزاد کنید! به سانسور و اختناق پایان دهید! آزادی تشکل مستقل از دولت، اعتصاب و آزادی بیان و قلم را به رسمیت بشناسید! زندگی کودکان کار و خانواده آن را تامین کنید! دستمزد همه مزدبگیران را متناسب با گرانی و تورم واقعی به موقع پرداخت کنید! برای همه بیکاران کشور، بیمه بیکاری مکفی پرداخت کنید! به آپارتاید جنسی و حجاب اجباری پایان دهید! تازه این شعارها همه اهداف و آرزوهای دانشجویان کمونیست را برآورد نمی کند. زیرا آن ها برای انقلاب اجتماعی و برپایی یک جامعه اشتراکی کمونیستی مبارزه می کنند و در عین حال هر کدام از مطالبات و خواست هایشان را به سرمایه داران و حکومت حامی سرمایه تحمیل کنند، از آن ها پلکانی برای برداشتن گام های محکم بعدی به سوی قله پیروزی سیاسی - طبقاتی استفاده می کنند.

برگرفته از: جهان امروز شماره 191، نيمه  دوم خرداد 86 - نيمه  دوم ژوئن 2007

ضمیمه:

بروز عارضه قلبی در «محمود صالحی» به دلیل عدم  مداوای بیماری کلیه

  

در حالی که بیش از 2 ماه از بازداشت «محمود صالحی» می گذرد، عدم درمان بیماری کلیه وی، باعث بروز عارضه قلبی شده است.

روز یکشنبه 27 خرداد ماه «محمود صالحی»، تحت تدابیر امنیتی به بیمارستان توحید سنندج منتقل شده و معاینه پزشک متخصص حاکیست که بیماری کلیه محمود صالحی به دلیل عدم درمان باعث بروز عارضه قلبی نیز شده است.

از سوی دیگر و در حالی که پزشک متخصص و همچنین پزشک زندان سنندج تاکید کرده اند که محمود صالحی باید جهت مداوا به خارج از زندان منتقل شود، مسئولین زندان سنندج همچنان با درخواست مرخصی وی مخالفت می کنند.

«نجیبه صالح زاده»، همسر محمود صالحی در آخرین مصاحبه خود با رسانه های خبری گفته است که در آخرین ملاقاتی که در زندان داشتیم، دیدم که پاهای محمود از چند جا زخم دارد و شکمش ورم کرده و دچار تهوع است، ضمن اینکه درد زیادی را تحمل می کند.

«نجیبه صالح زاده»، تاکید کرده است که در پی مشورت هایی که با چند پزشک داشته است، آنان گفته اند که زخم های روی پاهای محمود و سایر علائم، نشانه آن است که تنها کلیه وی در حال از کار افتادن است و احتمالا باید دیالیز شود، که در این صورت در هفته سه بار باید عمل دیالیز انجام پذیرد.

برگرفته: از سایت پیام

از سوی دیگر، روز سه شنبه 29 خرداد ماه، آقای محمود صالحی، ضمن تماس تلفنی با همسر خود ممانعت از ملاقات وکیل ایشان آقای شریف با خود را ناقض حقوق قانونی و بشری خود برشمرد و خواستار رفع مانع جهت ملاقات با وکیل خود شد. وی همچنین ارسال گزارشی به سایت های اینترنتی مبنی بر این که سخن از کم کاری وکیل خود رانده است را مربوط به خود ندانسته و از زحماتی که آقای شریف از اردیبهشت ۸۳ تا به حال متحمل شده‌اند قدردانی نمود.

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 17:6  توسط بهرام رحمانی  |