گفتگوی گزارشگران با بهرام رحمانی
سئوال یکم : تعريف چپ چيست و از چه مشخصاتی برخوردار است؟
بهرام رحمانی: در مورد تعریف چپ در ايران و جهان تعابیر متفاوتی وجود دارد. از این رو، نگرش به چپ را در یک کاتاگوری نمی توان قرار داد. علاوه بر این برخی مواقع مبلغین و یا فعالینی که خود را چپ قلمداد می کنند، گاها نه تنها تحليل هاى سطحى، بلکه تعريف خشن و زمختی نیز از چپ ارائه می دهند. یا این که چپ غیرکارگری به هر پراتیکی روی می آورد به جز حضور فعال در مبارزه طبقه کارگر. بعلاوه کم هم نیستند مفسرینی که واقعيت ها را در روز روشن وارونه می کنند تا چپ را از محتوای طبقاتی آن تهی سازند.
امروز بحث بر سر تعریف و جایگاه طبقاتی آن، بحث گسترده ای در میان فعالین چپ در جنبش کارگری، زنان و دانشجویان است.
آنچه که من چپ می نامم خارج از طبقه کارگر و مبارزه طبقاتى و افق و چشم انداز کمونیستی متصور نیست. چپی که در هر شرایطی، نقط عزیمت و حرکت خود را در مبارزه طبقه کارگر، سازمان دهی انقلاب اجتماعی و برانداختن سرمایه داری، لغو کار مزدی، مالکیت خصوصی و برپایی یک جامعه اشتراکی کمونیستی دنبال می کند. جامعه ای که انسانی انسان دیگر را استثمار نمی کند؛ جامعه ای که انسان ها به ملیت های مختلف و سیاه و سفید و زن و مرد تفسیم نمی شوند، بلکه حرمت و موجودیت انسان بالاتر از هر مسئله اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار می گیرد. جامعه ای که در آن معیار آزادی زن، معیار آزادی جامعه است؛ جامعه ای که در آن کودکان و جوانان دنیای زیبای کودکی و جوانی خود را به طور طبیعی در تحصیل، تفریح و آرامش سپری می کنند و همه امکانات زندگی و تحصیل و غیره برای ان ها مهیاست؛ جامعه ای که با اختناق، ارعاب، تهدید، زندان و شکنجه و اعدام بیگانه است و نهایت امر، آزادی بیان، قلم، تشکل و غیره در جامعه اشتراکی کمونیستی از بدیهیات است...
اگر در دهه های قبل کمونیسم در ايران، به تعداد معدودی از فعالین کارگری، سازمان ها و احزاب سیاسی محدود می شد در سال هاى اخير، در جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، قابل لمس و یک واقعیت اجتماعی در صحنه سیاسی ایران است. امروز شناخت از مارکس و انگلس، این بینان گذاران سوسیالیسم علمی، عمیق تر و گسترده تر شده است. لنین، رهبر انقلاب عظیم کارگری سوسیالیستی 1917 روسیه، طرفداران زیادی در جامعه ایران دارد. امروز میل و اشتها و مبارزه برای برگزاری هر چه با شکوه تر اول مه ماه، روز جهانی کارگر و هشت مارس، روز جهانی زن، در سطح گسترده ای در جامعه ایران مطرح است. 16 آذر، روز دانشجو، به ویژه در سال گذشته با «شعار «آزادی، برابری، سوسیالیسم یا بربریت»، شعار عمومی دانشجویان چپ و آزادی خواه و برابری طلب در سراسر دانشگاه های ایران بود. به خصوص اول مه مه و هشت مارس امسال و 16 آذر سال گذشته پایه های ایدئولوژیک حکومت سرمایه داری اسلامی را از بیخ و بن تکان داده است.
اگر این تحولات و رویدادهای سیاسی و اجتماعی سال های اخیر را با احساس مسئولیت طبقاتی و واقعی «جمع بندى» کنیم، با تحارب و دستاوردهای ماندگاری که از عمق جامعه برخاسته و به سطح می آید روبرو می شویم. اکنون 28 سال مبارزه پیگیر گرایش چپ جامعه بر علیه حکومت اسلامی، با شعار «سرنگون باد حکومت اسلامی ایران»، «زنده باد سوسیالیسم»، دیگر به شعار چند سازمان و حزبی که فعالیتش در ایران اکیدا ممنوع است، محدود نمی شود، بلکه یک واقعیت غیرقابل انکار در کارخانه ها، محلات و دانشگاه های ایران است. امروز فعالین جنبش های آزادی خواه و برابری طلب و سوسیالیست پیوند با جنبش کارگری را برای سازمان دهی مبارره سراسری متحد و متشکل و هماهنگ و هدفمند، یک ضرورت عینی می بینند.
شکی نیست که می توان بیشتر و جامع تر از این به تعريف چپ و مشخصات و ویژگی های آن پرداخت، اما فکر می کنم تعریف من از چپ و مشخصات آن در همین حد نیز واضح و شفاف است.
سئوال دوم: چپ از بستر کدامين بحران ها دوباره سر بر آورده است؟
بهرام رحمانی: این یک بحث طولانی است. چپ ايران هم، مانند هم نظران خود در سراسر جهان، فراز و نشیب های فراوان تاریخی، سیاسی و اجتماعی طولانی را پشت سر گذاشته است. از انقلاب مشروطیت تاکنون، چپ سه دوره کوتاه فضای نسبتا باز سیاسی را تجربه کرده است.
تاريخ کمونيسم ايران، رسما به اوايل قرن و آغاز فعالیت محافل سوسيال دمکرات در آذربایجان، تهران و شمال ایران که با سوسيال دمکراسى روسيه، به ويژه با بلشويک هاى باکو در ارتباط بودند، می رسد. دوره نخست که در سال ١٩٢٠، حزب کمونيست ايران رسما تاسیس گردید، آغاز می شود. اين حزب يک دهه فعال بود و نقش مهمى نیز در اشاعه افکار سوسياليستى و سازماندهى کارگران شهر و دهقانان فقير داشت. و همچنین يک جمهورى شورايى ائتلافی با جنبش جنگل در استان گيلان بین ژوئن ١٩٢٠ تا اکتبر ١٩٢١ برقرار کرد. اين حزب در اواخر دهه ١٩٢٠، با ضربات و سرکوب های حکومت ديکتاتورى رضاخان و خطاهای سیاسی رهبرانش از بین رفت
دوره دوم، با برکناری رضاخان از سلطنت توسط متفقین در پایان جنگ جهانی دوم، به دلیل همکاری با هیتلر و با آزادی زندانیان سیاسی، تشکل های کارگری و احزاب سیاسی نیز فعالیت خود را از سر می گیرند. مطبوعات آزادی خود را باز یافتند. به ویژه در این دوره مبارزه کارگران شرکت نفت در خوزستان بسیار چشمگیر است. این دوره نیز با کودتای 28 مرداد 1332، پسر رضا شاه، به پایان می رسد و دوره جدیدی از فعالیت زیرزمینی فعالین کارگری و سازمان ها چپ ادامه می یابد.
جامعه ایران، از 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 تا حدودی فضای باز سیاسی را تجربه می کند. در این فضا احزاب بزرگی مانند «حزب توده ایران» و «فرقه دموکرات آذربایجان»، در صحنه سیاسی چپ ایران فعال شدند. یا «شورای متحده کارگری» تشکیل گردید که ده ها هزار کارگر عضو آن بودند. حزب توده که در سال های 1941، به وجود آمد یک حزب پروشوروی بود که در پوشش ایدئولوژیک چپ، سیاست های ملی، رفرمیستی و سازشکارانه داشت. سیاست ها و پراتیک حزب توده کم ترین شباهتی به حزب کمونیست ایران نداشت.
دوره سوم، که دوره سرنوشت سازی است از سال 1356، آغاز شده و با اعتصاب کارگران قهرمان صنایع نفت در سال 1357 و بستن شیر نفت به روی حکومت نظامی و قطع صدور نفت به حکومت آپارتاید آفریقای جنوبی و اسرائیل به اوج خود می رسد و در 22 بهمن 1357، با سرنگونی حکومت سلطنتی، بهار آزادی در فضای ایران می وزد. در این دوره کارگران تشکل های خود را اعم از شورا، سندیکا، کمیته کارخانه و غیره به وجود می آورند. اما این بهار آزادی با قدرت گیری گرایش ارتجاعی اسلامی با حمایت و پشتیبانی سرمایه داری داخلی و بین المللی به خزان حزن انگیزی تبدیل می شود. تشکل های کارگری منحل و فعالیت سازمان ها و احزاب سیاسی چپ اکیدا ممنوع می گردد. کادرها و اعضا و هوادارانی که حتی به دلیل پخش یک اطلاعیه به دست حکومت دیکتاتوری تازه به دوران رسیده گرفتار شدند بی رحمانه شکنجه و به جوخه های مرگ سپرده شدند. حتی تعداد بی شماری از فعالین چپ در زیر شکنجه شکنجه گران سرمایه جان باختند. این دوره هم به دنبال وقایع 30 خرداد 1360، به پایان رسید.
چپ راديکالی که در دهههاى ٦٠ و ٧٠ در نقد و تقابل با حزب توده و «خيانت» آن به «جنبش»، در عرصه سیاسی ایران پدید آمد، به سوسياليسم راديکال ناسيوناليستى و پوپولیستی روی آورد. بدین ترتیب، صف بندی های جدیدی در کمونیسم بین المللی تاثیر خود را بر چپ رادیکال ایران، از جمله فدایی و تجربه چین و مائوئیسم و تروتسکیسم گذاشت که سیاست های چپ ناسیونالیسم و رفرمیسم بر آن ها حاکم بود.
اجازه بدهید قدری بیشتر در مورد چپ پس از انقلاب 1357، تعمق کنیم. انقلاب 1357، ضعف و ناتوانی چپ رادیکال غیرکارگری را به نمایش گذاشت. تئوری هاى دهقانى و مواضع ضدفئودالى برخی سازمان های چپ آن دوره با انقلاب شهری، در تضاد قرار گرفت. گرایش چپ راديکال موسوم به خط سه، علاوه بر تحمل ضربات پلیسی، آن چنان دچار بحران های سیاسی شد که به متلاشی شدن آن ها منجر گردید.
واقعه ای مانند اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان «پیرو خط امام»، چپ های رادیکال را مدت ها گیج و خلع سلاح کرده بود. چپ آن دوره از زمستان 1357 - ١٩٧٩ تا تابستان 1360 - ١٩٨١، در سراشیبی فروپاشی قرار گرفت. تئوری های چپ ناسيوناليست و ضدامپرياليست رنگ باخت.
مائوئيست ها، برای مقابله با حزب جمهوری اسلامی، با بنى صدر، رییس جمهور متحد شدند. حزب توده، به حمایت از جمهوری اسلامی برخاست و پيرو «خط امام» شد. حزب توده، به حدی شیفته «امام ضدامپریالیست» شد که حتی، پس از کشتار و اعدام هاى دسته جمعى پس از سى خرداد ٦٠ نیز از حکومت اسلامی حمایت کرد.
پس از انقلاب 1357، اولین انشعاب در جریان فدائى، که با اشرف دهقانى بود، با نقد این که سازمان از «مبارزه مسلحانه» دور شده، انشعاب کرد. انشعاب دوم در این جریان، بر سر چگونگى برخورد به حکومت و نزدیکی برخی از سازمان فدایی به حزب توده بود. در ژوئن ١٩٨٠ - تير ١٣٥٩، پس از انتشار نشريه کار شماره ٥٩، بخشی از رهبری این سازمان آشکارا به راست چرخيد و انشعاب کرد. سیاست های «اکثريت»، به سرعت به مواضع حزب توده نزدیک شد. انشعاب ديگرى پس از سال ١٩٨١ - ١٣٦٠، به وقوع پیوست. رزمندگان، زمانى که رهبرى آن در سال ١٣٥٩ در ارگان مرکزى رزمندگان شماره ٣٥، به دفاع از جنگ برخاست، در بحران عیمقی فرو رفت. در حالی که در طول چند هفته رهبرى و کادرهاى طرفدار جنگ، مواضع خود را پس گرفتند، اما سازمان راه تلاشی را طی کرد. اوضاع سازمان پيکار با انتشار پيکار ١١٠ در ژوئيه 1360 - ١٩٨١ بحرانی تر شد. سردبيری پیکار، موضع طرفداری از جناح ليبرالی حکومت اسلامی را در پیش گرفت. در حالی که مقاله پس گرفته شد، اما سازمان ديگر چند پارچه شده بود. وحدت انقلابى که اتحادی از سازمان هاى خط سه بود، قبل از این که به طوری جدی وارد صحنه سیاسی ایران شود، دچار بحران و تلاشی شد. در بین سازمان پروشوروی، سازمان کارگران انقلابی (راه کارگر) نیز دوره ای فعالیت خود را به حالت تعلیق درآورد.
در واقع ریشه بحران این سازمان ها را باید در بطن تغییر و تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران توضیح داد و البته اختناق و سرکوب های خونین سال های 60 تا 62 نیز در این بحران ها بی تاثیر نبوده، اما دلیل اصلی نبوده است.
حزب توده و فدائیان اکثريت نیز بعدها دچار انشعاب شدند. کارنامه این دو جریان در تاریخ سیاسی ایران، کارنامه سیاهی است. «حزب دمکراتیک مردم ایران»، از حزب توده انشعاب داد که به نظر می رسد با شکست جناح دوم خرداد حکومت اسلامی که این حزب محکم از ان دفاع می کرد از صحنه سیاسی ایران کنار رفته است.
اما از دل این تحولات چپ بالنده ای به بار نشست. در حالی که سازمان های چپ رادیکال، دچار انشعاب و تلاشی شده بودند، در حالی که انقلاب زیر ضربات سنگین حکومت تازه به حاکمیت رسیده قرار داشت، زمینه مناسبی براى اشاعه ايدههاى کمونيستى و سازمان يابى کمونيستى در بين طبقه کارگر را فراهم کرد. مارکسیم انقلابی که بعد از انقلاب به سرعت در میان برخی از فعالین سیاسی حتی در درون سازمان های چپ رشد کرده بود، تاثیر مثبتی بر سازمان هاى چپ راديکال، به ویژه سازمان هاى موسوم به خط سه گذاشت. کومه له، به عنوان یک سازمان چپ با موقعیت اجتماعی قوی نه تنها در کردستان، بلکه خارج از کردستان نیز فعالیت داشت. کومهله، در سال 1348 - ١٩٦٩ به عنوان يک سازمان زير زمينى فعاليت خود را با آرمان هاى چپ و سوسیالیستی و تا حدودی مائوئيستى، با پشت کاری و پیگیری جدی به کار سياسى آغاز کرد. در سال ١٩٧٤، ساواک تعداد زيادى از اعضاى رهبرى آن را دستگير کرد، اما این سازمان به دلیل این که یک سازمان توده ای بود، به بقای خود ادامه داد. با انقلاب 1357 و آزادى رهبرانش از زندان های ستم شاهی، کومهله به سرعت رشد کرد و در راس جنبش تودهاى در کردستان قرار گرفت. در اوت ١٩٧٩، هنوز فقط شش ماه بعد از سقوط حکومت سلطنتی نگذشته بود که حکومت اسلامى، هجوم وحشیانه نظامى خود به مردم کردستان را آغاز کرد. کومهله، نیروی پیشمرگ را سازمان داد و از مردم خواست که در مقابل این حمله نظامی نیروهای حکومت مرکزی، به مقاومت مسلحانه تودهاى برخیزند. کومهله، در مقطع برگزاری دومين کنگره خود به یک سازمان سوسیالیستی توده ای و محبوب در میان مردم زحمتکش کردستان تبديل شده بود. کومهله، نه تنها بر عليه هجوم حکومت اسلامى، یک مقاومت توده ای را سازمان داد، بلکه در مقابل ناسيوناليسم کرد و بند و بست های آن با حکومت مرکزی نیز ایستاد. همه این عوامل سبب شد که کومه له، به سرعت در دل مردم شهرها و روستاهای کردستان، آن چنان جایگاه کسب کرد که تا به امروز نه تنها این رابطه یک سازمان سوسیالیستی با توده های مردم به ویژه کارگران و مردم زحمتکش تضعیف نشده، بلکه قوی تر و گسترده تر هم شده است.
کومهله و اتحاد مبارزان کمونیست، در جهت ايجاد حزب کمونيست ایران، پيش نويس يک برنامه مشترک را نوشتند و آن را برنامه حزب کمونيست ناميدند. پیش نویس این برنامه را به کليه سازمان ها و گروه هايى که به آن نزدیکی نشان داده بودند، جهت نظرخواهی ارسال کردند و فراخوان پيوستن به تلاش و مبارزه براى تشکيل حزب کمونيست ايران را دادند. همچنین اتحاد مبارزان کمونيست که در دسامبر ١٩٧٨ شکل گرفت و سهند نام داشت و سپس به اتحاد مبارزان کمونیست تغییر نام داد، اقدام به نقد چپ رادیکال و ماهیت سرمایه داری حکومت اسلامی، بورژوازی ملی و مترقی، جنگ ایران و عراق، دو جناح حکومت، پوپولیسم و غیره کرد. همچنین با پیوستن بخش هایی از چپ رادیکال به این پروسه، زمینه های تشکیل یک حزب کمونیستی انقلابی که نقطه عزیمت آن طبقه کارگر و سوسياليست باشد، به وجود آمد. بنابراین، تاسیس حزب کمونیست ایران، جواب به یک ضرورت مبارزه طبقاتی در آن تاریخ بود که افق و چشم انداز جدیدی را در مقابل چپ انقلابی و کارگری باز کرد. سرانجام بخش هایی از کليه سازمان هاى عمده خط سه، رزمندگان، پيکار، وحدت انقلابى و غیره به حزب کمونيست ایران پيوستند. نظریه های پیشرو و حضور یک جنبش قوی تودهاى در کردستان و مقاومت مسلحانه عليه حکومت اسلامى، به تاسیس بزرگ ترین حزب کمونیستی آن دوره منجر شد. در شهریور 1362 - سپتامبر ١٩٨٣، کنگره موسس حزب کمونيست ايران متشکل از کادرهاى کمونيست با سوابق سازمانى گوناگون در کردستان برگزار شد و حزب کمونيست ايران رسما تشکيل شد. تشکيل حزب کمونيست ايران، یک نقطه عطف تاریخی و یک دستاورد بزرگ برای بخش زیادی از کمونیست های ایران به شمار می رود. حزب کمونيست ايران، بر مبارزه طبقاتی بر علیه سرمایه داری تاکيد کرد. حزب کمونیست، بازگشت به مارکس، به سوسياليسم کارگری در جهت براندازی سرمایه داری و حکومت حامی سرمایه با یک انقلاب اجتماعی و برقراری مالکيت اشتراکى بر وسايل توليد و لغو کار مزدى را در برنامه و اهداف و اولویت های خود قرار داد. برنامه ريزى اقتصاد دولتى در اتحاد شوروى با خصلت سرمايهدارى دولتى را عمیقا مورد نقد قرار داد. یکی از مهم ترین ویژگی های حزب کمونيست ايران، این بود که هيچ نوع «اردوگاه سوسياليستى» را به رسميت نشناخت. این حزب، در تاکتيک بر عمل مستقيم طبقاتى و مبارزه طبقاتى تاکيد کرد. حزب کمونيست ايران، جنبش تودهاى طبقه کارگر و از این طریق سازمان دهی انقلاب اجتماعی را رکن اصلى هر نوع مبارزه براى تغيير انقلابى جامعه در مقابل خود و طبقه کارگر قرار داد. یکی دیگر از ویژگی های حزب کمونيست ايران، اهميت فراوانى براى مبارزه روزمره کارگران براى بهبود وضعيت کار و معیشت قائل بود. از این رو طى چهار پنج سال حزب کمونيست ايران، موقعیت سیاسی - طبقاتی و تشکیلاتی خود را به عنوان یک سازمان اصلى در چپ سوسياليست ايران تثبيت کرد. حزب کمونیست ایران، با وجود دو انشعاب، اولی در نوامبر سال 1991، هم زمان با فروپاشی شوروی و عروج «نظم نوین جهانی» با آغاز جنگ خلیج و حملات هوایی آمریکا به عراق که ظاهرا از موضع چپ بود و انشعابیون «حزب کمونیست کارگری» را به وجود آوردند. انشعاب دوم، در سال 2000، کاملا از موضع راست بود که انشعابیون سازمان زحمتکشان را اعلام کردند.
با وجود این انشعابات در حزب کمونیست ایران، همین امروز نیز این حزب با باور و عزم و اراده عمیق تری به انقلاب اجتماعی و برپایی جامعه اشتراکی کمونیستی، در راستای اهداف و برنامه کمونیستی خود مبارزه می کند و سازمان کردستان آن کومه له، به عنوان یک سازمان سوسیالیستی توده ای در جامعه کردستان، آن چنان ریشه قدرت مندی دوانده است که هیچ نیرویی قادر به جدا کردن آن از این ریشه نیست. بنابراین، با وجود کومه له سوسیالیست در راس جنبش انقلابی، کردستان سنگر محکمی برای همه سوسیالیست ها و آزادی خواهان ایران محسوب می شود.
بدین ترتیب، طبقه کارگر و چپ های سوسیالیست و سرنگونی طلب مبارزه خود را در بیش از دو دهه حاکمیت حکومت اسلامی، به طور زیرزمین پیش برده است. اما در سال های اخیر، به خصوص از سال 1383، فعالین جنبش کارگری، جنبش زنان و دانشجویان با اعتصاب و اعتراض، مبارزه خود را به سطح نیمه مخفی و علنی کشانده اند. در واقع اکنون توازن قوایی در اثر این مبارزه کسب شده است که چپ در کارخانه ها و کارگاه ها و مدارس و دانشگاه ها و محلات با اعتراض و اعتصاب و شعارها و قطعنامه های طبقاتی و روزنامه ها و مباحث اینترنتی و سیمنارها و غیره با صدای بلند کمونیسم را به مثابه راه رهایی بشر فریاد می زند.
با توجه به تکنولوژی مدرن، مرزهای سانسور بخشا شکسته شده و همچنین مرزهای مبارزه داخل و خارج نیز تا حدودی به هم نزدیک شده و هماهنگ عمل می شود. شکی نیست که حضور اجتماعی و عملکرد این چپ، در داخل و خارج کشور در معرض نقد و ارزیابی جامعه قرار دارد.
بدین ترتیب، چپ تاریخ ارزنده و با افتخاری پشت سر داشته و از کوره های داغی گذر کرده و به این جایگاه مهم در مبارزه طبقاتی رسیده است.
سئوال سوم: اين چپ چگونه ترکيبی دارد؟ از چپ سنتی گفته می شود آيا در برابر آن چپ مدرن قرار می گيرد؟
بهرام رحمانی: همان طور که در بالا نیز اشاره کردم در درون چپ گرایشات متفاوتی با نگرش های مختلف وجود دارد. من شخصا چپ را به ستنی و مدرن تقسیم نمی کنم. این یک تقسیم بندی ژورنالیستی و لیبرالی و آکادمیک است. از این رو من ترکیب چپ را اساسا به چپ کارگری و غیرکارگری تقسیم می کنم. چپ غیرکارگری را به یک معنی می توان چپ سنتی نامید. این چپ، جایگاه و پایگاه چندانی در درون جنبش کارگری ندارد. تاریخا نیز اگر مبارزه چپ را پس از کودتای 28 مرداد 1332 مورد بررسی قرار دهیم می بینیم که این چپ بیشترین پایگاه خود را در دانشگاه ها و روشنفکران دارد تا کارخانه ها و فعالین کارگری. اما در مقابل این چپ، چپ مدرنی را نمی شناسم. اگر منظور چپ هایی هستند که از گذشته سوسیالیستی خود پشیمانند و افکار مارکس و انگلس و لنین و طبقه کارگر را سنتی و کهنه قلمداد می کنند و به ورطه سوسیال دمکراسی و یا لیبرالیسم غرب سقوط کرده اند، ربطی به مدرنیسم ندارند، برعکس عقب گرد هم کرده اند.
کسی که سوسیالیسم کارگری را عقب مانده و سنتی می داند، در واقع به استثمار انسان از انسان چشم می بندد و انسان را تا ابد برده سرمایه داری می داند چه مدرنیسمی است؟ کسی که روز جهانی کارگر و هشت مارس را که محصول مبارزه طولانی سوسیالیسم کارگری است سنتی می داند و یا تاریخ و جوهر مبارزه طبقاتی این روزها را تهی کرده و صرفا به مراسمی در سالن های سرپوشیده تصور می کند مدرنیسم آن در کجاست؟
البته ناگفته نماند، ترکیب دیگری از چپ به اصطلاح «مدرن» و یا «چپ نوعی» نیز وجود دارد که به برقراری یک دمکراسى بورژوایی امید بسته و از انقلاب گریزان است. یا چپی که صرفا خود را «ضد امپرياليسم» تعریف می کند نه ضدسرمایه داری، بنابراین همواره به چپ و راست می غلطد و حتی در بحران خاورمیانه در کنار گروه های مرتجع اسلامی قرار می گیرد. همین چپ در برخورد به دو جناح حکومت اسلامی از جمله از ماجرای بنی صدر تاکنون، جنگ ایران و عراق و اکنون در شرایطی که احتمال حمله نظامی به ایران مطرح است، سیاست هایش از چهارچوب چپ خارج شده و به راست متمایل شده است.
سئوال چهارم: آيا اين چپ در سطح يک جنبش مطرح است و يا اين که فعالين و حرکت های خود را دارد؟
بهرام رحمانی: چپی که مدنظر من است در سطح کل جامعه مطرح است، حضور فعال آن در جنبش های اجتماعی، زنان و دانشجویان نیز واقعیت غیرقابل انکاری است. نقطه عزیمت اصلی آن طبقه کارگر است. هر چند که برخی از فعالین این جنبش های اجتماعی، اعضای سازمان ها و احزاب سوسیالیستی هستند اما، به دلیل اختناق و تهدید پلیسی هویت سازمانی آن ها اعلام نمی شود.
از سوی دیگر روشن است که این فعالین هیچ گاه مصالح و منافع طبقاتی کارگران را فدای منافع سازمانی و سکتاریستی نمی کنند، همواره مورد اعتماد توده های کارگر و مردم آزادی خواه و برابری طلب هستند.
سئوال پنجم: راه کارها و بن بست های فعلی چپ در طيف های مختلف آن کدام ها می توانند باشند؟
بهرام رحمانی: اصلی ترین راه کار چپ، این است که از منظر طبقه کارگر به جهان پیرامونی بنگرد. یعنی از طریق فعالیت مستمر و پیگیر در جنبش کارگری سوسیالیستی، به سراغ جنبش های دیگر برود و سعی کند این جنبش ها را با جنبش کارگری پیوند دهد تا طبقه کارگر صف قدرتمندی را در مقابل ستم و استثمار و هجوم طبقه سرمایه دار و حکومت آن به وجود بیاورد. فراتر از آن، آلترناتیو طبقاتی خود را در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به طور اثباتی در مقابل کل جامعه قرار دهد.
آن بحش از چپ رادیکالی که از طبقه کارگر دور است و یا طبقه کارگر را ابزار به حاکمیت رسیدن حزبی خود می بیند و یا این که به جای مبارزه با طرح و برنامه روشن و هدفمند و پیگیر علیه سرمایه داری به دنبال حوادث می افتد و دچار آکسیونیسم و روزمرگی می گردد، جز بن بست و تلاشی افق دیگری را در مقابل خود ندارد.
انقلاب امر مستقیم کارگران و مردم محروم و تحت ستم است و آلترناتیو حکومتی آن نیز حکومت کارگری است، نه این که طبقه کارگر انقلاب کند و حاکمیت را به یک حزب بسپارد. در این مورد تجربه شوروی و وقایع حدود یک دهه پس از انقلاب اکتبر 1917، که طبقه کارگر را گام به گام از حکومت دور کردند و حاکمیت مطلق حزب کمونیست شوروی را بر قرار نمودند، در مقابل ما قرار دارد. بنابراین، طبیعی است که از تاریخ بیاموزیم.
به باور من چپ باید اساس فعالیت خود را در نقد دایمی شرایط موجود و نفی هر شکلی از سرمایه داری، چه مالکیت دولتی و چه مالکیت خصوصی از منظر طبقه کارگر با هدف ایجاد تحولی بنیادین در روابط و مناسبات اقتصادی و اجتماعی متمرکز نماید.
از زمان انتشار مانیفست کمونیست در سال 1848 تاکنون، آثار و مباحث نظری بسیاری توسط بنیان گذاران سوسیالیسم علمی، مارکس و انگلس، برای شفافیت دادن به مبارزه مستقل طبقه کارگر بر علیه سرمایه داری و تغییر وضعیت موجود تدوین و ترویج شده است. همچنین تجارب پراتیکی بی شماری نیز در انقلابات کسب شده است. با رجوع به این نظریات و با در نطر گرفتن تجارب انقلابات در جهان، ما می توانیم راه پیشروی طبقاتی خود را به روشنی ترسیم کنیم.
سئوال ششم: بحران زدائی در درون چپ در کدامين مسير است و تا چه اندازه آگاهانه به پيش برده می شود؟
بهرام رحمانی: چپی که افق و چشم انداز مبارزه طبقاتی ضدسرمایه داری و کمونیستی را در مقابل خود قرار داده است، من در بحران نمی بینم. مبارزه طبقاتی پر پیچ و خم است از این رو ضعف ها و کمبودهای مبارزه چپ را نباید به عنوان بحران تعبیر کرد. آن چپی که گذشته خود را صادقانه نقد کند و صرفا منافع سازمانی خود را بر منافع طبقه کارگر ترجیح ندهد، قادر است کمبودهای خود را پشت سر بگذارد و جایگاه خود را در درون جنبش کارگری سوسیالیستی پیدا کند. هر چند که این تغییر برای برخی از سازمان های چپ رادیکال، کاری سخت و دشوار است اما امکان پذیر است، به شرطی که این تغییر را در اهداف و برنامه و جهت گیری های سیاسی و اجتماعی و به ویژه در پراتیک واقعی مبارزه انقلابی خود بگنجاند و برای تحقق آن بکوشد. این کاری است که هر فعال سیاسی و سازمان چپ به طور آگاهانه می تواند در مسیر حرکت خود قرار دهد.
در برخی مواقع نیز مسیر مبارزه طبقاتی سازمان های چپ را وادار می کند که در سیاست های خود تغییرات اساسی به وجود بیاورند، بدون این که این حرکت به طور آگاهانه از قبل سازمان دهی شده باشد. برای مثال امروز در خارج کشور شعار سرنگونی حکومت اسلامی، به یک شعار عمومی نه تنها سازمان ها و احزاب چپ، بلکه حتی جریانات متوهم به جناح دوم خرداد و غیره نیز تبدیل شده است. در حالی که در دوره دوم خرداد مثلا یک سازمان کوچکی که خودش را سوسیالیست می نامید، این بحث را به میان کشیده بود که سرنگونی یعنی چی؟ حکومت اسلامی، هنوز حکومت سرمایه داران نیست، اما این حکومت در این جهت در حرکت است که به حکومت سرمایه داران تبدیل شود، از این رو دست روی دست گذاشته بود و تماشاگر اوضاع بود تا این پروسه «جنبش اصلاحات» در سیستم سرمایه داری ایران طی شود. با شکست جناح دوم خرداد حکومت اسلامی و رادیکالیسم جنبش های اجتماعی و روی آوری آن ها به مبارزه طبقاتی رادیکال و پیشرو و سوسیالیستی به ویژه فعالین کارگری و تشکل های موجود کارگری در سال های اخیر، یک باره شعار به «سوی تشکیل حزب» را سر می دهد. چنین سازمان های حاشیه ای نه تنها موثر نیستند، بلکه شعارهایشان نیز در هر دوره با ذهنیت گردانندگان آن، یک باره به میان جامعه پرتاب می شود، نه با در نظر گرفتن واقعیت های سیاسی و اجتماعی جاری در جامعه. تا جایی که مدتی بعد خود نویسندگان آن نیز فراموش می کنند که چنین فیلی را هوا کرده بودند. از این رو شعار این سازمان حاشیه ای نه دیروز با حذف شعار «سرنگونی حکومت اسلامی»، و نه امروز با سر دادن شعار «پیش به سوی حزب»، جدی گرفته نمی شود و صرفا در حد یک شعار باقی می ماند. طرح مسایل و شعارهای بی موقع جز توهم پراکنی سود دیگری ندارد. محافل چپ این چنینی، هنگامی می توانند خود را از حاشیه نشینی و خوش نشینی رها سازند که صادقانه خودشان را نقد کنند. فعالین چنین محافلی اگر خودشیفتگی های خود را در «تئوری» ها و «تکالیف...» آن چنانی برای جامعه تعیین می کنند را کنار نگذارند، به سرعت یک جرقه و سوسوی ستاره ای می آیند و به سرعت باد نیز می روند، بدون این که رد پای ماندگاری از خود بر جای گذاشته باشند. بنابراین، این فعالین نخست باید از خود عبور کنند و پای بر زمین بگذارند، با خلوص نیت گذشته خود را به نقد بکشند تا در مبارزه سیاسی - طبقاتی جدی گرفته شوند.
شکی نیست که وقایعی در تاریخ مبارزه طبقاتی اتفاق می افتد که باید همان موقع جواب آن داده شود. اما یک جریان جدی کمونیستی نمی تواند موقعیت خود را با حوادث و با گذر زمان حفظ کند، بلکه باید طرح و نقشه عمل کوتاه مدت و دراز مدت اتخاذ کند و دست به حرکت های آگاهانه و هدفمند بزند.
اما آن گرایش چپ اجتماعی که نقطه عزیمت و مشغله اصلی اش نه تنها دردها و رنج های طبقه کارگر و مردم محروم و ستم دیده است، بلکه در عین حال رهایی کل بشریت از ستم و استثمار سرمایه داری را در مبارزه جنبش کارگری سوسیالیستی متحد و متشکل و آگاه دنبال می کند، گرایشی بالنده و رو به پیش است. طبقه ای که عزم کرده است با دست زدن به انقلاب اجتماعی سیستم سرمایه داری را از بیخ و بن به نفع سازندگان و گردانندگان واقعی چرخ زندگی بشر تغییر دهد و دنیایی بسازد که در آن، هیچ انسانی نگران آینده خود و فرزندانش نباشد.
انقلاباتی که با انقلاب کبیر فرانسه آغاز تا انقلابات لیبرالی اروپا و تشکیل انترناسیونال اول و دوم، جنگ جهانی اول، انقلاب اکتبر 1917 روسیه که اولین انقلاب کارگری به کسب قدرت سیاسی کارگران انجامید و برپایی یک حکومت کارگری شوروی را فراهم ساخت. اما تحولات بعدی آن و جنگ جهانی دوم، فروپاشی شوروی، نه تنها سوسیالیسم کارگری، بلکه کل جهان را دستخوش تحولات و تکان های شدیدتر کرد. در حالی که فروپاشی سیستم سرمایه داری دولتی شوروی، ربط مستقیمی به سوسیالیسم کارگری نداشته، اما آوار آن بر سر این گرایش نیز ریخت. در هر صورت این دوره سپری شده و اکنون رجعت یا برگشت به مارکس و سوسیالیسم کارگری، در جهان و ایران، در سطح گسترده تر و اجتماعی تر به مسئله روز نیروهای چپ سوسیالیست کارگری تبدیل شده است. طبیعی ست که گرایشات جدی چپ و هر انسانی که به تغییر این جهان توسط نیروی طبقه کارگر متحد و متشکل و آگاه به نفع کل بشریت باور دارد، بدون کمترین تاملی به صفوف این نیرو می پیوندند.
در پایان لازم به تاکید است که تاریخ چپ مورد نظر من، نه چپ پارلمانتاريست، ملی گرا، پوپولیست، رفرمیست، طرفدار اقتصاد «کينزی»، نه ميليتانت آنارشيست ها، نه مباحثات صرفا آته ئيستى روشنفکرى و آشتى طبقاتى، بلکه تاريخ کمونيسم و تاريخ مبارزه طبقه کارگر، عليه کاپيتاليسم که مارکس آن را ديناميسم جامعه سرمايهداری نامیده است. سوسیالیسم این چپ، همان سوسياليسمی است که مارکس و انگلس، بنیان گذاشته اند.
در یک کلام چپ از نظر من به روابط پیرامونی خود و جهان از جایگاه و موقعیت طبقه کارگر می نگرد و بر این اساس برای تغییر وضع موجود و برای آزادی انسان از قید و بند هرگونه ستم و استثمار مبارزه آگاهانه و هدفمندی را پیش می برد. در واقع انسان آزاد به دنیای می آید و باید آزاد هم زندگی کند، به طوری که مارکس به مفهوم واقعی آزادی تاکید کرده است: «کل آزادی عبارت است از بازگرداندن جهان انسان و روابط انسانی به خود انسان»
این اجمالی از روايت مارکسيستى از تاريخ معاصر چپ کارگری سوسیالیستی معاصر ایران است.
با تشکر از شما.
نوزدهم مه 2007
* بهرام رحمانی، عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران و نویسنده و روزنامه نگار.
