تبليغاتX
بهرام رحمانی

بهرام رحمانی

نویسنده و روزنامه نگار

گفتگوی گزارشگران با بهرام رحمانی

سئوال یکم : تعريف چپ چيست و از چه مشخصاتی برخوردار است؟

بهرام رحمانی: در مورد تعریف چپ در ايران و جهان تعابیر متفاوتی وجود دارد. از این رو، نگرش به چپ را در یک کاتاگوری نمی توان قرار داد. علاوه بر این برخی مواقع مبلغین و یا فعالینی که خود را چپ قلمداد می کنند، گاها نه تنها تحليل هاى سطحى، بلکه تعريف خشن و زمختی نیز از چپ ارائه می دهند. یا این که چپ غیرکارگری به هر پراتیکی روی می آورد به جز حضور فعال در مبارزه طبقه کارگر. بعلاوه کم هم نیستند مفسرینی که واقعيت ها را در روز روشن وارونه می کنند تا چپ را از محتوای طبقاتی آن تهی سازند.

امروز بحث بر سر تعریف و جایگاه طبقاتی آن، بحث گسترده ای در میان فعالین چپ در جنبش کارگری، زنان و دانشجویان است.

آنچه که من چپ می نامم خارج از طبقه کارگر و مبارزه طبقاتى و افق و چشم انداز کمونیستی متصور نیست. چپی که در هر شرایطی، نقط عزیمت و حرکت خود را در مبارزه طبقه کارگر، سازمان دهی انقلاب اجتماعی و برانداختن سرمایه داری، لغو کار مزدی، مالکیت خصوصی و برپایی یک جامعه اشتراکی کمونیستی دنبال می کند. جامعه ای که انسانی انسان دیگر را استثمار نمی کند؛ جامعه ای که انسان ها به ملیت های مختلف و سیاه و سفید و زن و مرد تفسیم نمی شوند، بلکه حرمت و موجودیت انسان بالاتر از هر مسئله اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار می گیرد. جامعه ای که در آن معیار آزادی زن، معیار آزادی جامعه است؛ جامعه ای که در آن کودکان و جوانان دنیای زیبای کودکی و جوانی خود را به طور طبیعی در تحصیل، تفریح و آرامش سپری می کنند و همه امکانات زندگی و تحصیل و غیره برای ان ها مهیاست؛ جامعه ای که با اختناق، ارعاب، تهدید، زندان و شکنجه و اعدام بیگانه است و نهایت امر، آزادی بیان، قلم، تشکل و غیره در جامعه اشتراکی کمونیستی از بدیهیات است...

اگر در دهه های قبل کمونیسم در ايران، به تعداد معدودی از فعالین کارگری، سازمان ها و احزاب سیاسی محدود می شد در سال هاى اخير، در جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، قابل لمس و یک واقعیت اجتماعی در صحنه سیاسی ایران است. امروز شناخت از مارکس و انگلس، این بینان گذاران سوسیالیسم علمی، عمیق تر و گسترده تر شده است. لنین، رهبر انقلاب عظیم کارگری سوسیالیستی 1917 روسیه، طرفداران زیادی در جامعه ایران دارد. امروز میل و اشتها و مبارزه برای برگزاری هر چه با شکوه تر اول مه ماه، روز جهانی کارگر و هشت مارس، روز جهانی زن، در سطح گسترده ای در جامعه ایران مطرح است. 16 آذر، روز دانشجو، به ویژه در سال گذشته با «شعار «آزادی، برابری، سوسیالیسم یا بربریت»، شعار عمومی دانشجویان چپ و آزادی خواه و برابری طلب در سراسر دانشگاه های ایران بود. به خصوص اول مه مه و هشت مارس امسال و 16 آذر سال گذشته پایه های ایدئولوژیک حکومت سرمایه داری اسلامی را از بیخ و بن تکان داده است.

اگر این تحولات و رویدادهای سیاسی و اجتماعی سال های اخیر را با احساس مسئولیت طبقاتی و واقعی «جمع بندى» کنیم، با تحارب و دستاوردهای ماندگاری که از عمق جامعه برخاسته و به سطح می آید روبرو می شویم. اکنون 28 سال مبارزه پیگیر گرایش چپ جامعه بر علیه حکومت اسلامی، با شعار «سرنگون باد حکومت اسلامی ایران»، «زنده باد سوسیالیسم»، دیگر به شعار چند سازمان و حزبی که فعالیتش در ایران اکیدا ممنوع است، محدود نمی شود، بلکه یک واقعیت غیرقابل انکار در کارخانه ها، محلات و دانشگاه های ایران است. امروز فعالین جنبش های آزادی خواه و برابری طلب و سوسیالیست پیوند با جنبش کارگری را برای سازمان دهی مبارره سراسری متحد و متشکل و هماهنگ و هدفمند، یک ضرورت عینی می بینند.

شکی نیست که می توان بیشتر و جامع تر از این به تعريف چپ و مشخصات و ویژگی های آن پرداخت، اما فکر می کنم تعریف من از چپ و مشخصات آن در همین حد نیز واضح و شفاف است.

سئوال دوم: چپ از بستر کدامين بحران ها دوباره سر بر آورده است؟

بهرام رحمانی: این یک بحث طولانی است. چپ ايران هم، مانند هم نظران خود در سراسر جهان، فراز و نشیب های فراوان تاریخی، سیاسی و اجتماعی طولانی را پشت سر گذاشته است. از انقلاب مشروطیت تاکنون، چپ سه دوره کوتاه فضای نسبتا باز سیاسی را تجربه کرده است.

تاريخ کمونيسم ايران، رسما به اوايل قرن و آغاز فعالیت محافل سوسيال دمکرات در آذربایجان، تهران و شمال ایران که با سوسيال دمکراسى روسيه، به ويژه با بلشويک هاى باکو در ارتباط بودند، می رسد. دوره نخست که در سال ١٩٢٠، حزب کمونيست ايران رسما تاسیس گردید، آغاز می شود. اين حزب يک دهه فعال بود و نقش مهمى نیز در اشاعه افکار سوسياليستى و سازماندهى کارگران شهر و دهقانان فقير داشت. و همچنین يک جمهورى شورايى ائتلافی با جنبش جنگل در استان گيلان بین ژوئن ١٩٢٠ تا اکتبر ١٩٢١ برقرار کرد. اين حزب در اواخر دهه ١٩٢٠، با ضربات و سرکوب های حکومت ديکتاتورى رضاخان و خطاهای سیاسی رهبرانش از بین رفت

دوره دوم، با برکناری رضاخان از سلطنت توسط متفقین در پایان جنگ جهانی دوم، به دلیل همکاری با هیتلر و با آزادی زندانیان سیاسی، تشکل های کارگری و احزاب سیاسی نیز فعالیت خود را از سر می گیرند. مطبوعات آزادی خود را باز یافتند. به ویژه در این دوره مبارزه کارگران شرکت نفت در خوزستان بسیار چشمگیر است. این دوره نیز با کودتای 28 مرداد 1332، پسر رضا شاه، به پایان می رسد و دوره جدیدی از فعالیت زیرزمینی فعالین کارگری و سازمان ها چپ ادامه می یابد.

جامعه‌ ایران، از 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 تا حدودی فضای باز سیاسی را تجربه می کند. در این فضا احزاب بزرگی مانند «حزب توده‌ ایران» و «فرقه دموکرات آذربایجان»، در صحنه سیاسی چپ ایران فعال شدند. یا «شورای متحده‌ کارگری» تشکیل گردید که ده ها هزار کارگر عضو آن بودند. حزب توده که در سال های 1941، به وجود آمد یک حزب پروشوروی بود که در پوشش ایدئولوژیک چپ، سیاست های ملی، رفرمیستی و سازشکارانه داشت. سیاست ها و پراتیک حزب توده کم ترین شباهتی به حزب کمونیست ایران نداشت. 

دوره سوم، که دوره سرنوشت سازی است از سال 1356، آغاز شده و با اعتصاب کارگران قهرمان صنایع نفت در سال 1357 و بستن شیر نفت به روی حکومت نظامی و قطع صدور نفت به حکومت آپارتاید آفریقای جنوبی و اسرائیل به اوج خود می رسد و در 22 بهمن 1357، با سرنگونی حکومت سلطنتی، بهار آزادی در فضای ایران می وزد. در این دوره کارگران تشکل های خود را اعم از شورا، سندیکا، کمیته کارخانه و غیره به وجود می آورند. اما این بهار آزادی با قدرت گیری گرایش ارتجاعی اسلامی با حمایت و پشتیبانی سرمایه داری داخلی و بین المللی به خزان حزن انگیزی تبدیل می شود. تشکل های کارگری منحل و فعالیت سازمان ها و احزاب سیاسی چپ اکیدا ممنوع می گردد. کادرها و اعضا و هوادارانی که حتی به دلیل پخش یک اطلاعیه به دست حکومت دیکتاتوری تازه به دوران رسیده گرفتار شدند بی رحمانه شکنجه و به جوخه های مرگ سپرده شدند. حتی تعداد بی شماری از فعالین چپ در زیر شکنجه شکنجه گران سرمایه جان باختند. این دوره هم به دنبال وقایع 30 خرداد 1360، به پایان رسید.

چپ راديکالی که در دهه‌هاى ٦٠ و ٧٠ در نقد و تقابل با حزب توده و «خيانت» آن به «جنبش»، در عرصه سیاسی ایران پدید آمد، به سوسياليسم راديکال ناسيوناليستى و پوپولیستی روی آورد. بدین ترتیب، صف بندی های جدیدی در کمونیسم بین المللی تاثیر خود را بر چپ رادیکال ایران، از جمله فدایی و تجربه چین و مائوئیسم و تروتسکیسم گذاشت که سیاست های چپ ناسیونالیسم و رفرمیسم بر آن ها حاکم بود.

اجازه بدهید قدری بیشتر در مورد چپ پس از انقلاب 1357، تعمق کنیم. انقلاب 1357، ضعف و ناتوانی چپ رادیکال غیرکارگری را به نمایش گذاشت. تئوری هاى دهقانى و مواضع ضدفئودالى برخی سازمان های چپ آن دوره با انقلاب شهری، در تضاد قرار گرفت. گرایش چپ راديکال موسوم به خط سه، علاوه بر تحمل ضربات پلیسی، آن چنان دچار بحران های سیاسی شد که به متلاشی شدن آن ها منجر گردید.

واقعه ای مانند اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان «پیرو خط امام»، چپ های رادیکال را مدت ها گیج و خلع سلاح کرده بود. چپ آن دوره از زمستان 1357 - ١٩٧٩ تا تابستان 1360 - ١٩٨١، در سراشیبی فروپاشی قرار گرفت. تئوری های چپ ناسيوناليست و ضدامپرياليست رنگ باخت.

مائوئيست ها، برای مقابله با حزب جمهوری اسلامی، با بنى صدر، رییس جمهور متحد شدند. حزب توده، به حمایت از جمهوری اسلامی برخاست و پيرو «خط امام» شد. حزب توده، به حدی شیفته «امام ضدامپریالیست» شد که حتی، پس از کشتار و اعدام هاى دسته جمعى پس از سى خرداد ٦٠ نیز از حکومت اسلامی حمایت کرد.

پس از انقلاب 1357، اولین انشعاب در جریان فدائى، که با اشرف دهقانى بود، با نقد این که سازمان از «مبارزه مسلحانه» دور شده، انشعاب کرد. انشعاب دوم در این جریان، بر سر چگونگى برخورد به حکومت و نزدیکی برخی از سازمان فدایی به حزب توده بود. در ژوئن ١٩٨٠ - تير ١٣٥٩، پس از انتشار نشريه کار شماره ٥٩، بخشی از رهبری این سازمان آشکارا به راست چرخيد و انشعاب کرد. سیاست های «اکثريت»، به سرعت به مواضع حزب توده نزدیک شد. انشعاب ديگرى پس از سال ١٩٨١ - ١٣٦٠، به وقوع پیوست. رزمندگان، زمانى که رهبرى آن در سال ١٣٥٩ در ارگان مرکزى رزمندگان شماره ٣٥، به دفاع از جنگ برخاست، در بحران عیمقی فرو رفت. در حالی که در طول چند هفته رهبرى و کادرهاى طرفدار جنگ، مواضع خود را پس گرفتند، اما سازمان راه تلاشی را طی کرد. اوضاع سازمان پيکار با انتشار پيکار ١١٠ در ژوئيه 1360 - ١٩٨١ بحرانی تر شد. سردبيری پیکار، موضع طرفداری از جناح ليبرالی حکومت اسلامی را در پیش گرفت. در حالی که مقاله پس گرفته شد، اما سازمان ديگر چند پارچه شده بود. وحدت انقلابى که اتحادی از سازمان هاى خط سه بود، قبل از این که به طوری جدی وارد صحنه سیاسی ایران شود، دچار بحران و تلاشی شد. در بین سازمان پروشوروی، سازمان کارگران انقلابی (راه کارگر) نیز دوره ای فعالیت خود را به حالت تعلیق درآورد.

در واقع ریشه بحران این سازمان ها را باید در بطن تغییر و تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران توضیح داد و البته اختناق و سرکوب های خونین سال های 60 تا 62 نیز در این بحران ها بی تاثیر نبوده، اما دلیل اصلی نبوده است.

حزب توده و فدائیان اکثريت نیز بعدها دچار انشعاب شدند. کارنامه این دو جریان در تاریخ سیاسی ایران، کارنامه سیاهی است. «حزب دمکراتیک مردم ایران»، از حزب توده انشعاب داد که به نظر می رسد با شکست جناح دوم خرداد حکومت اسلامی که این حزب محکم از ان دفاع می کرد از صحنه سیاسی ایران کنار رفته است.

اما از دل این تحولات چپ بالنده ای به بار نشست. در حالی که سازمان های چپ رادیکال، دچار انشعاب و تلاشی شده بودند، در حالی که انقلاب زیر ضربات سنگین حکومت تازه به حاکمیت رسیده قرار داشت، زمینه مناسبی براى اشاعه ايده‌هاى کمونيستى و سازمان يابى کمونيستى در بين طبقه کارگر را فراهم کرد. مارکسیم انقلابی که بعد از انقلاب به سرعت در میان برخی از فعالین سیاسی حتی در درون سازمان های چپ رشد کرده بود، تاثیر مثبتی بر سازمان هاى چپ راديکال، به ویژه سازمان هاى موسوم به خط سه گذاشت. کومه له، به عنوان یک سازمان چپ با موقعیت اجتماعی قوی نه تنها در کردستان، بلکه خارج از کردستان نیز فعالیت داشت. کومه‌له، در سال 1348 - ١٩٦٩ به عنوان يک سازمان زير زمينى فعاليت خود را با آرمان هاى چپ و سوسیالیستی و تا حدودی مائوئيستى، با پشت کاری و پیگیری جدی به کار سياسى آغاز کرد. در سال ١٩٧٤، ساواک تعداد زيادى از اعضاى رهبرى آن را دستگير کرد، اما این سازمان به دلیل این که یک سازمان توده ای بود، به بقای خود ادامه داد. با انقلاب 1357 و آزادى رهبرانش از زندان های ستم شاهی، کومه‌له به سرعت رشد کرد و در راس جنبش توده‌اى در کردستان قرار گرفت. در اوت ١٩٧٩، هنوز فقط شش ماه بعد از سقوط حکومت سلطنتی نگذشته بود که حکومت اسلامى، هجوم وحشیانه نظامى خود به مردم کردستان را آغاز کرد. کومه‌له، نیروی پیشمرگ را سازمان داد و از مردم خواست که در مقابل این حمله نظامی نیروهای حکومت مرکزی، به مقاومت مسلحانه توده‌اى برخیزند. کومه‌له، در مقطع برگزاری دومين کنگره خود به یک سازمان سوسیالیستی توده ای و محبوب در میان مردم زحمتکش کردستان تبديل شده بود. کومه‌له، نه تنها بر عليه هجوم حکومت اسلامى، یک مقاومت توده ای را سازمان داد، بلکه در مقابل ناسيوناليسم کرد و بند و بست های آن با حکومت مرکزی نیز ایستاد. همه این عوامل سبب شد که کومه له، به سرعت در دل مردم شهرها و روستاهای کردستان، آن چنان جایگاه کسب کرد که تا به امروز نه تنها این رابطه یک سازمان سوسیالیستی با توده های مردم به ویژه کارگران و مردم زحمتکش تضعیف نشده، بلکه قوی تر و گسترده تر هم شده است.

کومه‌له و اتحاد مبارزان کمونیست، در جهت ايجاد حزب کمونيست ایران، پيش نويس يک برنامه مشترک را نوشتند و آن را برنامه حزب کمونيست ناميدند. پیش نویس این برنامه را به کليه سازمان ها و گروه هايى که به آن نزدیکی نشان داده بودند، جهت نظرخواهی ارسال کردند و فراخوان پيوستن به تلاش و مبارزه براى تشکيل حزب کمونيست ايران را دادند. همچنین اتحاد مبارزان کمونيست که در دسامبر ١٩٧٨ شکل گرفت و سهند نام داشت و سپس به اتحاد مبارزان کمونیست تغییر نام داد، اقدام به نقد چپ رادیکال و ماهیت سرمایه داری حکومت اسلامی، بورژوازی ملی و مترقی، جنگ ایران و عراق، دو جناح حکومت، پوپولیسم و غیره کرد. همچنین با پیوستن بخش هایی از چپ رادیکال به این پروسه، زمینه های تشکیل یک حزب کمونیستی انقلابی که نقطه عزیمت آن طبقه کارگر و سوسياليست باشد، به وجود آمد. بنابراین، تاسیس حزب کمونیست ایران، جواب به یک ضرورت مبارزه طبقاتی در آن تاریخ بود که افق و چشم انداز جدیدی را در مقابل چپ انقلابی و کارگری باز کرد. سرانجام بخش هایی از کليه سازمان هاى عمده خط سه، رزمندگان، پيکار، وحدت انقلابى و غیره به حزب کمونيست ایران پيوستند. نظریه های پیشرو و حضور یک جنبش قوی توده‌اى در کردستان و مقاومت مسلحانه عليه حکومت اسلامى، به تاسیس بزرگ ترین حزب کمونیستی آن دوره منجر شد. در شهریور 1362 - سپتامبر ١٩٨٣، کنگره موسس حزب کمونيست ايران متشکل از کادرهاى کمونيست با سوابق سازمانى گوناگون در کردستان برگزار شد و حزب کمونيست ايران رسما تشکيل شد. تشکيل حزب کمونيست ايران، یک نقطه عطف تاریخی و یک دستاورد بزرگ برای بخش زیادی از کمونیست های ایران به شمار می رود. حزب کمونيست ايران، بر مبارزه طبقاتی بر علیه سرمایه داری تاکيد کرد. حزب کمونیست، بازگشت به مارکس، به سوسياليسم کارگری در جهت براندازی سرمایه داری و حکومت حامی سرمایه با یک انقلاب اجتماعی و برقراری مالکيت اشتراکى بر وسايل توليد و لغو کار مزدى را در برنامه و اهداف و اولویت های خود قرار داد. برنامه ريزى اقتصاد دولتى در اتحاد شوروى با خصلت سرمايه‌دارى دولتى را عمیقا مورد نقد قرار داد. یکی از مهم ترین ویژگی های حزب کمونيست ايران، این بود که هيچ نوع «اردوگاه سوسياليستى» را به رسميت نشناخت. این حزب، در تاکتيک بر عمل مستقيم طبقاتى و مبارزه طبقاتى تاکيد کرد. حزب کمونيست ايران، جنبش توده‌اى طبقه کارگر و از این طریق سازمان دهی انقلاب اجتماعی را رکن اصلى هر نوع مبارزه براى تغيير انقلابى جامعه در مقابل خود و طبقه کارگر قرار داد. یکی دیگر از ویژگی های حزب کمونيست ايران، اهميت فراوانى براى مبارزه روزمره کارگران براى بهبود وضعيت کار و معیشت قائل بود. از این رو طى چهار پنج سال حزب کمونيست ايران، موقعیت سیاسی - طبقاتی و تشکیلاتی خود را به عنوان یک سازمان اصلى در چپ سوسياليست ايران تثبيت کرد. حزب کمونیست ایران، با وجود دو انشعاب، اولی در نوامبر سال 1991، هم زمان با فروپاشی شوروی و عروج «نظم نوین جهانی» با آغاز جنگ خلیج و حملات هوایی آمریکا به عراق که ظاهرا از موضع چپ بود و انشعابیون «حزب کمونیست کارگری» را به وجود آوردند. انشعاب دوم، در سال 2000، کاملا از موضع راست بود که انشعابیون سازمان زحمتکشان را اعلام کردند.

با وجود این انشعابات در حزب کمونیست ایران، همین امروز نیز این حزب با باور و عزم و اراده عمیق تری به انقلاب اجتماعی و برپایی جامعه اشتراکی کمونیستی، در راستای اهداف و برنامه کمونیستی خود مبارزه می کند و سازمان کردستان آن کومه له، به عنوان یک سازمان سوسیالیستی توده ای در جامعه کردستان، آن چنان ریشه قدرت مندی دوانده است که هیچ نیرویی قادر به جدا کردن آن از این ریشه نیست. بنابراین، با وجود کومه له سوسیالیست در راس جنبش انقلابی، کردستان سنگر محکمی برای همه سوسیالیست ها و آزادی خواهان ایران محسوب می شود.

بدین ترتیب، طبقه کارگر و چپ های سوسیالیست و سرنگونی طلب مبارزه خود را در بیش از دو دهه حاکمیت حکومت اسلامی، به طور زیرزمین پیش برده است. اما در سال های اخیر، به خصوص از سال 1383، فعالین جنبش کارگری، جنبش زنان و دانشجویان با اعتصاب و اعتراض، مبارزه خود را به سطح نیمه مخفی و علنی کشانده اند. در واقع اکنون توازن قوایی در اثر این مبارزه کسب شده است که چپ در کارخانه ها و کارگاه ها و مدارس و دانشگاه ها و محلات با اعتراض و اعتصاب و شعارها و قطعنامه های طبقاتی و روزنامه ها و مباحث اینترنتی و سیمنارها و غیره با صدای بلند کمونیسم را به مثابه راه رهایی بشر فریاد می زند.

با توجه به تکنولوژی مدرن، مرزهای سانسور بخشا شکسته شده و همچنین مرزهای مبارزه داخل و خارج نیز تا حدودی به هم نزدیک شده و هماهنگ عمل می شود. شکی نیست که حضور اجتماعی و عملکرد این چپ، در داخل و خارج کشور در معرض نقد و ارزیابی جامعه قرار دارد.

بدین ترتیب، چپ تاریخ ارزنده و با افتخاری پشت سر داشته و از کوره های داغی گذر کرده و به این جایگاه مهم در مبارزه طبقاتی رسیده است.

سئوال سوم: اين چپ چگونه ترکيبی دارد؟ از چپ سنتی گفته می شود آيا در برابر آن چپ مدرن قرار می گيرد؟

بهرام رحمانی: همان طور که در بالا نیز اشاره کردم در درون چپ گرایشات متفاوتی با نگرش های مختلف وجود دارد. من شخصا چپ را به ستنی و مدرن تقسیم نمی کنم. این یک تقسیم بندی ژورنالیستی و لیبرالی و آکادمیک است. از این رو من ترکیب چپ را اساسا به چپ کارگری و غیرکارگری تقسیم می کنم. چپ غیرکارگری را به یک معنی می توان چپ سنتی نامید. این چپ، جایگاه و پایگاه چندانی در درون جنبش کارگری ندارد. تاریخا نیز اگر مبارزه چپ را پس از کودتای 28 مرداد 1332 مورد بررسی قرار دهیم می بینیم که این چپ بیشترین پایگاه خود را در دانشگاه ها و روشنفکران دارد تا کارخانه ها و فعالین کارگری. اما در مقابل این چپ، چپ مدرنی را نمی شناسم. اگر منظور چپ هایی هستند که از گذشته سوسیالیستی خود پشیمانند و افکار مارکس و انگلس و لنین و طبقه کارگر را سنتی و کهنه قلمداد می کنند و به ورطه سوسیال دمکراسی و یا لیبرالیسم غرب سقوط کرده اند، ربطی به مدرنیسم ندارند، برعکس عقب گرد هم کرده اند.

کسی که سوسیالیسم کارگری را عقب مانده و سنتی می داند، در واقع به استثمار انسان از انسان چشم می بندد و انسان را تا ابد برده سرمایه داری می داند چه مدرنیسمی است؟ کسی که روز جهانی کارگر و هشت مارس را که محصول مبارزه طولانی سوسیالیسم کارگری است سنتی می داند و یا تاریخ و جوهر مبارزه طبقاتی این روزها را تهی کرده و صرفا به مراسمی در سالن های سرپوشیده تصور می کند مدرنیسم آن در کجاست؟

البته ناگفته نماند، ترکیب دیگری از چپ به اصطلاح «مدرن» و یا «چپ نوعی» نیز وجود دارد که به برقراری یک دمکراسى بورژوایی امید بسته و از انقلاب گریزان است. یا چپی که صرفا خود را «ضد امپرياليسم» تعریف می کند نه ضدسرمایه داری، بنابراین همواره به چپ و راست می غلطد و حتی در بحران خاورمیانه در کنار گروه های مرتجع اسلامی قرار می گیرد. همین چپ در برخورد به دو جناح حکومت اسلامی از جمله از ماجرای بنی صدر تاکنون، جنگ ایران و عراق و اکنون در شرایطی که احتمال حمله نظامی به ایران مطرح است، سیاست هایش از چهارچوب چپ خارج شده و به راست متمایل شده است.

سئوال چهارم: آيا اين چپ در سطح يک جنبش مطرح است و يا اين که فعالين و حرکت های خود را دارد؟

بهرام رحمانی: چپی که مدنظر من است در سطح کل جامعه مطرح است، حضور فعال آن در جنبش های اجتماعی، زنان و دانشجویان نیز واقعیت غیرقابل انکاری است. نقطه عزیمت اصلی آن طبقه کارگر است. هر چند که برخی از فعالین این جنبش های اجتماعی، اعضای سازمان ها و احزاب سوسیالیستی هستند اما، به دلیل اختناق و تهدید پلیسی هویت سازمانی آن ها اعلام نمی شود.

از سوی دیگر روشن است که این فعالین هیچ گاه مصالح و منافع طبقاتی کارگران را فدای منافع سازمانی و سکتاریستی نمی کنند، همواره مورد اعتماد توده های کارگر و مردم آزادی خواه و برابری طلب هستند.

سئوال پنجم: راه کارها و بن بست های فعلی چپ در طيف های مختلف آن کدام ها می توانند باشند؟

بهرام رحمانی: اصلی ترین راه کار چپ، این است که از منظر طبقه کارگر به جهان پیرامونی بنگرد. یعنی از طریق فعالیت مستمر و پیگیر در جنبش کارگری سوسیالیستی، به سراغ جنبش های دیگر برود و سعی کند این جنبش ها را با جنبش کارگری پیوند دهد تا طبقه کارگر صف قدرتمندی را در مقابل ستم و استثمار و هجوم طبقه سرمایه دار و حکومت آن به وجود بیاورد. فراتر از آن، آلترناتیو طبقاتی خود را در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به طور اثباتی در مقابل کل جامعه قرار دهد.

آن بحش از چپ رادیکالی که از طبقه کارگر دور است و یا طبقه کارگر را ابزار به حاکمیت رسیدن حزبی خود می بیند و یا این که به جای مبارزه با طرح و برنامه روشن و هدفمند و پیگیر علیه سرمایه داری به دنبال حوادث می افتد و دچار آکسیونیسم و روزمرگی می گردد، جز بن بست و تلاشی افق دیگری را در مقابل خود ندارد.

انقلاب امر مستقیم کارگران و مردم محروم و تحت ستم است و آلترناتیو حکومتی آن نیز حکومت کارگری است، نه این که طبقه کارگر انقلاب کند و حاکمیت را به یک حزب بسپارد. در این مورد تجربه شوروی و وقایع حدود یک دهه پس از انقلاب اکتبر 1917، که طبقه کارگر را گام به گام از حکومت دور کردند و حاکمیت مطلق حزب کمونیست شوروی را بر قرار نمودند، در مقابل ما قرار دارد. بنابراین، طبیعی است که از تاریخ بیاموزیم.

به باور من چپ باید اساس فعالیت خود را در نقد دایمی شرایط موجود و نفی هر شکلی از سرمایه داری، چه مالکیت دولتی و چه مالکیت خصوصی از منظر طبقه کارگر با هدف ایجاد تحولی بنیادین در روابط و مناسبات اقتصادی و اجتماعی متمرکز نماید.

از زمان انتشار مانیفست کمونیست در سال 1848 تاکنون، آثار و مباحث نظری بسیاری توسط بنیان گذاران سوسیالیسم علمی، مارکس و انگلس، برای شفافیت دادن به مبارزه مستقل طبقه کارگر بر علیه سرمایه داری و تغییر وضعیت موجود تدوین و ترویج شده است. همچنین تجارب پراتیکی بی شماری نیز در انقلابات کسب شده است. با رجوع به این نظریات و با در نطر گرفتن تجارب انقلابات در جهان، ما می توانیم راه پیشروی طبقاتی خود را به روشنی ترسیم کنیم.

سئوال ششم: بحران زدائی در درون چپ در کدامين مسير است و تا چه اندازه آگاهانه به پيش برده می شود؟

بهرام رحمانی: چپی که افق و چشم انداز مبارزه طبقاتی ضدسرمایه داری و کمونیستی را در مقابل خود قرار داده است، من در بحران نمی بینم. مبارزه طبقاتی پر پیچ و خم است از این رو ضعف ها و کمبودهای مبارزه چپ را نباید به عنوان بحران تعبیر کرد. آن چپی که گذشته خود را صادقانه نقد کند و صرفا منافع سازمانی خود را بر منافع طبقه کارگر ترجیح ندهد، قادر است کمبودهای خود را پشت سر بگذارد و جایگاه خود را در درون جنبش کارگری سوسیالیستی پیدا کند. هر چند که این تغییر برای برخی از سازمان های چپ رادیکال، کاری سخت و دشوار است اما امکان پذیر است، به شرطی که این تغییر را در اهداف و برنامه و جهت گیری های سیاسی و اجتماعی و به ویژه در پراتیک واقعی مبارزه انقلابی خود بگنجاند و برای تحقق آن بکوشد. این کاری است که هر فعال سیاسی و سازمان چپ به طور آگاهانه می تواند در مسیر حرکت خود قرار دهد.

در برخی مواقع نیز مسیر مبارزه طبقاتی سازمان های چپ را وادار می کند که در سیاست های خود تغییرات اساسی به وجود بیاورند، بدون این که این حرکت به طور آگاهانه از قبل سازمان دهی شده باشد. برای مثال امروز در خارج کشور شعار سرنگونی حکومت اسلامی، به یک شعار عمومی نه تنها سازمان ها و احزاب چپ، بلکه حتی جریانات متوهم به جناح دوم خرداد و غیره نیز تبدیل شده است. در حالی که در دوره دوم خرداد مثلا یک سازمان کوچکی که خودش را سوسیالیست می نامید، این بحث را به میان کشیده بود که سرنگونی یعنی چی؟ حکومت اسلامی، هنوز حکومت سرمایه داران نیست، اما این حکومت در این جهت در حرکت است که به حکومت سرمایه داران تبدیل شود، از این رو دست روی دست گذاشته بود و تماشاگر اوضاع بود تا این پروسه «جنبش اصلاحات» در سیستم سرمایه داری ایران طی شود. با شکست جناح دوم خرداد حکومت اسلامی و رادیکالیسم جنبش های اجتماعی و روی آوری آن ها به مبارزه طبقاتی رادیکال و پیشرو و سوسیالیستی به ویژه فعالین کارگری و تشکل های موجود کارگری در سال های اخیر، یک باره شعار به «سوی تشکیل حزب» را سر می دهد. چنین سازمان های حاشیه ای نه تنها موثر نیستند، بلکه شعارهایشان نیز در هر دوره با ذهنیت گردانندگان آن، یک باره به میان جامعه پرتاب می شود، نه با در نظر گرفتن واقعیت های سیاسی و اجتماعی جاری در جامعه. تا جایی که مدتی بعد خود نویسندگان آن نیز فراموش می کنند که چنین فیلی را هوا کرده بودند. از این رو شعار این سازمان حاشیه ای نه دیروز با حذف شعار «سرنگونی حکومت اسلامی»، و نه امروز با سر دادن شعار «پیش به سوی حزب»، جدی گرفته نمی شود و صرفا در حد یک شعار باقی می ماند. طرح مسایل و شعارهای بی موقع جز توهم پراکنی سود دیگری ندارد. محافل چپ این چنینی، هنگامی می توانند خود را از حاشیه نشینی و خوش نشینی رها سازند که صادقانه خودشان را نقد کنند. فعالین چنین محافلی اگر خودشیفتگی های خود را در «تئوری» ها و «تکالیف...» آن چنانی برای جامعه تعیین می کنند را کنار نگذارند، به سرعت یک جرقه و سوسوی ستاره ای می آیند و به سرعت باد نیز می روند، بدون این که رد پای ماندگاری از خود بر جای گذاشته باشند. بنابراین، این فعالین نخست باید از خود عبور کنند و پای بر زمین بگذارند، با خلوص نیت گذشته خود را به نقد بکشند تا در مبارزه سیاسی - طبقاتی جدی گرفته شوند.

شکی نیست که وقایعی در تاریخ مبارزه طبقاتی اتفاق می افتد که باید همان موقع جواب آن داده شود. اما یک جریان جدی کمونیستی نمی تواند موقعیت خود را با حوادث و با گذر زمان حفظ کند، بلکه باید طرح و نقشه عمل کوتاه مدت و دراز مدت اتخاذ کند و دست به حرکت های آگاهانه و هدفمند بزند.

اما آن گرایش چپ اجتماعی که نقطه عزیمت و مشغله اصلی اش نه تنها دردها و رنج های طبقه کارگر و مردم محروم و ستم دیده است، بلکه در عین حال رهایی کل بشریت از ستم و استثمار سرمایه داری را در مبارزه جنبش کارگری سوسیالیستی متحد و متشکل و آگاه دنبال می کند، گرایشی بالنده و رو به پیش است. طبقه ای که عزم کرده است با دست زدن به انقلاب اجتماعی سیستم سرمایه داری را از بیخ و بن به نفع سازندگان و گردانندگان واقعی چرخ زندگی بشر تغییر دهد و دنیایی بسازد که در آن، هیچ انسانی نگران آینده خود و فرزندانش نباشد.

انقلاباتی که با انقلاب کبیر فرانسه آغاز تا انقلابات لیبرالی اروپا و تشکیل انترناسیونال اول و دوم، جنگ جهانی اول، انقلاب اکتبر 1917 روسیه که اولین انقلاب کارگری به کسب قدرت سیاسی کارگران انجامید و برپایی یک حکومت کارگری شوروی را فراهم ساخت. اما تحولات بعدی آن و جنگ جهانی دوم، فروپاشی شوروی، نه تنها سوسیالیسم کارگری، بلکه کل جهان را دستخوش تحولات و تکان های شدیدتر کرد. در حالی که فروپاشی سیستم سرمایه داری دولتی شوروی، ربط مستقیمی به سوسیالیسم کارگری نداشته، اما آوار آن بر سر این گرایش نیز ریخت. در هر صورت این دوره سپری شده و اکنون رجعت یا برگشت به مارکس و سوسیالیسم کارگری، در جهان و ایران، در سطح گسترده تر و اجتماعی تر به مسئله روز نیروهای چپ سوسیالیست کارگری تبدیل شده است. طبیعی ست که گرایشات جدی چپ و هر انسانی که به تغییر این جهان توسط نیروی طبقه کارگر متحد و متشکل و آگاه به نفع کل بشریت باور دارد، بدون کمترین تاملی به صفوف این نیرو می پیوندند.

در پایان لازم به تاکید است که تاریخ چپ مورد نظر من، نه چپ پارلمانتاريست، ملی گرا، پوپولیست، رفرمیست، طرفدار اقتصاد «کينزی»، نه ميليتانت آنارشيست ها، نه مباحثات صرفا آته ئيستى روشنفکرى و آشتى طبقاتى، بلکه تاريخ کمونيسم و تاريخ مبارزه طبقه کارگر، عليه کاپيتاليسم که مارکس آن را ديناميسم جامعه سرمايه‌داری نامیده است. سوسیالیسم این چپ، همان سوسياليسمی است که مارکس و انگلس، بنیان گذاشته اند.

در یک کلام چپ از نظر من به روابط پیرامونی خود و جهان از جایگاه و موقعیت طبقه کارگر می نگرد و بر این اساس برای تغییر وضع موجود و برای آزادی انسان از قید و بند هرگونه ستم و استثمار مبارزه آگاهانه و هدفمندی را پیش می برد. در واقع انسان آزاد به دنیای می آید و باید آزاد هم زندگی کند، به طوری که مارکس به مفهوم واقعی آزادی تاکید کرده است: «کل آزادی عبارت است از بازگرداندن جهان انسان و روابط انسانی به خود انسان»

این اجمالی از روايت مارکسيستى از تاريخ معاصر چپ کارگری سوسیالیستی معاصر ایران است. 

با تشکر از شما.

نوزدهم مه 2007

* بهرام رحمانی، عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران و نویسنده و روزنامه نگار.

bamdadpress@ownit.nu

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 23:34  توسط بهرام رحمانی  | 

نگاهی به روز جهانی کارگر در ایران!

 بهرام رحمانی : یازدهم اردیبهشت 1386، روز جهانی کارگر، در شرایطی برگزار شد که مامورین امنیتی حکومت اسلامی، محمود صالحی، این چهره سرشناس جنبش کارگری ایران را ربودند و از شهر سقز به زندان سنندج انتقال دادند. محمود و شش تن دیگر از دوستانش به دلیل برگزاری اول ماه مستقل و غیردولتی در سال 1383 در شهر سقز دستگیر و پس از تحمل 12 روز زندان آزاد شده بودند، امسال در مقطع اول ماه مه، دستگیر و زندانی شد نشان دهنده این واقعیت است که هدف حکومت اسلامی از دستگیری محمود، جلوگیری از اول ماه مه و آفریدن رعب و وحشت در میان فعالنی جنبش کارگری بود.

حکومت اسلامی، با بهانه «مبارزه با بدحجابی»، ان هم در مقطع اول ماه مه، حکومت نظامی اعلام نشده ای را در خیابان های شهرهای سراسر کشور برقرار کرد. تاکنون حکومت اسلامی، این طرح غیرانسانی را فقط در ایام مذهبی و تابستان به مرحله اجرا می گذاشت که امسال برای اولین بار در مفطع اول ماه مه به مرحله اجرا گذاشت تا با آفریدن رعب و وحشت در جامعه مانع برگزاری مراسم های روز جهانی کارگر شود.
کارگران ایران، در حالی به استقبال 11 اردیبهشت امسال رفتند که سرکوب های سیاسی از یک سو و فقر و فلاکت اقتصادی از سوی دیگر، زندگی را بر آن ها هر چه بیش تر غیرقابل تحمل کرده است.
بیش از  200 کارگر اخراجی شرکت «كاغذ سازی كارون» شوشتر از روز دوشنبه 3 اردیبهشت ماه در مقابل دفتر احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی تحصن کرده و خواستار بازگشت به کار خود هستند.
روز شنبه 8 اردیبهشت ماه و زمانی که کارگران درخواست ملاقات با یکی از مسئولین دفتر احمدی نژاد را داشته اند از سوی ماموران محافط دفتر وی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
کارگران اخراجی شرکت «کاغذ سازی کارون» شوشتر، اعلام کرده اند تا پایان هفته جاری به تحصن خود ادامه خواهند داد و در صورت رسیدگی نشدن به مشکلاتشان، اعتراض خود را با شیوه های دیگر ادامه خواهند داد.
روز یک شنبه 9 اردیبهشت ماه معلمان در بسیاری از شهرهای ایران و در پاسخ به فراخوان کانون صنفی معلمان از حضور در کلاس های درس خودداری کردند.
بر اساس خبرهای از شهرهای مختلف ایران معلمان در اصفهان، شهرستان های شهریار،  ورامین، پاکدشت، هشتگرد، ساوجبلاغ، شهر ری، کهریزک، اسلامشهر، کرج، زرین شهر، فلاورجان، فولاد شهر، 11 منطقه از مناطق تهران، شهر ساری و شهرستان های تابعه، تبریز، فریدون شهر و چندین شهر دیگر دست به اعتصاب زده و از رفتن بر سر کلاس های درس خودداری کردند.
اول ماه امسال، در حالی برگزار شد که صبح روز یک شنبه 9 اردیبهشت ماه «غلامرضا غلام‌‏حسینی»، از اعضای سندیكای کارگران شركت واحد اتوبوسرانی در شعبه ششم دادگاه جمهوری اسلامی در تهران محاکمه شد.
صبح همین روز، همچنین «مریم ضیا»، از فعالان جنبش زنان و یکی از دستگیر شدگان تجمع 22 خرداد سال گذشته در میدان 7 تیر تهران، در شعبه 13 دادگاه حکومت اسلامی در تهران حاضر شد تا پاسخگوی اتهامات انتسابی باشد، اما به دلیل عدم حضور قاضی جسله دادگاه به زمان دیگری موکول گردید.
عوامل اطلاعاتی حکومت اسلامی، به دانشجویان معترض و آزادی خواه دانشگاه مازندران حمله کردند و حدود پانزده نفر از دانشجویان را ربودند که اعتراض سراسری دانشجویان سراسر کشور را به دنبال داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10:36  توسط بهرام رحمانی  | 

هشدار در رابطه با حضور نماینده رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی در استکهلم!

 

جمهوری اسلامی ایران، همچنان به سرکوب آزادی ها در ایران ادامه می دهد. اما، جنبش های آزادیخواهانه و برابری طلبانة کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان، اقلیت های ملی و ...، به مقاومت و مبارزه در مقابل این سرکوب ها ادامه می دهند.

جمهوری اسلامی ایران، برای تداوم حیات ننگین اش، علاوه بر سرکوب مبارزات جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و مردم تحت ستم و آزادی خواه، با سیاست های اقتصادی غارتگرانه اش نیز بیش از پیش کشور را به سراشیبی سقوط کشانده است.

در چنین شرایطی، بازی های اتمی و سیاست های ماجراجویانه رژیم در منطقه، زمینه ساز تبلیغات فریبکارانه امپریالیسم آمریکا در حمله احتمالی تجاوزکارانه به ایران نیز گردیده است. امری که می تواند همانند عراق،مدنیت و استقلال ایران را بطور جدی به خطر اندازد.

جمهوری اسلامی ایران که همواره در زد و بند با جناح های امپریالیستی، از حمایت های آشکار و پنهان کشورهای امپریالیستی سود برده است. گاه با حربۀ "سرسختی" در مقابل آنان، و گاه با کرنش و واگذاری منابع ثروت های کشور به آنان، تلاش نموده است، بقای رژیم ارتجاعی اسلامی در ایران را تداوم دهد.

بر بستر چنین زمینه هائی است که می توان ملاقات ها و قرار و مدارهای نمایندگان نظام جمهوری اسلامی و نمایندگان قدرت های امپریالیستی را مورد بررسی قرار داد.

مطابق اخبار رسیده، منوچهر متکی، وزیر امورخارجه ایران قرار است علاوه بر ملاقات با مقامات سوئدی، در روز دوشنبه ساعت 12:00 در مدرسه عالی بازرگانی استکهلم نیز در یک برنامه سخنرانی شرکت نماید.

به هوش باشیم که با ااقدامات افشاگرانه علیه رژیم جمهوری اسلامی، علاوه بر پژواک صدای مبارزات مردم آزادی خواه و برابری طلب ایران در سوئد، همچنان بطور موثر در زمینه تداوم انزوای جهانی این حکومت به وظائف انسانی، سیاسی و اجتماعی خویش پاسخگو باشیم.

سرنگون باد جمهوری اسلامی ایران

زنده باد مبارزات آزادی خواهانه و برابری طلبانه مردم ایران

کمیته "نه به جمهوری اسلامی ایران، نه به جنگ"

دوم مه 2007

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:23  توسط بهرام رحمانی  | 

جایگاه اول ماه مه، روز جهانی کارگر در ایران!

      بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

مطلبی که در زیر ملاحظه می کنید چکیده آن به صورت سخن رانی به کنفرانس انجمن پژوهشگران ایران (شنبه 20 خرداد 1385 برابر با 10 ژوئن 2006 و  يک شنبه 21 خرداد 1385 برابر با 11 ژوئن 2006)، ارائه شده بود.* متن کامل آن نیز به طور کتبی در اختیار این انجمن قرار گرفته بود که همراه با مطالب دیگر سخن رانان این کنفرانس، به صورت کتاب منتشر شود. تاکنون اطلاعی از این که کتاب فوق منتشر شده است یا نه، ندارم. از این رو مطلب فوق برای اولین بار از این طریق در مقطع اول ماه مه 2007، منتشر می شود.

پیشاپیش اول ماه مه را به همه کارگران و مردم آزادی خواه و برابری طلب تبریک می گویم و به امید پیروزی طبقه کارگر متحد و متشکل و آگاه بر طبقه سرمایه دار ستم گر و استثمارگر!

***

با درود به حضار محترم و با تشکر از انجمن پژوهشگران به خاطر برگزاری این سمینار!

همان طور که قبلا نیز اعلام شده است، موضوع بحث من «جایگاه اول ماه مه، روز جهانی کارگر در ایران» است.

دلیل این که من این بحث را برای ارائه به این سمینار انتخاب کردهام، اساسا اهمیت اتحاد و همبستگی و بسیجکننده کارگران در تحولات جوامع مختلف است. افشای جنایات بورژوازی بر علیه طبقه کارگر در جهان است.

اولا، طبقه کارگر ایران، به عنوان بخشی از طبقه کارگر جهان، در این روز با اتحاد و همبستگی میلیونی دست به نمایش قدرت میزند و با تصویب قطعنامههای خود در طول سال برای تحقق مواد آن میکوشد. بنابراین، سازماندهی اول ماه مهها در راستای مبارزه برای آزادیهای فردی و اجتماعی و تشکلیابی و اتحاد و همبستگی کارگری نقش و تاثیر به سزایی دارد.

دوما، گرایشات راست و رفرمیست درون جنبش کارگری، اول ماه مه را صرفا به یک روز «جشن کارگری» تبدیل کردهاند و جوهر مبارزاتی آن را گرفتهاند.

سوما، دولت و احزاب حاکم نیز سعی میکنند اول ماه مه را به روز تبلیغاتی انتخابات پارلمانی و حزبیشان تبدیل کنند. از این رو تاکید بر مضمون و محتوای سیاسی - طبقاتی اول ماه مه و جایگاه آن در درون جنبش کارگری سوسیالیستی امری مهم و ضروری است.

اول ماه مه، روز جهانی کارگر، روزی است که کارگران جهان بدون در نظر گرفتن ملیت، جنسیت و صنف، با سر دادن شعارها و مطالبات خود در خیابانها دست به راهپیمایی میزنند و در مقابل سیستم سرمایهداری قدرت طبقاتی خود را به نمایش میگذارند.

میدانیم که در اول ماه مه سال ۱۸۸۶ میلادی، پلیس شیكاگو با حمله به تظاهرات گسترده كارگران كه برای هشت ساعت كار در روز و حق تشكیل اتحادیه‌های كارگری برپا شده بود، آنان را به خاك و خون كشید. چند روز بعد از این واقعه دادگاه چند تن از رهبران كارگران را محاكمه و به مرگ محكوم كرد. یكی از رهبران كارگران اعتصابی، پس از اعلام رای در برابر دادگاه چنین گفت: «كارگران اینك دریافتهاند كه می‌توانند با اتحاد و همبستگی و مبارزه جمعی بر مشكلات خود فائق آیند. آنان بر قدرت عظیمی كه در اتحادشان نهفته است آگاهند، به همین دلیل كارفرمایان با تمام توان می‌كوشند تا اتحاد كارگران را بشكنند؛ ما كارگران گردهم آمدیم تا اندكی از حقوق خود را باز پس گیریم؛ اما از دادگاه و زندان سر در آوردیم. این است معنای برابری و عدالت در جامعه ما؟ امروز اگر صدای حقطلبانه ما را با گلوله خفه میكنید، مطمئن باشید كه این صداها از این پس خاموش شدنی نیست، بلكه هر روزی طنین آن رساتر خواهد شد.»

رهبران كارگران شیكاگو جان باختند؛ اما حقانیت مبارزه و گفته‌هایشان، سال ۱۸۸۹ میلادی در كنگره بینالمللی كارگران در پاریس، با نامیدن روز اول ماه مه(۱۱ اردیبهشت) به عنوان روز جهانی كارگر اثبات شد. از آن تاریخ، در بسیاری از كشورهای دنیا، كارگران با برپایی تظاهرات گسترده این روز را گرامی می‌دارند و در تجمعات خود علیه سرمایهداران و آلترناتیوهای طبقاتی خود سخن میگویند. اما جالب است كه دولت ایالات متحده آمریکا، كه همواره ادعای آزادیترین و دموکراتترین کشور جهان را دارد، از معدود كشورهایی است كه این روز را به عنوان روز كارگر نپذیرفته است.

کنگره موسس انترناسیونال دوم، قطعنامهای صادر کرد که در آن تمام کارگران جهان را به اعتصاب و تظاهرات در اول ماه مه 1880، فراخواند. در این روز، کارگران اروپا، آمریکا و نیز چند کشور آمریکای لاتین به این فراخوان پاسخ مثبت دادند. در این روز فقط در هایدپارک لندن نیم میلیون کارگر تجمع کرده بودند که فردریش انگلس، یار دایمی مارکس نیز در آن حضور داشت. از آن تاریخ اول ماه مه، به عنوان روز جهانی کارگر گرامی داشته میشود.

اکنون ما صد و بيستمين سالگرد گرامیداشت اول ماه مه در جهان را در شرایطی پشت سر گذاشتهایم که سرمایه جهانی شده است و دست کم در دو دهه اخیر بورژوازی در همه کشورها به طور بیسابقهای به دستاوردهای دوره گذشته طبقه کارگر تعرض کرده است.

با این مقدمه، به جایگاه اول ماه مه در ایران میپردازیم. از تشکيل نخستين تشکلهای کارگری و نخستين تلاش کارگران ایران در راستای مبارزه طبقاتی بر علیه سرمایهداران و حکومت دیکتاتوری سلطنتی تا نخستين جشن اول ماه مه که در ارديبهشت ماه 1301 بر پا شد، کارگران و زحمتکشان ايران با وجود سرکوب خونين حکومتهای پليسی، همواره به استقبال روز جهانی خود شتافتهاند و به عنوان بخش جدايیناپذيری از مبارزه اقتصادی، سياسی و اجتماعی خود در برگزاری تجمعات اول ماه مه کوشیدهاند.

از برگزاری اولین «روز جهانی کارگر» در ایران، 84 سال می‌گذرد. به گزارش روزنامه‌ «حقیقت» ارگان نیمه رسمی «شورای مرکزی کارگران ایران» در سال 1301، کارگران شهرهای شمالی ایران که تحت آموزش‌های سوسیال دموکراسی و فعالین سوسیالیستی قرار داشتند با تعطیل کارخانجات و کارگاه‌ها اولین مراسم اول ماه مه، روز جهانی کارگر را در همبستگی با سایر کارگران دنیا برگزار کردند. در این دوره کارگران با خواسته‌هایی مانند آزادی اعتصاب، آزادی اجتماعات، 8 ساعت کار در روز، آزادی مطبوعات، ممنوعیت کار کودکان، افزایش دستمزد، تامین وسایل و امکانات بهداشتی در کارخانه‌ها، پرداخت منظم و بدون وقفه دستمزد و حق تشکل و...، پا به عرصه مبارزه طبقاتی گذاشتند.

با روی کار آمدن رضا شاه، اختناق تشدید شد و با قوانین ضدسوسیالیستی تشکلهای کارگری سرکوب شدند. گاهی نیز اعتصابات بزرگی سازماندهی شد از جمله اعتصاب سال 1308 کارگران نفت جنوب در اعتراض به استبداد رضا شاه. بدنبال سقوط رضا شاه، تا کودتای 28 مرداد 1331، دوباره جنبش کارگری از یک شکوفایی برخوردار شد.

در این جا به چند نمونه از وقایع اول ماه مه در تاریخ جنبش کارگری ایران اشاره میکنم: در سال 1306، مامورین شهربانی به چاپخانهها یورش بردند و اطلاعیههای اول ماه مه را ضبط نمودند. همچنین در همین سال، به مناسبت برگزاری اول ماه مه، از جمله باقر نوایی، محمد پروانه، مهدی کیمرام، حسن بهرامقلی، سلمان قالبترابی، حسین سیاسی، علی آقای کاوه، علی اصغر کاوه، زرونی، اوهان ماطاومن، توسط مامورین امنیتی دستگیر شدند. اول ماه مه 1307، تعدادی از کارگران چاپخانه، نساجی، خبازها و رانندهها، در باغی نزدیک دولتآباد، روز جهانی خود را جشن گرفتند. این جشن به دور از چشم مامورین دولتی برگرار شد. پس از پایان مراسم مامورین متوجه شدند و عدهای را دستگیر کردند. در سال 1308، اعتصاب گسترده کارگران نفت به دعوت «اتحادیه مخفی کارگران نفت» به رهبری یوسف افتخاری، رحیم همداد، رمضان کاوه، حسنعلی ثابتی، وفایی، علی امید، علیه کمپانی انگلیس و حکومت رضا شاه به مدت سه روز اعلام شد. در اثر حمله نظامی به این اعتصاب، 150 کارگر زخمی و 200 نفر دستگیر شد و 5 هزار کارگر نیز اخراج گردید. اول ماه مه 1309، کارگران قالیبافی مشهد، روز جهانی خود را مخفیانه در «کوه سنگی» که در اطراف مشهد است، جشن گرفتند.

از سال 1310 به بعد، جنبش کارگری وارد یک دوره رکود شد. براساس قانون سیاه رضا شاه در سال 1310 که در آن هر نوع وابستگی به حزب کمونیست و فعالیت کمونیستی متشکل در مقابل دولت، به 3 تا 10 سال زندان محکوم میشد. این رکود حدود یک دهه طول کشید. بنابراین بین سالهای 1320 تا 1332 یک دوره پرطلاطم در اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران است. پایان جنگ جهانی دوم، رضا شاه را به دلیل رابطه نزدیک با هیتلر، توسط متفقین از حاکمیت کنار گذاشته شد. با این تحول در سال 1320، زندانیان سیاسی و فعالین جنبش کارگری آزاد شدند، اتحادیههای کارگری و سپس اتحادیههای دهقانی هم تشکیل شد. مطبوعات مترقی ابعاد وسیعی پیدا کرد و جامعه وارد دوران نوینی از فعالیت خود گردید.

کارگران نفت پس از دهها سال سکوت، در اول ماه مه 1325 در آبادان دست به راهپیمایی زدند و روز جهانی خود را گرامی داشتند.

محمدرضا شاه، در سال 1327، مجددا قانون سیاه سال 1310 پدرش را زنده کرد و سرکوب شدید جنبش کارگری را آغاز نمود. بین سالهای 1329 تا 1332، با بحران اقتصادی که سراسر ایران را فراگرفته بود فقر و فلاکت تشدید گردید. مصدق، نخست وزیر وقت، براساس اختیاراتی که از مجلس گرفت «قانون حفظ امنیت اجتماعی» را امضا کرد. کارگران ایران بر علیه این قانون دست به اعتصاب و تظاهرات زدند. علیرغم این قانون ضدکارگری، اعتصاب و اعتراض کارگران تداوم پیدا کرد.

در سال 1329، با حمله نظامیان به تظاهرات اول ماه مه کارگران شاهی، عدهای از کارگران جان باختند و یا زخمی شدند. همچنین به مناسبت نزدیک شدن اول ماه مه، کارخانهها و مراکز کارگری تحت نظر قوای انتظامی قرار گرفتند.

با کودتای 28 مرداد 1332 تا انقلاب 1357، اختناق محمدرضا شاه حاکم شد. پس از کودتای 28 مرداد، دستگیریها و اخراج و تصفیهها شروع شد که این وضعیت، فشار زیادی بر جنبش کارگری آورد. در این دوره کارگران علاوه بر سازماندهی اعتراضات و اعتصابات، مراسمهای اول ماه مه خود را مخفیانه برگزار کردند. در این سالها فقط از یک صد هزار کارگر صنایع نفتی جنوب، 50 تا 60 هزار کارگر اخراج شدند و تعداد کارگران شرکت نفت به حدود 40000 نفر کاهش یافت. این اخراجها ضربه بزرگی به جنبش کارگری زد. اما با وجود این همه تصفیه و سرکوب، در فاصله سالهای 1332 تا 1342، طبقه کارگر ایران از هر فرصتی برای مبارزه و متشکل شدن و برگزاری جشنهای اول ماه مه استفاده کرد. دوره بعدی دهه 50 و سالهای 1354 و 1355 هم زمان به بحران اقتصادی در ایران و آغاز بحران اقتصادی دهه هشتاد در جهان است. در این دوره مبارزه کارگران گامبهگام ارتقا پیدا کرد و به تحولات تاریخی انقلاب 22 بهمن 1357 منجر شد.

انقلاب بهمن ماه 1357، گر چه یک فرصت تاریخی نوینی را پیش روی طبقه کارگر ایران گشود، یعنی طبقه‌ کارگر ایران، تشکلهای خود اعم از شورا، سندیکا، کمیته کارخانه و دیگر تشکل‌های دلخواه خود را به وجود آورد، اما این طبقه، به دلیل عدم تشکیلات کمونیستی حزبی و تشکلهای تودهای قدرتمند و با تجربه نتوانست در مقابل رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی بایستد و آلترناتیو طبقاتی خود را به کرسی بنشاند. فعالین جنبش کارگری کمونیستی سرکوب شدند. تعدادی از آنها زندانی و اعدام و تعدادی هم برای ادامه مبارزه خود اجبارا ایران را ترک کردند. فعالیت سازمانهای سیاسی چپ ممنوع شد و تشکلهای کارگری منحل گردید. سرکوب و اختناق تمام جامعه را فراگرفت.

البته لازم با تاکید است که احزاب آن دوره از حزب توده تا جبهه ملی، به حمایت از رژیم اسلامی و بنیانگذار آن، خمینی برخاستند و مستقیم و غیرمستقیم در سرکوب کردستان، جنبش کارگری، جنبش زنان و دانشجویان نیز نقش داشتند. سازمانهای چریکی نیز پایگاهی در جنبش کارگری نداشت.

خمینی، رهبر جمهوری اسلامی، حتی سعی کرد با طرح این که «خدا» هم کارگر است این طبقه را حذف کند تا چه برسد به روز کارگر. اما اعتراض‏ كارگران رژيم را مجبور كرد كه در لايحه قانون كار خود، روز اول مه را به عنوان روز كارگر و همچنين تعطيلى این روز را به رسميت بشناسد. از اين دوره به بعد رژيم اسلامى، كه در تعطيل نكردن اول مه موفق نبوده است تلاش‏ كرده تا روز کارگر جهانی کارگر را از مضمون و محتوا تهی سازد و به مراسمهای خود تبدیل نماید. از اين دوره به بعد، تحريم مراسم دولتى و برگزارى مراسم مستقل يكى از هدفهاى اصلى مبارزه كارگران ايران در اول مه بوده است.

بدین ترتیب، مبارزه کارگران برای گرامیداشت اول ماه مه در ایران، یک گرایش قوی سوسیالیستی در جنبش کارگری این کشور است. این گرایش رژیم جمهوری اسلامی را وادار کرد تا در قانون کار اسلامی، که در سال ۱۳۶۹ به تصويب مجلس شورای اسلامی رسيد، اول ماه مه را به رسمیت بشناسد و در ماده ۶۳ این قانون نیز روز اول ماه مه را به عنوان تعطیل رسمی به حساب آورد.

اول ماه مه 1358

در اولین بهار آزادی، یعنی اول ماه مه سال 1358، پس از سرنگونى رژيم دیکتاتوری سلطنتی، اولين مراسم روز كارگر در فضای خروشان‏ انقلابی برگزار شد. اين با شكوهترين جشن كارگران بود. ميليونها زن و مرد كارگر در اين روز در شهرهاى مختلف ايران، روز همبستگى جهانى خود را با برپائى دهها مراسم و راهپیمایی جشن گرفتند.

فقط در تهران، بيش‏ از نيم ميليون نفر در تظاهرات اول مه شركت كردند. كارگران در پيشاپيش‏ صفوف تظاهرات شعارهاى طبقاتی و انقلابی خود را حمل میكردند، شعارهای «قانون كار رژيم شاه بايد ملغى شود»، «قانون كار با شركت نمايندگان كارگران بايد نوشته شود»، «دو روز تعطيلى و 40 ساعت كار در هفته»، «مزد برابر در ازای كار برابر براى زنان و مردان»، «مبارزه كارگران شاغل از مبارزه كارگران بیكار جدا نيست»، از جمله شعارها و مطالبات كارگران بود.

در آبادان سنديكاى 12 هزار نفرى كارگران بیكار تظاهرات با شكوهى برگزار کرد كه 50 هزار نفر در آن شركت کرده بودند. در اين تظاهرات، كارگران آبادان همان شعارها و مطالبات كارگران تهران را در صفوف فشرده و متحد خود حمل میكردند.

در اهواز هزاران كارگر در باشگاه شرکت نفت، جشن اول ماه مه را برگزار كردند.

در اصفهان، كارگران ذوبآهن و كارخانه‌هاى ديگر به همراه جمع كثيرى از كارگران بیكار، مراسم روز كارگر را به طور مشترك در كنار يكديگر جشن گرفتند.

در تبريز، كارگران ميتينگ خود را در باغ شمال برپا كردند. عوامل رژيم با كارشكنى و ارعاب تلاش‏ كردند از برپائى مراسم مستقل كارگران جلوگيری کنند. کارگران با متحد کردن صفوف وسيع و متحد خود در باغ شمال تبريز، توطئه عوامل رژیم را برای بر هم زدن میتینگ نقش بر آب کردند.

در سنندج، مردم كارگران و مردم ستمدیده و انقلابی از دو نقطه شهر راهپيمايى اول ماه مه را آغاز كردند و در ميدان آزادى تجمع کردند. در سخنرانى اول مه در سنندج درباره روز جهانى كارگران و توطئه رژيم براى سركوب كارگران و زحمتكشان كردستان صحبت شد. در اين ميتينگ با شكوه، هزاران كارگر شعار برابرى، برادرى، حكومت كارگرى را سر دادند.

در شهر مهاباد، تظاهرات با شكوهى توسط جمعيت انبوه كارگران فصلى، كارگران كارگاههاى مختلف و مردم شهر به راه افتاد. كارگران شعار میدادند: «پيروز باد روز جهانى كارگر»، «كارگران جهان متحد شويد»، «برابرى، برادرى، حكومت كارگرى»...، در اين تظاهرات با شكوه، تجمعكنندگان برعليه خفقان و سركوب رژيم اسلامى هم شعار میدادند.

در كرمانشاه، كارگران شركت نفت، كارخانه قند، كارگران ساختمانى و شيرينى‌پزى به همراه ساير مردم و دست در دست يكديگر در ميدان جوانشير جشن همبستگى جهانى خود را برپا كردند.

اول ماه مه 1359

روز كارگر سال 1359، در شرايطى برگزار شد كه رژيم جمهوری اسلامى، حمله به دستآوردهاى انقلاب 57 را آغاز کرده بود. جشن روز كارگر در اين سال، در میان جنگ و گريز با دستجات فاشیست و حزب‌اللهى رژيم و لباس شخصیها به صورت مراسم پراكنده و محدود در شهرهاى مختلف ايران برگزار شد.

سال 59، روز يازدهم ارديبهشت در سنندج، در میان جنگ و مقاومت توده‌اى در مقابل هجوم وحشیانه نيروهاى سركوبگر جمهورى اسلامى سپری شد. اول مه اين سال، در دل جنگ 24 روزه برگزار شد. در روز كارگر، مردم انقلابى كه ستون نظامى 1800 نفره رژيم اسلامى را تار و مار كرده بودند و تدارك آمادگى مقابله با يورشهاى عظيمترى را میديدند، مجال برگزارى مراسم بزرگ و با شكوه اول مه را نيافتند. اما، در بنكه‌هاى زحمتكشان و انقلابيون محلات شهر سنندج، مراسمهاى كوچكى برپا و ياد روز جهانى كارگر گرامى داشته شد.

همچنين در دیگر شهرهاى مختلف كردستان مانند بوكان، مريوان، اشنويه و كامياران، مراسم روز كارگر با شركت انبوه كارگران و زحمتكشان اين شهرها برگزار شد و پيامهاى همبستگى با كارگران جهان در تجمعات قرائت گرديد.

اول ماه مه 1360

در تهران، اول مه 1360، به فراخوان سازمانهاى چپ تظاهرات روز كارگر برپا گرديد. هزاران نفر در اين تظاهرات شرکت کردند. عوامل رژيم جمهوری اسلامى، تلاش‏ كردند تا از برگزارى اين مراسم مستقل جلوگيرى كنند. دستجات فاشیست و حزب‌الهى با حمایت سپاه پاسداران با چاقو و چماق به تجمعکنندگان حمله کردند. در چنين شرايطى جمعيت در مقابل این یورش وحشیانه دست به مقاومت زدند و جشن همبستگى جهانى خود را آغاز نمودند. پلاكارد پارچه‌اى بزرگى بوسيله چند بادكنك به آسمان فرستاده شد كه روى آن نوشته شده بود: «زنده باد اول ماه مه، روز جهانى كارگران، زنده باد كمونيسم!» در اول مه 60 تهران، كه با سركوب وحشيانه رژيم اسلامى سرمايه روبرو شده بود، حداقل سه تن با شليك گلوله مزدوران زخمى شدند و دهها تن ديگر به وسيله چاقو، چماق و كابل مجروح و آسیب دیدند.

سال 60، به جز بوكان، ساير شهرهاى كردستان توسط رژيم اسلامى اشغال شده بود. در این سال، کارگران و مردم انقلابی بوكان، يكى از باشكوهترين مراسم‌هاى اول مه خود را برگزار کردند. جمعيت انبوهى از كارگران و زحمتكشان بوكان و روستاهاى اطراف گرد آمدند. شهر تماما رنگ و بوى جشن كارگرى به خود گرفت. نمايندگان تشكلهاى كارگرى، و سازمانهاى چپ سخنرانى كردند و پيام خواندند. سپس‏ راهپيمايى گسترده‌اى با شعارهاى كارگرى در سطح شهر برگزار شد. در مراسم روز كارگر بوكان، براى اولين بار سرود انترناسيونال به زبان كردى توسط هنرمندان كومه‌له، اجرا شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:37  توسط بهرام رحمانی  | 

به کمپین آزادی محمود صالحی بپیوندید!

          بهرام رحمانى

bamdadpress@ownit.nu

کمپین آزادی محمود صالحی، این فعال سرشناس جنبش کارگری، سخنگوی «کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل مستقل کارگری»، دبیر سابق اتحادیه خبازان در شهر سقز و برای آزادی برگزاری هر چه گسترده تر مراسم غیردولتی اول ماه مه در ایران، هر روز وسیع تر می شود. شما هم از هر طریق ممکن به این کمپین بپیوندید!

روز دوشنبه بیستم فروردین 1386 برابر با نهم آوریل 1386، نیروهای امنیتی حکومت اسلامی ایران، محمود صالحی را در شهر سقز دستگیر و به زندان شهر سنندج انتقال می دهند.

محمود صالحی، از زندان سنندج، در نامه ای به آقای گای رایدر، دستگیری خود را چنین تشریح داده است: امروز 12/04/2007 امکان یافتم تا از زندان سنندج با یکی از رفقایم تماس تلفنی بگیرم. طی این تماس از وی خواستم تا از طریق این نامه چگونگی ربودن مرا به اطلاع شما برساند.

روز دوشنبه 9 آوریل در محل کارم، یعنی شرکت تعاونی مصرف کارگران سقز، مشغول انجام وظایفم بودم که یکی از فرماندهان حفاظت اطلاعات نیروهای انتظامی سقز در ساعت 12 و 30 دقیقه به وقت ایران وارد شد و گفت که آقایان فرماندار و دادستان می خواهند تا در مورد مراسم اول ماه مه سقز با من مذاکره کنند، از آن جا که این شخص بارها شخصا به محل کارم آمده و مرا برای مذاکره با کاربدستان دعوت کرده بود دچار هیچ شکی نشدم و همراه وی رفتم. وقتی به آن جا رسیدم متوجه شدم که نه دیدار با فرماندار و دادستان مطرح است و نه مسئله مراسم اول مه امسال. در آن جا یکی از کار بدستان قضائی حکم دادگاه تجدید نظر را به من شفاها اعلام کردند که طی آن به یک سال حکم تعزیزی در زندان و سه سال حکم تعلیقی محکوم شده‌ام. من به شیوه فریبکارانه دستگیری خود اعتراض کردم و آن را مخالف شان انسانی دانسته و از امضا کردن آن خوداری کردم. من هم گفتم که این حکم باید به دست وکلایم برسد یا از طریق مامور ابلاغ به در خانه ام آورده شود بعد از تفتیش بدنی من را به سرعت از دادگاه بیرون آورده و سوار ماشین کردند و با سرعت سرسام آوری ربودند. بعد از چند ساعت متوجه شدم که به زندان مرکزی سنندج برده می شوم. آن ها به این ترتیب اجازه ندادند تا من با همسر عزیز و بچه‌های نازنینم  خدا حافظی کنم و حتی اجازه ندادند داروهایم را بردارم. بدون شک خبر دارید که یکی از کلیه های من از کار افتاده و کلیه‌ دیگرم در حال از کار افتادن است و بدون آن داروها و مداوای مداوم جانم در خطر خواهد بود. این در عرف انسانی چه معنائی دارد؟ آن ها من را صرفا به خاطر تلاش برای برگزاری روز جهانی خود و هم طبقه‌ئی هایم محکوم کرده‌اند و در عین حال جرات نمی کنند من را به صورتی معمولی احضار کنند. آن ها مرا می ربایند تا از خشم کارگران و مردم آزاده و از اعتراض در امان بمانند. 

 

در واقع دستگیری من سه هفته قبل از اول مه 2007 یک اقدام سیاسی است و نه قضائی. آن ها مرا در این شرایط معین دستگیر کرده‌ اند تا برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه امسال دچار مشکل شود و تلاش کارگران ایران برای ایجاد تشکل های مستقل از دولت دچار سستی گردد. اما آن ها از این نکته غافلند که من متعلق به یک جنبش اجتماعی - کارگری هستم. آن ها غافلند که من و سایر فعالین کارگری و مردم مبارز به شیوه جمعی کار می کنیم. این جنبش با این شیوه کار همیشه این امکان را دارد تا جای خالی افرادش را پر کند. حتی این احتمال وجود دارد که فعالین جنبش کارگری در چنین شرایطی بر میزان فعالیت خود به لحاظ کمی و کیفی بیفزایند و مراسم مستقل روز جهانی کارگر را با شکوه تر از قبل برگزار کنند. این امکان وجود دارد که تلاش برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری مضاعف شود.

ضروری دانستم این نامه را برای شما بفرستم و شخصا شما را در جریان وقایع بگذارم. از روزی که در اول مه 2004 من و همکارانم را دستگیر کردند تا امروز در داخل و خارج تلاش ها، اعتراضات و مبارزات زیادی صورت گرفته است تا قوه قضائی ایران عقب نشانده شود. آن ها در ابتدا ما را منتسب به سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومه‌له‌) کردند و به خطر انداختن "امنیت ملی" را در پرونده ما وارد کردند.  مبارزه وسیع  نهادها و تشکل های کارگری در ایران و جهان کاربدستان قوه قضائی را واداشت از این گونه پرونده سازی ها دست بردارند. به عبارت دیگر مبارزه  گسترده داخل و خارج پرونده سازان را کیلومترها به عقب نشاند. اما این مبارزه لازم است تا تبرئه کامل ما و تحمیل حق برگزاری مراسم مستقل روز جهانی کارگر در سراسر ایران ادامه یابد. من شکی ندارم که شما همچنان نقش شایسته و قابل ستایش خود در این مرحله را نیز ادامه خواهید داد. ارادتمند محمود صالحی. رونوشت: آنا بیوندی، جانکس کوچکیویچ»

لازم به یادآوری است که آقایان محمود صالحی، جلال حسینی، محسن حکیمی، اسماعیل خودکام، برهان دیوارگر، محمد عبدی پور و هادى تنومند، در روز اول ماه مه 1383 - 2004 دستگیر و پس از تحمل 12 روز زندان و شکنجه آزاد شدند. اما دادگاه شهر سقز در این سال ها، آنان را به عناوین مختلف به بی دادگاه های تفتیش عقاید خود کشانده است.

همچنین به ياد داريم كه براى آزادى اين فعالین جنبش کارگری و به طور كلى دفاع از مبارزات كارگران ايران، در داخل و خارج كشور، كمپين وسيعى راه افتاد كه نه تنها جنبش‏ كارگرى ايران را در جامعه ايران بيش‏ از پيش‏ مطرح كرد، بلكه در سطح جهانى نيز با شناساندن جنبش‏ كارگرى ايران، همبستگى وسيعى را با اين جنبش‏ به وجود آورد. بعلاوه مهم تر از همه اين هفت فعال جنبش‏ كارگرى، نه تنها مرعوب سیاست های ضد کارگری حکومت اسلامی نشدند، بلکه دست اندركار سازمان دهى تشكل‌هاى مستقل ضدسرمايه‌دارى كارگرى هستند و تاكنون در ده‌ ها اعتراض و اعتصاب، سخنرانى، مصاحبه راديويى، جلسات پاكتاكى و سمينارها شركت كرده ‌اند و مقالات و تحليل‌هاى كارگرى نوشته‌اند تا از ديد خود معضلات و مشكلات كارگران را مورد تحزیه و تحلیل و بررسی قرار دادند و راه برون رفت از اين وضعيت را نیز در پيش‏ پاى جنبش‏ كارگرى كمونيستى گذاشتند. افق و چشم‌انداز اين رفقا، برپايى تشكل‌ مستقل ضدسرمايه‌دارى طبقه، برگزاری آزادانه و غیردولتی مراسم اول مه، با اتكا به نيروى مستقيم خود توده كارگران است. چرا كه کارگران نیک می دانند همه مصايب و معضلات هم طبقه ای های آن ها و به طور كلى جامعه ایران، ناشى از عملكرد اقتصادى، سياسى و اجتماعى سيستم سرمايه و حکومت حامى سرمايه است. بنابراين، امروز بدون مبارزه پيگير عليه سرمايه‌دارى و با اتکاء به سوسیالیسم پرولتری نمى‌توان حتی مطالبات صنفى و رفاهى كارگران را به سرمایه داران تحميل كرد.

در چنین شرایطی، دستگیری مجدد محمود صالحی، صدور حکم محسن حکیمی، برهان دیوارگر و جلال حسینی، آن هم در آستانه برگزاری مراسم اول ماه مه، نشان دهنده این واقعیت است که حکومت جمهوری اسلامی ایران، هراسناک از فعالیت فعالین و پیشروان جنبش کارگری برای برگزاری هر چه گسترده تر مراسم اول ماه مه است. از این رو، در تلاش است تا با ایجاد فضای رعب و وحشت مانع برگزاری مراسم اول ماه مه امسال در ایران شود. بنابراین، مبارزه برای آزادی محمود صالحی و برگزاری هر چه گسترده تر و با شکوه تر مراسم اول ماه مه در ایران، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

بدين ترتيب، احكام غیرانسانی دادگاه سقز بر علیه دستگیرشدگان اول ماه مه 1383، نه تنها براى خاموش‏ كردن صداى حق‌ طلبى و اعتراضی‏ اين فعالان شناخته شده جنبش‏ كارگرى ايران است، بلكه براى مرعوب كردن كل جنبش‏ كارگرى ايران و به ويژه حركت هاى راديكال كارگران است كه براى گرفتن حق و حقوق اقتصادى، اجتماعى و سياسى خود عليه سيستم سرمايه‌دارى و حکومت حامى سرمايه به مبارزه همه جانبه ‌اى برخاسته‌اند. بنابراين، دادگاه تفتيش‏ عقايد جمهورى اسلامى، اين هفت فعال كارگرى را تنها به «جرم» برگزارى مراسم مستقل اول ماه مه محكوم كرده است. از اين ‌رو، تلاش‏ براى لغو بى ‌قيد و شرط اين احكام، وظيفه سياسى، اجتماعى و انسانى همه سازمان ها، احزاب كارگرى سوسياليستى و همه انسان هاى آزادى‌خواه و انسان دوست است. تشكل‌يابى مستقل كارگران، تجمع و اعتصاب، آزادی بيان و آزادى برگزارى اول ماه مه، حق طبيعى و مسلم كارگران و مردم محروم و ستم ‌ديده ايران است.

مى‌دانيم كه دور كردن فعالين عملى و رهبران جنبش‏ كارگرى از توده كارگران، لطمات زيادى به جنبش‏ كارگرى وارد مى‌سازد و روحيه عمومى كارگران را تضعيف مى‌كند. حداقل براى يك دوره ديگر تشكل ‌يابى مستقل كارگران، به ويژه گرايش‏ راديكال و ضدسرمايه‌دارى را به تعويق مى ‌اندازد. از اين ‌رو، آزادی محمود صالحی، لغو احكام صادره عليه فعالين جنبش‏ كارگرى ايران، تاثير به سزايى در مبارزه و تشكل ‌يابى كارگران دارد.

مسلم است كه قبل از هر كس‏ ما كارگران و كمونيست‌ها به وجود چنين فعالان كارگرى به خود مى‌باليم. همچنين وظيفه انسانى، اجتماعى و سياسى خود مى‌دانيم كه از همه امكانات موجود و در دسترس‏ مان براى افشاى هر چه بيش ‏تر سياست هاى ضدكارگرى جمهورى اسلامى، و لغو احكام صادره عليه فعالین جنبش كارگرى و دیگر جنبش های اجتماعی برابری طلب استفاده كنيم.

در چنين شرايطى، نهادهاى دمكراتيك، روشنفكران مترقی، تشکل های کارگری و احزاب سیاسی چپ و سوسیالیست ايران و جهان براى آزادی محمود صالحی و لغو احكام صادره بر عليه فعالین جنبش‏ كارگرى ايران تلاش‏ مى‌كنند، بايد به نوعى مبارزات داخل و خارج كشور را بدون کم ترین تنگ نظری و سکتاریسم تقویت و هماهنگ كرد.

نخستين حركت براى تشكيل كميته دفاع از دستگيرشدگان سقز را همسران دستگيرشدگان آغاز کرده بودند. خانم‌ها عايشه جهانپور، همسر جلال حسينى؛ نجيبه صالح‌زاده، همسر محمود صالحى؛ لطيفه قيطاسى، همسر محمد عبدى‌پور؛ منيژه گازرانى، همسر محسن حكيمى، با انتشار اطلاعيه مشتركى در تاريخ 2/9/84، كميته‌اى به نام «كميته دفاع از حقوق دستگيرشدگان اول ماه مه»، از كارگران، مردم شريف و آزاده درخواست كرده بودند كه به اين كميته بپيوندند. آن‌ها در اطلاعيه خود، از جمله نوشته‌اند: «همسران ما انسان هاى شريف و زحمت كشى هستند كه جز دفاع از حقوق حقه خود و ساير كارگران هيچ قصد ديگرى نداشته اند، و همواره خواستار يك زندگى آزاد و انسانى و فارغ از فقر، بى كارى، بى حقوقى و بهره كشى بوده‌اند. ما به تلاش‏ آن ها افتخار مى‌كنيم، از زندگى با چنين انسان هايى به خود مى باليم و احكام محكوميت آنان را عين بى عدالتى مى دانيم. ما باصداى بلند به احكام ناعادلانه اعتراض‏ مى كنيم و از همه كارگران، سازمان ها، نهادها و تشكل هاى كارگرى، و از همه آزادى خواهان و حق طلبان مى خواهيم كه با ما و فرزندانمان هم‌ صدا شوند و به اين احكام ناعادلانه اعتراض‏ كنند...»

همچنین تاکنون ده ها تشکل و نهاد کارگری طی بیانیه مشترکی دستگیری محمود صالحی را محکوم کرده اند و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط او شده اند. بخشی از بیانیه و تشکل هائی که آن را مشترک صادر کرده اند عبارتند از:

«محاکمه و دستگیری محمود صالحی دهن کجی به طبقه کارگر و زیر پا گذاشتن بدیهی ترین حقوق میلیون ها کارگر در رابطه با برگزاری مراسم اول ماه مه است و ما کارگران در قبال آن سکوت نخواهیم کرد. ما برگزاری مراسم اول ماه مه را حق مسلم خود می دانیم و امسال با شکوه تر از همیشه به استقبال آن خواهیم رفت.

ما امضاء کنندگان این بیانیه با محکوم کردن محاکمه و بازداشت محمود صالحی، خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط وی هستیم و از عموم کارگران و تشکل های کارگری می خواهیم تا به طور یک پارچه ای نسبت به دستگیری محمود صالحی اعتراض کرده و با خواست آزادی فوری و بی قید و شرط وی، از حقوق انسانی خود به دفاع بر خیزند.

همچنین ما امضاء کنندگان این بیانیه از همه سازمان های کارگری در سراسر دنیا می خواهیم تا در آستانه اول ماه مه از حقوق برسمیت شناخته شده بین المللی کارگران در برگزاری آزادانه مراسم اول ماه مه در ایران حمایت کرده و به طور یک پارچه ای خواهان آزادی محمود صالحی شوند.

هیئت موسس اتحادیه سراسری کارگران اخراجی و بی کار، انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه، کارگران نساجی شاهو، کارگران نساجی کردستان، جمعی از کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، جمعی از کارگران کارخانه پرریس، جمعی از کارگران اخراجی آلومین، جمعی از کارگران پتروشیمی کرمانشاه، جمعی از کارگران عسلویه، کارگران گرداننده سایت شورا. 21/1/1385»

شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری نیز در بیانیه شماره یک خود چنین نوشته اند:

«اول ماه مه روز جهانی کارگر را هرچه با شکوه تر برگزار کنیم.

یرگزاری مراسم در روز اول ماه مه، روز جهانی کارگرحق مسلم طبقه کارگر است. ما نیز مراسم این روز را هرچه با شکوه تر برگزار خواهیم کرد. از همه کارگران می خواهیم که در این مراسم شرکت کنند، تا فریاد اعتراض مان علیه تهاجم سرمایه به شرایط کار و زندگی کارگران را از قبیل پرداخت به غایت نازل دستمزدها و عدم پرداخت حقوق و دستمزدهای معوقه کارگران، قراردادهای موقت کار، بی کارسازی و اخراج کارگران، گرانی و تورم لجام گسیخته به گوش همه مردم آزادی خواه و عدالت طلب ایران و جهان برسانیم.

شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری عبارتند از: کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری، کمیته پیگیری ایحاد تشکل های آزاد کارگری، اتحاد کمیته های کارگری، انجمن فرهنگی حمایتی کارگران، جمعی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاه های ایران، جمعی از فعالین کارگری، گروهی از نویسندگان جنبش کارگری، 9/1/1386 shorayehamkari@gmail.com»

یا این که تعدادی از فعالین کارگری با راه انداختن وبلاگی به نام «محمود صالحی آزاد باید گردد»، از جمله نوشته اند:

«کارگران و مردم آزادی خواه؛ ما جمعی از کارگران و فعالین کارگری ضمن محکوم کردن دستگیری محمود صالحی فعال کارگری و یکی از رهبران جنبش کارگری ایران خواستار آزادی بی قید و شرط وی بوده و به همین مناسبت ایجاد کمیته ای به نام کمیته دفاع از محمود صالحی را در دستور کار خود قرار داده که از امروز مورخه بیست و هفتم فروردین هشتاد و شش فعالیت علنی خود را از طریق این وبلاگ آغاز می کند و از کلیه کارگران و فعالین کارگری و دانش جویان، معلمان،پرستاران، نویسندگان، شاعران، روزنامه نگاران و کلیه انسان های عدالت خواه و برابری طلب می خواهیم که با اعتراض و تجمعات خواهان آزادی محمود صالحی و الغای کلیه احکام صادره برای فعالین کارگری و دیگر فعالین در بند باشیم.

اعضای کمیته دفاع از محمود صالحی عبارتند از: 1- نه به ز نصراللهی 2- بهزاد سهرابی 3- برهان سعیدی 4- مجید حمیدی 5- حسن زارعی 5- شیث امانی 6- شجاع ابراهیمی 7- عبدلله خیرآبادی 8- سارا گله داری 9- جلال شریعتی 10- فرهاد زند کریمی 11- افشین فرهادی 12- حسین قادری 13- امید زارعی 14- بهزاد گویلی 15- اسد کریمی 16- خالد سواری 17- اسماعیل کاظمی 18- ابراهیم وکیلی 19- شمس الدین مرادی 20- محمد نعمتی 21- فردین نگهدار 22- آمانج خالصی 23- هومن سیفی 24- صدیق کریمی 25- نجیبه صالح زاده 26- وفا قادری 27- منصور محمدی 28- شریف ساعد پناه 29- سهیلا گله داری 30- عمر مینایی 31- حسن مفاخری 32- حسن وزیری 33- محمد عبدی پور 34- جمال احمدی 35- کیومرث اویسی ۳۶-عثمان رحمانی ۳۷- یاسین رحمانی ۳۸- هادی تنومند ۳۹- فارس گویلان ۴۰- ادریس خداکرمیان ۴۱- رامین کریمی ۴۲- صلاح زمانی: http://kdmahmodsalehi.blogfa.com/

بدین ترتیب، ابتکارات جالبی در کمپین آزادی محمود صالحی و مراسم مستقل اول ماه مه، به خرج داده می شود، نشان دهنده یک جنبش اجتماعی واقعی است. نمونه های بالا، تنها گوشه هایی از یک حرکت وسیع اعتراضی در داخل کشور است. در خارج کشور نیز همه نیروهای مدافع جنبش کارگری و سوسیالیستی، کمپین گسترده ای را در کشورهای غرب با هدف محکوم کردن جنایات حکومت اسلامی ایران، آزادی فوری محمود صالحی و  آزادی برگزاری مراسم غیردولتی اول ماه مه و جلب حمایت و پشتیبانی کارگران و مردم آزادی خواه جهان از جنبش کارگری ایران راه انداخته اند.

شکی نیست که در جامعه ايران و خارج كشور، پتاسيل بالاى مبارزاتى عليه هرگونه سركوب و ستم و استثمار جمهورى اسلامى و به ويژه اعتراض‏ به اين احكام غيرانسانى بی دادگاه های تفتیش عقاید حکومت اسلامی، در كليه تشكل‌هاى كارگرى، زنان، جوانان و دانش ‏جويان، نويسندگان و روزنامه ‌نگاران پيشرو و آزادى‌ خواه وجود دارد و تاكنون نيز در جهت آزادی محمود صالحی و معلمان و زنان و دانش جویان دربند صدها اطلاعيه صادر و ده‌ ها مصاحبه راديويى و جلسات پاكتاكى برگزار شده است و مقالات زيادى نيز در حمايت و پشتيبانى از دستگيرشدگان اول ماه مه سقز و لغو احكام غيرانسانى آن ها منتشر شده است.

بدون شک، اعتراضات گسترش‏ خواهد يافت و مهم‌تر از همه اين اميد و چشم‌انداز وجود دارد كه تشکل های مستقل جنبش‏ كارگرى ايران، اقدامات مشخص تری را سازمان دهی کنند و نيروهاى آزادى خواه و سوسياليست خارج كشور نيز هم ‌زمان با اين اعتراضات حركت هاي موثری را در كشورهاى اسكانديناوى، اروپايى، آمريكاى شمالى و استراليا، به طور مشترك با تشكل هاى كارگرى و سازمان‌هاى سوسياليستى اين جوامع در مقابل سفارت‌خانه ها و ديگر مراكز جمهورى اسلامى، مقابل فدراسيون‌هاى كارگرى، ميادين شهرها و به ويژه تدارك آكسيون بزرگى در مقابل سازمان جهانى كار ‌(آى.‌ال.‌او) سازمان‌دهى و برگزار كنند.

برای گسترش کمپین آزادی محمود صالحی و مراسم اول ماه مه در ایران، باید در دو عرصه معين، يعنى از يك سو تبليغات سياسى وسيع با به كارگيرى از كليه امكانات موجود در جهت افشاى احكام غيرانسانى جمهورى اسلامى و افكارسازى پيرامون آن و از سوى ديگر با تشكل‌هاى كارگرى و جريانات سوسياليستى غرب، در ارتباط تنگاتنگ و پیگیر بود.

خواست اخراج نمايندگان جمهورى اسلامى از «آى.‌ال.‌او» را بايد با تشكل‌هاى كارگرى راديكال عضو فدراسيون‌هاى كارگرى در ميان گذاشت تا در كنفرانس‏هاى سراسر كشورى خود مطرح و از اين طريق به كنفرانس‏ سالانه سازمان جهانى كار ببرند.

همچنين از سازمان هاى چپ و سوسياليست پارلمان هاى كشورهاى غرب خواست كه پیشنهاد محكوميت جمهورى اسلامى را به پارلمان هايشان ببرند و از اين طريق آن را در كميسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا مطرح سازند تا جمهورى اسلامى را محكوم و وادار به عقب‌نشينى نمایند. با نهادهاى بين‌المللى مانند امنستى، روزنامه نگارارن بدون مرز، وکلای بدون مرز و ديگر نهادهايى كه براى آزادى زندانيان سياسى، لغو شكنجه و اعدام فعاليت مى‌كنند، در اين مورد وارد بحث و گفتگو شد. همچنین از اتحادیه های کارگری و یا از ونلای بدون مرز، خواسته شود تا وکلای آن ها به طور سمبلیک هم شده وکالت محمود صالحی را به عهده بگیرند. اگر حکومت اسلامی به این وکلا ویزای سفر به ایران صادر نکند که به احتمال زیاد نخواهد کرد، امر آزادی محمود صالحی و نقض قوانین کار توسط حکومت اسلامی را در مجامع بین المللی کارگری به ویژه سازمان بین المللی کار پیگیری کنند.

بدين ترتيب، نه تنها بايد يك كمپين گسترده تبليغى عليه حکومت جمهورى اسلامى براى آزادی فورى و بی قيد و شرط محمود صالحی و لغو احكام ضدانسانى و ضدكارگرى راه انداخت، بلكه اساسا بايد جمهورى اسلامى را به هزار و يك دليل سياسى، اجتماعى و حقوقى مانند اعمال سياست ها و قوانين ضدكارگرى، مخالفت با برگزارى مراسم‌هاى مستقل روز جهانى كارگر، محروم كردن طبقه كارگر از آزادى تشكل مستقل، تجمع، اعتصاب و بيان، عدم پرداخت دستمزدهاى معوقه كارگران، كشتار كارگران اعتصابى خاتون‌آباد، استثمار وحشيانه نيروى كار، كشتار دسته جمعى زندانيان سياسى، ترور و قتل نويسندگان و مخالفين، سركوب سيستماتيك زنان، به بهره‌كشى وادار كردن كودكان، بى‌حقوق كودكان و نوجوانان، سركوب دانش جويان، دستگیری معلمان معترض، آفريدن فضاى رعب و وحشت و ترور در جامعه، اعمال وحشيانه‌ ترين شكنجه‌ اى روحى و روانى بر زندانيان سياسى و اعدام، و به دليل اين كه بخش‏ عظيم جامعه ايران را در معرض‏ فقر و فلاكت اقتصادى و انواع و اقسام آسيب ها و بحران هاى اجتماعى قرار داده است را از قدرت بركنار كرد تا حكومت در اختيار طبقه اى كه اكثريت جامعه را نمايندگى مى ‌كند و همواره چرخ توليد نيازهاى اجتماعى را مى چرخاند، يعنى طبقه كارگر متشکل و متحد و آگاه قرار گيرد.

از سوی دیگر نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی ایران، در روزهای اخیر ده ها فعال حرکت های اعتراضی معلمان، دانشجویان، زنان و کارگران را دستگیر کرده است.

در شرايطى كه فقر و فلاكت و اختناق سياسى از یک سو و ترس از حمله نظامی آمریکا و متحدانش و زندگى را بر اكثريت مردم ايران، به ويژه كارگران تلخ و دشوار ساخته است، حکومت اسلامی ایران، از ترس و وحشتی که از گسترش جنبش های اجتماعی برابری طلب و در پیشاپیش همه طبقه کارگر متحد و متشکل و آگاه قرار گیرد، سرکوب وحشیانه فعالین و دست اندرکاران این جنبش ها را تشدید کرده است.

بنا به گزارش های منتشر شده، ساعت 5 بعد از ظهر روز شنبه 25 فروردین تعدادی از کارگران سندیکای خبازان سقز در اعتراض به دستگیری محمود صالحی در محل این سندیکا تجمع نموده در مورد چگونگی برخورد به این حکم ظالمانه به تبادل نظر می پردازند.

کارگران تصمیم می گیرند که در اعتراض به این حکم ساعت 5 تا 5:30 دقیقه بعد از ظهر روز دوشنبه در مقابل دفتر شرکت تعاونی این شهر که محمود صالحی مسئول آن است به نشانه همبستگی با ایشان و اعتراض به حکم بازداشتش تجمع کرده، سکوت اختیار نمایند.

روز یک شنبه مسئولین اطلاعات جمهوری اسلامی از این تصمیم و برگزاری تجمع در روز دوشنبه مطلع می شوند. مسئولین اطلاعات به محمد عبدی پور، از فعالین کارگری و از همراهان محمود صالحی که در اول ماه مه 83 دستگیر شده بود زنگ زده و از او درخواست خودداری از شرکت در تجمع یاد شده را می نمایند. عبدی پور، در مقابل سئوال آن ها که آیا در این تجمع شرکت خواهد کرد جواب می دهد: "بله به این تجمع می روم"، مسئولین اطلاعات تهدید می کنند که حتما بازداشت می شوید.

روز دوشنبه 27 فروردین جلال حسینی، یکی دیگر از فعالین شناخته شده کارگری به دادستانی فراخوانده می شود. از او سئوال می شود آیا در تجمع امروز بعد از ظهر شرکت می کنید، با توجه به این که حکم تعلیقی دارید؟ ایشان در جواب می گوید در محل کار خود حاضر می شوم اما در تجمع شرکت نمی کنم. مسئولین دادستانی از جلال درخواست می کنند که بعد از بازگشت خود به محل کارش محمد عبدی پور را به نزد آن ها بفرستد او در جواب می گوید که عبدی پور سر کار است و تا ساعت 4 نمی تواند دست از کار بکشد.

بنا به درخواست دادستانی سقز محمد عبدی پور، ساعت 4 به آن جا می رود. در دادستانی از ایشان سئوال می کنند آیا در تجمع ساعت 5 امروز شرکت می کنید؟ عبدی پور جواب می دهد بله شرکت می کنم. دادستان در همان جا حکم بازداشت نامبرده را صادر می کند و می گوید شما تا پایان تجمع بازداشت هستید. ساعت 5 بعد از ظهر ده ها تن از کارگران در اعلام همبستگی با محمود صالحی و در مخالفت با حکم زندانی کردن ایشان در جلو شرکت تعاونی تجمع می کنند. لحظاتی قبل از ساعت 5 تعداد زیادی نیروهای رژیم در چهار راه، جلو گاراژ، میدان شهدا و محل تجمع کارگران مستقر می شوند که در میان آن ها چهار خواهر زینب با دستبند نیز حضور داشتند که به منظور دستگیری زنان در این تجمع از آنها استفاده می شد.

یکی از فرماندهان نیروهای انتظامی و اطلاعاتی به میان کارگران رفته و از کارگران سئوال می کند نماینده شما کیست؟ فردی به اسم سروان بابایی می گوید: محمود در زندان است، جلال در محل کارش می باشد و اجازه بیرون آمدن ندارد، محمد عبدی پور نیز نزد دادستانی در بازداشت است و این عده نماینده ندارند. در این لحظه سامرند صالحی، فرزند محمود صالحی اعتراض می کند سرهنگ مذبور بلافاصله دستور بازداشت ایشان را صادر می کند. بعد از دستگیری سامرند صالحی ماموران جمهوری اسلامی به تجمع کارگران یورش برده و بیش از 20 نفر از آن ها را بازداشت می کنند.

شایان ذکر است که یکی از مزدوران محلی به اسم "علا کرمی" وارد محل کار جلال حسینی شده و می گوید که قصد کشتن شما را دارم و به ضرب و شتم جلال میپردازد به طوری که فک جلال دچار صدمه جدی شده و در وضعیت جسمی بدی به سر می برد.

همچنین روز یک شنبه 26 فروردین ماه ماموران اطلاعات و نیروی انتظامی حکومت اسلامی در شهر سنندج، ضمن یورش به محله "غفور" اقدام به بازرسی منازل مردم نموده اند.

در جریان یورش نیروهای حکومت اسلامی به محله غفور، که دلیل آن تاکنون مشخص نشده است، ماموران برخی از اموال مردم را تخریب و برخی دیگر را به غارت برده و شماری از ساکنین این محله را نیز بازداشت و به مکان های نامعلومی منتقل کرده اند.

بدين ترتيب، حق طبيعى كارگران است كه با اتكاء به روابط و مناسبات شورايى حكومت خود را تشكيل دهند و از اين طريق بلافاصله به همه بى حقوقى ها و سياست هاى غيرانسانى و فاشيستى و وحشيانه اى خاتمه دهند و مهم‌تر از همه در جهت لغو مالكيت خصوصى، كار مزدى و برقرارى جامعه اشتراكى كمونيستى، گام‌هاى سريع بردارند تا كل جامعه بشرى را از هر‌گونه تبعيض‏، ستم و استثمار رها سازند. جهانى برابر و انسانى برپا دارند كه در آن هر كس‏ به اندازه نيازش‏ سهم ببرد.

سامرند صالحی، فرزند محمود صالحی، با اتتشار نامه ای در تاریخ 20-1 - 1386، از جمله نوشته است: «... دوستان هدف جمهوری اسلامی از اجرای حکم به این شکل  تنها  زندانی کردن پدرم نیست بلکه چيزی که در اين ميان آشکار است ترس مسئولان از برگزاری مستقل روز جهانی کارگر امسال در سقز است.

... با اين اوصاف من از همه شما کارگران، مردم آزادی خواه جهان، نهادهای مدافع حقوق بشر، وکلای بدون مرز، حقوق دانان و انسان های آزادی خواه می خواهم که به حکم محکومیت پدرم و اجرای حکم اعتراض و پدرم را که جرمی جز دفاع از خود و دیگر هم طبقه ای هایش ندارد مورد حمایت قرار دهید. ما هم می خواهیم از یک زندگی شایسته انسان امروز بر خور دار باشیم!»

مبارزه برای آزادی فوری و بی قید و شرط محمود صالحی، با قدرت اجتماعی کارگران و مردم آزادی خواه و همچنین مراسم غیردولتی و آزادانه اول ماه، روز جهانی کارگران، هر چه گسترده تر و با شکوه تر برگزار گردد، جواب شایسته توده های میلیونی خواهان تغییر نظم موجود و عدالت خواه و آزادی خواه و برابری طلب به سران ستم گر و استثمارگر حکومت اسلامی ایران است.

پیشاپیش فرارسیدن روز جهانی کارگر را به همه کارگران و همه مردم برابری طلب تبریک می گوییم.

* برگرفته از جهان امروز شماره 188، نيمه  دوم فروردین 1386 نيمه  دوم آوریل 2007

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:4  توسط بهرام رحمانی  | 

اطلاعیه شماره 3

گزارش آکسیون 20 آوریل استکهلم

آکسیون روز جمعه 20 آوریل 2007، ساعت 18.00 تا 20.00 در میدان سرگلستوری، میدان مرکزی استکهلم، با هدف آزادی محمود صالحی و آزادی برگزاری مراسم مستقل و غیردولتی اول ماه مه در ایران و...، برگزار گردید نیروهای آزادی خواه، سوسیالیست و مدافع جنبش کارگری شرکت کردند. یک نقطه برجسته این آکسیون حضور فعال نیروهای کارگری سوسیالیستی سوئدی بود.

سخنرانان این آکسیون، علاوه بر محکوم کردن سیاست های غیرانسانی حکومت اسلامی و خواست آزادی فوری و بی قید و شرط محمود صالحی و برگزاری آزادانه مراسم اول ماه مه، همچنین از طریق نشریات و رسانه های دیگر خود نیز امر آزادی محمود صالحی و همبستگی و پشتیبانی از مبارزه و مطالبات بر حق جنبش های اجتماعی ایران، اعم از جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش دانشجویی را وسیعا انعکاس داده اند. سخنرانان این آکسیون عبارت بودند از:

1 – سون یین تون، دبیر اتحادیه پست و نماینده سوسیالیست پارتی.

2 - لارش هاماربری، صندوق دار اتحادیه کارگران پست و دبیرسابق س آ سی، سندیکالیست ها.

3 - پر اوکه وسترلوند، رهبر حزب سوسیالیست های عدالت خواه

4- پیام کتبی کلوب 119 ترافیک، قرائت گردید. ترجمه فارسی این پیام ضمیمه است.

5 - پیام حزب چپ سوئد، توسطه آمین کاکاباوه قرائت گردید.

6 - عباس گویلی، کلوب 3406 سندیکای بخش خدمات در استان استکهلم را قرائت کرد که ترجمه فارسی آن، ضمیمه همین گزارش است.

در پایان قطعنامه این آکسیون، توسط فرخنده آشنا، از فعالین «کمپین آزادی محمود صالحی در استکهلم» قرائت شد و به تایید شرکت کنندگان رسید.

آکسیون استکهلم، با سرودی با صدای گرم خواننده معروف نادر میرلاشاری(رستم)، به پایان رسید.

بدین ترتیب، ما از سخنرانان و شرکت کنندگان صمیمانه تشکر می کنیم. همچنین تاکید می کنیم که آکسیون استکهلم، تنها یکی از اشکال فعالیت وسیع کمپین آزادی محمود صالحی و آزادی همه دستگیرشدگان جنبش های اجتماعی و زندانیان سیاسی و آزادی برگزاری مراسم مستقل و غیردولتی اول ماه مه، روز جهانی کارگر و آزادی تشکل و اعتصاب برای کارگران ایران است. این کمپین به عناوین مختلفی در داخل و خارج در جریان است که در استکهلم نیز در اشکال متنوعی تداوم خواهد یافت.

پیشاپیش اول ماه مه را به همه کارگران ایران و جهان تبریک می گوییم.

ما بار دیگر از همه انسان های آزادی خواه و برابری طلب، و همه نیروهای چپ و سوسیالیست ایرانی و سوئدی و غیره دعوت می کنیم در کمپین آزادی محمود صالحی و همه زندانیان سیاسی و حمایت و پشتیبانی از مبارزات کارگران، زنان و دانشجویان فعالانه شرکت کنند.

علاقه مندان می توانند با شماره تلفن 336 74 74 070 - 0046 تماس بگیرند.

کمپین آزادی محمود صالحی - استکهلم

نوزدهم آوریل 2007

***

قطعنامه آکسیون 20 آوریل استکهلم

(درباره بازداشت محمود صالحی و برگزاری اول ماه مه)

روز دوشنبه بیستم فروردین 1386 برابر با نهم آوریل 1386، نیروهای امنیتی حکومت جمهوری اسلامی ایران، محمود صالحی از فعالین و چهره شناخته شده جنبش کارگری ایران و سخنگوی «کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل مستقل کارگری» را در شهر سقز دستگیر و به زندان شهر سنندج انتقال می دهند.

محمود صالحی، جلال حسینی، اسماعیل خودکام، برهان دیوارگر، محمد عبدی پور، محسن حکیمی و هادى تنومند در روز اول ماه مه 1383 - 2004 دستگیر و پس از تحمل 12 روز زندان و شکنجه آزاد شدند. اما دادگاه شهر سقز، آنان را در این سال ها به عناوین مختلف به محاکمه کشیده است.

در چنین شرایطی، دستگیری مجدد محمود صالحی، صدور حکم محسن حکیمی، برهان دیوارگر و جلال حسینی، آن هم در آستانه برگزاری مراسم اول ماه مه، نشان دهنده این واقعیت است که حکومت جمهوری اسلامی ایران، هراسناک از فعالیت فعالین و پیشروان جنبش کارگری برای برگزاری هر چه گسترده تر مراسم اول ماه مه، در تلاش است با ایجاد فضای رعب و وحشت مانع برگزاری مراسم اول ماه مه امسال در ایران شود.

حکومت اسلامی ایران، هرگونه اعتصاب و اعتراض کارگران، زنان، دانشجویان و مردم حق طلب را شدیدا سرکوب می کند. نیروهای امنیتی حکومت اسلامی، در روزهای اخیر ده ها فعال حرکت های اعتراضی معلمان، دانشجویان، زنان و کارگران را دستگیر کرده است.

کارگران ایران، حق برگزاری مراسم اول ماه مه غیردولتی را دارند. کارگران ایران، حق تشکل، اعتصاب، اعتراض و تجمع را ندارند.

ما شرکت کنندگان آکسیون 20 آوریل در استکهلم، خواهان این هستیم که:

1- زندانی کردن محمود صالحی، از چهره های سرشناس و فعال جنبش کارگری توسط حکومت اسلامی ایران که با هدف ایجاد رعب و وحشت در میان فعالان جنبش کارگری به ویژه در رابطه با برگزاری مراسم اول ماه مه سال ٢٠٠٧ صورت گرفته است، عملی ضد کارگری و ضد دمکراتیک است و ما آن را محکوم می کنیم و خواستارفوری محمود صالحی هستیم.

2- برگزاری مستقل مراسم اول ماه مه حق مسلم کارگران است و حکومت اسلامی ایران حق مداخله در آن و بازداشت برگزار کنندگان و شرکت کنندگان این مراسم را ندارد!

3- حمله عوامل حکومت به دانشگاه بابل و ربودن و دستگیری دانشجویان را محکوم کرده و تلاش و اعتراض وسیع دانشجویان در بخش وسیعی از دانشگاه های ایران به دفاع از اعتراضات دانشگاه بابل حمایت می کنیم.

5- ما سرکوب و حمله نیروهای حکومت اسلامی به معلمان ایران در چند هفته گذشته را محکوم می کنیم و از اعتراضات بر حق معلمان، برای دستیابی به خواست هایشان حمایت می کنیم.

6- ما خواستاریم همه فعالان زندانی جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش دانشجویی، از جمله همه معلمان و نیز همه زندانیان سیاسی باید بی درنگ و بدون قید و شرط آزاد شوند!

7- ما از همه نهادها و تشکل های کارگری و انسان دوست در سطح جهانی می خواهیم که برای آزادی محمود صالحی و دیگر دستگیرشده گان روزهای اخیر در ایران اقدام کرده و اعتراض خود را به حکومت ایران و مقامات آن ارسال دارند.

8- نمایندگان حکومت اسلامی ایران، به عنوان نمایندگان یک حکومت دیکتاتور و ضد کارگر، از سازمان بین المللی کار اخراج شوند.

شرکت کنندگان آکسیون 20 آوریل 2007، در میدان مرکزی استکهلم

***

محمود صالحی آزاد باید گردد!

روز دوشنبه نهم آوریل 2007 برابر با 20 فروردین 1386 نیروهای امنیتی حکومت جمهوری اسلامی، محمود صالح از فعالین سرشناس و چهره های شناخته شده جنبش کارگری در ایران و سخنگوی کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل مستقل کارگری را در شهر سقز دستگیر و به زندان سنندج انتقال می دهند.

دو سال پیش محمود صالحی به همراه چند نفر دیگر از فعالین جنبش کارگری در روز اول ماه مه دستگیر و بعداز 12 روز شکنجه و آزار در زندان آزاد می گردند. اما دادگاه سقز آنان را در ظرف این چند سال به عناوین مختلف به محاکمه کشیده است. "جرم" محمود صالحی و سایر فعالین جنبش کارگری برپایی رژه اول ماه مه به شکل مستقل بوده است. دستگیری مجدد محمود صالحی در شرایطی انجام می پذیرد که چند روزی به اجرای مراسم روز جهانی کارگر باقی مانده است.

شکی نیست که رژیم ایران برای ترساندن کارگران و ایجاد رعب و وحشت در بین کارگران ایران دست به چنین عملی زده است تا از برگزاری مراسم مستقل کارگری اول ماه مه امسال جلو گیری نماید. اما رژیم جمهوری اسلامی باید بداند که اول ماه مه روز جهانی طبقه کارگر، در ایران و سایر کشورها می باشد و به هیچ عنوان قادر نخواهد بود این حق را از ما طبقه کارگر سلب نماید.

ما کلوب 3406 سندیکای بخش خدمات استان استکهلم از مبارزات کارگران ایران برای برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه قاطعانه پشتیبانی کرده و ازادی بی قید و شرط محمود صالحی و سایر فعالین جنبش کارگری در زندان های رژیم را خواستاریم. هرگونه اذیت و آزار، دستگیری و زندانی کردن کارگران و فعالین جنبش کارگری را شدیدا محکوم می کنیم. ما از حقوق کارگران ایران از جمله برگزاری اول ماه مه مستقل دفاع می کنیم.

محمود صالحی آزاد باید گردد!

زنده باد اول ماه مه!

زنده باد همبستگی بین المللی کارگران!

کلوب 3406 سندیکای بخش خدمات در استان استکهلم

کینیت اولاندر و عباس گویلی نمایندگان

استکهلم جمعه 20 آوریل 2007

***

پیام همبستگی

سرکوب کارگران ایران ادامه دارد. این بار محمود صالحی یک رهبر شناخته شده کارگری و سخنگوی "کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل مستقل کارگری" ( یک تشکل مستقل کارگری)، در آستانه برگزاری مراسم اول ماه مه، مجدداً دستگیر گردیده است. این سرکوب ها از جمله شامل حال رانندگان اعتصابی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران هم شده است.

این وظیفه مردم ایران است که به این سرکوب ها اعتراض نمایند. همچنان که ما هم در سوئد باید با کارگران زندانی و طبقه کارگر ایران همبستگی کنیم.

SEKO کلوب 119 که خواست های رانندگان و کارکنان قطارهای شهری را سازماندهی می کند، این سرکوب را محکوم می نماید و خواستار آن است که:

محمود صالحی بلافاصله آزاد گردد!

رژیم ایران به قوانین مربوط به حقوق اتحادیه ای احترام بگذارد و تعقیب منتخبین مورد اعتماد مردم را متوقف نماید.

اول ماه مه روز جهانی طبقه کارگر است و رژیم ایران می بایست حق برگزاری این مراسم برای کارگران ایران را به رسمیت بشناسد.

ما از رفقای کارگر اعم از زنان و مردان در ایران و سایر کشورهای جهان که مورد سرکوب قرار گیرند، حمایت خواهیم کرد.

زنده باد اول ماه مه، روز جهانی طبقه کارگر

استکهلم 20 آوریل 2007

مسئول امور بین المللیSEKO Klubb : Jannis Konstantis

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:50  توسط بهرام رحمانی  | 

محمود صالحی خواستار انتقال خود به سلول انفرادی شد

          

محمود صالحی به خاطر شرایط بد زندان از آن جمله عدم فضای کافی برای استراحت و خواب و مطالعه و استفاده از دست شوئی و حمام معترض و خواستار انتقال خود به سلول انفرادی می باشد. وی اظهار داشت تعداد زندانیان بند هفت 120 نفر می باشد و اتاق سه که من در آنجا می باشم به مساحت 15 متر بوده که 29 نفر باید در آن می خوابند و برای این  120 نفر ما داری 60 عدد تخت خواب می باشیم. فضای کوچک و سر صدای بی حد مانع از  مطالعه و آرامش فکری من بوده  و حتی من توان نوشتن جزئی ترین مطالب را ندارم.

محمود متذکر شد که من به خاطر وضعیت بد و درد کلیه ام باید آب درمانی کنم  که  بعد  از آب درمانی من نیاز مبرم به دستشوئی پیدا می کنم که این امکان بعد از خاموشی که از ساعت یازده شب تا هفت صبح می باشد وجود نداشته و من درد شدیدی را باید تحمل کنم.

استفاده از حمام در صورت امکان هفته ای یک نوبت می باشد که باعث عدم رعایت بهداشت می باشد. بدین خاطر محمود خواستار  انتقال خود به سلول  و یا به زندان دیگری که  از این نظر مشکلی نداشته باشد شده است.

آدرس ایمیل تماس با کمیته دفاع از محمود صالحی و در ضمن در آدرس بانکی یک اشتباه کوچک هست که ما آن را اصلاح کردیم و از این بابت پوزش می طلبیم.

 


azadi_mahmod_s@yahoo.com

 

http://kdmahmodsalehi.blogfa.com/post-16.aspx

 

کارگران ومردم آزادی خواه

 

بدین وسیله به اطلاع شما عزیزان می رسانیم جهت کمک مالی به یکی از  رهبران جنبش کارگری ایران محمود صالحی که هم اکنون زندانی می باشد می توانید به شماره حساب ذیل که مربوط به همسر وی می باشد مبالغ خود را واریز فرمایید.

خواهشمند است در صورت واریز شماره فیش و اسم و مبلغ واریزی را به ایمل کمیته دفاع از محمود صالحی اعلام فرمایید.

 

سقز - بانک تجارت - بلوار کشاورز – کد 112

شماره حساب 5193567 به نام نجیبه صالح زاده

 

کمیته دفاع از محمود صالحی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:20  توسط بهرام رحمانی  |